آمریکا و رژیم صهیونی و عوامل منطقهای آنان در جنگ با مردم ایران و رزمندگان اسلام شکست خورده و در عین سختی پذیرش، به آن اعتراف کردهاند و از اوایل شهریور به تکرار آنچه آزمودهاند و به جایی نرسیدهاند، روی آوردهاند.

سلاح اقتصادی را از دست دشمن بگیریم
سعدالله زارعی
آمریکا و رژیم صهیونی و عوامل منطقهای آنان در جنگ با مردم ایران و رزمندگان اسلام شکست خورده و در عین سختی پذیرش، به آن اعتراف کردهاند و از اوایل شهریور به تکرار آنچه آزمودهاند و به جایی نرسیدهاند، روی آوردهاند.
«اسکات بسِّنت»، وزیر تروریست خزانهداری آمریکا، اوایل شهریورماه جاری طی بیانیه رسمی اعلام کرد با هدف قطع تمامی منابع و مجاری اقتصادی تأمینکننده ایران، عملیات طرد اقتصادی علیه ایران آغاز شده است. اندکی بعد کاخ سفید نیز طی بیانیهای این تصمیم را «بزرگترین تهاجم مالی علیه یک دشمن» توصیف کرد. بسنت گفت هدف، قطع هر شریان اقتصادی است که نظام سیاسی ایران را حفظ میکند. وی اضافه کرد تیمهای وزارت خزانهداری، وزارت خارجه و ارتش آمریکا با همتایان جهانی خود ملاقات میکنند و به آنان میگویند که آمریکا انتظار اقدام دارد. وی تهدید کرد اگر اقدام نکنند، آمریکا یکجانبه از طریق اختیارات خزانهداری اقدام خواهد کرد.
عملیات موسوم به «طرد اقتصادی»، یکپارچهسازی ابزارهای فشار حداکثری پیشین آمریکاست که تنها عنصر تازه آن، تعیین مهلت برای دولتهای ثالث است. جالب این است که حدود هشت سال پیش رهبر شهید انقلاب اسلامی در دیدار اردیبهشت سال ۹۷ با کارگران فرمودند اتاق جنگ با ایران به وزارت خزانهداری آمریکا منتقل شده است.
در اینجا چند نکته اساسی وجود دارد؛ نکته اول این است که با توجه به زمان بیان سخن امام شهید، آنچه مقامات آمریکایی در اوایل شهریورماه جاری به آن تصریح کردهاند، در طول دستکم هشت سال گذشته در دستور کار آنان قرار داشته است. نکته دوم این است که مهمترین سوخت جنگهایی که در سال گذشته علیه ایران راه افتاد، برنامه فشرده کردن تحریمهای آمریکا علیه مردم ایران بوده و گمان آمریکا در ۲۳ خرداد و ۹ اسفند این بوده که تحریمها به اندازه کافی تأثیر گذاشتهاند و یک ضربه نظامی تا فروپاشی ایران کفایت میکند.
نکته سوم این است که الان آمریکاییها دقیقاً سرنا را از سر گشاد آن فوت میکنند و توقع معجزه هم دارند. تحریمهایی که بسنت از آن با عنوان «عملیات طرد اقتصادی» (operation economic dutcast)
یاد کرده است، بعد از وقوع جنگ سنگین علیه ایران، موضوعیت خود را از دست داده و این دقیقاً به معنای سردرگمی در مواجهه با ایران است. عقل سلیم میگوید هر عملیات تحریمی که در دو سوی تحریم و جنگ قرار داشته باشد، گرفتار شدن در چرخه اقدامی میباشد که شکست آن در عمل تجربه شده است.
نکته چهارم این است که آمریکا به چرخهای بازگشته که موفقیت آن به پاسخ دیگران وابسته است. بله، اگر دولتهای اروپایی و بلوک غربگرای آسیا طرف اقتصادی ایران بودند، عملیاتی که موفقیتش در گرو همکاری طرفهای تجاری ایران است، به نتیجه میرسید؛ اما وقتی طرفهای تجاری جمهوری اسلامی پس از اعلام آغاز عملیات طرد اقتصادی ایران تصریح کردهاند از قوانین و دستورات تحریمی آمریکا علیه ایران پیروی نمیکنند، جایی برای موفقیت این طرح وجود ندارد.
نکته پنجم این است که کارزار اقتصادی علیه ایران تا حد زیادی جایگزین جنگی میشود که برای آمریکا هزینههای سنگین دارد، بدون آنکه افقی برای آن در دسترس باشد. در جنگ نظامی ابزارها و تاکتیکها در زمانی کوتاه در مقابل هم قرار میگیرند و در اکثر مواقع، افق آن در زمانی کوتاه بهطور نسبی مشخص میشود؛ اما در جنگ اقتصادی ابزارها کارکرد کوتاهمدت ندارند و برخلاف ابزار جنگ از آنچنان قطعیتی هم برخوردار نیستند. در عین حال، در جنگ اقتصادی، بهخصوص برای کشوری با مختصات جغرافیایی ایران، بیش از جنگ نظامی، امکان اقدامات موازی با هدف خنثیسازی ابزار جنگ اقتصادی وجود دارد. ایران با داشتن همسایگان متنوعی در اطراف مرزهای شمالی، شرقی و غربی خود، از پس مدیریت و خنثیسازی اقداماتی از نوع آنچه بسنت از آن حرف میزند، برمیآید.
در کشاکش بحث اقتصادی ایران، هیچ نباید تردید کرد که استقامت اقتصاد ایران در برابر تندبادهای داخلی و خارجی که در گذشته برای آن تدارک دیده شده بود، از توانایی اقتصاد ایران خبر میدهد. و حرف البته از این بالاتر است؛ حدود یک ماه پیش یکی از مقامات ارشد بانک مرکزی ایران گفت، واردات ایران در سال گذشته حدود ۵۸ میلیارد دلار و صادرات غیرنفتی و نفتی ایران ۷۶ میلیارد دلار بوده و این به معنای تراز مثبت تجاری ایران در سال ۱۴۰۴ است. این در حالی است که حوادث سهمگین سال گذشته، شرایط ویژهای را بر ایران تحمیل کرده بود. البته این آمارها به معنای این نیست که دولت در جذب و فعالسازی ارز و ریال مشکلی نداشته است. این آمار بیانگر آن است که دولت در مفهوم اقتصادی آن کارکرد خود را دارد و برخلاف آنچه دشمنان ایران ادعا میکنند و بعضی هم در داخل کشور، همانها را نشخوار مینمایند و البته بعضی مسئولین هم با اهداف خاص که در این سالها سکهای رایج شده است، به بیان درمیآورند، کشور از حیث اقتصادی وضعیت بحرانی ندارد و به آن نزدیک هم نیست.
بله، وضعیت اقتصادی ایران از حیث چرخش داخلی، بهخصوص در بخش معیشت نیازمند تحول و بازتعریف است. اینکه رهبر معظم انقلاب دامت برکاته در پیامی که بهمناسبت هفته دولت صادر فرمودند، در اولین سرفصل مطالبات از دولت، بر تقویت معیشت مردم تأکید کردهاند، هم اذعان به وجود مشکل و هم مطالبهای اساسی تا سرحد رفع آن میباشد. یک نکته مهم این است که دشمن خبیث برخلاف بخش نظامی، در بخش اقتصادی، هنوز سودای از بین بردن ایران را در سر دارد و از آنجا که این سودای خبیثانه میتواند منشأ حوادثی شود، باید به راهبرد محوریت بخشیدن به فشارهای اقتصادی در کارزار با ایران توجه نمود و در صدد مقابله هم برآمد.
ایران از حیث اقتصادی واقعاً قوی است و باید برای خنثی کردن مدعای دشمن، مسئولان کشور آن را بر زبان آورند. به دشمنی که اکثر شاخصهای اقتصادی کشورش از نیمه دهه گذشته منفی بوده نگاهی بیندازند که چگونه در ناداری، دارایینمایی میکنند. ما هرگز از مسئولان ارشد کشور توقع پوشیده داشتن حقایق نداریم، اما توقع ناتواننمایی ایران که حتماً دروغی شاخدار است را هم از آنان نداریم. بله، در انواعی از کالاهای مرتبط با معیشت عمومی مشکلاتی وجود دارد، اما این مشکلات عمدتاً، بله عمدتاً، به مدیریت منابع و تخصیص بهجای آن بازمیگردد. این اشکال اگر درست شود، هم بخش بزرگی از مشکلات معیشت مردم رفع میگردد و هم دندان طمع دشمن در امید بستن به فشارهای اقتصادی و تجاوز نظامی به این کشور کشیده میشود و در نهایت کاهش هزینههای اقتصادی و کاهش تنشهای نظامی - امنیتی با هم اتفاق میافتد و بازدارندگی شکل میگیرد.
تئوری وزارت خزانهداری آمریکا در برابر ایران، قبل از آنکه متکی به تشدید واقعی فشار بر اقتصاد ایران و معیشت ایرانیان باشد، متکی بر باور داخلی بخش مؤثری از افراد مسئول و دستگاههای اقتصادی به ضعیف پنداشتن اقتصاد کشور است. و این خیلی عجیب است که مقام مسئولی که سالهاست یا خود در رأس تصمیمگیریهای اقتصادی کشور قرار داشته و یا یکی از این مقامات دستاندرکار این حوزه بوده است و در زمانهایی که انتخابات اقتضای متفاوت دیده شدن داشته، اقتصاد کشور را متهم به ضعف نکردهاند، اما حالا و در زمانی که دشمن در قالب ادعاها و پزهایی که هیچگاه قادر به عملی کردن آنها نبوده است، با دشمن دم میدهند! آیا نمیدانند همین دم دادنها سبب میشود دشمن به طرح ادعاهای جدید و تکرار امیدهای واهی روی بیاورد؟!
کجای کار اشکال دارد؟ آیا دشمن از دم و دستگاههای عریض و طویل ما برای رسیدن به هدفهای پلید خود، به مثابه پوستینهای وارونه استفاده نمیکند؟ آیا حلقههای بهظاهر مشورتی در سایه و در واقع پختوپزکنندگان اصلی داعیههای دشمنان، در اینجا صحنهگردانی نمیکنند و بعضی را در روی صحنه به بازی نگرفتهاند؟ اعضای سایهنشین و آشپزخانههای پختوپز گمنام و پوشیده نیستند، کمااینکه تأثیر مخربشان هم پوشیده نیست.

جنگ شناختی دشمن از تسخیر ذهن تا شکستن اراده
حمیدرضا شاهنظری
جنگ همیشه صدای توپ و تانک ندارد؛ وقتی صدای توپ را میشنوی سنگر میسازی، اما امروز دشمن پیش از همه از جایی میآید که اکثر انسانها سنگر نساختهاند. از ذهن، از باور، از آنجا که فکر میکنی خودت تصمیم گرفتی و همین خطرناکترین لحظه جنگ است.
ایران در سالها و ماههای اخیر از جنگهای دوازدهروزه و چهلروزه تا تفاهمنامه نقضشده، محاصره دریایی و فشارهای اقتصادی و معیشتی، مسیری دشوار را پشت سر گذاشته است. اما آنچه امروز بیش از هر موشک و تحریم و محاصره دریایی ما را تهدید میکند جنگ شناختی است. جنگی که ذهن و قلب ما را نشانه گرفته است و در آن در وهله اول، هدف نه تسخیر سرزمین که تسخیر اراده و به دست گرفتن کنترل ماست. دشمن میخواهد ملت ایران به این باور برسد که امروز هیچ راهی ندارد، که همه فاسدند، که هیچکس کاربلد نیست و این شرایط درست نمیشود و آینده با ادامه این وضعیت تیره و تار است. طبیعتاً در چنین شرایطی بهترین کار و تنها راه، تسلیم شدن است و این خطرناکترین لحظه جنگی است که ما در همه لحظات و در همه شئون زندگی با آن دست به گریبانیم. دقیقاً لحظهای که ما فکر میکنیم خودمان تصمیم گرفتهایم در حالی که تصمیم را دشمن برایمان گرفته است، وقتی که ما را به جایی میرساند که آنطور فکر کنیم که او دوست دارد. ما امروز درست در همین نقطه ایستادهایم.
این روزها دشمن از ما چه میخواهد و ما چه کار میکنیم که مطلوب دشمن است؟ روشن است که دشمن در اصلیترین هدفگذاری خود میخواهد بین ما ایرانیها اتحاد نباشد و خیلی از ماها دقیقاً همان کار را میکنیم که او میخواهد! هر کس یک حرفی بزند او را طرد میکنیم. هر کس یک اشتباه کند او را برای همیشه مردود میدانیم. برخی از ما سعی میکنیم واژه اتحاد و هرچه شبیه آن است را امروز به فحش تبدیل کنیم. دشمن میخواهد مردم ناامید شوند و بخشی از ما هر روز میگوییم دولت ناکارآمد است، مجلس نمیتواند و قوه قضائیه ضعیف است! مگر نظام جمهوری اسلامی متشکل از همینها نیست؟ اگر همه خائن و فاسدند پس سیستم فاسد است و این دقیقاً همان حرف دشمن است.
امروز متأسفانه بخش قابل توجهی از رسانه و شبکههای اجتماعی ما در دام رسانهای دشمن گرفتار شده و هرچه را که دشمن دوست دارد، برجسته میکنند. این عملکرد هم صرفاً در یک طیف سیاسی و رسانهای نیست؛ جریاناتی از طیفهای مختلف مشغول همین کارند و محتواهایی تولید میکنند که با ترکیبی از اطلاعات درست و غلط، تکمیلکننده پازل دشمن در فسادنمایی است. امروز بسیاری از ما اهل رسانههای رسمی و غیررسمی منتظر فرصتی هستیم تا به تفرقه دامن بزنیم. اینکه فرزند یک مسئول که برخی او را نقطه مقابل سیاسی خود میدانند، برای دفاع از عملکرد پدرش توئیتی نامناسب زده، چرا ما که خود را ملتزم به پیروی از رهبری برای پرهیز از دوقطبیسازی میبینیم به جای نادیده گرفتن و بیاعتنایی، این موضوع را فرصت مناسبی برای دوقطبیسازی و حملات رسانهای میبینیم؟! چرا بسیاری از اهل رسانه این روزها موفقیتهای فردی، اجتماعی و نظامی متعلق به کشور را بایکوت میکنند و با دیدن کوچکترین کاستی و عدم موفقیتی خوشحال میشوند که چه مستمسک خوبی برای حمله به دیگری پیدا کردهاند و این تنها یک غفلت رسانهای نیست، بلکه یک خودزنی راهبردی است! ما در حالی که گرد و غبار سم ستوران دشمن از دوردستها هویداست در خانه مشغول خودزنی هستیم!
از طرفی ما امروز در مواجهه با مسائل اجتماعی دچار نوعی غفلت شدهایم؛ بخشی از جامعه چه بخواهیم چه نخواهیم، چه حلال بدانیم چه حرام، الان سبک زندگی متفاوتی پیدا کرده که با آموزههای اسلامی و شرعی همخوان نیست. با انکار یا برخورد غلط نمیتوان این مسئله را حل کرد. اول باید پذیرفت که اینها بخشی از مردم هستند که سبک زندگیشان به هر دلیلی اینگونه شده است؛ چه بسا بسیاری از آنان در بسیاری از جاها با ما همفکرند، اما سبک زندگی متفاوتی دارند. اینها هموطنهایی هستند که به دلیل کمکاری متولیان امر و زحمات و هزینهکردهای مداوم دشمنان و البته ضعفهای خودشان دچار این وضعیت شدهاند و باید برای اصلاح آن برنامهریزی گسترده کرد. باید روی علتها کار کرد نه معلولها. دختران بیحجابی که به فرموده شهید والامقام حاج قاسم سلیمانی همه دختران ما هستند، در واقع همه مجروح جنگ نرم دشمن هستند و ما نتوانستیم به آنان بگوییم میشود ورزش کرد ولی پوشش درستی هم داشت. نتوانستیم الگویی سالم با اقتضائات روز برایشان طراحی کنیم. باید برای این دختران دلسوزی کرد و کمک کرد تا بفهمند که در چه ورطهای افتادهاند، نه با طرد و برخورد سلبی که امکان دیالوگ ما با آنان را کاملاً از بین میبرد.
دشمن در جنگ شناختی به دنبال این است که مسئولان ترور شخصیت شوند و برخی از ما دقیقاً همین کار را میکنیم. موفقیتهایشان را نمیگوییم و فقط مشکلاتشان را میگوییم و دقیقاً دشمن همین را میخواهد به جامعه القا کند و ما برای تحقق این هدف دشمن به او کمک میکنیم و این عمیقترین خودتحقیری راهبردی است.
امروز اتحاد مقدس خواست رهبری است و تفرقه خواست دشمن. رهبری انقلاب بارها و بارها هشدار دادهاند از دوقطبیسازی حول هر چیزی. اما برخی از ما با همین بهانهها مشغول زدن مسئولان و همدیگریم؛ گویی فراموش کردهایم که دشمن تنها یک چیز میخواهد: که ما با هم نباشیم. امروز وظیفه ما این است که اتحاد مقدس را که مورد تأکید امام شهید و امام حاضر است محقق کنیم و کاری کنیم که همه مردم در تجمعات شرکت کنند، نه اینکه با تندروی و طرد، هر کس را که کمی متفاوت میاندیشد از میدان بیرون کنیم. راهکارش این است که از تفرقه پرهیز کنیم، همه مردم را با قلب و زبانمان به عرصه دفاع از کشور دعوت کنیم و کاری کنیم که همه با ما احساس یکرنگی کنند. امروز اتحاد یک تاکتیک نیست، بلکه یک تکلیف شرعی و انقلابی است و این سختترین بخش ماجراست. اتحاد با کسی که با او اختلاف داری، اتحاد با کسی که فکر میکنی اشتباه میکند، اتحاد با کسی که شاید حتی به تو بدی کرده؛ اما این همان چیزی است که دشمن را مأیوس میکند.
تاریخ پر از ملتهایی است که در لحظه حساس به خواب غفلت رفتند؛ نه بهخاطر ضعف نظامی، نه بهخاطر کمبود امکانات، بلکه بهخاطر تفرقه، بهخاطر اینکه هر کس ساز خودش را زد و اینگونه راه برای دشمن باز شد که آنان را نابود و درس عبرت دیگران کند. دشمن در این چند وقت تلاش زیادی کرده تا با جنگ شناختی، اذهان ملت ایران را مدیریت کند و آنان را دچار ضعف در برابر دشمن، تفرقه و عدم اعتماد به مسئولان کند تا فازهای بعدی جنگ نظامی را شروع کند. این جنگ صرفاً جنگ موشک و پهپاد نیست، بلکه جنگ ارادههاست. جنگی که در آن، هر تصمیم تو، هر حرف تو، هر سکوت تو یک سنگر است؛ یا به سود دشمن یا به سود خودت. جنگ این است که وحدت را پاس بداریم و اجازه ندهیم اتحاد به فحش تبدیل شود. جنگ این است که مسئولان را ترور شخصیت نکنیم و مردم را ناامید نکنیم. جنگ این است که «اتحاد مقدس» را که خواست رهبری است سرلوحه قرار دهیم و تفرقه را که خواست دشمن است کنار بگذاریم و بدانیم ملتی که بیدار باشد هیچ دشمنی نمیتواند بر او مسلط و پیروز شود.

ملاحظات انسانی قربانی اهداف سیاسی
نیما گلیاری
در روزهای اخیر دور جدیدی از فشار به مردم ایران در دستور کار ترامپ قرار گرفته است. تحریم خطوط هوایی مسافربری ایران، مسدود کردن مراودات مالی مردم عادی و تعطیل کردن بانکهای ایرانی، بیش از آنکه به اهداف ادعایی برسد، مستقیماً به زندگی روزمره شهروندان عادی آسیب میزند و رنجهای ملموسی بر دوش میلیونها نفر میگذارد.
وقتی پروازهای مسافری محدود یا متوقف میشود، بیماران مبتلا به بیماریهای سخت نمیتوانند برای درمان تخصصی به خارج از کشور سفر کنند و جانشان به خطر میافتد.
دانشجویان از ادامه تحصیل در دانشگاههای خارجی بازمیمانند و خانوادهها از دیدار عزیزان خود در خارج محروم میشوند. قطع دسترسی به سیستمهای مالی بینالمللی نیز باعث میشود مردم نتوانند پول برای خرید داروهای حیاتی، مواد غذایی اساسی یا کمک مالی به خویشاوندان خود ارسال کنند و ارزش پساندازهایشان در برابر تورم و کاهش قدرت خرید ناشی از این محدودیتها به سرعت نابود شود.
تعطیلی یا انزوای بانکها هم دسترسی به خدمات بانکی ساده مانند انتقال پول، دریافت حقوق یا حتی باز کردن حساب را برای بسیاری از شهروندان دشوار یا غیرممکن میکند و اقتصاد خرد و کسبوکارهای کوچک را فلج میسازد.
این اقدامات بیش از آنکه ابزار فشار سیاسی مؤثر باشند، به عنوان ابزاری عمل میکنند که هزینههای انسانی سنگینی بر دوش طبقات متوسط و ضعیف تحمیل میکند و اهدافی غیربشردوستانه را دنبال مینماید؛ زیرا فشار اصلی بر مردم عادی وارد میشود که هیچ نقشی ندارند.
خروج ایالات متحده از شورای حقوق بشر سازمان ملل نیز در همین راستا قابل ارزیابی است. این اقدام که با ادعای ناکارآمدی و جانبداری شورا صورت گرفت، در عمل فضای بینالمللی را برای تشدید فشارهای یکجانبه بدون نظارت و نقد حقوق بشری فراهم کرد و به عنوان مکمل سیاست تحریمهای فراگیر عمل نمود.
وقتی نهادهایی که قرار است از حقوق بشر دفاع کنند کنار گذاشته میشوند، توجیه اخلاقی برای اقدامات آسیبزا به مردم عادی آسانتر میشود و روایت رسمی مبنی بر دفاع از حقوق بشر زیر سؤال جدی میرود.
در نتیجه، این مجموعه اقدامات نه تنها رنج روزمره ایرانیان عادی را افزایش داده، بلکه نشاندهنده اولویتبندی اهداف سیاسی بر ملاحظات انسانی است و پیامدهای آن همچنان بر زندگی میلیونها نفر سایه افکنده است.

مبارزه شیمیایی به بهای سلامت عمومی
عبدالحسین طوطیایی
در آغاز فصل بهار سال جاری سازمان جهاد کشاورزی استانهای اردبیل و گلستان و مدیریتهای حفظ نباتات آنان با هشدارهایی نسبت به شیوع بیماری خطرناک زنگ زرد در مزارع گندم و ضرورت سمپاشی برای کنترل این بیماری خبر دادند.
انعکاس این شیوه خبررسانی با عنوان بیماری خطرناک و بلافاصله توصیه به سمپاشی برای امثال نویسنده که با برنامه اصلاح گندم ناآشنا نیستم، موجب شگفتی شد. در اپیدمی بیماریها و هجوم آفات به محصولات کشاورزی، هنگامی از صفت خطرناک استفاده میشود که انتظار میرود محصول آسیبدیده برای انسان و دام ایجاد بیماری کند. درحالیکه چنین همبستگیای برای زنگهای غلات (برخلاف گندمهای آلوده به سیاهکها و فوزاریوم خوشه به لحاظ توکسینزایی) گزارش نشده است. با اجتناب از ورود به مباحث تخصصی ناگزیر به بیان اشاراتی در اقدام شتابزده دستگاههای مسئول برای توصیه سمپاشی به منظور کنترل این بیماری خاص گندم هستم. سالیان پرشماری متجاوز از هشت دهه است که محققین کشورمان در زمینه اصلاح ارقام کلان زراعی و به طور خاص محصول راهبردی گندم در تلاش برای دستیابی به ارقامی با عملکرد بالاتر و مقاومت به عوامل بیماریزا از جمله زنگها هستند. روندی که به لحاظ جهشهای مستمر پاتوژنهای بیماریزا همواره تداوم دارد. تلاش برای دستیابی به ارقام مقاوم به بیماری برای استانهای شمالی کشور به لحاظ شرایط اقلیمی خاص و مساعد برای بروز و گسترش بیماری، از اهمیت ویژهای برخوردار است. متأسفانه هرازگاه و در مقاطعی از بروز جهش ژنتیکی در عوامل بیماریزا، دستگاههای اجرایی دچار شتابزدگی شده و با انتخاب کوتاهترین راهحل مبادرت به توصیه و تمهید برای سمپاشی میکنند. اقدامی که در شرایط اقلیمی شمال کشور و آمار بالای بعضی سرطانها اتفاقا باید با شکیبایی و احتیاط بررسی شود. در نیمه اول دهه ۷۰ گسترش بیماری فوزاریوم خوشه، مزارع گندم استانهای مازندران و گلستان و منطقه نیمهگرمسیری شمال استان اردبیل را مورد خسارت شدید قرار داد. در چنین فضایی شماری از شرکتهای واردات سموم شیمیایی و از طریق لابیهای خود درصدد ارائه راهحل سمپاشی برای مقابله با این بحران بودند. اما دیری نگذشت که تلاش محققین در برنامه اصلاح ارقام گندم منجر به معرفی ارقام متحمل شد. در حال حاضر مصرف سموم مختلف برای کنترل آفات، بیماریها و علفهای هرز در شمال کشور دو برابر میانگین مصرف جهانی است. بیم آن میرود با تداوم مبارزه شیمیایی برای بیماری زنگ زرد در ۵۰۰ هزار هکتار از اراضی گندمخیز استانهای گلستان و مازندران، شرایط زیستی هم برای محیط زیست این مناطق و هم سلامت و بهداشت جامعه انسانی با مخاطرات جبرانناپذیری مواجه شود. امیدواریم دستگاه اجرایی با حمایت و پرهیز از شتابزدگی فرصت لازم را برای معرفی ارقام متحمل به محققین اصلاح نباتات فراهم کنند تا بیش از این و با توجیه تولید بیشتر بر آمارهای تکاندهنده بیماریهای انسانی و دام شمال کشور افزوده نشود.

نتیجه معکوس تلاش برای یکجانبهگرایی
مسعود پیرهادی
تاریخ گاهی چنان بیرحمانه با سیاستمداران شوخی میکند که نتیجه سیاستشان درست در نقطه مقابل هدفشان میایستد. شاید یکی از روشنترین نمونههای آن را بتوان در تلاش ترامپ برای احیای یکجانبهگرایی آمریکایی دید؛ تلاشی که قرار بود دوباره واشنگتن را در جایگاه تنظیمکننده اصلی جهان بنشاند، اما در عمل به تقویت روندی کمک کرده که جهان را بیش از گذشته به سمت چندقطبی شدن و چندجانبهگرایی برده است.
منطق فشار، تحریم، تهدید و معاملههای یکجانبه این بود که کشورها را از یکدیگر دور کند و هرکدام را وادار به تنظیم رفتار خود با اراده آمریکا سازد؛ اما نتیجه در مواردی معکوس شد. چین و روسیه به هم نزدیکتر شدند، همکاریهای غیرغربی گسترش یافت و سازوکارهایی مانند BRICS و سازمان همکاری شانگهای اهمیت بیشتری پیدا کردند.
ایران نیز یکی از مهمترین نمونههای این تغییر است. سیاست انزواسازی قرار بود ایران را از معادلات جهانی کنار بزند، اما تهران امروز عضو BRICS و سازمان همکاری شانگهای است و روابط خود را با چین و روسیه در قالب همکاریهای بلندمدتتر توسعه داده است. ایران دیگر صرفا موضوعی در دستور کار قدرتهای بزرگ نیست؛ خود به یکی از بازیگرانی تبدیل شده که در محاسبات نظم در حال شکلگیری باید دیده شود.
این البته به معنای پایان اختلافات ایران با غرب یا شکلگیری یک اتحاد بینقص میان تهران، پکن و مسکو نیست. اما یک واقعیت مهم را نمیتوان انکار کرد و آن اینکه جهان دیگر آن جهان تکقطبی گذشته نیست که با فشار یک قدرت بتوان کشوری را از معادلات بینالمللی حذف کرد.
شاید یکی از تناقضهای بزرگ سیاست ترامپ همین باشد؛ هرچه بیشتر کوشید یکجانبهگرایی را احیا کند، دیگران بیشتر به فکر ساختن سازوکارهای مستقل افتادند؛ و هرچه بیشتر برای منزوی کردن ایران فشار آورد، ایران بیشتر به شبکههایی پیوند خورد که خود بخشی از معماری جهان چندقطبی آیندهاند.
امروز دیگر مسئله این نیست که آیا ایران در جهان جدید جایی دارد یا نه؛ مسئله این است که چگونه باید از این موقعیت، از «حضور در معادلات» به «اثرگذاری بر معادلات» رسید.
چون شاید پروژهای که قرار بود ایران را از جهان حذف کند، ناخواسته به جهانی کمک کرده باشد که برای تعریف خود، بیش از گذشته ناگزیر از دیدن ایران است.

آقای کارنی؛ خیلی تندرو شدی!
«موضوع ترسیم خطوط قرمز نبود؛ بلکه واشنگتن پیشنهادهای بسیار کمی ارائه کرد و مطالبات زیادی داشت.» این عبارات شرح رفتار آمریکا در برابر ایران نیست، بلکه توصیف نخستوزیر کانادا از دلیل تعلیق مذاکرات تجاری کشورش با آمریکاست. حالا میتوان کانادا را بهعنوان یک شریک قدیمی سیاسی و اقتصادی با آمریکا، کشور دیگری دانست که سرانجام توانسته به شناختی از تنها همسایه خود برسد که چرایی بیهوده بودن مذاکره با آن را بتواند در یک جمله مختصر و مفید بیان کند. افراد بسیاری در ایران هستند که علیرغم سالها مذاکره با آمریکا هنوز به چنین شناختی نرسیدهاند یا جسارت بیان آن را ندارند. مارک کارنی، نخستوزیر کانادا قبل از آنکه یک شخصیت سیاسی باشد، کاراکتری اقتصادی است و فرمولهای اقتصادی یک رابطه دیپلماتیک را بهخوبی میفهمد. او سالها ریاست بانک مرکزی را برعهده داشته و حالا خوب میفهمد که نباید اقتصاد کشورش و روابط تجاری خارجی را معطل زیادهخواهیهای شخصیت نامتعادلی چون ترامپ و سیاستهای نادرست و کدخداپندار آمریکا کند. آن جمله کوتاه توصیفی از رفتار آمریکا، عصاره بحرانی است که اتاوا را به این نتیجه رساند که ادامه مذاکره با طرفی که تنها مطالبه میکند و امتیازی نمیدهد، اتلاف وقت است. کارنی تأکید کرد: «ما نمیتوانستیم آن را بپذیریم و آنچه را که میخواستند، ارائه کنیم.»
ترامپ الگوی رفتاری یکسانی دارد و خوی سیاسی ثابت آمریکا را البته در چهارچوب دیکتاتورمآب و اهلینشده خودش پیاده میکند. لذا بیراه نیست که گفته شود آنچه را که امروز نخستوزیر کانادا میگوید، میتوان مستندی دانست از اینکه چرا مذاکرات ایران با آمریکا به ثمر نمیرسد؛ و تازه کانادا هیچگاه در میانه مذاکرات با موشکباران کشور خود از سوی طرف مذاکره و نیز بمباران موضوع مورد مذاکره مواجه نشده است.
اویی که باید تغییر کند آمریکاست
آنچه تنش میان کانادا و آمریکا را از اختلافات تجاری معمول میان دو کشور متمایز میکند، «عهدشکنی» مکرر ترامپ است. کانادا در سالهای گذشته بارها شاهد بوده که توافقهای حاصلشده با آمریکا، یکشبه با یک توییت یا اظهارنظر غیرمنتظره زیر پا گذاشته شدهاند. این بیثباتی، اعتماد را از بین برده و اتاوا را به این باور رسانده که نمیتواند به وعدههای واشنگتن تکیه کند. کارنی در سخنرانی خود گفت: «وقتی به شما حمله میشود، در جنگ هستید و ما مورد حمله قرار گرفتیم.» این جمله، نشاندهنده تغییر هویت آمریکا نسبت به کانادا در ذهن مقامات کاناداست: از «شریک مطمئن» به «تهدیدکنندهای بیثبات».
در چنین شرایطی، کانادا ناچار است سیاستهای خود را بازتعریف کند. این بازتعریف نشانه یک واقعیت تلخ است؛ بیاعتمادی به آمریکا به سطحی رسیده که کانادا را وادار به بازاندیشی در عمیقترین روابط خارجی خود کرده است. آینده این روابط، بیش از هر چیز، به بازگشت ثبات و احترام متقابل به کاخ سفید بستگی دارد؛ چیزی که در دوره ترامپ کالایی کمیاب بوده است. در واقع این نه کانادا، بلکه آمریکاست که باید تغییر کند. کانادا اگر قرار باشد تغییری غیر از آنچه اکنون انجام داده، ایجاد کند، تنها گزینه روی میز او تسلیمشدن به خواستههای ترامپ است، زیرا راههای دیگر را طی کرده. هم از این روست که وقتی برخی در ایران، نه از آمریکا، بلکه از ایران میخواهند که رفتارش مقابل آمریکا را تغییر دهد، تعبیر به این میشود که دنبال تسلیم ایران در برابر آمریکا هستند، چون ایران همه گزینههای دیگر غیر از تسلیم را امتحان کرده است و عقل هم میگوید در برابر زیادهخواهی مستبدی که به هیچچیز جز نابودی طرف مقابل قانع نمیشود، راهی جز ایستادگی نیست.
سابقه خراب آمریکا
سابقه مذاکرات آمریکا با کشورهای مختلف نشان میدهد که این کشور اغلب تعهدات خود را نقض کرده است. چند نمونه بارز:
اول؛ ایران: آمریکا در سال ۲۰۱۸ یکجانبه از توافق هستهای خارج شد و تحریمها را بازگرداند، درحالیکه ایران به تعهداتش پایبند بود. توافق برجام در سال ۲۰۱۵ میان ایران و گروه ۱+۵ (آمریکا، انگلیس، فرانسه، روسیه، چین و آلمان) امضا شد. بر اساس این توافق، ایران پذیرفت فعالیتهای هستهای خود را محدود کند و آژانس بینالمللی انرژی اتمی بارها پایبندی کامل ایران را تأیید کرد. اما دونالد ترامپ در ۸ مه ۲۰۱۸ با وجود اعتراض سایر طرفها، آمریکا را از توافق خارج کرد و تحریمهای یکجانبه را بازگرداند. کشورهای اروپایی نیز با تبعیت از آمریکا از عمل به تعهدات خود سر باز زدند. همچنین دو بار در جریان مذاکرات در سال 1404، حمله به تأسیسات هستهای ایران رخ داد و ترامپ نشان داد آمریکا حتی از آنچه تصور میشد هم در مذاکره غیرقابلاعتمادتر است و حتی از مذاکره بهعنوان ابزار فشار و پوشش برای تجاوز نظامی استفاده میکند.
دوم؛ کره شمالی: آمریکا در سال ۱۹۹۴ توافقی را با کره امضا کرد که بر اساس آن، کره شمالی رآکتورهای هستهای خود را تعطیل میکرد و در عوض آمریکا سوخت سنگین و کمکهای اقتصادی ارائه میداد و متعهد به عدم حمله میشد. جرج بوش در ژانویه ۲۰۰۲ کره شمالی را در محور شرارت قرار داد و در اکتبر همان سال، مدعی شد کره شمالی برنامه غنیسازی مخفی دارد. این ادعا هرگز تأیید نشد، اما بهانه خروج آمریکا از توافق شد و کره شمالی نیز رآکتورها را دوباره راهاندازی کرد.
در فوریه ۲۰۱۹، ترامپ و کیم جونگ اون در ویتنام دیدار کردند. کره شمالی پیشنهاد داد تأسیسات هستهای یونگبیون را به طور کامل تعطیل کند و در ازای آن، بخشی از تحریمها لغو شود. اما ترامپ خواستار خلع سلاح کامل و فوری کره شمالی شد و پیشنهاد را رد کرد. نشست بدون توافق پایان یافت. این نشان داد آمریکا حتی وقتی طرف مقابل آماده امتیازدهی است، خواستههای حداکثری را تحمیل میکند.
الگوی مشترک بدعهدی
تغییر شرایط در میانه مذاکره و مقصر جلوهدادن طرف مقابل: آمریکا اغلب در میانه مذاکرات، با افزودن شروط جدید یا تغییر خواستههای اولیه، طرف مقابل را در وضعیت دشواری قرار میدهد. مثلاً در مذاکرات برجام، پس از امضا، آمریکا خواستار گنجاندن موضوعات موشکی و منطقهای شد که خارج از چهارچوب توافق بود. سپس ایران را به عدم پایبندی متهم کرد. در مذاکرات با کره شمالی نیز هر بار شروط جدیدی اضافه میشد. هدف آمریکا آن است که طرف مقابل یا تسلیم شود یا بهانهای برای تشدید فشار به دست آید.
خروج از توافقهای امضا شده در دولت جدید: یکی از ویژگیهای سیاست خارجی آمریکا، بیثباتی تعهدات در تغییر دولتهاست. توافق ۱۹۹۴ با کره شمالی توسط دولت کلینتون امضا شد و دولت بوش آن را کنار گذاشت. برجام توسط دولت اوباما امضا شد و دولت ترامپ خارج شد. توافق اقلیمی پاریس نیز توسط اوباما امضا و توسط ترامپ رد شد و بایدن دوباره به آن پیوست. این رفتار نشان میدهد تعهدات آمریکا در سطح بینالمللی قابلاعتماد نیستند، زیرا هر دولت جدید میتواند تصمیمات قبلی را لغو کند.
استفاده از مذاکره بهعنوان پوشش اقدامات خصمانه: آمریکا در موارد متعددی مذاکره را نه با نیت رسیدن به توافق، بلکه برای خرید زمان، مشروعیتزدایی از طرف مقابل، یا پوششدادن اقدامات نظامی و اطلاعاتی استفاده کرده است. در مورد ایران، درحالیکه مذاکرات در جریان بود، حملات سایبری، ترور دانشمندان هستهای و حمله به تأسیسات ادامه داشت. این رویکرد «مذاکره در سایه فشار» نامیده میشود و اعتماد به آمریکا را در عرصه دیپلماتیک از بین برده است.
تحمیل خواستههای حداکثری: آمریکا در مذاکرات اغلب بهجای تبادل متوازن امتیازات، خواستههای حداکثری خود را بهطرف مقابل تحمیل میکند. در برجام، ایران محدودیتهای سنگینی پذیرفت؛ اما آمریکا پس از خروج، حتی همان امتیازات محدود را نیز لغو کرد. در مذاکرات با کره شمالی، ترامپ خواستار خلع سلاح کامل و فوری شد بدون ارائه تضمین امنیتی. در واقع منظور آمریکا از مذاکره این است که به آنچه ما میگوییم بگویید چشم!
در نهایت آنکه، سیاست خارجی آمریکا بر زور و فریب استوار است و حال که کانادا متوجه این موضوع شده، میتوان امیدوار بود جریانهای سیاسی دوستدار غرب در ایران هم از کانادا در این مورد الگوبرداری کنند.

صادق غفوریان
جامعه، حتی آن هنگام که بر اصول، ارزشها و آرمانهای مشترک تکیه دارد، از حیث سلیقه، سبک زندگی، شیوه دریافت پیام و میزان همراهی با سیاستهای عمومی، یکدست نیست. این تنوع را نباید الزاماً نشانه تعارض یا گسست دانست؛ بلکه میتوان آن را از لوازم طبیعی یک جامعه زنده و پویا به شمار آورد. هنر حکمرانی نیز آنگاه آشکار میشود که بتواند در دل این تکثر، زمینههای همدلی را تقویت کند.
برای توضیح این مسئله میتوان از تمثیل خانواده بهره گرفت. اعضای یک خانواده، با وجود تعلق عاطفی و سرنوشت مشترک، در همه انتخابها همدیدگاه نیستند. ذائقهها، نیازها و ترجیحات آنان تفاوت دارد. تدبیر بزرگتر خانواده در چنین شرایطی، نادیدهگرفتن این تفاوتها یا ترجیح دائمی سلیقه یک عضو بر دیگران نیست؛ بلکه یافتن راهی است که ضمن پاسداشت اصول خانواده، بیشترین همراهی و رضایت را فراهم آورد. این منطق، در مقیاسی گسترده تر، درباره حکمرانی فرهنگی و اجتماعی نیز صادق است.در ادبیات سیاسی و رسانهای، معمولاً از بخشی از جامعه با عنوان «طیف خاکستری» یاد میشود؛ تعبیری که گاه ممکن است بهاشتباه، بیتفاوتی یا فقدان تعلق را به ذهن متبادر کند. حال آنکه این طیف را میتوان صداهای میانی جامعه نامید؛ شهروندانی که نه از دایره تعلق ملی و فرهنگی بیروناند و نه لزوماً در شمار مخاطبان ثابت و همیشگی پیامهای رسمی قرار میگیرند. آنان درباره هر مسئله، متناسب با تجربه زیسته، کیفیت عملکردها، شیوه مواجهه مسئولان و میزان اقناعکنندگی روایتها داوری میکنند.
همدلی نه فقط با مخاطبان همراه
اهمیت این گروه در آن است که بخش مهمی از سرمایه اجتماعی، امید عمومی و ظرفیت شکلگیری تفاهم ملی در میان آنان قرار دارد. جلب اعتماد این طیف، بیش از آنکه به تکرار پیامهای آشنا نیازمند باشد، در گرو فهم زبان، دغدغهها و اقتضائات زندگی روزمره آنان است. در واقع، حکمرانی فرهنگی زمانی به بلوغ میرسد که تنها با مخاطبان همراه سخن نگوید، بلکه برای شنیدن و همراهکردن کسانی نیز تدبیر کند که هنوز در میانه میدان ایستادهاند.
این ضرورت درباره رسانه ملی اهمیتی دوچندان دارد. رسانهای که در عنوان و مأموریت خود «ملی» و به تعبیر رهبرشهید، به مثابه «دانشگاه عمومی» است، باید بتواند تصویر و صدای طیفهای گوناگون جامعه را در قاب خود جای دهد. تولید برنامه صرفاً برای مخاطب وفادار، هرچند ضروری است، برای تحقق مرجعیت رسانهای کفایت نمیکند.
رسانه ملی باید چنان گسترهای از روایتها، چهرهها، قالبها و موضوعات را عرضه کند که شهروند دارای سلیقه متفاوت نیز آن را متعلق به خود بداند. بازنمایی مسائل واقعی مردم، شنیدن پرسشهای دشوار، بهرسمیتشناختن تفاوت نسلها و پرهیز از تقسیم جامعه به دوگانههای سادهساز، میتواند دامنه نفوذ و قدرت اقناع رسانه را افزایش دهد.
صداهای میانی را بشنویم
توجه به صداهای میانی، عدول از اصول نیست؛ بلکه تدبیری برای گسترش دایره مخاطبان همان اصول است. گاه شیوه بیان یک حقیقت، به اندازه خود آن حقیقت در پذیرش اجتماعیاش نقش دارد. حکمرانی فرهنگی بیش از هر چیز، هنر تبدیل ارزشهای مشترک به تجربهای عمومی، ملموس و پذیرفتنی است. در این مسیر، آنان که هنوز مخاطب ثابت روایت رسمی نشدهاند، نه حاشیه جامعه، بلکه یکی از مهمترین میدانهای گفتوگو و سرمایهگذاری فرهنگیاند. رسانه و حکمران خردمند، پیش از آنکه این صداها را از دور نظاره کند، راه گفتوگو با آنان را میگشاید؛ زیرا استحکام خانه، تنها به همراهی نزدیکترین اعضا نیست، بلکه به احساس تعلق همه کسانی وابسته است که زیر سقف آن زندگی میکنند.

افشاگری علیه تراستیها یا سفیدشویی ترامپ؟!
مهدی حسنزاده
افشاگری علیه فساد، پدیده جدیدی نیست و در ایران در شکل مبتذل سیاسی و حتی در سطوح انتخاباتی نیز سابقه داشته است. در شکل مدونشدهاش هم در جهان و هم طی سالهای گذشته در ایران با عنوان «سوتزنی» در برخی قوانین آمده و سعی شده برای افشاگری علیه فساد حاشیه امن قانونی تعریف شود. صدالبته در قوانین افشاگری فساد مبتنی بر مدارک و مستندات تعریف شده است اما آنچه این روزها در برخی گفتوگوهای اینترنتی در موضوعاتی حساس مثل فروش نفت و پدیده تراستیها دیده میشود، نه از جنس سوتزنی، که از سنخ افشاگری سیاستزده و مبتنی بر دادههای خاص است.
بحث بر سر ادعای دخالت یک جریان سیاسی در فروش نفت و حتی خرابکاری این جریان در ماجرای توافق اخیر برای تداوم فروش نفت در قالب تراستی و سود بردن از آن است. در حقیقت گوینده این داستان، فارغ از اینکه مدل فروش نفت در قالب تراستیها حتماً با مناسبات سیاسی نیز پیوندهایی برقرار کرده است، اما در وهله نخست، نقش ترامپ و تلاش آمریکا برای کمرنگ کردن نقش ایران در مدیریت تنگه هرمز با فعالسازی کریدور عمان را کاملاً نادیده میگیرد تا به نیروهای مسلح و مدافعان مرزهای این کشور که در حساسترین مرز این روزهای کشور یعنی تنگه هرمز در حال جدال با دشمن وحشی و زورگو هستند تهمت خرابکاری سیاسی بزند و خیلی راحت از کنار کاری که آمریکاییها تلاش داشتند در تنگه هرمز رقم بزنند و بهصراحت خلاف بند ۵ تفاهمنامه بود، سوتزنان عبور کند.
واضح است همان جریانی که به دست داشتن در فروش نفت متهم شده و حتی نیروهای نظامی نیز به غلط همراستا با آن جریان تعریف شدهاند، اتفاقاً جریانی است که بیشترین نقدها را میتوان در فضای سیاسی یکی دو سال اخیر به آنها وارد کرد. جریانی که بارها مخاطب بایدهای رهبر شهید و رهبر عظیمالشأن انقلاب در زمینه ضرورت حفظ انسجام و وحدت بودهاند و حتماً این جریان از بابت ظلم به مذاکرهکنندگان و نادیده گرفتن تذکرات صریح ولیفقیه درباره حفظ وحدت، به آنها انتقادهای جدی وارد است، اما تدوین سناریو مافیایی از بر هم خوردن تفاهم و ربط آن به فروش نفت، جز سفیدشویی برای ترامپ نتیجهای ندارد.کاش آقای افشاگر که برگه در دست از مجری پوزش میطلبد که نمیتواند به دلایل امنیتی، برگه اطلاعات فروش نفت تراستیها را نشان دهد، بگوید در چه سازوکاری وی، امین این اطلاعات محرمانه شده است و چرا این برگهها را به او دادهاند که افشاگری کند؟ واضح است در شرایط تحریم و محاصره و جنگ اقتصادی، اطلاعات فروش نفت ایران چه اندازه امنیتی است و چرا چنین اطلاعات امنیتی در دست یک افشاگر خاص قرار داده میشود؟
البته که در فقدان شفافیت فروش نفت، باید نظارتهای جدی بر شبکه تراستیها وجود داشته باشد و حتماً نباید از نقش تأخیر تراستیها در بازگرداندن ارز به کشور در وقوع کودتای دیماه بهسادگی گذشت و البته باید بدانیم قوه قضائیه نیز پرونده تخلفات برخی تراستیها را روی میز پیگیری قرار داده است و جامعه انتظار دارد اطمینانبخشی کافی در زمینه نظارت مؤثر بر عملکرد این گروه ایجاد شود، اما با هر متر و معیاری، تبدیل ماجرای تراستیها و فساد آنها و روابط احیاناً سیاسی آنها به پروژه در فضای مجازی با نقشآفرینی افشاگرانی که ارتباطات امنیتی غیرشفاف دارند، جز پروژه سیاسی نیست. آن هم جایی که تراستیها مقصر بر هم زدن تفاهم میشوند تا ترامپ سفیدشویی شود. بله، این دیگر سوتزنی نیست، نواختن سرنا از دهانه گشاد آن است!

واشنگتنپست به نقل از 6 مقام مطلع از اطلاعات وزارت جنگ آمریکا: تعداد نظامیان آمریکایی کشتهشده در جنگ علیه ایران بیشتر از آمار رسمی پنتاگون است
خبر مرگشان
حسین کیامنش
غیرقابل انکار است که میان اهداف اصلی راهبردی اعلام شده از سوی دولت جنایتکار آمریکا در آغاز جنگ علیه ایران و وضعیت موجود پس از گذشت حدود 7 ماه از جنگ، فاصلهای معنادار ایجاد شده است. واشنگتن در آغاز این جنگ مجموعهای از اهداف را دنبال میکرد؛ از نابودی توان موشکی و پهپادی ایران و ضربه زدن به برنامه هستهای گرفته تا تضعیف ساختار نظامی و مهمتر از همه، براندازی جمهوری اسلامی. اکنون اما یک رسانه آمریکایی در ارزیابیای کمسابقه تصریح کرده آمریکا در بسیاری از این شاخصها نهتنها به اهداف اولیه خود دست نیافته، بلکه ایران شکستهای راهبردی به آمریکا تحمیل کرده است.
نکته مهم آن است که این ارزیابی، روایت رسانههای ایرانی از نتیجه جنگ آمریکا و رژیم صهیونی علیه ایران نیست، بلکه تحلیل دوماهنامه فارن پالیسی یک رسانه تخصصی و اثرگذار در حوزه سیاست خارجی ایالات متحده، درباره نتایج میدانی جنگی است که دونالد ترامپ 7 ماه قبل آغاز کرد. فارن پالیسی در گزارشی با عنوان «آمریکا تقریبا با هر معیاری در حال باختن جنگ ایران است»، مجموعهای از اهداف اعلامشده واشنگتن را یک به یک بررسی کرده و نشان داده میان ادعاهای اولیه رئیسجمهور تروریست آمریکا درباره میزان موفقیت عملیات نظامی علیه ایران و واقعیات موجود، فاصله قابل توجهی وجود دارد.
بنا بر اذعان فارن پالیسی، جنگ علیه ایران یک فاجعه راهبردی برای واشنگتن است. این جنگ آسیبپذیریهای جدی ارتش آمریکا را نشان داد. برآورد میشود این جنگ تاکنون ۳۸ میلیارد دلار برای آمریکا هزینه داشته و منجر به بحران انرژی جهانی شده است. این جنگ همچنین بشدت بین رایدهندگان آمریکایی نامحبوب است و تعداد فزایندهای از جمهوریخواهان کنگره به پایان جنگ رای میدهند. حتی یکی از اعضای جمهوریخواه کنگره، برای استیضاح وزیر جنگ آمریکا به دلیل جنگ علیه ایران گام برداشته است.
یکی از مهمترین اهداف آمریکا از آغاز جنگ، نابودی توان موشکی و پهپادی ایران بود. پیت هگست ماه آوریل مدعی شده بود برنامه موشکی ایران عملا نابود شده و تهران دیگر قادر به تولید موشک نیست. دونالد ترامپ نیز بارها ادعا کرده بود توان نظامی ایران «کاملا نابود شده است».
فارن پالیسی اما در ارزیابی خود تصویر متفاوتی ارائه میکند. این رسانه با اشاره به حملات گسترده و بیسابقه ایالات متحده و رژیم صهیونیستی به تاسیسات نظامی ایران تصریح میکند: ادامه توانایی تهران برای اجرای حملات موشکی و پهپادی علیه اهدافی در سراسر منطقه نشان میدهد هدف اعلامشده آمریکا برای از بین بردن این توانمندی محقق نشده است. به نوشته این مجله، ارزیابیهای اطلاعاتی نیز با ادعاهای متعدد ترامپ درباره میزان تخریب توان نظامی ایران تناقض آشکار دارد.
مهمتر اینکه گزارشهای مورد استناد فارن پالیسی حاکی از آن است ایران تولید موشکهای بالستیک را از سر گرفته؛ آن هم پس از حملات آمریکا به تأسیسات موشکی و محلهای پرتاب ایران در روزهای ابتدای جنگ. درباره پهپادها نیز یادآوری میکند اساسا نابودی چنین ظرفیتی دشوار است، چرا که این تجهیزات نسبتا ارزان و تولید آنها سادهتر از سامانههای تسلیحاتی پیچیده است.
براندازی؛ رؤیایی که به واقعیت تبدیل نشد
دومین هدف مهمی که فارن پالیسی مورد بررسی قرار داده، مساله سرنگونی نظام سیاسی ایران است. ترامپ در همان آغاز جنگ خطاب به مردم ایران گفت «ساعت آزادی شما فرارسیده است» و خواست پس از پایان عملیات، حکومت خود را در دست بگیرند اما 7 ماه بعد، جمهوری اسلامی با قدرت پابرجاست.
مجله آمریکایی در این زمینه به نقل از تحلیلگران و کارشناسان خود تصریح میکند اگر براندازی یکی از اهداف جنگ بوده باشد، اقدامات آمریکا تقریبا در جهت معکوس عمل کرده است. به روایت کارشناسان این رسانه، ساختار حاکمیتی ایران نهتنها از میان نرفته، بلکه در شرایط جنگ انسجام بیشتری پیدا کرده است.
در واقع، یکی از نکات مهم گزارش فارن پالیسی این است که ترور رهبر شهید انقلاب اسلامی و فرماندهان ارشد نظامی ایران، الزاما به معنای تحقق هدف سیاسی مورد نظر واشنگتن نیست و نباید آن را یک پیروزی راهبردی برای ترامپ دانست.
برنامه هستهای؛ تلاش برای نابودی تا ابهام درباره ذخایر اورانیوم
سومین محور، برنامه هستهای ایران است؛ موضوعی که ترامپ بارها آن را مهمترین هدف جنگ معرفی کرده است.
به نوشته فارن پالیسی، حملات آمریکا خساراتی به تاسیسات هستهای ایران وارد کرده و تعدادی از دانشمندان هستهای کشورمان نیز توسط دشمن آمریکایی-صهیونی به شهادت رسیدهاند اما در عین حال این رسانه تأکید میکند چنین خساراتی را نمیتوان به معنای «خنثی شدن» برنامه هستهای ایران دانست.
بر اساس اعلام فارن پالیسی، ایران همچنان ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای بالا در اختیار دارد و محل دقیق این ذخیره مشخص نیست. این مساله از آن جهت اهمیت دارد که تا زمانی که وضعیت این ذخیره روشن نشده، نمیتوان درباره سرنوشت کامل ظرفیت هستهای ایران با قطعیت سخن گفت.
در نتیجه، حتی در مهمترین پروندهای که ترامپ آن را مبنای اصلی توجیه جنگ تجاوزکارانه علیه ایران قرار داده، هیچ پیروزی قابل توجهی نصیب ترامپ و آمریکا نشده است.
وقتی آمریکا از پیروزی نظامی به محاصره اقتصادی عقب مینشیند
شاید یکی از مهمترین نشانههای شکست آمریکا از ایران را بتوان در تغییر راهبرد آمریکا مشاهده کرد. فارن پالیسی نوشت: ترامپ در شرایطی که پیشرفت محسوسی در پرونده هستهای حاصل نشده و اهداف اولیه جنگ نیز محقق نشده، توجه خود را به فشار اقتصادی بر ایران معطوف کرده است.
واشنگتن اکنون از طریق محاصره دریایی و کارزار مالی تلاش میکند ایران را از شریانهای اقتصادی محروم کند؛ چه آنکه اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا هنگام اعلام این عملیات گفته بود: هدف واشنگتن قطع تمام شریانهای اقتصادیای است که ساختار حاکمیتی ایران را حفظ میکند.
با این حال، فارن پالیسی یادآوری میکند ایران 5 دهه تحت فشار اقتصادی آمریکا قرار داشته و همین سابقه، درباره میزان اثرگذاری فشار جدید اقتصادی بر محاسبات تهران تردید ایجاد میکند.
به عبارت دیگر، وقتی جنگ نتوانسته تهران را وادار به تسلیم کند، واشنگتن اکنون تلاش میکند از مسیر اقتصاد همان هدف را دنبال کند.
تنگه مسدود هرمز
یکی دیگر از شکستهای راهبردی واشنگتن از تهران که فارن پالیسی به آن اشاره میکند، اعمال کنترل ایران بر تنگه هرمز و مسدود شدن مهمترین آبراه دنیا توسط نیروهای مسلح ایران است که یکی از عواقب آن، افزایش قیمت نفت برنت که درست پیش از آغاز جنگ ۷۲ دلار در هر بشکه بود، به بیش از ۱۰۴ دلار است.
روایت رسمی تلفات آمریکا زیر سؤال میرود
اما شرایط برای آمریکاییها پیچیدهتر از چیزی است که صرفا از بررسی اهداف راهبردی جنگ به دست میآید. همزمان با فارن پالیسی که از شکست راهبردی غیرقابل انکار آمریکا در برابر ایران سخن میگوید، دیگر رسانه آمریکایی گزارشی منتشر کرده که روایت رسمی پنتاگون از میزان خسارات و تلفات وارده به ارتش ایالات متحده را زیر سوال برده است.
بر اساس گزارش روزنامه واشنگتنپست، 6 مقام آمریکایی آشنا با اطلاعات داخلی وزارت جنگ گفتهاند تعداد نظامیان آمریکایی کشته شده در جنگ علیه ایران، از آنچه پنتاگون به طور عمومی اعلام کرده، بیشتر است.
از سوی دیگر، سندی که واشنگتنپست بررسی کرده، نشان میدهد سنتکام هزینه جنگ را تا اوایل سپتامبر ۴۳,۶ میلیارد دلار برآورد کرده؛ رقمی که ۲۸ میلیارد دلار آن مربوط به مهمات مصرفشده بوده و خسارتهای واردشده به پایگاههای آمریکا در سراسر منطقه را شامل نمیشود.
گزارش واشنگتنپست البته با واکنش بسیار تند وزیر جنگ آمریکا روبهرو شد. هگست در واکنش به گزارش این رسانه در شبکه اجتماعی ایکس، اخبار موجود در ارتباط با پنهانکاری پنتاگون درباره میزان تلفات نیروهای آمریکایی در جنگ علیه ایران را دروغ دانست. عصبانیت هگست درحالی است که واشنگتنپست گزارش خود را بر مبنای اظهارات 6 مقام آمریکایی آشنا با دادههای داخلی وزارت جنگ آن کشور منتشر کرده و همزمان نوشته پنتاگون حاضر نشده درباره اختلاف موجود میان آمار داخلی و سامانه عمومی تلفات توضیح دهد.
وزیر جنگ آمریکا از همان ابتدا یکی از اصلیترین چهرههای مدافع عملیات نظامی علیه ایران بود و حتی پیشتر مدعی شده بود برنامه موشکی ایران عملا نابود شده است. اکنون اما همان جنگی که قرار بود با چنین ادعاهایی به عنوان یک پیروزی بزرگ معرفی شود، به موضوع انتقادات گسترده از هگست در داخل آمریکا تبدیل شده است.
طبق نظرسنجی اخیر رویترز، ۶۲ درصد آمریکاییها با تصمیم ترامپ و تیمش در تداوم جنگ علیه ایران مخالفند.
همزمان، 7 نماینده جمهوریخواه در کنار دموکراتها به طرحی برای توقف جنگ رأی دادهاند و توماس مَسی، نماینده جمهوریخواه نیز تلاش کرده رأیگیری درباره استیضاح هگست را به جریان بیندازد.