چرا مردمی که سالها با فقر و دشواری زندگی کردهاند، الزاماً شورش نمیکنند، اما گاهی جامعهای با سطح رفاه بالاتر، گرفتار ناآرامی گسترده میشود؟ این پرسش، محور اصلی کتاب معروف «چرا انسانها شورش میکنند؟» نوشته «تد رابرت گر» است که نخستینبار در سال ۱۳۴۸ منتشر شد. اهمیت اثر گر در آن است که منشأ ناآرامی سیاسی را صرفاً در فقر، بیکاری یا کمبود منابع جستوجو نمیکند، بلکه بر شکاف میان «آنچه مردم انتظار دارند» و «آنچه عملاً میتوانند به دست آورند» تمرکز دارد؛ شکافی که او آن را «محرومیت نسبی» مینامد.
از منظر گر، انسانها وضعیت خود را صرفاً بر اساس داشتههای مطلق ارزیابی نمیکنند، بلکه دائماً خود را با گذشته، دیگران و تصویری که از آینده دارند مقایسه میکنند؛ بنابراین محرومیت نسبی بیش از آنکه صرفاً یک شاخص اقتصادی باشد، یک وضعیت ادراکی و اجتماعی است.
گر برای توضیح این وضعیت، گونههای محرومیت نسبی را بررسی میکند. در «محرومیت نزولی»، انتظارات جامعه تقریباً ثابت میماند، اما توانایی ساختار اقتصادی و سیاسی برای پاسخگویی کاهش مییابد؛ تورم یا رکود میتواند چنین شرایطی ایجاد کند. در «محرومیت آرزویی»، امکانات الزاماً کاهش نیافتهاند، اما انتظارات بهواسطه گسترش ارتباطات، رسانهها و آشنایی با فرصتهای جدید افزایش یافته است. خطرناکترین وضعیت نیز در نظریه «منحنی J» مطرح میشود؛ زمانی که جامعه برای مدتی شاهد بهبود شرایط و افزایش انتظارات است، اما ناگهان روند توسعه متوقف یا معکوس میشود. در این وضعیت، جامعه فقط با کاهش رفاه مواجه نیست، بلکه با احساس از دست رفتن آیندهای روبهروست.
با این حال، گر تأکید میکند که محرومیت نسبی بهتنهایی شورش ایجاد نمیکند. نارضایتی زمانی میتواند به خشونت سیاسی یا اعتراض گسترده تبدیل شود که با عواملی، مانند احساس مسئولیتپذیر نبودن ساختار قدرت، وجود ایدئولوژی یا روایت توجیهکننده، امکان سازمانیابی و شکاف در ساختار سیاسی همراه شود. به بیان دیگر، محرومیت نسبی «ظرفیت نارضایتی» تولید میکند، اما تبدیل آن به کنش جمعی تابع مجموعهای از متغیرهای اجتماعی، سیاسی و نهادی است.
در عصر شبکههای اجتماعی، این شکاف میتواند سریعتر نیز گسترش یابد. شهروند امروز شرایط خود را نهفقط با اطرافیان، بلکه با سبک زندگی و فرصتهای قابل مشاهده در سراسر جهان مقایسه میکند؛ بنابراین دامنه مرجع مقایسه گستردهتر شده و سیاستگذار باید افزون بر واقعیتهای اقتصادی، «ادراک جامعه از عدالت و فرصت» را نیز اندازهگیری کند. یک سیاست ممکن است از نظر فنی و مالی قابل دفاع باشد، اما اگر احساس محرومیت نسبی را تشدید کند، هزینهای پنهان در حوزه اعتماد عمومی و امنیت اجتماعی ایجاد خواهد کرد.
پیام اصلی گر آن است که برای فهم ناآرامیها نباید فقط به این پرسش پاسخ داد که مردم چه دارند؛ باید پرسید چه چیزی را حق خود میدانند، چه آیندهای برای خود متصورند و فاصله میان این دو تصویر چقدر شده است.