هشتادوسومین جشنواره فیلم ونیز امسال درحالی برگزار شد که حواشی آن، پررنگتر از متن بود. از حضور یک مستند با عنوان «نازا» که ساخته دو فیلمساز مقیم سرزمینهای اشغالی و با محتوایی ضدصهیونیستی بود تا حضور سینماگران ایرانی با رویکرد ضدوطنی! بیشتر تمرکز رسانهها روی رفتار بازیگر زن یکی از این فیلمها بود که در بخش جنبی جشنواره ونیز ۲۰۲۶ جایزه گرفت. این بازیگر در رفتاری کلیشهای و نخنما به تقلید برخی دیگر از همکارانش که در جشنوارههای خارجی حضور یافته بودند، حرفهایی کهنه و تکراری را بر زبان آورد! حرفهایی که مطابق سیاستهای قدرتهای جهانی علیه ایران به شمار میآیند و دروغهایی درباره محدودیت و ظلم به زنان در ایران را برجسته میکند! این درحالی است که همه انتظار داشتند این بازیگر از چنین فرصتی برای دفاع از حقوق ملت ایران در مقابل تجاوز خارجی سخن بگوید یا حداقل از زنان و کودکان بیگناهی که در حملات آمریکا و رژیم صهیونیستی جان خود را از دست دادند، حرفی بزند. اما انگار نه انگار که او از کشوری آمده که طی کمتر از یک سال، دو جنگ را تجربه کرده و جنایاتی، چون کشتار مدرسه در میناب اتفاق افتاده است. این بازیگر مثل یک نمایش سرد و تصنعی، فقط منافع شخصی خودش را در نظر گرفت و طوری سخن گفت که موجب خوشایند برگزارکنندگان جشنوارههای سیاسی غربی شود! همچنان که هر دو فیلم حضور یافته در این دوره از جشنواره ونیز از سوی فیلمسازان ایرانی، خوراک تبلیغاتی و رسانهای علیه کشورمان را تأمین کردند. فیلمهایی که ندیده میتوان گفت ارزش هنری و سینمایی بسیار پایینی دارند (چون اگر ارزش داشتند در بخش اصلی جشنواره ونیز پذیرفته میشدند) و صرفاً تصاویری تیره و تار و اغراقآمیز از ایران را نمایش میدهند. برای بررسی آنچه در جشنواره ونیز ۲۰۲۶ رخ داد، سراغ سعید مستغاثی، منتقد، مستندساز و پژوهشگر سینما رفتیم و سؤالات خود را از وی پرسیدیم!
امسال جشنواره فیلم ونیز در فضای فرهنگی و رسانهای ما گرد و خاک بسیاری ایجاد کرد. قبل از پرداختن به این موضوع، از جایگاه، هویت و سابقه این جشنواره بگویید!
ونیز قدیمیترین جشنواره سینمایی درجهان است که «موسیلینی» آن را در ایتالیا راهاندازی کرد. جشنواره کن چند سال بعد در فرانسه و با هدف مقابله با ونیز ایجاد شد. ونیز به هر حال جزء جشنوارههای درجه A به شمار میآید. از قدیم، فیلمهایی که در آن مطرح میشدند انتظار میرفت که در فصل جوایز مورد توجه قرار بگیرند؛ اما الان افت کرده و جایگاه سابق را ندارد و جشنواره کن از این نظر جای آن را گرفته است. جشنواره ونیز یک بخش اصلی مسابقه دارد که حدود ۲۰ فیلم به آن راه مییابند و جایزه اصلیاش شیر طلایی (برای بهترین فیلم) است که جایزه رسمی و مدیریتی به شمار میآید. در واقع جایزه اصلی داوران به جای شیر طلایی، به عنوان جایزه ویژه هیئت داوران اعطا میشود که امسال جایزه ویژه به «نازا» مستندی در افشای جنایت علیه غیرنظامیان در غزه داده شد.
چند فیلم از فیلمسازان ایرانی ازجمله «مراقب» و «کمی نور» هم در این جشنواره حضور داشتند که حواشی این آثار، به ویژه صحبتهای بازیگر زن فیلم مراقب موقع دریافت جایزه حسابی حاشیهساز شد. تحلیل شما از این آثار و حواشی آن چیست؟
باید گفت ما نباید طوری به این فیلمها بپردازیم که آنها بیخود و بیجهت بزرگ شوند، چون اصلاً درحدی نیستند که این همه به آنها بپردازیم! برای نمونه، در همین جشنواره فیلم ونیز، صدها فیلم حضور داشته و ۵۵ بخش جنبی و جوایز گوناگون داشته است. فیلم مراقب اصلاً به بخش اصلی راه نیافت و در یکی از همان ۵۵ بخش جانبی (افقها) حضور داشت و بازیگر فیلم هم در همین بخش جایزه گرفت! اینکه برخی گفتند این بازیگر جایزه بهترین بازیگر را گرفته، کاملاً اشتباه است و او فقط در همان بخش جنبی یکی از جوایز را گرفت. اما تبلیغات و فضاسازیهای شبه رسانههای داخلی و خارجی این را القا کردند که این بازیگر جایزه اصلی گرفته است. چند سال است که جشنوارههایی مانند ونیز، فیلمهای رسمی سینمای ایران را تحریم کردهاند و به تعبیر خودشان دنبال فیلمهای زیرزمینی هستند. جالب این است که فیلم «مراقب» اصلاً فیلم زیرزمینی به شمار نمیآید، چون این فیلم هم مانند «بی داد» دارای مجوز ساخت بوده و اتفاقاً خیلی هم رو زمینی ساخته شده است. به همین دلیل حتی مدیران جشنواره ونیز هم حس کردند سرشان کلاه رفته است!
نقش مدیران فرهنگی و سینمایی در بروز چنین مسائلی چیست؟
به قول دیالوگی از فیلم «کمال الملک» ما همه چیزمان به همه چیزمان میآید؛ برخی از مدیران فرهنگی ما هم وضعشان شبیه همین فیلمهاست! متأسفانه برخی از مسئولان فرهنگی ما خودشان دچار مسئله هستند و نگاهشان سطحی و کیلویی است و دنبال این هستند که چه تعداد فیلم ساخته میشود و به جشنوارهها میرود و.... برخی از مدیران سینمایی ما از همان دهه ۶۰ تاکنون دنبال این بودهاند که فیلمهای مورد پسند مدیران جشنوارههای غربی بسازند.
پس مسئله اصلی از نظر شما چیست؟
مشکل ما این نیست که مثلاً یک فیلمساز چنین اثری ساخته است؛ چون اصلاً آمار مخاطبان سینمای ایران که در سال ۱۳۹۷ مطابق پژوهشی رسمی اعلام شد، (در آن زمان که هنوز وارد دوران کرونا و پس از آن نشده بودیم)، حکایت از این داشت که ۹۴ درصد مردم ما اصلاً سینمارو نیستند! یعنی فقط ۶ درصد از این جمعیت سینمارو به شمار میآیند! مسئله اصلی در سینمای ما سواد آدمهاست. اگر سواد سینمایی ملاک باشد، نود درصد این آقایان و خانمهای به اصطلاح فیلمساز باید مرخص شوند! متأسفانه برخی از این به اصطلاح فیلمسازان ما بزرگترین افتخارشان این است که فیلم نمیبینند و کتاب نمیخوانند!
به همین دلیل هم این گونه آثار هیچ گاه در تاریخ ماندگار نمیشوند و همچون کف روی آب هستند.ای کاش سازندگان چنین فیلمهایی بدانند آنچه ماندگار خواهد بود، هنر است. اگر میخواهند بیانیه سیاسی صادر کنند و شعار بدهند،ای کاش سینما را یاد بگیرند و درست شعار بدهند. واقعیت این است که فیلمهایی مانند «بیداد»، «مراقب» و آثار فیلمسازانی، همچون «جعفر پناهی» و «محمد رسول اف» آنقدر از سینما دور هستند که اصلاً جایی در تاریخ سینما ندارند و بلافاصله از یاد مخاطبانشان میروند. امثال محسن مخملباف، امیر نادری، بهمن قبادی و... که برخلاف این حضرات بعضاً سینمایی هم بودند و بعضی اوقات فیلم به معنای واقعی هم میساختند، الآن کجا هستند؟ آنها زمانی در جشنوارههای غربی جایگاهی داشتند، اما امروز اصلاً کسی فیلمهای آنها را به یاد دارد؟ این فیلمسازان جدید که درمقابل آنها عددی نیستند!
سؤال همیشگی درمقابل چنین چالشهایی این است که چه باید کرد؟
به نظرم ما باید از جشنوارهها عبور کنیم، همچنان که امروز برای سینمای بدنه دنیا هم جشنوارهها دیگر محلی از اعراب ندارند؛ حتی اسکار هم دیگر مهم نیست! کاری که باید از از اول هم انجام میدادیم، این بود که زمین و میدان خودمان را طراحی میکردیم. همان طور که انقلاب اسلامی از نظر دفاعی و نظامی و مقاومت طرح تازهای در انداخت، در جشنواره هم باید این اتفاق بیفتد. ما نباید به اسکار و کن و ونیز چشم داشته باشیم. رفتن سراغ چنین جشنوارههایی مثل این میماند که ما عضو ناتو شویم! امروز جای یک جشنواره برای مستقلها و آزادیخواهان جهان خالی است، ما باید به جای هدف قرار دادن اسکار و کن و ونیز و... فکری برای این خلأ کنیم! نکته مهم این است که جشنوارههایی مانند ونیز، برلین و لوکارنو با هم لابی دارند، وگر نه چرا کل فیلمهایی که در این جشنوارهها مطرح میشوند و جایزه میگیرند، از تعداد محدودی فراتر نمیرود؟! به نظرم ما باید این محدوده را بشکنیم و یک جریان تازه تعریف کنیم.
کار دیگری که باید کنیم، این است که به جای جشنوارهها، اکران و بازارهای جهانی را فتح کنیم. شما اگر در صدها جشنواره حضور پیدا کنید، اما فیلمتان در سینما یا تلویزیون کشورها اکران نشود، مخاطب نخواهید داشت. «بازارهای جهانی» اهمیت بسیاری دارند. اتفاقاً بازارهای بسیاری برای ما وجود دارد؛ بیش از یک میلیارد و نیم مسلمان در جهان و مردم کشورهای غرب آسیا، آفریقا، آمریکای لاتین و... همه بازارهای بالقوهای برای حضور و اکران فیلمهای ایرانی هستند.