جبهه مقاومت در سالهای اخیر به بازیگری اثرگذار بر معادلات امنیتی جهان تبدیل شده است؛ بازیگری که پس از جنگ رمضان هزینههای نظامی و لجستیکی قابل توجهی را به امریکا تحمیل کرده و ظرفیتهای راهبردی این کشور را تحت فشار قرار داده است جبهه مقاومت در سالهای اخیر به بازیگری اثرگذار بر معادلات امنیتی جهان تبدیل شده است؛ بازیگری که پس از جنگ رمضان هزینههای نظامی و لجستیکی قابل توجهی را به امریکا تحمیل کرده و ظرفیتهای راهبردی این کشور را تحت فشار قرار داده است. به طوری که پس از ماهها درگیری، رسانههای امریکایی از خطای محاسباتی و ناکامی امریکا در این جنگ سخن میگویند. اکنون پس از شکست مفتضحانۀ امریکا، یکی از مهمترین پرسشهای پیش روی واشنگتن این است که چطور میتواند از باتلاقی که در آن فرو رفته، خارج شود.
کاهش عمق ذخائر راهبردی
حدود چهار دهه از زمانی که امریکا حضور نظامی خود را با عنوان «دکترین کارتر» در منطقه ایجاد و تقویت کرده میگذرد، اما شش ماه جنگ با ایران، آینده این حضور نظامی را با تردیدهای جدی مواجه کرده است. در طی این سالها یکی از مهمترین نشانههای قدرت آمریکا در غرب آسیا، شبکهای از پایگاههای نظامی، ناوگان دریایی، جنگندهها، سامانههای پدافندی و تجهیزات اطلاعاتی بود؛ شبکهای که به واشنگتن امکان میداد هزاران کیلومتر دورتر از خاک خود، در قلب منطقه حضور نظامی داشته باشد. بر اساس گزارش ناظر پنتاگون که درباره خسارتهای جنگ منتشر شده، آسیبهای واردشده به نیروها و تأسیسات آمریکا بسیار گستردهتر از آن چیزی بوده که پیشتر بهطور عمومی مطرح میشد. اهمیت ماجرا فقط در میزان خسارت فیزیکی نیست. پایگاه نظامی زمانی یک مزیت است که بتواند محل امنی برای استقرار، سوخترسانی، نگهداری تجهیزات و اجرای عملیات باشد. وقتی همین پایگاهها مجبور شوند بخش قابل توجهی از توان خود را صرف حفاظت از خود کنند، مزیت جغرافیاییشان کاهش پیدا میکند. در آسمان نیز وضعیت امریکا بدون هزینه نبوده است. بررسیهای منتشرشده از سوی مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی آمریکا (CSIS) نشان میدهد که جنگ ایران به کاهش قابلتوجه ذخایر برخی مهمات آمریکایی منجر شده است. این مرکز گزارش میدهد که بیش از هزار فروند تاماهاوک در جریان جنگ مصرف شده و بازسازی موجودی پیش از جنگ سالها زمان خواهد برد. نیروی دریایی آمریکا در اوت ۲۰۲۶ قراردادی ۲۲.۹ میلیارد دلاری برای افزایش سریع تولید تاماهاوک اعلام کرده؛ این نشان میدهد مسئله تجدید ذخایر جدی است. درباره مهمات دیگر، وضعیت حتی جدیتر است. برآورد دفتر بودجه کنگره آمریکا میگوید جنگ تا اول اوت حدود نصف تا دو سوم موجودی برخی رهگیرهای پدافندی شامل Patriot، THAAD، SM-۳ و SM-۶ را مصرف کرده و بازسازی این ذخایر ممکن است حداقل پنج سال طول بکشد. گزارش بازرس کل پنتاگون نیز صراحتاً از «کسری راهبردی موجودی مهمات» و گلوگاههای تولید سخن گفته؛ از جمله مشکل در موتورهای راکتی جامد، مواد منفجره و پیشرانها و نیروی کار ماهر. رویترز هم درماه اوت گزارش داد که ارتش آمریکا بخش بسیار بزرگی از ذخیره جهانی برخی موشکهای دوربرد دقیق خود را در جنگ مصرف کرده است. گزارش کنگره آمریکا برآورد کرده که هزینه جنگ ایران تا اول اوت به حدود ۳۸ میلیارد دلار رسیده و در صورت ادامه جنگ، ماهانه حدود ۳ میلیارد دلار دیگر به آن افزوده میشود. همان گزارش درباره کاهش ذخایر مهمات و دشواری جایگزینی برخی تسلیحات نیز هشدار داده است؛ بنابراین یکی از مسئلههای مهمی که جبهه مقاومت برای امریکا ایجاد کرده، مسئله کاهش عمق ذخایر راهبردی است؛ بهگونهای که امریکا در جنگ با ایران بخش بزرگی از ذخایری را مصرف کرده که برای جنگهای احتمالی آینده، بهویژه در برابر یک قدرت بزرگ، روی آنها حساب میکرد. در واقع، کاهش ذخایر، ریسک جنگ بعدی را بالا برده است. در این جا یک سوال راهبردی مطرح میشود و آن هم اینکه اگر یک جنگ طولانی دیگر آغاز شود، آمریکا با چه سرعتی میتواند مهمات مصرفشده را جایگزین کند؟
هم زمانی فشار بر آمریکا
اما فشار مقاومت فقط روی انبارهای مهمات نیست. اهمیت جبهههای مختلف مقاومت را باید در همزمانی فشارها دید. آمریکا در منطقه مجبور است همزمان از نیروها و پایگاههای خود محافظت کند، مسیرهای دریایی را زیر نظر داشته باشد، از سامانههای دفاع هوایی استفاده کند، از متحدانش حمایت کند و در برابر حملات موشکی و پهپادی آماده باشد! در چنین شرایطی، آنچه هزینه را بالا میبرد، تداوم فشار در چند جغرافیای مختلف است.
حلقههای فشار هرمز و بابالمندب
در شرایطی که بحران در تنگۀ هرمز جریان انتقال انرژی در جهان را با اختلال روبهرو کرده است، تحولات جنوب دریای سرخ نشان میدهد که در سوی دیگر این معادله انصارالله پیشرفتهای مهمی را رقم زده است. پس از تصرف بندر موکا و جزیرۀ میون، خبرکنترل جزایر حنیش و بخشهای بیشتری از ساحل دریای سرخ قابل توجه است. در هرمز ناامنی و محدودیت تردد، هزینه و ریسک حمل و نقل را افزایش داده و در باب المندب نیز گسترش کنترل انصارالله بر مناطق ساحلی و جزایر راهبردی نگرانی درباره امنیت مسیر دریای سرخ را بیشتر کرده است. این مسئله برای عربستان اهمیت مضاعفی دارد. چرا که دفاع از حوزه انرژی عربستان برای امریکا، مساوی با دفاع از رژیم صهیونیستی است و با ذخائر راهبردی امریکا ارتباط مستقیم دارد.
هرمز و باب المندب را میتوان دو نقطه از یک زنجیره واحد دانست. در شمال اقیانوس هند هرمز بر خروج انرژی از خلیج فارس اثر میگذارد و در جنوب دریای سرخ، باب المندب مسیر اتصال دریای سرخ به اقیانوس هند و کانال سوئز را تحت تاثیر قرار میدهد. هم زمانی فشار در این دو گلوگاه اهمیت مسیرهای جایگزین را بیشتر کرده و اسیب پذیری شبکه انتقال انرژی را اشکارتر میکند.
در چنین شرایطی فشار بر اقتصاد انرژی از یک نقطه واحد وارد نمیشود. بلکه مجموعهای از گلوگاهها زیرساختها و مسیرهای انتقال را درگیر میکند. همین پیوستگی است که تحولات هرمز و باب المندب را از دو بحران جداگانه برای غرب فراتر میبرد و آنها را به بخشی از یک معادله بزرگتر در امنیت انرژی و کشتیرانی منطقه تبدیل میکند.