
سعدالله زارعی
عملیات برقآسای مقاومت یمن در حد فاصل دوشنبه تا پنجشنبه هفته پیش حیرت بسیاری برانگیخت. دشمنان مقاومت از اینکه عربستان سعودی و امارات علیرغم کوهی از امکانات مدرن نظامی که غرب برای ایجاد پدافند در مقابل جبهه مقاومت و برای تثبیت موقعیت غرب در شبهجزیره در اختیار آنان قرار دادهاند و دستشان را برای ارتکاب هر جنایتی علیه مردم مسلمان منطقه باز گذاشتهاند، با چنان پریشانی شهر به شهر، ساحل به ساحل، صخره به صخره و جزیره به جزیره پا به فرار گذاشته و هزاران تن سلاح را تسلیم کردهاند، بهشدت به هراس افتادهاند. این صحنه نشان داد همانطور که سپر تقدیمی چندلایه قادر به دفاع از دولتهای وابسته نیست، دولتهای مجهز به سلاحهای پیشرفته نیز قادر به حفظ منافع غرب در منطقه نیستند. این آشکارا و بدون هیچ مجاملهای تغییر اساسی در رژیم امنیتی-نظامی منطقه به ضرر غرب و دولتهای منطقهای وابسته به آن میباشد. اینک اگر کسی بعد از حدود سه دهه از زورآزمایی غرب با جبهه مقاومت و شکست پیدرپی از آن، منتظر تغییر اوضاع به نفع غرب است، باید دلیل قاطعی برای برخورداری از عقل و بینایی ارائه دهد.
مقاومت یمن ظرف سه تا چهار روز در پنج جبهه با ارتشهای عربستان و امارات و عوامل آنها درگیر شد و در همه جبههها از جوف در شمال تا مأرب در شرق و تا حدیده در غرب و تا تعز در جنوب و تا نقاطی در میانه یمن پیروز شد. مساحتی که مقاومت یمن در این چهار یا سه روز جنگ آزاد کرد اندازه مساحت کشوری در حاشیه جنوبی خلیجفارس و بیش از نیمی از مساحت لبنان است. مقاومت یمن در این عملیات تحیربرانگیز ۵۴۰۰ کیلومتر مربع از مناطق تحت تصرف عوامل سعودی و اماراتی را آزاد کرد، بر چهار فرودگاه مسلط شد، پنج شهر و چهار جزیره را به تصرف درآورد و با ۱۶۰ کیلومتر پیشروی، کل ساحل شرقی یمن در دریای سرخ را آزاد کرد و تنگه بابالمندب را در اختیار گرفت. در این عملیات ۱۵۰۰ نظامی وابسته به عربستان و امارات به اسارت درآمدند و هزاران تُن انواع سلاحها و خودروهای نظامی به دست مقاومت یمن افتاد. مقاومت یمن ۱۲ نقطه لجستیکی و تجمع نیروی نظامی دشمن را پاکسازی کرد. در نقطه مقابل آنان، ارتش ترکیبی عربستان و امارات و عوامل مزدور آنان به استعداد بیش از ۵۰۰۰۰ نیروی نظامی و بیش از ۴۰۰۰ خودروی نظامی به فرماندهی ژنرال طارق عبدالله صالح الاحمر به همراه صدها جنگنده سعودی تلاش کرد تا حرکت نظامی مقاومت یمن از الحدیده تا تعز را سد کند، اما کاری از پیش نبرد و آن دسته از نظامیانی که به اسارت درنیامده بودند با رها کردن تجهیزات به سمت بیابانهای استان حَضرَمُوت در شرق یمن فرار کردند. با شکست سنگین عوامل امارات و سعودی که منجر به شعلهور شدن دوباره درگیری میان آنان شد، رئیس بزرگترین قبیله جنوب از آنان جدا شد و با دولت صنعا بیعت کرد و پس از آن عوامل شرور امارات و عربستان از استانهای مأرب در شرق و لحج در جنوب صنعا به سمت بیابانهای حَضرَمُوت گریختند!
عملیات برقآسای مقاومت یمن که در واقع نمای سرزندگی و اقتدار همه اجزای جبهه مقاومت میباشد، چند موقعیت راهبردی جدید را برای مقاومت منطقه خلق کرده است:
- توان کنترل کل آبراه دریای سرخ که مهمترین گرانیگاه تجارت جهانی، بهخصوص در حوزه انرژی است؛
- توان اثرگذاری بر منطقه حساس شاخ آفریقا که در دو دهه گذشته به کانون فتنهگری رژیم جنایتکار صهیونی و دولت شرور امارات تبدیل شده بود و بر این اساس سومالیلند را به نقطه کنترل این منطقه تبدیل کرده بودند؛
- توان اثرگذاری بر تحولات امنیتی شبهجزیره که طی دهها سال به بارانداز نظامی آمریکا، انگلیس و فرانسه و فتنهانگیزی علیه جهان اسلام تبدیل شده بود؛
- توان اثرگذاری بر جنوب و شرق تنگه بابالمندب، بهخصوص دو جزیره راهبردی سوکوترا و دیهگو گارسیا که طی دو دهه اخیر به نقطه امن نظامی آمریکای متجاوز، انگلیس شرور و فرانسه خائن و مراکز طراحی عملیاتهای هوائی آنان تبدیل شده بود. اینک این پایگاهها و یال غربی اقیانوس هند در دید و تیر مقاومت یمن قرار گرفته است؛
- قدرت اعمال تیر بر کل سواحل شرقی دریای سرخ از تنگه تا خلیج عقبه که در دو دهه اخیر عملاً به میدان عملیاتی رژیم جنایتکار اسرائیل درآمده بود و از طریق زنجیرهای از ناوهای نظامی آمریکا، انگلیس، فرانسه و آلمان پشتیبانی اطلاعاتی، مخابراتی، عملیاتی و لجستیکی میشد؛
- توان اثرگذاری بر آبراه سوئز که با چشمپوشی مصر، به منطقه جاسوسی و هدایت عملیاتی رژیم اسرائیل علیه مناطق فلسطینی و لبنان تبدیل شده بود؛
- توان کنترل سیستمهای مخابراتی، اطلاعاتی و لجستیکی رژیم صهیونیستی از مدیترانه تا اقیانوس هند و از شبهجزیره تا شرق آفریقا.
یک نکته بسیار مهم دیگر این بود که مقاومت یمن با عملیاتی بسیار هوشمندانه، علیرغم آنکه موفق به فروپاشیدن پنج لشکر سعودی و اماراتی و عوامل آن گردید، تلفات این عملیات و شهدایی که نثار شدند به نحو عجیبی به حداقل رساند و از دهها نفر عبور نکرد! این عملیات هوشمندانه مملو از ابتکاراتی بود که شرح آنها از حوصله این یادداشت خارج است. انصارالله برای انجام این عملیات هوشمندانه به ماهها زمان برای طراحی، آمادهسازی عملیاتی، انواعی از آموزشها، توجیه، تسلیح و اطلاعات ریز نیاز داشته است و اینک سؤال مهمی که در برابر دولتهای عربستان و امارات و سرویسهای اطلاعاتی آنان قرار دارد، این است که چطور این همه تلاش را ندیده و به طعمه چاق مقاومت یمن تبدیل شدهاند؟ همین الان نیروهای درگیر در صحنه، پس از شکست سختی که متحمل شدهاند، فرماندهان خود و سران دولتهای امارات و سعودی را متهم به بیکفایتی میکنند. خیلی واضح است که سران آنها برای فرار از پاسخ به دروغ آدرس ایران را بدهند. آنگاه ناگزیرند به سؤال بزرگتری پاسخ دهند؛ شما چهکاره هستید که ایران همزمان جبههای به این گستردگی از خلیجفارس تا دریای سرخ را فرماندهی و تدارک میکند؟
اقتدار راهبردی جدید مقاومت که با بههمپیوستگی غلبه ایران بر آمریکا و رژیم و عوامل خائن منطقهای آنان و سالها تابآوری و غلبه مقاومت لبنان و قدرت آتش مقاومت عراق علیه پایگاهها و تأسیسات آمریکا و عوامل آن در منطقه و ایستادگی مقاومت فلسطین علیرغم سه سال جنگ شدید و قدرت تهاجمی مقاومت یمن، اقتدار خود را به ثبت رسانده و همه حصارها را در هم شکسته است و این، معادله جدید منطقه از مدیترانه تا اقیانوس هند را نشان میدهد. این معادله اینک در کشاکش نزدیک به سه دهه جنگ سر برآورده و در برابر حوادث، هرقدر هم که سهمگین باشند، در فضای تثبیت نهایی است.
وقتی در اثنای حرکت پیروز یمنیها و ضربات پیاپی ایران که جبهه مقاومت، آشکارا از وضعیت دفاعی و پدافندی به وضعیت هجومی و آفندی رسیده است، دولتهای خائن عربی از ایران انتظار دارند تا در جهت کاهش تنش با آمریکا و رژیم غاصب و خود اینها گامی بردارد، نشان میدهد همه گزینهها در برابر جبهه مقاومت منسوخ شدهاند.
ما میدانیم که اگر در فضای ضعف مطلقی که بر دشمنان جنایتکار، عهدشکن و خائن مستولی شده است به آنان فرصت داده شود، از این فرصت برای ساز کردن خیانتی تازه استفاده میکنند، بنابراین نباید به آنان فرصت داد. الان زمان تثبیت دستاوردهای بزرگ مقاومت است که شرط تثبیت، پاکسازی منطقه است. دولتهای خائن که شرورانه لجستیک نظامی، اقتصادی و سیاسی تجاوزات بوده و در ائتلاف با آمریکا و رژیم اسرائیل در حد فاصل ۱۳۸۰ / ۲۰۰۰ تا امروز چندین جنگ را برای محو اسلام و جمهوری اسلامی و نحلههای مقاومت در منطقه به راه انداخته و هزاران خون محترم مؤمنان را بر زمین ریختهاند، نباید فرصت بههمرسیدنی دوباره و جنگافروزی در آینده پیدا کنند. این صحنهای است که باید به پاکسازی منطقه از حضور فتنهگرانه نظامی غرب و بازمهندسی منطقه منجر شده و مسلمانان از فضای انزوا خارج شده و جایگاه خود را در تحولات بزرگ دنیا پیدا نمایند.

سیدعبدالله متولیان
نظام سلطه غرب سالها عادت کرده بود قدرت را با ناوهای هواپیمابر، جنگندههای نسل پنجم، موشکهای دوربرد و بودجههای نظامی تریلیوندلاری اندازه بگیرد، اما غرب آسیا در حال ارائه تعریف دیگری از قدرت است؛ تعریفی که شاید برای فهم قرن بیستویکم از بسیاری از جدولهای نظامی مهمتر باشد:
گاهی کنترل یک گلوگاه، از داشتن یک ارتش بزرگ بهمراتب قدرتآفرینتر است. امروز در جنوب دریای سرخ، انصارالله یمن با تصرف المخا، پیشروی در سواحل غربی و تسلط بر محدوده راهبردی بابالمندب، خود را به یکی از حساسترین نقاط جغرافیای اقتصادی جهان رسانده است. تصرف جزیره راهبردی میون و شهر ذباب نیز موقعیت این جنبش را در دهانه بابالمندب بهطور چشمگیری تقویت کرده است.
این تحول را نمیتوان صرفاً رخدادی در چارچوب جنگ یمن دانست. بابالمندب یک اهرم مهم و اثرگذار بر اقتصاد جهانی است. این تنگه، دریای سرخ را به خلیج عدن متصل میکند و یکی از مهمترین گذرگاههای دریایی جهان است، بهگونهای که هر اختلال جدی در آن میتواند مستقیماً بر انتقال انرژی و کالا میان آسیا و اروپا اثر بگذارد. هنگامی که همزمان تردد از هرمز نیز با بحران مواجه شود، اهمیت ژئوپلیتیکی بابالمندب چند برابر خواهد شد. اینجاست که مفهوم «قدرت نامتقارن» معنای واقعی خود را نشان میدهد. انصارالله برای تبدیل شدن به یک بازیگر اثرگذار در معادلات جهانی، به ناوگان اقیانوسپیما یا صدها فروند جنگنده نیاز ندارد. کافی است بتواند هزینه عبور، تأمین امنیت مسیر و محاسبات طرف مقابل را بهصورت تصاعدی افزایش دهد. این همان منطق جدید جنگ در محور مقاومت است؛ قدرت الزاماً به معنای نابودی دشمن نیست، گاهی به معنای محدود کردن آزادی عمل اوست. یک بازیگر منطقهای میتواند با تکیه بر اراده و تابآوری مردم، موقعیت جغرافیایی، موشک، پهپاد، ساحل و توانمندیهای دریایی، محیط عملیاتیای ایجاد کند که نفس رژیم تروریست صهیونی را به شماره انداخته و قدرتهای بزرگ برای حفظ یک مسیر تجاری ناچار به پذیرش ریسک و پرداخت هزینههای سنگین شوند. این دقیقاً همان نقطهای است که نظم امنیتی قدیم غرب آسیا را به چالش میکشد.
سالها چنین القا میشد که امنیت خلیج فارس، دریای سرخ و خطوط کشتیرانی منطقه را صرفاً با حضور ناوگان امریکا و ائتلافهای نظامی فرامنطقهای میتوان تضمین کرد، اما اکنون یک بازیگر منطقهای نشان میدهد که حضور نظامی الزاماً به معنای کنترل جغرافیا نیست و این فقط به یمن اختصاص ندارد. از هرمز تا بابالمندب، جغرافیای غرب آسیا در حال تبدیل شدن به شبکهای از «اهرمهای راهبردی» است؛ اهرمهایی که قدرتهای بزرگ نمیتوانند صرفاً با افزایش تعداد بمبها از میان بردارند. اگر ایران با عمق راهبردی و توان موشکی و دریایی خود نشان داده است که تعرض به یک قدرت منطقهای میتواند برای مهاجم هزینههایی سنگین و غیرقابلپیشبینی ایجاد کند، یمن نیز نشان میدهد که یک بازیگر نامتقارن میتواند مسیرهای حیاتی اقتصاد جهانی را به بخشی از معادله قدرت تبدیل کند.
پیام این تحولات برای منطقه نیز روشن است: کشورهای غرب آسیا نباید مصرفکننده امنیتی باشند که بهای آن را با فروش استقلال و آزادی خود میپردازند. محور مقاومت با تولید قدرت ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک، در حال ایجاد همافزایی منطقهای و تغییر معادلهای است که در آن اراده قدرتهای فرامنطقهای، تعیینکننده نهایی امنیت منطقه تلقی میشد.
شاید مهمترین پیام یمن برای پایتختهای غربی و عربی همین باشد: نمیتوان جهان را با تقسیمبندی ساده «قدرتهای بزرگ جهانی» و «بازیگران کوچک منطقهای» فهمید. بازیگری که بتواند یک گلوگاه راهبردی را تحت تأثیر و کنترل خود قرار دهد، دیگر بازیگری کوچک نیست؛ حتی اگر مساحت و بودجه نظامیاش در مقایسه با قدرتهای بزرگ ناچیز باشد. بابالمندب از این منظر یک آزمون تاریخی است. اگر قدرتهای بزرگ نتوانند عبور امن از یک گذرگاه حیاتی را بدون پرداخت هزینههای فزاینده و چندلایه تضمین کنند، مسئله دیگر صرفاً امنیت کشتیرانی نیست، بلکه اعتبار و کارآمدی نظم امنیتی تحت رهبری آنان نیز به چالش کشیده میشود.
تا دیروز، قدرتهای بزرگ مسیرهای جهان را تعیین میکردند و بازیگران منطقهای ناچار بودند خود را با آن نظم تطبیق دهند، اما امروز بازیگران منطقهای با تکیه بر جغرافیا، اراده و قدرت نامتقارن میتوانند مسیرهای حیاتی جهان را نیز به بخشی از معادله قدرت خود تبدیل کنند. این آغاز عصر «قدرت گلوگاهها» است، عصری که در آن یک تنگه میتواند از یک ناو قدرتمندتر باشد و یک ساحل راهبردی، اگر درست مدیریت شود، از هزاران کیلومتر عمق راهبردی ارزشمندتر جلوه کند. یمن، دروازه ورود به این عصر است.

نیما گلیاری
اجلاس روز دوشنبه میان ایران و کشورهای حاشیه خلیج فارس فرصتی ایدهآل و نادر برای بازتعریف امنیت منطقهای بر پایه اراده و همکاری کشورهای خود منطقه است.
این نشست که با حضور نمایندگان کشورهای ساحلی برگزار میشود، میتواند آغازگر روندی باشد که در آن امنیت خلیج فارس نه از طریق مداخلات قدرتهای فرامنطقهای، بلکه با اتکا به ظرفیتها، گفتوگو و توافق جمعی کشورهای حاضر در این جغرافیا تأمین گردد.
سالهاست که اختلافات تاریخی، سوءتفاهمها و رقابتهای ژئوپلیتیک سایه سنگینی بر روابط همسایگان افکنده و زمینه را برای نفوذ بازیگران خارجی فراهم کرده است.
اکنون زمان آن فرا رسیده که این کشورها با کنار گذاشتن کدورتهای گذشته، بر منافع مشترک خود تمرکز کنند؛ منافعی که در رأس آنها آزادی کشتیرانی، ثبات انرژی، توسعه اقتصادی و امنیت جمعی قرار دارد.
تجربه نشان داده است که امنیت پایدار تنها زمانی شکل میگیرد که از درون منطقه و با مشارکت مستقیم ذینفعان اصلی آن ساخته شود.
وابستگی به قدرتهای بیرونی نهتنها هزینههای سنگینی به همراه داشته، بلکه اغلب به تشدید تنشها و پیچیدهتر شدن معادلات امنیتی منجر شده است.
اجلاس پیشرو این امکان را فراهم میآورد که کشورهای منطقه با گفتوگوی مستقیم، سازوکارهای اعتمادساز ایجاد کنند، اختلافات را مدیریت نمایند و چارچوبی مشترک برای تأمین امنیت دریایی و زمینی خود طراحی کنند. چنین رویکردی میتواند زمینه را برای کاهش نظامیگری، افزایش همکاریهای اقتصادی و فرهنگی و در نهایت شکلگیری صلحی پایدار فراهم سازد.
صلح پایدار نه با دیکتههای خارجی، بلکه با اراده جمعی کشورهای منطقه به وجود میآید. اگر ایران و همسایگان جنوبی خلیج فارس بتوانند در این نشست بر نقاط مشترک تأکید ورزند و اختلافات را به حاشیه برانند، مسیر تازهای برای همزیستی مسالمتآمیز گشوده خواهد شد.
این فرصت طلایی است تا کشورهای منطقه نشان دهند که قادرند سرنوشت امنیتی خود را خود رقم بزنند و الگویی از همکاری درونزا را به جهان ارائه دهند؛ الگویی که در آن امنیت، توسعه و ثبات از دل گفتوگو و تفاهم متقابل زاده میشود.

روث بندیکت در کتاب مشهورش «ژاپنیها دارند میآیند»، ترجمه فارسی The Chrysanthemum and the Sword، از رفتاری در میان سربازان ژاپنی حرف میزند که برای آمریکاییها در جنگ جهانی دوم عجیب بود.
سربازی که تا آخرین لحظه میجنگید، تسلیم را ننگ میدانست و گاه مرگ را به اسارت ترجیح میداد، وقتی زخمی یا بیهوش به دست دشمن میافتاد، ممکن بود خیلی زود با همان دشمن همکاری کند. بندیکت برای نشاندادن شدت این فرهنگ تسلیمناپذیری یک عدد تکاندهنده میآورد: در کارزار شمال برمه، در برابر ۱۷ هزار و ۱۶۶ کشته ژاپنی فقط ۱۴۲ نفر اسیر شدند؛ تقریبا یک اسیر در برابر ۱۲۰ کشته. بیشتر همین اسرا هم داوطلبانه تسلیم نشده بودند و در حالت جراحت یا بیهوشی گرفتار شده بودند. اما ماجرا از اینجا عجیبتر میشود. بعضی از همین سربازان، پس از اسارت، محل انبار مهمات را نشان میدادند، آرایش نیروهای ژاپنی را توضیح میدادند و با متفقین همکاری میکردند. بندیکت برای توضیح این تغییر جملهای دارد که به نظرم از بسیاری از فصلهای کتاب مهمتر است: آنها «هیچ قاعدهای برای زندگی در این وضعیت تازه نمیشناختند». همین جمله برای من اصل ماجراست. قواعد دیروز دیگر برای امروز کار نمیکرد. از اینجا میشود پرسشی را به ایران امروز آورد: وقتی وضعیت عوض میشود، فضیلتهایی که تا دیروز رفتار یک جامعه را شکل میدادند کجا میروند؟ژاپن زمان جنگ برای مقاومت، انضباط، تحمل سختی و فداکاری تعریف روشنی داشت. شکست، جامعه را وارد موقعیتی کرد که باید برای همان ظرفیتها مصرف تازهای پیدا میکرد. کشوری ویران مانده بود که باید دوباره ساخته میشد. «ژاپنیها دارند میآیند» کتابی درباره معجزه اقتصادی ژاپن پس از جنگ نیست و خود کتاب هم بعدها از نظر روش و برخی تعمیمهای فرهنگی نقد شد. برای من، ارزشش در همین پرسش است، نه در ساختن الگویی آماده برای ایران. ما امروز وضعیتی داریم که اسمگذاریاش آسان نیست. جنگ را پشت سر گذاشتهایم، اما هنوز کاملا از جنگ بیرون نیامدهایم. سایه تهدید باقی است و کشور باید برای دفاع آماده بماند. در همان حال، اقتصاد، انرژی، بودجه و زندگی مردم نمیتوانند منتظر روزی بمانند که رسما اعلام شود «دوران پس از جنگ آغاز شد». ما ناچاریم همزمان در دو زمان زندگی کنیم؛ آماده جنگ بمانیم و کشور را برای بعد از جنگ بسازیم. در روزهای جنگ، معنای بعضی فضیلتها روشنتر بود. مقاومت، همبستگی، تحمل سختی و دفاع از کشور توضیح زیادی نمیخواست. حالا همان ذخیره اخلاقی در کنار تداوم مقاومت باید جای دیگری به کار بیاید. مهمتر از آن، این فضیلتها باید در خدمت ایران بمانند؛ نه اینکه با بازگشت اختلافها، رقابتها و تنازعهای سیاسی فرسوده شوند. جامعهای که در روز خطر توانسته بر شکافهایش غلبه کند، نباید اجازه دهد بعد از عبور از خطر، همان شکافها سرمایه اخلاقی آن دوره را از بین ببرند. رئیسجمهور پزشکیان در ماههای اخیر بارها درباره مصرف برق، بنزین و انرژی هشدار داده است. میشود همه این حرفها را به همان توصیه قدیمی تقلیل داد که مردم کمتر مصرف کنند. مردم این جمله را سالهاست شنیدهاند. اگر قرار است صرفهجویی و بهرهوری به بخشی از اخلاق عمومیِ پس از جنگ تبدیل شود، جهت آن باید از سطح حکمرانی روشن شود، نه فقط از رفتار فردی مردم. جامعه وقتی دعوت به مسئولیت را جدی میگیرد که ببیند همان منطق در تصمیمگیری، بودجه و اداره کشور هم جاری است.
آن جمله بندیکت دوباره به ذهن برمیگردد: «هیچ قاعدهای برای زندگی در این وضعیت تازه نمیشناختند». شاید یکی از مسائل امروز ما هم همین باشد. هنوز قواعد زندگی در ایرانِ پس از جنگی که خطر جنگ را با خود حمل میکند، بهروشنی تعریف نشده است. اگر تحمل سختی، فضیلت است، تحمل ناکارآمدی فضیلت نیست. اگر صرفهجویی ضرورت دارد، نظام حکمرانی باید آن را اول در رفتار خودش نشان دهد. اگر حفاظت از منابع کشور بخشی از دفاع ملی است، هدردادن همان منابع هم دیگر یک خطای معمول اداری نیست.
دفاع از کشور فقط وقتی صدای آژیر میآید شروع نمیشود. کشوری که انرژی خود را هدر میدهد، بودجهاش را بد خرج میکند و منابعش را با بهرهوری پایین مصرف میکند، بخشی از توان دفاعیاش را پیشاپیش فرسوده میکند.
یادگیری سیاستی میتواند برای ما این باشد: در ایرانِ پس از جنگی که هنوز خطر جنگ را با خود دارد، نظام حکمرانی باید معنای «وظیفه ملی» را در رفتار خودش بازتعریف کند. کاهش اتلاف، انضباط در هزینههای عمومی، اصلاح مصرف در دستگاههای عمومی، افزایش بهرهوری و بازسازی کشور باید در همان سطحی جدی گرفته شوند که آمادگی دفاعی جدی گرفته میشود. این کار با توصیه اخلاقی به مردم پیش نمیرود. نظام حکمرانی باید از خودش شروع کند.
واقعیت این است که شاید امروز بیش از آنکه به فضیلتهای تازه نیاز داشته باشیم، باید تکلیف فضیلتهایی را که در روزهای سخت دوباره دیدیم روشن کنیم. این فضیلتها اگر قرار است ارزشی داشته باشند، باید بعد از جنگ هم در خدمت ایران بمانند؛ اختلاف و تنازع نباید چیزی را که در روز خطر ساخته شده، در روزهای بعد از خطر از بین ببرد. مسئله امروز ما کمبود فضیلت نیست؛ باید بدانیم فضیلتهایی را که برای مقاومت داشتیم، حفظ کنیم و در همه ابعادی که حفظ ایران و زیست شرافتمندانه ایرانیان نیاز است، پشتوانه پیروزی ما باشد.
پینوشت: کتاب «ژاپنیها دارند میآیند» را سالها پیش خوانده بودم؛ اما اخیرا در گفتوگویی با دکتر نعمتالله فاضلی این نکته دوباره برایم برجسته شد. از ایشان سپاسگزارم.


همانقدر که اجلاس رؤسای مجلس کشورهای عضو بریکس در آبوهوای دلچسب تابستانی سنپترزبورگ روسیه، بهجانودل همه شرکتکنندگان نشست، اجلاس سران کشورهای عضو بریکس در هوای شرجی سپتامبر، داد همه را درآورده. دمای هوا حدود ۳۲ درجه با رطوبت نسبی حدود ۶۵ تا ۶۷ درصد است. در این وضعیت، دمای احساسی یا همان حس بدنی، فضایی شبیه به ۳۹ درجه سانتیگراد (حالت دمکرده و کلافهکننده) را ایجاد میکند. در آخر شب یا سر صبح، کار بالا میگیرد و به دلیل بارشهای موسمی، رطوبت تا ۸۵ درصد هم میرسد. در چنین هوایی، دهلینو میزبان هجدهمین اجلاس سران کشورهای عضو بریکس است؛ اجلاسی دوروزه با حضور ۱۱ عضو اصلی بریکس، ۱۰ شریک و دبیرکل سازمان ملل و WTO .
مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، شی جینپینگ، رئیسجمهور چین و ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه که هر ۳ در نشست پیشین بریکس در برزیل غایب بودند، در اجلاس دهلینو حضور دارند.
دلیل غیبت رئیسجمهور در نشست برزیل، تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی به خاک ایران بود. حالا اما از پاویون جمهوری اسلامی فرودگاه مهرآباد تا مرکز همایشهای بینالمللی بهارات مانداپام، پزشکیان از جنگ گفت. او در دیدارهای دوجانبه، در گفتوگو با خبرنگاران و حتی در نشست با رهبران ادیان، نخبگان و بازرگانان هندی هم از جنگ گفت؛ اما نه از موضع ضعف که از موضع اقتدار.
آنجا که میگفت آنها [آمریکا و اسرائیل] فکر میکردند ایران ونزوئلا و سوریه است که در یکی دو روز حکومت را ساقط کنند، یعنی این فقط ما بودیم که توانستیم و ایستادیم. در میان جنگ اقتصادی، با ایدههای روشن به بریکس آمده بود. پزشکیان در مجمع اقتصادی بریکس گفت این جنگ نشان داد امنیت اقتصادی از امنیت منطقهای جدا نیست. او گفت بانک بریکس میتواند به موتور ارزی کشورهای عضو تبدیل شود. او به استفاده روزافزون از ابزارهای اقتصادی برای اعمال فشار اقتصادی هم اشاره و این پرسش را مطرح کرد پاسخ بریکس نسبت به این مداخلات چیست؟
رئیسجمهور گفت برای تبدیل همکاری تجاری به سرمایهگذاری واقعی، بانک توسعه جدید باید از طریق خطوط اعتباری ویژه، تأمین مالی با ارزهای محلی و ابزارهای تضمین برای جذب سرمایهگذاری خصوصی به موتور اصلی تأمین مالی زیرساخت و انرژی کشورهای عضو تبدیل شود. از جمله پیشنهادهای ایران برای بریکس راهاندازی صندوق بیمه ۱۰ میلیارددلاری برای پروژههای بزرگ زیرساختی و انرژی است.
پزشکیان به خانم خبرنگار جوان «ایندیا تودی» هند گفت که «مردم ایران ۱۹۰ شب در خیابان هستند. این مردم حتی اگر انتقادی داشته باشند، در برابر حمله دشمن متحدند.» او پاسخ یک سؤال را نیز هوشمندانه داد؛ وقتی خبرنگار پرسید اختلاف شما و امارات باعث نمیشود بیانیه پایانی با چالش همراه شود؟ پزشکیان گفت: «ما با امارات مشکل نداریم و مبادله اقتصادی هم داریم. مشکل ما پایگاههای آمریکاست که از طریق آن فرزندان ما را شهید میکنند.» یعنی اینکه مادامی که پایگاه آمریکاییها در امارات باشد، آنجا یکی از اهداف ماست. در حاشیه اجلاس، رئیسجمهور با مقامات سایر کشورها نیز دیدار و گفتوگو کرد. برخی از دیدارها در امروز یکشنبه صورت خواهند گرفت. پزشکیان علاوه بر نخستوزیر و رئیسجمهور هند، با نخستوزیر مالزی و اتیوپی گفتوگو داشته است. اعضای گروه بریکس حدود نیمی از جمعیت جهان، حدود ۴۰ درصد تولید ناخالص داخلی جهان و حدود ۲۶ درصد تجارت جهانی را در اختیار دارند. جدا از کارکردهای اقتصادی، پای بریکس به سیاست و مسائل بینالمللی نیز کشیده شده است.
این گروه، ظرفیتی برای بیان دیدگاههای ایران در شرایطی است که جبهه غربی تلاش میکند هیچ صدایی از ایران در خارج از مرزها شنیده نشود. تا امروز ایران در بیش از ۲۰۰ نشست مربوط به بریکس حضور داشته است. جدای از این، حضور ایران در بریکس، مانع از اقدامات خصمانه ماجراجویانی همچون امارات متحده عربی میشود.
اگر ایران عضو بریکس نبود، به طور حتم در بیانیههای پایانی ردپای این رژیم کوچک بلندپرواز قابلمشاهده بود. به دلیل ضرورت اجماع در بیانیه پایانی، هیچگاه بریکس نمیتواند علیه ایران قدمی بردارد.

فرض کنیم ادعای «پوریا بختیاری» در برنامه پادکستی «باضیا» ادعای نادرستی نیست و تیم نزدیکان شهید رئیسی که در آن مقطع تیم نهاد ریاستجمهوری بودهاند، از یک کارشناس کمک گرفتهاند تا در حوزههای اقتصادی پارهای مباحث کارشناسی را در خدمت ایشان بحث کند؛ تا اینجای کار، آیا اتفاق خارقالعادهای رخ داده است؟! آنچه پوریا بختیاری در آن برنامه پادکستی طرح کرده، تا اینجایش ایرادی ندارد؛ آنچه در آن گفتوگو میتواند محل بحث باشد، اتفاقاً انتخاب همین کارشناس نهچندان مطرح، برای آن مأموریت مشاورهای است. منطقاً چطور میشود پذیرفت که نهاد وقت ریاست جمهوری، برای طرح نظرات کارشناسی در محضر رئیسجمهور وقت، بهسراغ کارشناسی رفته باشد که فاقد هر گونه کارنامه کارشناسی است؟
از اینجا بهسادگی میشود به روایتی که در برنامه باضیا طرح شده به دیده تردید نگریست و در درستی آن، بهجد، شک کرد؛ و در ادامه به گمانههایی پرداخت که در طرح این روایت نادرست، قابل گمانهزنی است؛ مثلاً کسب نام و کاسبی شهرت برای کارشناسی که دستاورد دندانگیری در حوزه ادعایی مطالعاتی خود نداشته و همه کارنامه علمیاش ترجمه مشترک یک کتاب زرد اقتصادی است؛ و نیز کسب بیننده و کاسبی دیده شدن برای برنامهای که به هر حال، در جذب مخاطب فراگیر چندان موفق نبوده است. چنانکه بهکارگیری کلمات با بار معنایی زننده و از آن بدتر لحن بیادبانه گوینده، احتمال همین کاسبکاری مشمئزکننده را تقویت میکند. این روایت نادرست، یک وجه دیگر هم دارد؛ وجهی که نه از منظر اقتصاد و سیاست، بلکه از منظر اخلاق مطرح میشود؛ اصلاً گیریم این روایت که بهسادگی میشود در درستیاش شک کرد، صافوصادق و راستوحسینی است؛ آیا اخلاقی است فردی که طرف اعتماد قرار گرفته و از بیرونی، به اندرونی راه یافته، اسرار اندرونی را به بیرونی ببرد؟ آیا نباید در شرافت آدمی که حرمت اعتماد را پاس نمیدارد و به مقام محرم شدن، بیحرمتی میکند، شک کرد؟ و سرانجام اجازه بدهید گلایهای را هم با تیم نزدیکان شهید رئیسی واگویه کنیم. در نادرستی این روایت جای شک و شبهه نیست؛ این روایت سستتر از آن است که بشود بر آن، خصومتی را بنا نهاد اما آیا شایسته است از همین روایت سست هم مستمسکی برای دوگانهسازی و موضعگیری جناحی ساخت؟! آیا شایسته است ادعاهای فردی ناشناس را بیهیچ قرینهای، تلاش رقیبان سیاسی برای سرکوب رقیب (آن هم رقیبی که دیگر در میان ما نیست) دانست؟!دوست و دشمن و منتقد و مدافع، شهید سیدابراهیم رئیسی را با خلق حسنهاش میشناسد. آیا این خلق حسنه نباید در تیم نزدیکانش، بهمیراث مانده باشد؟!

رضا رحمتی
تحولات چند روز اخیر یمن را نباید صرفا در چارچوب جنگ داخلی این کشور، پیشروی انصارالله یا حتی تشدید رویارویی ایران و آمریکا تفسیر کرد. آنچه در بابالمندب در حال وقوع است، در سطحی عمیقتر، نشانه تغییر جغرافیای قدرت در غرب آسیا و حتی مناسبات نظام بینالملل است. گزارشهای اخیر، از پیشروی انصارالله در ساحل دریای سرخ، تصرف مخا، ذباب و جزیره میون و تلاش برای تثبیت موقعیت صنعا در جزایر پیرامون بابالمندب حکایت دارد؛ تحولاتی که عملا یک مسیر دریایی جایگزین برای تنگه هرمز را نیز در معرض فشار قرار داده است. البته طبیعتا این پایان مسیر نیست و درگیریها برای تثبیت موقعیت بازیگران جریان خواهد داشت و رها کردن چنین موقعیتی توسط جبهه مقابل انصارالله بهسادگی اتفاق نخواهد افتاد.
اهمیت واقعی این اتفاق اما در یک پرسش نهفته است: آنچه در حال شکلگیری است، صرفا گسترش قلمرو انصارالله است یا ظهور نوع جدیدی از قدرت منطقهای که میتواند اقتصاد جهان را تحت تأثیر قرار دهد؟ پاسخ به این پرسش، زاویهای متفاوت برای فهم موقعیت امروز ایران ارائه میکند. اگر تا دیروز از «محور مقاومت» به عنوان شبکهای از بازیگران همسو با ایران سخن میگفتیم، امروز شاید لازم باشد از مفهومی جدیدتر سخن بگوییم: «محور گلوگاهها». منظور شبکهای از نقاط جغرافیایی است که کنترل یا تهدید آنها میتواند هزینه حرکت انرژی، کالا و قدرت نظامی را در مقیاس جهانی تغییر دهد.
مسأله دیگر تصرف سرزمین نیست
در منطق کلاسیک ژئوپلیتیک، قدرت عمدتا با میزان سرزمین، جمعیت، منابع طبیعی و عمق استراتژیک سنجیده میشد؛ اقدامی شبیه آنچه دولت روسیه در تهاجم به کریمه انجام داد. پیشتر دولت قدرتمند، دولتی بود که سرزمین بیشتری در اختیار داشت و میتوانست ارتش خود را در عمق بیشتری مستقر کند اما ژئوپلیتیک قرن 21، بهخصوص با جهانی شدن اقتصاد، شبکهای شدن تجارت و وابستگی متقابل انرژی، تعریف دیگری از قدرت را به وجود آورده است: قدرت اثرگذاری بر مسیرها.
اهمیت میون دقیقا از همینجا ناشی میشود. این جزیره به تنهایی از نظر وسعت یا جمعیت اهمیتی ندارد اما موقعیت آن در قلب بابالمندب، ارزش آن را چندین برابر میکند. بابالمندب مسیر اتصال دریای سرخ به خلیج عدن و از آنجا به اقیانوس هند است و هرگونه ناامنی پایدار در آن میتواند کشتیها را به مسیرهای طولانیتر و پرهزینهتر وادار کند. رویترز نیز با اشاره به اهمیت این آبراه، آن را یکی از گلوگاههای حیاتی تجارت جهانی توصیف کرده است.
بنابراین نباید تصور کرد هدف راهبردی الزاما «بستن بابالمندب» است. قدرت واقعی میتواند در توانایی ایجاد امکان بستن آن نهفته باشد. کافی است صاحبان کشتی، شرکتهای بیمه، صادرکنندگان انرژی و دولتهای بزرگ بدانند عبور از این منطقه دیگر بدون هزینه و ریسک نیست. در چنین شرایطی، جغرافیا خود به ابزار قدرت تبدیل میشود. این همان نقطهای است که تحولات یمن را از یک بحران محلی جدا میکند.
از محور مقاومت به محور گلوگاهها
سالها تحلیل غالب درباره نفوذ ایران بر مفهوم «محور مقاومت» متمرکز بود؛ شبکهای متشکل از بازیگران و نیروهایی که هر یک در جغرافیایی متفاوت امکان اعمال فشار بر رقبای ایران را داشتند. این تحلیل هنوز معتبر است اما برای توضیح شرایط جدید کافی نیست. تحول مهمتر این است که این شبکه اکنون میتواند به یک شبکه جغرافیایی از نقاط فشار تبدیل شود. هرمز در شرق، بابالمندب در جنوب غرب و مجموعهای از زیرساختهای انرژی و مسیرهای زمینی در میان آنها، دیگر لزوما پروندههای جداگانه نیستند، هر کدام بخشی از یک معماری بزرگتر را تشکیل میدهند که در آن قدرت ایران و شرکای آن نه فقط از طریق حمله مستقیم، بلکه از طریق تغییر محاسبه هزینه/ریسک اعمال میشود.
این تحول، یک مزیت مهم برای تهران دارد: ایران برای افزایش هزینه راهبردی رقیب، الزاما مجبور نیست در همه نقاط حضور مستقیم داشته باشد. بازیگران محلی میتوانند در جغرافیای خود عمل کنند و در عین حال، اثر ژئوپلیتیک اقداماتشان از مرزهای ملی عبور کند. حتی گزارش مؤسسه مطالعات جنگ نیز اخیرا تصریح کرد پیشروی انصارالله در ساحل دریای سرخ، در کنار فشار ایران بر هرمز، میتواند یک اهرم مضاعف علیه آمریکا و متحدان منطقهای آن ایجاد کند. در اینجا یک تغییر مفهومی رخ داده است: قدرت دیگر الزاما به معنای کنترل سرزمین نیست؛ گاهی به معنای کنترل هزینه عبور از سرزمین است.
شکست منطق «مسیر جایگزین»
شاید مهمترین پیامد تحولات اخیر برای رقبای ایران، از همین زاویه آشکار شود. یکی از راهبردهای سنتی آمریکا و کشورهای عرب این بوده که در برابر قدرت ژئوپلیتیک هرمز، مسیرهای جایگزین ایجاد کنند. عربستان سالها بر توسعه ظرفیت انتقال نفت به دریای سرخ و استفاده از مسیرهای جایگزین برای کاهش وابستگی به هرمز تأکید داشت اما اکنون همان مسیر جایگزین در معرض فشار قرار گرفته است.
این اتفاق یک پارادوکس ژئوپلیتیک بسیار مهم ایجاد کرده: هر چه تلاش برای دور زدن یک گلوگاه بیشتر شود، ارزش گلوگاههای دیگر افزایش مییابد. اگر هرمز تحت فشار قرار گیرد، اهمیت بابالمندب بیشتر میشود و اگر بابالمندب نیز ناامن شود، گزینههای جایگزین برای انتقال انرژی محدودتر و پرهزینهتر میشوند.
گزارشهای اخیر نیز نشان میدهد با پیشروی انصارالله در ساحل دریای سرخ، نگرانی درباره مسیر صادرات نفت عربستان افزایش یافته و حتی حملات به زیرساختهای انتقال انرژی آن کشور، آسیبپذیری مدل «دور زدن هرمز» را آشکارتر کرده است. در نتیجه، آنچه از منظر منافع ایران اهمیت دارد، صرفا افزایش فشار بر عربستان یا آمریکا نیست، بلکه کاهش قابلیت مانور رقیب در انتخاب مسیرهای جایگزین است. این همان چیزی است که یک قدرت منطقهای را از یک بازیگر صرفا نظامی متمایز میکند.
ایران در حال تغییر «معادله هزینه» است
اگر بخواهیم تحولات اخیر را از منظر منافع ملی بخوانیم، باید از ادبیات ساده «پیروزی نظامی» عبور کنیم. مهمتر از تصرف یک بندر یا جزیره، تغییر در معادله هزینه است. در شرایط جدید، آمریکا برای حفظ جریان انرژی و تجارت جهانی مجبور است منابع بیشتری را صرف حفاظت از مسیرهای دریایی کند. عربستان برای حفظ صادرات خود با ریسکهای جدید مواجه میشود. اروپا با افزایش هزینه انرژی و حملونقل روبهرو میشود و بازارهای آسیایی نیز باید ریسک بیشتری را در محاسبات تجاری خود لحاظ کنند. بازار نفت نیز به کوچکترین نشانهای از اختلال در مسیرهای اصلی واکنش نشان میدهد؛ چنانکه در روزهای اخیر قیمت نفت دوباره از 110 دلار عبور کرد.
در چنین وضعیتی، ایران الزاما نیاز ندارد همه این هزینهها را مستقیما پرداخت یا همه این اقدامات را خودش انجام دهد. مزیت ژئوپلیتیک ایران این است که رقیب را مجبور میکند هزینه امنیت منطقهای را بسیار فراتر از مرزهای ایران پرداخت کند. این همان چیزی است که میتوان آن را «عمق راهبردی معکوس» نامید: به جای اینکه امنیت ایران صرفا در داخل مرزهایش تعریف شود، آسیبپذیریهای رقیب در فاصله صدها و هزاران کیلومتری از مرزهای ایران فعال میشود.
ظهور قدرتی که «معادله» میسازد
از این منظر، تحول بزرگتر را باید در جایگاه ایران در نظم بینالملل جستوجو کرد. ایران دیگر صرفا کشوری نیست که باید خود را با معادلات ساختهشده توسط آمریکا، رژیم صهیونی یا قدرتهای عرب تطبیق دهد. در حال شکلگیری وضعیتی هستیم که جمهوری اسلامی و شرکای آن میتوانند خودِ معادلات را برای دیگران دشوار کنند. این تفاوت کوچکی نیست. قدرتهای بزرگ زمانی در نظام بینالملل اثرگذارند که بتوانند محاسبات دیگران را تغییر دهند. اگر واشنگتن هنگام تصمیمگیری درباره خلیج فارس مجبور باشد همزمان بابالمندب، دریای سرخ، امنیت عربستان، جریان نفت، هزینه بیمه کشتیها و واکنش بازارهای جهانی را در نظر بگیرد، معنایش این است که ایران توانسته بخشی از محیط تصمیمگیری قدرت رقیب را شکل دهد.
حتی مهمتر اینکه آمریکا در شرایط فعلی، در برابر درخواستهای عربستان برای اقدام مستقیم علیه انصارالله با احتیاط برخورد کرده و به دنبال باز کردن جبههای تازه در یمن نیست؛ موضوعی که نشان میدهد قدرت نظامی آمریکا، دستکم در سطح تصمیمگیری راهبردی، با محدودیتهای جدیدی مواجه شده است. این همان جایی است که باید از «ظهور ایران به عنوان قدرت برتر» سخن گفت؛ نه صرفا به معنای برتری نظامی مطلق، بلکه به معنای توانایی تعیین دامنه انتخابهای دیگران.
جهان در حال ورود به عصر «جغرافیای مسلح» است
پیامد نهایی این تحولات حتی از غرب آسیا نیز فراتر میرود. نظم آینده جهانی احتمالا بیش از گذشته تحت تأثیر دولتها و بازیگرانی خواهد بود که بتوانند نقاط اتصال شبکه جهانی اقتصاد را تحت تأثیر قرار دهند. هرمز و بابالمندب فقط تنگه نیستند، بخشی از سیستم عصبی اقتصاد جهانند. بنابراین هر قدرتی بتواند در این نقاط هزینه ایجاد کند، عملا بخشی از قدرت چانهزنی خود را به بازارهای جهانی منتقل میکند.
از این منظر، آنچه را در یمن رخ میدهد نباید صرفا «پیشروی انصارالله» نامید؛ این تحول میتواند نشانه ورود غرب آسیا به مرحلهای باشد که در آن گلوگاهها از مرزهای کشورها مهمتر میشوند و بازیگران منطقهای از طریق آنها در سیاست جهانی اثر میگذارند. جمهوری اسلامی در چنین نظمی یک مزیت تاریخی دارد: موقعیت جغرافیایی ایران به گونهای است که در مجاورت یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان قرار دارد و همزمان، شبکهای از روابط منطقهای، اطراف آن شکل گرفته است. بنابراین اگر ایران بتواند این موقعیت را با دیپلماسی، قدرت دریایی، توان موشکی، روابط منطقهای و پیوندهای اقتصادی ترکیب کند، میتواند از «قدرت بازدارنده» به قدرت معادلهساز تبدیل شود. این شاید مهمترین معنای تحولات روزهای اخیر باشد: ایران دیگر صرفا در حال دفاع از موقعیت خود در نظم موجود نیست، بلکه ظرفیت آن را پیدا کرده که هزینههای نظم موجود را برای طراحان آن افزایش دهد و بهتدریج در شکلدهی به نظم جدید سهم بیشتری مطالبه کند.
بابالمندب، از این منظر، فقط یک تنگه نیست؛ آزمونی برای جغرافیای جدید قدرت است. اگر هرمز و بابالمندب در یک معادله واحد دیده شوند، دیگر نمیتوان از ایران صرفا به عنوان یک قدرت منطقهای سخن گفت. سخن از قدرتی است که میتواند همزمان بر انرژی، تجارت، امنیت دریایی و محاسبات نظامی چند قدرت بزرگ اثر بگذارد.
در چنین شرایطی، شاید دقیقترین توصیف از تحول جاری این باشد: محور مقاومت در حال تبدیل شدن به محور گلوگاههاست و کشوری که بیشترین ظرفیت بهرهبرداری از این جغرافیای جدید را دارد، ایران است.