صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - ۰۶:۱۸  ، 
کد خبر : ۳۹۶۰۹۵
مروری بر یادداشت روزنامه‌های شنبه ۲۱ شهریورماه ۱۴۰۵

درس‌های یمن برای دانشگاه‌های نظامی جهان

انقلابیون یمن این بار نیز «جهان» را مبهوت کردند. تسلط کامل بر تنگه مهم باب‌المندب، انهدام خط لوله مهم نفتی شرق به غرب عربستان که «بقیق» در سواحل خلیج فارس را به «ینبع» در سواحل دریای سرخ متصل می‌کند، به اسارت گرفتن ۲۵۰۰ نظامی از ملیت‌های مختلف، تسلط کامل بر جزیره مهم «میون»، تسلط بر ۴ فرودگاه مهم در امتداد دریای سرخ و...، آزادسازی ۵۴۰۰ کیلومتر مربع از سرزمین‌های اشغالی یمن

یاد

درس‌های یمن برای دانشگاه‌های نظامی جهان

جعفر بلوری

انقلابیون یمن این بار نیز «جهان» را مبهوت کردند. پیروزی‌های برق‌آسایی که طی ۲۴ ساعت در میادین جنگ کسب کردند، کم از معجزه ندارد: تسلط کامل بر تنگه مهم باب‌المندب، انهدام خط لوله مهم نفتی شرق به غرب عربستان که «بقیق» در سواحل خلیج فارس را به «ینبع» در سواحل دریای سرخ متصل می‌کند، به اسارت گرفتن ۲۵۰۰ نظامی از ملیت‌های مختلف، تسلط کامل بر جزیره مهم «میون»، تسلط بر ۴ فرودگاه مهم در امتداد دریای سرخ و...، آزادسازی ۵۴۰۰ کیلومتر مربع از سرزمین‌های اشغالی یمن. گزارش کامل این پیروزی را می‌توانید در تیتر یک امروز روزنامه بخوانید. در این میان، یک نکته جالب و مهم دیگر وجود دارد و آن این‌که این پیروزی‌های چشمگیر درست پس از آن حاصل می‌شود که رسانه‌های - غالباً فارسی‌زبان - اپوزیسیون و عبری‌زبان اعلام کرده بودند، صنعا، پایتخت انقلابیون یمن، در آستانه سقوط است و دولت فراری یمن با کمک آل‌سعود تصمیم گرفته است که ضمن تسلط بر باب‌المندب، صنعا را هم از دست انقلابیون یمن خارج کند! اما واقعاً چه اتفاقی در یمن رخ داد؟ چرا مردمی که حتی دو نفرشان، یک لباس متحدالشکل و مناسب جنگ در تنشان نیست و با تجهیزات ساده و درحالی‌که صندل به پا دارند، می‌توانند آمریکا، رژیم صهیونیستی، امارات، عربستان و... را که به انواع و اقسام سلاح‌های مدرن و بزرگ‌ترین سازمان‌های اطلاعاتی و جاسوسی مجهزند، این‌گونه تار و مار کنند؟ عربستانی که سی‌ان‌ان همین چهارشنبه گذشته درباره‌اش نوشت، حدود ۲۰۰ مستشار نظامی آمریکایی در جنگ با یمن به آن کمک می‌کنند؟ بخوانید: 
1- ما مهم‌ترین و دلیل اصلی این پیروزی بزرگ و عجیب را، لطف و عنایت الهی می‌دانیم. کسب و فهم چنین پیروزی بی‌نقص و تمیزی آن هم در چنین شرایط حساس و خطیری، جز در «چارچوب لطف خدای مهربان» ممکن نیست و دلایل فرعی دیگری را که در ادامه خواهیم آورد، همه را ذیل همین لطف باری‌تعالی باید فهم کرد.
2- «اتحاد حول رهبری»، از جمله دلایلی مهمی است که انقلابیون یمن را به چنین جایگاهی رسانده است. در مناطق تحت حاکمیت انقلابیون یمن، جریان یا حزب «غرب‌گرا»یی وجود ندارد که ساز مخالف بزند؛ فلذا در بین انقلابیون یمنی، شاهد دوقطبی‌های کاذب و مخرب در شرایط حساس و غیرحساس نیز نیستیم. وحدت در این مناطق، حول رأس قدرت و رهبر حاکم شکل گرفته است. جالب است بدانید که شعار اصلی و رسمی انقلابیون یمن که به «صرخه» معروف است، عبارت است از «مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل، لعنت بر یهودیان، پیروزی از آن اسلام است» و بین انقلابیون یمن نیز، کسی را نمی‌توان یافت که بگوید «چرا مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل می‌گویید؟». در آن سو و مقابل این جبهه متحد، اما با یک جبهه پراکنده مواجهیم. فقط به‌عنوان یک نمونه اعلام می‌کنیم که طی روزهای گذشته بارها و بارها خبرهایی از «به جان هم افتادن مزدوران امارات و عربستان» منتشر شد. طبیعی است که یک جبهه متحد مقابل یک جبهه پراکنده پیروز است. 
3- یمنی‌ها به‌صورت تاریخی به جنگجو بودن معروفند و اصولاً در اندیشه سیاسی و اعتقادی آن‌ها واژه «قیام به سیف» دیده می‌شود. قیام به سیف اینجا یعنی، «قیام با شمشیر علیه حاکم جائر». به عبارت دیگر، انقلابیون یمنی که به آن‌ها حوثی‌ها گفته می‌شود، اصولاً مشروعیت‌شان را از قیام مسلحانه علیه ظالم می‌گیرند. چنین اندیشه و اعتقادی در کنار تاریخ طولانی آن‌ها در نبرد با دشمن، از آن‌ها جنگجویان شجاع و نترسی ساخته است که عملیات‌های روانی رایج در جنگ‌های امروزی، روی آن‌ها کارساز نیست. شاید به‌جرئت بتوان گفت خاص‌ترین ویژگی یمنی‌ها همین ایمان و اعتقاد و اندیشه سیاسی آن‌هاست؛ آن «باور قلبی» است که به آن‌ها قدرت ویژه، خاص و مطلق می‌دهد. به قول برتراند راسل «به آسانی می‌توان این دعوی را مطرح کرد که باور دل‌ها، قدرت مطلق است و همه صورت‌های دیگر قدرت از آن ناشی می‌شوند.... می‌توان گفت که در امور اجتماعی قدرت اصلی همان قدرت باور است....». جبهه مقابل، اما، ترکیب شده است از ملیت‌های مختلفی که نه برای باور، اعتقاد یا حتی وطن که برای پول می‌جنگند. روز پنجشنبه گذشته یمنی‌ها اعلام کردند ۲۵۰۰ نظامی را از ملیت‌های مختلف به اسارت گرفته‌اند. «از ملیت‌های مختلف» یعنی جمع کردن عده‌ای با پول‌پاشی! و طبیعی است کسی که برای پول می‌جنگد، حاضر به جنگیدن تا آخرین نفس نخواهد بود.
4- «دسترسی دشمن به اطلاعات محدود»، می‌تواند یکی دیگر از دلایلی باشد که باعث شده دشمن به این راحتی‌ها حریف انقلابیون یمنی نشود. تحلیلگر نظامی روزنامه یدیعوت آخرونوت، یعنی «یوسی یهوشوا»، در این باره می‌گوید: «ما اطلاعات و اهداف را در یمن گم کرده‌ایم... سال‌ها به دلیل چالش‌های لبنان، غزه، سوریه و غیره از یمن غفلت کرده‌ایم و هیچ اطلاعاتی در مورد حوثی‌ها نداریم». طبق گزارش‌های متعدد، آمریکا و رژیم صهیونیستی برای رفع این نقیصه مدتی است اقداماتی را آغاز کرده و هزینه‌های سنگینی را نیز تخصیص داده‌اند، اما هنوز به اهداف خود نرسیده‌اند. طبق یکی از این گزارش‌ها، این دو رژیم از سال ۲۰۲۴ برای جمع‌آوری اطلاعات از یمن بودجه اختصاص داده و جایزه تعیین کردند. مثلاً ۱۵ میلیون دلار برای کسانی که بتوانند از منابع مالی یمنی‌ها اطلاعاتی به دست آورند. آن‌ها جاسوس‌های زیادی را هم تربیت کرده و به این کشور فرستادند تا شاید بتوانند اطلاعاتی به دست آورند. به‌عنوان یک مثال دیگر، رئیس ستاد ارتش رژیم صهیونیستی در ژانویه ۲۰۲۵ وضعیت یمن را به‌عنوان «یک کارزار نظامی مستمر» تعریف کرد و بودجه و منابع زیادی در اختیار «شعبه اطلاعات نظامی (امان) و نیروی هوایی خود اختصاص داد تا اطلاعاتی درباره انقلابیون یمن به دست آورد. یا گزارشی که سایت «نیوز عرب» در تاریخ ۲۷ مارس ۲۰۲۵ به نقل از روزنامه وال‌استریت ژورنال منتشر کرده است، نشان می‌دهد که در یک مورد، رژیم اسرائیل اطلاعاتی را از یک فرد در یمن به دست آورده و برای عملیات ترور در اختیار آمریکا قرار داده است که این امر نشان می‌دهد بین آمریکا و رژیم صهیونیستی در این حوزه علیه یمن همکاری وجود دارد و همه این تلاش‌ها و بودجه‌ها نشان می‌دهد، دشمن از یمنی‌ها اطلاعات محدودی در اختیار دارد. درست عکس مورد لبنان که نزدیک به سرزمین‌های اشغالی است و دولت مستقر در آن نیز، به جای همکاری با حزب‌الله لبنان، با دشمن همکاری نزدیکی دارد!
5- امروز نه فقط منطقه که دنیا، شاهد تحولات شگرف با بازیگران قدرتمند است؛ منتهی این بار، برخلاف گذشته، بازیگران را فقط قدرت‌های سنتی تشکیل نمی‌دهند، بلکه ایران و دوستانش از جمله این بازیگرانند که از قضا به روش خاص خود می‌جنگند. تسلط ایران بر تنگه هرمز، تسلط انقلابیون یمن بر تنگه باب‌المندب و در یک کلام شکست بزرگ‌ترین ارتش‌های دنیا، از جمله دلایل ما بر وجود این تحولات شگرف است. با یک نظم جدید جهانی با بازیگران جدیدی مواجهیم که مثل هیچ‌ ارتش دیگری نمی‌جنگند و روش جنگی خود را دارند. چندی پیش پروفسور «رابرت پیپ»، استاد برجسته دانشگاه شیکاگو، با اشاره به «پیروزی قاطع ایران در جنگ با آمریکا و اسرائیل» اعلام کرد «عملکرد نظامی ایران یک شاهکار در دکترین جنگ‌های نامتقارن بود که باید در دانشگاه‌های نظامی جهان تدریس شود» و ما هم می‌گوئیم «عملکرد نظامی انقلابیون یمن هم یک شاهکار در دکترین جنگ‌های نامتقارن است که باید در دانشگاه‌های نظامی جهان تدریس شود.»

یاد

«تخریب» تیشه به ریشه اعتماد عمومی است

علی‌حسن‌حیدری

موفقیت دولت فقط موفقیت یک رئیس‌جمهور یا یک جریان سیاسی نیست. دولت بخشی از ساختار اجرایی کشور است. هر موفقیتی در این ساختار می‌تواند بخشی از مشکلات مردم را کاهش دهد. بنابراین شکست دولت نیز فقط هزینه یک جریان سیاسی نیست. هزینه آن در نهایت به جامعه و کشور بازمی‌گردد. این واقعیت، یک پرسش جدی را پیش‌روی همه جریان‌های سیاسی قرار می‌دهد؛ آیا برای شکست رقیب سیاسی باید تا نابودی اعتماد عمومی پیش رفت؟ 
نقد دولت حق جامعه است. حتی نقد جدی و صریح نیز می‌تواند به اصلاح امور کمک کند. هیچ دولتی مصون از خطا نیست. دولت نباید خود را فراتر از نقد بداند، اما میان «نقد عملکرد» و «تخریب کارآمدی» تفاوت بزرگی وجود دارد. نقد می‌گوید این تصمیم اشتباه بوده است. سپس دلیل آن را توضیح می‌دهد. راه اصلاح را نیز پیشنهاد می‌کند. تخریب، اما تصویری می‌سازد که در آن اساساً هیچ کاری ممکن نیست. در این روایت، هر دولتی که سر کار بیاید ناتوان است. هر مسئولی ناکارآمد است. هر تصمیمی بی‌فایده است. نتیجه چنین روایتی دیگر اصلاح دولت نیست. نتیجه، فرسایش امید و اعتماد اجتماعی است. 
این مسئله برای جبهه انقلاب نیز اهمیت بیشتری دارد. نمی‌توان با اثبات دائمی ناتوانی دولت، مردم را به یک جریان سیاسی امیدوار کرد. نمی‌توان هر روز به جامعه گفت ساختار اجرایی کشور ناکارآمد است و انتظار داشت مردم به آینده امیدوار بمانند. مخاطب سیاسی همواره هوادار یک جریان نیست. بخش بزرگی از جامعه، مسائل را از زاویه زندگی روزمره خود می‌بیند. برای این بخش، دعوای جناحی اهمیت چندانی ندارد. آنچه اهمیت دارد، این است که آیا کشور می‌تواند مشکلاتش را حل کند یا نه. 
اگر این مخاطب هر روز با پیام‌های متناقض مواجه شود و از یک‌سو وعده اصلاح بشنود و از سوی دیگر دائماً با گزاره «هیچ‌کس نمی‌تواند کاری کند» روبه‌رو شود، ممکن است به یک نتیجه خطرناک برسد. نتیجه ممکن است این باشد که مشکل فقط دولت فعلی نیست. مشکل را باید در کل ساختار جست‌و‌جو کرد. اینجاست که تخریب یک دولت می‌تواند ناخواسته از مرز رقابت سیاسی عبور کند. وقتی ناکارآمدی یک دولت به ناکارآمدی همه دولت‌ها تعمیم داده شود، اعتماد به اصل کارآمدی نظام آسیب می‌بیند. وقتی هر موفقیتی انکار شود و هر شکست چند برابر دیده شود، تصویر عمومی کشور به سمت بن‌بست حرکت می‌کند. 
این همان نقطه‌ای است که مسئله «امید» اهمیت پیدا می‌کند. امید به معنای چشم بستن بر مشکلات نیست. امید به معنای انکار ضعف‌ها نیست. امید، یعنی جامعه باور داشته باشد مشکلات هر چقدر جدی، قابل مدیریت و قابل اصلاح هستند. جامعه‌ای که امکان اصلاح را باور نداشته باشد، حتی از فرصت‌های واقعی نیز استفاده نمی‌کند. در چنین شرایطی، سخن از امیدآفرینی یک توصیه اخلاقی ساده نیست. امید یک ضرورت اجتماعی و سیاسی است. جامعه برای حرکت به آینده، به اعتماد حداقلی به امکان حل مسئله نیاز دارد. البته امیدآفرینی نباید به تعریف و تمجید بی‌دلیل از مسئولان تبدیل شود. اگر عملکردی ضعیف است، باید گفته شود. اگر تصمیمی اشتباه است، باید نقد شود. اگر مدیری ناکارآمد است، باید پاسخگو باشد. اما نقد مسئولانه باید به یک سؤال مهم نیز پاسخ دهد: «پس راه درست چیست؟» جامعه با شنیدن فهرست بلند مشکلات، الزاماً آگاه‌تر نمی‌شود، بلکه فقط خسته‌تر و ناامیدتر می‌شود. رسانه و فعال سیاسی حرفه‌ای باید علاوه بر تشخیص مشکل، امکان اصلاح را نیز نشان دهد. 
از همین منظر، موفقیت دولت را باید از موفقیت جناح سیاسی جدا کرد. ممکن است کسی با سیاست‌های یک دولت مخالف باشد، اما از موفقیت یک طرح اقتصادی، کاهش یک آسیب اجتماعی یا حل یک مسئله ملی استقبال کند. این تناقض نیست. این نشانه بلوغ سیاسی است. در مقابل، شکست یک دولت نباید به آرزوی شکست کشور تبدیل شود. منافع ملی بزرگ‌تر از رقابت‌های انتخاباتی است. دولت‌ها تغییر می‌کنند. جریان‌های سیاسی جابه‌جا می‌شوند، اما کشور باقی می‌ماند و مردم هزینه تصمیم‌ها را می‌پردازند. 
یکی از آسیب‌های جدی فضای سیاسی، تبدیل همه مسائل به بازی «برد و باخت جناحی» است. در این منطق، اگر دولت موفق شود، رقیب شکست خورده است. پس باید موفقیت دولت کوچک شمرده شود. اگر دولت شکست بخورد، رقیب تصور می‌کند پیروز شده است. نتیجه چنین بازی‌ای روشن است؛ هر دو طرف ممکن است در کوتاه‌مدت امتیاز سیاسی بگیرند، اما جامعه در بلندمدت زیان می‌کند. 
راه درست، تعریف دوباره نسبت میان نقد و حمایت از منافع عمومی است. می‌توان منتقد دولت بود و همزمان از موفقیت آن استقبال کرد. می‌توان با یک سیاست مخالف بود و در عین حال برای اجرای بهتر آن راهکار ارائه داد. می‌توان عملکرد یک مسئول را زیر سؤال برد، بدون آنکه اصل امکان اصلاح کشور را زیر سؤال ببریم. این همان مرزی است که باید جدی گرفته شود. رقابت سیاسی زمانی سازنده است که برای جامعه انتخاب بهتری ایجاد کند. اگر نتیجه رقابت فقط افزایش بدبینی، بی‌اعتمادی و احساس بن‌بست باشد، همه جریان‌ها در نهایت بازنده خواهند بود. 
امروز بیش از هر زمان دیگری به نقد دقیق نیاز داریم، نه تخریب بی‌حساب. به مطالبه‌گری نیاز داریم، نه سیاه‌نمایی. به پاسخگویی نیاز داریم، نه تحقیر سرمایه اجتماعی و بیش از همه به امید واقع‌بینانه نیاز داریم. امید واقعی از گفتن این جمله شکل نمی‌گیرد که «همه چیز خوب است». امید واقعی از این باور ساخته می‌شود که «مشکل وجود دارد، اما می‌توان آن را شناخت، برای آن راه‌حل پیدا کرد و آن را اصلاح کرد.» اگر دولت موفق شود، مردم باید منتفع شوند. اگر دولت خطا کند، باید اصلاح شود. اگر مسئولی ناکارآمد است، باید پاسخگو باشد، اما هیچ‌کدام از اینها نباید به این نتیجه ختم شود که کشور محکوم به ناتوانی است. در نهایت باید میان شکست یک سیاست و شکست کشور تفاوت گذاشت. میان خطای یک مسئول و ناکارآمدی همه مسئولان تفاوت گذاشت. میان نقد دولت و ناامید کردن مردم از آینده تفاوت گذاشت.

یاد

شمایل نقش‌آفرینی پاکستان در منطقه

صلاح الدین خدیو

کارآمدی پیمان مکه زودتر از آنچه تصور می‌شد زیر سوال رفت. حوثی‌ها پس از حمله به زیرساخت‌های حیاتی عربستان سعودی،  بندر مخا یک گلوگاه استراتژیک در ساحل دریای سرخ را به تصرف خود درآوردند. دستاوردی که در صورت تثبیت به معنای افزایش کنترل آنها بر تنگه‌ی باب‌المندب و فشردن بیشتر گلوی عربستان خواهد بود.
در این میان پاکستان به حوثی‌ها هشدار داده که تجاوز به عربستان ممکن است باعث فعال شدن پیمان مکه شود. ترکیه صرفا به محکوم کردن لفظی اکتفا کرده و صحبتی از پیمان مکه ننموده است.
اکنون باید پرسید که تهدید پاکستان چقدر جدی است؟ پاسخ این است که تقریبا هیچ!
اولا غیر از ایالات متحده تقریبا کشوری وجود ندارد که بتواند با غلبه بر موانع فنی و لجستیک و حفظ زنجیره فرماندهی بتواند در خارج دور خود دست به عملیات آفندی بزند.
پاکستان تنها در صورتی می‌تواند در یمن دست به مداخله موثر بزند که با فرماندهی مرکزی آمریکا در منطقه همکاری و هماهنگی کند و یا زیرساخت‌های عربستان در اختیار آن قرار گیرد.
طبعا این تصمیمی بسیار پرچالش خواهد بود و در درون پاکستان شاهد مخالفت‌های گسترده و متنوع از منظر سیاسی، اقتصادی و ژئوپولیتیک خواهد شد.
جدا از احساسات قوی ضد آمریکایی، به علت وجود یک اقلیت مهم شیعه انسجام اجتماعی آن به خطر می‌افتد.
تازه اگر این مداخله صرفا به صورت هوایی باشد، چه چیزی به صدها و هزاران سورتی پرواز عربستان، اسرائیل و آمریکا می‌افزاید.
واقعیت آن است که پاکستان حتی بدون سلاح اتمی دارای ارتشی قدرتمند است. اما هراس‌افکنی و قدرت آن محدود به خارج نزدیک و همسایگانش است نه جاهای دورتر.
در شش ماه گذشته که درگیری میان ایران و آمریکا ادامه داشته، اسلام آباد یکی از میانجی‌های اصلی بوده است. نقشی که ظاهرا با عضویت آن در پیمان مکه ناسازگار است.
اما از قضا با ماهیت دولت این کشور و نقش ژئوپولیتیک آن هماهنگ است: یک گنده‌لات منطقه‌ای که دائما در حال آماده‌سازی برای رویارویی با رقیبی بزرگ‌تر است. در حمله به رقبای کوچک‌تر نظیر افغانستان بی‌پروا است. در قبال همسایگان هم‌اندازه و جدی مانند ایران از در « مرام‌بازی « در می‌آید و می‌کوشد دعواها را فیصله دهد. برای حوثی‌ها هم که از دور شاخ و شانه می‌کشد.
صد البته تمام این نقش‌ها نه به رایگان بلکه با ارائه صورتحساب‌های مفصل انجام می‌شود.

یاد

ایران و آمریکا، جنگ و ناجنگ در ۳ سناریو 

سید‌علی طباطبایی
جنگ و ناجنگ ایران و آمریکا، پس از حدود شش ماه، با اشکال متفاوتی در جریان است. این تعارض در شکل، ژله‌ای است و هر روز فرم جدیدی به خود می‌گیرد، ولی ماهیت آن ثابت است. تعارض پنج‌دهه‌ای یک قدرت منطقه‌ای که نظام بین‌المللی را نظمی ناعادلانه، ظالمانه، استثماری و استکباری می‌داند و ناظم این نظم را تجسم شیطان مطلق و سرچشمه تمامی بدی‌ها می‌پندارد و در عین حال می‌خواهد بدون قدرت کافی، این نظم را تغییر دهد و ابرقدرتی که به زعم خود با این قدرت منطقه‌ای، پنج دهه مدارا کرده و حالا تمامی قدرت خود را برای مهار این بازیگر ضد‌نظم و مخالف وضع موجود به کار گرفته است. بنابراین، شکل این تعارض هرگونه که باشد، به دلیل اینکه ماهیتی است، لاجرم، پایان آن به این آسانی‌ها نیست. به نظر می‌رسد‌ این جنگ و ناجنگ، دست‌کم تا دوونیم سال آینده یعنی تا پایان دوره ترامپ تداوم خواهد داشت. اما سؤال اصلی این است: چه سناریوهایی برای این دوره می‌توان متصور بود و مؤلفه‌ها، متغیر‌ها و نیروهای پیشران این سناریوها کدام‌اند؟ به‌طور کلی می‌توان سه سناریو برای این دوره دوونیم‌ساله متصور بود.
سناریوی اول: تفاهم‌-توافق

این سناریو کم‌امکان‌ترین سناریو در میان سه سناریو است. سناریوی تفاهم-توافق دارای دو بخش است؛‌ تفاهم که می‌تواند مورد‌محور و کوتاه‌مدت باشد و در صورت رضایت طرفین به توافقی که جامع‌تر و بلندمدت‌تر است، منتهی شود. سناریوی تفاهم-توافق با توجه به مجموعه متغیرهای فراوان ذی‌مدخل و ذی‌ربط، تنوع موضوعات مورد اختلاف، ورودی آشوب‌ساز اسرائیل و لابی یهودیان آمریکا، دیوار بلند بی‌اعتمادی میان طرفین، بازیگران رادیکال در سیاست داخلی طرفین و تجربه تلخ ایران از دو بار تهاجم در هنگام مذاکره، با مشکلات مهمی روبه‌رو است. با این وجود، به نظر می‌رسد با فرسایش محتمل طرفین به دلیل عدم تحمل هزینه‌های مادی و معنوی، پایان تاب‌آوری، ادراک طرفین از چشم‌انداز ریسک‌های بالای محتمل و ممکن، پایان رؤیاپردازی از پیروزی قطعی و تضعیف موضع رادیکال‌های آمریکایی و ایرانی، شاید بتوان شانس‌هایی برای آن متصور بود. اگر هم شکلی از سناریوی تفاهم-توافق بین ایران و آمریکا صورت گیرد، این توافق در منگنه نگاه تاکتیکی، مقطعی و بی‌اعتمادی ایران و زیاده‌خواهی آمریکا و فشارهای اسرائیل، مانند توافق اسلام‌آباد در معرض فروپاشی است.

سناریوی دوم: درگیری کنترل‌شده

سناریوی دوم یعنی درگیری کنترل‌شده، مدل عجیبی از رابطه خصمانه ایران و آمریکاست که بر پایه امید کم‌رنگ نسبت به تفاهم-توافق و ترس پررنگ از جنگ فراگیر است. ویژگی اصلی این سناریو، تداوم درگیری‌های مقطعی، کوتاه و کنترل‌شده و توجه به ظرفیت‌های ادراکی و روانی طرف مقابل است که این حملات به جنگ کشیده نشود. در داخل این حملات و درگیری‌های کنترل‌شده، مذاکره، میانجیگری، ارتباط پیدا و پنهان و پیغام و پسغام وجود دارد. در این سناریو، مدلی از «هم جنگ، هم صلح» و هم مدلی از «نه جنگ، نه صلح» در نوسان است. نگاه آمریکا و ایران به این سناریو تاکتیکی و مقطعی است و آن را ابزار کنترل، میزان فرمان و بالانس طرف مقابل می‌پندارند. محاصره زمینی، دریایی، هوایی و اعمال محدودیت‌ها در ورای محدوده خود از ویژگی این سناریو است. در شش‌ماهه اخیر، شکلی از سناریوی درگیری کنترل‌شده‌ میان ایران و آمریکا وجود داشته است. اینکه ایران و آمریکا در شش‌ماهه اخیر، شب‌ها به یکدیگر حمله کرده‌اند و روز‌ها به دنبال مذاکره بوده‌اند و نسبت به ضربات به دارایی‌های خود، مدارا کرده‌اند و کنترل درونی بالایی در این دوره نشان داده‌اند، از عجایب جهان سیاست در دوران معاصر و یک موضوع مطالعاتی برای رشته روابط بین‌الملل در سال‌های آتی و از نشانه‌های بلوغ جنگی طرفین و مدارای تاکتیکی برای حذر از چالش استراتژیک است.

سناریوی سوم: جنگ پرشدت فراگیر

این سناریو متأسفانه، محتمل‌الوقوع‌ترین سناریو است. به نظر می‌رسد قبل از جنگ پرشدت فراگیر، یک یا دو جنگ در اندازه جنگ 12روزه یا 39روزه، میان ایران و آمریکا به وقوع بپیوندد. 

جنگ پرشدت فراگیر، زمانی برای تسویه‌حساب خونین پنج دهه خصومت نهادینه‌شده پیدا و پنهان میان ایران و آمریکاست و طرفین تمامی داشته‌ها، ابزار و دارایی‌های تاکتیکی و استراتژیک خود را به صحنه خواهند آورد و به کار خواهند گرفت. در سناریوی سوم به دلیل آنکه در یک سو بقای جمهوری اسلامی و از سوی دیگر اعتبار و تداوم هژمونی آمریکا بر روی میز قرار می‌گیرد، در آن حدود و ثغور جغرافیایی، جنگی، حقوقی و اخلاقی، وجود نخواهد داشت و طرفین صد از صد خود را برای هزیمت و هلاکت طرف مقابل به کار خواهند گرفت. بنابراین در سناریوی سوم، جنگ بدون مرز در تمامی سطوح و اشکال شامل جنگ هوایی، موشکی، دریایی، زمینی، فضایی، ترور و اشغال سرزمین وجود خواهد داشت و همچنین احتمال استفاده از بمب هسته‌ای تاکتیکی، بمب کثیف و بمب هسته‌ای در آن متصور خواهد بود. در سناریوی سوم، طرفین از ائتلاف‌های خود در بالاترین سطح بهره خواهند برد. به نظر می‌رسد تا پیش از وقوع جنگ پرشدت فراگیر، نیروهای نیابتی ایران در معرض فرسایش و ریزش قرار بگیرند ولی در صورت تداوم قدرت عملیاتی، نیروهای نیابتی ایران شامل حزب‌الله، حماس، حشدالشعبی، حوثی‌ها و سلول‌های خفته ایران در منطقه و جهان در بالاترین سطح ممکن خود به کنشگری خواهند پرداخت. در طرف آمریکا نیز اسرائیل با شدت و حدت وارد ماجرا خواهد شد و کشورهای جنوب خلیج فارس با اجباری رضایتمندانه وارد جنگ خواهند شد و ائتلاف عربی-عبری شکل خواهد گرفت. احتمال همکاری سطح بالا و غیرمستقیم ناتو با آمریکا بسیار بالا خواهد بود و در صورت به مشکل افتادن آمریکا، دخالت مستقیم انگلستان و فرانسه و احتمالا آلمان و در ادامه ناتو دور از ذهن نیست، به ویژه آنکه اگر یکی از اعضای ناتو مورد حمله قرار گرفته باشد. همچنین حضور مستقیم و غیرمستقیم متحدین آمریکا در شرق آسیا یعنی ژاپن، کره جنوبی و استرالیا را نباید نادیده گرفت. از ترکیه در چارچوب ناتو و پاکستان در چارچوب پیمان مکه، می‌توان انتظار اقدامات غیرمستقیم علیه ایران را داشت. از منظر جغرافیایی، در صورت وقوع جنگ پرشدت فراگیر، جنگ در محدوده خلیج فارس و دریای عمان و کشورهای پیرامون آغاز خواهد شد و با تشدید نردبانی جنگ، در ادامه جنگ فراگیر به محدوده دریای سرخ، دریای مدیترانه، دریای سیاه، اقیانوس هند، شرق اروپا و احتمالا منطقه قفقاز تسری خواهد یافت. در سناریوی سوم، زیرساخت‌های انرژی و صنعتی کشور‌های درگیر در معرض تهاجم و نابودی خواهد بود و دارایی‌های کشورهای منطقه که ماحصل فروش نفت در صد سال اخیر است، دود خواهد شد تا این کشورها برای بازسازی آن دوباره، چند هزار میلیارد ثروت انباشته‌شده و آتی را به شرکت‌های نفتی آمریکایی و غربی بپردازند. و سخن پایانی‌ با این پرسش که کدام سناریو در واقعیت محقق خواهد شد؛ پاسخ اینکه‌ آن سناریویی که پس از خواندن این مطلب، خود شما دلواپسانه انتظار تحقق آن را دارید. حال، دستان و چشمان خود را به آسمان بدوزید؛ تنها یاریگر ما آنجاست. جایی بسیار دور اما نزدیک؛ از او یاری بجویید.

یاد

حل معمای مالیه عمومی

محمد کاظم انبارلویی
یک سوال کلیدی درباره اقتصاد ایران وجود دارد و آن اینکه چه مختصات و مشخصاتی در اقتصاد ایران وجود دارد که کسری بودجه خصلتی مزمن در آن است؟

چرا کسری بودجه چرخ اقتصاد کلان و خرد را به گروگان گرفته است؟
آیا نظام دانایی ما در دانشکده‌های "اقتصاد" و "مدیریت"، یک پاسخ فیصله بخش برای این معضل دارند؟!
بیش از یک قرن است از انقلاب مشروطه می‌گذرد. ایران پس از مشروطه می‌خواست به این سوال پاسخ دهد که "قدرت" و "ثروت" باید بازتعریف شود و شرایط آن تبیین شود.
وزیر مالیه دولت مشروطه هنگامی که دست اندرکار لایحه مالیه عمومی بود، ترور شد.
مفهوم این ترور آن بود که برای باز تعریف توزیع "ثروت" به اندازه توزیع "قدرت" باید تا سر حد شهادت هزینه داد.
وزیر مالیه اولین دولت مشروطه پاسخ‌هایی برای آن سوال کلیدی که در صدر مقاله به آن اشارت رفت داشت.
سوال این است آنان که پس از انقلاب اسلامی متکفل این پاسخ بودند، درست عمل کردند؟
فصل چهارم قانون اساسی اصول مالیه عمومی را در اصول ۵۱، ۵۲، ۵۳، ۴۴، ۴۵ و ۴۹ به خوبی تعریف کرده است. این اصول دقیقا خطوط کلی توزیع ثروت و نحوه احصای منابع و تخصیص منابع را بیان کرده است. اما متاسفانه رئیس سازمان برنامه و بودجه، وزیر اقتصاد و دارایی و رئیس کل بانک مرکزی که مسئول اصلی تأمین منابع و تمرکز آن در خزانه‌داری کل وفق اصل ۵۳ قانون اساسی در طول این سال‌ها بودند، با ترک فعل یک کسری مزمن را به بودجه کشور تحمیل کردند که این کسری متضمن کاهش ارزش پول کشور است.
قرار بود دیوان محاسبات در مجلس و سازمان حسابرسی در دولت و سازمان بازرسی کل کشور در دستگاه قضایی کار نظارت و امر حسن اجرای قوانین را در آن سه مرکز یاد شده طبق اصول ۵۵، ۵۴ و ۱۶۷ قانون اساسی سامان دهند تا عدالت اقتصادی برقرار و کسی از قانون تخطی نکند.
اما متاسفانه علی‌رغم تشکیل هزاران پرونده تخلف جلوی انحراف از اصول قانون اساسی و قوانین عادی در نظم و نسق مالیه عمومی گرفته نشد.
مسئله مالیه عمومی بخش مهمی از دانش حکمرانی است. چون متضمن ارزش پول ملی است. اما در ایران این مسئله مغفول واقع شده است. در دوران قاجار و پهلوی مورگان شوستر و آرتور میلسپو و دکتر یالمار شاخت آلمانی برای سامان دادن به مالیه عمومی به ایران آمدند.
آنها یک توفیق نسبی در این مورد داشتند، اما به تدریج کار از دست آنها هم خارج شد. سوال این است بعد از انقلاب اسلامی این مهم در کجای اتاق فکر حکمرانی ایران مطرح و برای آن تدبیر شده است؟!
میلیون‌ها حساب در بنگاه‌های دولتی وجود دارد که در پایان سال مالی "تصفیه" نمی‌شود!
میلیون‌ها دلار در داخل و خارج کشور در حساب‌های دولتی رسوب می‌شود یا اصلا به خزانه‌داری کل واریز نمی‌شود یا در واریز دچار تأخیر است!
میلیاردها تومان دریافت‌های دولت برخلاف اصل ۵۳ به حساب خزانه داری کل واریز نمی‌شود. این منابع خارج از فرآیند گردش خزانه داری کل دریافت و پرداخت می‌شود.
آن وقت روسای جمهور مسئول دخل و خرج کشور وفق اصل ۱۲۶ پس از انقلاب همیشه در ماه‌های پایان سال در بهمن و اسفند یا حتی در میانه سال خزانه را خالی می‌انگارند و به سراغ استقراض، چاپ پول بدون پشتوانه و صدور اوراق قرضه می‌روند.
آیا با این همه اقتصاددان در کشور و هزاران نفر دکترای مدیریت مالی نمی‌توانند کمک به حل معمای مالیه عمومی کشور بکنند؟!
بدون شک دشمنان نظام که با جنگ نرم و سخت دولت و ملت را سرگرم کردند، در حوزه مالیه عمومی بیکار نبودند.
جلوگیری از اخلال در نظامات مالی می‌تواند به اقتصاد ملی یک نظم و نسق در راستای سیاست‌های کلی ابلاغی از سوی رهبر شهید بدهد. اخباری وجود دارد که آقای دکتر پزشکیان رئیس جمهور به این موضوع حساسیت پیدا کرده و ماموریت‌هایی به رئیس سازمان برنامه و وزیر اقتصاد داده، پیگیری این مهم یک کورسویی برای حل معمای مالیه عمومی کشور است.
سخن آخر این که ترامپ در خزانه داری آمریکا نشسته مدام توئیت می زند؛ ما ارزش پول ملی ایران را نابود کردیم، ایران ابر تورم دارد! او اقرار می‌کند در نظام مالیه عمومی ایران اخلال می‌کند. در حالی که او بر قله ۴۰ تریلیون دلاری بدهی دولت آمریکا نشسته، جنگ تعرفه ها را راه انداخته، غارت منابع نفت آمریکای لاتین و غرب آسیا را در دستور کار خود دارد. اما می داند با این تجاوزات نمی تواند از پس آن بدهی برآید.
آمریکایی ها منتظرند در کف خیابان اتفاقی بیفتد تا آنها دور جدید حملات گسترده و تشدید جنگ را در دستور کار قرار دهند. اما ملت ایران دست آنها را خوانده و دولت هم در صدد مبارزه با آن اخلال است.

یاد

به سوی مهار همزمان هرمز و باب‌المندب

حسین نجفی 

تسلط کامل انصارا... بر تنگه باب‌المندب، جزایر راهبردی دریای سرخ (زقر، حنیش و پریم)، بندر المخا و پایگاه العمری، در کنار تسلیم سه تیپ ارتش سعودی و مزدورانش، نقطه عطفی در معادلات غرب آسیاست. انصارا... با استقرار سامانه‌های موشکی و پهپادی در این جزایر و تکیه بر توانمندی‌های بومی، عمق بازدارندگی خود را تا آب‎های بین‌المللی گسترش داده است. این دستاورد، موقعیت انصارا... را از یک بازیگر داخلی به کنشگری اثرگذار بر امنیت دریانوردی ارتقا بخشیده و زنجیره بازدارندگی مقاومت را از خلیج‎فارس تا دریای سرخ متصل کرده است.
در سطح رویارویی و جنگ میان ایران و آمریکا، این تحول محاسبات نظامی پنتاگون را دگرگون ساخته است. بسته شدن تنگه هرمز توسط ایران از اسفند ۱۴۰۴ و همزمانی آن با تسلط انصارا... بر باب‌المندب، دو گلوگاه اصلی انتقال انرژی و ترانزیت سالانه میلیاردها دلار تجارت دریایی جهان را همزمان تحت کنترل مقاومت درآورده است. این وضعیت واشنگتن را درگیر بحران و دوراهی راهبردی می‌کند، چراکه هرگونه تلاش نظامی برای بازگشایی اجباری هرمز، جبهه دوم را در دریای سرخ فعال کرده و منابع آمریکا را میان دو منطقه دور از هم تجزیه می‎سازد. تهران نیز بدون نیاز به اعمال کنترل مستقیم بر تصمیمات مستقل انصارا... ، در چارچوب یک استراتژی واحد، از این هم‌افزایی برای مهار و افزایش هزینه‌های آمریکا بهره‌ می‎گیرد.
در بعد منطقه‌ای، قطع مسیرهای تدارکاتی از المخا، ائتلاف سعودی را به فروپاشی کشانده و توازن قوا را تغییر داده است. انصارا... با اتخاذ رویکردی دوگانه شامل اعمال محاصره دریایی علیه ریاض در کنار تعهد مشروط به امنیت کشتیرانی بین‌المللی، میان الزامات حقوق دریاها و اهداف مقاومت توازن برقرار کرده تا عربستان را به توقف کامل عملیات نظامی و رفع محاصره یمن وادار سازد.
در پایان نگارنده معتقد است، کنترل باب‌المندب، قطعه تکمیلی پازل بازدارندگی فعال در برابر هژمونی آمریکا و متحدان منطقه‌ای آن است. مهار همزمان هرمز و باب‌المندب، فضای مانور واشنگتن را مسدود می‎کند و هرگونه ماجراجویی نظامی را با هزینه‌های سنگین و مهارناپذیر روبه‎رو می‌سازد، واقعیتی که جایگاه یمن را در موازنه امنیتی سال‌های آینده غرب آسیا تثبیت می‎کند.

یاد

یاران یمنی

سید مهدی طالبی

آزادسازی بندر راهبردی مخا و بالاتر رفتن اشراف دولت مرکزی یمن بر تنگه باب‌المندب باعث شده پیامد‌های مختلفی بروز کند. هرچند مقامات یمنی اعلام کردند فعلاً هیچ قصدی برای انسداد تنگه ندارند، ‌اما صرف تسلط مقاومت بر آن باعث شد قیمت نفت با رشد 7 دلاری، از 103 به 110 دلار برسد. این عدد از آنجا اهمیت دارد که رسیدن قیمت نفت به حدود آن، یکی از عوامل کشیده شدن ترمز دشمن و سوق یافتنش به آتش‌بس در جنگ 40 روزه بود. یمن اعلام کرده عملیاتش در ساحل غربی پایان یافته است. در این میان، جنوب در عدن و جبهه شرق در مارب، ‌به دلیل هراس مزدوران دشمن از قدرت مقاومت خاموش مانده‌اند و تنها جبهه‌ای که سعودی موفق به فعال کردن آن شده، جبهه شمال است. به عبارتی دیگر، مقاومت در جبهه غربی با ضرب‌شست نظامی پیروز شده و هیبت آن، هراس بر دل جبهه‌های جنوبی و شرقی انداخته است. ازاین‌رو برخی پیش‌بینی می‌کنند در صورت اصرار سعودی به ادامه محاصره و بمباران، مقاومت چاره‌ای جز عملیات گسترده در شمال ندارد؛ حرکتی که ناگزیر به ورود به مناطق داخلی عربستان می‌انجامد.

مزیت‌های تسلط مقاومت بر بندر مخا
یکی از اقدامات دشمن برای مهار، تضعیف و براندازی مقاومت در هر نقطه از حضورش، محاصره اقتصادی و بستن منافذ ورودی و خروجی، حتی بر روی اشخاص و تجار است. بر همین مبنا، تقریباً یک دهه قبل، دشمن با تصرف بندر مخا که مشرف بر دهانه شمالی تنگه باب‌المندب است، پیشروی به سمت بندر الحدیده را آغاز کرد تا ارتباط انصارالله با دریا را قطع کند. با مسلط‌شدن مقاومت یمن بر بندر مخا، چند پیامد مهم بروز می‌کند: 

1. بندر الحدیده تقریباً تنها محل دسترسی مستقیم مقاومت به دریا بود که دشمن قصد تهدید آن از طریق نیرو‌های مستقر در بندر مخا و جنوب استان الحدیده را داشت. با تصرف بندر مخا، عملاً تهدید نظامی بندر الحدیده از روی زمین خنثی شد. 

2. خطوط ساحلی مناطق تحت کنترل حکومت مرکزی که به نیمه شمالی استان الحدیده محدود می‌شد، چند برابر شد. صنعا از همان محدوده محاصره را دور می‌زد و با گسترش خطوط ساحلی، امکان دور زدن مخفیانه محاصره بیشتر می‌شود. 

3. فارغ از تحولاتی که آزادسازی مخا در داخل ایجاد می‌کند، از نظر منطقه‌ای و بین‌المللی، این اتفاق تبعاتی دارد. از نظر منطقه‌ای، گسترش خطوط ساحلی یمن باعث افزایش ارتباط با شاخ و شرق آفریقا می‌گردد. گفته می‌شود صنعا با برخی از گروه‌های جهادی قدیمی در شاخ آفریقا برای مبارزه با دشمن ارتباط گرفته و صهیونیست‌ها و امارات می‌کوشند، در سومالی‌لند جای پایی برای استقرار تجهیزات جاسوسی و نظامی بیابند. ترکیه نیز به عنوان یکی از حامیان سعودی در پیمان مکه، در سومالی استقرار دارد. گسترش خطوط ساحلی نزدیک به شاخ آفریقا، ارتباطات و اثرگذاری منطقه‌ای صنعا برای مهار و ضربه به دشمنان در این منطقه را افزایش می‌دهد. 

4. باریک شدن عرض دریا در نزدیکی باب‌المندب به صنعا اجازه می‌داد هرگونه تلاش دشمن برای جلوگیری از نظارت بر تجارت دریایی را خنثی کند. اگر رادار‌ها و پرتابگر‌های موشکی مورد هدف قرار بگیرند، مقاومت به دلیل عرض کم و فاصله تقریباً اندک کشتی‌ها از ساحل، می‌تواند با تجهیزات شناسایی ساده‌تر و پرتابه‌های کوچکتر نظارت و قدرت خود را حفظ کند. صنعا با حرکت به سمت جنوب، به دهانه باب‌المندب نزدیک‌تر شده و این به معنای عرض کمتر است. به عبارتی دیگر، این عرض کمتر قابلیت نظارت و اثرگذاری نظامی مقاومت را بار دیگر بالا خواهد برد. موضوع دیگر آن است که با کاهش عرض، مقاومت می‌تواند مجدداً سیاست توقیف را پیگیری کند. 

در اوایل جنگ طوفان الاقصی، مقاومت در توقیف کشتی‌های تجاری متعلق به دشمن دستاورد‌هایی داشت اما حملات هوایی، نظارت پهپادی و اعزام ناو‌های دشمن این امکان را محدود کرد. با کم شدن عرض دریا، مقاومت می‌تواند با سرعت و قدرت بیشتری عمل کرده و گزینه توقیف را احیا کند. این قابلیت‌ها از آن رو اهمیت دارند که 12 درصد یا یک‌هشتم کل تجارت دریایی جهان از باب‌المندب عبور می‌کند. سهم این عبور‌ها، ‌در تجارت کشور‌ها و مجموعه‌های پیرامونی آن، ‌مانند عربستان، شمال آفریقا و اروپا بیشتر است.

بررسی ضربات مقاومت به دشمن در جنگ دریایی و زیرساختی
در جنگ دریایی، ایران دست‌کم دو نوبت به سمت ناوگان دریایی دشمن با موشک بالستیک حمله کرده است که در یک مورد، حمله‌ای به ناوگروه ناوهواپیمابر این کشور در 500 کیلومتری سواحل کشور انجام شده است. انهدام یک شهپاد (شناور هدایت‌پذیر از راه دور)، به غنیمت گرفتن یک زهپاد (زیر دریایی هدایت‌پذیر از راه دور) و تداوم سرنگونی پهپاد‌های دشمن در منطقه درگیری هرمز، دیگر اقدامات در این حوزه هستند. فارغ از ادامه اسقاط پهپاد‌ها، سه مورد ذکر شده تحولات جدید هستند. 

ایران همچنین به حملات علیه شناور‌های متخلف در تنگه هرمز ادامه داده و می‌گوید قصد دارد محدوده انسداد را تا شرق تنگه هرمز گسترش دهد. تهران تنگه هرمز را به سبب نقض اصل «عبور بی‌ضرر» مسدود کرد و حالا با اعمال محاصره دشمن در آب‌های دریای عمان در سمت شرقی تنگه هرمز، ایران معتقد است مشروعیت یافته تا محاصره متقابلی در این محدوده وضع کند. بر این اساس، در صورت اعلام گسترش محدوده محاصره و انسداد توسط ایران، تهران به شناور‌های تجاری متخلف در این محدوده نیز حمله خواهد کرد. حرکت دیگر در زمینه جنگ دریایی و بازی محاصره، تصرف بندر راهبردی مخا است که مقاومت یمن آن را انجام داد. 

در حوزه جنگ زیرساختی، دشمن فعلاً نتوانسته آسیب‌های مستقیمی به زیرساخت‌های مقاومت وارد کند. در طرف مقابل، این مقاومت بوده که موفق شده از طریق یمن، تأسیسات نفتی سعودی را زیر آتش بگیرد. در فلسطین اشغالی، طی اتفاقی مشکوک، ‌اعلام شده که صهیونیست‌ها به دلیل بالارفتن ناگهانی میزان جلبک‌های موجود در آب دریا، ‌مجبور شده‌اند تعداد قابل توجهی از تأسیسات آب‌شیرین‌کن خود را از چرخه خارج کنند. هردو این موارد، فارغ از چگونگی رخ دادن، تحولاتی‌اند که می‌توانند ثبات داخلی در سعودی و فلسطین اشغالی را تحت تأثیر قرار دهند. در عربستان، به جای تمرکز بر خطوط تولید و انتقال، تمرکزی بر پالایشگاه‌های این کشور انجام شده که می‌تواند با تأثیرگذاری بر کمبود مشتقات نفتی مانند گازوئیل، ثبات داخلی این دولت و تعدادی از کشور‌های غربی را با اختلال روبه‌رو کند. آمریکا برای کاهش قیمت نفت، با تحریک اوکراین، پالایشگاه‌های روسیه را هدف قرار داد. این اقدام هرچند از تقاضای نفت در بازار کاست و روس‌ها ملزم به صادرات نفت مصرفی پالایشگاه‌های خود شدند، ‌اما این سیاست محدودیت‌هایی داشت و به شکل متناقضی گرچه بر بازار نفت خام اثر گذاشت، بازار مشتقات مانند گازوئیل را متلاطم ساخت. بر همین اساس، فعلاً آنچه در آمریکا بحران‌ساز شده، ‌افزایش شدید قیمت گازوئیل است. 

در فلسطین اشغالی، مسئله آب اهمیت بیشتری دارد. آب برای اداره بیش از 10 میلیون نفر ساکن و همچنین طرح‌های امنیتی ضروری است. صهیونیست‌ها نتوانسته‌اند در شمال و جنوب تثبیت جمعیتی انجام دهند و برای جبران، سعی کرده‌اند با توسعه مزارع کشاورزی، ‌جمعیتی‌ را در این مناطق مستقر کنند.

راز‌های ترس سعودی از یمن در «تاریخ جغرافیا» 
فارغ از مرز‌های سیاسی و حکومت‌ها در هر دوره، جغرافیا ویژگی‌های خاصی دارد. سواحل سمت شرقی دریای سرخ که از جنوب شام تا عربستان و یمن کشیده شده است، در قالب یک منطقه واحد از قدیم تاکنون «تهامه» نامیده می‌شوند. این یکپارچگی از نظر جمعیتی و خط مهاجرتی وجود داشته است و قبایل یمنی در سراسر این منطقه پراکنده بودند. دو قبیله «اوس» و «خزرج» در مدینه که بعد‌ها به انصار در صدر اسلام مشهور شدند، از قبیله «ازد» یمن ریشه گرفته و احتمالاً پس از تخریب سد تاریخی مارب، با حرکت به سمت شمال در ساحل تهامه، به مدینه کوچ کردند. تنها در خصوص قبیله ازد باید گفت، ‌آن‌ها ضمن ادامه حضور در یمن، پیش از اسلام به عمان و شام مهاجرت کرده بودند. 

همچنین قبیله «کلب» و «غسان»، که در دوره روم شرقی و بنی‌امیه شام را کنترل می‌کردند ریشه یمنی داشتند. تأثیر جمعیتی، ‌نظامی و سیاسی آن‌ها در روم شرقی چنان بود که در حملات این امپراتوری به ایران و جنگ‌های اولیه با اسلام، ‌تعداد مبارزان آن‌ها در سپاه‌های اعزام، بر سپاهیان رومی و یونانی، برتری داشت. در دوره بنی‌امیه، آن‌ها مانع از مهاجرت قبایل سرشناس به شام شده تا موقعیت خود را حفظ کنند و سپس با کمک این خاندان، بر سراسر پیکره جهان اسلام مسلط شدند. این امر البته به شام محدود نبود. پیش از اسلام، ‌قبیله مشهور «کنده» و یا «لخم» با مهاجرت از یمن، در جنوب عراق، حکومت‌هایی تشکیل دادند. 
سعودی می‌داند، در نقشه جغرافیای منطقه، یمن به عنوان یک دستگاه پمپاژ جمعیتی قوی عمل کرده و این محدود به دوره اسلامی نیست و پیش از اسلام نیز نبض قدرتمند و حکومت‌سازی داشته است. با توجه به این ویژگی، سعودی‌ها به شدت نگران حرکت یمنی‌ها به سمت سواحل شمالی‌اند؛ چه این‌که جغرافیای اصلی آل‌سعود منطقه نجد در شرق عربستان بوده و آن‌ها با اشغال حجاز (شامل مکه و مدینه) و بخشی از یمن (سه استان عسیر، جازان و نجران)، عربستان را تأسیس کردند. اگر حمایت خارجی، تندخویی قبایل نجد و ایدئولوژی وهابیت نبود، آن‌ها نمی‌توانستند قدرتی به هم بزنند. ریاض نگران است که یک تحول در یمن، به خروج حجاز از دستانش منجر گردد. این قضیه برای صهیونیست‌ها هم نگرانی‌هایی دارد زیرا تهامه به جنوب شام و فلسطین متصل می‌گردد. آن‌ها در قضایای سوریه، ‌تمایل شدید یمنی‌ها به حضور در منطقه را شنیدند و سپس با ورود صنعا به معادلات جنگ غزه، با چشمان خود این انگیزه را دیدند.

اهمیت رانده شدن گروه طارق عفاش از مخا برای ثبات داخلی
مقاومت در سال 2014 موفق به فتح صنعا شد و دولت «عبد ربه منصور هادی» وابسته به عربستان، تحت سیطره آن قرار گرفت. «علی عبدالله صالح»، رئیس‌جمهور سابق که از طرح سعودی برای برکناری خود ناخشنود بود، تحت فشار‌های مختلف، ‌از جمله بروز تحولات فکری در شمال کشور، به همراه ارتش و حزب خود «کنگره ملی»، وارد اتحاد با مقاومت شد. 

صالح، زیدی مذهب بود و به تبع تاریخ طولانی تسلط قبایل زیدی بر کشور، ارتش، ‌حزب و دولت نیز تحت تأثیر این مذهب قرار داشتند. از این رو صالح تحت فشار آن‌ها و اختلاف با سعودی، به طور موقت چنین اتحادی را پذیرفت. با این‌حال وی در سال 2017 با هدایت امارات و سعودی علیه دولت مرکزی شورشی ناموفق را رهبری کرد که به کشته شدنش انجامید. علی‌رغم این اتفاق، ارتش و حزب کنگره ملی به مقاومت وفادار باقی ماندند. 
«عبدالعزیز بن حبتور»، نخست‌وزیر سال‌های ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۴ و «احمد الرهوی»، نخست‌وزیر پس از وی که در سال ۲۰۲۵ طی بمباران یکی از جلسات دولت به شهادت رسید، هر دو از اعضای حزب کنگره ملی هستند. با این‌حال «طارق محمد عبدالله صالح» ملقب به طارق عفاش، برادر‌زاده علی عبدالله صالح، پس از درگیری‌های سال ۲۰۱۷، با ساماندهی جمعی از وفاداران دیکتاتور سابق در ارتش و حزب، گروهی با نام مقاومت وطنی تشکیل داد و مورد حمایت دشمن قرار گرفت. او برای استقرار این گروه و همچنین نشان دادن ارزش خود نیاز به تصرف یک جغرافیای مهم داشت. طارق عفاش موفق شد در این مسیر، با خارج کردن بندر راهبردی مخا از دستان مقاومت، در سواحل استان الحدیده دست به پیشروی ‌زده و به حومه این شهر برسد. عفاش با این حرکت توانست جغرافیایی خارج از مناطق حضور نیرو‌های جدایی‌طلب جنوبی کسب کرده و با تصرف نواحی حیاتی تحت کنترل صنعا، ‌ارزش و توانایی خود را به ابوظبی و ریاض اثبات کند. 

گروه وی به دلیل تشکیل شدن از مردم شمال، قرابت مذهبی و سوابق طولانی‌مدت در ارتش و سیاست یمن طی چندین دهه، خطری برای نواحی اصلی تحت تسلط دولت مرکزی به شمار می‌آمد و با از دست رفتن جغرافیای حکومتی‌اش، این گروه به سمت فروپاشی سوق یافته است. برخی از فیلم‌های منتشر شده از بندر عدن نشان می‌دهد فراریان این گروه که از ساحل غربی گریخته‌اند، در این شهر سلاح‌های خود را به فروش گذاشته‌اند تا بیش از این بازنده ماجرا نباشند.

داستان فیلم پیشروی مزدوران سعودی چیست؟ 
درست در همان لحظاتی که اصلی‌ترین نقاط استقرار مزدوران سعودی پی در پی سقوط می‌کردند، لشکر رسانه‌ای دشمن با تبلیغات وسیعی کوشید قضیه را وارونه به نمایش درآورد. این تهاجم رسانه‌ای به حدی سنگین بود که برخی از دنباله‌های فکری دشمن در داخل، با طعنه مدعی بودند واقعه سقوط اسد این بار در یمن درحال تکرار است؛ این درحالی بود که میان این دو پرونده زمین تا آسمان تفاوت وجود داشت. سوریه خود اقدامی علیه دشمن انجام نمی‌داد و دستان مقاومت را برای پاسخ می‌بست، درحالی‌که یمنی‌ها شجاعانه وارد درگیری‌های سهمگین می‌شوند. دشمن با زیرپا گذاشتن این واقعیت‌ها، ‌از دریچه گوشی‌های موبایل جهان موازی دیگری ساخت که البته پیروزی‌های میدانی یمن، عمر آن را کم کرد. 

آنچه دشمن با اتکا به آن، فیلم‌هایی هالیوودی از پیشروی‌هایش منتشر کرد، ‌مربوط به حمله مزدوران سعودی از داخل خاک این دولت و برخی مناطق داخلی، علیه استان‌های شمالی بود. این حملات، مناطقی در خطوط تماس را از دستان صنعا خارج کردند. آنچه باعث تفاوت میان جبهه جنوب و شمال شد، اتصال شمال به خاک سعودی بود که باعث شد ریاض خط پشتیبانی کوتاه و امن ایجاد کرده و حملات هوایی سنگین‌تری برای مزدوران جنوب تدارک ببیند. آنچه قطعی است، عامل مهم در پیشروی سعودی‌ها در جبهه شمال نه قدرت قوا روی زمین که شدت حملات هوایی بود. این حملات اما در همه موقعیت‌ها کارایی ندارند و اثرگذاری‌شان به دلیل نبرد کلاسیک بود که طی آن پادگان‌های بزرگ بمباران و تصرف شدند. چنین اتفاقی در نبرد‌های نامتقارن، ‌چریکی و شهری قابل تکرار نیست. دشمن نه می‌تواند این مواضع پراکنده را شناسایی کند و نه بمبارانشان مؤثر واقع خواهد شد؛‌ پس ضرب بمباران هوایی به مراحل اولیه جنگ محدود می‌گردد. این حملات هوایی محدودیت‌های دیگری هم دارند. مزدوران سعودی در جنوب یمن نیز با اتکا به قدرت هوایی سعودی تهدیداتی مطرح کرده‌اند، اما مشکل آنجاست که حملات سعودی در عمق یمن با پاسخ پدافند این کشور روبه‌رو می‌شود؛ چیزی که در شمال به دلیل عدم وجود عمق، میسر نبود. 

تجربه 8 سال جنگ عربستان در یمن و جنگ 12 روزه رژیم صهیونیستی علیه ایران نشان داد یک کارزار بمباران سنگین و هرروزه در عمق خاک حریف، تنها برای چند هفته امکان دارد و پس از آن با بروز فرسایش، کارزار پایان یافته و جای خود را به بمباران‌های پراکنده می‌دهد. موفقیت‌های دشمن در شمال متمرکز بر پادگان‌های بزرگ و مواضع ثابت و متکی به نیروی هوایی است که هردو صرفاً تا چند هفته دیگر در دسترس قرار دارند؛ پس از آن نبرد وارد مرحله درگیری شبه‌نظامی، در مواضع پراکنده و متحرک، در محیط‌های پیچیده کوهستانی، روستا‌ها و شهر‌ها شده و امکان پیشروی سلب می‌گردد. در این مرحله نیروی هوایی سعودی با توجه به تغییر مختصات جنگ، کارایی سابق را نداشته و بر اثر فرسایش، به میزان کنونی در دسترس نخواهد بود.

نکات
1- طرح عملیات تروریست‌ها از ادلب برای تصرف حلب و یا شاید ساقط‌سازی اسد، در تابستان 1402 (2023) آماده بود که تحولات 7 اکتبر، مانع اجرای آن شد. در نتیجه طرح تغییراتی داشت و تحت تأثیر جنگ طوفان الاقصی قرار گرفت. در همین راستا بود که تروریست‌ها تنها ساعاتی پس از برقراری آتش‌بس در جنگ 66 روزه سال 2024 لبنان، عملیات خود را آغاز کرده و 13 روز بعد نظام سوریه را ساقط کردند. 

این طراحی با تفاوت‌هایی برای یمن وجود داشت زیرا برخلاف سوریه که تضیعف شده بود، صنعا استحکام بالایی داشت. در نتیجه آنچه برای یمن تدوین شد، با ورود این کشور به محاصره دریایی علیه رژیم شکل گرفت. دشمن تلاش داشت با فعال ساختن مزدوران، گزینه جنگ داخلی را فعال کرده و تمرکز صنعا بر محاصره دریایی رژیم و حملات موشکی به سرزمین‌های اشغالی را برهم زند. این امر به دلیل قدرت صنعا نیاز به زمان زیادی داشت؛ از طرف دیگر قضیه فلسطین عمیقاً در یمن ریشه دوانده و حامیان حماس در جنوب قابل‌توجه بودند؛ در نتیجه هرگونه حرکتی در آن برهه علیه دولت مرکزی به‌مثابه خنجر به قضیه فلسطین بود و بیم آن می‌رفت که گروه‌ها در آن مشارکت نکنند. 

سعودی‌ها با به‌روزرسانی طرح، درصدد بودند حمله‌ای همه‌جانبه به مقاومت انجام دهند؛ تشدید محاصره، یک‌دست‌کردن مدیریت مخالفان، تجهیز آن‌ها، خودداری از ورود به درگیری‌های دیگر برای حفظ آمادگی جهت بمباران یمن شواهدی بودند که قریب‌الوقوع بودن حمله را نشان می‌دادند. مقاومت یمن پس از شناسایی نقاط ثقل عملیات دشمن، اقدام به حملات پیشدستانه علیه آن‌ها زد. در شرایطی که دشمن به سلاح‌های گران‌قیمت مجهز بود و حملاتی با کواد‌های انتحاری انجام داد،‌ اما حملاتش متکی بر شناسایی لحظه‌ای بود و از سویه‌های اطلاعاتی قوی بهره نمی‌برد. در مقابل،‌ مقاومت با کسب اطلاعات دقیق، ‌اتاق‌های عملیات، فرماندهان و انبار‌های سلاح محرمانه را منهدم کرد تا گارد دشمن باز شود. دشمنی که فرماندهان و مراکز اصلی‌اش ضربه خورده و ذخایر سلاحی برایش باقی نمانده بود، چاره‌ای جز فرار و شکست نداشت. دشمن سعودی تلاش کرد با اعزام کشتی و کاروان‌های زمینی سلاح قفل مشکل را بشکند که مقاومت این کشتی‌ها و کاروان‌ها را هم هدف گرفت. فیلم‌های منتشرشده از این حملات ‌حکایت از فعالیت شدید اطلاعاتی یمنی‌ها داشت. 

پیش‌دستی دیگر شروع زودهنگام حملات به داخل سعودی بود. عربستان زمانی عملیات خود را اجرایی کرد که روز‌ها بود تأسیسات مهم نفتی‌اش به همراه زیرساخت‌هایی همچون فرودگاه‌ها و بنادر زیر آتش قرار داشتند. 

2- آمریکا فعلاً به طور مستقیم در وقایع یمن ورود نکرده است. قطعاً این کشور طرف اصلی در جنگ است اما در جبهه دشمن تقسیم نقش وجود دارد. واشنگتن درپی جنگ 40 روزه بخش مهمی از ذخایر مهمات خود را مصرف کرد و طی آن آشکار شد این کشور نمی‌تواند هم‌زمان در چند جبهه بجنگد. اگر مقاومت یمن عملیات‌هایی را به اجرا درآورد که موازنه قوا را بیش از اندازه تغییر دهد، این احتمال وجود دارد که آمریکا به طور مستقیم وارد منازعه شود. چنین امری به ظاهر مطلوب صنعا نیست و یمنی‌ها کوشیده‌اند با رعایت قواعد حرکت کنند. بااین‌حال چنین ورودی برای آمریکا آسان نیست. واشنگتن نه‌تنها به جهت حمله مجدد به ایران که برای حفظ بازدارندگی باید از گرفتاری خود در دیگر نقاط خودداری کند. 

3- زمانی که جنگ آمریکا با ایران آغاز شد، قیمت نفت 65 دلار بود و در حین جنگ تا 110 دلار بالا رفت. در حال حاضر بدون آنکه جنگ مجدداً شکل بگیرد، قیمت نفت به 110 دلار رسیده است. کف کنونی در دوره سکوت نسبی نظامی، سقف قیمت جنگ پیشین است. این قضیه را می‌توان در رفتار بازیگران دیگر هم دید. اگر چین در دوره جنگ با کاهش خرید و استفاده از ذخایر استراتژیک خود مانع از رشد شدید قیمت‌ها شد،‌ با توجه به تغییر فضا،‌ رفتار متفاوتی در پیش گرفته و در حال بالا بردن میزان خرید خود است. دولت‌ها می‌دانند در صورت بروز هر دور دیگری از جنگ، این بار نه مسیر انتقال که زیرساخت‌های اصلی تولید آسیب خواهند دید. در یک نمونه، هدف‌گیری تأسیسات رأس دلفان قطر ‌پس از حمله رژیم صهیونیستی به پارس جنوبی ‌جدیت ایران را نشان داد تا جایی که تا 17 درصد ظرفیت تولید قطر، برای 3 تا 5 سال آینده از بین رفت. 

یاد

مهدی زارع

همین ابتدای نوشته‌ام بگویم که باربارا لی هم مثل دیگر سیاسیون آمریکایی یک وطن‌پرست است و دلش برای من یا شما یا هیچ غیرآمریکایی دیگری نسوخته است. در ۱۴ سپتامبر ۲۰۰۱، کنگره و سنای آمریکا با نسبت ۵۱۸ رأی موافق در برابر یک رأی مخالف، قطعنامه‌ای را تصویب کرد که تنها ۶۰ کلمه داشت و به رئیس‌جمهور اجازه می‌داد «از تمام نیروی لازم و مناسب» علیه مسئولان حملات ۱۱ سپتامبر استفاده کند. تنها رأی مخالف، از آنِ باربارا لی، نماینده دموکرات ایالت کالیفرنیا بود. او بعدها گفت: این سخت‌ترین رأی زندگی‌ام بود، اما می‌دانستم در فردای ۱۱ سپتامبر تنها چیزی که نیاز نداریم این است که بدون تأمل وارد جنگ شویم.
حالا و ۲۵ سال بعد، پیشگویی باربارا لی، کلمه به کلمه به تاریخ آمریکا در خاورمیانه و فراتر از آن تبدیل شده است.
خانم لی در سال ۱۹۴۶ در تگزاس متولد و در منطقه خلیج سانفرانسیسکو بزرگ شد. زندگی او عمیقاً تحت تأثیر حزب پلنگ سیاه و جنبش حقوق مدنی بود. او در دوران دانشگاه در مرکز آموزش اجتماعی حزب پلنگ سیاه داوطلب شد و به همین دلیل تحت نظارت اف‌بی‌آی قرار گرفت. در سال ۱۹۷۵ از دانشگاه برکلی کالیفرنیا مدرک کارشناسی ارشد مددکاری اجتماعی گرفت، سپس در دفتر نماینده کنگره، رون دلومز مشغول به کار و درنهایت رئیس دفتر او شد. او در آن زمان یکی از معدود زنان سیاه‌پوست در سطوح عالی کارکنان کنگره بود.
سال ۱۹۹۸ در یک انتخابات ویژه وارد کنگره شد و جای دلومز بازنشسته را گرفت. او سپس ۱۲ بار به مجلس نمایندگان راه یافت و نزدیک به سه دهه نماینده منطقه خلیج شرقی ازجمله اوکلند و برکلی بود. در ژانویه ۲۰۲۵ از کنگره بازنشسته شده و در آوریل همان سال به عنوان نخستین شهردار زن و سیاه‌پوست اوکلند انتخاب شد.مخالفت با جنگ غزه، تلاش برای دیپلماسی با ایران، عضویت در تیم مذاکره‌کننده برجام در دولت اوباما، محکوم کردن شدید ترامپ در خروج از برجام و سال‌ها مخالفت با محاصره کوبا برخی دیگر از مواضع این فعال سیاسی است.
اما مشهورترین لحظه سیاسی خانم لی، بدون شک رأی ۱۴ سپتامبر ۲۰۰۱ بود. باربارا لی در سخنرانی خود در مجلس نمایندگان، ماجرای قطعنامه خلیج توکیو در سال ۱۹۶۴ را یادآوری کرد. در آن سال نیز کنگره با اکثریت قاطع به لیندون جانسون اجازه گسترش جنگ ویتنام را داده بود. لی در سخنرانی‌اش گفت: «ما نباید راهی را در پیش بگیریم که نه استراتژی خروج دارد و نه هدف مشخص. ما نباید اشتباه‌های گذشته را تکرار کنیم».
پس از رأی‌گیری، او در مقاله‌ای در «اوکلند تریبون» نوشت: این قطعنامه به رئیس‌جمهور یک چک سفید می‌دهد تا به هر کسی که با ۱۱ سپتامبر مرتبط است حمله کند، در هر کجا، در هر کشوری، بدون در نظر گرفتن منافع بلندمدت دیپلماتیک، اقتصادی و امنیتی کشور و بدون محدودیت زمانی.
باربارا لی در آن زمان سه خطر اصلی را هشدار داد: نبود هدف مشخص، نبود استراتژی خروج و نبود محدودیت زمانی؛ سه هشداری که حتی امروز هم یکی‌یکی به واقعیت تبدیل شدند.
باربارا لی نه یک رهبر پرسروصدای جنبش ضدجنگ است و نه یک پژوهشگر مشهور سیاست خارجی؛ او فقط یک عضو کنگره بود که تاریخ آمریکا و جنگ‌های بی‌پایان ایالات متحده را می‌دانست.

یاد

گزارش «وطن امروز» از پیامدهای راهبردی پیروزی انصارالله برای امنیت انرژی و اقتصاد جهانی

معجزه «اراده» در برابر «پترودلار»

محسن ردادی

گزارش‌های اخیر خبرگزاری‌ها از یمن، حامل خبری بود که فراتر از یک تحول میدانی ساده، یک «زلزله ژئوپلیتیک» در معادلات امنیتی غرب آسیا و جهان محسوب می‌شود. بر اساس گزارش‌ها، نیروهای انصارالله یمن در یک عملیات برق‌آسا و هماهنگ ۱۸ ساعته، آخرین مناطق ساحلی تحت کنترل نیروهای مزدور ائتلاف سعودی-اماراتی در ساحل دریای سرخ را به تصرف خود درآوردند. این پیشروی استراتژیک، از خروج مزدوران سعودی از «مخا» آغاز شد و با تصرف شهرهای «ذباب» و «مُراد» ادامه یافت اما نقطه عطف این عملیات، پیشروی جسورانه یگان‌های دریایی انصارالله در آب‌های ساحلی و به کنترل درآوردن جزیره راهبردی «میون» در قلب تنگه باب‌المندب و ورود به جزیره «زُقَر» بود.
چگونه کشوری که تحت شدیدترین و طولانی‌ترین محاصره‌های تاریخ معاصر قرار دارد، توانسته ائتلافی از ثروتمندترین کشورهای جهان عرب با پشتیبانی مدرن‌ترین ماشین جنگی غرب را شکست دهد؟

یمن؛ «ویتنام مصر» و گورستان امپراتوری‌ها
برای درک آنچه امروز در یمن می‌گذرد، باید به حافظه تاریخی این سرزمین و سابقه مقاومت شیعیان یمن رجوع کرد. مجموعه رخدادهای تاریخی باعث شده تحلیلگران به‌درستی یمن را به عنوان «گورستان امپراتوری‌ها» نامگذاری کنند. امپراتوری عثمانی در اوج قدرت خود، تلفات چنان سنگینی در این جغرافیا داد که یمن را به عنوان نماد بی‌بازگشت بودن سربازان شناخت! اما مشهورترین نمونه معاصر، به دهه ۱۹۶۰ میلادی و مداخله نظامی مصر بازمی‌گردد. جمال عبدالناصر، رئیس‌جمهور وقت مصر در جریان جنگ داخلی یمن (۱۹۶۲ تا ۱۹۷۰) با ارتش مجهز و کلاسیک خود وارد یمن شد. او بیش از ۷۰ هزار نیروی نظامی تازه‌نفس را به یمن اعزام کرد اما مقاومت سرسختانه یمنی‌ها در کوهستان‌ها، ارتش مصر را در یک جنگ فرسایشی بی‌امان، گرفتار کرد. مصر در این جنگ بیش از ۱۰ هزار کشته و خسارات مالی جبران‌ناپذیری متحمل شد تا جایی که ناصر اذعان کرد این سرزمین تبدیل به «ویتنام مصر» شده است.
روحیه سلحشوری تاریخی یمنی‌ها در دوران معاصر در قالب یک انقلاب اعتقادی و سیاسی بازتولید شد. جنبشی که اوایل دهه ۷۰ خورشیدی با نام «شباب المؤمنین» (جوانان مؤمن) با هدف احیای فرهنگی و هویتی شیعیان در برابر نفوذ وهابیت سعودی آغاز به کار کرد، در یک سیر تکاملی شگفت‌انگیز به نیروی قدرتمند «انصارالله» تبدیل شد. این جنبش با تکیه بر همان بدنه اجتماعی معتقد توانست سال ۱۳۹۳ خورشیدی با یک انقلاب مردمی، به دهه‌ها حاکمیت فاسد، وابسته و ناکارآمد دولت مرکزی علی عبدالله صالح پایان دهد و با تصرف صنعا (پایتخت) قدرت را به دست گیرد. این پیروزی خیره‌کننده، زنگ خطری برای ریاض بود، چرا که نشان داد یمن از حیاط‌ خلوت و جولانگاه سیاسی عربستان، به دژ مستحکم مقاومت تبدیل شده است.

محاصره یمن و زایش قدرت
یکی از مهم‌ترین متغیرها در تحلیل قدرت امروز یمن، پدیده «محاصره همه‌جانبه» است. از سال ۱۳۹۴ خورشیدی، یمن تحت یک محاصره مطلق هوایی، زمینی و دریایی قرار گرفت. برای درک عمق این فاجعه، باید به آمارهای رسمی نهادهای بین‌المللی رجوع کرد.
بر اساس گزارش‌های دفتر هماهنگی امور بشردوستانه سازمان ملل (OCHA) و برنامه توسعه سازمان ملل (UNDP)، یمن در سال‌های اخیر به «بزرگ‌ترین بحران بشردوستانه جهان» تبدیل شد. محاصره باعث شد بیش از ۸۰ درصد جمعیت این کشور (۲۴ میلیون نفر) برای بقای روزمره خود به کمک‌های بشردوستانه وابسته شوند. اقتصاد یمن بیش از ۵۰ درصد کوچک شد، بنادر حیاتی مانند «حُدیده» به‌شدت محدود شدند و واردات سوخت، غذا و دارو به حداقل رسید. ائتلاف سعودی با در اختیار داشتن کنترل کامل حریم هوایی و آب‌های منطقه‌ تلاش کرد با استفاده از «سلاح گرسنگی و قحطی»، جامعه یمن را از درون دچار فروپاشی کند اما در اینجا یک شبه‌معجزه رخ داد. محاصره، به جای آنکه به فروپاشی اراده ملی و تسلیم منجر شود، به عنوان یک عامل مؤثر برای زایش یک قدرت بومی متکی‌ به‌ خود عمل کرد. وقتی ملتی متوجه می‌شود برای دفاع از موجودیت خود هیچ راه تنفسی از بیرون مرزها ندارد، مکانیزم‌های بقا و نوآوری درونی آن فعال می‌شود. یمنی‌ها در اوج این محاصره خفه‌کننده، به جای تسلیم، پایه‌های یک صنعت نظامی کاملا بومی (مهندسی معکوس و ارتقای موشک‌های بالستیک، کروز و توسعه شبکه‌های پهپادی و شهپادهای دریایی) را بنا نهادند. اگر این محاصره همه‌جانبه نبود، شاید هرگز اراده‌ای برای این جهش حیرت‌انگیز نظامی و تکنولوژیک در یمن محاصره‌شده شکل نمی‌گرفت.

«جنگجوی باورمند» برابر «مزدوران نظامی»
عملیات اخیر در ساحل دریای سرخ، ویترینی از تقابل 2 جهان‌بینی و 2 دکترین نظامی کاملا متضاد بود: دکترین «جنگجوی باورمند» در برابر دکترین «مزدوران نظامی». برای فهم این نابرابری آماری، کافی است به بودجه‌های نظامی نگاه کنیم. بر اساس داده‌های مؤسسه بین‌المللی پژوهش‌های صلح استکهلم (SIPRI)، رژیم سعودی در سال‌های اخیر همواره در جمع ۵ کشور اول جهان با بیشترین بودجه نظامی قرار داشته است (بودجه‌هایی بالغ بر ۸۰ میلیارد دلار در سال). امارات عربی متحده نیز به یکی از بزرگ‌ترین واردکنندگان سلاح‌های پیشرفته غربی تبدیل شده است. در مقابل، بودجه نظامی رسمی انصارالله رقمی نزدیک صفر است.
ائتلاف سعودی-اماراتی برای جبران فقدان انگیزه در نیروهای انسانی خود، به استخدام گسترده مزدوران خارجی (از نیروهای آفریقایی نظیر سودانی‌ها تا شرکت‌های امنیتی خصوصی غربی) و شبه‌نظامیان اجیرشده داخلی رو آورد اما در علم جنگ، یک اصل خدشه‌ناپذیر وجود دارد: «مزدور تنها تا زمانی می‌جنگد که هزینه (خطر مرگ) از فایده (حقوق دلاری) کمتر باشد». هنگامی که مزدوران ائتلاف در سواحل مخا و ذباب با رزمندگانی روبه‌رو شدند که از مرگ نمی‌هراسند و با پای برهنه اما ایمان راسخ به سمت مواضع آنها یورش می‌برند، منطق اقتصاد جنگی مزدوران فروریخت. پیشرفته‌ترین تانک‌های آبرامز و سامانه‌های راداری، در برابر انسانی که موتور محرک او «اعتقاد به حقانیت مسیر، استقلال‌طلبی و دفاع از ناموس وطن» است، کارایی محاسباتی خود را از دست می‌دهد. یمن ثابت کرد در جنگ‌های نامتقارن، این «باور به یاری خداوند و سرمایه اجتماعی مبتنی بر اندیشه مقاومت» است که برتری فناوری و نظامی را خنثی می‌کند.
استیصال ائتلاف سعودی‌-اماراتی در برابر این اراده، به حدی رسید که آنها برای نجات خود، دست‌ به‌ دامن مداخله مستقیم واشنگتن شدند. بر اساس گزارش پایگاه خبری آکسیوس، محمد بن‌سلمان، ولیعهد سعودی، در یک روز 2 بار با رئیس‌جمهور تروریست آمریکا تماس گرفته و ملتمسانه از او خواسته ارتش آمریکا مستقیما به حوثی‌ها حمله کند اما ترامپ با آگاهی از باتلاق یمن، با این درخواست موافقت نکرد و مقامات آمریکا تأکید کردند برنامه‌ای برای مداخله مستقیم ندارند. با این حال، آمریکا متحد خود را کاملا رها نکرده؛ شبکه «سی‌ان‌ان» فاش کرد بیش از ۱۰۰ مشاور نظامی آمریکایی در عربستان مستقرند و در زمینه اطلاعات و تعیین اهداف نظامی به ریاض کمک می‌کنند. این یعنی انصارالله نه‌تنها با مزدوران میدانی، بلکه به طور غیرمستقیم با دستگاه مستشاری و اطلاعاتی ایالات متحده می‌جنگد و با این وجود، موفق به پیشروی شده؛ مساله‌ای که وحشت واشنگتن از درگیری مستقیم را کاملا توجیه می‌کند.

تأثیر اقتصادی پیروزی رزمندگان یمن بر همپیمانان آمریکا
تحولات اخیر یمن و پیروزی‌های درخشان رزمندگان یمنی، آغاز یک فصل جدید در اقتصاد سیاسی و امنیت جهانی است. تنگه باب‌المندب شاهرگی است که روزانه ۶ میلیون بشکه نفت خام و بیش از ۱۰ درصد کل تجارت دریایی جهان از آن عبور می‌کند. تسلط انصارالله بر این آبراه استراتژیک، به معنای خلع ید هژمونی دریایی غرب و مزدوران منطقه‌ای آن در دریای سرخ است و بلافاصله اثر کوبنده خود را بر اقتصاد جهانی و شریان‌های انرژی نشان داد. تسلط انصارالله بر این تنگه راهبردی، زلزله‌ای در بازارهای سهام و انرژی ایجاد کرد. در پی افزایش نگرانی‌ها از کاهش جریان عرضه نفت از طریق تنگه هرمز و تهدید نفتکش‌ها در دریای سرخ، ارزش سهام در سراسر آسیا سقوط کرد. شاخص «نیکی» ژاپن بیش از 2 درصد افت کرد و بازارهای چین، کره جنوبی و هنگ‌کنگ نیز شاهد ریزش‌های مشابهی بودند. از سوی دیگر، قیمت معاملات آتی نفت خام برنت با یک جهش خیره‌کننده به ۱۰۸ دلار در هر بشکه (بالاترین قیمت از ماه اردیبهشت تاکنون) رسید و در آمریکا نیز میانگین قیمت گازوئیل با عبور از مرز روانی 6 دلار در هر گالن، فشار سنگینی بر اقتصاد آن کشور وارد کرد.یمنی‌ها با سرنگونی حکومت فاسد پیشین و سپس ایستادگی ۱۰ ساله در برابر ثروتمندترین ائتلاف نظامی جهان، به صراحت به دنیا پیام دادند در هندسه نظم جدید جهانی، ناوهای هواپیمابر، بمب‌افکن‌های رادارگریز و بودجه‌های یکصد میلیارد دلاری، دیگر تعیین‌کننده نهایی سرنوشت ملت‌ها نیستند. پیروزی قاطع آنها سند زنده‌ای است که نشان می‌دهد وقتی اراده ملی با یک باور عمیق ایدئولوژیک پیوند بخورد، می‌تواند تحریم و محاصره را به فرصتی برای قدرتمند شدن تبدیل کند.آینده را پابرهنه‌هایی خواهند نوشت که با تکیه بر نیروی باور، در کمتر از یک شبانه‌روز، معادلات قدرت در یکی از حساس‌ترین آبراه‌های کره زمین را برای همیشه تغییر دادند.

نظرات بینندگان
captcha
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات