اگر تاریخ را همچون نقشهای گسترده پیش روی خود بگشاییم و از فراز آن به مسیر حرکت بشر بنگریم، درمییابیم که برخی مقاطع، فقط بخشی از تقویم نیستند؛ نقطهای برای ظهور ظرفیتهایی تازه در حیات یک ملت هستند. ۲۰۰ شبی که از دهم اسفند آغاز شد و نزدیک به هفت ماه از آن گذشت، از همین جنس است. در سراسر تاریخ، از گذشته تا آینده، این نوع شکوه و حضور در تاریخ ثبت نشده و نخواهد شد. ۲۰۰ شب یوم الله!
آنچه در این ایام در ایران رخ داد، در محدوده این شبها باقی نخواهد ماند؛ زیرا تنها با مجموعهای از تجمعات و واکنشهای اجتماعی مواجه نبودیم، بلکه شاهد ظهور یک واقعه منحصربهفرد تاریخی و معنوی در متن بحرانی بزرگ بودیم؛ که در حافظه این ملت، همچون یکی از بزنگاههای متمایز تاریخ آن ثبت میشود.
خاستگاه مردمی؛ ویژگی برجسته یک حماسه
ویژگی برجسته این حماسه، پیش از هر چیز، خاستگاه مردمی آن بود. مردم با بصیرت و تشخیص خود، در یکی از بحرانیترین وضعیت سیاسی و امنیتی کشور، راه حضور را برگزیدند. از یک سو، خبر تلخ شهادت رهبری معظم، غمی سنگین بر جان جامعه نشانده بود؛ از سوی دیگر، دشمن به کشور حمله کرده بود و شرایط سختی برای مردم رقم خورده بود و در داخل نیز نگرانیها و بحرانهای گوناگون، بر دشواری اوضاع میافزود. حتی در ساحت فردی، بسیاری از انسانها با سنگینترین فشارهای روحی و روانی مواجه بودند. با این همه، مردم تصمیم گرفتند از درون این رنج، راهی به سوی مسئولیت و حرکت بگشایند.
این حرکت، ناگهانی نبود. پیش از آن نیز در دیماه ۱۴۰۴، همین مردم در وضعیتی حساس، با هوشیاری خود، مانع از تحقق یک طرح براندازانه شدند؛ اما آنچه در این ۲۰۰ شب جلوهای تازه یافت، استمرار همین روحیه در مقیاسی گسترده و در شرایطی بهمراتب سنگینتر بود. این استمرار نشان داد که بخش مهمی از جامعه ایران، از حیث معنوی و روحی، به مرحلهای از بلوغ رسیده است که میتواند در دل بحران، به جای تسلیم شدن در برابر ترس و اندوه، آن دو را به نیرویی برای مسئولیتپذیری و حماسهآفرینی تبدیل کند.
در شبهای آغازین، صدای پدافند و موشک شنیده میشد؛ اما مردم جانشان را به دست گرفتند و به خیابان آمدند، گرد هم جمع شدند و کاروانهای خودرویی به راه انداختند. این حضور را نمیتوان تنها با محاسبات عادی و ملاحظات متعارف توضیح داد. در اینجا، حس شهادتطلبی، تکلیفمحوری، غیرت و ولایتمداری به میدان آمد؛ حسی که به انسان میآموزد در هنگامه خطر، همه محاسبات شخصی را پایان کار نداند و مسئولیت خود را در برابر حقیقت، مردم و سرنوشت کشور فراموش نکند.
این حرکت، محصول یک عملیات رسانهای از پیش طراحیشده نبود. چنین نبود که رسانهها ابتدا موجی بسازند و مردم را به دنبال خود بکشانند؛ بلکه این مردم بودند که حرکت را آغاز کردند و رسانهها را به دنبال خود کشاندند. رسانهها، برای آنکه از واقعیت جامعه عقب نمانند و اعتبار خود را حفظ کنند، ناگزیر شدند این حضور را ببینند، روایت کنند و نشر دهند. این جابهجایی نسبت میان مردم و رسانه، خود از نشانههای مهم این پدیده است: جامعه، پیش از آنکه موضوع روایت رسانهای باشد، به فاعل یک کنش تاریخی تبدیل شده بود.
هیئت و مسجد؛ زیرساخت اجتماعی ایمان
یکی از مهمترین جلوههای این حماسه، نقش هیئت و مسجد در سازماندهی اجتماعی آن بود. تجربه این شبها نشان داد که هیئت، اگر حقیقت خود را بازیابد، میتواند یکی از زندهترین و مؤثرترین کانونهای همبستگی، آرامشبخشی و کنش اجتماعی در جامعه باشد.
در بسیاری از میدانها، مداحان و هیئتها نقش محوری در گردهمآوردن مردم ایفا کردند. روضهخوانی، عزاداری و ذکر مصائب اباعبدالله الحسین (ع)، تنها آیینهایی برای بیان اندوه نبودند؛ بلکه به زبان مشترکی برای پیوند دلها، بازسازی امید و تبدیل غم پراکنده به اراده جمعی بدل شدند. هیئت، در اینجا، نه یک نهاد حاشیهای، بلکه بخشی از زیرساخت فرهنگی و اجتماعی مقاومت مردم بود.
این تجربه، یک درس مهم برای آینده دارد: هیئت و مسجد با برخورداری از روح ایمان، میتوانند شبکهای از اعتماد، همدلی، تربیت و مسئولیت اجتماعی پدید آورند. آنچه در این ۲۰۰ شب رخ داد، بار دیگر نشان داد که تشکیلات مردمیِ ریشهدار، در وضعیت بحران، میتوانند با اتکا به اعتماد و پیوندهای درونی خود، به سرعت و ابتکار عمل کنند. این شبها نشان داد هیئتی اداره کردن نهتنها به معنای بینظمی نیست، بلکه نشان از یک نظم و انسجام دارد که باید به آن بیشتر توجه کرد.
ثمره تربیت امام شهید
اگر مردم در یکی از دشوارترین مقاطع تاریخ معاصر، توانستند بر اندوه خویش غلبه کنند، از دشمن نهراسند، با بصیرت تصمیم بگیرند و از دل بحران، حماسهای چنین گسترده بیافرینند، باید در جستوجوی ریشههای این قدرت روحی و اجتماعی بود. بخش مهمی از این ظرفیت، حاصل سالها تربیت ایمانی، سیاسی و اجتماعی در مکتب امام شهید بود؛ تربیتی که ایمان را با بصیرت، محبت را با مسئولیت، و وفاداری را با حضور در میدان پیوند زده بود.
امام شهید، مردم را میشناختند؛ ظرفیتهای پنهان آنان را میدیدند و به همین دلیل، در روزهای دشوار، با یقین از آینده این ملت سخن میگفتند و برانگیختهشدن آن را باور داشتند. آنچه در این ۲۰۰ شب رخ داد، از این منظر، تنها واکنش مردم به یک حادثه نبود؛ ظهور تربیتی بود که در لحظه آزمون، خود را در قامت تشخیص، شجاعت، وفاداری و کنش جمعی نشان داد. اگر امروز مردم توانستند در متن تهدید و سوگ، خود به میدان بیایند و راه را باز کنند، این قدرت را باید در امتداد همان تربیت و رهبریای دید که ایمان را با مسئولیت اجتماعی و محبت را با تکلیف پیوند زده بود.
امام شهید، پیش از آنکه در این ایام غیبتشان احساس شود، در جان نسلی از مردم حضور یافته بودند که در بزنگاه ابتلا، آموختههای مکتب ایشان را به عمل تبدیل کردند. ایشان مردم را صاحبان تشخیص، حاملان ایمان و میدانداران تاریخ میدانستند. از همین رو، سخنان ایشان درباره آینده ملت، برآمده از شناختی عمیق از استعداد انسانی و معنوی مردم بود. این ۲۰۰ شب، یکی از آشکارترین صحنههای ظهور آن میراث تربیتی بود؛ میراثی که در آن، مردم تنها پیرو یک رهبر نیستند، بلکه به انسانهایی بصیر، مسئول و میداندار تبدیل میشوند.
اعتماد به ملتی برانگیخته
از همین منظر، نگاه رهبری عزیز، سیدمجتبی خامنهای (مدظلهالعالی)، به این مردم، بر ظرفیت ملتی حساب ویژه گشوده است که در این ایام، نشان داد میتواند در میدان بماند، در بزنگاهها تشخیص دهد و بار تاریخی خویش را بر زمین نگذارد. این اعتماد، اعتماد به ملتی است که در پرتو تربیت امام شهید، توانایی آن را یافته است که در لحظههای بزرگ، از درون خویش برانگیخته شود و به میدان بیاید و حتی کشور را رهبری کنند.
ملتی که میتواند در اوج اندوه، مسئولیت را فراموش نکند؛ در متن جنگ، عزت خود را حفظ کند؛ و در شرایطی که بسیاری از محاسبات عادی از کار میافتند، با تکیه بر ایمان و بصیرت، راه کنش را پیدا کند. رهبری، هنگامی که بر چنین مردمی تکیه میکند، بر یک هیجان زودگذر حساب نکرده است؛ بر سرمایهای انسانی و معنوی تکیه دارد که در میدان آزمون، خود را آشکار کرده است.
این حماسه، بیش از آنکه فقط یک واکنش به یک حادثه باشد، میتواند نشانهای از تداوم یک فرهنگ تاریخی باشد؛ فرهنگی که در آن، ایمان از زندگی جدا نیست، سوگ به قعود نمیانجامد و حضور اجتماعی میتواند صورت دیگری از وفاداری، غیرت و انجام وظیفه باشد.