بهمن بدخشان
ترجیعبند سخن طرفین مناقشه هستهای بینالمللی ایران در ماههای گذشته استفاده از راهکار مذاکره، گفتوگوهای جامع و پیشبرد امور در چارچوب بازی با حاصل برد- برد بوده است، اما حتی محض رضای خدا هم که شده اقدام و عملی در این جهت صورت نگرفته است. در شرایط فعلی پرونده گام به گام به مراحل پیچیده و دشوارتر برای همه طرفها وارد شده است، علت این وضع چیست؟ چرا پرونده هستهای بعد از دو سال و نیم همکاری ایران با آژانس بینالمللی انرژی اتمی و مذاکره با اروپا و غیر اروپاییها نه به سمت حل و فصل که در جهت چالش بیشتر پیش رفته است؟ و حتی کار به گزارش موضوع از شورای حکام آژانس اتمی به شورای امنیت سازمان ملل کشیده است؟ از آن بدتر بر سر این که الان پرونده کجاست، توافق نظر بین بازیگران بینالمللی وجود ندارد، روسیه و چین پرونده را کماکان در شورای حکام و آژانس میدانند و چنانچه پیشتر در اجلاس لندن رضایت دادند، خواهان استفاده از اعتبار و قدرت شورای امنیت به عنوان پشتوانه عملکرد آتی آژانس اتمی در موضوع میباشند، اما آمریکا و اروپا چنانچه در خبرها و گزارشهای منابع رسمی آمده است میخواهند با صدور قطعنامه الزامآور و با استناد به بند 7 منشور ملل متحد از سوی شورای امنیت سرنوشت پرونده را در شورای امنیت رقم زده و کار را همانجا نهایی کنند. آخرین پیشنویس قطعنامه پیشنهادی جناح غرب به شورای امنیت به روشنی اصرار آمریکا و همپیمانان اروپاییاش به محور بودن شورا و صدور قطعنامه الزامآور برای تعلیق غنیسازی اورانیوم در ایران را نشان داد، حتی آمریکاییها تهدید کردهاند در صورت عدم توافق در شورای امنیت برای تعیین ضربالاجل برای ایران و بعد هم اعمال تحریم و اقداماتی از این نوع، آمریکا رأسا با سایر همراهانش بیرون از چارچوب سازمان ملل و شورای امنیت وارد عمل شده و تحریمها علیه ایران را عملی خواهد کرد، از اینرو شاید نظر برخی مقامات ایرانی درست بنماید که گفتهاند پرونده هستهای بین آژانس و شورای امنیت معلق است؛ به نظر مسئولان ایرانی سرانجام این نوسان باید به تثبیت آژانس اتمی به عنوان محل و مامن تخصصی بررسی موضوع بیانجامد، در این صورت ایران اعلام داشته که آماده ارائه همکاری بیشتر با آژانس در حد اجرای مجدد و داوطلبانه پروتکل الحاقی نظارتی معاهده منع گسترش تسلیحات هستهای (NPT) هم خواهد بود.
به هر حال هر گروه و دسته و کشوری موقعیت را به گونهای دیده و تفسیر میکند و این تشتت آرا نتیجه همان وضعی است که بازی در چارچوب برد- برد پیش نمیرود یا در واقع نمیتواند برود، چون ایران و اروپا پس از دورهای نزدیکی و تعامل نسبت به هم بیاعتماد شده و حالا هر دو اگر از ضرورت اعتماد و مذاکره و همکاری صحبت میکنند بیشتر میل و آرزویی را طرح میکنند که زمینه اجرای آن را فراهم نمیدانند.
در توضیح چرایی این وضعیت مقصریابی به نوعی سادهسازی موضوع و بحث است، واقع آن که پی بردن به چرایی گرهی که در مسیر مذاکرات هسته ای ایران و اروپا افتاده است نیاز به کاوش در لایههایی بس عمیقتر از آن دارد که در بعضی از تحلیلهای موجود با آن سروکار داریم و برای مثال عدهای عملکرد تیم جدید هستهای در ایران را پیش میکشند و گروهی دیگر از بدعهدی اروپا و خلف وعده آنها سخن به میان میآورند، در پیجویی کنه چالش هستهای ایران و غرب با این واقعیت سروکار مییابیم که در ایران عدهای از مقامات تصمیمگیر «حق» را گرفتنی و در سوی دیگر یعنی گروه کشورهای غربی «حق» را ندادنی تعریف میکنند، آن هم حقی استراتژیک و مهم که از جانب کشوری چون ایران پیگرفته شده که سیاستهای آمریکا را در زمینههای مختلف و در عرصه عمومی سیاست بینالمللی به چالش کشیده و کشوری غیرهمسو با آمریکا شناخته میشود.
در عرف بینالملل تاکنون کشور هستهای غیر همسو با آمریکا غیر از کرهشمالی (آن هم به قیمت بسیار گزاف) نمونه و مصداق نداشته است، این بدین معناست که اگر کشورهایی چون هند و پاکستان بدون عضویت در معاهده NPT توانستهاند از تکنولوژی هستهای آن هم در شکل و شمایل تسلیحاتی بهرهمند باشند، از آن روست که دولتهای وقت و حتی فعلی آنها، دولتهای ناسازگار با آمریکا و غرب تلقی نشده و علیرغم مخالفت جبهه غرب با هستهای شدن آنها، این کشورها با ارتباط نزدیک با آمریکا جبران مافات هستهای شدن خویش را در زمینههای دیگر سیاست بینالملل و با سیاست خارجی همسو با منافع غرب به عمل آوردهاند.
حال کشوری چون ایران را باید در نظر گرفت که در زیر فشار تحریمهای اقتصادی غرب با تلاش و ممارست و به گفته خود مسوولان کشور با مهندسی معکوس و کپیبرداری، پای در مسیر هستهای شدن نهاده است، مسیر حساس و استراتژیک که قانون نانوشته عرصه بینالملل توسط قدرتها در مورد آن کشورها را به دو گروه برخوردار و غیر برخوردار به انضمام یک تبصره در مورد آنها که هرگز نباید از این توانایی و علم برخوردار باشند تقسیم کرده است و از نظر این قدرتها ایران ذیل تبصره گروه دوم قرار دارد. با افشای فعالیتها و پیشرفت ایران در زمینه تکنولوژی هستهای و تبلیغات سنگین آمریکا و اسرائیل در این باره غرب با همه توان به مقابله با ایران برخاست و بدین ترتیب مهمترین چالش سیاسی ایران بعد از انقلاب اسلامی با جهان بعد از جنگ تحمیلی 8 ساله آغاز شد، این سروصدای عالمگیر مانندآهنگی هشداردهنده عوامل تهدید کننده مختلفی را به مثابه مارهایی که پشت سر هم از جعبه مارگیری خارج میشوند به سوی ایران روانه کرد، کنترل و مهار این عوامل تهدید (که همه با هم به سمت ایران میآمدند) در عین پیشبرد پروژه فعالیتهای هستهای تحت نظارت بازرسان آژانس اتمی تا به امروز هنر دیپلماسی هستهای کشور بوده است، هر چند که حالا به مرحلهای تازه رسیدهایم، مرحلهای که در جعبه مارها دوباره گشوده شده و آمریکاییها نوای تحریککنندهای را برای ساکنان جعبه به صدا در آوردهاند.
در جعبه مارها چرا باز شد؟
اگرچه طنین اعتمادسازی و رعایت تعلیق امور مربوط به غنیسازی اورانیوم توانسته بود عوامل تهدید علیه ایران از انواع سیاسی تا تحریمی و نظامی را برای مدتی در جعبه خویش محصور و آرام نگاه دارد، اما خود مسوولان تیم قبلی هستهای که خارج از بدنه اصلاحطلبان برای ماموریت خطیر مهار بحران انتخاب شده و با در پیش گرفتن سیاست اعتدال و مذاکره مورد حمایت اصلاحطلبان قرار گرفته، میدانستند که مراد غرب از تعلیق داوطلبانه غنیسازی جز توقف دایم این اقدام در ایران نیست، طولانی شدن مذاکرات سعدآباد بین سه وزیر خارجه اروپایی با حسن روحانی مسوول وقت پرونده (مذاکراتی که خود مذاکراتی طولانی را پشتسر داشت) نشان داد که بحث و اختلاف برسر کلمات توقف و تعطیل و تعلیق غنیسازی در ایران بوده است و سرانجام نیز هر یک از طرفین با تعبیر خود از تعلیق (یکی دایمی و دیگری موقت) از سرمیز مذاکره برخاستهاند، که شاید چارهای جز این هم نبود و رسم و آداب مذاکره و امید به وقایع آینده اقتضا میکرد بحران هرطور که هست به کنترل درآید تا اقدامات اعتمادساز قدری از تاب و لهیب ماجرا کاسته و پس از آن باز مذاکره کرد و راهی یافت.
در پس توافق سعدآباد و بعد پاریس بین ایران و اروپا که به فروکش بحران هستهای انجامید چشمهای تیزبین گروه منتقد دولت در ایران و همچنین مقامات آمریکایی شکاف موجود در بطن این توافقات را دیده و درک میکرد، آمریکا، اروپا را شماتت میکرد که سادهاید و در آینده نه چندان دور خواهید دید که مراد ایران نه آن چیزی است که شما از آن به عنوان دستاورد و توقف اقدامات حساس هستهای یاد میکنید و جناح منتقد دولت مذاکرهکنندگان ایرانی را به سخره میگرفت که مروارید داده و آبنبات ستاندهاید و مراد اروپا و غرب نه تعلیق کوتاه مدت و اعتمادسازی که تعطیلی و توقف دایم غنیسازی است. در این وضع تیم هستهای ایران یک به یک حلقههای مهم چرخه سوخت را اول تکمیل و بعد در مذاکره تعلیق میکرد، کارخانه فرآوری اورانیوم USF اصفهان از مهمترین این حلقهها بود، تهدیدها (مارها) در جعبه مانده بودند و اروپا برای تبدیل عملی تعلیق به توقف هر روز پیشنهاد و طرحی به میان میآورد که در مذاکرات گفته میشد از تضمین و حمایت آمریکا هم برخوردار است، عضویت ایران در سازمان تجارت جهانی و رفع تحریم قطعات هواپیما تا فروش راکتور و سوخت هستهای جزو پیشنهادها بود، اما چون ایران رضایت به تبدیل تعلیق به توقف نمیداد، آمریکاییها خود را آماده میکردند که اینبار آنها اروپا را به عنوان حامی مطرح و ایدههای خود برای مقابله با ایران همراه کنند، در آن سو گروه منتقد دولت هم لحظه شماری میکرد تا پس از بدست آوردن قدرت در ایران به قلب ماجرا زده و با برداشتن تعلیق داوطلبانه ثابت کند که تعلیق، تبدیل به توقف نخواهد شد؛ در این شرایط دیگر همه دست همدیگر را خوانده و در انتظار روزهای آتی بودند.
در ولولهای که در جعبه مارها در گرفته بود غرب، خصوصا اروپا تا اطلاعثانوی و روی کار آمدن دولت جدید در ایران گوش خود را به روی سخن مذاکره کنندگان ایرانی بست، آنها صداهایی دیگر را شنیده و طرح و ایدههایی از سوی حریف درآینده را حدس میزدند و حاضر نبودند با قبول گفته مذاکره کنندگان ایرانی که هیچ گروه و دستهای در صورت تشکیل دولت در ایران با انعطاف بیشتر از آنچه ما داشتیم با شما مذاکره نخواهد کرد، با شتاب سروته یک معامله را با ایران هم بیاورند، چرا که پای موضوعی بسیار مهم، با اهمیت و با دربرگیری بینالمللی در میان بود، یعنی برخورداری از توانمندی و دانش هستهای از سوی کشوری غیر همسو با غرب. تذکرهای مذاکرهکنندگان پیشین هستهای ایران از سوی برخی از دولتمردان غرب بلوف سیاسی تلقی شد و لابد عدهای از نومحافظهکاران تندرو و آتشین مزاج آمریکا نیز به لحظهشماری برای رسیدن سریعتر به نقطه تقابل عیانتر با ایران پرداختند و خلاصه این که پرونده هستهای پس از دورهای مماشات به سوی تقابل سوق پیدا کرد، از جمله عوامل سرعت گرفتن پرونده در این مسیر یکی هم آن بود که نه غرب و اروپا توانست خیال ایران را از به رسمیت شناختن اعمال حق ایران در غنی سازی اورانیوم راحت کند و نه ایران توانست در پرتو همکاریهای خویش با آژانس اتمی حکمنهایی تبرئه خویش از این نهاد و دادگاه فنی بینالمللی را بر سرمیز مذاکره بیاورد، از این رو تراکم بدبینی به نیات و اهداف طرفین سرانجام سایه خود را به طور کامل بر سرمذاکرات هستهای قرار داده و آن را به محاق برد.
بادها خبر از تغییر فصل دادهاند
نفرات ارشدی که از سوی ایران و اروپا به قصد مهار یک بحران بینالمللی طی مذاکرات پای نخستین توافقها را امضا کردند امروز جملگی جای خود را به دیگر همتایان خویش سپردهاند، حالا هم حسن روحانی و هم استراو و فیشر و دوویلپن، وزرای امورخارجه انگلیس و آلمان و فرانسه در پرونده هستهای ایران نقشی فراتر از مشاور ندارند، بنای آنها بر مماشات، مهار بحران و چانهزنی بود، اما جانشینان این بازی را بازی کشدار و بیحاصل ارزیابی کرده و خود طرحی نو در انداختند که در آن دیگر کسی برای جعبه مارها آهنگ نمینوازد بلکه جعبه مارها و تهدیدها به کنار انداخته شده و طرفین رخبهرخ با زبان تهدید صحبت میکنند چرا که یکی حق را گرفتنی و دیگری ندادنی تعریف میکند.
در این وضع ایران اعلام داشته که از اهرم شورای امنیت باک ندارد و این بیباکی البته اعضای شورای امنیت را دچار چالش ساخته است، اما قطعنامهها و بیانیهها از سوی شورای امنیت و آژانس اتمی ضربالاجلهای پیدرپی برای ایران تعیین میکند، به طوری که اگر موقعیت آمریکا امروز دچار چالش است، اما این به معنای راحتی روسیه و چین نیست که آنها هم زیر فشار مسوولیتهای ابرقدرتی خویش در دنیا و همچنین مخالفت با یک جانبهگرایی آمریکا قرار دارند و اگر از آمریکا رفتار معقولتر میخواهند از ایران هم رعایت تعلیق را طلب دارند، از این رو روس و چین برای هر دو سوی درگیر ماجرا دوستانی مهم اما غیر قابل اعتماد محسوب میشوند.
در شرایط جدید کم شدن شکاف میان اروپا و آمریکا طبعا به نفع ایران نبوده است. اروپا امروز جز در استفاده گزینه نظامی علیه ایران کاملا با آمریکا هم جهت است و فشار مضاعفی به ایران وارد میآورد و برای تهیه قطعنامه الزامآور ذیل بند 7 منشور سازمان ملل و اعمال تحریم علیه ایران تلاش میکند.
در حالی که در کلام، طرفین هنوز به مذاکره وفا دارند در مقام عمل راهی که انتخاب کردهاند، آن است که ایران ضمن برخورداری از فناوری هستهای، تحت تحریمهای تجاری و سیاسی و البته تهدیدهای نظامی آمریکا قرار گیرد، طرفین در حال حاضر به گونهای عمل میکنند که سرنوشت ماجرا به همین نقطه ختم میشود و در این میان البته طرحهایی چون پیشنهاد روسیه برای غنیسازی مشترک اورانیوم نیز روی زمین مانده و محلی از اعراب نخواهد داشت. با این وجود آنچه گفته شد پرده پایانی ماجراست و در این میان اتفاقات دیگری نیز محتمل است که فعلا کد و نشانه ندارند یا اگر دارند جزو احتمالهای ضعیف محسوب میشوند، یکی از این احتمالات که شاید در آینده قوت بگیرد و مورد پسند مسوولان ایرانی هم هست آن است که بالا گرفتن بحران موجب آن را فراهم آورد که فرونشاندن و کنترل آن به قیمت و بهای به رسمیت شناخته شدن حقوق ایران در برخورداری از همه وجوه تکنولوژی هستهای تحت نظارت بازرسان آژانس باشد.
قمار عاشقانه، یا بازی سود و زیان؟
طرفین درگیر ماجرای پرونده هستهای ایران از واشنگتن تا پایتختهای اروپایی و تهران حالا دیگر مناقشه را کمتر از منظر سود و زیان که در متن قماری حیثیتی و عاشقانه نگاه میکنند که اگر سود و زیانی هم در میان است از این طریق باید پیگرفته شود. طرفین به مصداق بیاور آنچه دارای زمردی و زور همه توان و امکانات خویش را به میدان آوردهاند، از یک سو پرونده به شورای امنیت رفته و از سوی دیگر کارخانه USF اصفهان و آبشار 164تایی سانتریفوژهای ایران در حال کار کردن است، ایران تهدید کرده که در صورت تصویب تحریم علیه خود در شورای امنیت تعداد آبشارهای غنیسازی را افزایش داده و حتی همکاری خود با آژانس اتمی را به تعلیق در میآورد تا معلوم شود کدام طرف زیان بیشتری از تحریم و فشار به ایران خواهد دید و آمریکاییها هم میگویند همه گزینهها از تحریم تا اقدام نظامی را روی میز و در دست بررسی دارند؛ اروپا راه خود را به سمت آمریکا برگزیده و روسیه و چین قصد میانجیگری دارند، جهان تجربهای جدید را از سر میگذارند و مرتب به وقتهای اضافه بازی افزوده میشود، دستیابی ایران به توان غنیسازی 5/3 درصد اگرچه یک توفیق فنی و مهم برای کشور است، اما هنوز روشن نیست که چیدمان صحنه و بازی جدید ایران سرانجام طرف مقابل را به عقب خواهد راند یا به جلو خواهد کشید؟ و بر آیند این پیشروی یا پسکشی چه خواهد بود؟ شاید مسولان جدید پرونده هستهای ایران بعد از درک نیت غرب برای به محاق و تعلیق کشیدن همیشگی حقوق هستهای ایران در غنیسازی اورانیوم، دوران ریاست جمهوری احمدینژاد را فرصتی مناسب برای پیگیری جدی حقوق خویش در عرصه بینالملل تشخیص داده باشند و به این سوال نزد خود پاسخ داده باشند که با سخت سری موجود در غرب، امروز اگر نتوان حقوق ایران را تثبیت کرد پس کی میتوان چنین کرد؟ شاید هم چند سال بعد و با عبور از مرحله تقابل دو طرف در وضعیتی جدید دوباره به مماشات بیشتر به یکدیگر رجوع کنند، نو محافظه کاران آمریکایی تلاش دارند امروز نقش خویش را بهنحوی ایفا کنند که مماشات احتمالی اروپا با ایران درآینده باعث برخورداری ایران از توان هستهای نباشد، با این وصف در شرایط فعلی همه تلاش و توان طرفین برای تاثیر بر روند آتی ماجرا به میان کشیده شده است.
حاصل قمار عاشقانه و جدی طرفین هنوز چندان روشن نیست، اگر از پس همه درشت خوییها در عرصه جهانی، ایران بدون پرداخت هزینه گزاف از تکنولوژی هستهای برخوردار شود، میتوان از اتفاقی تازه و منحصر به فرد در دنیا سخن گفت و اگر غیر از این باشد، آنها که با تحلیل رفتار غرب تکنیک و رفتارهایی تازه را توصیه کرده و پیش کشیدند و در پرونده هستهای راه مماشات تا تقابل با طرفهای خارجی را به سرعت پیمودند، شاید در برابر نسل حاضر و حتما در برابر نسلهای آتی مسوول و پاسخگو هستند. حمایت از این و آن و این تیم و آن تیم فی نفسه وظیفه گزارش یا تحلیل ماجرا نیست خاصه آن که واقعیت تقابل از ابتدا میان ایران و غرب در ماجرای هستهای و حتی در کنه مذاکرات دو طرف وجود داشته است.
این که بهتر بدانیم و بیاندیشیم که چرا وضعیت پرونده هستهای به شکل کنونی درآمده است یکی از اولویتهای مهم برای تصمیمگیری و هدایت روال آتی آن خواهد بود.