لبنان در حالی در میان چکش نتایناهو و سندان ترامپ گرفتار شده که به رغم تفاوت راهکارها هدف آنها یکسان است و آن نیز بهره برداری انتخاباتی از لبنان است در حالی که راهبرد نهایی سلطه بر این کشور را نیز دنبال می کنند. اقدامات دولتمردان بیروت در سازشکاری و بازی در زمین آمریکا و رژیم صهیونی این خطر را ایجاد کرده که آنها لبنان را به زمین بازی خویش مبدل سازند که نتیجه نهایی آن نیز نابودی آن است. در میان تحولات غرب آسیا بویژه آنچه در تاب آوری ایران در برابر جنگ افروزی در تنگه هرمز میگذرد، تحولات لبنان از اهمیت ویژهای برخودار است. هر چند که تحولات درونی و بیرونی این کشور همواره از مولفههای مهم در چینش و موازنه قدرت در منطقه بوده است اما این روزها اهمیت لبنان فراتر از این معادلات شده است، چرا که نقشی تعیین کننده در انتخابات آمریکا و رژیم صهیونیستی دارد.

نگاهی به وضعیت لبنان نشان میدهد که در یک سوی معادله نتانیاهو نخست وزیر صهیونیستها و در سوی دیگر معادله ترامپ رئیس جمهور آمریکا برآنند تا لبنان را به میدان کسب رای مبدل سازند که نتیجه این جاه طلبیها به دلیل وادادگی دولتمردان بیروت میرود تا به نابودی این کشور منجر شود.
نخست آنکه رفتارهای رژیم صهیونی بویژه نتانیاهو و کابینهاش نشان میدهد که لبنان به عنوان یک مولفه مهم انتخاباتی مورد توجه است. مواضع کاتس وزیر جنگ و نتانیاهو مبنی بر ادامه اشغال اراضی جنوبی لبنان و نیز روایت سازی درباره ارتفاعات علی الطاهر برگرفته این سیاست انتخاباتی است. اهمیت این مسئله برای نتانیاهو زمانی آشکارتر میشود که نظر سنجیها نتایج قابل توجهی را نشان میدهد. روزنامه عبری «معاریو» نتایج تازهترین نظرسنجی انتخاباتی را منتشر کرد که بر اساس آن حزب «یاشار» به ریاست گادی آیزنکوت با 23 کرسی همچنان در جایگاه نخست قرار دارد و حزب لیکود به ریاست بنیامین نتانیاهو با 20 کرسی در رتبه دوم قرار گرفته است.بر اساس این نظرسنجی، توزیع کرسیها به این شرح است: «یاشار» 23 کرسی، لیکود 20 کرسی، «با هم» به ریاست نفتالی بنت 15 کرسی، دموکراتها 10 کرسی، «اسرائیل خانه ما» 9 کرسی، «عوتسما یهودیت» 8 کرسی، «یهودیت هتوراه» 7 کرسی، شاس 7 کرسی، فهرست مشترک عربی 7 کرسی، رعم 5 کرسی، ائتلاف «صهیونیسم دینی ـ زهوت» 5 کرسی و «عَمخا یسرائل» 4 کرسی.در سطح ائتلافها، احزاب مخالف نتانیاهو در مجموع 57 کرسی به دست آوردهاند، در حالی که اردوگاه حامی نتانیاهو با تقویت موقعیت خود به 51 کرسی رسیده است.
مسیری کنونی تنها راه مقابله با آن بازگشت به فضای مقاومت است چنانکه در سال های 2000 و 2006 و از زمان طوفان الاقصی تاکنون این مقاومت بوده که لبنان را در برابر اشغالگریهای رژیم صهونی و فشارهای آمریکا مصون داشته است.
این شرایط در حالی که عملا نتانیاهو به هیچ کدام از وعدههای خود مبنی نابودسازی ایران و جبهه مقاومت دست نیافته چنانکه اکنون دایره تهدیدات آنها به کرانه باختری رسیده بگونهای که کاتس وزیر جنگ صهیونیستها در توهمی بزرگ ادعای رویکرد تشکیلات خودگردان به 7 اکتبر جدید را مطرح و بر سرکوب آن تاکید کرده است. وضعیت بحرانی انتخاباتی نتانیاهو چنان است که کوشنر فرستاده ویژه آمریکا با اشاره به انتخابات پیشروی کنست گفت انتخابات پیشروی کنست باعث شده تل آویو درباره نوار غزه مواضعی «تا حدی غیرمنطقی» اتخاذ کند همچنین «نبیه بری»، رئیس پارلمان لبنان با اشاره به استمرار حملات مرگبار و ویرانگر رژیم صهیونیستی به مناطق مختلف جنوب این کشور، تأکید کرد که این رژیم با زیر پا گذاشتن تمامی توافقها، جنوب لبنان و ساکنان آن را به ابزاری برای رقابتهای انتخاباتی خود بدل کرده است.
دوم آنکه ترامپ در حالی جنگ افروزی علیه ایران را ابزار نقطه عطفی برای انتخابات میان دورهای کنگره معرفی می کرد که نه تنها این توهم محقق نشده بلکه تاب آوری و ابتکار عملهای ایران تمامی این معادلات را برهم زده است. امروز مدیریت ایران بر تنگه هرمز و نیز پاسخهای سخت، دردناک و سریع به تجاوزات ارتش تروریستی آمریکایی، معادله نظامی، اقتصادی و سیاسی را برای ترامپ به کابوس مبدل کرده چنانکه اکنون نفت از 100 دلار عبور کرده است، انبارهای تسلیحاتی آمریکا به شدت خالی شده و فشار اقتصادی نیز هر روز افزایش بیشتری مییابد در حالی که ترامپ نیز هیچ گزینهای برای خروج از این وضعیت ندارد. در چنین شرایطی به نظر می رسد که ترامپ به دنبال مولفههای جایگزین برای دستاوردسازی خارج از چارچوب جنگ با ایران است. بازگشایی دوباره پرونده شورای صلح غزه، اعزام ویتکاف و کوشنر به روسیه و نیز ادعای رویکرد به روابط با کره شمالی در این چارچوب قابل پردازش است .
نقش لبنان در این معادله اما از سایر تحولات مهمتر است که در لوای مذاکرات لبنان و رژیم صهیونیستی مطرح شده است. از یک سو ترامپ با بازگشایی این پرونده خود را ناجی صلح و خارج از چارچوب اصل اول اسرائیل معرفی می کند و از سوی دیگر نیز خواست لابی صهیونیستی برای افزایش فشار بر مقاومت لبنان و تحقق اشغالگری رژیم در لوای صلح را اجرا می سازد. او همچنین تضعیف حزب الله را مولفهای برای اقدام علیه ایران می داند. بر این اساس ترامپ اصرار بسیاری بر آنچه صلح لبنان مینامد را در پیش گرفته است.
نکته مهم آن است که لبنان در حالی در میان چکش نتایناهو و سندان ترامپ گرفتار شده است که به رغم تفاوت راهکارها هدف آنها یکسان است و آن نیز بهره برداری انتخاباتی از لبنان است در حالی که راهبرد نهایی سلطه بر این کشور را نیز دنبال می کنند. به عبارتی دیگر می توان گفت که اقدامات دولتمردان بیروت در سازشکاری و بازی در زمین آمریکا و رژیم صهیونی این خطر را ایجاد کرده که آنها لبنان را به زمین بازی خویش مبدل سازند که نتیجه نهایی آن نیز نابودی آن است. مسیری که تنها راه مقابله با آن بازگشت به فضای مقاومت است چنانکه در سال های 2000 و 2006 و از زمان طوفان الاقصی تاکنون این مقاومت بوده که لبنان را در برابر اشغالگریهای رژیم صهونی و فشارهای آمریکا مصون داشته است.