جنگها مهمترین عامل در تغییر هندسه نظمهای منطقهای و جهانی محسوب میشوند. بر این اساس، ایران در آستانه مرحلهای حساس از تحولات راهبردی با اعمال حاکمیت و مدیریت در تنگه هرمز قرار گرفته است؛ مرحلهای که میتوان آن را گذار از سطح کنشگری منطقهای به سطح کنشگری در تراز قدرتهای بزرگ و حتی تلاش برای کسب دست برتر در موازنه با ایالات متحده در منطقه ارزیابی کرد. کشوری که از ظرفیت تهاجمی قابل توجهی در حوزه موشکی و پهپادی برخوردار است و با اتکا به همین توان، مستقیماً اهداف و منافع آمریکا را مورد حمله قرار میدهد، دیگر به سادگی در چارچوب «قدرت منطقه ای» قابل تعریف نیست. از این منظر، جنگ رمضان، ضرورتِ کنشگری در این سطح از سوی دستگاه دیپلماسی را در مواجهه با پرونده مهم دریای کاسپین، به یک الزام راهبردی تمامعیار تبدیل کرده است. به نظر میرسد هنوز میان برخی ذهنیتهای مسئولین دولتی و نخبگان و واقعیتهای میدانی شکاف وجود دارد. ازاینرو، تقویت آمادگی ذهنی برای کنشگری در سطحی متناسب با قدرت های بزرگ پس از جنگ رمضان در مواجهه با کنوانسیون رژیم حقوقی دریای کاسپین نیز ضرورتی اساسی به شمار میرود. در چنین شرایطی، رسالت اهل تبیین و تحلیل آن است که به بازسازی ذهنیتها کمک کنند و زمینههای فکری و مفهومیِ ارتقای سطح کنشگری ایران و نیز تمهید لوازم آن را فراهم سازند.
منبع: پرسمان سیاسی هفته سال دوم- شماره 58