مترجم: حسن پویان
در دسامبر سال 2000 جرج بوش رئیس جمهوری منتخب آمریکا که هنوز برف پیری موهای سرش را سفید نکرده بود، در پاسخ این سئوال که بیل کلینتون را به عنوان چهل و دومین رئیس جمهور کشورش چگونه ارزیابی می کند، اظهارنظر کرد که کلینتون شاید چهل ودومین مرتبه را در بین چهل و دو رئیس جمهوری که آمریکا از آغاز تاکنون داشته است، دارا باشد. اما اکنون دوستان نزدیک بوش می گویند که وی با مشاهده فرازونشیب های شغل ریاست جمهوری، در قضاوتی که شش سال پیش انجام داده تجدیدنظر کرده و احترام زیادی برای کلینتون قائل است. بوش حتی فراتر می رود و می گوید شاید نحوه عبور کلینتون از دوره پایانی زمامداری اش او را به غبطه دچار کند.
در واقع بوش آرزو دارد که دو سال باقی مانده از ریاست جمهوری وی مانند سال های پایانی ریاست جمهوری کلینتون بگذرد. او نگران است که خودش چهل و سومین مقام را در بین کل تعداد روِسای جمهوری آمریکا کسب کند و به آخرین نفر از لحاظ برخورداری از میزان وجهه و محبوبیت تبدیل شود.
جرج بوش اکنون گرفتار وضعی شده که تا حدودی قابل مقایسه با رونالد ریگان است. ریگان در وقتی که تنها 23 ماه از ریاست جمهوری اش باقی مانده بود، دچار ضربه بدنام کننده ایران کنترا شد و وجهه اش در نظر مردم آمریکا به پائین ترین درجه سقوط کرد، ولی او از پا ننشست. شعار برچیدن دیوار برلن که روسیه در آلمان شرقی کمونیست برپا کرده بود، از سوی ریگان مطرح شد و محبوبیت وی را تا حدود قابل توجهی ترمیم کرد. به علاوه او پیش از خروج از کاخ سفید توانست قرارداد کاهش موشک های دوربرد را با شوروی به امضا برساند و از آن راه باز هم محبوبیت افزون تری در نزد آمریکائیان به دست آورد.
برای جرج بوش نیز ممکن است هنوز فرصت هایی برای ترمیم عدم محبوبیت وافرش وجود داشته باشد. او البته به سبب مشکلات بی شماری که در عراق گریبانگیر دولتش شده است، به ویژه پس از شکست حزب جمهوری خواه در انتخابات نوامبر گذشته، سروکارش با کنگره ای است که اکثریت آن به دمکرات ها تعلق گرفته و آنان مصمم اند که حتی فرصت نفس تازه کردن را از وی دریغ کنند. یکی از همکاران سابق بوش می گوید نومیدی و انزجاری که بوش در بین وفاداران سابق خود برانگیخته بیش از آن قوی است که جایی برای مبالغه در آن مانده باشد و این همه، حاصل ضربه ویرانگری است که او بروجهه ملی تردید ناپذیری که در پی فاجعه تروریستی 11 سپتامبر نصیب دولتش شده بود وارد کرده و آن را برباد داده است.
با این حال، برخلاف کسان بسیاری که وضع کنونی را آخرین فصل سرنوشت دولت جمهوریخواه بوش می دانند، خود او عقیده دارد که وضع فعلی، برعکس، می تواند به فرصتی برای یک شروع تازه تبدیل شود.
<دان بارتلت>، از مشاوران بوش می گوید <اگرنگاهی به تاریخ بیفکنید مشاهده خواهید کرد که دولت هایی که دچار تفرق شده اند، غالباً برعکس آنچه که بدبینان کنونی می گویند، گاه به نتایج عظیم و پربرکت رسیده اند! با چنین نگرشی است که اکنون مقامات کاخ سفید سخن از نقشه ای می گویند که مجله تایم نیز در جریان آن قرار گرفته و امیدهای بوش و همکاران او را به شرح زیر در گزارشی ذکر کرده است:
1.بوش قبل از هر چیز، قدرت و اختیاراتی را که قانون اساسی به رئیس جمهور آمریکا به عنوان فرمانده کل قوا داده است، مورد تأکید قرار می دهد.
او مصمم است پیش از هر کار، مسئولیت بیشتری به دولت موجود عراق و قوای مسلح آن کشور برای حفظ نظم و امنیت واگذار کند. برای توفیق در این مرحله آغازین رئیس جمهور آمریکا نیروی تازه نفسی را موقتاً به عراق فرستاد، زیرا اتمام حجت کرده است که آمریکا در زمان حاضر نمی تواند به استقبال کاری برود که نتیجه اش یک شکست فاجعه بار باشد. دمکرات ها که به تازگی در مجالس قانونگذاری ایالات متحده صاحب اکثریت شده اند، برای بوش خط و نشان کشیده اند که بودجه های درخواستی وی برای مقاصد نظامی در عراق را تصویب نخواهند کرد، ولی آگاهان اظهارنظر می کنند که آن تهدید، جرج بوش را نخواهد ترساند. او به خوبی می داند که کنگره قادر نیست رفتاری در پیش بگیرد که نظامیان آمریکایی را دچار تنگنا و محدودیت کند. به این حساب، جرج بوش پولی را که برای افزایش نیرو در عراق طلب می کند، مآلاً از اکثریت دمکرات کنگره به رغم اکراهی که نشان می دهد دریافت خواهد کرد.
2. سربریدن با پنبه فرصت دیگری است که در دسترس بوش قرار دارد.
بنا به اظهار مقامات جمهوری خواه، بازگشت فرِد فیلدینگ( ( Fred Fielding از همکاران دولت ریگان به عرصه همکاری با بوش، کنگره را تنبّه خواهد داد که دولت کنونی در برابر احضارهای مقامات دولتی نیاز بدان نخواهد داشت که از ناچاری، تنها به طفره و تعلل روی آوَرَد.
فیلدینگ کسی است که در مذاکرات با نمایندگان کنگره ایستادگی به خرج خواهد داد، ولی در جایی که لازم باشد با نرمش و انعطاف نیز رفتار خواهد کرد. او اگرچه قویاً به حزب جمهوریخواه وفادار است، ولی به همان اندازه از اقتدار و نفوذ کلمه نیز بهره دارد.
3. جستجوی زمینه اشتراک نظر و منافع
هر دو حزب دمکرات و جمهوری خواه باور دارند که بوش نهایتاً لایحه ای مربوط به مهاجرت را از تصویب کنگره خواهد گذراند که دست کم شناخت پذیرفتگی موقت برای کارگران خارجی ِ فاقد مدارک قانونیِ مهاجرت را در بر خواهد گرفت.
بوش به علاوه موضوعات دیگری را که دمکرات ها ممکن است خواهان تعامل و مصالحه بر سر آنها باشند، مورد تأکید قرار خواهد داد. از جمله دمکرات ها ممکن است مایل باشند که هزینه تحصیل برای دانشجویان تنزل یابد، به علاوه از سنگینی مخارج درمانی تا سطح قابل تحملی برای مردم کاسته شود و در همان حال مخارج دولتی نیز سبک تر گردد.
4. حال که وقایع جهان به طور عمده از کنترل دولت آمریکا خارج است، یک برنامه کار قوی برای داخل کشور اتخاذ گردد.
بوش در نظر دارد دست به ابتکاری در سطح گسترده برای کاستن از مصرف انرژی بزند و از جمله، تمام انواع خودروها را مشمول مقررات سختگیرانه مربوط به مصرف سوخت قرار دهد(فعلاً تنها کامیون های سبک تحت مشمول قرار دارند) به علاوه به توسعه وتسریع عمده ای در تحقیقات برای دستیابی به سوخت های جایگزین نفت پدید آوَرَد.
5. قبول واقع بینی
جرج بوش زمانی اظهار امیدواری کرده بود که ترتیبات قانونی جاری و حاکم بر تأمین اجتماعی، مراقبت های پزشکی و کمک های درمانی در آمریکا را یکسره عوض کند، زیرا عقیده داشت که ترتیبات تحت تعریف عناوین ذکر شده، کودکان امروز کشور را فلج خواهد کرد. همکاران او اینک می گویند که چون دمکرات های اکثریت یافته در نظام قانونگذاری آمریکا به هیچ وجه آمادگی همکاری با دولت فعلی را ندارند، رئیس جمهور اجرای وعده هایی را که داده است، با اصلاحاتی در تأمین اجتماعی آغاز خواهد کرد. بی آنکه قصد داشته باشد مانند گذشته وعده خودداری از دریافت هرگونه مالیات های تازه را تکرار کند تا از سوی مخالفان به خودنمایی متهم نشود. به قول یک مقام رسمی کاخ سفید، مسیری که بوش قصد طی کردن آن را دارد <واقعیت نو> نامیده می شود!
بوش در یک کنفرانس مطبوعاتی که پیش از کریسمس برپا شد اظهار داشت که در نظر دارد یک چهارم زمان باقی مانده از ریاست جمهوری خود را وقف کارهایی کند که در آینده از وی به عنوان رئیس جمهوری که جز در رابطه با جنگ عراق کار دیگری انجام نداده است، یاد نشود.
سخنان وی در آن کنفرانس مطبوعاتی از دغدغه های ذهنی متعدد حکایت می کرد. از جمله اظهار می داشت که مصمم است مانند دونده ای که در یک مسابقه شرکت کرده است، تا رسیدن به خط پایان، کاهشی در سرعتش پدید نیاورد، یا تنها نگران این نکته نباشد که به عنوان یک رئیس جمهور، چه میراثی باقی خواهد نهاد. همچنین به شوخی اظهار داشت که دارد سرگذشت جرج واشنگتن، نخستین رئیس جمهور آمریکا را می خواند، ولی نسبت به آینده خود نگران نیست، بلکه تنها در این اندیشه است که چه کاری درست است تا نیرو و همت خود را وقف آن کند و حتی این امید را در سر می پروراند که برای سومین بار به ریاست جمهوری برسد!
هم پیروز، هم بازنده
فرید زکریا، نظر خود را در مورد بحران های گریبانگیر بوش در سرمقاله نیوزویک به شکل دیگری مطرح می کند، او می نویسد: به نظر می رسد همه مطمئن هستند که طرح بوش برای عراق، محکوم به شکست است، اما من آنقدر مطمئن نیستم، در یک سطح نظامی این استراتژی می تواند موفقیت هایی داشته باشد. نیروهای آمریکایی هر نبردی را که در عراق داشته اند، برده اند. داشتن نیروهای بیشتر و یک مأموریت برای آرام کردن همه منطقه، فکر خوبی است. چهار سال تأخیر بهتر از هرگز نرسیدن است، اما سؤال حساس این است که آیا پیشرفت نظامی، به پیشرفت سیاسی نیز منجر خواهد شد؟ این منطق در قلب استراتژی رئیس جمهوری، به نظر من خیلی مشکوک می آید.
مقام های دولت بوش به نبرد علیه شورشیان سنی در اطراف خیابان حیفای بغداد به عنوان یک نمونه بارز از این استراتژی جدید اشاره می کنند.
در این گونه نبردها، نیروهای عراقی رهبری عملیات را بر عهده می گیرند، نیروهای آمریکایی به آنها پشتیبانی می دهند و دولت عراق هیچ مانعی به وجود نمی آورد. <دانیل هینگز> در وال استریت جورنال نوشت که نتیجه این گونه نبردها، آزمایش موفقیت آمیز تلاش متحد آمریکا عراق به نظر می آید.
اما آیا این طور است؟ مایکل هستینگز از نیوزویک، از قول یک گروه مشورتی آمریکایی که در نبرد منطقه حیفای بغداد شرکت داشت، گزارش می دهد: بیشتر از 24 ساعت پس از اینکه نبرد در 6 ژانویه آغاز شد، فرمانده سنی تیپ عراقی ژنرال <رزاق حمزه> از مقام فرماندهی خود برکنار شد. تلفن برکناری وی مستقیماً از دفتر نخست وزیر، نوری المالکی بود. سرهنگ دوم < استیون داک>، فرمانده گروه مشورتی ایالات متحده نزد عراقی ها و یک سرباز با تجربه 20 ساله در نیروی زمینی، از حمزه به عنوان یک میهن پرست واقعی که به دنبال دستگیری مردان بد در عراق بود، یاد می کند.
عملیات مشترک علیه شبه نظامیان شیعه کمتر محتمل است، البته نه به خاطر مداخله سیاسی از بالا، بلکه به این دلیل که این گروه ها، اصولاً نبرد با آمریکایی ها را آغاز یا به نیروهای دولت عراق حمله نمی کنند. هدف های آن ها متفاوت است.
مقام های دولتی عراق می گویند که اوضاع اکنون فرق کرده است. دولت مالکی و به طور کلی رهبری شیعه می داند، که باید شورشیان را سرکوب کنندو با سنی ها کنار بیایند. چرا؟ به گفته یک مقام ارشد ایالات متحده که خواست ناشناس بماند؛ چون رهبران شیعه می دانند که دیگر از حمایت بی قید و شرط آمریکایی ها، به ویژه کنگره، برخوردار نیستند. این امر، اشاره بر آن دارد که دولت عراق سرانجام پی می برد که سیاست <چک سفید> بوش برای دولت عراق، کاملاً غیر سازنده بوده است.
اقدامی که ممکن است دولتمردان عراقی را مجبور کند امتیازهایی بدهند، تهدید قطع حمایت آمریکا به وسیله کنگره بود. چندی قبل کاخ سفید از کنگره انتقاد می کرد که برای گفتن چنین چیزی، تا مرز خیانت پیش رفته است. امروز استراتژی کاخ سفید در عراق به ثمرات این قاطعیت بستگی دارد. در سه سال و نیم گذشته، نقطه ضعف اول دولت بوش در کنترل اوضاع عراق این بوده است که دانسته و ندانسته، چند جامعه این کشور را ازهم پاشیده است. هر اقدام ظاهراً طبیعی مانند برگزاری انتخابات، ایجاد یک نیروی نظامی و پلیس عراق پی آمدهای جناحی به دنبال داشته است. بزرگترین خطر استراتژی جدید بوش این نیست که موفق نخواهد شد، بلکه این است که موفق خواهد شد و در نتیجه این کشور را یک گام دیگر به جنگ خانگی تمام عیار نزدیک خواهد کرد.
تنها یک استراتژی فشار مداوم روی دولت مالکی، بر خلاف آنچه بوش تاکنون حاضر بود انجام دهد، می تواند از چنین پی آمدی جلوگیری کند.
در غیر این صورت، منافع و آرمان های آمریکا هر دو در خطر خواهند بود.
القاعده در عراق، با تهدید واقعی امنیت آمریکا، حمایت سنی ها را به دست خواهد آورد. به علاوه آرمان های آمریکا خدشه دار خواهند شد و نیروهای مسلح ایالات متحده، فعالانه، بزرگترین برنامه پاکسازی قومی را پس از بوسنی، در عراق کمک و یاری خواهند داد. این است الگویی که بوش برای خاورمیانه می خواست؟