«بعثت مردمی» عنوانی است که در سالهای اخیر و در آخرین سخنرانیهای رهبر شهیدمان وارد ادبیات سیاسی کشور شد و آنطور که توقع میرفت اثرات مادی و معنوی بسیاری در روند رو به رشد مسائل کشور، به ویژه حفظ آن از فتنههای گوناگون و آسیبهایی که دشمن بنا داشت به کشور عزیزمان وارد کند، داشت. پیش از ذکر چند نکته در این مورد باید بگوییم روزی خواهد آمد که مردمان ایران زمین از روزهای ابتدایی بعثت مردمی به نسلهای آینده خود میگویند و از آن بهعنوان پرافتخارترین روزهای این کشور یاد میکنند. چهبسا سالها و حتی دههها بعد، نسلهای آینده ایران درباره روزهایی که «بعثت مردمی» آغاز شد، سخن بگویند و آن را از جمله پرافتخارترین مقاطع تاریخ این سرزمین بدانند. افتخاری بزرگ برای تاریخ این کشور و راهی هموار برای رسیدن به عزت و عظمت مردم ایران؛ شاید امروز نتوانیم از اثرات مهم و کمکهای بزرگ مردم مبعوث شده بگوییم؛ اما مطمئناً در آینده با نگاهی به این حرکت و اثراتی که از خود برجای گذاشت، میتوانیم تحلیلی دقیقتر داشته باشیم. بعثت ریشهای قرآنی و الهی دارد. بعثت آرمانی خدایی است که تاریخ را دگرگون کرد. واژه «بَعث» و مشتقات آن بیش از پنجاه مرتبه در قرآن به کار رفته است. «بَعث» بهمعنای برانگیختن از سکون، گسیل داشتن و حرکتآفرینی است؛ اما در هر زمانی بعثت میتواند معنا، مفهوم و تکالیفی خاص را شامل شود. آنچه میان بعثت اسلام و بعثت مردم انقلابی ایران مشترک است، تولد یک مفهوم است که شروعی را رقم میزند. بعثت را باید شروع یک حرکت دانست که هرچه پیش میرود، کاملتر و جذابتر میشود. برخی افراد بعثت مردمی را نقطه پایان سکون و آغاز حرکت دانستند، اما وقتی به تاریخ اسلام و تاریخ انقلاب نگاه میکنیم، میبینیم بعثت خروج از سکون و بیحرکتی نیست؛ بلکه ادامه یک راه مقدس است، اما با عزمی جزمتر و با نگاهی عمیقتر؛ بعثت مردمی یعنی همه چیز بهدست مردم افتاده و بهدست آنان اداره میشود. بعثت مردمی یعنی آمدن مردم به میان گود و به عنصر فعال تاریخ تبدیل شدن. یعنی جامعهای که ممکن است سالها درگیر مشکلات، فشارها، اختلافها، تهدیدها و جنگ روایتها بوده باشد، در نقطهای تصمیم بگیرد که سرنوشت خود را تنها به تصمیم دیگران واگذار نکند. اینجاست که مردم از «جمعیت» به «نیروی تاریخی» تبدیل میشوند.
یکی از مهمترین ویژگیهای بعثت مردمی، همین تغییر جایگاه مردم است. جامعهای که صرفاً منتظر تصمیم ساختارهای رسمی، دولتها یا نخبگان بماند، جامعهای منفعل است؛ اما جامعهای که نسبت به سرنوشت کشور احساس مسئولیت میکند، برای حفظ استقلال، عزت، امنیت و آینده خود وارد میدان میشود، در حال تجربه نوعی «بعثت اجتماعی» است.
اگر قرار باشد این مفهوم در تاریخ ماندگار شود، باید بتواند در عرصههای گوناگون زندگی اجتماعی خود را نشان دهد. بعثت حقیقی زمانی معنا پیدا میکند که مردم در اقتصاد، فرهنگ، علم، فناوری، اخلاق، خانواده، آموزش، تولید و حل مسائل کشور نیز احساس مسئولیت کنند. کشوری که مردم آن فقط در زمان بحران به میدان بیایند، هنوز به تمام ظرفیت بعثت مردمی دست پیدا نکرده است. بعثت هنگامی کامل میشود که روح حرکت و مسئولیتپذیری در زندگی روزمره جامعه جریان پیدا کند. آنچه در بعثت مردمی میتوان دید، عقلانیت، اخلاق، آگاهی و مسئولیتپذیری است. یکی از مهمترین شاخصههای این بعثت، تبدیل احساسات عمومی به آگاهی عمومی و تبدیل آگاهی عمومی به عمل مسئولانه بود. سخن خداوند در قرآن کریم بر این شاخصه اشاره میکند و میفرماید: «کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ»؛ شما بهترین امتی هستید که برای مردم پدیدار شدهاید؛ به کار پسندیده فرمان میدهید و از کار ناپسند بازمیدارید و به خدا ایمان دارید. (آلعمران/۱۱۰) حضور در میدان یعنی امربهمعروف، یعنی خواستار مقاومت و ایستادگی شدن. بعثت مردمی این آگاهی، عقلانیت و مقاومت را برای نسلهای بعد از خود هم عینی کرده است. بله، اگر قرار باشد هر بعثتی ادامه پیدا کند، باید از نسلی به نسل دیگر منتقل شود. نسل آینده باید بداند که در چه شرایطی این حرکت آغاز شد، چه دشواریهایی بر سر راه آن قرار داشت و چرا گروهی از مردم تصمیم گرفتند نقش خود را در سرنوشت کشور جدیتر بگیرند. اگر این روایت بهدرستی منتقل شود، بعثت مردمی از یک رخداد مقطعی به یک فرهنگ تبدیل خواهد شد.
شاید مهمترین نکته درباره بعثت مردمی این باشد که هنوز نمیتوان پایان آن را تصور کرد؛ زیرا بعثت، ذاتاً با آغاز کردن پیوند دارد. آنچه امروز آغاز شده، میتواند در آینده ابعاد بسیار گستردهتری پیدا کند. حرکتهای بزرگ تاریخی معمولاً در آغاز کوچکتر از آن هستند که اهمیت نهاییشان دیده شود. زمان است که نشان میدهد یک حرکت تا چه اندازه توانسته مناسبات جامعه را تغییر دهد و چه میراثی برای آیندگان بر جای گذاشته است.