سیویکم شهریور ۱۳۵۹، نقطهای است که در حافظه تاریخی ملت ایران به نشانه مقاومت ملت ایران باقی مانده است. در آن روز، رژیم بعث عراق با حملهای تمامعیار به خاک ایران، جنگی هشت ساله را آغاز کرد که نه فقط مرزها، بلکه جانها، شهرها و آرمانهای یک ملت تازه انقلاب کرده را نشانه گرفته بود. اما آنچه در این تجاوز پنهان بود، چیزی فراتر از یک درگیری مرزی یا اختلاف ارضی بود؛ طرحی بزرگتر در کار بود که در تقابل انقلاب اسلامی با نظام سلطه جهانی ریشه داشت.
تاریخنگاران برای این جنگ دلایل متعددی برشمردهاند: اختلافات مرزی، ادعای مالکیت بر اروندرود، حمایت قدرتهای جهانی از رژیم صدام. اما در لایهای عمیقتر، آنچه رخ داد، تکرار یک قانون کهن در تاریخ انقلابها بود. انقلابهایی که علیه دستگاههای استعماری و استکباری قیام میکنند، بهزودی درمییابند که دشمنانشان از درون مرزها و از سوی همسایگان تحریکشده، به جانشان میافتند. این نه یک توهم توطئه، بلکه الگویی است که بارها در تاریخ معاصر جهان، از آمریکای لاتین تا آفریقا و آسیا، به ثبت رسیده است.
جنگ تحمیلی، اگرچه با تهاجم ارتش بعث آغاز شد، در حقیقت پاسخی بود از سوی نظام بینالملل به انقلابی که تاب تحمل آن را نداشت. قدرتهای غربی و شرقی، با حمایت تسلیحاتی، سیاسی و اقتصادی از صدام، کوشیدند انقلاب نوپای ایران را در باتلاق یک جنگ فرسایشی غرق کنند. حضرت آیتاللهالعظمی خامنهای در سال ۱۳۷۷ در جمع دانشجویان دانشگاه تهران، در این باره خاطرهای را نقل میکنند که خواندنی است:
«یکی از رهبران ملی آفریقا «احمد سکوتوره» رئیسجمهور گینه کوناکری بود. او در دوران ریاستجمهوری من چند بار به ایران آمد. یکی از دفعاتی که آمد، زمان جنگ بود. گفت از این جنگی که بر شما تحمیل شده، تعجّب نکنید. هر انقلابی که علیه دستگاههای استعماری و استکباری و قدرتهای نافذ جهانی باشد، وقتی به وجود آید، یکی از اولین کارهایی که علیه آن میشود، این است که یکی از همسایگانش را به جانش میاندازند! شما هم مشمول این قانون کلی شدهاید؛ تعجب نکنید. او به من گفت: به شما از یک مرز حمله کردهاند؛ اما به من، از پنج جای مرزم، پنج کشور حمله کردهاند! چون کشور کوچکی است و اطرافش کشورهای متعددی وجود دارد. او هم، چون یک فرد انقلابی بود و با یک انقلاب بر سر کار آمده بود، مورد حمله قرار گرفته بود.» (۲۲ /۲/ ۱۳۷۷)