این در حالی است که این قبیل نزاعهای پوچ داخلی از سقوط احتمالی تپههای علی الطاهر بر خلاف راهبرد اعلامی و اعمالی رهبر معظم انقلاب در خصوص وحدت ملی و انسجام اجتماعی است و میتواند با توجه به شرایط جنگی کشور روندی مخاطرهآمیز در خصوص ایجاد دوقطبی در جامعه ایران و امر پشتیبانی از مقاومت ایجاد نماید. به گونهای که هزینههای آن از اصل قضیه خطرناکتر باشد؛ چرا که به تعبیر ایهاب حماده، نماینده مقاومت در پارلمان لبنان، حتی بر فرض درستی ادعای صهیونیستها، اگر هم این تپه تصرف شود به معنای پایان مقاومت و از دست رفتن همه چیز نیست و در روند ستیزه با دنیای کفر، شرک، استکبار و صهیونیسم جهانی خللی ایجاد نخواهد کرد. این در حالی است که اساسا، ما با گزارههایی خلافواقع روبهرو هستیم و به درستی کسی نمیتواند با قطعیت نشان دهد اگر تفاهمنامه نبود چه اتفاقی میافتاد.
این جنس منازعات در داخل را که میگویند اگر تفاهمنامه نبود چه میشد یا چه نمیشد، باید «نزاعهای ابطالناپذیر» نامید؛ زیرا نزاعهایی هستند که هیچیک از طرفین عملاً امکان اثبات قطعی ادعای خود را ندارند اما بهشدت آسیبزا برای وحدت و انسجام ملی در این شرایط خطیر هستند. به عنوان مثالی زمانی که در جامعه عدهای میگویند علت اینکه علیالطاهر از دست رفته یا در معرض سقوط قرار گرفته، این است که مسئولان ما به سمت آتشبس و تفاهمنامه رفتند و در نتیجه چنین وضعیتی ایجاد شده است. گروهی دیگر هم دقیقاً استدلال معکوسی را مطرح میکنند که اتفاقا، در دوره آتشبس و تفاهمنامه، دستکم شدت نبرد نظامی کاهش پیدا کرده بود، اما با حمله امثال گروه اول به تفاهمنامه، تضعیف آن و آرزوی فروپاشیاش، شرایط را به نقطهای رساندند که کل چارچوب از بین رفت و نتیجهاش وضعیت فعلی شد!! و مسلما، خروجی این مباحث اختلافی دوقطبی شدن جامعه در این شرایط نه جنگ و نه صلح است که با مروری بر راهبردهای تازه دشمن غداری مانند آمریکا در باره نحوه مواجهه با ایران به مثابه بازی در زمین و نقشهی طراحی شده دشمن است. چرا که اختلاف به تعبیر قرآن ما را فشل میکند و دشمن را در اقدام علیه ما جریتر میسازد. ضمن این که، هیچکدام از این دو ادعا بهسادگی قابل اثبات یا ابطال نیست. ما با گزارههایی خلافواقع روبهرو هستیم؛ کسی نمیتواند با قطعیت نشان دهد اگر تفاهمنامه نبود چه اتفاقی میافتاد، یا اگر باقی میماند حتماً چه نتیجهای حاصل میشد.
بنابراین، تنها محصول قطعی این قبیل منازعهها و چالشسازی ها میتواند این باشد که یک اتفاق نامطلوب نظامی در جبهه انقلاب و مقاومت را به یک منازعه داخلی در امالقرای انقلاب و مقاومت، یعنی ایران هم تبدیل کنیم و در نتیجه، هزینه آن را برای خودمان افزایش دهیم. اگر یک استراتژی منسجم داشته باشیم که حتی 50 یا 60 درصد درست باشد، اما حول آن انسجام وجود داشته باشد و همه بر اساس آن حرکت کنند، احتمال موفقیت بسیار بیشتر از وضعیتی است که مدعی یک استراتژی صددرصد درست باشیم، اما در عمل با فقدان انسجام پیش برویم. در حالت اول، حتی اگر بخشی از واقعیت دیده نشده باشد، همچنان امکان توفیق وجود دارد؛ اما در حالت دوم، خودِ عدم انسجام میتواند یکی از علل اصلی شکست باشد. از این منظر، اینکه از ماجرای علیالطاهر نیز بتوانیم یک دوقطبی تازه و یک دعوای داخلی جدید بسازیم، واقعاً نوعی «شاهکار معکوس» است؛ شاهکاری منفی که فقط بر هزینههای یک وضعیت دشوار میافزاید.
منبع: پرسمان سیاسی هفته -سال دوم- شماره 60