بازگردش تقویم به ۳۱ شهریور رسید، یادآور روزی که ماشین جنگی صدام با رؤیای فتح سهروزه به مرزهای ایران یورش آورد. امروز، در آستانه این سالگرد، تاریخ با مختصاتی جدید تکرار شده است. مجنون دیگری به نام «دونالد ترامپ»، با همان توهمات و قساوت، نبرد رمضان را آغاز کرد تا شاید آنچه صدام در هشت سال نیافت، او در یک حمله برقآسا به دست آورد؛ خیالی که با شکستی حقیرانه برای ایالات متحده انجامید. همان فاصله توهم تا التماسی را که صدام طی کرده بود، دوباره ترامپ تجربه کرد!
برخلاف سال ۱۳۵۹ که ایران پس از انقلاب هنوز به خودکفایی نظامی دست پیدا نکرده بود، امروز سدی از بازدارندگی بومی پیشروی دشمن است. آنچه در راهروهای پنتاگون میگذرد، تأیید همین بنبست است؛ جایی که «جیمز پی. آیزنهاور» فرمانده تسلیحات ترکیبی ارتش آمریکا، رسماً از اجبار ارتش برای بازنگری در شیوه استتار نیروها و تجهیزاتش خبر میدهد. ژنرال «فرانک مککنزی» فرمانده پیشین سنتکام، استقرار مقر فرماندهی در فاصله ۱۰۰ مایلی ایران را اقدامی دور از عقلانیت نظامی میخواند. «الیوت آبرامز» در یادداشتی برای شورای روابط خارجی آمریکا (CFR) با انتقاد از آرایش نظامی واشنگتن به صراحت مینویسد پایگاههای آمریکا اکنون به اهداف اصلی حملات تبدیل شدهاند که نتیجه آن تاکنون ۱۷ کشته، حدود ۵۰۰ زخمی و میلیاردها دلار خسارت به تجهیزات نظامی واشنگتن بوده است.
دشمن در نبرد رمضان، با ترور فرماندهان ارشد و به شهادت رساندن «آقای عزیزمان»، گمان میکرد در ساعت صفر جنگ، شیرازه فرماندهی از هم میپاشد؛ اما ساختار دفاعی ایران که بر پایه الگوی جانشینپروری و مدیریت غیرمتمرکز بنا شده، بلافاصله ترمیم شد. با درایت و اقدام بهموقع خبرگان رهبری در انتخاب آیتاللهالعظمی سیدمجتبی حسینی خامنهای، مسیر مقاومت بدون هیچ گسستی ادامه یافت و دشمن غدار به التماس برای توقف نبرد افتاد.
این موضوع را هم باید توجه داشت که با کالبدشکافی مختصات نبردهای ۱۲ روزه و ۴۰ روزه اخیر، شباهتهایی با دفاع مقدس هشتساله به چشم میخورد. نخستین شباهت توجه دشمن به آشوبسازی است؛ همانطور که ماشین جنگی بعث با تحریک گروهکهای تجزیهطلب و منافقین در سال ۱۳۵۹ تغذیه میشد، پیشدرآمد نبرد اخیر نیز با طراحی آشوبهای دیماه کلید خورد تا سیستم از درون دچار فرسایش شود. شباهت دوم، خطای محاسباتی و توهم زمان در ذهن متجاوزان است؛ رؤیای صدام برای رسیدن به تهران در سه روز، در ذهن استراتژیستهای آمریکایی بهصورت فروپاشی سریع لایههای عملیاتی پس از ترور فرماندهان بازتولید شد که هر دو به دیواری بتنی برخوردند. در نهایت، پررنگترین وجه اشتراک این نبردها، نقش بیبدیل «مردم» و یکپارچگی ملی به عنوان دژ اصلی دفاع است؛ اگر در دفاع هشتساله بسیجیان با دست خالی سینه سپر کردند، در نبردهای تحمیلی اخیر نیز لایههای گوناگون ملت مبعوثشده، با ایستادگی یکپارچه در برابر جنگ روانی و ترور، راه هرگونه تسلطی را بستند و نیروی متجاوز را به نقطهای رساندند که با وجود ۲۲ سال تمرین برای حمله زمینی، جرئت برداشتن یک گام به جلو را نیافت.