«سینمای ایران» را میتوان از منظرهایی، همچون نوع تعامل با موضوعاتی، نظیر انقلاب اسلامی و دفاع مقدس و خانواده و نقش زن در آن و نیز بسیاری از موضوعات و مضامین دیگر نگریست و نقد و تحلیل کرد. تشخیص و ردیابی اینکه سینمای ایران در این بیش از چهار دهه که از انقلاب و تولد نوینش میگذرد، چقدر ملی بوده و شده است؟ قطعاً در پاسخ به این پرسش، روشن میشود که این سینما چه نسبتی با این مفاهیم و موقعیتهای خطیر و مهم تاریخی داشته و تا چه حد توانسته و میتواند چراغی باشد فرا راه آینده حرکت این سینما و روشنگر نقاط قوت و ضعف این رسانهـ صنعت و هنر ملی.
اینها کلید واژهها و عناصر تعیینکننده در هویت سینمایی و مفاهیم و معارف منتشر و مستتر در هنر هفتم ایران پس از انقلاب هستند؛ همچنان که برخی از آنها جزء عناصر اصلی و زمینههای همیشگی و اصیل کارکردهای سینمای ملی به شمار میآیند. کارکردهایی که گاه وجه مثبت و پیشرو و تعالیبخش مییابند و گاه شکل معیوب و نادرست و اغفالکننده و مخرب.
مثل نقش و حضور زن و در ادامه و به تبع آن، کارکردها و تصویرگریهایی که از خانواده در سینما ارائه میشود.
پدیده انقلاب اسلامی هم پدیدهای فرهنگی بود. این حقیقت از شعارهای مردم و رهبران انقلاب کاملاً هویداست. بازخوانی سخنان و بیانیههای امام خمینی (ره) پیش و پس از پیروزی نهضت نشاندهنده همین حقیقت است. ما در تمامی این سخنان و خواستهها با یک رهیافت و رویکرد فرهنگی و سیاسی روبهروییم.
سینمایی که این روزها بیش از هر زمان و زمانه دیگری دچار خلأ اندیشه و فقدان تلاشهای ناب بر سر ایدهها و سوژههای بکر و جذاب شده است.
بخشی از سینماگران حتی حاضر نیستند نگاهی به تابلوی سبز و سرخ روزهای ایثار این ملت بیندازند و تورقی بر کتاب خونین مقاومت و جهاد بکنند. این در حالی است که میدان هنر انقلاب بیش از هر زمان دیگری نیازمند نفس حق و مرشدی حق مدار و خدا محور است تا دلبستگان این هنر گرد شمع وجود او جمع آیند و از نور حقیقت و اصالت او برای نگارگری آرمانها بهره گیرند. کسی همچون سیدمرتضی آوینی سید شهیدان اهل قلم به راستی اهلیت چنین کاری را داشت و مصداق تام و تمام مرشد و صاحب نفس حق بود؛ اما متأسفانه پس از او، هنرمند دیگر چنین جایگاهی را نیافت!
حکایت آنچه در بیش از چهار دهه گذشته در سینمای ما رخ داده، با در نظر داشتن تمام افت و خیزها و فراز و فرودهایش و با توجه به تمام بارقهها و کورسوهای مجاهدتآمیز و فرصتسوزیهای رقت انگیزش حکایتی دردآور و آزاردهنده است؛ اما دلیلی ندارد و نباید که این آزار ادامه یابد. راه این تغییر و تحول، توجه به بنیانهای معنوی سینمای ملی است و اینکه بدانیم راه سینمای جهانی از ملیت و ملی شدن سینما میگذرد و هنر تا ملی نباشد، جهانی هم نخواهد شد!