صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۲۶ شهريور ۱۴۰۵ - ۰۹:۱۰  ، 
کد خبر : ۳۹۶۲۸۶
مروری بر یادداشت روزنامه‌های پنجشنبه ۲۶ شهریورماه ۱۴۰۵

«جان‌فدا» روایت آمادگی یک ملت در متن جنگ

ثبت‌نام بیش از ۳۰ میلیون نفر به عنوان «جان‌فدا» نیز در همین چارچوب، نشانه‌ای قابل توجه از اعلام آمادگی اجتماعی برای دفاع و مسئولیت‌پذیری است. این نکته به‌ویژه در اثنای جنگ و شرایط جنگی، معنای متفاوتی پیدا می‌کند، زیرا سخن از آمادگی در شرایط عادی نیست، بلکه از اراده‌ای سخن می‌گوید که در متن تهدید و فشار شکل گرفته است. 

یاد

«زاویه‌دارها» مشغول کارند!

مسعود اکبری

۱- جناب آقای «حسن قشقاوی»، سخنگوی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی، اخیراً پرده از موضوعی برداشته که اگرچه در ظاهر یک خبر اقتصادی است، اما در باطن، آینه‌ای تمام‌قد از یک خطای راهبردی و پرهزینه است. او گفته است که در سه دور مذاکرات ژنو پیش از جنگ دوازده ‌روزه، ایران پیشنهاد همکاری اقتصادی به ارزش حدود ۵۰۰ میلیارد دلار به شرکت‌های آمریکایی ارائه کرده بود. پیشنهادی که در حوزه‌های نفت و گاز، معدن، محیط‌زیست و حمل‌ونقل تنظیم شده بود و مسئولان اقتصادی و مدیران وزارت امور خارجه نیز برای ارائه این ظرفیت‌ها در مذاکرات حضور داشتند.
۲- هدف چه بود؟ به تصور تدوین‌کنندگان این پیشنهاد، نشان دادن فرصت‌های اقتصادی و سودآوری می‌توانست زمینه همکاری شرکت‌های آمریکایی با ایران را فراهم کند و به این ترتیب، چرخه تنش و تقابل را متوقف سازد.
اما این نماینده محترم مجلس یک جمله کلیدی نیز بر زبان راند که تمام این ماجرا را در یک خط خلاصه می‌کند: «آن‌قدر به ما گفتند ترامپ تاجر است که قبل از جنگ به آمریکا پیشنهاد همکاری ۵۰۰ میلیارد دلاری دادیم.»
در خصوص این اظهارنظر گفتنی‌هایی است که در ادامه به آن می‌پردازیم:
۳- پیشنهاد ۵۰۰ میلیارد دلاری بر یک فرض استوار بود و آن اینکه ترامپ یک تاجر است و تاجر با دیدن منافع اقتصادی، مسیر خود را تغییر می‌دهد. این فرض، در نگاه اول منطقی به نظر می‌رسد. اما با درنظر گرفتن این نکته مهم که «اختلاف میان جمهوری اسلامی ایران و ساختار حاکمیتی آمریکا، اختلافی وجودی و ذاتی است و نه تاکتیکی»، می‌بینیم که این پیشنهاد کاملاً غلط و خسارت‌بار است.
به عبارت دیگر، ایران و آمریکا در ماهیت با یکدیگر مشکل دارند. بر همین اساس، این درگیری در دو حالت به پایان خواهد رسید که نخستین راه آن این است که حکومت ایران از اسلام و مقاومت در برابر استکبار دست بکشد. دومین راهکار نیز این است که آمریکا از سلطه‌گری و غارتگری و جنایت دست بکشد و به قول امام راحل(ره)، آمریکا از خر شیطان پیاده شود.
پس بنابراین، چون جمهوری اسلامی ایران از مقاومت و ایستادگی مقابل استکبار دست نمی‌کشد و دولت تروریست آمریکا نیز از سلطه‌گری دست نمی‌کشد، این نبرد ادامه خواهد داشت و همان‌طور که خداوند متعال وعده داده است، پایان این رویارویی، نابودی استکبار و در رأس آن آمریکای جنایتکار خواهد بود، ان‌شاءالله.
آمریکا در مواجهه با جمهوری اسلامی ایران، هیچ‌گاه نه به دنبال صلح بوده و نه به دنبال همکاری اقتصادی پایدار، بلکه به دنبال فروپاشی و تجزیه ایران بوده است.
۴- از اواخر سال ۱۴۰۳ و پس از شروع مذاکرات دولت ایران و دولت آمریکا، فعالان طیف مدعی اصلاحات و از جمله برخی از اعضای دولت پزشکیان مدعی بودند که توافق با ترامپ موجب خواهد شد ۱۰۰۰ تا ۲۵۰۰ میلیارد دلار سرمایه خارجی به ایران سرازیر شود.
این اعداد، نه یک پیش‌بینی اقتصادی، بلکه یک عملیات روانی بود. این طیف، وعده‌های برجامی دروغین را ده برابر کرده بودند. گویی که تجربه یک‌باره برجام کافی نبود و باید همان اشتباه، این بار با ابعادی بزرگ‌تر و وعده‌هایی افسانه‌ای‌تر تکرار می‌شد.
اما با حمله مشترک آمریکا و رژیم صهیونیستی در خرداد ۱۴۰۳، معلوم شد که تمام آن فضاسازی‌ها، از اساس دروغ و صرفاً پازل عملیات فریب دشمن آمریکایی-صهیونی را تکمیل کرده است.
۵- جریان غرب‌گرا و طیف مدعی اصلاحات، در دولت روحانی و پس از نهایی شدن توافق برجام مدعی بود که ۱۵۰ میلیارد دلار پول بلوکه‌شده و۲۰۰ میلیارد دلار سرمایه خارجی به ایران می‌آید. اما تا دو سال و نیم بعد که ترامپ برجام را به هم زد، فقط شرکت توتال تفاهم‌نامه ۴ میلیارد یورویی را امضا کرد؛ همان شرکتی که پس از جمع‌آوری اطلاعات سرّی پارس جنوبی، توافق را به هم زد و یک‌طرفه و بدون پرداخت خسارت، از توافق خارج شد.
این، تنها یک نمونه از خالی‌فروشی جریان غرب‌گرا و طیف مدعی اصلاحات بود. خالی‌فروشی‌هایی که نه فقط در اقتصاد، بلکه در سیاست نیز آثار مخربی بر جای گذاشت. برآیند این تخیلات و خالی‌فروشی‌ها، رسیدن معدل اقتصادی هشت‌ساله کشور به نزدیک صفر درصد و تعطیلی هشت‌هزار کارخانه بود.
۶- روزنامه واشنگتن‌پست در ۲۸ آذر ۱۴۰۴ (چندین ماه پس از جنگ ۱۲روزه) در گزارشی نوشت: «طرح حمله به ایران (در خرداد ۱۴۰۳) از مدت‌ها پیش از سوی ترامپ و نتانیاهو برنامه‌ریزی شده بود و این دو با نقشه فریب از طریق مذاکره، در ماه‌های پیش از حمله، یک بازی وجود اختلاف بین خود را به نمایش گذاشتند.»
این روزنامه آمریکایی در ادامه نوشت: «آمریکا و اسرائیل تعمداً نشانه‌هایی از وجود تنش بین خود را فاش کردند؛ ولیکن کسی که با جزئیات آشنا بود، می‌دانست که تمام گزارش‌هایی که در مورد عدم توافق نتانیاهو با ترامپ نوشته شده بود، درست نبود. اما خوب بود که این برداشت عمومی از شکاف و اختلاف میان آمریکا و اسرائیل شکل بگیرد؛ این مسئله به پیشبرد برنامه‌ریزی جنگ بدون جلب توجه کمک کرد.»
این اعتراف، پرده از یک واقعیت تلخ برمی‌دارد و آن اینکه، مذاکره، برای آمریکا نه ابزار صلح، بلکه ابزار جنگ است.
۷- «داگلاس مک‌گرگور»، افسر بازنشسته و مشاور سابق پنتاگون- ۲ اردیبهشت ۱۴۰۵ - در گفت‌وگویی تصریح کرد: «مذاکرات اساساً یکی از ابزارهای جنگی آمریکاست و واشنگتن هرگز از دیپلماسی برای رفع اختلافات و رسیدن به مصالحه استفاده نمی‌کند، بلکه از آن پوششی برای فریبکاری در میدان رزم می‌سازد.»
این افسر بازنشسته آمریکایی در ادامه افزود: «واشنگتن هیچ‌گاه مذاکرات را به‌عنوان مسیری واقعی برای رسیدن به یک توافق متقابل و پایدار دنبال نکرده، بلکه از ایده مذاکره صرفاً به‌عنوان یک ابزار تاکتیکی استفاده می‌کند. به تعبیر او، گفت‌وگوهای اسلام‌آباد بیشتر شبیه به یک داستان است و از ابتدا یک پوشش سیاسی برای خرید زمان، آرام‌کردن بازارها و ایجاد یک فضای تنفسی برای آمریکا و اسرائیل بود تا بتوانند خود را برای دور بعدی درگیری آماده کنند.»
۸- و اما آدرس‌های غلط در معرفی دولت تروریست آمریکا، یکی از نشانه‌های حضور زاویه‌دارها در دولت است. رهبر شهید انقلاب در ۵ تیرماه ۱۴۰۳ خطاب به نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری فرمودند: «من به نامزدهای محترم انتخابات عرض می‌کنم با خداوند خودتان عهد کنید که اگر موفق شدید و توانستید مسئولیتی به دست بیاورید: کسان و کارگزاران خود را از کسانی قرار ندهید که ذره‌ای با انقلاب زاویه دارند. آن کسی که با انقلاب، با امام راحل، با نظام اسلامی ذره‌ای زاویه داشته باشد به درد شما نمی‌خورد و همکار خوبی برای شما نخواهد بود.»
ایشان در ادامه تأکید کردند: «آن کسی که دلبسته آمریکا باشد و تصور کند که بدون لطف آمریکا نمی‌شود قدم از قدم برداشت در کشور، برای شما همکار خوبی نخواهد بود. او از ظرفیت‌های کشور استفاده نخواهد کرد و خوب مدیریت نخواهد کرد. آن کسی که راهبرد دین و شریعت را مورد بی‌اعتنایی قرار دهد او با شما همکار خوبی نخواهد بود. کسی را انتخاب کنید که اهل دین، اهل شریعت، اهل انقلاب، اهل اعتقاد کامل به نظام باشد. اگر شما نامزدهای محترم یک چنین عهدی با خدای خودتان ببندید بدانید که کارهایی که برای انتخابات می‌کنید همه‌اش حسنه خواهد بود.»
این هشدارها، نه یک توصیه اخلاقی، بلکه یک راهبرد حکمرانی بود و امروز، بیش از هر زمان دیگری، درستی آن آشکار شده است.
رهبر شهید انقلاب همچنین در ۶ شهریور ۱۴۰۳ در نخستین دیدار هیئت دولت چهاردهم با ایشان در بخشی از بیانات تأکید کردند: «در استفاده از کارشناسان باید مراقب بود که ته‌نشین‌های ذهنی غلط در لباس و ادبیات کارشناسی خود را تحمیل نکنند.»
این جمله، دقیقاً به همان جریان زاویه‌داری اشاره دارد که «خالی‌فروشی» و «آدرس غلط» را در قالب «کارشناسی» به دولتمردان و تصمیم‌گیران تحمیل می‌کند.
۹- رهبر شهید انقلاب همچنین در این دیدار، کلید حل مشکلات اقتصادی کشور را در تولید و تقویت و افزایش عرضه دانستند و فرمودند: «با تقویت و جدی گرفتن مسئله تولید، مشکلات تورم، اشتغال و ارزش پول ملی حل می‌شود.»
این راهبرد، در تقابل کامل با راهبرد خالی‌فروشان و رؤیافروشان قرار دارد که به جای تولید و حمایت از توان داخلی، به آمریکا دل خوش کرده‌اند.
۱۰- در مجموع باید گفت که اولاً، آمریکا نه شریک است و نه مشتری. ساختار حاکمیتی آمریکا با جنایت، غارتگری و سلطه‌گری عجین شده است و هدف نهایی آن، بلعیدن سایر کشورها و از جمله ایران است.
ثانیاً، تجویز تعامل با ترامپ از طریق روش‌های اقتصادی، خطایی راهبردی است. به نظر شما فردی که به غارت دیگر کشورها افتخار می‌کند، دنبال تعامل اقتصادی برد-برد است؟!
ثالثاً، خالی‌فروشان و رویافروشان، نه فقط اقتصاد و معیشت مردم، بلکه اعتماد عمومی را نیز نابود می‌کنند. رابعاً، راه‌حل مشکلات اقتصادی، نه در سرمایه خارجی، بلکه در تولید داخلی و روابط عزتمندانه خارجی است. خامساً، حضور زاویه‌دارها در دولت، نه یک خطای ساده، بلکه یک تهدید راهبردی است و راه‌حل در تصفیه دولت از زاویه‌دارها است.

یاد

«جان‌فدا» روایت آمادگی یک ملت در متن جنگ

علی‌حسن‌حیدری 

رزمایش سراسری «جان‌فدا» را نباید صرفاً در قاب یک رزمایش نظامی دید. اگر چنین نگاهی داشته باشیم، بخش مهمی از معنای آن را از دست داده‌ایم. رزمایش، در ظاهر نمایش آمادگی نیروهاست؛ اما در معنای عمیق‌تر، نمایش میزان آمادگی یک جامعه برای مواجهه با بحران است. به همین دلیل، اهمیت «جان‌فدا» بیش از آنکه به تعداد نیروها، تجهیزات یا گستره جغرافیایی رزمایش وابسته باشد، به پیامی مربوط است که به جامعه و دشمن منتقل می‌کند: «ایران در برابر تهدید، تنها به ساختار‌های رسمی دفاعی متکی نیست؛ پشتوانه دفاعی کشور، جامعه‌ای است که می‌تواند در لحظه خطر سازمان پیدا کند، مسئولیت بپذیرد و از امنیت و منافع ملی خود دفاع کند.» 
در ادبیات سیاسی و امنیتی امروز، یکی از خطا‌های رایج این است که قدرت کشور‌ها فقط با تجهیزات نظامی سنجیده شود. قدرت واقعی، اما ترکیبی از توان نظامی، ظرفیت اجتماعی، اعتماد عمومی، سازمان‌یافتگی و توان بازسازی پس از بحران است. کشوری که تجهیزات دارد، اما جامعه‌اش در نخستین بحران دچار بی‌اعتمادی و سردرگمی می‌شود، الزاماً کشور قدرتمندی نیست. در مقابل، جامعه‌ای که می‌تواند در شرایط دشوار خود را بازسازماندهی کند، سرمایه‌ای دارد که در هیچ جدول نظامی به‌سادگی قابل محاسبه نیست. 
از این منظر، بسیج فقط یک نهاد با مأموریت مشخص نیست؛ یک تجربه تاریخی از سازمان‌دهی اجتماعی در جمهوری اسلامی است. بسیج در طول دهه‌های گذشته، در جنگ، حوادث طبیعی، بحران‌های اجتماعی و عرصه‌های خدمت عمومی، بار‌ها از مفهوم صرفاً نظامی فراتر رفته است. همین سابقه است که به یک رزمایش سراسری معنا می‌دهد. پیام اصلی چنین رزمایشی آن نیست که جامعه دائماً در وضعیت جنگی قرار دارد، پیام آن است که اگر جنگ یا بحران تحمیل شد، کشور فاقد سازمان و آمادگی نخواهد بود. 
ثبت‌نام بیش از ۳۰ میلیون نفر به عنوان «جان‌فدا» نیز در همین چارچوب، نشانه‌ای قابل توجه از اعلام آمادگی اجتماعی برای دفاع و مسئولیت‌پذیری است. این نکته به‌ویژه در اثنای جنگ و شرایط جنگی، معنای متفاوتی پیدا می‌کند، زیرا سخن از آمادگی در شرایط عادی نیست، بلکه از اراده‌ای سخن می‌گوید که در متن تهدید و فشار شکل گرفته است. 
این نکته، به‌خصوص در شرایطی اهمیت دارد که جنگ‌های امروز جنگ ترکیبی است، و منحصر در جنگ نظامی نیست. جنگ اقتصادی، فشار روانی، عملیات رسانه‌ای، حملات سایبری، ایجاد اختلال در خدمات عمومی و تلاش برای فرسایش اعتماد اجتماعی، بخشی از واقعیت منازعات جدید است. بنابراین دفاع نیز نمی‌تواند صرفاً به پادگان و تجهیزات محدود بماند. دفاع ملی زمانی کامل است که مردم، نهاد‌ها و ساختار‌های رسمی بتوانند در کنار یکدیگر یک منظومه تاب‌آور ایجاد کنند. 
در چنین شرایطی، عنوان «جان‌فدا» نیز صرفاً یک شعار نیست؛ اگر درست فهم و روایت شود، می‌تواند بیانگر تقدم مسئولیت عمومی بر منفعت شخصی باشد. «جان‌فدایی» در اینجا پیش از آنکه به معنای حضور در میدان نظامی باشد، به معنای آمادگی برای پذیرفتن مسئولیت در لحظه‌ای است که منافع عمومی در معرض تهدید قرار می‌گیرد. جامعه‌ای که هرکس در آن فقط به نجات خود فکر کند، در زمان بحران شکننده است، اما جامعه‌ای که بخشی از اعضای آن حاضرند برای حفظ امنیت و آرامش عمومی مسئولیت بیشتری بپذیرند، ظرفیت مقاومت بیشتری دارد. 
از همین‌رو، موفقیت این رزمایش را نباید فقط باتصاویر گسترده، صفوف منظم یا نمایش تجهیزات سنجید. معیار مهم‌تر، اثری است که در ذهن مردم و محاسبات دشمن ایجاد می‌کند. مردم باید احساس کنند که در صورت بحران، کشور تنها نمی‌ماند و سازوکار‌های دفاع، امداد، خدمت و پشتیبانی فعال خواهند شد. دشمن نیز باید بداند که محاسبه هزینه تعرض به ایران، صرفاً محاسبه قدرت یک ارتش نیست؛ محاسبه ظرفیت یک ملت است. 
اما یک نکته اساسی وجود دارد. قدرت اجتماعی با دستور ساخته نمی‌شود. با تبلیغات صرف نیز پایدار نمی‌ماند. پشتوانه هر رزمایش، اعتماد عمومی است. اگر قرار است بسیج نماد حضور مردم باشد، باید این حضور را در خدمت عمومی، حل مسئله، کمک به مردم، مقابله با آسیب‌های اجتماعی و افزایش تاب‌آوری کشور نیز نشان دهد. بسیج هرچه بیشتر به مسئله واقعی مردم نزدیک شود، مفهوم «جان‌فدای بسیج» از یک عنوان رزمایش به یک واقعیت اجتماعی تبدیل خواهد شد. 
بنابراین «جان‌فدای بسیج» را باید بیش از یک مانور نظامی، یک پیام درباره نسبت ملت و امنیت دانست. پیام آن می‌تواند ساده باشد: «امنیت ایران فقط محصول سلاح نیست، محصول انسان‌هایی است که در لحظه نیاز، کشور را رها نمی‌کنند. قدرت واقعی نیز فقط آن نیست که بتواند ضربه بزند، قدرتی است که بتواند از مردم حفاظت کند، بحران را مدیریت کند و پس از بحران دوباره کشور را برپا نگه دارد.» 
رزمایش سراسری زمانی به معنای واقعی کلمه موفق است؛ این تصویر را بسازد که جمهوری اسلامی ایران در برابر تهدید، جامعه‌ای منفعل و تماشاگر نیست. ملتی است که ظرفیت سازمان‌یافتگی دارد، می‌تواند از خود دفاع کند و در دشوارترین شرایط نیز سرمایه اصلی خود، یعنی انسجام ملی را حفظ کند. «جان‌فدای بسیج» اگر با همین منطق روایت شود، دیگر صرفاً نام یک رزمایش نخواهد بود، روایتی از آمادگی ملتی خواهد بود که امنیت خود را به دیگران واگذار نکرده و نخواهد کرد.

یاد

ترامپ و اشتباه قرن

حمید روشنائی

در طول تاریخ اشتباهات بزرگی از سوی افراد و کشورها رخ داده که تاثیر آن را می توان بر همه مردم جهان مشاهده کرد. اثرات این اشتباهات گاهی آنقدر گسترده است که برای سال ها به طول می انجامد و بدنبال آن اشتباهات دیگری رخ می دهد که سلسله وار موجب خسارت برای جهانیان می شود.
نمونه بارز این موضوع را می توان در قرن بیستم، ترور ولیعهد اتریش توسط ملی گرایان صرب در ۱۹۱۴ دانست. این حادثه که به شروع جنگ جهانی اول منجر گردید بعد با اشتباه دوم یعنی اجلاس ورسای به جنگ جهانی دوم و پس از شکست آلمان به جنگ سرد بین دو ابرقدرت آمریکا و شوروی تبدیل شد. موضوعی که یک قرن به درازا انجامید و در نهایت جهان تغییرات بسیاری ( البته با تلفات زیاد ) مشاهده کرد. یکی دیگر از این اشتباهات، حمله القاعده به برج های دوقلو در نیویورک در ۲۰۰۱ بود. اتفاقی که ۲۵ سال پیش رخ داد و براثر آن ۲ جنگ ویرانگر در افغانستان و عراق و ایجاد گروه های تروریستی جدید مانند داعش، جبهه النصره و.. را رقم زد. حال اگر فرض بگیریم که دولت بوش پسر نیز از احتمال این حادثه اطلاع داشت، می توان عمق این اشتباه را فهمید.. در خصوص اشتباهات ترامپ اگرچه هنوز زود است که وزنی برای آنها قائل شویم اما می توان با نگاهی عمیق تر به برخی از نتایج آن، به واقعیت های تلخی دست یافت. نباید فراموش کنیم که تحولات در جهان امروز به مراتب سرعتش بیشتر از گذشته می باشد. پیچیده شدن اقتصاد جهان، فضای مجازی، انباشت مشکلات گذشته و .. بازتاب هر اقدامی را چند برابر می کند. یکی از این اقدامات اشتباه ترامپ، حمله به ایران بود. در جنگ ۳۹ روزه اخیر، اتفاقاتی افتاد که می تواند نتایجی به اندازه یک قرن اشتباه داشته باشد:
1- گشودن آتش بر چاه های نفت خاورمیانه: سال هاست که روسای جمهور آمریکا از گسترش انقلاب اسلامی ایران، وجود سازمان ها و نهادهای ضد آمریکایی و بی ثباتی در منطقه غرب آسیا، نگران و ناراحت هستند اما در بدترین شرایط نیز اقدامی در جهت حمله به ایران انجام نداده اند. آنها می دانستند که جنگ در منطقه خلیج فارس به معنای افزایش قیمت نفت، اشتعال مشکلات گذشته و حال ( بخصوص وجود رژیم صهیونیستی )، ناامن کردن مسیرهای استراتژیک تنگه هرمز، دریای عرب، باب المندب و دریای سرخ است.
2- آینده هژمونی آمریکا: حداقل از بعد جنگ جهانی اول، واشنگتن در جهان از یک اعتبار خاصی برخوردار گردید به نحوی که در هر بحرانی، از آمریکا درخواست کمک می گردید و خواهان حل و فصل آن می شدند. ناتوانی آمریکا در حل مسئله ای همچون بازگشایی تنگه هرمز، به نوعی آینده سلطه آمریکا بعنوان یک قدرت بزرگ را به زیر سئوال برده و می تواند موجب خلائی در امنیت و ثبات جهانی گردد.
3- وجود جنگ فرسایشی: ادامه یافتن جنگ با ایران، احتمال سرنوشتی دیگر مانند جنگ ویتنام را برای آمریکا بدنبال دارد. ترامپ بارها روسای جمهور آمریکا را بدلیل جنگ در ویتنام و افغانستان مورد سرزنش قرار داده و آنها را به ناتوانی در حل یک مسئله، محکوم کرده است. اکنون دورنمای جنگ ایران و آمریکا نشان می دهد که ترامپ نه تنها هیچ استراتژی برای جنگیدن ندارد بلکه به تعهدات و توافقات خود نیز پایبند نبوده و همین آینده را مبهم و تاریک می گرداند.
4- برنده شدن چین: ترامپ در تبلیغات انتخاباتی اش بارها گفته بود که خواهان خروج از خاورمیانه و مقابله گری با چین می باشد در حالیکه هم اکنون شرایط به نفع پکن رقم خورده و مهمترین موضوع بین دو قدرت بزرگ یعنی تایوان برای ترامپ، رنگ باخته است. ضعف در مقابله با ایران، این امیدواری را به مقامات چینی می دهد که شکست نظامی و سیاسی آمریکا یک قله دست نیافتنی نیست.
5- فروپاشی اقتصاد جهان: بالا رفتن قیمت نفت و بسته شدن تنگه هرمز، اقتصاد جهانی که از قبل با مشکلات بسیاری مواجه بود اکنون با شکست تهدید می شود. افزایش قیمت کالا ها و مواد سوختی در بسیاری از کشورهای جهان بدلیل کاهش تولید نفت در منطقه خلیج فارس، اکنون کابوسی برای دولت هاست و احتمال تنش های داخلی ( مانند آنچه امروز در سوریه دیده می شود ) برای آنها وجود دارد.
6- ناآرامی و شورش در داخل کشورهای غرب آسیا: حملات ایران به سرزمین های اشغالی رژیم صهیونیستی و پایگاه های نظامی آمریکا، موجب گردیده که زمزمه های خروج این قدرت از این منطقه بالا بگیرد و نوعی سردرگمی را برای کشورهایی که تا دیروز از آمریکا بعنوان تکیه گاه بهره می بردند، افزایش یابد و همچنین احتمال درگیری های داخلی این کشورها (مانند آنچه در یمن اتفاق می افتد)، رو به فزونی نهد.
مطالب فوق می تواند بخشی از یک سناریو برای حوادث ناگوار آینده باشد زیرا که تاریخ نشان داده قبل از هر اتفاق بزرگ مانند جنگ های جهانی، چنین مسائلی شکل می گیرد و اشتباهات بعدی آن را به فاجعه تبدیل می کند..

یاد

جنگ و چالش‌های پیش‌رو ‌در کشاورزی‌

محمد‌حسین عمادی
بر اساس برآوردها و پیش‌بینی‌های سازمان خواروبار و کشاورزی ملل متحد (FAO)، بخش کشاورزی و نظام‌های غذایی جهان در ماه‌های پیش‌رو با شرایط سخت و مجموعه‌ای از چالش‌های جدی روبه‌رو خواهند بود؛ چالش‌هایی که می‌توانند امنیت غذایی را در بسیاری از مناطق جهان تحت تأثیر قرار دهند.
این تهدیدها برای منطقه خاورمیانه و به‌ویژه ایران، به دلیل آسیب‌پذیری‌های اقلیمی، محدودیت‌های تجاری و تداوم تنش‌های ژئوپلیتیکی، ابعاد بسیار جدی‌تری خواهد داشت. محاصره دریایی و محدودیت‌های ایجادشده در مسیرهای تجاری و بنادر ایران، برخلاف اصول و قواعد پذیرفته‌شده بین‌المللی، می‌تواند زنجیره تأمین برخی اقلام غذایی و نهاده‌های کشاورزی را با اختلال مواجه کند. هرچند استفاده نظامی و ابزاری از غذا در شرایط جنگی با اصول و توافقات بین‌المللی مغایرت دارد، تجربه سال‌های اخیر نشان داده است که غذا و نهاده‌های تولید نیز عملا به بخشی از معادلات و فشارهای ژئوپلیتیکی تبدیل شده‌اند. این بحران در شرایطی رخ می‌دهد که کشاورزی و نظام‌های غذایی جهان خود با مجموعه‌ای از فشارهای هم‌زمان، از جمله تغییرات اقلیمی، خشک‌سالی، جنگ، اختلال در تجارت بین‌المللی و افزایش هزینه نهاده‌ها روبه‌رو هستند. از این رو، شناخت وضعیت کنونی جهان، درک اثرات متقابل این شوک‌ها و بررسی پیامدهای احتمالی آنها برای ایران، پیش‌شرط طراحی سیاست‌های مؤثر برای بخش کشاورزی و غذاست. این یادداشت تلاش می‌کند ضمن ترسیم این وضعیت، برخی راهکارهای مواجهه با چالش‌های پیش‌رو را برای سیاست‌گذاران ارائه کند.

هم‌زمانی شوک‌های اقلیمی و ژئوپلیتیکی

موج گرما و خشک‌سالی در بخش‌هایی از اروپا در تابستان امسال، تولید و برداشت محصولات کشاورزی را با تهدید مواجه کرده، صنعت دامداری را تحت فشار قرار داده و منابع آب را به‌شدت محدود کرده است؛ شرایطی که در برخی مناطق در چند دهه اخیر کم‌سابقه بوده است. با این حال، این رخدادها تنها حلقه‌های تازه‌ای از مجموعه‌ای رو به گسترش از مخاطرات هستند. احتمال وقوع یک ال‌نینوی شدید نیز می‌تواند تولید محصولات کشاورزی را در برخی از مناطق عمده تولیدکننده غذا در جهان تحت تأثیر قرار دهد. در چنین شرایطی، پیامدهای این تحولات برای ایران نیز، به‌ویژه در فصل پاییز و ماه‌های پس از آن، می‌تواند قابل توجه باشد و بر تولید، واردات، قیمت و دسترسی به برخی محصولات و نهاده‌های کشاورزی اثر بگذارد. این شوک‌های اقلیمی در شرایطی رخ می‌دهند که بحران انسداد یا محدودشدن تردد در تنگه هرمز، عرضه سوخت و کودهای مورد نیاز برای تولید کشاورزی را با محدودیت و اختلال جدی مواجه کرده است. هم‌زمان، ادامه حملات به بنادر اوکراین در دریای سیاه می‌تواند تجارت و صادرات غلات را بیش از پیش مختل کند و آسیب به زیرساخت‌های انرژی روسیه نیز ممکن است عرضه گاز طبیعی و در نتیجه تولید و عرضه برخی نهاده‌های کشاورزی را تحت تأثیر قرار دهد. طبیعی است که بخش غذا و انرژی ایران نیز از این تحولات و برهم‌کنش آنها در ماه‌های پیش‌رو تأثیر خواهد پذیرفت. اهمیت این موضوع زمانی بیشتر می‌شود که بدانیم بخش کشاورزی نه‌تنها مصرف‌کننده انرژی است، بلکه تولید، فرآوری، حمل‌ونقل و ذخیره‌سازی غذا نیز به‌طور مستقیم به دسترسی پایدار به انرژی وابسته است.

از شوک‌های پراکنده تا ریسک مرکب

تجربه سال‌های اخیر نشان داده که موج اولیه این شوک‌ها ممکن است هزاران کیلومتر دور از یکدیگر و از مسیرهای کاملا متفاوت آغاز شود؛ اما در نهایت، از طریق بازارهای جهانی کالا و شبکه‌های به‌هم‌پیوسته تجارت، انرژی و حمل‌ونقل به یکدیگر متصل می‌شوند. نتیجه می‌تواند افزایش هزینه تولید، حمل‌ونقل و در نهایت قیمت مواد غذایی باشد. در این شرایط، مفهوم «ریسک مرکب» اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. ریسک مرکب صرفا به معنای انباشته‌شدن چند خطر هم‌زمان نیست؛ بلکه به اثرات متقابل و تشدیدکننده آنها اشاره دارد. به بیان دیگر، مجموع پیامدها می‌تواند بسیار بزرگ‌تر از حاصل‌جمع ساده هر یک از مخاطرات باشد. برای مثال، ال‌نینو زمانی خطرناک‌تر می‌شود که بر نظام‌های کشاورزی و غذایی‌ای اثر بگذارد که پیشاپیش تحت فشار افزایش قیمت نهاده‌ها، کمبود آب و محدودیت‌های مالی قرار دارند. جنگ گسترده و شوک‌های ژئوپلیتیکی نیز زمانی آثار شدیدتری بر جای می‌گذارند که هم‌زمان با شرایط نامتعارف اقلیمی رخ دهند. ترکیب این عوامل می‌تواند ظرفیت تولید را کاهش داده، ذخایر غذایی را تحت فشار قرار دهد و هزینه دسترسی به غذا را افزایش دهد. بنابراین، مسئله اصلی تنها مقابله با هر یک از این بحران‌ها به‌صورت جداگانه نیست؛ بلکه باید ظرفیت نظام غذایی برای تحمل، جذب و مدیریت مجموعه‌ای از شوک‌های هم‌زمان و متقابل افزایش یابد.

چه باید کرد؟

در برابر بحران پیش‌رو، چه تدابیری را باید در سطح بین‌المللی و ملی در پیش گرفت؟ ماه‌های آینده می‌تواند دوره‌ای حساس و تعیین‌کننده باشد. کشورها نمی‌توانند از وقوع همه شوک‌ها جلوگیری کنند، اما می‌توانند از تشدید، سرایت و تبدیل آنها به بحران‌های گسترده‌تر جلوگیری کنند. مهم‌تر از همه، باید ظرفیت خود را برای پیش‌بینی، مدیریت و کاهش پیامدهای ثانویه این شوک‌ها افزایش دهند تا بحران غذایی به بحران اقتصادی، اجتماعی و امنیتی تبدیل نشود. بر اساس تجربه جهانی، مجموعه‌ای از اقدامات زیر می‌تواند در دستور کار قرار گیرد:

۱. حفظ جریان تجارت غذا و نهاده‌ها

در سطح جهانی، نخستین و مهم‌ترین اقدام، حفظ جریان تجارت غذا، کود و سایر نهاده‌های کشاورزی است. مسیرهای تجاری باید تا حد امکان متنوع شوند و فرایندهای گمرکی، به‌ویژه برای اقلام ضروری، تسهیل و تسریع شود. در شرایط بحرانی باید از اعمال محدودیت‌های صادراتی غیرضروری پرهیز کرد؛ زیرا این محدودیت‌ها می‌توانند کمبود را تشدید کرده و نوسان قیمت‌ها را افزایش دهند.

۲. تقویت نظام‌های اطلاعاتی و هشدار زودهنگام

اطلاعات مربوط به تغییرات اقلیمی، وضعیت محصولات کشاورزی، انرژی، کود، تجارت و قیمت مواد غذایی باید یکپارچه، دقیق و به‌روز شود. نظام‌های هشدار زودهنگام زمانی مؤثرند که صرفا به تولید گزارش محدود نشوند، بلکه فعال‌شدن شاخص‌ها و هشدارها، به‌طور خودکار یا از پیش تعریف‌شده، با سازوکار تأمین مالی و اقدام سریع همراه باشد.

۳. تضمین دسترسی کشاورزان به نهاده‌ها در زمان مناسب

کشاورزی تابع تقویم طبیعی است و فرصت‌های مناسب کاشت و تولید را نمی‌توان به سادگی به زمان دیگری منتقل کرد. بنابراین باید اطمینان حاصل شود که کشاورزان، به‌ویژه کشاورزان خرد و کوچک، در زمان مناسب به اعتبار، نقدینگی، بذر، کود و سایر نهاده‌های ضروری دسترسی داشته باشند. تأخیر در تأمین نهاده‌ها ممکن است در کوتاه‌مدت قابل جبران به نظر برسد، اما در بسیاری از محصولات می‌تواند به ازدست‌رفتن کامل یک فصل تولید منجر شود.

۴. سرمایه‌گذاری در تاب‌آوری مزرعه

در سطح مزرعه، سرمایه‌گذاری در تاب‌آوری باید به یک اولویت تبدیل شود. افزایش بهره‌وری مصرف آب، توسعه و بهبود سامانه‌های آبیاری، حفظ حاصلخیزی خاک، مدیریت دقیق مصرف کود و مواد مغذی، استفاده از بذرهای اصلاح‌شده و سازگار با اقلیم و گسترش خدمات فنی و ترویجی، از جمله اقداماتی هستند که می‌توانند به حفظ بهره‌وری در شرایط بحرانی کمک کنند. تاب‌آوری در این سطح به معنای تولید بیشتر به هر قیمت نیست؛ بلکه به معنای توانایی تولید پایدار با مصرف کمتر منابع و تحمل بیشتر در برابر شوک‌های اقلیمی و اقتصادی است.

۵. متنوع‌سازی زنجیره‌های تأمین

نقاط آسیب‌پذیر در زنجیره‌های تأمین غذا و نهاده‌های کشاورزی باید شناسایی و تا حد امکان متنوع شوند. تاب‌آوری و انعطاف‌پذیری در برابر مخاطرات اجتناب‌ناپذیر، بیش از هر چیز از در اختیار داشتن گزینه‌های بیشتر ناشی می‌شود؛ به‌ویژه زمانی که یک منبع، مسیر، بازار یا فناوری از دسترس خارج شود. وابستگی شدید به یک تأمین‌کننده، یک مسیر تجاری یا یک نوع نهاده، در شرایط بحران می‌تواند به یک نقطه ضعف راهبردی تبدیل شود.

۶. تقویت همکاری منطقه‌ای، تجارت مرزی و لجستیک

در سطح منطقه‌ای، باید همکاری تجاری با کشورهای همسایه و سازوکارهای تبادل مرزی محصولات و نهاده‌های کشاورزی تقویت شود. ایجاد و توسعه کریدورهای حمل‌ونقل جایگزین نیز می‌تواند وابستگی به مسیرهای پرخطر را کاهش دهد. در کوتاه‌مدت، افزایش ظرفیت‌های ذخیره‌سازی و لجستیک و همچنین بازنگری در ذخایر راهبردی نهاده‌ها و اقلام اساسی غذایی اهمیت ویژه‌ای دارد. در این زمینه، ذخیره‌سازی صرفا به معنای افزایش حجم ذخایر نیست؛ بلکه تنوع سبد ذخایر، محل نگهداری، قابلیت دسترسی سریع و امکان جابه‌جایی آنها نیز باید مورد توجه قرار گیرد.

۷. نگاه یکپارچه به آب، غذا، انرژی و اقلیم

در نهایت، نباید از ارتباط سیستماتیک و درهم‌تنیده میان آب، غذا، انرژی و اقلیم غافل شد. هرگونه اختلال در تأمین انرژی می‌تواند دسترسی به نهاده‌ها، حمل‌ونقل محصولات، فعالیت صنایع غذایی، سامانه‌های آبیاری و استفاده از ماشین‌آلات کشاورزی را مختل کند. از سوی دیگر، کمبود آب نیز می‌تواند نیاز به انرژی را افزایش دهد و تغییرات اقلیمی بر هر دو بخش آب و انرژی فشار وارد کند. بنابراین سیاست‌گذاری برای کشاورزی و امنیت غذایی دیگر نمی‌تواند صرفا در چارچوب یک وزارتخانه یا یک بخش اقتصادی انجام شود؛ بلکه نیازمند نگاهی یکپارچه به آب، غذا، انرژی، تجارت، اقلیم و امنیت است.

سخن پایانی

جهان وارد دوره‌ای شده است که در آن بحران‌ها دیگر به‌صورت منفرد و جدا از یکدیگر رخ نمی‌دهند. جنگ، ژئوپلیتیک، تغییرات اقلیمی، محدودیت‌های تجاری، اختلال در انرژی و افزایش هزینه نهاده‌ها می‌توانند یکدیگر را تقویت کنند و در قالب یک «ریسک مرکب» بر نظام‌های غذایی فشار وارد آورند. 

یاد

جست‌و‌جوی نظم نو در خیابان‌های دهلی

صادق امامی

«برای‌آنکه شر پیروز شود، کافی است انسان‌های خوب هیچ کاری نکنند.» هیچ کاری نکردن، همان نقشی است که بسیاری از کشور‌ها تا سال 2006 در برابر ایالات متحده ایفا کردند؛ اما در آن سال برخی‌شان تصمیم گرفتند کاری کنند تا دیگر «شر» پیروز نشود. جرقه آن کار را «جیم اونیل»، اقتصاد‌دان ارشد شرکت خدمات مالی و بانکداری بین‌المللی گلدمن ساکس زد. اونیل سال 2001 در مقاله‌ای با اشاره به توان بالقوه اقتصادی 4 کشور برزیل، روسیه، هند و چین، کلمه «بریک» (مخفف نام 4 کشور) را برای آن‌ها به کار برد. بریک که چند سال بعد با عضویت آفریقای جنوبی به بریکس تغییر نام داد، حالا 45 درصد جمعیت دنیا و 40 درصد تولید ناخالص داخلی را به خود اختصاص داده است. آن 5 کشور، اکنون 11 کشور شده‌اند که یکی از آن‌ها ایران است.  20 سال بعد از تأسیس، سران کشور‌های عضو بریکس 12 و 13 سپتامبر (21 و 22 شهریورماه) در مرکز همایش‌های «بهارات ماندپام» دهلی‌نو دور هم جمع شدند تا هجدهمین نشستشان را با شعار «ساخت برای تاب‌آوری، نوآوری، همکاری و پایداری» برگزار کنند. من نیز به‌عنوان یکی از خبرنگاران ایرانی، در این سفر حضور داشتم. 


این نخستین اجلاس سران کشور‌های عضو بریکس است که قرار است در آن شرکت کنم. دو سال قبل‌تر، در اجلاس رؤسای مجالس کشور‌های عضو بریکس که در اواخر تیرماه در شهر زیبای سن‌پترزبورگ برگزار شد، شرکت کرده بودم و تا حدودی با سازوکار این نشست‌ها آشنا بودم؛ اما بریکس 2026 دهلی‌نو از همان ابتدا معلوم بود که سطح متفاوتی دارد. این را تفاوت هماهنگی‌ها برای سفر هم نشان می‌داد. برای اجلاس رؤسای مجالس بریکس در سن پترزبورگ، هماهنگی‌ها از یک هفته قبل از حرکت آغاز شد؛ اما برای اجلاس سران در دهلی‌نو، این بازه زمانی حداقل یک‌ماهه بود. 

بعد از انجام تمام امور اداری سفر، چهارشنبه یعنی 2 روز مانده به سفر، به همراه خانم زهرا اصغری خبرنگار ایسنا، در جلسه‌ای توجیهی شرکت می‌کنیم. آقای حبیب‌الله عباسی، مدیرکل روابط‌عمومی دفتر رئیس‌جمهور جزئیاتی از برنامه اجلاس و نیازمندی‌ها و شرایط را برایمان می‌گوید. قرار می‌شود، ساعت 7 صبح جمعه در پاویون جمهوری اسلامی باشیم و پس از یک گفت‌و‌گوی کوتاه رئیس‌جمهور، راهی سفر شویم.

از مهرآباد تا دهلی‌نو
جمعه صبح با ماسکی بر صورت که از تبعات سرماخوردگی است، پرسان، پرسان به پاویون جمهوری اسلامی می‌رسم. راهی محل گفت‌و‌گوی رسانه‌ای رئیس‌جمهور پیش از سفر می‌شوم. 

جنگ خیلی چیز‌ها را تغییر داده از جمله تدابیر امنیتی را. از همین رو، اجازه ورود موبایل به محل حضور رئیس‌جمهور را نداریم. بدون موبایل وارد می‌شوم. حوالی 8 صبح برخی از مقامات دولتی خودشان را رسانده‌اند. طبق برنامه رئیس‌جمهور رأس ساعت 8:00 وارد می‌شود. اول با مسئولان دولتی یک به یک دست می‌دهد و در ادامه به خبرنگاران و عکاسان می‌رسد. با یک به یک آن‌ها هم سلام‌علیک می‌کند و دست می‌دهد. رئیس‌جمهور که می‌نشیند، عباسی یک نگاهی به کولر گازی کنار دستش می‌کند. درجه کولر روی 22 تنظیم شده تا پیش از اینکه چشم رئیس‌جمهور به کولر بیفتد و دستور بدهد یا به 25 درجه برسانندش یا خاموشش کنند، عباسی کولر را خاموش می‌کند. 

رئیس‌جمهور کمی با حجت‌الاسلام قمی که در سمت راستش نشسته است و برای بدرقه آمده، گفت‌وگو می‌کند. ساعت 8:04 آقای پزشکیان می‌گوید: «خب! ما آماده‌ایم.» گفت‌و‌گو آغاز می‌شود. سؤال را سیدمحسن حسینی، خبرنگار خبرگزاری صدا و سیما می‌پرسد و رئیس‌جمهور از اهداف سفر و میزان اثرگذاری عضویت در بریکس در کاهش اثر تحریم‌ها و فشار غرب می‌گوید. بعد از گفت‌و‌گوی تقریباً 5 دقیقه‌ای، مراسم رسمی برای بدرقه رئیس‌جمهور با همراهی محمدرضا عارف، معاون اول، انجام می‌گیرد. ما منتظر بدرقه رسمی نمی‌شویم و زودتر سوار هواپیما می‌شویم. ساعت 8:30 چرخ‌های هواپیما روی باند شروع به تکان خوردن می‌کنند و کمی بعد، از روی باند جدا می‌شوند. 

تیم ریاست‌جمهوری، کمی بعد، برنامه سفر رئیس‌جمهور به کشور هند را با جزئیات در اختیار خبرنگاران قرار می‌دهد. برنامه را مرور می‌کنم. چند دیدار و چند سخنرانی دارد و یک بازدید. ساعت 10 صبح، رفت و آمد در راهرو هواپیما زیاد می‌شود. دقیقه‌ای بعد، پزشکیان را می‌بینم که برای احوالپرسی با یک به یک همراهان در این سفر، به بخش عقب هواپیما آمده است. 

حدود یک ساعت بعد، مهمانداران ناهار را توزیع می‌کنند. به‌خوبی می‌دانم این بهترین غذایی است که در این سفر 3 روزه خواهم خورد. اگر حتی ویدئو‌های اینستاگرامی از آشپزخانه‌های کنار خیابانی را به طور مطلق رد کنیم، تندی غذا‌های هندی دیگر چیزی نیست که آن را استثنا و یا ساختگی بتوان نامید. پس سعی می‌کنم از هیچ بخشی از سینی‌ای که جلویم گذاشته‌اند، صرف‌نظر نکنم و نمی‌کنم. 

اختلاف زمان بین تهران و دهلی‌نو، دقیقاً 2 ساعت است. بنابراین هواپیمای حامل رئیس‌جمهور ساعت 12 به وقت ایران و ساعت 14 به وقت هندوستان، در باند فرودگاه می‌نشیند. طبق تأکید کمیته تشریفات کشور میزبان، همه اعضای هیئت همراه می‌بایست از درب انتهایی هواپیما پیاده شوند؛ رئیس‌جمهور و برخی از مقامات نیز از درب جلو که کمیته استقبال هندی‌ها، آنجا مستقرند. 

درب عقب که باز می‌شود، گرما و شرجی هوا را کامل حس می‌کنم. از پله‌های هواپیما پایین نیامده، کمی باران می‌گیرد. دانه‌های باران پخش شده روی زمین، حسابی درشت هستند. آقای عباسی، در همان ابتدا سیم‌کارت‌های خبرنگاران را تحویل می‌دهد. ما سریع به سمت محل استقبال از رئیس‌جمهور یعنی درب جلویی هواپیما می‌رویم. هندی‌ها آماده ایستاده‌اند؛ فرش قرمز پهن است و منتظر آمدن رئیس‌جمهور. چند ثانیه بعد آقای پزشکیان را می‌بینم. پله‌ها را پایین می‌آید و مورد استقبال رسمی «شانتانو تاکور»، وزیر مشاور در امور بنادر و کشتیرانی هند قرار می‌گیرد. 

خودروی خبرنگاران از قبل هماهنگ شده است. من می‌دانم که باید در خودروی PRESS2 بنشینم. فوراً به سمت خودرو می‌روم. سایر اعضای رسانه‌ای تیم هم سوار می‌شوند تا به سمت محل اقامت برویم. پیش از رسیدن به هتل، اتاق‌هایمان مشخص شده و تنها کارت یا همان کلید اتاق را بهمان می‌دهند. دهلی‌نو بسیار سرسبز است.در شهریا حداقل در مسیر ما تا هتل، 2 چیز بسیار به چشم می‌آید: سرسبزی و بیلبوردهایی با عکس نارندرا مودی و اجلاس بریکس 2026. 

محل اقامت ما و برخی دیگر از مهمانان، در هتل اوبروی  (Oberoi)است. اوبروی، یکی از هتل‌های لوکس و معروف دهلی است که برای اقامت مهمان‌های رسمی، مدیران و سفر‌های کاری سطح بالا انتخاب می‌شود. هتل ۲۲۰ اتاق و سوئیت دارد. اتاق‌ها با پنجره‌های بزرگ به فضای سبز منطقه اشراف دارند. یکی از نقاط قوت خاص این هتل هوای تصفیه‌شده داخل ساختمان است که با استفاده از سیستم فیلتر پیشرفته هوا در سراسر ساختمان انجام می‌پذیرد. 

در طول مسیر رسیدن به هتل، تدابیر شدید امنیتی لحاظ شده است. به فاصله هر چند متر در دو طرف خیابان، مأموران هندی ایستاده‌اند. مأموران مسلح و پشت به ما، رو به محلی ایستاده‌اند که احتمال تولید تهدید از آن وجود دارد. تمامی خیابان‌های منتهی به مسیر هیئت ایرانی بسته شده است تا بدون گرفتار شدن در ترافیک، به‌سرعت به هتل برسیم. از طول مسیر می‌توان دریافت که دولت هند تمام تلاشش را کرده تا شهر زیبا و مرتب به نظر برسد. حتی در جایی از طول مسیر، در کنار باغچه‌ها، گلدان‌های کوچکی که ما در راه‌پله می‌گذاریم گذاشته‌اند که زیبایی بیشتر به چشم بیاید. البته من در روز برگشت دیگر آن گلدان‌ها را ندیدم و از همین رو نیز احساس می‌کنم آن‌ها را فقط در خیابان‌هایی گذاشته‌اند که هیئت‌ها از آن مسیر راهی هتل‌هایشان می‌شوند.

به هتل می‌رسیم. یک دستگاه ایکس‌ری برای بررسی چمدان‌ها و یک گیت هم برای عبور مهمانان جلوی در گذاشته‌اند. همه وسایل در ابتدای ورود به هتل چک می‌شود تا هیچ خطر امنیتی‌ای به وجود نیاید. این البته مختص به ورود هتل نبود. در یکی از فروشگاه‌های شهر هم چنین گیت و دستگاهی تعبیه شده بود. احتمالاً این دستگاه‌ها به طور ثابت در اینجا هستند. اما اگر هندی‌ها با یک میلیارد و 470 میلیون نفر مثل ما ایرانی‌ها در شب عید به بازار بروند، به نظرم 10 تا از این دستگاه‌ها نیز جواب یک فروشگاه را نمی‌دهد. 

بدون مشکلی از نظر امنیتی وارد هتل می‌شویم. ساعت 15 دیگر در اتاق‌ها مستقر شده‌ایم. سیدمحسن حسینی، خبرنگار صدا و سیما در تلاش است تا هر چه سریع‌تر گزارشش را برای اولین بخش خبری برساند. حدود یک ساعت تا خبر 14 به وقت ایران وقت دارد. بعد از گذاشتن وسایل، فوراً به لابی هتل برمی‌گردیم تا به همراه رئیس‌جمهور به سمت محل برگزاری همایش اقتصادی سران عضو بریکس برویم.

نشست در سایه جنگ اوکراین و آمریکا
برای هر یک از خبرنگاران، یک کارت صادر شده است. در کارت علاوه بر عکس و مشخصات، یک کیوآرکد هم وجود دارد. در یک‌گوشه کارت، 4 مربع قرار گرفته؛ مربع‌هایی که روی هر کدام عبارتی نوشته شده. «طلایی»؛ «قرمز»؛ «آبی» و «مرکز رسانه». برای من «مرکز رسانه» درج شده است. طبق پروتکل تعریف شده، کسانی امکان حضور در محل اصلی نشست سران بریکس را دارند که حداقل رنگ مربعشان، آبی است. این یعنی ما خبرنگاران نمی‌توانیم در نشست حضور داشته باشیم. 

سایه جنگ اوکراین و جنگ ایران و آمریکا بر سر این اجلاس گسترده شده بود. هر دو جنگ به شکلی علاوه بر مسئله نظامی، در اقتصاد هم ادامه پیدا کرده‌اند. رئیس‌جمهور در مجمع اقتصادی بریکس گفت که قدرت واقعی بریکس زمانی آشکارتر می‌شود که ظرفیت‌هایش به «شبکه‌ای از تجارت، سرمایه‌گذاری و تأمین مالی مشترک تبدیل شوند.» او به استفاده از ارز‌های ملی اشاره کرد و گفت که بریکس زمانی به نیروی واقعی در اقتصاد جهانی تبدیل می‌شود که «همکاری ما در قرارداد‌ها، کارخانه‌ها، بنادر و زندگی اقتصادی مردم کشور‌های عضو دیده شود». یک پیشنهاد ایران در این نشست، ایجاد یک شرکت بیمه اتکایی مشترک بریکس با سرمایه اولیه ده میلیارد دلار بود. 

در این نشست، ولادیمیر پوتین رئیس‌جمهور روسیه، با توپ پری آمده بود. او شروع طوفانی‌ای در این نشست داشت. پوتین در نشست پیشین بریکس در برزیل شرکت نکرد. رسانه‌های غربی مشکل حقوقی ناشی از حکم بازداشت دیوان کیفری بین‌المللی را دلیل عدم حضور پوتین اعلام کردند. در آن نشست که تیرماه سال گذشته در برزیل برگزار شد، پوتین خواستار نقش بیشتر بریکس در اقتصاد جهانی و استفاده بیشتر از ارز‌های ملی شد؛ اما در این نشست، پوتین صریح‌تر موضع‌گیری کرد و به غرب حملات تندی داشت و حتی با مقایسه سهم 40 درصدی کشور‌های بریکس در تولید ناخالص داخلی با سهم 29 درصدی جی7، گفت که نمی‌داند چرا به گروه موسوم به «7 بزرگ»، «بزرگ» می‌گویند؟ او گفت که این اتفاق مقطعی نیست و اقتصاد‌های نوظهور در حال رشدند.

پس از پایان سخنرانی سران کشور‌های عضو، آن‌ها عکس یادگاری می‌اندازند و پس از آن رئیس‌جمهور با نارندرا مودی، نخست‌وزیر هندوستان دیدار و گفت‌و‌گو می‌کند. 

دیدار رئیس‌جمهور با رهبران ادیان، نخبگان و بازرگانان هندوستان آخرین برنامه کاری رئیس‌جمهور در روز اول است. در ابتدای مراسم، شال محبت هندوستان به رئیس‌جمهور اهدا می‌شود. پس از آن نوبت به سخنرانی 6 چهره به نمایندگی از مسلمانان هند، جامعه علمی و فرهنگی هندو، استادان زبان فارسی، اندیشکده‌های هند، بازرگانان هند و ایرانیان مقیم هند می‌رسد که به بیان دیدگاه‌هایشان می‌پردازند. در این بین شیرین‌ترین سخنرانی، متعلق به پروفسور آذرمیدخت صفوی، استاد برجسته زبان و ادبیات فارسی است. او به زبان فارسی سخن می‌گوید و بسیار نیز از ادبیات شاعران ایرانی استفاده می‌کند تا از ارتباط عمیق دو کشور بگوید: «شکرشکن شوند همه طوطیان هند/ زین قند پارسی که به بنگاله می‌رود» این بیت را که می‌خواند خطاب به سیدعباس عراقچی می‌گوید: «آقای دکتر عراقچی پسند می‌فرمایید این بیت رو؟» او از اهمیت زبان فارسی هم می‌گوید که «ما اگر زبان فارسی بلد نباشیم، حتی نمی‌توانیم فرهنگ خودمان و حتی معنای اسممان را بدانیم. تاریخ مکیانه هند از سر تا پا به زبان فارسی است.»

پس از پایان سخنرانی 6 نفر، رئیس‌جمهور پشت تریبون قرار می‌گیرد. او بیش از هر چیز، تکیه بر جنگ تجاوزکارانه آمریکا و رژیم‌صهیونیستی علیه ایران دارد. جملاتی که با تشویق حضار نیز همراه می‌شوند: «امروز اگر ایران ما در مقابل آمریکا و اسرائیل ایستاده است، چیزی نیست مگر اینکه آن‌ها می‌خواهند قلدری کنند و ما نمی‌خواهیم مقابل قلدری سر خم کنیم»؛ «این‌ها همان شیطان‌هایی هستند که مدعی‌اند ما تروریستیم؛ ما تروریست هستیم که ۱۶۸ کودک بی‌گناه را در یک لحظه با تکنولوژی قتل‌عام می‌کنیم؟ ما تروریستیم که دانشگاه‌ها و دانشمندان را بمباران و نابود می‌کنیم؟» رئیس‌جمهور حرف آخر را هم این‌طور می‌‌زند: «در برابر قلدری سر خم نخواهیم کرد، حق مظلوم را پایمال نمی‌کنیم و یار و یاور مظلومان خواهیم بود؛ این باور و اعتقاد ماست.» این جملات با تشویق بیشتری همراه می‌شود. 

به یاد میناب و فرشته‌هایش
در بیرون محل نشست نمایشگاهی از نقاشی کودکان دایر است. روی تابلویی عنوان نمایشگاه نوشته شده است: «نمایشگاه نقاشی‌های کودکان میناب». اول تصور می‌کنم نقاشی‌هایی است که برای کودکان شهید مدرسه «شجره طیبه» میناب کشیده شده است؛ اما نوشته روی یک استند، داستان این عکس‌ها را نشان می‌دهد: «نقاشی‌های بازیافته از دانش‌آموزان مدرسه میناب». در یک سمت این نمایشگاه، چندین بنر پر از امضا گذاشته شده که بالای آن به 3 زبان فارسی، هندی و انگلیسی افراد امضا‌کننده، جنایت میناب را محکوم کرده‌اند. اما چطور این نقاشی‌ها به هندوستان رسیده‌اند؟ داستان این نقاشی‌ها را خانم فاطمه فتحعلی برایم تعریف می‌کند: «وقتی جنایت میناب اتفاق افتاد ما دور از ایران بودیم و نمی‌توانستیم در مراسم عزاداری شرکت کنیم، احساس دِینی به بچه‌های میناب داشتیم. در هند مقررات سختی وجود دارد که مثل اروپا، امکان فعالیت برای بچه‌های میناب در سطح شهر وجود نداشت.»

خانم فتحعلی با «مجید خواهی»، عکاس خبرگزاری ایسنا تماس می‌گیرد. او پیگیری می‌کند و در نهایت پیشنهاد می‌شود که نقاشی‌های خود بچه‌های میناب را به نمایش بگذارند. مدتی بعد، تصاویر به سفارت ایران در هند می‌رسد. روی فایل نقاشی‌ها نوشته شده بود که «این نقاشی‌ها از زیر آوار بیرون آمده‌اند.» عنوان روی این نقاشی‌ها این بود: «کودکان هنوز خورشید می‌کشند.»

خانم فتحعلی می‌گوید: «ما این را پرینت گرفتیم و در سفارت به نمایش گذاشتیم. خبرنگاران از توییت سفارت راغب شدند از نزدیک اینجا بیایند و خبر تهیه کنند. نقاشی‌ها را چیدیم برای تمام افرادی که به سفارت می‌آیند. خبرنگاران هندی و بین‌المللی آمدند و خبر تهیه کردند. بازتاب قابل‌توجه خبری باعث شد تا سفارت تصمیم بگیرد به مدت 10 روز نمایشگاه برای دیدن عموم مردم دایر باشد. ما مهمان خاصی دعوت نکردیم. مردم خودشان متوجه می‌شدند. برخی از شهر‌ها و ایالت‌های دور برای بازدید می‌آمدند. هند کشور بزرگی است و جابه‌جایی در آن زمان‌بر است. برخی با چمدان آمده بودند. می‌گفتند وقتی این خبر را دیدیم برای دیدن نمایشگاه آمدیم.»

بازدیدکنندگان نمایشگاه از همه قشر و همه سنی بودند. بخشی از بازدیدکنندگان دانش‌آموزان مدارس بودند: «دانش‌آموزان به‌صورت خودجوش نقاشی کشیده بودند و جالب بود که کیف صورتی برایشان نماد شده بود. آن‌ها از مزار بچه‌ها یعنی از همان عکس هوایی معروف از مزارشان هم نقاشی کشیده بودند. برخی سرود برایمان آماده کرده بودند.»

چند اتفاق در آن 10 روز برای خانم فتحعلی، فراموش نشدنی است؛ «تولد یکی از دانش‌آموزان هندی بود. یک کیک کوچک تهیه کرده بود و آمده بود اینجا تا کنار بچه‌های میناب تولدش را بگیرد.»

شعرای هندی با شعر‌هایشان می‌آمدند و رهبران هندو با اشک‌هایشان. این استقبال باعث می‌شود تا تیم برگزار‌کننده نمایشگاه، بنری روی استند سوار کنند که روی آن جملاتی درباره محکومیت این جنایت نوشته شده بود و افراد می‌توانستند آن را امضا کنند: «امضا‌های زیادی جمع شد و از یک بنر با سایز بزرگ رسید به 6 بنر روی استند. برخی دل نوشته می‌نوشتند و با مادر و پدر‌های میناب ابراز همدردی می‌کردند.» 

اتفاق دیگر که او روایت می‌کند، پیرزنی است که باوجوداینکه راه‌رفتن برایش سخت بوده؛ اما خودش را به سفارت رسانده تا نمایشگاه را ببیند: «پیرزن دست می‌کشید روی عکس بچه‌ها و گریه می‌کرد.» 
یک اتفاق دیگر را یک خانم افغانستانی مقیم هند رقم می‌زند: «یک روز صبح دیدم نمایشگاه بوی عطر و گلاب گرفته. دیدم این خانم خودشان شمع‌های صورتی و آبی را درست کردند. روی هر شمع آبی عکس و نام یک دانش‌آموز پسر شهید میناب و روی شمع‌های صورتی عکس و نام دختران شهید میناب را چسبانده و نمایشگاه را پر از گل کرده است.» 

خانم فتحعلی، نقاشی‌هایی را که دانش‌آموزان هندی برای شهدای مدرسه «شجره طیبه» کشیده بودند، دسته‌بندی و مرتب می‌کند و برخی از آن‌ها را چاپ و در کنار تصاویر کودکان به نمایش می‌گذارد. بعد از پایان نمایشگاه، به هر بهانه‌ای مجدداً این نمایشگاه را دایر می‌کنند. در جریان سفر حجت‌الاسلام اژه‌ای، رئیس دستگاه قضا این نمایشگاه یک‌بار دیگر دایر شد و اکنون نیز در جریان سفر رئیس‌جمهور که رسانه‌های بین‌المللی در محل هتل حضور دارند، مجدداً این اتفاق افتاد.

روز شنبه
مصاحبه با شبکه خبری «ایندیا تودی»، دیدار با انور ابراهیم، نخست‌وزیر مالزی، دیدار با آبی احمدعلی، نخست‌وزیر اتیوپی، دیدار با خانم دروپدی مرمو، رئیس‌جمهور هند، شرکت در جلسه غیرعلنی سران عضو بریکس، بازدید از نمایشگاه، عکس یادگاری و غرس نهال، برنامه صبح تا غروب رئیس‌جمهور در روز شنبه بود. طبق برنامه در دست من، حضور در ضیافت شام، آخرین برنامه روز شنبه رئیس‌جمهور بود؛ اما به ناگاه خبر دیدار و گفت‌و‌گوی رئیس‌جمهور با ولیعهد ابوظبی با رئیس‌جمهور در رسانه‌ها منتشر شد. پس از بازگشت از این سفر، سخنگوی وزارت خارجه اعلام کرد که این دیدار به درخواست طرف اماراتی انجام پذیرفته است. 
مصاحبه با شبکه هندی برای ساعت 8 صبح تنظیم شده بود. بعد از صبحانه خودمان را به اتاقی که در آن مصاحبه در حال انجام است، می‌رسانیم. آرام در گوشه‌ای می‌نشینم و به گفت‌وگو گوش می‌کنم. رئیس‌جمهور در پاسخ به سؤالی درباره جنگ به تصور دشمن اشاره کرد که گمانش سرنگونی حکومت در 2 یا 3 روز بود: «نه‌تنها این اتفاق نیفتاد، بلکه مردم با قدرت به صحنه آمدند. اکنون بیش از 190 روز است که مردم در خیابان‌ها هستند.»

او گفت که ما نه با امارات یا سایر کشور‌های منطقه مشکلی نداریم که با «پایگاه‌هایی که آمریکا در این کشور‌ها دارد و از همان پایگاه‌ها به کشور ما تجاوز می‌کند، مشکل داریم». او جمله معناداری هم گفت که مسئولیت طرف اماراتی را صریح‌تر گوش‌زد می‌کرد: «در حقیقت مشکل این است که نباید دوست و همسایه اجازه دهند دشمنان از خاک آنان به کشور دیگری حمله کنند.»

نمی‌دانم خبرنگار چه سؤالی را پرسید؛ اما بلافاصله اشاره کرد که تیم رسانه‌ای رئیس‌جمهور به او تذکر داده‌اند که در سؤالش از کلمه «خلیج» استفاده کرده و عبارت درست آن «خلیج‌فارس» است. از سرعت عمل در واکنش خوشم می‌آید. 

در جلسه غیرعلنی سران عضو بریکس، رئیس‌جمهور خواستار مقابله بریکس با تحریم‌های یک‌جانبه به‌عنوان «عاملی علیه مردم و توسعه کشور‌ها» شد. هدف ایران را جهانی معرفی کرد که در آن «قدرت جای قانون، تحریم جای همکاری، جنگ جای گفت‌وگو و انحصار جای مشارکت را نگیرد.»

یکشنبه
محدودیت‌های روز شنبه، در روز یکشنبه هم ادامه دارد. خبرنگاران به جز آن‌هایی که کارت آبی دارند، نمی‌توانند در محل اجلاس حضور داشته باشند. خبرنگاران این امکان را دارند که به محلی که برایشان از قبل آماده‌سازی شده است، بروند و از طریق ویدئووال بزرگی که در محل مستقر است، سخنرانی‌ها را پوشش بدهند. اولین جلسه صبح روز یکشنبه رئیس‌جمهور، حضور در جلسه بریکس‌پلاس است. بریکس‌پلاس شامل اعضای اصلی گروه یعنی 11 کشور برزیل روسیه، هند، چین، آفریقای جنوبی، مصر، ایران، امارات متحده عربی، اتیوپی، اندونزی و عربستان سعودی و شرکا شامل 10 کشور بلاروس، بولیوی، کوبا، قزاقستان، مالزی، نیجریه، تایلند، اوگاندا، ازبکستان و ویتنام می‌شوند. «تاب‌آوری اقتصادی، همکاری میان کشور‌های جنوب جهانی، مقابله با تحریم و یک‌جانبه‌گرایی، امنیت و توسعه پایدار و استفاده عادلانه از فناوری»؛ پنج محور اصلی سخنرانی پزشکیان در بریکس‌پلاس بود. دیدار با سیریل رامافوسا، رئیس‌جمهور آفریقای جنوبی، آخرین برنامه رئیس‌جمهور طبق برنامه سفری است که در روز نخست سفر به ما داده‌اند. 

عصر روز یکشنبه و باتوجه‌به اینکه بازگشت رئیس‌جمهور به ایران به ساعاتی پایانی شب منتهی می‌شود، نشست رسانه‌ای تشریح دستاورد سفر در محل اقامت آقای پزشکیان برگزار شد. رئیس‌جمهور با تشریح دستاورد‌های سفر به هند و اجلاس بریکس، از محکومیت حمله به تأسیسات غیرنظامی، حمایت از الحاق ایران به سازمان تجارت جهانی، تأکید بر تجارت با ارز‌های ملی و مخالفت با تحریم‌های یک‌جانبه در بیانیه نهایی خبر داد و گفت: «تمام تلاش ما این بود که مواضع جمهوری اسلامی و اهداف این اجلاس شامل هماهنگی، پایداری، مقاومت و نوآوری مطرح شود و گفت‌وگو‌های بسیار خوبی بین سران کشور‌ها برقرار شد.»

چرا بریکس برای ایران مهم است؟ 
ترکیب اعضای بریکس به‌خوبی نشان می‌دهد که ما با یک گروه منسجم مواجه نیستیم. در یک‌سوی این گروه روسیه قرار دارد که باتوجه‌به تحریم‌های غرب، مواضع محکم‌تری نسبت به غرب پیدا کرده و حتی ترجیح داده که در میانه اجلاس بریکس، اروپا را تهدید کند که اگر نیرو به اوکراین اعزام کنند، به مسکو اعلان‌جنگ داده‌اند. در سوی دیگر چین قرار دارد که با هوشمندی سعی می‌کند طرفی نباشد که با غرب شاخ‌به‌شاخ شده ولی تا روزی که موعدش برسد سعی می‌کند هزینه‌ای بابت این تقابل ندهد. هندی‌ها اما متفاوت با هر دو کشورند. هند اساساً علاقه‌ای ندارد بریکس را در تقابل با غرب معنا کند. دهلی‌نو، بریکس را یک ائتلاف اقتصادی می‌بیند و تلاش می‌کند از ظرفیت‌های آن نیز بهره ببرد. در یک سمت دیگر، 3 کشور ایران، امارات و عربستان قرار دارند. جدا از نگاه به غرب، این 3 کشور تقابل‌های جدی و تا حدی جدی با یکدیگر دارند و همین نیز رسیدن به یک بیانیه پایانی واحد را برای این گروه تا حد زیادی سخت می‌کند. 

بااین‌وجود اما سهم بسیار زیادی از اقتصاد ایران به تعاملات با همین اعضای بریکس وابسته است. چین، امارات، هند، برزیل و روسیه از شرکای اصلی ایران هستند که جملگی عضو بریکس هستند. تأکید بر استفاده از ارز‌های ملی و ایجاد سازوکار جایگزین سوییفت، می‌تواند بخش زیادی از اثر تحریم‌های یک‌جانبه را کم کند. این کاری است که روسیه و چین که از مهم‌ترین اعضای بریکس هستند، انجام داده‌اند. دو کشور بخش عمده تجارت دوجانبه خود را از دلار و یورو خارج کرده‌اند؛ به‌طوری که در اواخر ۲۰۲۵ حدود ۹۹ درصد تسویه مبادلات دو کشور با روبل و یوان انجام می‌شد. 

در کنار مسئله اقتصاد، در حداقل 2 دهه گذشته غرب تلاش کرده به اشکال گوناگون ایران را در یک انزوای دیپلماتیک قرار دهد تا صدای ایران در جهان شنیده نشود؛ اما عضویت در بریکس با سهم قابل توجهی از مساحت خشکی‌های زمین، سهم 40 درصدی از تولید ناخالص داخلی و سهم 41 درصدی نفت و انرژی جهان، این راهبرد غرب را ناکام گذاشته است. ایران تا به حال در 200 نشست بین‌المللی در قالب بریکس شرکت داشته است. یک دلیل دیگر اهمیت بریکس، امکان حل‌وفصل اختلافات کشور‌های عضو است. کارکرد دیگر بریکس، جلوگیری از صدور بیانیه‌های ضدایرانی است. اگر ایران عضو این گروه نبود، رقبای ایران در گروه سعی می‌کردند به هر بهانه‌ای بندی علیه ایران در بیانیه پایانی بگنجانند؛ اما باتوجه‌به اینکه ایران عضو این گروه است و بیانیه پایانی باید به تأیید همه اعضا برسد، حداقل در بریکس هیچ زمانی بیانیه‌ای علیه ایران صادر نخواهد شد. 

یکی از دستاورد‌های مهم اقتصادی بریکس، بانک توسعه نوین بریکس است. مأموریت اصلی این بانک، تأمین مالی پروژه‌های زیربنایی و توسعه پایدار در کشور‌های عضو و دیگر اقتصاد‌های نوظهور است. ایران در حال حاضر عضو این بانک نیست؛ اما نظر برخی اعضا برای عضویت جلب شده است. اگر این اتفاق سریع‌تر بیفتد، ایران به‌صورت ملموس‌تر مزایای عضویت در این گروه را لمس می‌کند.

بعد از پایان نشست رئیس‌جمهور، آقای پزشکیان با خبرنگاران و برخی از اعضای دفتر ریاست‌جمهوری عکس یادگاری می‌اندازد. در لابه‌لای عکس‌انداختن‌ها هم خطاب به تیم روابط‌عمومی می‌گوید که «اگر عکس بگیرن و شما بهشون ندید، به چه دردشون می‌خوره؟» این یعنی تیم رسانه‌ای دولت باید عکس با رئیس‌جمهور را به خبرنگاران برساند. مقصد بعدی ما، فرودگاه است. فوراً وسایلمان را جمع می‌کنیم و به سمت فرودگاه می‌رویم. کمی بعد هم رئیس‌جمهور با اسکورت به فرودگاه می‌رسد. ساعت از 8 شب گذشته است. با بدرقه رسمی توسط وزیر مشاور در امور بنادر و کشتیرانی، دهلی‌نو را به سمت تهران ترک می‌کنیم. در مسیر برگشت، مجدداً رئیس‌جمهور به قسمت عقب هواپیما می‌آیند. این بار برای تشکر و خسته‌نباشید گفتن به همه کسانی که در این سفر او را همراهی کردند. با تک‌تک آقایان هم دست می‌دهد. خیلی سخت نیست متوجه شوی این رفتار، بخشی از شخصیت واقعی رئیس‌جمهور است و نه یک نمایش. 5 سال قبل که برخی رسانه‌ها، آقای رئیسی، رئیس‌جمهور وقت را به هر بهانه‌ای تخریب می‌کردند، در پایان سفر استانی با رئیس‌جمهور به استان اردبیل نوشتم: «رئیسی همان است که هست. او اگر برای مردم با دستش «بوس» می‌فرستد، اگر با مردم ساده روستایی هم‌کلام می‌شود و حرف آن‌ها را می‌شنود، اگر اسم کودکی را فراموش می‌کند، اگر «کم‌صحبت» است و اگر هر چیز دیگر، خود واقعی‌اش است.» پزشکیان هم همین است. او نقش بازی نمی‌کند. هواپیمای رئیس‌جمهور ساعت 10 شب، در فرودگاه مهرآباد به زمین می‌نشیند و همه تیم رسانه‌ای بعد از خداحافظی، در گوشه گوشه این شهر پخش می‌شوند. 

یاد

شعر را سرمایه ملی بدانیم

 علیرضا حیدری

امروز روز ملی شعر و ادب است و همچنین یادروز شاعر شیرین‌سخن و کم‌نظیر، استاد محمدحسین شهریار. شهریار را اهالی شعر خوب می شناسند‎ او از سرآمدان غزل این بوم و بر است. شهریار بزرگ آذری‌زبان است و منظومۀ «حیدربابا»ی او اثری جاودانه. بااین‌حال ارادت او به زبان فارسی و شاعرانی چون مولوی و حافظ و فردوسی، گویای این نکته است که شهریار دلبستۀ زبان ملی و عامل اصلی پیوند تاریخی، فرهنگی و ادبی این سرزمین اهورایی، یعنی زبان فارسی است. یادروز شهریار، فقط یادروز یک شاعر نیست، بلکه یادروز نمادی از یکپارچگی و پیوستگی فرهنگی و تاریخی و ادبی ایران بزرگ است. نامیاد این شاعر نامبردار در گاه شمار ایرانی، خالی بود و از بایسته‌هایی بود که خوشبختانه با کوشش نماینده دوره ششم تبریز در مجلس شورای اسلامی، رقم خورد. 
در کنار این یادروز مهم و بایسته، شعر و ادب نیز پاس داشته می‌شود. این که رهبری شهید، شعر را «ثروت ملی» تعبیر کردند، ناظر به این موضوع است که این ثروت و سرمایه ملی یک دیرینگی تاریخی و فرهنگی دارد و امروز هم یک شاخص و امتیاز فرهنگی به‌شمار می‌آید. اما متأسفانه اگر برنامه‌ای برای روز شعر برگزار می‌شود، چیزی شبیه یک شب شعر بزرگ‌تری است که هر روز مشابه آن را در گوشه و کنار شهرهایمان شاهدیم. پس برای روز ملی شعر و برای جشنواره شعر فجر باید فکر بهتری بکنیم تا شعر فقط زینت نباشد، باید شعر به‌واقع ثروت و سرمایه ملی دیده شود.
به نظر می‌رسد روز ملی شعر و ادب، پس از این همه سال، هنوز از طرف اهالی شعر جدی گرفته نمی‌شود و چنان که مثلاً روز سینما سروصدایی برپا می‌کند، شعر و ادب با سکوت و آرامش روز می‌گذارند!
ناگفته نماند که بخشی از ماجرا هم برمی‌گردد به این که شعر و ادب در وزارت فرهنگ و ارشاد متولی مشخص و جدی ندارد؛ درحالی‌که، سینما معاونتی دارد و دم‌ودستگاهی و بودجه‌ای و در کنارش خانه سینما و دیگر نهادهای مرتبط، اما شعر و ادبیات بیشتر دل به نهادهای غیردولتی و مردمی بسته است. چند سالی بود که دفتری به نام دفتر شعر و ادب تأسیس شد و البته آن هم نتوانست جای خود را باز کند. در کنار این‌ها مقایسه کنید جشنواره فیلم فجر را با جشنواره شعر فجر؛ جشنواره‌ای پرطمطراق و در مقابل جشنواره‌ای با چند شعرخوانی و معرفی چند برگزیده؛ تفاوت از زمین تا آسمان است!
به نظر می‌رسد در کنار پایگاهی مثل حوزه هنری که میدان وسیع‌تری برای شعر و ادبیات فراهم آورده است، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی هم باید برای شعر و ادبیات قدر و منزلت بیشتری قائل شود و فکری برای متولی‌گری آن بکند، تا اگر بناست به‌طور جدی روز ملی شعر داشته باشیم، اول دولت آن را جدی بگیرد. فراموش نکنیم که شعر هنر اول ماست و قرن‌ها قوی‌ترین رسانۀ علمی و فرهنگی ما بوده است. تاریخ ما بدون «شعر» مفهومی ندارد.

یاد

«میدانِ» رقم زدن آینده ایران

مسعود رضایی

در حالی که دشمن خبیث غرق در توهمات، پس از تحمیل فتنه‌ها و دو جنگ گسترده، تصور داشت که مردم ایران با او همراه شده و به خیال باطلش برای تضعیف و سرنگونی نظام اقدام خواهند کرد، آنچه در واقعیت رقم خورد، این بود که ملت، یکصدا و با اراده و انگیزه قوی به دفاع از کشور پرداخت و تجمعات میدانی به عنوان پدیده‌ای نو در دنیای معاصر، نماد چنین ایستادگی و رستاخیزی است. در سده‌های گذشته و به‌ویژه ۱۰۰سال اخیر که جهان جنگ‌ها با دامنه و پهنای مختلف را از سر گذرانده، این بی‌سابقه است که مردمی در زمانی که نبرد تمام‌عیار در جریان بوده و در زیر موشکباران و خطرات جانی، گرد هم آمده و تجمعات، نه یک روز و چند هفته بلکه ماه‌ها به‌طول انجامد؛ آن هم هر شب و به صورت پیگیرانه و دنباله‌دار. این صحنه‌ای بی‌نظیر در تاریخ معاصر ماست که به الگو و نشانه‌ای برای افتخار آیندگان تبدیل خواهد شد. مردم ما نشان دادند بی‌نظیر هستند و این ترجمان عینی سخن رهبر شهید ماست که فرمودند: «به توفیق الهی اگر چنانچه حادثه‌ای برای کشور پیش بیاید، خدای متعال این مردم را مبعوث خواهد کرد برای مقابله‌ با حوادث و کار را مردم تمام خواهند کرد».

اکنون ما شاهد هستیم اجتماعات خودجوش شهروندان در میادین و کوی و برزن به عنوان یکی از مهم‌ترین جلوه‌های کنش جمعی و نماد تاب‌آوری و همبستگی ملی، با قدرت و قوت به مدت ۲۰۰روز برقرار است. مردم همچنان اعلام آمادگی کرده‌اند تا هر زمان که لازم باشد و رهبر معظم انقلاب صلاح بدانند، برای بیان حمایت از نظام و نیروهای مسلح و مقابله با فتنه و توطئه بیگانگان در خیابان مانده و گوش به فرمان آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای هستند.

ثبت چنین برگ زرینی در دفتر تاریخ، کار بزرگ ملت شجاع ایران است که در یادها خواهد ماند و در این شکی نیست نسل‌های آینده هنگامی که این فداکاری و از خودگذشتگی را ببینند و بخوانند، به نیاکان خود و نسلی که دوران پرافتخاری را رقم زد می‌بالند و افتخار خواهند کرد. جهان هم ما را به عنوان ملتی خواهد شناخت که اگرچه جنگ‌طلب نیست ولی در دفاع از کشور و آرمان‌های خود، ثابت قدم بوده و هیچ کس نمی‌تواند اراده ملی و اسلامی آن‌ها را تضعیف کرده و یا درهم بشکند و این تضمین امنیت پایدار ایران عزیز است که ملت ما در میدان رقم می‌زند.

یاد

لکنت تئوری‌های غربی در فهم خیابان‌های ایران

ایلیا داوودی

جامعه‌شناسی مدرن که زادگاهش جهان پسارنسانس، سکولار و سرمایه‌زده غرب است، همواره تلاش کرده پدیده «خیابان» و رفتار جمعی انسان‌ها در زیست‌شهر را با مفاهیم تقلیل‌گرایانه و دوگانه‌های مادی توضیح دهد. از این منظر، زمانی که خیابان‌های ایران به صحنه حضور ممتد، پیوسته و تمدن‌ساز میلیون‌ها انسان تبدیل می‌شود، جامعه‌شناسان کلاسیک و تحلیلگران اتاق‌های فکر غرب، با لکنت تحلیلی مواجه می‌شوند، چرا که این حضور نه با معیارهای انقلاب‌های رنگین همخوانی دارد، نه با منطق شورش‌های تهیدستان و نه با الگوی کارناوال‌های پسامدرن. آنچه در بستر انقلاب اسلامی و در بزنگاه‌های تاریخی و سرنوشت‌ساز این سرزمین در پهنه خیابان رخ می‌دهد، بازتولید یک کلان‌نظریه جدید در جامعه‌شناسی سیاسی و فلسفه فضاست؛ پدیده‌ای که خیابان را از یک عنصر کالبدی خنثی یا عرصه منازعه قدرت، به کنشگر معنابخش، پیوندزننده و بازدارنده تبدیل می‌کند. برای فهم این پدیده شگرف، ناگزیر باید نسبت میان انسان، فضا و حاکمیت را در 2 گستره فکری شرق و غرب، با منطق بومی و الهی انقلاب اسلامی بازخوانی کرد.

فتیشیسم کالا و تقلیل انسان به سوژه مصرف در منطق لیبرال
در تاریخ اندیشه اجتماعی غرب، مفهوم فضای عمومی، به‌ویژه خیابان عمدتا میان 2 پارادایم مسلط چپ (مارکسیستی و انتقادی) و راست (لیبرال-کاپیتالیستی) دست‌به‌دست شده است.
در نظریه شهری لیبرالیسم، خیابان شأنی جز تسهیل گردش سرمایه ندارد. خیابان در این رویکرد، امتداد منطق بازار است؛ معبری است که در آن «بدن‌ها» صرفا از نقطه‌ای به نقطه دیگر جابه‌جا می‌شوند تا چرخه‌های تولید و مصرف صنعتی متوقف نماند. خیابان تکنوکراتیک و لیبرال، تلاشی مداوم برای سیاست‌زدایی از فضاست. در اینجا انسان‌ها به اتم‌های منزوی و سوژه‌های مصرف‌کننده بدل می‌شوند که در پیاده‌روها پرسه می‌زنند (پدیده فلانور)، ویترین‌ها را نظاره می‌کنند و زمان خود را در ازای تجربه کالا به فروش می‌رسانند. فضا در این دیدگاه، فاقد روح جمعی، عاری از امر قدسی و بیگانه با پیوندهای ایمانی است. اگر هم تجمعی شکل بگیرد، ذیل منطق رویدادهای تفریحی مصرف‌محور یا کارناوال‌های گذرا تعریف می‌شود که هدف غایی آن، تخلیه هیجانی جامعه و تداوم آرامش چرخه اقتصاد سرمایه‌داری است.
در نقطه مقابل، جامعه‌شناسی انتقادی و سنت مارکسیستی، خیابان را از زاویه تضاد طبقاتی و نزاع بی‌پایان با هسته قدرت می‌نگرد. در این دیدگاه که متفکرانی چون «آنری لوفور» در بحث «حق به شهر» یا «اریک هابزبام» و «دیوید هاروی» آن را بسط داده‌اند، خیابان صرفا زمانی معنای حقیقی می‌یابد که به صحنه تخاصم، مسدودسازی، برپایی سنگر و مواجهه ویرانگر توده با حاکمیت تبدیل شود. چپ‌ها خیابان را اساسا ضدحاکمیت می‌دانند؛ بستری که بناست در آن اراده فرودستان علیه فرادستان طغیان کند و سامان سیاسی مستقر را به زیر بکشد. بنابراین در خوانش چپ، هر خیابانی دست در دست قدرت بگذارد یا مؤید نظم حاکم باشد، به «آگاهی کاذب» و «خیانت به طبقه» متهم می‌شود. از این رو، جامعه‌شناسی متأثر از چپ، از درک خیابانی که حامل سازندگی سیاسی و وحدت ارگانیک با ساختار ولایی باشد، ذاتا عاجز است.

چرخش گفتمانی انقلاب اسلامی در فلسفه فضا
انقلاب اسلامی ایران با طرح اندیشه‌ای نوین بر پایه پیوند امت و امامت، هر دو پارادایم فوق را پشت سر گذاشت و تعریف بی‌سابقه‌ای از فضای عمومی ارائه کرد. از زمستان ۵۷ تاکنون، خیابان در اندیشه حضرت امام خمینی و حضرت امام شهید خامنه‌ای اعلی‌الله مقامهماالشریف ماهیتی یکسره متفاوت یافته است.
در منظومه معرفتی انقلاب اسلامی، خیابان:
1- محراب سیاست متعالی است: اگر در لیبرالیسم خیابان مظهر کفر عملی و مصرف‌گرایی و در مارکسیسم آوردگاه عصیان نیهیلیستی است، در نگاه اسلامی، خیابان امتداد سجاده، محراب و صحن حسینیه است. هنگامی که مردم مؤمن گام در خیابان می‌گذارند، کنش آنان واجد نیت الهی، تقرب و جهاد فی‌ سبیل‌الله می‌شود. تکبیرها، سرودها، راهپیمایی‌های پیوسته و شعائر مذهبی، کالبد شهر را از محیطی سکولار به پهنه‌ای قدسی تبدیل می‌کند.
2- نفی‌کننده دوگانه ملت-دولت (مردم و حاکمیت) است: بزرگ‌ترین بن‌بست تئوری‌های غربی در مواجهه با ایران این است که آنها رابطه حاکمیت و جامعه را رابطه‌ای «صفر و یک» و مبتنی بر بازی حاصل‌جمع‌ صفر می‌دانند. در این چارچوب، حضور مردم در خیابان باید ماهیتا «علیه» ساختار باشد اما پدیده حضور میلیونی و تداوم‌دار 200 شبی مردم در خیابان‌های ایران در حمایت از آرمان‌های مقاومت و انقلاب، این پیش‌فرض را در هم شکست. خیابان در جمهوری اسلامی، محل بازتولید مشروعیت جوشیده از ایمان و عرصه بیعت مجدد امت با راهبرد ولایت است. خیابان دیگر در برابر دولت نیست، بلکه در کنار ارکان حاکمیتی و بالاتر از آن، روح‌بخش و جهت‌دهنده به رفتار کارگزاران نظام است. 
3- تولیدکننده همبستگی علیه گسست اجتماعی است: سرمایه‌داری جدید و جنگ شناختی دشمن، با سلاح فردگرایی افراطی و ایجاد شکاف‌های هویتی، قومی و طبقاتی، جامعه را به ذرات تک‌افتاده تبدیل می‌کند. خیابان انقلاب اسلامی، پادزهر این تجزیه اجتماعی است. وقتی اقشار مختلف از دانشگاهی و حوزوی تا کارگر و کاسب، با تنوع سلایق اما حول محور هویت ملی و دینی شانه به شانه هم حرکت می‌کنند، فرآیند جامعه‌سازی توحیدی محقق می‌شود. این خیابان، آفریننده ملت منسجم است.
4- عنصر استراتژیک قدرت در عصر جنگ ترکیبی است: امروز در مباحث امنیت ملی، خیابان دیگر صرفا بستر انتقال نیرو یا تردد خودروها نیست؛ خیابان، خود به یک سامانه پدافندی و آفندی در جنگ ترکیبی ارتقا یافته. نظام سلطه سال‌هاست با تکیه بر پروپاگاندای رسانه‌ای، تلاش می‌کند جامعه ایران را «خسته»، «منفعل» و «بریده از آرمان‌ها» تصویر کند. دشمن در اتاق‌های عملیات روانی خود چنین محاسبه می‌کند که با فشارهای همه‌جانبه اقتصادی و تهدیدهای نظامی، بدنه اجتماعی از پا درمی‌آید و پیوند جامعه با حاکمیت گسسته می‌شود. در چنین فضای غبارآلودی، حضور ممتد و استوار مردم در میدان‌ها و معابر، ورق را برمی‌گرداند. این حضور دکترین بازدارندگی اجتماعی را فعال می‌کند. محاسبات ژئوپلیتیک غرب متکی بر شمارش موشک‌ها، پدافندها و ناوهای جنگی است اما ایران اسلامی، ضلع سومی به هندسه قدرت افزود که برای پنتاگون و ناتو تعریف‌نشده است: عمق راهبردی درون‌مرزی متکی بر حضور خیابانی. تحلیلگر غربی که پرتابه‌های نقطه‌زن ایران را می‌بیند، وحشت‌زده می‌شود اما آن پدیده‌ای که پایه‌های تصمیم‌گیری تهاجمی دشمن را فلج می‌کند، خیابان‌هایی است که به تسخیر اراده و غیرت ایمانی درآمده‌اند. پیامی که از خیابان مخابره می‌شود این است که این ملت برای مقاومت هزینه می‌دهد و بر سر شرف و خاک خود معامله نمی‌کند.
5- خنثی‌کننده کودتاهای شناختی است: دشمن با میلیاردها دلار سرمایه‌گذاری تلاش می‌کند از طریق شبکه‌های مجازی، واقعیت ملموس ایران را وارونه نشان دهد و تصویر جامعه‌ای فروپاشیده را حقنه کند اما وقتی میلیون‌ها انسان با چهره‌های مصمم، کودکان در آغوش و پرچم‌های برافراشته، در روزها و شب‌های متوالی نبض خیابان را به دست می‌گیرند، واقعیت عینی بر توهم مجازی پیروز می‌شود. حقیقت خیابان، باطل‌السحر سناریوهای تجزیه‌طلبانه و براندازانه است.
6- تبدیل‌کننده سرمایه عاطفی به قدرت راهبردی است: جلوه‌هایی که این روزها و در برهه‌های سرنوشت‌ساز در خیابان‌ها دیده می‌شود، از توزیع نذورات و مواسات گرفته تا سرودخوانی‌های جمعی و اعلام حمایت از جبهه مقاومت، تبدیل عواطف دینی به انرژی فعال سیاسی است. خیابان این انرژی را مهار و به یک خروجی استراتژیک هدایت می‌کند؛ انرژی‌ای که پیامش هم امیدبخشی به رزمندگان خطوط مقدم نبرد در یمن، لبنان و فلسطین است و هم هشدار به متجاوزانی که چشم طمع به این خاک دوخته‌اند.
7- تجلی‌ساز جامعه ایمانی در مواجهه با تهدیدات اگزیستانسیالیستی است: حضور بی‌وقفه، شجاعانه و حماسه‌ساز مردم ایران در امتداد روزها و شب‌ها، حتی در اوج لفاظی‌های دشمنان و باران توطئه‌ها نشان از نوعی بلوغ تمدنی دارد. در طول تاریخ معاصر جهان، کمتر ملتی را می‌توان سراغ گرفت که در مواجهه با محاصره اقتصادی، فشارهای فزاینده بین‌المللی و تهدیدات مستقیم نظامی، واکنش خود را نه در انزوا، نه در احتکار، نه در غارت و نه در شورش کور علیه هویت خود، بلکه در تجمع، انسجام، پیوند با ولایت و اعلام پایداری در خیابان بازتعریف کند. این رفتار جمعی حاصل یک میراث عمیق تاریخی-معرفتی است. این ملت آموخته کربلا در انزوا تکرار می‌شود و برای عاشورایی نشدن تاریخ، باید در میدان حاضر بود. خیابان انقلابی تجلی‌گاه اصل قرآنی «مَحمدٌ رَسولُ اللَّه وَالَّذينَ مَعَهُ أَشدّاءُ عَلَى الكُفّار رُحَماءُ بَينَهُم» است؛ رحماء بینهم در همدلی، مدارا و اخوت عمیق مردم نسبت به یکدیگر در درون این فضا و اشداء علی الکفار در مشت‌های گره‌کرده و فریادهای رسایی که از حنجره خیابان به سمت کاخ‌های استکبار شلیک می‌شود. جامعه‌شناسان آینده اگر بخواهند پدیده بقا و درخشش جمهوری اسلامی در یکی از پرتلاطم‌ترین دوران‌های غرب آسیا را کالبدشکافی کنند، ناچار خواهند بود پژوهش‌های خود را از تحلیل صرف پشت‌ میزنشینی یا اسناد دیپلماتیک فراتر ببرند. آنها باید خشت‌خشت خیابان‌های این سرزمین را مطالعه کنند؛ خیابان‌هایی که در آنها قطره‌ها جمع شدند، دریا ساختند و هندسه قدرت جهانی را وادار به تعظیم در برابر اراده یک ملت مستقل کردند. در جغرافیای ایران اسلامی، خیابان به سرمایه نمادین، هسته سخت قدرت ملی و آیینه‌ای از جوهره تسلیم‌ناپذیر یک ملت مؤمن ارتقا یافت. 
8- محل ظهور ملت شجاعی است که موجب سرافرازی ایرانند: این حقیقت که مردم ایران توانسته‌اند تهدیدات ترکیبی و سناریوهای آشوب را به فرصتی برای تجدید میثاق، تقویت روحیه مقاومت و تولید بازدارندگی استراتژیک تبدیل کنند، دستاورد فکری و عملی انقلاب اسلامی است. وظیفه اهل قلم، اندیشمندان و راویان حقیقت در این مقطع، شکستن انحصار الگوهای ترجمه‌ای و فرموله کردن این تجربه بی‌همتاست. باید نشان داد چگونه ایمان جمعی و عقلانیت انقلابی توانست فضا و خیابان را از دست منطق پوچ‌انگارانه غرب آزاد و آن را به بنیادی‌ترین رکن ایستادگی تاریخی این مرزوبوم در برابر متجاوزان و ستم‌پیشگان جهان بدل کند. این خیزش نورانی و پیوند وثیق میان آحاد مردم و آرمان‌های متعالی‌شان، تضمین‌کننده نهایی عبور سرافرازانه ایران از گذرگاه‌های سخت تاریخ به سوی قله‌های تمدن نوین اسلامی است.

نظرات بینندگان
captcha
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات