مولای من،ای پادشاه کشور حُسن؛ دیگر نمیدانم این گرههای کور بیقراری را با کدام دست تمنا باز کنم!ای طبیب دردهای پنهان، تو که بیواسطه از اسرار دل غمدیده ما آگاهی، میبینی که عشقت چگونه ما را در بازار این دنیا رسوا و شیدا کرده است؟ ما با دستانی خالی و سفرهای ناچیده چشمبهراه نشستهایم؛ تو، اما دریای بیکران احسان و کرمی. از روی لطف، بر خطاهای دانسته و ندانسته ما خط عفو بکش و این دلدادگان خسته را به دیدار جمال دلآرای خود امیدوار کن.
آقای من، یک نگاه کوتاه از پشت این دیوار بلند غیبت کافی است تا تمام غمها از خاطر رنجیده ما پاک شود. آیا روز وصل فرا میرسد که بیایی و بر سر سفره دلهای شکستهمان بنشینی؟ای یاور مظلومان عالم، پایان بده به این مدارا و تماشای طولانی؛ که دیدن روی ماهت، انتهای آرزوی ماست.