جناب رشیدی، با توجه به تقارن این روزها با هفته دفاع مقدس، به نظر شما «روایت» چه میزان در بازتولید گفتمان دفاع مقدس و البته جنگهای چهلروزه و دوازدهروزه نقشآفرینی میکند؟ چرا بازخوانی این روایتها در مختصات امروز تا این حد اهمیت یافته است؟
در کشورمان تقریباً کسی نیست که به این باور و یقین نرسیده باشد که با فاصله گرفتن از هشت سال دفاع مقدس، اهمیت این برهه تاریخی بیش از پیش نمایان میشود. ما امروز از همان تجارب و برکات حاصل از فضای معنوی و دستاوردهای نظامی آن دوران بهره میبریم.
اما واقعیت این است که هر چه از آن دوران گذشتهایم، وضعیت ما حساستر شده است؛ نکتهای که رهبرشهید نیز بارها به آن اشاره کردند که باید توان و ظرفیت خود را به صورت صدبرابری در روایت دفاع مقدس بهکار بگیریم. نکتهای که امروز ضرورت خود را به شکل جدی نشان میدهد؛ زیرا شاید روزی نیست که در رسانهها خبر درگذشت پدران و مادران شهدا را نشنویم؛ و رفتن این عزیزان به معنای از دست دادن گنجینههای ارزشمندی از خاطرات شهداست که در نتیجه کمتوجهی ما از بین میرود. از این منظر، اهمیت دارد که ظرفیتهای پژوهشی و تحقیقاتی در حوزه دفاع مقدس و روایت آن دوران، چند برابر شود تا بتوانیم روایتهای بدون واسطه و مستقیمی را برای آیندگان حفظ کنیم. فارغ از اهمیت کیفیت آثار و خاطرات، نفس ثبت و ضبط این روایتها برای تاریخ و ارائه آنها در قالبهای گوناگون فرهنگی، باید مورد توجه دستگاههای فرهنگی قرار بگیرد. از طرفی هم متأسفانه برخی از پژوهشگران برای بررسی نقاط بسیار ریز و کماهمیتتر، ماهها و سالها وقت میگذارند؛ در حالی که این نویسندگان صاحب قلم که میتوانند دو سال یک بار یک اثر شیوا و خوشقلم بیرون بدهند، میبینید که یک دهه و بیشتر زمان میگذارند تا اثری منتشر کنند.
اگرچه در حوزه دفاع مقدس چندین هزار عنوان کتاب و فایلهای تصویری و صوتی ضبط شده داریم، اما گستردگی عملیاتها و یگانهای درگیر در جنگ هشتساله نشان میدهد که هنوز کارهای زمینمانده بسیاری وجود دارد. باید از فرصت اندک باقیمانده نهایت استفاده را بکنیم؛ چراکه اگر نسل زنده در روزهای جنگ از میان ما بروند، دسترسی به این روایتها و راستیآزمایی آنها بسیار دشوارتر خواهد شد؛ بنابراین باید ضمن حفظ کیفیت، بر سرعت کار بیفزاییم.
با وزن و اهمیتی که «روایت» در تثبیت الگوی دفاع مقدس داشته، شرایط را در نبردهای ۱۲ روزه و ۴۰ روزه چگونه میبینید و امروز باید با چه الگویی به مواجهه با روایت این نبردها رفت؟
خوشبختانه، تجاربی که در روایت دفاع مقدس طی این سالها کسب شده، در سه مقطع مهم اخیر به کار ما آمد. در جنگ ۱۲ روزه، به دلیل کوتاهی مدت و غافلگیرانه بودن، این تجارب کمتر بروز یافت؛ اما در دو مقطع دیگر، یعنی جنگ ۴۰ روزهـ که همچنان با آن درگیر هستیمـ و مراسم وداع با رهبر شهید و بیعت با رهبر سوم، نقش خود را به شکل بهتری نشان داد. خوشبختانه متولیان امر با حداقل امکانات وارد میدان شدند و هر کس هر آنچه در توان داشت ارائه کرد؛ در نتیجه، ثبت و ضبط مناسبی صورت گرفت.
اما با فاصله گرفتن از سال ۱۴۰۴ و مراسم بزرگ و باشکوهی که امسال تجربه کردیم، همچنان خطر فراموشی و کمرنگ شدن احساس میشود که نویسندگان و پژوهشگران باید آن را به آن توجه داشته باشند.
نکتهای که نباید از آن غافل بود، این است که هر چند درباره جنگ دوازده روزه، چهلروزه و حتی وداع با رهبر شهید تعدد روایات داریم، اما متأسفانه برخی از این روایاتها تنها در صفحات مجازی افراد وجود دارند و بازنشر شدهاند که این سبک از انتشار پراکنده در فضای مجازی و نبود انسجام آن ممکن است در آینده موجب فراموشی و کمرنگشدن خاطرات این روزها باشد. بنابراین، این دادهها باید به وسیله دستگاههای متولی جمعآوری، یکپارچه، تنظیم و ویراستاری شوند و در قالبهای ماندگاری، چون کتاب یا محصولات تصویری درآیند. بسیاری از این روایتها در کانالها و صفحات پیامرسانها منتشر شدهاند که اعتباری به ماندگاری سرویسدهندههای مرکزی آنها نیست و احتمال از بین رفتن اطلاعات وجود دارد. در کل، باید توجه داشت که صرف انتشار یک مطلب در کانال یا صفحهای به معنای ماندگاری آن نیست و باید روایتهای تولیدشده در قالبهای پایدارتر بازثبت شوند.
به نظر شما عمده شباهتها و تفاوتهای جنگ هشت سال دفاع مقدس با جنگ دوازدهروزه و چهلروزه در چیست؟
شباهت دفاع مقدس هشت ساله با دفاع مقدس دوم و سومی که پشت سر گذاشتیم، در چند جنبه مهم خود را نشان میدهد: نخست، «یکسانی دشمن» است. در جنگ هشت ساله و پس از آن در جنگهایی که پشت سر گذاشتیم، دشمن شماره یک ماـ که به دنبال نابودی انقلاب اسلامی و ایران بودـ «آمریکا» بوده است. البته آمریکا از ابزارهای متعددی استفاده کرد؛ ابزار او در دفاع مقدس اول، عراق و نزدیک به ۳۶ کشوری بودند که به آن کمک کردند. در دفاع مقدس دوم رژیم صهیونی را ابزار خود کرد و جلو فرستاد و در نهایت که دید رژیم صهیونی در حال شکست است، خود وارد میدان شد؛ در دفاع مقدس سوم خود آمریکا به صورت مستقیم وارد میدان شد و نشان داد که دشمن مشترک ما همچنان آمریکاست که باید این موضوع را مد نظر داشته باشیم.
شباهت دوم میان این سه دفاع مقدس و کل تاریخ انقلاب اسلامی، «نقش مهم رهبری» است. رهبری امام خمینی (ره) در دفاع مقدس اول سبب شد تا بتوانیم از بسیاری از گردنههای خطرناک در عرصههای سیاسی، اقتصادی و نظامی عبور کنیم. در دفاع مقدس ۱۲ روزه و جنگ رمضان نیز رهبران بعدی همین نقش را ایفا کردند. در جنگ ۱۲ روزه (دفاع مقدس دوم)، شاهد بودیم که چطور دستورات «رهبر شهید» در دهههای پس از رحلت امام خمینی (ره) برای بازسازی و تقویت توان نظامی چه اثر شگرف و سرمایه بزرگی بوده است. از طرفی هم اگر عامل هدایت و ایجاد اتحاد از منظر رهبرشهید وجود نداشت، ما به پیروزیهای متعدد دست نمییافتیم و شاید تا کنون شکستهای عمیقی را تجربه کرده بودیم. در دفاع مقدس سوم نیز با فاصله کوتاهی رهبر جدید انتخاب شد و این هدایت همچنان برقرار است و ثمرات حضور ایشان در اتحاد مردم، مسئولان و نیروهای نظامی به خوبی گواه بر مدیریت ایشان در این وضعیت حساس جنگی است.
با وجود این عوامل مشترک در این دفاع مقدسها، «نوع مواجهه دشمن» کاملاً متفاوت شده است. دشمن در دفاع مقدس اول، کار خود را با هجوم به مرزها آغاز کرد و سالها بعد در سالهای ۱۳۶۶ و ۱۳۶۷ توانست آنقدر جسارت پیدا کند که آتش جنگ را به عمق کشور و پایتخت بکشاند؛ اما در این دو جنگ اخیر کاملاً برعکس عمل کرده است؛ به گونهای که دشمن جنگ را از پایتخت شروع و سپس در مرزها جنگ را پیگیری کرد.
این تفاوتها به دلیل گذر زمان رخ داده و طبیعی است؛ اگرچه تفاوتها اهمیت دارند، اما آن نقطه اشتراک اصلی مهمتر است که دشمن ما همچنان آمریکاست و مسیر و عامل پیروزی ما نیز همان «وحدت کلمه» و «پیروی از رهبری و ولایت فقیه» است.
باید توجه داشته باشیم که مردم با همان انرژی شبهای اول در صحنه حاضر هستند. حتی کسانی که به این تجمعات خیابانی نمیآیند یا معترض هستند نیز به نحوی در این پیروزی سهم دارند؛ چراکه همین افراد زیر بار فشارهای اقتصادی و مشکلات موجود ایستادگی میکنند. تمام ایرانیان به نسبتهای گوناگون در این پیروزی و اتحاد سهیم هستند؛ طبیعتاً سهم کسی که در میدان حضور دارد بیشتر است، سهم کسی که پای لانچر ایستاده از آن هم بیشتر است و این نسبتها کم و زیاد میشود، اما به نظر من هر کس که در ایران زندگی میکند و خود ماهیت و وجود ایران برایش اهمیت دارد، در حال ادا کردن سهم خود در پیروزی ایران است. بنابراین، نکته مهم، پس از «دشمنشناسی» و «توجه به رهبری واحد و مقتدر در سایه ولایت فقیه»، حفظ «اتحاد» است.
این موضوع را که فرماندهان ما در جنگ ۸ سال دفاع مقدس به مرور به شهادت میرسیدند، اما در جنگ ۱۲ روزه این اتفاق دفعتاً و ناگهانی رقم خورد، چگونه ارزیابی میکنید؟
آنچه در هشت سال دفاع مقدس و در جنگهای دوازده روزه و جنگ چهل روزه شاهد بودیم، این بود که تربیت نیروهای نظامی کشور طوری است که هر فرد توان فرماندهی دارد؛ ببینید در دوران دفاع مقدس افراد بسیاری حضور داشتند که توانایی مدیریت و هدایت جنگ را داشتند و از تواناییهایشان استفاده میشد؛ اما این به معنای توقف در آن جایگاه نبود؛ گاهی میدیدیم فردی در یک عملیات فرمانده لشکر بود و در عملیات بعدی بر اساس شرایط، در نقش رزمنده عادی خدمت میکرد یا در برخی از عملیاتها نقش یک بیسیمچی را اجرا میکرد.
در ساختار این روزهای جنگ نیز خوشبختانه همینگونه است؛ ممکن است فردی تجربه قبلی فرماندهی یک لشکر را در کارنامه خود نداشته باشد، اما این توانایی و آمادگی را در خود ایجاد کرده که اگر روزی از او خواستند فرماندهی لشکری را بر عهده بگیرد، به شایستگی عمل کند.
به نظر من این موضوع مبتنی بر اعتقادات دینی و شیعی ماست؛ به این صورت که در بخش نظامی، همه آمادهاند هم خدمتگزار خوبی باشند، هم راننده و هم فرمانده. این فرهنگ موجب شده است یک فرد در ساختار نظامی خود را برای هر مأموریتی آماده کند؛ چه فرمانده باشد و با موتور حرکت کند، چه در سنگر امن باشد و چه در جنبههای دیگر.
همه نیروها هوشیارانه و با تخصصهای بالایی که خوشبختانه طی این سالها پیدا کردهاند، کار خود را انجام میدهند. در غیر این صورت، به قول شما شهادت ناگهانی جمع قابل توجهی از فرماندهان میتوانست این ساختار را از هم بپاشاند؛ اما الحمدلله ساختار دفاعی قویتر و قدرتمندتر به راه خود ادامه داد.