صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۱۸ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۰:۰۰  ، 
کد خبر : ۳۹۵۹۹۱
مروری بر یادداشت روزنامه‌های چهارشنبه ۱۸ شهریورماه ۱۴۰۵

تمرین غرق‌کردن ناو

باید میان هدف قرار دادن با غنیمت گرفتن تفاوت قائل شد. ایران در طول جنگ چندین سلاح آمریکایی را هدف قرار داده و سرنگون کرده؛ اما واقعه روز ۱۷ شهریور، نخستین غنیمت در طول جنگ است که طی آن یک سلاح به طور سالم در اختیار ایران قرار گرفته است.

یاد

مواظب روایت‌سازی‌های غلط دشمن باشیم 

حسن رشوند

در منطق راهبردی و سنت دیرینه منازعات بین‌المللی، قاعده‌ای بنیادین و آزموده‌شده حکم‌فرماست: «هرگاه دشمن در میدان نبرد سخت نظامی به بن‌بست برسد و در کارزار دیپلماسی دستش از امتیازگیری خالی بماند، برای بقای خود دست به دامن «جنگ شناختی» و «روایت‌سازی‌های فریبنده» می‌شود.» امروز آرایش تهاجمی اردوگاه استکبار جهانی به سرکردگی آمریکا و سگ ‌هار منطقه‌ای او‌، رژیم صهیونیستی، دقیقاً بر پایه همین نگاه بنا شده است.
1- با نزدیک شدن به دو انتخابات 25 اکتبر (3 آبان) کنست در تل‌آویو و انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره آمریکا در 4 نوامبر (13 آبان)‌، سران این جبهه به‌شدت دچار بحران مشروعیت و زوال تاب‌آوری شده‌اند. کابینه متزلزل نتانیاهو و حامیان غربی‌اش در برابر افکار عمومی به استیصال رسیده و برای فرار از این ورطه، محتاج تزریق «اکسیژن تبلیغاتی» و ساخت «فتوحات پوشالی» هستند. این راهبرد با دو لبه قیچی به اجرا درآمده است: لبه اول، تحریف و بزرگ‌نمایی رخدادهای میدانی در جنگ با ایران و جبهه مقاومت و لبه دوم، روایت‌سازی از ناتوانی، بحران‌زدگی و القای بن‌بست در محیط داخلی جمهوری اسلامی ایران.
2- کانون اصلی روایت‌سازی منطقه‌ای صهیونیست‌ها طی هفته‌های اخیر، تپه استراتژیک «علی‌الطاهر» در ارتفاعات مشرف بر جنوب لبنان بوده است. ماشین تبلیغاتی صهیونیست‌ها با پخش ویدئوهای مبهم و مانور تصویری در یکی از دهانه‌های ورودی تونل‌های حزب‌الله‌، کوشیدند تسلط تاکتیکی بر بخشی از ورودی یک تونل را به‌منزله «سقوط کامل علی‌الطاهر»، «پاکسازی مراکز زیرزمینی مقاومت» و «پایان توان موشکی حزب‌الله» در این منطقه راهبردی جا بزنند. اما حقیقت آشکار آن است که ارتش صهیونیستی با استعداد چند لشکر مجهز زرهی و پیاده از جمله لشکر ۳۶ این رژیم بیش از دو ماه است که در پایین این تپه ۶۰۰ متری زمین‌گیر شده است. آنها برای پیشروی در چند صد متر و دست‌یابی به دهانه تونل‌ها، به فجیع‌ترین جنایات جنگی و استفاده گسترده از سلاح‌های ممنوعه بین‌المللی نظیر گلوله‌های فسفری و بمب‌های خوشه‌ای در حومه نبطیه و دیرالزهرانی متوسل شدند. دست‌به‌دامن شدن به بمب‌های نامتعارف، نه نشانه دست برتر، بلکه نماد تمام‌عیار «بحران تاب‌آوری» در ارتش متجاوزی است که قادر به درگیری مستقیم تن‌به‌تن با رزمندگان مؤمن مقاومت نیست. 
3- از سوی دیگر، تقلیل کل توان حزب‌الله لبنان به یک تپه یا چند معبر زیرزمینی، یک فریب آشکار روانی است. ساختار موزاییکی و لایه ‌لایه‌ شبکه‌های مقاومت در سراسر جنوب لبنان با هزاران کیلومتر استحکامات و ذخایر عظیم موشکی و پهپادی فراتر از این تک‌نقطه‌ها طراحی شده است. ارتش تل‌آویو خوب می‌داند که جبهه مقاومت پشتوانه بی‌بدیلی دارد؛ یعنی همان دست قدرتمندی که پشت لانچرهای نقطه‌زن موشکی سپاه پاسداران و یگان‌های پیشرفته پهپادی ارتش قهرمان ایران است و در صورت عبور دشمن از خطوط قرمز، همانند جنگ ۳۳روزه و دیگر رویارویی‌ها، موازنه وحشت را به‌سرعت بر سر متجاوزان آوار خواهد کرد.
4- هم‌راستا با هیاهوی تپه علی‌الطاهر، دشمن خط تخریبی خطرناکی را در داخل کشور با کمک دنباله‌های رسانه‌ای خود در یک پروژه دو منظوره؛ از دام دیپلماتیک تا شرطی‌سازی اقتصاد کشور را دنبال می‌کند. این خط عملیاتی بر دو پایه استوار بود:
الف ) برخی تحلیل‌گران کج‌اندیش در داخل، ناخواسته یا مغرضانه در زمین دشمن بازی کرده و ماجرای دروغین سقوط تپه را به «بند اول تفاهمنامه اسلام‌آباد» گره می‌زنند. این جماعت به طعنه و کنایه القا می‌کنند که گویا ایران از موضع قطعی خود مبنی بر «خاتمه فوری و بی‌قید و شرط جنگ در لبنان» عقب نشسته و این اتفاق بازتاب یک معامله سیاسی است! در حالی که موضع تهران شفاف و استوار بوده و جمهوری اسلامی ایران هرگز از شروط حاکمیتی جبهه مقاومت عقب‌نشینی نکرده است. کما اینکه دو روز پیش دبیر شورای عالی امنیت ملی بر این نکته تاکید داشتندکه «مشکل بزرگ ما در ماجرای تفاهم‌نامه اعتماد به تضمین واسطه‌گران مذاکرات بود.» طبیعی است که تا زمانی که این تضمین وجود نداشته باشد نه پیشرفتی در مذاکرات انجام می‌گیرد و نه دست نیروهای مسلح ما و حزب‌الله لبنان از روی ماشه برداشته می‌شود. 
ب ) روایت‌سازان غربی همواره به دنبال گزاره‌هایی هستند که از زبان برخی مدیران داخلی در توصیف مشکلات بیان می‌شود. کافی است مسئولی در پشت تریبون با بیان نسنجیده و ناپخته از «کسری بودجه، کمبود ارز، تنگنای انرژی یا بن‌بست معیشتی» سخن بگوید؛ بی‌درنگ رسانه‌هایی چون بی‌بی‌سی، ایران ‌اینترنشنال و صدها حساب وابسته در فضای مجازی، با برش دادن این جملات، کلان‌روایت «ایران در آستانه فروپاشی اقتصادی و ناگزیر از تسلیم» را بازتولید می‌کنند. این پالس‌های غلط در اتاق‌های فکر پنتاگون و تل‌آویو به عنوان «اثرگذاری تحریم‌ها» تفسیر شده و مستقیماً طمع دشمن را برای تشدید فشارها برمی‌انگیزد.
5- علاوه ‌بر روایت سازی غلطی که این روزها دشمن صهیونیستی در رابطه با موفقیت نظامی در تپه علی الطاهر القاء می‌کند، در فضای داخلی و بُعد اقتصادی هم نمونه عینی این روایت‌سازی را می‌توان در انتشار اخبار جعلی پیرامون؛ «اعتراض چینی‌ها به ایران درخصوص بسته بودن تنگه هرمز»‌، «رد درخواست ملاقات دکتر پزشکیان توسط رئیس‌جمهور چین در نشست سران شانگهای در بیشکک»‌، «قطع تبادلات مالی با همسایگان»، یا شایعات گسترده پیرامون «کمبود کالاهای اساسی» را می‌توان مشاهده کرد. دشمن با انتشار این روایت‌های فیک در کانال‌های دلالی و شبکه‌های اجتماعی، درصدد ایجاد رفتارهای هیجانی در بازار و متلاطم کردن اقتصاد نه چندان پایدار کشور برمی‌آید تا ناکامی نظامی خود را با ایجاد نارضایتی اجتماعی جبران کند و در آستانه سالگرد پروژه شکست خورده «زن‌، زندگی، آزادی» و اقدامات ساختارشکنانه و تخریب‌کننده امنیت ملی‌، جامعه را به سمت رفتارهای خشونت‌گرا سوق دهد تا شاید از این طریق بتواند شکست‌های پی‌در‌پی و خفت‌بار خود در میدان نبرد نظامی با ایران و جبهه مقاومت را پنهان کند و از این رهگذر‌، بار دیگر فضای امن جامعه ایران را به‌هم بریزد و حوادث تلخ سال‌های 1401 و 1404 را تکرار کند. 
6- برخلاف پندار غلط برخی رسانه‌های اصلاح‌طلب که این روزها تیتر صفحه یک خود را به مباحث چالش‌برانگیز و برجسته کردن اخبار نادرست و غلط دیکته شده از خارج اختصاص می‌دهند‌، هیچ رسانه حرفه‌ای وابسته به سرویس‌های جاسوسی غربی، یک تصویر، فریم یا خبر را منفک از طرح کلانی که دارند منتشر نمی‌کنند. آنها ابتدا یک «روایت مادر» خلق می‌کنند؛ روایتی مبنی بر اینکه: «ایستادگی بی‌فایده است؛ ساختار اقتصادی شما شکننده است و در نهایت باید در نظم مطلوب هژمونی غرب ذوب شوید.» و پس از معماری این روایت، هزاران محتوا در قالب‌های گوناگون را تولید می‌کنند تا افکار عمومی را تحت تاثیر طراحی‌های خود قرار دهند.
 این روزها دشمن با بهره‌گیری از برخی شخصیت‌ها همچون حسن روحانی رئیس‌جمهور اسبق ایران که آزمون خوبی را در دوران مسئولیت خود نداده به خط شده‌اند تا با تولید دوگانه کاذب «جنگ و خاتمه جنگ» و اینکه باید از مردم برای ادامه جنگ‌، نظرخواهی شود، به ظاهر با حس دلسوزی برای معیشت مردم، نسخه وادادگی در برابر دشمن را تجویز می‌کنند و با القای این گزاره که اقتدار منطقه‌ای امروز، باری اضافی بر دوش معیشت مردم است، وقیحانه به شیطنت‌های سیاسی خود ادامه می‌دهند. این در حالی است که در دوران مسئولیت او‌، مردم زیر چرخ‌دنده‌های سیاست‌های دیکتاتور‌مآبانه وی له شده بودند و در نهایت هیچ دستاوردی را با 10 سال مذاکره بی‌حاصل برای کشور به ارمغان نیاورد. این جماعت حراف و بی‌عمل‌، با تلاش مأیوسانه برای کم‌اثر نشان دادن رهنمودهای سازش‌ناپذیر امام سید مجتبی خامنه‌ای(مدّ ظلّه العالی) و ترویج ادبیات وادادگی به نام «واقع‌گرایی و نرمال‌سازی روابط با غرب»، فقط نسخه تسلیم را پیشنهاد می‌کنند.
7- در اسناد راهبردی اندیشکده آمریکایی «رَند» (RAND) تصریح شده است: «در جنگ‌های مدرن، پیروز نهائی نه دارنده بزرگ‌ترین کلاهک‌ها و بمب‌ها، بلکه صاحب قوی‌ترین و متقاعدکننده‌ترین «روایت» است.» این یعنی هدف دشمن تصرف زمین نیست؛ تسخیر اذهان است تا پیش از شلیک هر گلوله‌ای، اراده ایستادگی در جامعه هدف ذوب شود. در برابر این شبکه اختاپوسی، آنچه تا امروز محاسبات دشمن را نقش‌برآب ساخته، بصیرت و درایت بی‌نظیر ملت ایران است. مردم آگاه ایران اسلامی با گذر از فتنه‌های گوناگون، مشت دشمن را در «مهندسی ادراک» خوانده‌اند. 

هوشیاری توده‌های مردم در عدم همراهی با فراخوان‌های هیجانی بازار ارز، حضور یکپارچه و معنادار مردم مؤمن و دوستدار ایران عزیز در 190 شب در خیابان و حمایت عملی از نیروهای مسلح و رزمندگان مقاومت، سنگین‌ترین ضربه را به سناریوسازان غربی وارد کرده است. با این حال، برای خنثی‌سازی کامل این تهاجم چندوجهی، چند گام اساسی پیش روی ارکان اجرائی و تریبون‌داران قرار دارد:
1- مدیران دستگاه‌های اجرائی باید متوجه باشند که تریبون‌ها، عرصه عقده‌گشایی، اعتراف به ناتوانی یا فرافکنی مشکلات به خارج نیست. بیان مطالبات و کمبودها نباید به سوخت موتور پروپاگاندای دشمن برای شرطی‌سازی اقتصاد و تضعیف موقعیت ایران در رویارویی با دشمن بدل شود.
2- مصون‌سازی آحاد جامعه در برابر بمباران اخبار جعلی و تکنیک‌های برجسته‌سازی رسانه‌های معاند، ضرورتی راهبردی است تا هیچ شهروندی تصویر دستکاری‌شده‌ای از میدان‌های نبرد داخلی‌، منطقه‌ای و خارجی را حقیقت نپندارد.
3- اکنون که در قیمت‌گذاری بنزین، تغییراتی صورت گرفته و برخی سودجویان دستگاه‌های دولتی همچون «ایران خودرو» که بلافاصله اعلام کرد قیمت خودروها افزایش می‌یابد و به‌طور میانگین30 درصد قیمت محصولات خود را افزایش داد، در گام اول؛ دولت محترم و در گام دوم دستگاه قضا موظفند با عوامل مخل اقتصاد کشور برخورد کنند و همچنین با شبکه‌هایی که با تکیه بر شایعات رسانه‌ای و نرخ‌سازی‌های فردایی در فضای مجازی به سفره مردم دست‌اندازی می‌کنند، با قاطعیت و بدون مسامحه برخورد کنند.
اگر در این میدان‌، قلم‌ها صریح و هوشیاری‌ها پایدار بماند، فتوحات واقعی از آن جبهه مقاومت خواهد بود و دشمن صهیونیستی و حامیان آن، نتیجه‌ای جز شکست محتوم در میدان و رسوایی در جنگ روایت‌ها به دست نخواهند آورد.

یاد

ایران ایستاد و راهبرد امریکا فروریخت

عباس حاجی‌نجاری 

شش ماه گذشته را می‌توان یکی از سرنوشت‌سازترین دوران تاریخ ایران سرافراز قلمداد کرد که طی آن یک ملت، تنها و صرفاً با اتکا به عنایات الهی و به پشتوانه ظرفیت‌ها و توانمندی‌های درونی و پشتکار نیرو‌های مسلح خود، در برابر قدرتمندترین ارتش جهان و متحدان منطقه‌ای و بین‌المللی‌اش، در مواجهه با یکی از گسترده‌ترین و پیچیده‌ترین جنگ‌های تاریخ مقاومت کرده و شکست و ناکامی و استیصال را بر جنگ‌افروزان تحمیل کرده است. 
کارشناسان نظامی میزان موشک‌ها و بمب‌های به‌کارگیری‌شده علیه مردم ایران در طول دوران محدود این جنگ را حتی در مقایسه با جنگ جهانی دوم بی‌نظیر دانسته‌اند و این در حالی است که دشمن در این جنگ از پیشرفته‌ترین هواپیماها، تجهیزات و سلاح‌های نظامی و فناوری‌های نوین سایبری و هوش مصنوعی که تاکنون بهره‌گیری از آنها در هیچ جنگی سابقه نداشته و تجربه نشده بود، علیه ملت ایران استفاده کرده و می‌کند و این در شرایطی بود که مردم ایران هنوز از آثار باقیمانده از جنگ تحمیلی ۱۲ روزه و کودتای ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ کمر راست نکرده بودند؛ و به همین دلیل دشمن امریکایی و رژیم صهیونیستی مبتنی بر یک برنامه‌ریزی دقیق، در آغازین روز مرحله سوم جنگ تحمیلی (جنگ رمضان) در نهم اسفند ۱۴۰۴ با به شهادت رساندن رهبر انقلاب اسلامی و تعداد زیادی از فرماندهان نظامی و حمله به مراکز حساس راهبردی کشور، برای فروپاشی نظام در عرض سه- چهار روز جنگ را آغاز کردند. 
اکنون که بیش از ۱۹۰ روز از آغاز این جنگ گذشته و دشمنان در چند مرحله این جنگ از همه ظرفیت‌های نظامی، امنیتی، اقتصادی، دیپلماسی و سایبری خود برای شکست ایران استفاده کرده‌اند، گزارش جامعه اطلاعاتی امریکا از وضعیت این جنگ، اعتراف به اقتدار و اعتماد ایران در تداوم جنگ و البته خنثی‌کننده تمامی ابعاد جنگ روانی و شناختی رئیس‌جمهور متوهم امریکاست که تصور می‌کند با توییت‌بازی در شبکه‌های اجتماعی قادر است خود را در این جنگ باخته، پیروز نشان دهد. 
به گزارش نیویورک‌تایمز، بنابر گزارش‌های اطلاعاتی امریکا در هفته‌های اخیر، ایران پس از گذشت ۶ ماه از آغاز درگیری با امریکا به توانایی‌های خود برای حمله به اهدافی در خاورمیانه «اعتماد» بیشتری پیدا کرده و مصمم است برای تحت فشار قرار دادن ایالات متحده، این درگیری‌ها را ماه‌ها ادامه دهد و به گفته مقامات آگاه، ایران پس از ماه‌ها جنگ متناوب، شناخت بهتری از نقاط ضعف نظامی خود پیدا کرده و از توانایی‌هایش مطمئن شده است. بر اساس این گزارش؛ در حالی که نیرو‌های امریکا و اسرائیل روز ۲۸ فوریه جنگ را آغاز و ترامپ پیروزی سریع و قاطعی را پیش‌بینی کرده بود، اکنون منتقدان رئیس‌جمهور می‌گویند پس از موجی از حملات سنگین، به شکل دردناکی روشن شده است که دولت ترامپ تاب‌آوری ایران را دست کم گرفته بود. 
در این گزارش که در اغلب رسانه‌های غربی بازتاب یافته است، به چند مؤلفه مهم در مورد چرایی «اعتماد» و باور ایرانی‌ها به پیروزی اشاره دارد؛ از جمله وحدت فرماندهی و انسجام نیرو‌های مسلح، اتحاد و انسجام داخلی، حفظ ذخایر پهپادی و موشکی و حفظ و اعمال اقتدار ایران بر تنگه هرمز تأکید شده و در نقطه مقابل، آگاهی ایران به کاهش ذخایر مهمات ارتش امریکا، وضعیت روحی و روانی نظامیان این کشور، روند افزایش قیمت‌ها و به ویژه بنزین در امریکا و تأثیر آن بر انتخابات آینده و احتمال شکست جمهوری‌خواهان، ایران را در پیگیری راهبرد مقاومت مصمم‌تر کرده و در اعتماد و خودباوری ایرانیان افزوده است. 
انتشار این گزارش در هفته گذشته در حالی است که پس از آن، ایران در مرحله جدیدی از عملیات خود با شلیک موشک بالستیک «قاسم بصیر» علیه ناو هواپیمابر و ناوشکن‌های امریکایی مستقر در منطقه که سنتکام نیز به آن اعتراف کرده است، مرحله جدیدی از جنگ را آغاز نموده و آسیب‌پذیری نیرو‌های امریکایی را به شدت افزایش داده است. 
اهمیت این مرحله از جنگ در شرایطی است که به دلیل از بین رفتن پایگاه‌های امریکا در منطقه و عدم آمادگی کشور‌های منطقه در میزبانی از هواپیما‌های امریکایی، اکنون تنها نقطه اتکای امریکا به قدرت ناو‌ها و تصور آنها از مصون بودن از حملات موشکی مستقیم ایران به دلیل فاصله گرفتن از مرز‌های ایران بود، اما اکنون ناو هواپیمابر جرج واشنگتن و دیگر ناو‌های امریکا که با استقرار در آب‌های دریای عمان و اقیانوس هند مأموریت محاصره اقتصادی ایران را به عهده گرفته‌اند، در همان آب‌ها در معرض موشک‌های بالستیک ایران قرار گرفته‌اند و به همین دلیل مجبور به فرار و دور شدن از منطقه شده‌اند و همین راهکنش ایران به کاهش توان امریکا در محاصره دریایی ایران منجر خواهد شد. 
اما فراتر از عرصه نظامی، آنچه که سیاستگذاران امریکایی را متحیر کرده، شکست راهبرد آنها در تسلیم مردم ایران از طریق فشار‌ها و تحریم‌های اقتصادی است؛ آنها که تصور می‌کردند با آغاز محاصره اقتصادی، مردم در اعتراض به خیابان‌ها می‌ریزند و ایران فرو می‌پاشد، اکنون با تحیر نظاره‌گر ایستادگی و مقاومت مردم ایران در برابر این مرحله از جنگ جدید دشمن هستند که با تحمل فشار‌ها و تحریم‌ها و البته گرانی‌ها، دشمنان را در ایجاد بحران و آشوب در داخل ناکام گذاشته‌اند. 
بی‌بی‌سی در گزارشی در این زمینه با اشاره به مجموع گزارش‌ها و اظهارات منتشرشده در رسانه‌های امریکایی می‌نویسد که با وجود تأکید دولت ترامپ بر موفقیت راهبرد فشار حداکثری، تردید‌های مهمی درباره کارآمدی این سیاست همچنان وجود دارد. ایران همچنان راه‌هایی برای دسترسی به نظام مالی بین‌المللی پیدا می‌کند، چشم‌انداز توافق هسته‌ای مبهم‌تر از گذشته به نظر می‌رسد و امنیت تنگه هرمز نیز به حضوری نظامی پرهزینه و طولانی‌مدت وابسته مانده است. به این ترتیب، پرسش اصلی دیگر صرفاً میزان فشار واردشده بر ایران نیست، بلکه این است که امریکا تا چه مدت می‌تواند هزینه‌های سیاسی، اقتصادی و نظامی این راهبرد را بپردازد. 
وال‌استریت ژورنال نیز به استقبال اعلام زودهنگام شکست امریکا در این جنگ رفته و در یادداشتی نوشته است: جنگی که ترامپ در ابتدا گفته بود چهار تا پنج هفته طول خواهد کشید، اکنون وارد هفتمین ماه خود شده و برخلاف انتظار، بار دیگر شدت گرفته است. به نوشته این روزنامه، از محافل سنتی سیاست خارجی تا جناح‌های چپ و راست در شبکه‌های اجتماعی، نوعی اجماع بر سر این دیدگاه شکل گرفته است که جنگ ایران فاجعه‌ای در ابعاد شکست بریتانیا در بحران سوئز سال ۱۹۵۶ است. بر اساس این برداشت، اعتبار امریکا در خاورمیانه از بین رفته و جنگ به بزرگ‌ترین شکست سیاسی ترامپ تبدیل شده است.

یاد

تعادل و تعامل دیپلماسی و میدان

حمید روشنائی

روابط دیپلماسی و میدان یکی از پیچیده ترین شکل از روابط در سیاست خارجی است. تفاوت سنخیت جوهری مذاکره و جنگ موجب گردیده که برخی نتوانند این دو را در یک راستا قرار دهند. مذاکره با تفاهم و گفتگو سر و کار دارد و میدان با مبارزه. با این وجود می توان دیدگاه های مختلف را در خصوص ارتباط این دو با هم این گونه بیان داشت:
تضاد ذاتی: گروهی معتقدند که دیپلماسی زمانی به میدان می آید که جنگ به بن بست رسیده باشد و یا زمانی جنگ شروع می شود که مذاکرات شکست خورده باشد. این دو به نوعی تضاد ماهیتی داشته و نمی توانند همدیگر را پوشش دهند.
همراهی دو سویه: عده ای جنگ و مذاکره را دو بال سیاست خارجی می دانند که یکدیگر را همراهی و همپوشانی می کنند. یعنی مذاکره کنندگان همیشه متکی به قدرت نظامی هستند و نظامیان از مذاکره برای پیشبرد اهداف خود استفاده می کنند.
حمایت میدان از دیپلماسی: دیپلمات ها غالبا دلگرم به حمایت نظامیان هستند و به نوعی به پشتیبانی آنها امیدوارند. در جلسات امنیتی غالبا سیاسیون در جلو و نظامیان در پشت سر آنها می نشینند و نشان می دهند که مذاکره کنندگان مورد تایید آنها هستند.
دیپلماسی مانع میدان: بسیاری فکر می کنند که دیپلمات ها از جنگ می ترسند و مانع از حرکت نظامیان به سوی میدان می شوند. تمام هدف مذاکره برای شروع نشدن جنگ و عقب نگهداشتن نظامیان از سیطره قدرت است و وقتی جنگ آغاز شد، دیپلمات ها خودشان را کنار می کشند.
میدان ابزار دیپلماسی: گروهی وجود قایق های توپدار را برای دیپلماسی لازم می دانند و فکر می کنند اگر بخواهند از کشورهای دیگر امتیاز بگیرند، می بایست بیانیه جنگی روی میز مذاکراتشان باشد و چماق را همیشه بر سقف مذاکرات بیاویزند تا گفتگوهایشان به پیش برود. مانند آنچه امروز ترامپ می خواهد از مذاکره به جهانیان نشان دهد.
دیپلماسی ابزار میدان: در برخی زمان ها بخصوص دوران جنگ، بعضی دولت ها از دیپلماسی و اعزام نماینده برای متقاعد کردن طرف مقابل جهت پذیرش خواسته های خود، بهره می برند و سعی دارند مذاکره را ابزاری جهت پیشبرد اهداف نظامی اشان قرار دهند.
اما واقعیت آن است که میدان و دیپلماسی، اگرچه از دو مقوله متفاوت هستند لیکن هردو ابزار سیاست خارجی اند که برای منافع ملی کشور لازم و ضروری هستند و مورد استفاده قرار می گیرند و هرکدام به جای خویش نیکو می باشند. با این تفاوت که مذاکره کردن یک موضوع مقطعی یا برای یک مسئله خاص نیست (هرچند در مقاطعی، نیاز به آن بیشتر احساس می گردد و دیپلماسی شدت می گیرد) لیکن یک نظام پویا و کشوری که در شرایط جغرافیایی و سیاسی استراتژیک قرار گرفته است، همیشه باید دستگاه دیپلماتیک آن فعال باشد.
میدان و قدرت نظامی اما دو وجه دارد یکی در زمان جنگ که بعنوان پیشرو برای رسیدن به اهداف سیاست خارجی عمل می کند و دیگر در زمان صلح که بعنوان ضامن موفقیت دیپلماسی است. مسلما جنگ بدلیل هزینه هایش آخرین گزینه است اما داشتن قدرت نظامی و حفظ آن برای هردولتی مهم و سرنوشت ساز است. روابط بین دیپلماسی و میدان در این دو برهه، نوعی تعامل و تعادل است. بدین مفهوم که قبل از جنگ، دیپلمات ها تلاش می کنند با به رخ کشیدن قدرت نظامی، دشمن را مجبور به احتیاط و محافظه کاری نموده و در حین جنگ، مجبور به عقب نشینی و قبول آتش بس نمایند و بعد از جنگ، داشتن نیروی نظامی به حفظ توازن و صلح و ایجاد روابط دوستانه کمک می کند.
در دنیای سیاست، دیپلماسی دستی است که به سوی کشورهای دیگر دراز می شود تا علامت دوستی و ایجاد روابط باشد و میدان یا قدرت نظامی، همان نیرویی است که در دستان، پنهان شده و به طرف مقابل می فهماند که شما چقدر توان ایستادگی و تعامل در تعهداتان با آنها را دارید. مطمئنا کشوری که نتواند تعادل و تعامل درست را در روابط این دو ایجاد کند، ممکن است در جنگی نامحدود گرفتار شود و یا به دیوزگی سیاسی در روابط با کشورهای دیگر، دچار گردد.

یاد

قیمت بنزین و ضرورت مدیریت تدریجی تقاضا

محمدرضا یوسفی شیخ‌رباط

دولت سرانجام پس از کش‌وقوس‌های بسیار و در شرایطی که نتوانست طرحی شفاف و قابل دفاع برای اقناع عمومی و نخبگانی ارائه دهد، از ۱۷ شهریور نرخ سوم بنزین را از پنج هزار تومان به 9 هزار و 750 تومان افزایش داد؛ اقدامی که بیش از آنکه راهکاری برای کسری تولید باشد، نوعی مدیریت افکار عمومی در کنار تعدیل نسبی قیمت به نظر می‌رسد. واقعیت این است که در کوتاه‌مدت، راه‌حل‌های سمت تولید، پاسخ‌گوی رشد مصرف نیست و چاره‌ای جز توجه جدی به مدیریت سمت تقاضا نداریم. مصرف سالانه بنزین در سال‌های اخیر رشدی پنج تا هفت‌درصدی داشته که به‌سادگی با تولید جدید جبران نمی‌شود. آخرین طرح بزرگ پالایشگاهی ما، پالایشگاه خلیج فارس بود و پس از آن، پروژه تازه‌ای تعریف نشده است.

طرح‌های موجود نیز با سرعت بسیار کم پیش می‌روند؛ چراکه نظام اقتصادی پالایشگاه‌داری در ایران به فعالیتی حاکمیتی، دشوار و غیرجذاب تبدیل شده و عملا توجیه اقتصادی ندارد. بخش عمده‌ای از رشد مصرف، ناشی از افت ارزش حقیقی بنزین و افزایش شمار خودروهاست. ثبات بلندمدت قیمت باعث شده خانوارها تصمیماتی بگیرند که هزینه سوخت در آنها لحاظ نشود: از انتخاب حمل‌ونقل عمومی تا زندگی در حاشیه شهرها یا تفریحات پرهزینه‌ای که تردد زیادی نیاز دارند. هم‌زمان با ارزان‌ترشدن بنزین، مصرف سی‌ان‌جی نیز کاهش یافت، با اینکه زیرساخت‌های آن تا حد زیادی فراهم شده بود. طرح بنزین سه‌نرخی که از بامداد ۲۲ آذر ۱۴۰۴ اجرایی شده، نشان از ورود به دوران جدیدی از مدیریت حامل‌های انرژی داشت. در این مدل قیمت‌گذاری پلکانی، دولت کوشیده با حفظ نرخ هزارو 500 و سه هزار تومانی برای سهمیه حمایتی عموم، مصرف مازاد را به سمت قیمت‌های واقعی‌تر سوق دهد. نرخ سوم معادل ۱۰ درصد قیمت فوب خلیج فارس (بر‌مبنای قیمت خرید از پالایشگاه) محاسبه شده و نخستین گام برای کاهش یارانه مصرف‌کنندگان پرمصرف است. مهم‌ترین ویژگی این طرح، شناوری نرخ‌ها بود؛ وزارت نفت مکلف شد به طور فصلی نرخ سوم را بازنگری و اعلام کند. این نقطه، تمایز اساسی با طرح سال 98 داشت که قیمت‌ها را برای سال‌ها ثابت نگه می‌داشت. با وجود این، به دلیل شرایط کشور و ضرورت بازنگری فصلی در نرخ سوم، با گذشت حدود 9 ماه از طرح آذر‌ماه 1404، این نرخ مورد بازنگری قرار نگرفت. برخی برآوردها نشان می‌دهد‌ در صورت بازنگری تدریجی در فصول آینده، نرخ سوم در سطح ۲۰ هزار تومان، ناترازی را به طور معنی‌داری کاهش می‌دهد. اکنون نرخ سوم به حدود 10 هزار تومان افزایش یافت. امید است بازنگری فصلی در مورد آن انجام شود. همچنین یکی از نکاتی که باید مورد توجه قرار گیرد، افزایش سالانه ۱۰ تا ۲۰‌ درصدی نرخ‌های اول و دوم است که نویدبخش حرکت تدریجی به سوی مصرف بهینه است. حرکت دیگر که در آینده، در زمان آرامش سیاسی می‌تواند مؤثر باشد، تعریف نرخ چهارم آزاد برای پالایشگاه‌هاست.

با این حال، افزایش قیمت به‌تنهایی کافی نیست. تجربه سال‌های اخیر ثابت کرده‌ بنزین تابع متغیرهای بسیار، ریسک‌های سیاسی و مدیریتی است. برای موفقیت طرح، بسته تکمیلی ضروری است: اسقاط خودروهای فرسوده که گفته شده هر صد هزار دستگاه، نیم‌میلیون لیتر کاهش مصرف روزانه را به دنبال دارد و کاهش سفرهای غیرضروری اداری با برنامه دورکاری دولتیان، تشویق مالی تاکسی‌ها و خودروهای عمومی به دوگانه‌سوز‌شدن با ارائه تسهیلات‌ و توسعه زیرساخت‌های سی‌ان‌جی در کلان‌شهرها، می‌توانند در کوتاه‌مدت موجب کاهش مصرف شوند. نکته کلیدی، اقناع عمومی است. باید تیم رسانه‌ای دولت در این زمینه فعال شود. باید از پتانسیل‌های محلی و کشوری برای اقناع عمومی بهره برد. رسانه ملی نیز موظف است با داده‌های شفاف، هزینه واقعی بنزین، میزان یارانه پنهان و تبعات تداوم وضع موجود را برای مردم تبیین کند. همچنین شفاف‌سازی زنجیره توزیع از پالایشگاه تا جایگاه با سامانه‌های ردیابی به کاهش قاچاق بنزین و افزایش اعتماد عمومی کمک می‌کند. مسیر درست، سیاست تدریجی اما مستمر است. باید بر این مسیر اصرار ورزید؛ چراکه به‌تدریج پرمصرف شده‌ایم و فقط به‌تدریج می‌توانیم  کم‌مصرف شویم.

یاد

جنگ؛ صحنه اراده‌ها

مسعود پیرهادی
در زندگی فردی و جمعی، یکی از خطرناک‌ترین اتفاقات این است که انسان میان «واقعیت یک شکست» و «تصویر ذهنی از شکست» تفاوت نگذارد. یک اتفاق تلخ رخ می‌دهد، یک خبر منفی منتشر می‌شود، یک عملیات مطابق انتظار پیش نمی‌رود، یک تصمیم نتیجه مطلوب نمی‌دهد یا در مقطعی از مسیر، چند ناکامی پشت‌سرهم اتفاق می‌افتد؛ اما ناگهان ذهن، همان اتفاق محدود را به کل میدان تعمیم می‌دهد. از اینجا به بعد، مسئله دیگر صرفا شکست نیست؛ مسئله، شکست روحیه است و گاهی شکست روحیه، از خود شکست خطرناک‌تر است.

در هنگامه نبرد، این مسئله اهمیتی مضاعف پیدا می‌کند. دشمن فقط برای تصرف یک خاکریز، انهدام یک هدف یا از کار انداختن یک ظرفیت نمی‌جنگد؛ بخشی از جنگ، متوجه ذهن و اراده طرف مقابل است. دشمن می‌خواهد یک موفقیت تاکتیکی را به یک شکست راهبردی تبدیل کند و یک خبر تلخ را به موجی از ناامیدی بدل سازد. می‌خواهد مردم و مسئولان، پیش از آنکه توانشان تمام شود، از ادامه راه خسته شوند. می‌خواهد یک ضربه محدود، در ذهن ما به تصویری از شکست بزرگ تبدیل شود.
تجربه جنگ‌ها، از دفاع مقدس خودمان تا بسیاری از نبردهای تاریخ، نشان می‌دهد که هیچ مسیر دشواری بدون روزهای تلخ و خبرهای سنگین طی نشده است. در دفاع مقدس نیز روزهایی وجود داشت که خبرها خوش نبود، خطوطی از دست رفت، عملیات‌هایی به نتیجه مطلوب نرسید، فرماندهانی به شهادت رسیدند و فشار دشمن افزایش یافت؛ اما هنر یک ملت در چنین شرایطی این نبود که هیچ‌گاه شکست نخورد؛ هنر آن بود که شکست را به سرنوشت تبدیل نکرد. از هر ضربه، تجربه گرفت و از هر عقب‌نشینی، برای بازسازی توان و طراحی حرکت بعدی استفاده کرد.
در جنگ، باید میان «ضربه خوردن» و «زمین خوردن» تفاوت گذاشت. ممکن است دشمن ضربه بزند، اما این به معنای آن نیست که ما زمین خورده‌ایم. ممکن است یک میدان را موقتا از دست بدهیم، اما هنوز جنگ ادامه دارد. ممکن است یک تصمیم اشتباه باشد، اما راه اصلاح باز است. حتی ممکن است در مقطعی، دشمن دست بالا را پیدا کند، اما این دست بالا لزوما به معنای پیروزی نهایی نیست. جنگ را نمی‌توان با یک خبر، یک شب، یک عملیات یا حتی یک مقطع سنجید.

از همین‌رو، در شرایط دشوار باید مراقب «افتادن در دام نوسان روحی» بود. جامعه‌ای که با یک خبر خوب به اوج می‌رود و با دو خبر بد فرو می‌ریزد، جامعه‌ای نیست که بتواند جنگ طولانی را مدیریت کند. مدیر، فرمانده، رسانه و حتی شهروند عادی باید بتواند میان احساس و ارزیابی فاصله بگذارد؛ خبر را بشنود، تلخی آن را انکار نکند، اما اجازه ندهد تلخی خبر، محاسباتش را از کار بیندازد.
امید، به معنای ندیدن شکست نیست؛ به معنای نپذیرفتن شکست به‌عنوان تقدیر است. امید واقعی، چشم بستن بر ضعف‌ها نیست؛ اتفاقا ضعف را می‌بیند، خسارت را می‌سنجد، اشتباه را می‌پذیرد، اما همچنان معتقد است که می‌توان اصلاح کرد، بازسازی کرد، پاسخ داد و ادامه داد.
در چنین شرایطی، رسانه‌ها نیز مسئولیتی بزرگ‌تر از همیشه دارند. رسانه نباید خبر بد را پنهان کند، اما نباید خبر بد را به «روایت شکست» تبدیل کند. میان اطلاع‌رسانی و القای یأس فاصله‌ای جدی وجود دارد. مردم حق دارند واقعیت را بدانند؛ اما همزمان باید تصویر کامل میدان را ببینند؛ توانایی‌های خودی، ظرفیت‌های باقی‌مانده، موفقیت‌ها، تجربه‌های به‌دست‌آمده، نقاط ضعف دشمن و مهم‌تر از همه، مسیر پیش‌رو. جامعه‌ای که فقط صدای انفجار را می‌شنود و صدای مقاومت، بازسازی و پیشروی را نمی‌شنود، دیر یا زود دچار فرسایش روانی می‌شود.
باید این اصل را به یک قاعده راهبردی تبدیل کرد که هیچ خبر منفردی نباید روحیه ملی را تعیین کند. نه با یک پیروزی باید مغرور شد و نه با یک شکست باید ناامید. در میدان واقعی، پیروزی و شکست، پیشروی و عقب‌نشینی، فرصت و تهدید، در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند. آنچه سرنوشت را تعیین می‌کند، برآیند اراده و عملکرد در طول زمان است.
حتی در زندگی شخصی نیز همین قاعده برقرار است. آدمی که با هر پاسخ منفی، هر ناکامی، هر تأخیر و هر نرسیدن، انرژی خود را از دست بدهد، پیش از آنکه دنیا او را شکست دهد، خودش تسلیم شده است. چه بسیار راه‌هایی که درست چند قدم پس از سخت‌ترین نقطه، به گشایش رسیده‌اند و چه بسیار پیروزی‌هایی که درست در لحظه‌ای به دست آمده‌اند که بسیاری گمان می‌کردند دیگر امیدی باقی نمانده است.
در نبردهای بزرگ، استقامت فقط توان تحمل ضربه نیست؛ توان حفظ کیفیت تصمیم‌گیری پس از ضربه است. اینکه بعد از یک خبر تلخ بتوانی همچنان درست فکر کنی، بعد از یک شکست همچنان دقیق محاسبه کنی، بعد از یک خسارت همچنان آینده را ببینی و بعد از یک شب سخت، صبح روز بعد دوباره بایستی و کار را ادامه بدهی؛ این همان چیزی است که اراده‌ها را از هیجان‌های زودگذر جدا می‌کند.
نباید اجازه داد دشمن با چند موفقیت تاکتیکی، برای ما شکست راهبردی تعریف کند. نباید اجازه داد چند خبر تلخ، حافظه پیروزی‌ها، ظرفیت‌های واقعی و توان بازسازی را از ذهنمان پاک کند. و نباید فراموش کنیم که در بسیاری از نبردهای تاریخ، برنده نهایی کسی نبوده که در تمام روزها قوی‌تر بوده؛ کسی بوده که در روزهای ضعف، امید و اراده‌اش را حفظ کرده است.
جنگ، صحنه آزمون سلاح‌هاست؛ اما پیش از آن، صحنه آزمون اراده‌هاست. ممکن است یک سنگر سقوط کند، اما نباید سنگر دل سقوط کند. زیرا تا وقتی اراده برای ایستادن، اصلاح کردن، جبران کردن و ادامه دادن باقی است، هیچ شکست مقطعی، حکم شکست نهایی را ندارد.

یاد

تمرین غرق‌کردن ناو

سید مهدی طالبی

سلاح‌های آمریکا در جنگ با ایران چیزی جز رسوایی راهبردی دشت نکرده‌اند یا عامل جنایت هستند مانند مدرسه میناب و جشن عروسی سیریک یا به تعدد شکار شده‌اند، مانند پهپاد‌های شناسایی-رزمی ‌ام کیو-1 و ‌ام کیو-9 یا از تحقق اهداف تاکتیکی بازمانده‌اند که در ناتوانی‌شان در تخریب شهر‌های موشکی زیرزمینی مشهود است و به‌سرعت با چند بیل مکانیکی ورودی‌هایشان بازگشایی می‌شود. آخرین «یا» خاص‌تر است و به نخستین شکار‌ها مربوط می‌شود. در جریان جنگ با ایران، اولین جنگنده نسل پنجم رادارگریز مورد اصابت قرار گرفت و روز گذشته این تحول، به نخستین زیردریایی بدون سرنشین کشیده شد. دیروز (17 شهریور 1405، 8 سپتامبر 2026)، نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، با صدور بیانیه‌ای خطاب به ملت ایران، اعلام کرد موفق شده یک سلاح مدرن آمریکایی را در اختیار بگیرد. در این بیانیه آمده است: «رزمندگان نیروی دریایی سپاه یکی از مدرن‌ترین زیر دریایی‌های هوشمند و بدون سرنشین ارتش تروریست آمریکا را در ورودی تنگه هرمز طی یک اقدام پیچیده اشراف اطلاعاتی و عملیاتی در سحرگاه امروز به دام انداختند.» این «زیردریایی هدایت‌پذیر از راه دور» که به اختصار «زهپاد» نامیده می‌شود، دارای جدیدترین فناوری‌ها در حوزه زیرسطحی است. سپاه اعلام کرده تصاویر این سلاح را منتشر خواهد کرد؛ اما تا زمان نگارش این گزارش در ساعات ابتدایی سه‌شنبه‌شب، این تصاویر در دسترس قرار نگرفته‌اند. از این رو شبکه‌های مجازی پس از اعلام این بیانیه، شاهد انتشار پست‌هایی در معرفی نوع زهپاد به غنیمت گرفته شده بود. با توجه به ساخت چند نمونه از زهپاد‌ها توسط آمریکا کماکان تا زمان انتشار تصاویر توسط سپاه، نمی‌توان به درستی نمونه به غنیمت گرفته‌شده را تعیین کرد.

نکات

در اختیار گرفتن یک سلاح آمریکایی خاص، موضوعی است که پیامد‌های ویژه‌ای دارد. در ادامه به بررسی ابعاد این واقعه پرداخته شده است. 

1. معنای غنیمت
باید میان هدف قرار دادن با غنیمت گرفتن تفاوت قائل شد. ایران در طول جنگ چندین سلاح آمریکایی را هدف قرار داده و سرنگون کرده؛ اما واقعه روز 17 شهریور، نخستین غنیمت در طول جنگ است که طی آن یک سلاح به طور سالم در اختیار ایران قرار گرفته است. آخرین غنیمت ایران از سلاح‌های آمریکایی به 13 آذر 1391 (3 دسامبر 2012) باز می‌گردد که در آن یک فروند پهپاد با نام آر کیو-170 توسط ایران به غنیمت گرفته شد. این پهپاد از نظر ظاهری به بمب افکن بی-2 شباهت داشت و برای حفاظت از خود بر رادارگریزی، ارتباطات حفاظت شده، کاهش حرارت موتور و بدنه و همچنین ارتفاع پروازی بالا متکی بود. زهپاد، 14 سال پس از آن پهپاد، غنیمتی دیگر است. سرنوشت غنیمت قبلی، بررسی پهپاد و مهندسی معکوس بود که با ساخت چند نمونه پهپاد در سری سیمرغ انجامید. 

2. تأثیر بر جنگ روایت
درباره تنگه هرمز، یک جنگ روایت میان طرفین وجود دارد. ایران از تسلط بر مواضع خود در تنگه هرمز و اشراف بر آن صحبت کرده و آمریکا در سوی مقابل مدعی است کنترل این منطقه را در اختیار گرفته است. ساقط شدن یک ‌ام کیو-1 و به غنیمت گرفته شدن یک زهپاد، روایت آمریکا را به چالش کشید. 

3. شکست یگان باتجربه
شاید برخی فکر کنند زهپاد‌ها به‌تازگی در منطقه مستقر شده‌اند و گیر افتادن یکی از آن‌ها ناشی از بی تجربگی بوده است. با این حال خبر‌ها نشان می‌دهند سنتکام برای ایجاد آمادگی جهت مقابله با مین‌های دریایی، از سال 2012 تعدادی زهپاد تحویل گرفته است. بر این اساس، چنین سلاح‌هایی نزدیک به دو دهه سابقه عملیاتی در منطقه دارند. 

4. بی‌سر کردن بی‌سرنشین‌ها
آمریکا در سال‌های اخیر برای مدیریت تعداد نیرو‌ها، تعدیل خطرات ناشی از کشته شدن نیرو‌هایش که می‌تواند به جنگ منجر شود، انقباض هزینه‌ها و اشراف بالاتر اطلاعاتی، استفاده از تجهیزات بدون سرنشین در منطقه را افزایش داد، در نتیجه تعداد پهپاد، شهپاد و زهپاد سنتکام رشد کرد. ایران برای برخورد با این قضیه، با آغاز پایش گسترده منطقه توسط شهپاد‌ها، یک فروند از آن‌ها را در شهریور 1401 (2022) توقیف کرده و برای جلوگیری از تشدید تنش، ساعاتی بعد آن را آزاد کرد. پیام به طرف آمریکایی رسید و این امر به کاهش محدوده فعالیت شهپاد‌ها منجر شد. در این مدت تنش با پهپاد‌های آمریکایی نیز ادامه داشت که اوج آن ساقط کردن گلوبال‌هاک در سال 1398 بود. 

5. کشف نبض آمریکا به زبان فارسی، ترجمه به روسی، چینی و کره‌ای
انواع سلاح‌ها، مهمات، شیوه‌های رزم، الگو‌های سیاسی، نقش‌های نهادی و بسیاری از موارد دیگر آمریکا در جنگ با ایران افشا شده است. درس‌هایی که از این موضوعات گرفته می‌شود، به سرعت در ایران به انطباق در سیاست‌ها، شیوه‌های رزم و سلاح‌ها منجر می‌شود. افزایش شکار و اصابت جنگنده‌های آمریکایی در اواخر جنگ، بالارفتن دقت موشک‌ها در عملیات‌های دوربرد و ارزیابی‌های اطلاعاتی دقیق‌تر، در این راستا ارزیابی می‌شوند. آمریکا باید بداند هم‌زمان مسکو، پکن و با واسطه پیونگ‌یانگ نیز از این درس‌ها بهره‌مند می‌شوند. 

6. تشدید قابل‌توجه ولی منعطف در دریا
ایران در زمان انتصاب فرماندهان عالی‌رتبه به‌طور علنی اعلام کرد سیاست تهاجمی را جایگزین سیاست دفاعی کرده است. پس از آن، شورای عالی امنیت ملی از سیاست‌های متفاوت در برابر محاصره دریایی آمریکا در جنوب خبر داد که طی آن، دست‌کم در یک واقعه، با موشک بالستیک به سمت ناوگان آمریکا شلیک شد. خطر واقعه مزبور باعث شد آمریکا فراتر از محاصره، به سه نفتکش در اطراف جزیره خارک حمله کند که به طور متقابل، ایران هم به سه نفتکش متخلف حمله کرد. به غنیمت گرفتن زهپاد آمریکایی را باید در این چهارچوب دید. 

احتمالاً امکان به غنیمت گرفتن این زهپاد برای مدت‌ها وجود داشته و ایران صبورانه این کارت را حفظ کرده تا در زمان مناسب از آن بهره‌برداری کند. این اقدام یک تشدید سنگین؛ اما به دلیل بدون سرنشین بودن، یک بحران با انعطاف است که آن را قابل‌مدیریت می‌سازد. ایران در جریان حمله به ناوگان آمریکا نیز در حد شلیک هشدار عمل کرد. این دو حرکت در حد صدور هشدار معتبر است و در صورت اصرار آمریکا به شرارت، ایران به سمت اصابت مستقیم و آسیب‌زننده حرکت می‌کند.

یاد

اقتصاد دیجیتال؛ شکاف میان اراده و امکان

سیدصادق غفوریان

برنامه توسعه زیرساخت و دولت دیجیتال که روز گذشته با حضور رئیس‌جمهور رونمایی شد، فراتر از یک برنامه فنی، حامل پیام و رویکردی هوشمندانه است؛ اراده سیاسی برای عبور از بحران‌ها. در شرایطی که به زعم بسیاری، اولویت کشور در گرو امنیت غذایی و انرژی است، رونمایی از این برنامه و تایید نهایی «قانون ملی هوش مصنوعی»  توسط شورای نگهبان(سه روز قبل)، نشان می‌دهد که عقلانیت، مسیر خود را در گذار به آینده‌ دیجیتال باز کرده است. افزایش ظرفیت دیتای کشور به ۱۰۰ ترابایت بر ثانیه و اتصال ۸۸۰۰ روستا به شبکه، گواهی بر این است که نگاه به آینده حتی در میانه بحران تضعیف نشده است.
اما باید میان اراده سیاسی و واقعیت‌های اقتصادی تمایز قائل شد. اگرچه هدف‌گذاری برای رساندن سهم اقتصاد دیجیتال از ۷ درصد کنونی به ۱۵ درصد در پایان برنامه هفتم توسعه (سال۱۴۰۷) ، رویکردی استراتژیک است، اما داده‌های موجود، تصویری متفاوت از وضعیت فعلی ترسیم می‌کند. واقعیت چنین است که ما با یک نیمه تناقض ساختاری روبه روهستیم؛ این که بیش از ۴۰ درصد شرکت‌های دانش‌بنیان کشور در حوزه فناوری اطلاعات و ارتباطات فعال‌اند که نشان از توان و پویایی بخش خصوصی دارد، اما از سوی دیگر، شاهد افت نگران‌کننده سهم هسته اصلی اقتصاد دیجیتالیم؛ کاهشی که از ۱۸ درصد در سال ۱۴۰۰ به ۱۰ درصد در سال ۱۴۰۳ رسیده است. این افت، نشان می‌دهد که اگرچه بدنه فناوری کشور در حال رشد است، اما این رشد هنوز نتوانسته به شکلی کارآمد در بدنه اصلی اقتصاد کشور نفوذ و ثروت‌آفرینی واقعی ایجاد کند.
ریشه این شکاف را باید در زیرساخت‌های بنیادین جست وجو کرد. اقتصاد دیجیتال بدون نیروی انسانی با انگیزه، امنیت سرمایه گذاری، اینترنت پایدار و دسترسی به شبکه جهانی، تنها یک جزیره ایزوله خواهد بود. سیاست ناکام فعلی در حوزه فیلترینگ و اختلالات در دسترسی به اینترنت بین‌الملل، نه تنها مانع از توسعه، بلکه به یک چالش زیست‌پذیری برای فناوران تبدیل شده است. ناثباتی در حوزه اتصالات، پیامدهای نگران کننده ای دارد؛ از کاهش تمایل سرمایه‌گذاران گرفته تا فرسودگی شبکه و در نهایت، فرار سرمایه و مغز.
اگر می‌خواهیم از رقابت منطقه ای و حرکت جهانی اقتصاد دیجیتال عقب نمانیم، نباید تنها به رونمایی از برنامه‌ها بسنده کنیم. گذار از اقتصاد سنتی به دیجیتال، مستلزم بازگشت اعتماد به بخش خصوصی و ایجاد بستری امن برای جریان داده‌هاست. ما نیازمند حکمرانی‌ای هستیم که در عین توجه به نیازهای اولیه، فضای نفس کشیدن برای فناوران را فراهم کند. هدف نهایی باید این باشد که نخبگان و فعالان این حوزه، نه برای جست وجوی فرصت در خارج از مرزها، بلکه برای شکوفایی در همین خاک، انگیزه های بزرگ داشته باشند. توسعه اقتصاد دیجیتال، نه یک کالای لوکس، بلکه ابزاری برای بقای اقتصادی در دنیای جدید است؛ ابزاری که اگر با نگاهی واقع‌بینانه و زیرساختی به آن نپردازیم، تنها به یک وعده بلندپروازانه در کاغذهای دولتی تبدیل خواهد شد.
 

یاد

نوبت برخورد قضایی با اظهارات وحدت‌شکن و غیرمسئولانه!

مهدی حسن‌زاده

روز گذشته سخنگوی قوه قضائیه در نشست خبری اعلام کرد محمدباقر خرازی همچنان در بازداشت بوده و پرونده او در دادسرای ویژه روحانیت در حال رسیدگی است. شاید برخی چنین برخوردی با یک اظهارنظر در فضای سیاسی را تند و مخل آزادی بیان بدانند و اگر حق ویژه‌تری برای افرادی که دعوی انقلابی‌گری و حرارت در دفاع از انقلاب و ایستادگی در مسیر مقاومت را در کلام خود دارند، قائل باشند، چنین برخوردی را برنتابند اما چنان که در ادامه استدلال خواهیم کرد، چنین مواجهه‌ای با صحبت‌هایی که آقای خرازی داشت، ضروری است.

ابتدا باید یادآوری کنیم که آقای خرازی در اظهاراتی مدعی استعفای چندباره رئیس جمهور و واکنش صریح رهبر معظم انقلاب شده بود. چند روز پس از این اظهارات و فراگیر شدن آن در فضای مجازی، دفتر رهبر معظم انقلاب تکذیبیه‌ای صریح به این ادعاها داشت. در بیانیه دفتر حضرت آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای در تاریخ ۱۳ مرداد آمده است:

«در روزهای اخیر برخی نقل قول‌ها از رهبری معظم انقلاب اسلامی در فضای مجازی منتشر شده است که متأسفانه زمینه‌ساز تشویش اذهان عمومی و ایجاد انشقاق و اختلاف در جامعه است. بر همین اساس برخی نکات را درباره اخبار و مطالب مربوط به مقام معظم رهبری بیان می‌دارد:

۱. مرجع رسمی انتشار پیام‌ها، اخبار و مطالب مرتبط با آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر رهبر انقلاب و یا پایگاه حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب است و هر گونه مطلبی که خارج از این چارچوب منتشر شود فاقد سندیت و صحت می‌باشد.

۲. رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیام‌های خود از جمله در پیام اخیر بر حفظ اتحاد مقدس و حفظ حرمت مسئولان دلسوز و خدمتگزاران نظام اسلامی به‌ویژه دولت محترم تأکید داشته‌اند. مطالبی که برخلاف توصیه‌های مؤکد رهبری، موجب انشقاق و دودستگی در جامعه و زمینه‌ساز نسبت‌های نادرست به مسئولان محترم می‌شود، در جهت اهداف بدخواهان و دشمنان قسم‌خورده ملت ایران است. بر همین اساس مطلب منتشر شده در فضای مجازی که در آن فردی ادعایی را درباره واکنش رهبر انقلاب اسلامی به نامه رئیس‌جمهور محترم مطرح کرده از اساس کذب و خلاف واقع است».

دقت در این بیانیه نشان می‌دهد از نظر دفتر معظم‌له، اظهارات آقای خرازی «زمینه‌ساز تشویش اذهان عمومی و ایجاد انشقاق و اختلاف در جامعه، از اساس کذب و خلاف واقع و در جهت اهداف بدخواهان و دشمنان قسم خورده ملت ایران» ارزیابی شده است. پس ما با چند عنوان اتهامی سنگین مواجه هستیم که نشان می‌دهد تا چه اندازه آن اظهارات مخرب و مورد انزجار رهبر معظم انقلاب بوده است. اکنون بحث بر سر این است که آیا این برخورد می‌تواند رویه‌ای برای برخورد با اظهاراتی باشد که موجب تشویش اذهان عمومی و زمینه‌ساز اختلاف و انشقاق در جامعه است؟

نیازی به مرور آنچه رهبری عظیم‌الشأن انقلاب درباره اهمیت وحدت و پرهیز از اختلاف‌افکنی فرموده‌اند، نیست و همه در جریان آنچه در پیام‌های اخیر ایشان در این باره تبیین شده، هستیم اما چرا با وجود چنین تذکرات صریحی باز هم شاهد اختلاف‌افکنی، القای اختلافات در سطح بالای حاکمیت و حرف‌های تند و مخرب علیه مسئولان هستیم؟ به نظر می‌رسد برخورد قضایی با آقای خرازی می‌تواند مسیری جدید در جرم‌انگاری اختلاف‌افکنی و وحدت‌شکنی باشد. اگرچه باید مراقب بود در دام تنگ‌نظری نیفتیم و هر بیان مخالف و هر گونه نقدی را در قالب اختلاف‌افکنی جرم‌انگاری نکنیم.

شاید لازم باشد هم از منظر سیاسی و مصالح کلان امروز کشور در شرایط جنگی و هم از منظر حقوقی، ابعاد و حدود و ثغور جرم‌انگاری اختلاف‌افکنی مورد بحث متخصصان و متولیان امر قرار گیرد اما فراتر از آن، فعالان سیاسی را باید به دعوتی عام‌تر یعنی موضع‌گیری مشترک و به نوعی مرام‌نامه سیاسی در مواجهه با اقدام‌های مخرب دعوت کرد. به عنوان مثال، اگر فردی به عنوان فعال سیاسی و بدون مسئولیت در موضوع روابط ایران و چین، اظهاراتی خلاف واقع می‌کند و مدعی شروط چین برای ادامه روابط با ایران می‌شود، باید چنین اظهاراتی مورد تقبیح همه فعالان سیاسی قرار گیرد که مخالف وحدت شکنی و بیان حرف‌های مغایر منافع و امنیت ملی هستند؛ چراکه چنین حرف‌هایی می‌تواند در شرایط حساس فعلی بر روابط ایران و یکی از مهم‌ترین شریکان سیاسی و اقتصادی‌اش اثر منفی بگذارد. یا به عنوان مثال یکی از نمایندگان مجلس در فضای مجازی متنی می‌نویسد که دولت را متهم به کلاه‌برداری از مردم می‌کند و از کالابرگ به عنوان «کلاه‌برگ» نام می‌برد.

واضح است که بخشی از توده مردم و یا گروهی از فعالان سیاسی و نمایندگان مجلس ممکن است به روابط ایران و چین یا موضوع کالابرگ و یا نحوه اجرای آن انتقادهای جدی داشته باشند اما اظهارات خلاف واقع در موضوع حیاتی روابط با چین و اظهارنظر مخرب و همراه با اتهام کلاه‌برداری به دولت در ماجرای کالابرگ، هیچ نسبتی با انتقاد منطقی و دلسوزانه ندارد و اثری به جز ایجاد تشویش در اذهان عمومی و تخریب پایه‌های اعتماد اجتماعی به حاکمیت ندارد.

اینکه آیا این مصادیق و موارد مشابه مانند اظهارات آقای خرازی می‌تواند با برخورد قضایی مواجه شود، موضوعی است که باید از سوی متخصصان حقوقی قضاوت شود اما فراتر از آن، عموم فعالان سیاسی و رسانه‌ای می‌توانند مرزبندی خود را با هر گونه اظهارنظر افشاگرانه، مخرب، اتهام‌زننده و وحدت شکن، روشن کنند. می‌توان با وجود اختلاف سلیقه سیاسی، مرز مهمی به نام منافع ملی و تبعیت از توصیه‌های رهبر معظم انقلاب را ترسیم و هر کسی با هر گرایش سیاسی که این مرز را می‌شکند، از دایره دوستداران ایران و منافع ملی دور کرد.

یاد

از غزه و لبنان تا یمن؛ چگونه تقویم انتخاباتی به متغیری تعیین‌کننده در معادلات امنیتی غرب آسیا تبدیل شده است؟

انتخابات روی خط آتش

ابوالفضل ولایتی

در حالی که تنها چند هفته به برگزاری 2 انتخابات کلیدی کنگره و کنست در آمریکا و سرزمین‌ اشغالی زمان مانده، بحران در غرب آسیا بیش از هر زمان شعله‌ورتر شده و سراسر منطقه را در برگرفته است؛ 2 انتخاباتی که نتایج آنها نقش مستقیم در کاهش یا افزایش تنش‌ها در منطقه ایفا خواهد کرد. در چنین بستری و به موازات بی‌میلی ترامپ به تشدید تنش‌ها و تلاش برای بازنمایی جبهه جنگ علیه ایران به عنوان یک پیروزی و القای دستیابی به توافقی راهبردی در جبهه‌های لبنان، نوار غزه و سوریه، کابینه صهیونیستی به ریاست نتانیاهو به دلیل شکست راهبردی ناشی از طوفان‌الاقصی و ناتوانی در نابودی برنامه‌های هسته‌ای و موشکی ایران و عدم موفقیت در خلع ‌سلاح حزب‌الله و حماس، تحت فشار شدید اپوزیسیون داخلی رژیم قرار گرفته و می‌کوشد با بحران‌زایی و خلق جبهه‌های جدید، مسیری برای دستاوردسازی پیش از شروع انتخابات ایجاد کند. تشدید حملات صهیونیست‌ها به جبهه‌های غزه و جنوب لبنان، با وجود تعهد ظاهری تل‌آویو به مفاد توافق آتش‌بس، در همین چارچوب قابل ارزیابی است. نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی با آگاهی از موقعیت شکننده حزب لیکود و متحدانش در آستانه انتخابات تلاش می‌کند با دست نهادن بر موضوع امنیت و هشداردهی نسبت به پیامدهای پیروزی رقبا، بر میزان تنش‌ها در کرانه باختری، سوریه، جنوب لبنان و باریکه غزه بیفزاید. خط‌ و نشان‌های وی برای جمهوری اسلامی و طرح ادعای ترس ایران از رویارویی مجدد با رژیم صهیونیستی(!) جملگی در مسیر تحریک تهران و با هدف راه‌اندازی کارزار نظامی جدید در منطقه است و عملا منافع مقطعی وی و متحدانش را با کاخ سفید در تعارض قرار داده است. برآیند تحولات حاکم بر منطقه، به‌ویژه پس از فضاسازی گسترده صهیونیست‌ها پیرامون تسلط بر ارتفاعات علی‌الطاهر، موجب شده ناظران منطقه‌ به گمانه‌زنی پیرامون غلبه احتمالی نگرش صهیونیست‌ها بر همتایان آمریکایی خود در مواجهه با پرونده‌های منطقه‌ در هفته‌های آتی بپردازند. شدت‌گیری حملات در 3 جبهه لبنان، کرانه باختری و غزه، همچنین نضج گرفتن تنش‌ها در یمن، گواه آن است رویارویی میان محور مقاومت و دشمن آمریکایی - صهیونی پس از مقطعی آرامش شکننده، وارد مرحله جدیدی از تنش‌ها شده؛ مقطعی که در صورت عدم واکاوی و برنامه‌ریزی پیرامون خنثی‌سازی توطئه‌های احتمالی می‌تواند تهران و متحدانش را مانند 2 جنگ تحمیلی ۱۲ و 40 روزه، در جایگاه غافلگیری و پدافندی قرار دهد؛ فرآیندی که ممکن است پیامدهای خسارت‌باری را به جمهوری اسلامی و اضلاع مقاومت در منطقه تحمیل کند.

ضرورت عبور از دکترین چشم در برابر چشم و توسل به راهبرد اقدام پیش‌دستانه
حملات حساب‌شده جمهوری اسلامی در هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا و برخی مخازن گازی و نفتی شیخ‌نشین‌های منطقه در ابتدای جنگ رمضان و انسداد تنگه هرمز را می‌توان رویکردی کاملا هوشمندانه در جنگ رمضان قلمداد کرد؛ سیاستی که ضمن بر هم زدن معادلات نزاع، نقشی بسزا در تمایل آمریکایی‌ها به تفاهم با تهران ایفا کرد. با این حال، برآیند تحرکات دشمن آمریکایی در منطقه در طول هفته‌های سپری‌شده، به‌ویژه پس از اعمال محاصره دریایی بر ایران و تشدید تحریم‌های اقتصادی به منظور آنچه «خفگی اقتصاد ایران» نامیده شده، در کنار آزادی عمل نسبی ارتش صهیونیستی در جبهه‌های شمال و جنوب فلسطین اشغالی، به‌روشنی از انقضا و عدم کارآمدی رویکرد چشم در برابر چشم در مقطع کنونی حکایت دارد. عدم رویارویی نظامی آمریکایی‌ها با ایران و اکتفا به محاصره و فشارهای اقتصادی و واکنش نظامی آنان به هرگونه حملات موشکی یا پهپادی ایران به نفتکش‌های خاطی در طول روزهای اخیر، نشان‌دهنده تغییر توازن قوا میان طرفین در وضعیت «نه جنگ/ نه صلح» کنونی است.
اهمیت مساله مذکور از آن رو است که به موازات برگزاری انتخابات در آبان‌ماه، طرف آمریکایی محذوریت‌های کنونی نظیر افزایش قیمت سوخت و تبعات منفی آن بر آرای رأی‌دهندگان را نیز به کناری نهاده و با فراغ بال بیشتری در مسیر فشارهای چندجانبه و احتمالا حملات مجدد علیه ایران گام برخواهد داشت. همچنین قابل کتمان نیست به موازات بی‌میلی ترامپ به رویارویی مستقیم با ایران در هفته‌های پیش از انتخابات، دیپلمات‌های آمریکایی تحرکات فزاینده‌ای را در سطح منطقه جهت پیشبرد فشار مضاعف بر متحدان ایران داشته‌اند. تهدید مکرر دولت بغداد به اعمال تحریم‌های کمرشکن و ممانعت از انتقال اموال نقد تحت سیطره فدرال رزرو آمریکا به عراق و موکول کردن مناسبات اقتصادی حسنه با بغداد به خلع‌سلاح حشدالشعبی تا ضرب‌الاجل ۳۰ سپتامبر، در کنار حمایت تمام‌عیار از سعودی در مواجهه با انصارالله و ترغیب تحریرالشام به افزایش آمادگی جهت مواجهه با حزب‌الله، از جمله سیاست‌هایی است که واشنگتن با جدیت در طول هفته‌های اخیر دنبال کرده؛ سیاست‌هایی که همسو با فشارهای شدید اقتصادی بر ایران، بر آن است پروسه تضعیف جمهوری اسلامی را در چند جبهه داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی همزمان پیش برد. به زعم ناظران منطقه، برخلاف رویکرد محتاطانه کاخ سفید در مواجهه با تهران در مقطع پیشاانتخابات، طرف صهیونیست عامدانه و به منظور حفظ لیکود در عرصه قدرت به تشدید تنش‌ها دامن زده است. رویکرد تهاجمی حساب‌شده صهیونیست‌ها 2 سناریو را در ذهن آنان متصور کرده است. در صورت عدم واکنش حماس و حزب‌الله به حملات مذکور، تل‌آویو گام‌به‌گام بر دامنه فعالیت‌های نظامی خود افزوده و می‌کوشد دستاوردهای میدانی بیشتری را از آن خود کند. نگاهی به سال‌ها حکمرانی نتانیاهو نشان می‌دهد سکوت یا عقب‌نشینی در برابر رفتارهای تهاجمی ارتش صهیونی، نشانه ضعف جبهه مقابل ارزیابی شده و طرف اسرائیلی را به اتخاذ رویکردی تهاجمی‌تر ترغیب کرده و سوق خواهد داد. قابل تصور است دامنه این دست‌اندازی‌ها حتی به جبهه ایران نیز کشیده شود. پیشینه اقدامات و خرابکاری‌های نظامی رژیم در پیش از جنگ ۱۲ روزه، نظیر حمله به اماکن دیپلماتیک ایران، ترور سیاستمداران و دانشمندان و خرابکاری در صنایع هسته‌ای و دفاعی و عدم واکنش درخور در آن مقاطع، این ذهنیت را در خصوص موفقیت حمله به ایران در ذهن آنان طراحی کرد. در سناریوی دوم، در صورت واکنش نظامی حماس و حزب‌الله نیز طرف صهیونیست با هدف امنیتی‌سازی فضا در سرزمین‌ اشغالی و ربودن گوی سبقت از رقبا، بلافاصله توافق‌های آتش‌بس شکننده را کنار نهاده و در مسیر اشغال و انضمام نوار غزه و بسط دامنه منطقه حائل در جنوب لبنان گام می‌گذارد و جنگ فراگیر دیگری را آغاز خواهد کرد؛ سیاستی که به زعم نتانیاهو، جدا از هزینه‌های بلندمدت، می‌تواند در کوتاه‌مدت فضای روانی جامعه صهیونیست را به سوی او متمایل کرده و رقبای راست‌گرا و میانه‌رو خود، از قبیل نفتالی بنت، آویگدور لیبرمن، یائیر لاپید و گادی آیزنکوت را به حاشیه براند.

چرا دکترین پیش‌دستانه باید در اولویت قرار گیرد؟
طرح موضوعات و چالش‌هایی که بدان پرداختیم، بیانگر آن است که ایده چشم در برابر چشم و واکنش درخور در برابر تحرکات احتمالی دشمن، دست‌کم در مقطع کنونی، از کارآمدی پیشین برخوردار نبوده و تداوم آن با مصلحت و منافع جمهوری اسلامی سازگار نیست. دشمن آمریکایی - صهیونی با تمرکز بر 3 حوزه محاصره دریایی و احتمالا زمینی، تلاش برای ایجاد بحران‌های اجتماعی و بسترسازی برای آشوب داخلی و نهایتا تضعیف و ایزوله متحدان منطقه‌ای تهران، بر آن است مسیر را به سوی رویارویی نهایی در آینده‌ نه‌چندان دور هموار کند. 
ضرورت دارد در مقطع کنونی، جمهوری اسلامی، پیش از به سرانجام رسیدن مقصود مطلوب آمریکا و صهیونیست‌ها از طریق اعمال محاصره همه‌جانبه و تضعیف نیروهای مقاومت، با اتکا به دکترین تهاجمی و بهره‌گیری از ظرفیت‌های بالقوه و بالفعل مقاومت، هزینه سنگینی را به دشمن تحمیل کند.
تأکید بر دکترین نظامی تهاجمی ـ آنچنان که بعضا در منظومه فکری و اظهارات برخی مقامات ارشد کشورمان نیز می‌توان نمودهایی از آن را یافت ـ لزوما به منزله جنگی تمام‌عیار و بی‌پایان نیست. آنچنان که پیش‌تر اشاره رفت، روند کنونی لاجرم به جنگ منتهی خواهد شد و پس از نیمه آبان‌ و خاتمه انتخابات در آمریکا، پنتاگون با فراغ بال نزاع را از سر خواهد گرفت، لذا اقدام پیش‌دستانه در مقطع کنونی، ضمن تحمیل هزینه‌ مضاعف به دشمن، می‌تواند راه انعقاد تفاهمی منصفانه را نیز تا پیش از برگزاری انتخابات تسهیل کند.
تجربه 15 ماه رویارویی مستقیم تهران و محور آمریکایی صهیونیستی نشان داد عدم بهره‌گیری از ظرفیت‌های موجود در بزنگاه‌های کلیدی، به از دست رفتن بخش قابل توجهی از اهرم‌های فشار و ایجاد یأس در بدنه محور مقاومت منجر خواهد شد. اکنون با آگاهی از پروژه بلندمدت واشنگتن در مسیر خلع سلاح نیروهای مقاومت و انضمام کرانه باختری و نوار غزه به سرزمین‌ اشغالی و واداشتن اعراب به سازش با رژیم صهیونیستی و اخراج فلسطینیان از نوار غزه، ضروری است جمهوری اسلامی و متحدانش در اقدامی تهاجمی، فشار حداکثری را بر ایالات‌ متحده و رژیم وارد کنند.
در باب اهرم‌های موجود که عدم اتکا به آنها در مقطع کنونی می‌تواند در آینده به تضعیف یا از دست رفتن بخشی از آنها منتهی شود، می‌توان به موارد زیر اشاره کرد.
۱- حملات موشکی به ناوگان دریایی آمریکا که در محدوده خلیج‌ فارس و دریای عمان نقش مستقیم در محاصره دریایی ایران ایفا می‌کنند.
۲- ممانعت از انتقال انرژی از طریق خطوط جایگزین تنگه هرمز، از طریق حمله و یا تخریب خطوط مذکور با اتکا به توانمندی پهپادی و نیروهای میدانی در شبه‌جزیره عربستان، شامات و عراق
۳- هدف‌گیری تأسیسات نفتی و گازی متحدان آمریکا در منطقه، نظیر حمله روز دوشنبه انصارالله به پالایشگاه جازان، به منظور وارد آوردن شوک گسترده به کاخ سفید جهت پذیرش شروط ایران
۴- فعال کردن هسته‌های مقاومت در سراسر منطقه جهت ضربه‌ زدن به منافع ایالات متحده در سراسر غرب آسیا و شمال آفریقا
۵- بسط دامنه محدودیت‌های تردد کشتیرانی در خلیج‌ فارس و دریای عمان با هدف تحمیل فشار اقتصادی فزاینده به شیخ‌نشین‌های منطقه به عنوان میزبانان پایگاه‌های آمریکا
۶- هدف‌گیری زیرساخت‌های اقتصادی نظیر فرودگاه‌ها، پالایشگاه‌ها و شرکت‌های اقتصادی کشورهای مبدأ حملات احتمالی آتی موشکی آمریکا به ایران
۷- ارسال سیگنال‌های لازم درباره توان وفاداران به انقلاب اسلامی جهت به چالش کشیدن منافع غرب در سراسر اروپا و آمریکا
۸- مخالفت علنی نیروهای مقاومت عراق با پروژه آمریکایی خلع سلاح حشدالشعبی و آمادگی برای ایفای نقش مستقیم در حمایت از کلیت محور مقاومت در برابر سیاست‌های جنگ‌افروزانه ائتلاف آمریکایی - صهیونیستی
۹- فعال‌سازی هسته‌های مقاومت در کرانه باختری برای تحمیل جنگ فرسایشی به رژیم صهیونیستی و ممانعت از پیشرفت پروژه شهرک‌سازی در آن منطقه
۱۰- آمادگی نظامی حماس و حزب‌الله برای ورود مجدد به صحنه جنگ در صورت از سرگیری نزاع میان یکی از اضلاع محور مقاومت با آمریکا و رژیم صهیونیستی
۱۱- فعال‌سازی توانمندی‌های مقاومت جهت ضربه زدن به کریدورهای کلیدی آبی-خاکی در فرامنطقه، با هدف فشار بر آمریکا جهت عقب‌نشینی از تداوم اقدامات نظامی علیه جمهوری اسلامی و متحدانش، رفع محاصره دریایی و مجاب کردن واشنگتن به انعقاد توافقی منصفانه با تهران
با عنایت به آگاهی نسبت به نیت غایی واشنگتن و صهیونیسم بین‌الملل در مقابله با جمهوری اسلامی و تلاش برای نابودی و استحاله نظام اسلامی و مع‌الاسف دستاوردهای مقطعی آنان در نبردهای 3 سال گذشته نظیر سقوط حکومت بشار اسد در سوریه و پیشروی‌های میدانی ارتش صهیونیستی در جنوب لبنان و نوار غزه، باید اذعان کرد مسیر پیشین فاقد ضمانت و کارآمدی بوده و باید با اتکا به شیوه‌ای نوین از مسیر پدافندی خارج شده و به جای انتظار برای واکنش درخور به اقدامات دشمن، با اتکا به سیاست تهاجمی، ضمن تحمیل هزینه مضاعف به دشمن، آن را به پذیرش توافقی منصفانه و توقف نزاع در همه جبهه‌ها وادار کرد.

نظرات بینندگان
captcha
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات