شاید مهمترین نکته درباره علیالطاهر همین باشد: این ارتفاعات همزمان دو میدان نبرد هستند؛ میدان زمین و میدان روایت. این روزها نام «علیالطاهر» به یک موضوع مهم در روایت جنگ تبدیل شده است؛ اما برای فهم آنچه امروز در علی الطاهر میگذرد، باید چند نکتۀ مهم را کنار یکدیگر قرار دهیم؛ نکاتی که هم اهمیت جغرافیایی و استراتژیکی این ارتفاعات را روشن کند و هم نشان دهد چرا روایت رژیم صهیونیستی دربارۀ آن با واقعیت میدان متفاوت است؟
علی الطاهر کجاست و چرا مهم است؟
«علی الطاهر» با ارتفاع تقریباً ۶۰۰ متری از سطح دریا در شمال رودخانه لیتانی، بین کفر تبنیت و نبطیه الفاوقه واقع شده است که مشرف به شهر نبطیه است و قلعه الشقیف را به رودخانه لیتانی و منطقه اقلیم التفاح متصل میکند. اهمیت آن فقط به خود ارتفاعات و اشراف آن به نبطیه نیست، بلکه به موقعیت آن در شبکۀ جغرافیایی جنوب لبنان مربوط میشود.
چرا رژیم صهیونیستی روی علی الطاهر تمرکز کرده؟
رژیم اشغالگر از سال ۲۰۲۳ این منطقه را بارها هدف قرار داده است. اما مهمتر از این موارد، مقامهای اسرائیلی تلاش کردهاند تصرف یا کنترل آن را نشانهای از گسترش کنترل امنیتی در جنوب لبنان معرفی کنند.
کنترل عملیاتی با کنترل میدانی یکی نیست
رژیم صهیونیستی در روایت رسمی خود از «کنترل عملیاتی» علیالطاهر سخن میگوید و آن را بخشی از تثبیت آنچه «منطقه امنیتی» در جنوب لبنان مینامد معرفی میکند. حتی وزیر جنگ اسرائیل مدعی شده است که تسلط بر این ارتفاعات به معنای تکمیل کنترل امنیتی بر جنوب لبنان است. اما همین انتخاب واژهها، خود بخشی از مسئله است. کنترل عملیاتی الزاماً به معنای کنترل میدانی و حضور مستقر و پایدار نیروهای زمینی در سراسر یک منطقه نیست. این تفاوت در مورد علیالطاهر اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ زیرا آنچه در زیر این ارتفاعات قرار دارد، بر اساس گزارشهای منتشرشده، مجموعهای از تأسیسات بههمپیوسته است؛ بنابراین حتی اگر ارتش اسرائیل به یک یا چند نقطه از این شبکه دسترسی پیدا کرده باشد، نمیتوان صرفاً از این دسترسی نتیجه گرفت که کل مجموعه زیرزمینی و در نهایت تمام ارتفاعات تحت کنترل قرار گرفته است. حتی روایت اسرائیل درباره جستوجوی ورودیها و خروجیهای تأسیسات زیرزمینی نیز با ادعای کنترل کامل تناقضهایی دارد. اگر نیروهای اسرائیلی همچنان در حال شناسایی ورودیها، بررسی تأسیسات و خنثیسازی زیرساختهای زیرزمینی هستند، به این معناست که دستکم بخشی از آنچه در زیر زمین وجود دارد همچنان برای آنان ناشناخته است. از این منظر، باید میان «از کار انداختن یک نقطه» و «کنترل یک منطقه» تفاوت قائل شد.
توافق دولت لبنان با رژیم صهیونیستی
در حالیکه رزمندگان حزب الله در این منطقه، هفتههاست حضور نظامیان صهیونیست را با چالش مواجه کردهاند، در بخش دیگری از این نوار مرزی و در منطقه زوطر، روند متفاوتی در حال شکلگیری است؛ روندی که پای ارتش لبنان و نیروهای اسرائیلی را در چارچوب طرحی موسوم به «منطقه آزمایشی» به این منطقه باز کرده است. بر اساس گزارشهای منتشرشده، این طرح در چارچوب توافق میان دولت لبنان و رژیم صهیونیستی و با میانجیگری آمریکا دنبال میشود. آنچه «منطقه آزمایشی» نام گرفته، صرفاً یک محدوده جغرافیایی نیست؛ بلکه میتوان آن را تلاشی برای سنجش امکان ایجاد یک وضعیت امنیتی و نظامی جدید در جنوب لبنان دانست. در چنین محدودهای، میزان آزادی عمل ارتش رژیم، نحوه استقرار و جابهجایی آنان و ظرفیت تحمیل ترتیبات تازه بر میدان مورد ارزیابی قرار میگیرد.
مسئله اصلی برای مقاومت نیز دقیقاً همینجاست؛ آنچه امروز با عنوان یک اقدام آزمایشی و موقت معرفی میشود، فردا به یک واقعیت تثبیتشده تبدیل نشود و سپس همان الگو در دیگر مناطق جنوب لبنان تکرار نگردد. اهمیت زوطر زمانی بیشتر آشکار میشود که بدانیم این منطقه حتی در جریان جنگ اخیر نیز به اشغال ارتش اسرائیل درنیامده بود. با این حال، اکنون با مجوز دولت لبنان، تجهیزات و خودروهای نظامی اسرائیلی وارد این منطقه شدهاند. دولت لبنان هدف این همکاری را آغاز روند خلع سلاح مقاومت عنوان کرده و معتقد است چنین اقدامی میتواند زمینه را برای تسریع عقبنشینی نیروهای اسرائیلی از مناطق جنوبی لبنان فراهم کند، اما همزمانی این روند با تداوم حملات رژیم صهیونیستی به مناطق مسکونی جنوب لبنان، پرسشهای مهمی را درباره آینده این منطقه مطرح میکند.
جعل روایت دستاورد میدانی!
اسرائیل تلاش میکند هرگونه پیشروی در این منطقه را به نشانهای از شکست مقاومت و گامی تعیینکننده در مسیر خلع سلاح حزبالله تبدیل کند. رسانههای اسرائیلی نیز با انتشار تصاویر و گزارشهای مربوط به عملیات، در حال ساختن روایتی هستند که در آن یک دستاورد میدانی، معنایی بسیار بزرگتر از ابعاد واقعی خود پیدا میکند. این همان جایی است که مفهوم «جنگ شناختی» اهمیت پیدا میکند. در جنگ شناختی، فقط زمین و تأسیسات هدف نیستند؛ ذهن مخاطب نیز بخشی از میدان نبرد است. یک ارتفاع میتواند در میدان جنگ تنها یک ارتفاع باشد، اما در روایت رسانهای میتواند به نماد شکست یک طرف و پیروزی طرف دیگر تبدیل شود.
استفادۀ تبلیغاتی
برای بنیامین نتانیاهو، این ارتفاعات تنها یک موضوع نظامی نیست. هر موفقیت نظامی در شرایط سیاسی داخلی اسرائیل میتواند به سرمایهای تبلیغاتی تبدیل شود. تصاویری از پیشروی نیروها، نمایش عملیات علیه تونلها و سخن گفتن از «کنترل عملیاتی» میتواند این پیام را به مخاطب اسرائیلی منتقل کند که دولت همچنان در حال کسب پیروزی و تأمین امنیت شمال است.
علی الطاهر در جنگ نامتقارن
حتی اگر فرض کنیم اسرائیل در نهایت کنترل کامل علیالطاهر را به دست آورد، این اتفاق بهخودیخود به معنای پایان معادله نظامی جنوب لبنان نیست. جنگ نامتقارن اساساً با منطق جنگ کلاسیک تفاوت دارد. در چنین جنگی، از دست رفتن یک موضع الزاماً به معنای از دست رفتن توان رزمی یک نیروی مقاومت نیست؛ همانطور که تصرف یک نقطه جغرافیایی نیز لزوماً به معنای شکست نمیتواند باشد. یک نیروی چریکی یا نامتقارن، برخلاف یک ارتش کلاسیک، همه توان خود را به یک خط مقدم یا یک ارتفاع گره نمیزند. به همین دلیل، حتی در صورت از دست رفتن یک موقعیت، بخش دیگری از شبکه میتواند به فعالیت خود ادامه دهد. این ارتفاعات بخشی از شبکهای از بلندیها و مواضع جغرافیایی است و در صورت تغییر وضعیت آن، نقاط دیگری همچنان در معادله نظامی باقی خواهند ماند. در مورد توان تسلیحاتی حزبالله نیز همین مسئله صدق میکند. فرض اینکه با سقوط یک پایگاه یا مجموعهای از تأسیسات، تمام ظرفیت تسلیحاتی این گروه از بین میرود، با منطق شبکهای یک نیروی مسلح سازگار نیست. یک موقعیت میتواند مهم باشد، اما لزوماً تنها نقطه نگهداری، تولید یا تأمین تجهیزات نیست.
سکوت حزبالله چه معنایی دارد؟
حزب الله روایت تفصیلی و مستقیمی دربارۀ ادعاهای رژیم جعلی ارائه نکرده است. این سکوت به معنای تایید روایت اسرائیل نیست. میتوان آن را در چارچوب نوعی ابهام سازنده تحلیل کرد؛ بنابراین نباید خلأ اطلاعاتی را با روایت دشمن پر کرد.
در نهایت، شاید مهمترین نکته درباره علیالطاهر همین باشد: این ارتفاعات همزمان دو میدان نبرد هستند؛ میدان زمین و میدان روایت. در میدان زمین، باید منتظر ماند و دید وضعیت واقعی این ارتفاعات به کجا میرسد. عملیات هنوز لزوماً پایانیافته تلقی نمیشود و حتی گزارشهایی از ادامه درگیریها منتشر شده است. از سوی دیگر، در میدان روایت، اسرائیل تلاش میکند از همین حالا معنای نهایی این نبرد را تعیین کند. به این معنی که علیالطاهررا بهعنوان نماد تسلط، شکست مقاومت و تثبیت منطقه امنیتی معرفی کند، اما تاریخ جنگهای نامتقارن نشان میدهد که معنای یک نبرد را نمیتوان صرفاً با تصرف یک ارتفاع تعیین کرد. ممکن است یک نقطه سقوط کند و جنگ ادامه پیدا کند. ممکن است یک تأسیسات از کار بیفتد، اما شبکهای بزرگتر همچنان باقی بماند. ممکن است یک موفقیت تاکتیکی به دست آید، اما هدف راهبردی همچنان دور از دسترس بماند.