دو درس بزرگ در چهلوششمین سالگرد دفاع مقدس و همزمان در هفتمین ماه جنگ اخیر جنگ اول برای ایران مدرسه مقاومت بود و جنگ اخیر آزمون تبدیل مقاومت به تابآوری راهبردی است.

طشت رسوایی حقوق بشر آمریکایی فرو افتاد
حسن رشوند
تصمیم پنجشنبهشب هیئت حاکمه آمریکا مبنی بر خروج رسمی، شتابزده و سراسیمه از شورای حقوق بشر سازمان ملل، بیش از آنکه یک مانور دیپلماتیک یا تاکتیک انزواگرایانه سیاسی باشد، اعتراف عریان و محتوم به بنبست کامل هژمونی غرب در جنگ روایتها و عرصه اقناع افکار عمومی جهان است. رژیمی که افزون بر هفت دهه، مفهوم متعالی و فطری «کرامت انسانی» را به مسلخ منافع جهانخوارانه سرمایهداری خود برده و واژگان محترمی چون «حقوق بشر»، «حق حیات» و «آزادی» را به چماقی سخت برای سرکوب، تهدید و باجخواهی از ملتهای مستقل و انقلابی تبدیل کرده بود، امروز به نقطهای از ورشکستگی رسیده که توان دفاع از رفتار وحشیانه خود را حتی در چهارچوب نهادهای فرمایشی و دستساز خود را ندارد.
این فرار را باید خلع سلاح بزرگ استکبار جهانی در پهنه ادعاهای اخلاقی دانست. سالهاست که سرمقالهنویسان جریان تحریف در غرب و پادوهای رسانهای فارسیزبان آنان، آمریکا را قبله آمال دموکراسی و مدافع حقوق ملتها تصویر میکردند؛ اما امروز پردهها چنان فرو افتاده که صاحبخانه نیز تاب تماشای چهره کریه خویش را ندارد. صدایی که با خروج پنجشنبهشب آمریکا در سراسر گیتی پیچید، صدای خرد شدن ساختار پوسیده لیبرال- دموکراسی غربی و طشت رسوایی حقوق بشر آمریکایی بود؛ طشتی که از بلندای بام استکبار به زیر افتاد و آوای ننگین آن، خواب را از چشمان سیاستبازان کاخ سفید و پنتاگون ربود. در این حرکت مشمئزکنندهای که مقامات آمریکایی در خروج از شورای حقوق بشر سازمان ملل بعد از چند دهه جنایت علیه بشریت با تابلوی حقوق بشر انجام دادند پرداختن به چند نکته خالی از لطف نیست:
1- برای درک ریشه انگیزه این فرار زبونانه، باید به ذات ماهیت استکباری و متناقض سیاست خارجی آمریکا نگریست. ادعای پاسداری از حقوق بشر توسط سردمداران واشنگتن، بزرگترین طنز تلخ و در عین حال جنایتبار تاریخ معاصر است. امام شهید ما،(رضواناللهتعالیعلیه) با همان نگاه تیزبینشان، عمق این توطئه سازمانیافته را شکافته و با بیانی کوبنده فرموده بودند: «مسئله حقوق بشر برای غربیها و بخصوص آمریکاییها یک ابزار است؛ ابزاری برای فشار، ابزاری برای زورگویی... هر جا بخواهند به یک کشوری فشار بیاورند، مسئله حقوق بشر را علم میکنند؛ در حالی که خودشان بزرگترین ناقضان حقوق بشر در دنیا هستند.»
این تبیین حکیمانه، خط بطلانی صریح بر تمام لفاظیهای کارگزاران دستگاه سیاست خارجی آمریکا کشید. تاریخ سه دهه اخیر آمریکا مالامال از قصابی، اشغالگری، شکنجه و تروریسم دولتی است. مگر حافظه ملتهای جهان خاکستر شدن شهرهای فلوجه عراق و قندوز افغانستان را فراموش کرده است؟ مگر رسوایی دهشتناک سیاهچالهای ابوغریب، بگرام و شکنجهگاه دائمی گوانتانامو از صفحه تاریخ پاک میشود؟ رژیمی که با ادعای کشف سلاحهای کشتارجمعی عراق را به خاکستر نشاند و جان بیش از یک میلیون انسان بیگناه را گرفت، همان رژیمی است که ماشین جنگی کودککش صهیونیستی را در نوار غزه و جنوب لبنان به بمبهای فسفری و هدایتشونده دوهزار پوندی تجهیز کرد تا هزاران کودک را در آغوش مادرانشان قطعهقطعه کند. برای واشنگتن، «انسان» مادامی ارزش زیستن دارد که تسلیم ماشین غارت و چپاول کمپانیهای غربی باشد و اگر ملتی اراده استقلال و ایستادگی کرد، تمام حقوقش به فتوای دموکراسی لیبرال ساقط خواهد شد.
2- داغ مدرسه شجره طیبه میناب و ماتم مراسم عروسی بندر سیریک، اسناد انکارناپذیر توحش حقوق بشری آمریکا بود که امروز با خروج او از یک نهاد نه چندان مؤثر، بیش از هر زمان دیگری به نمایش درآمده است. آمریکا که امروز با وقاحت تمام از نظارتهای بینالمللی میگریزد، پروندهای گشوده از جنایت مستقیم در خاک پاک جمهوری اسلامی ایران دارد. ملت غیور و مؤمن ایران هنوز عزادار خونهای پاکی است که در حملات سبعانه ارتش تروریست آمریکا به شهادت رسیدند. واقعه غمبار و جانگداز ۹ اسفند ۱۴۰۴ در شهرستان میناب، سندی مجسم و خونینی از تروریسم کور کاخ سفید است. در آن صبح شوم، بمبافکنهای ارتش متجاوز آمریکا با شلیک هدایتشده موشکهای سنگین به مدرسه دخترانه «شجره طیبه» میناب، کلاسهای درس، نیمکتها و آرزوهای ۱۶۸ دانشآموز معصوم و نونهال را در آستانه عید نوروز به تلی از خاکستر و اجساد مطهر مبدل ساختند. آیا در کدام کنوانسیون چهارگانه ژنو یا میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی، تبدیل کردن کلاس درس ریاضی و قرآن به قربانگاه کودکان مجاز شناخته شده است؟! ماشین تبلیغاتی استکبار بلافاصله کوشید تا این فاجعه قرن را در پوشش «خطای هدفگیری» و «آسیب جانبی ناخواسته» پنهان سازد؛ همان دروغ تکراری و مشمئزکنندهای که در تیرماه ۱۳۶۷ پس از شلیک به پرواز هواپیمای مسافربری ۶۵۵ بر فراز خلیجفارس سر دادند و چندی بعد به جنایتکار آن مدال شجاعت بخشیدند.
جنایت میناب پایان ددمنشی گرگهای پنتاگون نبود. هنوز نالههای مادران داغدار مدرسه شجره طیبه در فضای هرمزگان طنینانداز بود که در اقدامی جنایتکارانه و جنونآمیز دیگر، کاروان شادی و آیین عروسی جمعی از هموطنان بیدفاع و مظلوم در بندر سیریک هدف مستقیم بمباران متجاوزان آمریکایی قرار گرفت. خندهها و نغمههای شادباش جوانان، در چند ثانیه به ضجه، خون و پیکرهای تکهتکهشده تبدیل شد. این فجایع نشان داد که دشمن هیچ خط قرمزی در زیر پا گذاشتن اصول اولیه بشریت نمیشناسد.
امام شهید انقلاب، (قدساللهنفسهالزکیه) سالها پیش با شجاعت و صلابت بیمانند، چهره پر از تزویر حاکمان آمریکا را هدف گرفته و فرمودند: «آمریکاییها خجالت نمیکشند اسم حقوق بشر را میآورند؟! هر کس دیگری در دنیا ادعای حقوق بشر بکند، دولتمردان آمریکا نباید اسم حقوق بشر را به زبان بیاورند، از بس که کارنامهشان در این قضیه، سیاه و تباه و افتضاح است.»
3- ابعاد دشمنی و نقض حقوق بشر توسط سردمداران واشنگتن منحصر به باروت، موشک و جنایات میدانی نیست؛ رژیم آمریکا طی سالیان متمادی با پیادهسازی سیستماتیکترین رژیم تحریمهای اقتصادی، یکی از بزرگترین جنایات علیه بشریت را رقم زده است. نام این راهبرد در قاموس پنتاگون و خزانهداری آمریکا هرچه باشد، در حقوق بینالملل «تروریسم دارویی» و «نسلکشی خاموش» تعریف میشود. مگر میتوان آن کلام خباثتآمیز سناتور آمریکایی «مارک کرِک» را در مواجهه با این سؤال خبرنگاری که از او پرسیده بود به نظر شما تحریمها علیه ایران باعث فشار به مردم ایران نمیشود، در پاسخ خبرنگار گفته بود«اشکال ندارد غذا را از دهان ایرانیان بیگناه بیرون بکشیم»!
آمریکا سالهاست که با بستن شریانهای بانکی و تهدید کمپانیهای دارویی جهان، از رسیدن پانسمانهای ویژه بیماران پروانهای، داروهای حیاتی شیمیدرمانی کودکان سرطانی و تجهیزات اتاق عمل به بیمارستانهای ایران ممانعت به عمل میآورد. صدها کودک معصوم ایرانی نه در میدان جنگ، بلکه روی تختهای درمانگاهها و در آغوشگریان مادرانشان، صرفاً به جرم اراده استقلال ملتشان و زیر بار تحریم دارویی آمریکا، جان باختند. با این وجود، دولت جنایتکار آمریکا در سالگرد همین کشتارها، با صدور بیانیههای جعلی و مغرضانه، ملتهای دیگر را به عدم رعایت آزادی و حقوق بشر متهم میکردند! این حد از رذالت و دوگانگی اخلاقی تنها در فرهنگ استعماری غرب قابل جمع و تحلیل است.
اکنون که با همت و خونخواهیِ خانوادههای شهدای گلگونکفن میناب و بندر سیریک، مستندات غیرقابل انکاری از نقض فاحش بندهای اساسنامه دادگاههای بینالمللی گردآوری شده و در سازمان ملل بر سر آمریکا آوار گشته است، واشنگتن راهی جز برهم زدن میز پیش روی خود ندید و فرار پنجشنبهشب از شورا، واکنشی بزدلانه برای نجات از سیل مواخذهها، دادخواهیها و خلع ید حقوقی در عرصه جهانی است. قاتل وقتی متوجه میشود که ادله جرم در دستان شاکیان غیرقابل تردید است، چارهای جز فرار از دادگاه ندارد.
4- این خروج ننگین، نقطه عطفی در مبارزات جبهه حق علیه باطل به شمار میرود. برای سالها، امپراتوری سرمایهداری و رسانههای وابسته به اتاق فکر سازمان سیا تلاش میکردند با دوگانه جعلی «غرب مدرن و انسانی» در برابر «کشورهای ناهمسو»، ملتهای مستقل را در گوشه انفعال قرار دهند.
اما اکنون که نقاب از رخ این کریهالمنظر فرو افتاده، وظایف راهبردی و فوری نیروهای انقلابی و جریان مقاومت در چند ساحت خطیر باید دنبال شود:
الف) دستگاههای تبلیغی و نخبگان انقلابی نباید بگذارند امپراتوری دروغ با عملیات روانی، این خروج تحقیرآمیز را اقدامی در قالب انتقاد ساختاری بازنمایی کند. باید با تمام قوا و به زبانهای مختلف، مستندات کشتار مظلومان میناب و داغداران بندر سیریک را به دانشگاهها، انجمنهای حقوقی مستقل و مجامع مردمی سراسر جهان صادر کرد و نشان داد آمریکا متهم ردیف اول ترور و کشتار در قرن بیست و یکم است.
ب) وزارت امور خارجه و ستاد حقوق بشر قوه قضائیه نباید این فرار را پایان کار تلقی کنند. خروج از یک شورا، رافع مسئولیت کیفری آمران و عاملان حملات تروریستی ارتش آمریکا نیست. پیگیری حقوقی در مجامع قضائی مستقل، سازمانهای ضدامپریالیستی، مجمع عمومی سازمان ملل و کشورهای عضو جنبش عدم تعهد باید تا صدور احکام بازداشت برای مسئولان آمریکایی و فرماندهان سنتکام که جنایت میناب را رقم زدند با قاطعیت پیگیری شود.
ج) نقشه شوم دشمن همواره این بوده است که ضربات سخت میدانی را با جنگ شناختی و ایجاد دودستگی میان مردم تکمیل کند. تجربه ثابت کرده هر قطره خونی که پای انقلاب ریخته شده است، پیوند مردم با آرمانهای والای انقلاب اسلامی و مقام عظمای ولایت را مستحکمتر کرده است. امروز پاسخ به جنایت میناب و فرار مذبوحانه واشنگتن از شورای حقوق بشر سازمان ملل، حفظ یکپارچگی ملی، مقاومت اقتصادی و انسجام ارادهها پیرامون خط اصیل ولایت است.

دو جنگ، یک آزمون
سیدعبدالله متولیان
دو درس بزرگ در چهلوششمین سالگرد دفاع مقدس و همزمان در هفتمین ماه جنگ اخیر جنگ اول برای ایران مدرسه مقاومت بود و جنگ اخیر آزمون تبدیل مقاومت به تابآوری راهبردی است.
جنگها با سلاح آغاز میشوند، اما سرنوشتشان بهویژه در جنگهای ترکیبی نسل جدید با سلاح تعیین نمیشود. گاهی مهمترین میدان نبرد جایی است که روی نقشه دیده نمیشود: جایی که یک ملت باید تصمیم بگیرد پس از نخستین ضربه چگونه بایستد، چگونه خود را بازسازی کند و چگونه اجازه ندهد «شوک» واردشده به «شکست محاسباتی» تبدیل شود. چهلوشش سال پس از آغاز جنگ تحمیلی، مقایسه آن جنگ با جنگ اخیر از یک جهت بسیار راهگشاست: فاصله فناوری و شکل نبرد دو دوره بسیار زیاد شده، اما مسئله بنیادین هنوز همان است که آیا ضربه نظامی و فشار چندلایه میتواند نظام محاسباتی ایران را تغییر دهد؟
در جنگ تحمیلی اول، عراق با پشتیبانی نظام سلطه (ناتو و ورشو) در آغاز توانست با حمله غافلگیرانه بخشهایی از خاک ایران را اشغال کند؛ اما جنگ، در همان نقطهای که مهاجم انتظار داشت پایان نیافت. هشت سال بعد ایران دشمن را از وجب به وجب خاک ایران بیرون راند. در جنگ جدید، محیط نبرد کاملاً متفاوت است: دقت و سرعت آتش، اطلاعات، ماهواره، سایبر، جنگ الکترونیک، اقتصاد و عملیات رسانهای درهمتنیده شدهاند. در اسناد رسمی امریکا، سیاست «فشار حداکثری» مجموعهای از فشارهای اقتصادی، دیپلماتیک، مالی، فناوری، رسانهای و نظامی را همزمان در بر میگیرد. اما حداقل پنج شباهت راهبردی میان این دو جنگ قابل تأمل است.
یکم؛ ضربه اولیه با نتیجه نهایی یکی نیست. غافلگیری میتواند زمان بخرد، زیرساختی را تخریب کند یا هزینهای سنگین تحمیل کند؛ اما هیچیک بهتنهایی (لااقل در نظام سیاسی ایران) معادل تغییر نتیجه راهبردی نیست. فاصله میان «موفقیت عملیاتی» و «تحقق هدف سیاسی» همان جایی است که تابآوری خود را نشان میدهد.
دوم؛ هدف جنگ فقط توان نظامی نیست؛ قدرت تصمیمگیری نیز هست. اگر فشار بتواند میان هزینههای جنگ و اراده جامعه، میان فشار اقتصادی و انسجام اجتماعی، یا میان تهدید و کیفیت تصمیمگیری شکاف ایجاد کند، آنگاه از میدان نظامی عبور کرده است. بنابراین تابآوری واقعی یعنی حفظ کیفیت تصمیمگیری زیر فشار.
سوم؛ مردم در هر دو جنگ، بخش مهم و کلیدی از محیط قدرت راهبردیاند؛ اما شکل حضورشان متفاوت است.
در دفاع مقدس اول، مشارکت عمومی از پشتیبانی و امداد تا تأمین نیروی انسانی و اطلاعات، جنگ را به مسئلهای ملی و مردمپایه تبدیل کرد. امروز، اما «مردمیبودن» صرفاً به حضور در میدان نظامی معنا نمیدهد؛ اعتماد عمومی، تداوم فعالیت اقتصادی، مقاومت در برابر عملیات روانی، تولید اطلاعات معتبر و حفظ انسجام اجتماعی و حضور مردم در صحنه نیز بخش اصلی از همان ظرفیت است.
چهارم؛ در هر دو جنگ، فرماندهی عالی و پیوند مردم با رهبری، ستون حفظ اراده ملی بود. در دفاع مقدس، رهبری امام خمینی (ره) توانست میان میدان نبرد و اراده عمومی پیوند برقرار کند و جامعه را در برابر فشار جنگ منسجم نگه دارد. در جنگ اخیر نیز هدایت رهبری و پیوند عاطفی و اعتقادی بخش بزرگی از جامعه با رهبری، در حفظ انسجام و استمرار مقاومت نقشی محوری دارد. در هر دو تجربه، فرماندهی فقط هدایت میدان نظامی نبود؛ تبدیل فشار جنگ به اراده جمعی و حفظ جهتگیری ملی نیز بخشی از آن بود.
پنجم؛ پایان جنگ را نمیتوان فقط از روی شدت آتش سنجید. در جنگ اول، عزم جدی فرماندهان نظامی و نقش بیبدیل مردم در جنگ از خانه تا خط مقدم بخش اصلی از فرایند پایان جنگ شدند. در جنگهای جدید نیز حضور ملت مبعوث در صحنه، میدان نظامی، تحرکات سیاسی و دیپلماتیک و میدان خدمت به مردم از یکدیگر جدا نیستند. از این منظر، مهمترین درس ۳۱ شهریور فقط یادآوری مقاومت گذشته نیست. دفاع مقدس یک سرمایه تاریخی برای فهم «چگونه ایستادن» است؛ جنگ جدید پرسش دشوارتری را پیش روی ایران گذاشته است. چگونه ایستادن را به توان سازگارشدن، بازسازیکردن و حفظ قدرت محاسبه و تحمیل اراده تبدیل کنیم؟
اگر جنگ اول مدرسه ایستادگی و مقاومت بود، امروز امتحان بزرگتر، تابآوری راهبردی و چندلایه است؛ یعنی ملتی بتواند ضربه را جذب کند، آسیب را ترمیم کند، از تجربه بیاموزد و آینده خود را نه از روی شدت ضربه، بلکه بر اساس ظرفیت واقعی خویش محاسبه و اراده خود را به دشمن تحمیل کند.
دو جنگ، دو عصر و دو صورت متفاوت از نبرد؛ اما یک آزمون مشترک: اینکه فشار تا کجا میتواند بر یک ملت اثر بگذارد، و یک ملت تا کجا میتواند حق محاسبه آینده خود را حفظ کند. در هر دو جنگ پیروزی از آنِ ملتی است که وسط میدان است.

دیپلماسی در جهان گذار
امید بابلیان
در جهانی که نظم در حال گذار است، دیپلماسی بیش از گذشته به توانایی دیدن همزمان چند حقیقت نیاز دارد. ممکن است میان دو کشور اختلاف جدی وجود داشته باشد، اما همکاری آنها همچنان ضروری باشد. ممکن است یک کشور رقیب باشد، اما در یک موضوع مشخص شریک باشد. ممکن است یک بحران امنیتی، همزمان ابعاد اقتصادی، انسانی و تمدنی داشته باشد. و ممکن است هیچیک از بازیگران، به تنهایی قادر به حل مسئله نباشند. اینجا دیگر پاسخهای مطلق کارایی خود را از دست میدهند.
از همین زاویه، میتوان ناراض فوفا، ابلاموف و دایی جان ناپلئون را سه استعاره برای سه وسوسه سیاسی نیز دانست: وسوسه نارضایتی از جهانی که دیگر مطابق گذشته نیست؛ وسوسه انفعال در برابر جهانی که تغییر آن اجتنابناپذیر است؛ و وسوسه یافتن یک توضیح ساده برای پیچیدگیهایی که ساده نیستند. سیاست بینالملل امروز، بیش از هر زمان دیگری، نیازمند فاصله گرفتن از هر سه است.
شاید گرامشی برای زمانه ما همچنان مهم است، اما نه فقط به دلیل تصویر «هیولاها». اهمیت او در فهم لحظهای است که در آن، قدیم هنوز کاملاً نرفته و جدید هنوز کاملاً نیامده است. در چنین لحظهای، اضطراب افزایش مییابد، روایتهای ساده جذابتر میشوند و میل به بازگشت به قطعیتهای گذشته شدت میگیرد. اما تاریخ معمولاً در چنین لحظاتی نه به عقب بازمیگردد و نه فوراً به یک نظم تازه و کامل میرسد؛ بلکه برای مدتی طولانی در وضعیتی سیال باقی میماند.
از این منظر، شاید مهمترین وظیفه دیپلماسی در عصر جدید، پیشبینی دقیق آینده نباشد؛ بلکه توانایی زیستن و عمل کردن در میان عدم قطعیت باشد. دیپلماسی باید بتواند بدون افتادن در دام نوستالژی، تغییر را بفهمد؛ بدون تسلیم شدن در برابر تغییر، با آن حرکت کند؛ و بدون تقلیل پیچیدگی به توطئه، برای آن روایت و راهحل پیدا کند. در نهایت، سه شخصیت ادبی و فرهنگی ما یک پرسش مشترک پیش روی ما میگذارند: وقتی جهان دیگر شبیه تصویری نیست که از آن در ذهن ساختهایم، چه میکنیم؟ ناراض فوفا شکایت میکند؛ ابلاموف درنگ میکند؛ دایی جان برای آن توضیحی پنهان پیدا میکند. اما دیپلماسی راه دیگری پیشنهاد میکند: دیدن، شنیدن، تمایز گذاشتن و مذاکره کردن.
شاید به همین دلیل است که در جهان پس از کلیشهها، «ظرافت» دیگر یک فضیلت جانبی برای دیپلمات نیست؛ یک ضرورت است. زیرا جهان آینده احتمالاً نه با پاسخهای ساده، بلکه با توانایی تشخیص تفاوتهای ظریف اداره خواهد شد.
و شاید معنای عمیقتر دیپلماسی همین باشد: هنر فهمیدن جهانی که هنوز شکل نهایی خود را پیدا نکرده است.

محمدکاظم انبارلویی
۱- ناظران جهانی حجم نقل و انتقالات نظامی و جابجایی نیروها از سوی آمریکا و رژیم صهیونیستی را فوقالعاده میبینند. لذا از خود سؤال میکنند پس چرا جنگ نمیشود؟! منظور آنها جنگ وسیع و گسترده است والا همه میدانند ما در وسط یک جنگ جدی هستیم.
صاحبنظران جهانی ضرباتی که آمریکا و اسرائیل از ایران و جبهه مقاومت دریافت کردهاند، آن را هم فوقالعاده میبینند. لذا سؤال میکنند پس چرا دو قدرت اتمی جهان و شرکایشان در مقام انتقام از این ضربات نیستند؟!
پاسخ روشن است! بانک اهداف آنها در دسترس نیست!
آمریکاییها و صهیونیستها در جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه هر آنچه میتوانستند در اندازه جنایات جنگی مرتکب شدند اما نتیجه نگرفتند.
وزیر خزانهداری آمریکا هر آنچه فشار در تیر ترکش خود داشت بهسوی ایران شلیک کرد. اما آثار این فشار را ابتدا در پمپبنزینهای خود و سپس در سبد هزینه شهروندان بهویژه ۴۰ درصد مردمی که زیرخط فقر در آمریکا زندگی میکنند دیدند.
۲- سؤال این است پس جنگ نمیشود؟ پاسخ این است حتما میشود آنها بهصورت گسترده و وسیع! دلیل؟
الف- آمریکا بهطور اخص و جامع سرمایهداری بهطور اعم در تجاوز به ملت ایران بهشدت تحقیرشده است. تداوم جنگ را پاسخی به این تحقیر میدانند بهطور مشخص ترامپ اکنون این تحقیر را نمایندگی میکند.
ب- فشار تحریمی و فشار محاصره دریایی و آرایش جدید نظامی در هوا ، دریا و زمین حکایت از وقوع یک جنگ جدی است.
لذا آن را شوخی نباید تلقی کرد. این آمادگی فراتر از یک نمایش ساختگی برای ترساندن ملت و دولت ایران است.
ج- تداوم جنایات رژیم صهیونیستی در لبنان و غزه و کرانه باختری رود اردن و تداوم لجاجت عربستان در حصر یمن علیرغم شکستهای پیدرپی و عدم عدول آمریکا از خواستههای نامشروع خود نشان میدهد. آنها سر تسلیم و آشتی و توافق ندارند. اگر چیزی هم گاهی میگویند دروغ و فریب است.
۳- سؤال دیگری که باید پاسخ داد این است. ایران چه آمادگی برای مقابله با تجاوز مجدد آمریکا دارد.
پاسخ این است؛ نیروهای مسلح از هر زمان آمادگی بیشتری برای پاسخگویی به تجاوز آمریکا دارند. این آمادگی را در دریا و هوا و زمین بهگونهای دارند که رصد آن توسط دشمن باعث شده است. بانک اهداف آنها از دسترس خارج شود و از همه مهمتر حمله به کویت و اردن و اقلیم کردستان هرگونه آرایش جنگی آنها بهطور پیشدستانه بر هم زده است.
ترامپ در شرارت جدید تردید ندارد. اما بهطورجدی در رسیدن به بانک اهداف خود تردید دارد. چون در دو حمله گسترده جنگ ۱۲ روزه و جنگ ۴۰ روزه سرش بهشدت به سنگ خورد و به التماس آتشبس افتاد. او فقط نمیداند در حمله بعدی چون آتشبس و مذاکرهای در کار نیست در کدام نقطه میخواهد بایستد!
او در برابر شگفتانههای نیروهای مسلح ایران عملا برگ برندهای جز افزودن به صفحات پرونده جنایات جنگی خود ندارد.
ترامپ در برابر شگفتانه حضور مردم در میادین و خیابانها در حمله زمینی یا شرارت مسلحانه عوامل خود در داخل عملا خلع سلاح شده است. او در برابر سد فولادین ملت در اتحاد و همبستگی اجتماعی حرفی برای گفتن ندارد.
روزهای آینده روزهای سرنوشت سازی است. ما در آستانه یک نبرد تاریخی قرار داریم. نتیجه این نبرد جز شکست و خواری دشمن و پیروزی ملت ایران چیز دیگری نیست.

امام دفاع ملی
جنگ برای رهبر شهید انقلاب، حضرت آیتالله سیدعلی خامنهای از پشت میز ریاستجمهوری آغاز نشد؛ زمانی که نخستین بمبها بر خاک ایران فرود آمد، هنوز رئیسجمهور نبود.
نماینده امام خمینی(ره) در شورایعالی دفاع بود و سهم خود از جنگ را تنها در جلسات تهران جستوجو نمیکرد؛ راه جبهه را در پیش گرفت، در کنار شهید مصطفی چمران به خوزستان رفت، پای حرف همه گردانها از فرمانده تا سرباز نشست و میدان را از نزدیک دید.
بعدها که مسئولیت ریاستجمهوری بر دوشش قرار گرفت، جنس حضورش تغییر کرد؛ امام خمینی(ره) دیگر حضور مستقیم و مداوم رئیسجمهور در جبههها را به مصلحت نمیدانست و او ناچار شد بخشی از همان تجربه میدانی را پشت میزهای تصمیمگیری به کار گیرد. ازآنپس، مردی که روزی در خاکریزها میان رزمندگان دیده میشد، باید در تهران میان ارتش و سپاه پل میزد، گرههای فرماندهی را میگشود و سیاست را به پشتوانه میدان تبدیل میکرد. روایت نقش حضرت آیتالله خامنهای در دفاع مقدس، از همین نقطه خواندنی میشود: از مردی که میدان جنگ را با چشم خود دیده بود تا رئیسجمهوری که مأمور شد همان میدان را از اتاق تصمیم، مدیریت و پشتیبانی کند. خانواده آیتالله خامنهای علیرغم مسئولیت ایشان در جنگ حضور داشتند.
میانجیگری در روزگار گلوله
در سالهای دفاع مقدس، ارتش و سپاه دو بازوی اصلی میدان بودند. دو نیرویی با پیشینه و ساختاری متفاوت که در عملیاتهای بزرگ، کنار یکدیگر جنگیدند؛ اما در مقاطعی نیز درباره شیوه اداره جنگ، طراحی عملیات و نحوه بهکارگیری نیروها اختلافنظرهایی جزئی داشتند. اختلاف طبیعی بود. چیزی که اهمیت داشت مدیریت و حل این چالشها و موانع بود.
در همین روزها بود که مسئولیتی سنگین بر دوش حضرت آیتالله سیدعلی خامنهای، رئیسجمهور وقت قرار گرفت. امام خمینی(ره) در ۱۵ فروردین ۱۳۶۲ با اشاره به «تعهد و بصیرت و علاقه» او به امور نیروهای مسلح، مأموریت داد اقدامات لازم را برای تمشیت امور ارتش و سپاه انجام دهد و مسائل مهم را به امام گزارش کند.
این مأموریت البته بر بستری از آشنایی دیرین با مردان میدان قرار داشت. آیتالله خامنهای سالها بعد درباره صیاد شیرازی خاطرهای روایت کرد که گوشهای از این رابطه را نشان میدهد: گفته بود صیاد را تقریباً از نخستین روزهای پیروزی انقلاب میشناخته و او «از اصفهان پیش ما میآمد، گزارش میداد و کمک میخواست.» رابطهای که از سالهای نخست انقلاب آغاز شده بود و بعدها در کردستان و جنگ ادامه یافت.
حتی یکی از شیرینترین خبرهای جنگ نیز از همین مسیر به او رسید. آیتالله خامنهای بعدها روایت کرد که در روز فتح خرمشهر، صیاد شیرازی از منطقه تماس گرفت و خبر پیروزی را داد؛ خبر از صفکشیدن نیروهای عراقی برای تسلیمشدن. او در همان سخنان صیاد را یکی از چهرههای اصلی عملیات بیتالمقدس دانست و تأکید کرد که چنین پیروزیای بدون سازماندهی، تاکتیک و «فرماندهی قادر قاطع هوشیار» ممکن نبود.
همین شناخت از فرماندهان بود که مأموریت هماهنگی را از یک کار اداری فراتر میبرد. یکسوی میز، صیاد شیرازی با تجربه ارتش ایستاده بود و سوی دیگر، محسن رضایی و فرماندهان سپاه با نگاه و تجربهای متفاوت. هنر کار در حذف یکی به سود دیگری نبود؛ مسئله، پیداکردن نقطهای بود که این دو نگاه بتوانند دوباره به یک میدان برسند و بار دیگر در یک نقطه تلاقی کنند.
آیتالله خامنهای نه در جایگاه کسی که اختلاف را با یک دستور خاموش کند، بلکه در نقطهای میان دو نیرو قرار میگیرد؛ جایی برای شنیدن، نزدیککردن و نگذاشتن اینکه تفاوت در شیوه جنگیدن، به فاصله در هدف تبدیل شود.
یکی از ماندگارترین درسهای آن روزها این بود: گاهی فرماندهی، بلندتر سخنگفتن نیست؛ هنر آن است که از میان صداهای متفاوت، آهنگی واحد برای میدان ساخته شود. در روزهایی که ایران به هر دو بازویش نیاز داشت، مأموریت آیتالله خامنهای نیز در همین نقطه معنا پیدا میکرد؛ ساختن پلی میان ارتش و سپاه، تا اختلاف در نگاه، به جدایی در راه نینجامد و در این مأموریت ایشان به بهترین شکل ممکن به ایفای نقش پرداختند.
مردی در میانه فتح و تصمیم
خرمشهر که آزاد شد، ایران برای لحظاتی طعم ناب پیروزی را چشید؛ اما برای مردانی که بار جنگ را بر دوش داشتند، سوم خرداد فقط پایان یک نبرد نبود؛ آغاز یک تصمیم دشوارتر بود. هنوز صدای «خرمشهر آزاد شد» در کوچههای ایران میپیچید که در اتاقهای فرماندهی، پرسشی سنگین روی میز قرار گرفت: حالا جنگ را چه باید کرد؟
آیتالله سیدعلی خامنهای، رئیسجمهور وقت و از چهرههای اصلی شورایعالی دفاع، در میانه همین روزهای پرالتهاب ایستاده بود؛ مردی که خبر فتح را نه از رادیو که از زبان یکی از فرماندهان اصلی میدان شنید. سالها بعد، خود او خاطره آن لحظه را چنین روایت کرد: در همان ساعات نخست سوم خرداد، شهید علی صیاد شیرازی تلفن زد و از خرمشهر گزارش داد. صیاد از صحنهای سخن میگفت که شاید برای هر فرماندهای رؤیایی بود؛ هزاران سرباز و افسر عراقی برای تسلیمشدن صف کشیده بودند. آیتالله خامنهای این صحنه را بعدها نشانهای از «قدرت معنوی یک ملت» توصیف کردند.
اما درست از فردای همان فتح، جنس مسئولیت تغییر کرد. اکنون باید میان شور پیروزی و محاسبه آینده مرز گذاشته میشد. درباره توقف جنگ، ادامه عملیات و ورود به خاک عراق در سطوح عالی کشور بحثهای جدی وجود داشت و تصمیم نهایی نیز حاصل گفتوگوی مجموعه مسئولان سیاسی و فرماندهان نظامی بود. اسناد تاریخی نشان میدهد امام خمینی(ره) نیز در آغاز درباره ورود به خاک عراق ملاحظاتی داشت.
در این هیاهو، نقش آیتالله خامنهای بیش از هر چیز در تبیین منطق ادامه جنگ آشکار شد. ایشان بعدها توضیح داد که آزادی خرمشهر به معنای رفع همه تهدیدها نبود؛ هنوز مناطقی از مرز در اشغال عراق قرار داشت و مسئله تضمین امنیت مرزها و تعیین تکلیف متجاوز باقی مانده بود. ایشان در مصاحبهای در شهریور ۱۳۶۵ نیز ورود ایران به خاک عراق را در امتداد همان دفاع و با هدف تأمین امنیت مرزها و «مجازات متجاوز» توضیح داد.
خرمشهر آزاد شده بود؛ اما برای آیتالله خامنهای و دیگر تصمیمگیران جنگ، هنوز پرسش بزرگتری باقی مانده بود: چگونه باید این فتح را به امنیتی پایدار برای ایران تبدیل کرد؟
مسئله این بود که آزادسازی خرمشهر، به معنای امضای صلح نبود. جنگ رسماً پایان نیافته بود، مرزها هنوز در وضعیت امن و تثبیتشدهای قرار نداشتند و درباره برخی نقاط مرزی نیز مسئله حضور نیروهای عراقی مطرح بود. مهمتر از همه، هنوز سازوکاری که مسئولیت آغاز جنگ، عقبنشینی کامل، تضمین عدم تکرار تجاوز و جبران خسارتها را یکجا تعیین کند وجود نداشت. حتی قطعنامه ۵۱۴ شورای امنیت که در ۱۲ ژوئیه ۱۹۸۲ صادر شد، خواستار آتشبس و عقبنشینی به مرزهای بینالمللی شد، اما در آن قطعنامه سخنی از تعیین متجاوز یا غرامت جنگی نبود.
در این شرایط، استدلال فرماندهان نظامی این بود که ایستادن بیتحرک پشت مرز، ممکن است فرصتی برای بازسازی ارتش عراق فراهم کند. آیتالله خامنهای سالها بعد از همان جلسات روایت کرد که نظامیان به امام خمینی(ره) توضیح داده بودند طرف مقابل هنوز در وضعیت جنگی است و یک حالت کاملاً تدافعی میتواند نیروهای ایران را فرسوده کند؛ استدلالی که در نهایت به پذیرش عملیاتهایی در پیرامون مرز انجامید.
روایت نقش آیتالله سیدعلی خامنهای در سالهای دفاع مقدس را نمیتوان تنها در این قابها و کلمات خلاصه کرد؛ ایشان نه صرفاً در تصویر روحانی جوانی که در نخستین روزهای جنگ راهی جبهه شد و نهفقط در قامت رئیسجمهوری که در جلسات تصمیمگیری درباره سرنوشت جنگ حضور داشت. این مسیر، از خاکریزهای خوزستان تا اتاقهای شورایعالی دفاع امتداد یافت. دفاع مقدس برای او تنها فصلی از یک مسئولیت سیاسی نبود؛ مدرسهای بود که تجربههای آن، سالها بعد نیز در نگاه او به امنیت، دفاع و اداره کشور باقی ماند.

دفاع مقدس ۸ساله را درست بخوانیم
غلامرضا بنی اسدی
میراث تاریخی هنگامی به سرمایه تبدیل میشود که از ویترین خاطره بیرون بیاید و در متن زندگی جاری شود. دفاع مقدس نیز اگر قرار باشد برای نسلهای امروز و فردا معنایی فراتر از یادبود داشته باشد، باید از سطح مناسک و روایتهای تکرارشونده به سطح «دانش ملی» ارتقا یابد. دانشی درباره ایران، قدرت، امنیت، جامعه، سیاست و مهمتر از همه، درباره نسبت میان خواستن و توانستن. در ساحت ملی، دفاع مقدس بیتردید روایت حماسه است؛ روایتی که میتواند به جامعه اعتمادبهنفس تاریخی دهد و نشان دهد که یک ملت، در دشوارترین شرایط، چگونه میتواند از موجودیت خود دفاع کند. اما در ساحت مسئولیت، دفاع مقدس را باید جور دیگری خواند، دقیقا با چشم محاسبه. شاید یکی از مهمترین درسهای آن دوره همین باشد که میان شجاعت و محاسبه تعارضی وجود ندارد. اتفاقاً شجاعت پایدار، محتاج محاسبه است. ایمان عملی بدون شناخت میدان، میتواند به خطا بینجامد و محاسبه بدون آرمان نیز ممکن است مقصد را از یاد ببرد. هنر راهبردی آن است که این دو را در کنار یکدیگر بنشاند. ازاین منظر، سخنان و خاطرات فرماندهان و کارآزمودگان آن دوران واجد اهمیتی فراتر از خاطرهنگاری است. نقل شده است که سپهبد شهید محمد باقری درباره سال ۱۳۶۲ گفته بود هنگامی که رزمندگان در خط مقدم برای پیشروی چند کیلومتری با کمبود تجهیزات میجنگیدند، در تهران تصورهایی درباره فتح بغداد شکل گرفته بود و حتی فرماندهان میدان به دلیل تردید در امکان تحقق چنین اهدافی مورد انتقاد قرار میگرفتند. این خاطره را نباید فقط برای سرزنش گذشتگان خواند. ارزش تاریخی آن درست در جایی آغاز میشود که از گذشته عبور کند و به یک پرسش امروزی تبدیل شود. چگونه میتوان میان هدف، توان، زمان و هزینه تناسب برقرار کرد؟ این پرسش، پرسش هر دولت و هر نظام تصمیمگیری در هر دوره تاریخی است. در سیاست، فاصله میان «آنچه میخواهیم» و «آنچه میتوانیم» را نمیتوان با شعار پر کرد. میان هدف سیاسی و ظرفیت ملی باید نسبتی عقلانی وجود داشته باشد. همانگونه که میان تهدید و پاسخ، میان منابع و تعهدات، و میان فرصت و ریسک باید پیوندی دائمی برقرار باشد. راهبرد، در معنای دقیق کلمه، هنر همین تنظیم مداوم است. از این منظر،«درست خواندن» دفاع مقدس یعنی فهم زمین، زمان و زمینه. یعنی شناخت دقیق توان خود و ظرفیت طرف مقابل. یعنی سنجش مستمر امکانات، بازبینی مفروضات و بهروزرسانی تصمیمها. هیچ تجربه تاریخی را نمیتوان یکبار برای همیشه خواند. جهان تغییر میکند، فناوری تغییر میکند، اقتصاد تغییر میکند، مناسبات قدرت تغییر میکند و حتی تعریف تهدید تغییر میکند. بنابراین سرمایه تاریخی نیز باید متناسب با زمان بازخوانی شود. ایران برای حفظ استقلال و جایگاه تاریخی خود، هم به سرمایه معنوی نیاز دارد و هم به عقلانیت راهبردی. هم به حافظه تاریخی نیاز دارد و هم به نهادهای تصمیمگیریای که بتوانند این حافظه را به سیاست سنجیده تبدیل کنند. آنچه میتواند میان این دو پل بزند، نه توهم قدرت است و نه خودکوچکبینی، که شناخت واقعبینانه قدرت ملی است.
جامعهای که توان خود را کمتر از واقعیت ببیند، ممکن است فرصتهای تاریخی را از دست بدهد. اما جامعهای که توان خود را بیش از واقعیت ببیند نیز ممکن است هزینههایی بپردازد که نسلهای بعد مجبور به جبران آن شوند. عقلانیت راهبردی دقیقاً در فاصله میان این دو خطا شکل میگیرد،آن هم بر پایه فهم درست و ادراک دقیق از واقعیت ها....

شمارش معکوس بحران در عراق
ابوالفضل ولایتی
نخستوزیر عراق صبح دیروز در رأس هیاتی بلندپایه به منظور شرکت در هشتاد و یکمین اجلاس سران سازمان ملل متحد و دیدار با مقامات ارشد آمریکا عازم نیویورک شد. سفر «علی الزیدی» به دلیل در پیش بودن موعد نهایی 2 رخداد کلیدی خروج نیروهای آمریکایی از عراق و وعده خلع سلاح یا ادغام نیروهای بسیج مردمی عراق (حشدالشعبی) در ۳۰ سپتامبر/ 8 مهر، مورد توجه خیل عظیمی از رسانههای منطقه قرار گرفته است.
بر مبنای گزارشهای منتشرشده، بخش اعظم نیروهای آمریکایی مستقر در بغداد و اقلیم شمال عراق مبادرت به ترک این کشور کردهاند، با این حال، وعده خلع سلاح مقاومت به کلافی سردرگم مبدل شده و دولت عراق را در آستانه فشارهای فزایندهای از سوی ایالات متحده قرار داده است. پافشاری رئیس دولت تروریست آمریکا برای پیشبرد پروسه خلع سلاح حشدالشعبی، ذیل زنجیره تنشهای منطقهای میان تهران و ائتلاف آمریکایی صهیونی در پساهفت اکتبر ۲۰۲۳ قابل ارزیابی است. بر خلاف طیفی از نیروهای متکثر حاکم بر حشدالشعبی نظیر سرایاالسلام، کتائب امام علی و عصائب اهلالحق، جناح پرنفوذی به رهبری کتائب سیدالشهدا، نجبا، کتائب حزبالله و انصارالله الاوفیا از پذیرش اولتیماتوم دولت بغداد سر باز زده و آن را مطالبهای آمریکایی - صهیونیستی به منظور ایزوله کردن تهران و محور مقاومت ارزیابی و تحقق آن را مشروط به عینیت یافتن درخواستهای خود عنوان کردهاند.
الف- وضعیت مبهم لوایح انحصار سلاح و پمپاژ بدبینی محافل غرب
در حالی که تنها 8 روز تا زمان انقضای اولتیماتوم تعیینشده به گروههای مقاومت جهت تحویل سلاح یا پذیرش قرار گرفتن ذیل دستورات دولتی زمان مانده، وضعیت 2 لایحه کلیدی «قانون جامع هیات حشدالشعبی» و «قانون خدمت و بازنشستگی مجاهدان» همچنان مبهم و لاینحل است. آمریکا در طول ماههای اخیر بارها کوشید با جرح و تعدیل لوایح دوگانه، زمینه تحدید نیروهای عراقی را فراهم آورد، با این حال، تداوم کارشکنی آنان در مسیر تحقق مفاد بر جا مانده، در کنار دیدگاههای متعارض گروههای پرنفوذ عراقی، عملا امکان تصویب این لوایح و عملیاتی شدن آنها تا پیش از زمان تعیینشده را ناممکن کرده است.
ناتوانی کمیته دولتی به ریاست قاسم اعرجی برای حلوفصل قانون انحصار سلاح، در کنار تأسیس 2 کمیته مجزای 3 نفره «چارچوب هماهنگی» (شامل نوری مالکی، محمد سودانی و هادی عامری) و کمیته پارلمانی به ریاست عدنان فیحان، عملا قانون انحصار سلاح را به کلافی سردرگم مبدل کرده است. در چنین بستری، مقامات غرب بیش از پیش نسبت به توانایی و عزم دولت بغداد در پیادهسازی طرح مذکور ابراز تردید کردهاند. شبکه خبری الجزیره قطر در گزارشی مدعی ارسال 2 پیام واشنگتن به بغداد در این باره شده؛ پیامهایی که در آن اقدامات انجامشده «شکلی» و صرفا ظاهری عنوان و بر مطالبه اقدامات واقعی و ملموس در راستای خلع سلاح مقاومت عراق تأکید شده است.
ب- تهدید بغداد به تحریمهای کمرشکن
به موازات تردید روزافزون آمریکاییها نسبت به تحقق قانون انحصار سلاح در عراق، واشنگتن به 2 سیاست «تهدید بغداد به تحریمهای سنگین و ممانعت از سرمایهگذاری در عراق» و «زمینهسازی برای عزل زیدی از نخستوزیری» رو آورده است. الجزیره در گزارشش به نقل از مقامات آمریکا اعلام کرد: «عقبنشینی دولت از اجرای انحصار سلاح در دست دولت به معنای اعمال تحریمهای متعدد علیه عراق و پایان حضور زیدی در سمت خود خواهد بود».
واشنگتنتایمز نیز در گزارشی، وجود بیش از ۵۰ هزار نیروی مسلح خارج از کنترل دولت عراق را بزرگترین چالش پیش روی امنیت سرمایهگذاری و حاکمیت ملی در بغداد توصیف کرد و ۳۰ سپتامبر را یکی از تعیینکنندهترین آزمونهای عراق در دوران پسا۲۰۰۳ دانست؛ آزمونی که به اعتراف روزنامه آمریکایی میتواند چشمانداز کلان امنیت و انرژی در خاورمیانه را شکل دهد. واشنگتن تایمز با یادآوری انعقاد بیش از ۵۰ توافقنامه به ارزش فراتر از ۶۰ میلیارد دلار با شرکتهای آمریکایی در سفر اخیر زیدی به واشنگتن، تداوم مسلح ماندن نیروهای مقاومت را مانع اصلی پایبندی کاخ سفید به تعهداتش دانست و از احتمال تسری فشارها به حوزه ممانعت از ورود دلار به عراق خبر داد. مطبوعات ضدمقاومت عراق در طول روزهای اخیر با برجستهسازی پیامدهای تحریمهای احتمالی، از تلاش نخستوزیر برای رایزنی با ترامپ جهت به تعویق انداختن فشارهای احتمالی و وعده او مبنی بر پیشبرد پروژه انحصار سلاح خبر دادهاند. شفقنیوز در گزارشی از نگرانی دولت عراق درباره ارسال محمولههای دلار به عراق خبر داده است. از زمان سقوط صدام و انتخاب حاکم نظامی آمریکا بر عراق، منابع حاصل از فروش نفت عراق از کانال فدرال رزرو وارد عراق میشود؛ اهرمی که آمریکاییها در مقاطع بحرانی با توسل به آن در مسیر فشار به دولت عراق گام برداشتهاند.
پ- اهداف آمریکا از پیشبرد پروژه خلع سلاح مقاومت
سیاست فشار آمریکا بر دولت مرکزی عراق جهت پیشبرد پروژه موسوم به انحصار سلاح، ذیل مواجهه محور مقاومت با دشمن آمریکایی - صهیونی در طول 3 سال اخیر قابل ارزیابی است. پیشبرد طرح مذکور از چند جنبه حائز اهمیت بوده و تحقق آن نقشی غیرقابلانکار در تحول در موازنه قوا در غرب آسیا و تحقق نظم نوین منطقهای مدنظر نتانیاهو و ترامپ برخوردار است. عراق به عنوان همسایه بزرگ غرب ایران، بزرگترین شریک تجاری جمهوری اسلامی به حساب آمده و ترامپ پس از ناکامی در دستیابی به اهداف از پیش تعیینشده در جنگهای ۱۲ و 40 روزه و در مسیر تکمیل سیاست فشار اقتصادی، بر آن است با تکمیل حلقه محاصره زمینی، دریایی و هوایی ایران از سوی همسایگان، بهویژه عراق، به زعم خویش در مسیر تسلیم تهران گام بردارد. بازتاب گسترده انسداد موقت برخی گذرگاههای مرزی میان عراق و ایران و طرح ادعای احتمال توقف پروازها میان طرفین در همین راستا قابل ارزیابی است.
با این وجود، پافشاری واشنگتن بر سیاست خلع سلاح حشدالشعبی عمدتا متأثر از تشویش آمریکاییها نسبت به ایفای نقش نظامی حشد در معادلات آتی منطقه است. انتساب حملات پهپادی به خطوط نفت شرق - غرب سعودی به گروههای مقاومت عراقی و تهدیدهای آنان مبنی بر آمادگی برای حضور فعال نظامی در نبرد کلان پیش روی آمریکا و محور مقاومت، بر دامنه تحرکات کاخ سفید جهت پیشبرد طرح فوق افزوده است. مهمترین این نگرانیها از این قرار است:
1- انسجام نظامی و عدم ورود حشدالشعبی به منازعههای فرسایشی: بر خلاف دیگر اضلاع محور مقاومت (ایران، حزبالله و انصارالله)، نیروهای عراقی به رغم مشارکت غیرمستقیم در حمایت از نیروهای مقاومت در طول 3 سال گذشته، از رویارویی مستقیم با آمریکاییها و صهیونیستها خودداری کردهاند. توان نظامی بالای حشد و نیروی منسجم آن، همزمان با همسایگی عراق با ایران، سوریه و سعودی، موجب شده کاخ سفید با پافشاری بر پیشبرد طرح انحصار سلاح، ضمن از میان بردن نیرویی دستنخورده، عملا مسیر حمایت احتمالی مقاومت عراق از دیگر اضلاع مقاومت را مسدود کند. تأکید مقامات عراق مبنی بر فرمانبری حشد از دولت، حتی در صورت باقی ماندن سازمان پس از پیشبرد پروژه انحصار، در همین راستا قابل ارزیابی است.
2- رفع سایه فشار بر سعودی: جروزالمپست و دیگر محافل صهیونیست در طول روزهای اخیر مدعی تشدید همکاریها میان حشدالشعبی و انصارالله یمن شدهاند. مقامات آمریکا پس از حملات اخیر به خطوط لوله آرامکو خواستار مهار حشد و اخراج نمایندگان سیاسی یمن از عراق شدهاند. قاضی فیصل، رئیس مرکز مطالعات راهبردی عراق و جمال ابزاری، دبیرکل پروژه ملی عراق، مشترکا از زیدی خواستهاند در راستای تقویت مناسبات با واشنگتن و ریاض، دفاتر انصارالله در بغداد را بسته و مانع ادامه حضور نمایندگان سیاسی این جریان در عراق شود. بخش اعظم نگرانی آمریکاییها به مداخله احتمالی مقاومت عراق در صورت حمله ائتلاف به یمن بازمیگردد. در پی تسلط انصارالله بر ساحل غرب دریای سرخ و استیلا بر تنگه استراتژیک بابالمندب، بر گمانهزنیها درباره حمله ائتلاف بینالمللی به رهبری آمریکا به یمن افزوده شده است. محافل عبری و عربی نگرانند در صورت چنین حملهای، مقاومت عراق به دلیل همسایگی با سعودی، اقدام به حمله زمینی یا تشدید حملات پهپادی و موشکی به خاک سعودی کند.
3- زمینهسازی برای مقابله با حزبالله لبنان: ایده خلع سلاح حزبالله از طریق مذاکرات سهجانبه دولت غربگرای لبنان با مقامات صهیونیست و آمریکایی، توأمان با فشارهای نظامی ارتش صهیونی در آستانه انتخابات کنست رژیم، در طول هفتههای اخیر با جدیت هرچه تمامتر از سوی یانکیها دنبال شده است. به زعم ناظران منطقهای، تلاش نتانیاهو برای دستاوردسازی در انتخابات پیش رو، بهویژه پس از کاهش قابل ملاحظه پایگاه رأی لیکود در برابر رقبای پرنفوذی چون نفتالی بنت، گادی آیزنکوت، یائیر لاپید و آویگدور لیبرمن، او را به سوی راهاندازی جنگی جدید سوق خواهد داد. همسایگی لبنان با سرزمین اشغالی و نقش تعیینکننده ساکنان شمال فلسطین اشغالی در انتخابات، راهاندازی کارزار نظامی جدید علیه حزبالله را در اولویت نتانیاهو قرار داده است.
در چنین بستری احتمال تشدید نزاع فراگیر در منطقه و نزدیکی جغرافیایی عراق به سرزمین اشغالی نسبت به ایران، موجب شده محافل صهیونیست با نگرانی نسبت به حملات موشکی و پهپادی عراقیها به رژیم صهیونی بنگرند. خلع سلاح مقاومت عراق در این راستا، منافع همزمان تلآویو و واشنگتن در رویارویی با حزبالله و تهران را هموار خواهد کرد.
نکته حائز اهمیت دیگر به نقش احتمالی سلفیهای تحریرالشام در مواجهه با حزبالله بازمیگردد. تمایل ترامپ به کاهش حساسیت افکار عمومی عرب در حمله مجدد به لبنان موجب شده برخی ناظران منطقه به تروریستهای تحت فرمان ابومحمد جولانی به عنوان نیروی نیابتی واشنگتن بنگرند. رفع تحریمهای سوریه توأمان با تمایلات تلافیجویانه و فرقهای تحریرالشام برای مقابله با حزبالله میتواند آنان را به پیادهنظام ایالات متحده مبدل کند. در چنین بستری، حضور پرقدرت و بازدارنده مقاومت عراق در مناطق همجوار با سوریه، مانعی کلیدی در زمینه پیشبرد ایده فوق محسوب میشود.
ت- عراق در لبه پرتگاه بحران
تأکید رژیم آمریکا بر ضرورت خلع سلاح نیروهای مقاومت عراق، همزمان با آگاهی رهبران مقاومت این کشور نسبت به اهداف سوء واشنگتن، بغداد را در لبه پرتگاه تنش و جنگ داخلی قرار داده است. از یک سو، زیدی موقعیت خود را در خطر یافته و با بیم و نگرانی به فشارهای احتمالی آمریکا مینگرد و از سوی دیگر، نیروهای مقاومت ضمن تأکید بر خروج کامل نظامیان آمریکایی و پافشاری بر داخلی بودن موضوع سلاح، واگذاری تسلیحات یا ادغام در نیروهای مسلح را مشروط به خروج نظامیان ترکیه و شبهنظامیان «پکک» از این کشور کرده و همزمان خواستار مشمول شدن پیشمرگههای کُرد اقلیم شمال عراق ذیل قانون انحصار سلاح شدهاند.
در چارچوب فضای مذکور، لحن رسانههای دولتی و مخالف مقاومت نیز تندتر از گذشته شده است. روزنامه المدی از احتمال اتخاذ رویکردی تقابلیتر برای حل مساله تسلیحات گروهها شامل بازداشت نیروهای مقاومت خبر داد و نوشت دولت هیچگونه تحرک غیرمجاز را برنخواهد تافت و پس از هرگونه تخلف - همانطور که در ماجرای میسان رخ داد - به اقدامات شدید رو خواهد آورد. شبکه الحدث سعودی نیز به نقل از یک مسؤول عراقی مدعی شد زیدی اقداماتی بیسابقه برای پیگرد کسانی که کشورهای همسایه را هدف قرار میدهند، اتخاذ خواهد کرد.
پیشینه فضای امنیتی عراق و وجود گسستهای قومی، مذهبی و نژادی حاکم بر این کشور، در کنار تحرکات جستهوگریخته نیروهای سلفی و فشار ایالات متحده، عراق را آبستن بحرانی جدید کرده است. در این میان، صفآرایی نیروهای متنفذ سیاسی در حمایت یا مخالفت با تصمیم زیدی، ضمن متزلزل کردن موقعیت سیاسی وی در عرصه داخلی، زمینه تشتت و هرجومرج در این کشور را فراهم کرده است. عراق در مقطع کنونی متأثر از فضای متشنج ناشی از اقدامات ماجراجویانه نتانیاهو و ترامپ، در لبه پرتگاه ناامنی قرار گرفته و وقوع هرگونه تنشی در آینده، چه در سطح داخلی و چه منطقهای، میتواند دامان این کشور را گرفته کرده و بیثباتی را به عراق تسری دهد.