در منطق قرآن، یکی از مهمترین میدانهای نبرد میان جبهه حق و باطل، پیش از آنکه میدان جنگ بیرونی باشد، میدان ذهن و اراده انسان است. دشمن هنگامی میتواند جامعهای را شکست دهد که پیش از تسلط بر سرزمین و امکانات آن، امید، اعتمادبهنفس و ایمان مردم را هدف قرار داده باشد. از همین رو قرآن کریم بارها مؤمنان را از ترس بازمیدارد و سرچشمه قدرت حقیقی را به آنان یادآوری میکند: «فَلَا تَخَافُوهُمْ وَخَافُون إنْ کُنْتُمْ مُؤْمنینَ»؛ از آنان نترسید و اگر مؤمن هستید از من بترسید. یعنی هیچ قدرت مادی نباید در ذهن مؤمن به اندازهای بزرگ شود که جای خدا را در محاسبات او بگیرد. مشکل یک جامعه مؤمن فقط آن نیست که دشمن قدرتمند باشد؛ خطر بزرگتر آن است که خود جامعه، قدرت دشمن را در ذهن خویش چند برابر کند! اگر ملتی دائماً خود را ناتوان، محاصره شده و محکوم به شکست تصور کند، حتی قدرت، ثروت و امکانات فراوان او را قدرتمند نمیکند. در مقابل، ایمان میتواند نخستین سرمایهای باشد که انسان را از «ذهنیت شکست» خارج میکند. قرآن میفرماید: «وَلَا تَهنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إنْ کُنْتُمْ مُؤْمنینَ»؛ سست نشوید و اندوهگین نباشید، اگر مؤمن باشید شما برترید. این آیه یک نکته بسیار مهم دارد: برتری مؤمن، قبل از آنکه یک نتیجه بیرونی باشد، باید در شخصیت و اراده او شکل گرفته باشد.
اما ایمان در قرآن هرگز به معنای نشستن و انتظار کشیدن برای پیروزی نیست. قرآن در کنار توکل، مؤمنان را به آمادگی فرا میخواند: «وَأَعدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ منْ قُوَّةٍ...»؛ هر مقدار از توانایی که میتوانید برای مقابله با آنان آماده کنید. نکته تأملبرانگیز این است که قرآن نگفته است فقط سلاح فراهم کنید؛ تعبیر «قوّه» گسترده است و هر نوع توانمندی لازم برای حفظ عزت و استقلال جامعه را دربرمیگیرد. از این منظر میتوان گفت قدرت مؤمن پنج لایه دارد: ایمان، عقل، علم، سازمان و توان مادی؛ ایمان جهت حرکت را تعیین میکند، عقل راه را میشناسد، علم ابزارها را میسازد، سازمان توان افراد پراکنده را به قدرت جمعی تبدیل میکند و امکانات مادی امکان اجرای تصمیمها را فراهم میآورد. حذف هر یک از این موارد مذکور میتواند قدرت را ناقص کند. انسان متوکل کسی نیست که اسباب را کنار بگذارد؛ کسی است که اسباب را به کار میگیرد، اما اسباب را خدای خود نمیکند.
در روایات اهل بیت (ع) نیز همین نگاه دیده میشود. امیرالمؤمنین علی (ع) در نهجالبلاغه بر اهمیت شناخت دشمن و آمادگی در برابر او تأکید میکند و بارها جامعه مؤمنان را از غفلت و سستی برحذر میدارد. در کلمات آن حضرت، ضعف صرفاً نداشتن قدرت مادی نیست؛ گاهی اختلاف، سستی اراده و از دست دادن انسجام، انسان را از داشتن قدرت واقعی محروم میکند. جامعهای که افراد آن یکدیگر را تضعیف میکنند، بخشی از قدرت خود را پیش از آنکه دشمن حمله کند از دست داده است. امام صادق (ع) نیز در روایتی میفرمایند: «العالمُ بزمانه لا تَهجُمُ علیه اللَّوابس»؛ کسی که زمانه خویش را بشناسد، امور مشتبه و فتنهها بر او هجوم نمیآورند. (تحفالعقول، ص ۳۵۶) این روایت را میتوان یکی از کلیدهای فهم قدرت در عصر جدید دانست. «شناخت زمانه» و شرایط و نیازمندیهای آن خود یک قدرت است. دشمن امروز ممکن است تنها با لشکر وارد میدان نشود. افکار عمومی، رسانه، اقتصاد، فناوری، جنگ شناختی، عملیات روانی و ایجاد اختلاف نیز میتوانند ابزار فشار باشند؛ بنابراین مؤمنی که میخواهد قدرتمند باشد، باید زمانه خود را بشناسد و بداند تهدید دقیقاً از کجا میآید.
در اینجا یک نکته مهم و کمتر مورد توجه قرار گرفته مطرح میشود: یکی از بالاترین شکلهای قدرت، «قدرت بینیازکننده» است. یعنی جامعه مؤمن باید به نقطهای برسد که دشمن نتواند نیازهای حیاتی آن را به ابزار فشار تبدیل کند. اگر دشمن بتواند با قطع یک کالا، فناوری، دانش، سرمایه، اطلاعات یا مسیر ارتباطی، اراده یک ملت را تغییر دهد، آن ملت هنوز در بخشی از ساختار خود وابسته است؛ بنابراین «قوه» در آیه قرآن را میتوان در روزگار ما به معنای ساختن ظرفیتهای بومی، تربیت نیروی انسانی، استقلال علمی، اقتصاد مقاوم، امنیت اطلاعاتی، انسجام اجتماعی و توان تصمیمگیری مستقل نیز فهم کرد.
قدرت حقیقی همچنین با ظلم تفاوت بنیادین دارد. اسلام از مؤمن نمیخواهد به موجودی خشن تبدیل شود که برای اثبات قدرت خود به دیگران ظلم کند. قرآن در کنار فرمان آمادگی میفرماید: «وَلَا یَجْرمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدلُوا اعْدلُوا هُوَ أَقْرَبُ للتَّقْوَى»؛ دشمنی با گروهی شما را به ترک عدالت نکشاند؛ عدالت کنید که به تقوا نزدیکتر است؛ بنابراین قدرت اهل ایمان باید قدرتی باشد که هم دشمن را از تجاوز بازدارد و هم صاحب قدرت را از تبدیل شدن به ظالم حفظ کند.
این همان نقطهای است که میتوان میان «قدرت» و «بازدارندگی» تفاوت گذاشت. هدف نهایی جامعه مؤمن الزاماً این نیست که دائماً بجنگد؛ بلکه باید چنان قوی باشد که جنگ و تحمیل، انتخاب جذابی برای دشمن نباشد. قدرتی که فقط در لحظه درگیری خود را نشان میدهد، قدرتی ناقص است؛ قدرت بالاتر آن است که پیش از آغاز درگیری، محاسبات طرف مقابل را تغییر دهد.