صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۰۱ مهر ۱۴۰۵ - ۱۰:۰۱  ، 
کد خبر : ۳۹۶۵۰۰
مروری بر یادداشت روزنامه‌های چهارشنبه اول مهرماه ۱۴۰۵

دفاع مقدس پشتوانه دفاع موفق کنونی

از مهم‌ترین پرسش‌ها درباره رخداد‌های مرتبط با جنگ‌های اخیر امریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران آن است که چرا در هر دو جنگ، با وجود حملات ناگهانی و پرشدت دشمن و حتی ترور رهبری و فرماندهان نیرو‌های مسلح، دشمن قادر به تحقق اهداف خود در قبال ایران نشد.

یاد

مأموریت نسل جوان برای فتح قله‌های پیشرفت

مسعود اکبری

۱- روز گذشته رهبر معظم انقلاب، حضرت آیت‌الله العظمی سید مجتبی خامنه‌ای در پیامی به مناسبت بازگشایی مدارس و دانشگاه‌ها، بار دیگر گفتمان تعلیم و تربیت را در تراز انقلاب اسلامی بازخوانی کردند. این پیام، صرفاً یک پیام تبریک یا پیام مناسبتی نبود، بلکه سندی راهبردی است که در آن، مأموریت تاریخی نسل جوان، مسئولیت نظام آموزشی، جایگاه معلمان و اساتید و حتی نسبت دانش با امنیت و اقتدار ملی به‌روشنی تبیین شده است.
۲- رهبر معظم انقلاب در بخشی از این پیام، با تعبیری راهبردی، مأموریت نسل جوان را چنین ترسیم کردند: «مأموریت تاریخی دانش‌آموزان و دانشجویان، فتح قلّه‌های پیشرفت است.» این تعبیر، در واقع بازتعریف نقش دانش‌آموز و دانشجو از یک مصرف‌کننده صرف دانش به یک کنشگر فعال در مسیر پیشرفت کشور است.
در نگاه رهبری، مدرسه و دانشگاه تنها محل کسب مدرک و گذراندن آزمون نیست؛ بلکه قرارگاه‌هایی هستند که از دل آن‌ها آینده یک ملت ساخته می‌شود. از این منظر، پیشرفت یک مفهوم انتزاعی نیست؛ بلکه مسیری است که باید گام‌به‌گام طی شود و سنگ‌بنای آن در کلاس‌های درس گذاشته می‌شود. ایشان در ادامه، این مأموریت را با جزئیات بیشتری تبیین می‌کنند: «مرزهای دانش را بشکنید و مدرسه و دانشگاه را کانون پیشرفتگی وطن خود بنمایید.»
تعبیر «شکستن مرزهای دانش» اشاره‌ای صریح به ضرورت عبور از تقلید و مصرف‌کنندگی علمی و حرکت به سمت تولید علم، نوآوری و مرجعیت علمی است. در واقع، رهبری از نسل جوان می‌خواهند که نه‌تنها در مسیر علمی جهان حرکت کنند، بلکه خود مسیرساز باشند. این همان آرمانی است که در بیانیه گام دوم انقلاب نیز بر آن تأکید شده بود؛ آرمانی که در آن ایران باید به جایگاهی برسد که دیگران برای آموختن به آن مراجعه کنند، نه اینکه ما همیشه شاگرد دیگران باشیم.
۳- رهبر معظم انقلاب در بخش دیگری از این پیام، افق پیش رو را این‌گونه ترسیم می‌کنند: «طلیعۀ سال نو تحصیلی نویدبخش حرکت پرشتاب ملّت به‌سوی آینده‌ای روشن و شکوهمند می‌باشد.»
این جمله، پیام‌آور امید و پویایی است. در شرایطی که دشمنان همواره تلاش می‌کنند آینده ایران را تاریک و به عبارتی بن‌بست‌نمایی کنند، رهبر رشید انقلاب با تعبیر «آینده‌ای روشن و شکوهمند»، مسیر پیش رو را مسیر تعالی و افتخار معرفی می‌کنند. این امید، نه از سر خوش‌بینی، بلکه بر پایه واقع‌بینی و شناخت دقیق ظرفیت‌های واقعی نسل جوان و سرمایه انسانی ایران اسلامی ترسیم شده است.
و در نهایت، ایشان مهارت‌های کلیدی لازم برای این مسیر را چنین برمی‌شمارند که «درست فکر کردن و ابتکار ورزیدن را تمرین کنید.»
رهبر حکیم انقلاب از دانش‌آموزان و دانشجویان می‌خواهند که نه فقط مطالب را حفظ کنند، بلکه بیاموزند چگونه فکر کنند، چگونه مسئله را تحلیل کنند و چگونه راه‌حل‌های نو ارائه دهند. «ابتکار» در این جمله، کلیدواژه‌ای است که نظام آموزشی را به سمت پرورش خلاقیت، کارآفرینی و نوآوری سوق می‌دهد.
۴- نکته مهم دیگر در این پیام، به رسالتی فرهنگی و تمدنی اشاره دارد که فراتر از پیشرفت مادی و علمی است و آن اینکه: «پاسدار ریشه‌های هویت ملی و زبان مادری و پرچم مقدس نظام اسلامی و استقلال فرهنگی باشید.»
در حقیقت در زمانه‌ای که تهاجم فرهنگی، مرزهای هویتی ملت‌ها را نشانه گرفته است، رهبری از نسل جوان می‌خواهند که نه‌تنها در علم پیشتاز باشند، بلکه در حفظ و حراست از هویت خود نیز کوشا باشند. 
بر همین اساس، «ریشه‌های هویت ملی» اشاره‌ای است به تاریخ، فرهنگ، زبان و تمدن ایرانی که قرن‌هاست ستون‌های اصلی این سرزمین را تشکیل داده‌اند.
تأکید بر «زبان مادری» نیز نکته‌ای قابل تأمل است. در حالی که نظام سلطه همواره سعی در حذف یا کمرنگ کردن زبان‌های محلی و ملی دارند، رهبر معظم انقلاب از آن به عنوان بخشی از هویت و سرمایه فرهنگی ملت یاد می‌کنند. این نگاه، نه‌تنها به معنای حفظ زبان فارسی است، بلکه احترام به تنوع زبانی و فرهنگی اقوام ایرانی را نیز در بر می‌گیرد.
«پرچم مقدس نظام اسلامی» نیز تعبیری است که پیوند نسل جوان با آرمان‌های انقلاب و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران را یادآوری می‌کند. این پرچم، نماد استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی است؛ نمادی که چندین نسل‌ برای برافراشتن آن جانفشانی کرده‌اند و نسل امروز باید پاسدار آن باشد.
اما شاید کلیدی‌ترین بخش این جمله، تعبیر «استقلال فرهنگی» باشد. استقلال فرهنگی به معنای آن است که ملت ایران در مواجهه با فرهنگ‌های دیگر، نه منفعل باشد و نه مقلد؛ بلکه با اعتماد به داشته‌های خود، به تعامل فعال و سازنده بپردازد. این همان مسیری است که می‌تواند ایران را از آسیب‌های تهاجم فرهنگی مصون نگه دارد.
۵- بخش دیگری از این پیام، به یکی از مطالبات دیرینه جامعه فرهنگی کشور اشاره دارد و آن اینکه: «مسئولان برای بهبود معیشت معلمان و اساتید تلاش مؤثر نمایند.»
این بخش از پیام، در حقیقت دستورالعملی صریح به مسئولان نظام است. رهبر حکیم انقلاب با علم به اینکه معلمان و اساتید، سنگ‌بنای تعلیم و تربیت هر جامعه‌ای هستند، بر ضرورت رفع دغدغه‌های معیشتی آنان تأکید می‌کنند. در واقع، اگر قرار است مدرسه و دانشگاه به کانون پیشرفت تبدیل شوند، نخست باید کسانی که این رسالت را بر دوش دارند، از آرامش اقتصادی برخوردار باشند. همچنین، «تلاش مؤثر» تعبیری است که نشان می‌دهد رهبر معظم انقلاب تأکید دارند که بهبود معیشت معلمان و اساتید، به وعده و شعار محدود نشود؛ بلکه خواستار اقدامات عملی، پایدار و اثرگذار در بهبود وضعیت معیشتی معلمان و اساتید هستند. این مطالبه، نه یک درخواست صنفی، بلکه یک ضرورت راهبردی است؛ چرا که سرنوشت نسل آینده به دست معلمانی سپرده شده است که اگر دغدغه معیشت داشته باشند، نمی‌توانند با آرامش و تمرکز کامل به تربیت نسل جوان بپردازند.
این نکته از پیام رهبر انقلاب، در حقیقت یادآور این حقیقت است که سرمایه‌گذاری بر روی معلمان، سرمایه‌گذاری بر روی آینده کشور است. اگر جامعه می‌خواهد از ثمرات علمی و فرهنگی برخوردار شود، باید ابتدا باغبانان این بوستان را تکریم و تأمین کند.
۶- نکته بعدی در این پیام، یکی از عمیق‌ترین و راهبردی‌ترین بخش‌های آن است که پیوند میان علم، اخلاق و امنیت ملی را ترسیم می‌کند و آن اینکه «در روزگاری که توحّش نظام سلطه خصوصاً دولت جنایتکار امریکا و نظام جعلی صهیونی بیداد می‌کند، قدرت برآمده از دانش همراه با تقوا و اخلاق، چونان سپری پولادین و شمشیری بُرّان است که دستان متجاوز آنان را از سر بشریّت کوتاه می‌سازد.»
این بخش از پیام، در واقع تحلیل رهبر معظم انقلاب از شرایط جهانی و جایگاه علم در معادلات قدرت است. تعبیر «توحش نظام سلطه» اشاره‌ای است به سیاست‌های زورگویانه و ضدبشری آمریکا و رژیم صهیونیستی، که با جنگ، تحریم، ترور و جنایت، امنیت و آرامش ملت‌ها را هدف قرار داده‌اند. در چنین شرایطی، رهبری راه مقابله را نه در انفعال، بلکه در قدرت‌یابی از طریق دانش می‌دانند.
اما نکته مهم اینجاست که این قدرت علمی، تنها در صورتی می‌تواند «سپر پولادین» و «شمشیر برّان» باشد که با «تقوا و اخلاق» همراه شود. دانش بدون اخلاق، می‌تواند به ابزاری برای سلطه و تخریب تبدیل شود؛ همان‌طور که در تمدن غرب شاهد آن هستیم. اما دانشی که با تقوا و اخلاق همراه باشد، می‌تواند نیرویی برای عدالت، صلح و کرامت انسانی باشد.
این نگاه، در حقیقت بازخوانی همان مفهوم «علم نافع» در فرهنگ اسلامی است. علمی که به نفع بشریت باشد، نه علیه آن. علمی که در خدمت پیشرفت، امنیت و تعالی باشد، نه در خدمت سلطه و جنایت و تجاوز. از این منظر، این بخش از پیام رهبر حکیم انقلاب، هم دعوت به پیشرفت علمی است و هم هشداری درباره مسئولیت اخلاقی دانش.
۷- نکته بعدی در این پیام، یکی از احساسی‌ترین و در عین حال راهبردی‌ترین بخش‌های آن است که پیوندی عمیق میان عرصه آموزش و عرصه مقاومت برقرار می‌کند و آن اینکه: «هم‌نوا با مادران و پدران داغدار، بار دیگر یاد دانش‌آموزان شهید در جنگ تحمیلی اخیر را گرامی می‌داریم... این اندوه، ذهن ما را به‌ سَمت صحیح منازعۀ بین خیر و شر و جنگ بین حق و باطل راهنمایی خواهد کرد.» 
این تعبیر، نشان می‌دهد که مقاومت ملت ایران، همچنان ادامه دارد و نسل جوان نیز در این مسیر، جانفشانی کرده است.

اما نکته مهم‌تر، تفسیر رهبری از این اندوه است. ایشان این غم را نه به عنوان یک احساس صرف، بلکه به عنوان راهنمایی برای درک «منازعه بین خیر و شر» و «جنگ بین حق و باطل» معرفی می‌کنند. در واقع، رهبر حکیم انقلاب از این رویداد تلخ، درسی راهبردی استخراج می‌کنند و آن اینکه «ملت ایران در یک نبرد تاریخی میان حق و باطل قرار دارد و نسل جوان باید با درک این واقعیت، مسیر خود را انتخاب کند.»
این پیوند میان مدرسه و جبهه مقاومت، یادآور دوران دفاع مقدس است؛ دورانی که دانش‌آموزان و دانشجویان، هم در کلاس درس و هم در سنگر جهاد حاضر بودند. امروز نیز به تعبیر رهبر انقلاب، همان مسیر ادامه دارد و نسل جدید باید با علم و ایمان، هم در عرصه پیشرفت و هم در عرصه مقاومت، نقش‌آفرین باشد.
۸- ششمین و آخرین نکته این پیام، به جایگاه والای معلمان و اساتید اختصاص دارد و آن اینکه «ما همه وامدار معلّمان و اساتید خود در هر مقطعی از دورۀ‌ تحصیلی هستیم. این قشر عزیز و محبوب که اغلب با خالص‌ترین عواطف شاگردان‌شان مواجه می‌شوند، شایستۀ آن هستند که در مجامع و زمان‌های مختلف مورد تکریم همگان باشند.»
این جمله، در حقیقت ادای احترامی صمیمانه از سوی رهبر انقلاب به جامعه معلمان و اساتید است. تعبیر «وامدار» نشان‌دهنده آن است که هیچ‌کس در جامعه بی‌نیاز از معلم نیست؛ همه مدیون تلاش معلمان و اساتید خود هستند. این نگاه، جایگاه معلم را از یک شغل صرف، به یک رسالت الهی و انسانی ارتقا می‌دهد.
۹- مهر امسال با اندوهی آمیخته است و آن اندوه، فراق فرزندان سفرکرده‌ای است که در مسیر حق و مقاومت جانفشانی کردند. اما همین اندوه، می‌تواند نیرویی مضاعف برای ادامه راه آنان باشد. راهی که به تعبیر رهبر معظم انقلاب، مسیری برای «فتح قلّه‌های پیشرفت» و «آینده‌ای روشن و شکوهمند» است. ان‌شاءالله.

یاد

دفاع مقدس پشتوانه دفاع موفق کنونی

مصطفی قربانی

از مهم‌ترین پرسش‌ها درباره رخداد‌های مرتبط با جنگ‌های اخیر امریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران آن است که چرا در هر دو جنگ، با وجود حملات ناگهانی و پرشدت دشمن و حتی ترور رهبری و فرماندهان نیرو‌های مسلح، دشمن قادر به تحقق اهداف خود در قبال ایران نشد. پاسخ اجمالی آن است که از مهم‌ترین دلایل ماندگاری و حفظ پایداری و بقای نظام در برابر موج سهمگین حملات دشمن، به تجربه بحران‌های حاد و وقایع مشابه ازجمله هشت سال دفاع مقدس برمی‌گردد. بر این اساس، باید گفت که نظام در برابر حملات دشمن در دو جنگ ۱۲ روزه و رمضان، توانست ماندگاری خود را حفظ کند، زیرا پیش از این، وقایع مشابهی همچون هشت سال دفاع مقدس را تجربه کرده بود و متکی بر تجربیات آن دوران و وقایع مشابه بود که تاب‌آوری بی‌نظیری را از خود به نمایش گذاشت. به بیان دقیق‌تر، می‌توان گفت که تجربه هشت سال دفاع مقدس در چند حوزه اساسی زیربنای استحکام دفاع چندجانبه ایران در برابر دشمن امریکایی – صهیونیستی بوده است:
۱. در برهه قبل از حمله دشمن، مبتنی بر تجربه دفاع مقدس، دستیابی به اقتدار دفاعی راهبردی، نقطه‌زن، تکنولوژی‌پایه و نامتقارن در دستورکار قرار گرفت که متکی به آن، ضریب تاب‌آوری ایران به‌طرز شگفتی ارتقا پیدا کرد. 
۲. در هنگام حمله دشمن، همانند هشت سال دفاع مقدس، انسجام ملی کم‌نظیری در داخل کشور در برابر دشمن شکل گرفت که با اتکا به آن، هم ضدانقلاب داخلی نتوانست قدم از قدم بردارد و هم این انسجام به مثابه مهم‌ترین عامل، در حساس‌ترین لحظات بعد از شهادت امام شهید (ره) ضامن حفظ ارکان ساختار نظام و کشور شد و در عین حال، به نیرو‌های مسلح و دولت قوت قلب بخشید تا راسخانه‌تر در برابر دشمن ایستادگی کنند. 
۳. در برهه پس از جنگ نیز به‌ویژه در تلاش برای بازسازی خسارت‌های ناشی از جنگ، باز متکی به تجربیات دوره هشت ساله دفاع مقدس، ایران توانست بازسازی در حوزه‌های اقتصادی، زیربنایی و دفاعی را با دقت و سرعت مطلوبی در پیش بگیرد، به‌گونه‌ای که اخیراً شگفتی دشمن صهیونیستی را نیز در پی داشت. 
۴. باز متکی به تجربیات دفاع مقدس هشت ساله، در حالی که دشمن پس از آتش‌بس و انعقاد تفاهم‌نامه اسلام‌آباد، جنگ را بر حوزه تاب‌آوری متمرکز کرد، اقدامات ترکیبی متناسبی برای شکست دشمن در این حوزه در پیش گرفته شد. 
نکته مهم در این میان آن است که همانند دفاع مقدس هشت ساله که تعیین نتیجه مطلوب برای ایران در سایه تداوم مقاومت فعال، تنبیه متجاوز و پشیمان‌سازی او رقم خورد، در برهه کنونی نیز باید این مهم مورد توجه قرار گیرد. ضمن اینکه باید توجه داشت که همانند دفاع مقدس هشت ساله که پیروزی در برابر دشمن بعثی ارمغان‌آور قدرت بازدارندگی، تثبیت و تسهیل صدور انقلاب اسلامی و... شد، با پیروزی در این مقطع نیز باب‌های جدیدی همچون نقش‌آفرینی تعیین‌کننده در ترتیبات نظم نوین بین‌المللی پیش‌روی ایران گشوده خواهد شد. 
به‌عنوان نکته پایانی باید گفت که اگرچه تجربیات دفاع مقدس هشت ساله یک گنجینه عظیم معرفتی است که در هر دو جنگ ۱۲ روزه و رمضان نصب‌العین بوده است، باید اعتراف کرد که سطح و کیفیت کنش‌گری ایران در برهه کنونی قابل‌مقایسه با آن دوران نیست. به عبارتی، ایران در مقایسه با هشت سال دفاع مقدس، اکنون در موقعیتی قرار گرفته که ابرقدرت نظامی جهان را زمین‌گیر کرده و راهبرد جنگ نامتقارن خود را از حالت دفاعی به تهاجمی و عملیات پیش‌دستانه تغییر داده است. بنابراین، اگرچه از تجربیات دفاع مقدس هشت ساله به‌خوبی بهره گرفته شده، اما ایران امروز در سطحی در حال کنش‌گری است که قبل از آن هرگز این‌گونه نبوده است.

یاد

ترامپ و جنگ با رسانه‌ها

حمید روشنائی

رسانه ها در طول تاریخ حیات شان همیشه با قدرت ها مشکل داشته اند حتی اکنون که خودشان به یک قدرت تبدیل شده اند، بخصوص در ایالات متحده آمریکا که در متمم اول قانون اساسی این کشور (۱۷۹۱ میلادی) بر آزادی بیان و مطبوعات تاکید شده است. مهمترین موانع رسانه ها در آمریکا، بحث امنیت ملی و سپس جاسوسی بوده است با این وجود رسانه ها در این کشور بارها توانسته اند در دادگاه ها سربلند بیرون بیایند و بر دولت ها پیروز شوند. مهمترین آن در سال ۱۹۷۱ اتفاق افتاد. زمانی که روزنامه نیویورک تایمز بخش‌هایی از «اسناد پنتاگون» را منتشر کرد. این اسناد مجموعه‌ای محرمانه درباره تصمیمات دولت آمریکا در رابطه با جنگ ویتنام بود. با توجه به شرایط و حساسیت کاخ سفید به نداشتن موفقیت در جنگ با ویت کنگ ها، این موضوع از اهمیت بالایی برخوردار بود. اما این پرونده به دیوان عالی آمریکا رسید و دادگاه به نفع انتشار مطالب در رسانه‌ها، رأی داد. دونالد ترامپ در ۲ دوره حضور خود در کاخ سفید از همان ابتدا با رسانه ها به مشکل برخورد و اصطلاح خبر دروغ (fake news) را بارها برای اخبار آنها به کار برد و رسانه ها را به دروغ گویی متهم نمود. او که همیشه روایت خود را از مسائل دارد، توان و تحمل شنیدن روایت های دیگری را از رسانه ها ندارد و برای همین، بسیار با آنها وارد چالش می شود.
اولین برخورد پرحاشیه ترامپ در دوره اول ریاست جمهوری با خبرنگار شبکه سی ان ان “جیم آکوستا” بود که دستور داد او را از ورود به کاخ سفید منع کنند زیرا او ۲ سوال از دونالد ترامپ درباره “کاروان مهاجران آمریکای مرکزی” و نیز “احتمال افزایش نقش دمکرات ها در تحقیقات مربوط به دخالت روسیه در انتخابات ریاست جمهوری”، پرسید و همین موجب تنش لفظی گردید. پس از آن، شبکه سی ان ان برای اعاده حق خبرنگار خود جهت پوشش رویدادهای خبری در کاخ سفید به دستگاه قضایی آمریکا شکایت کرد که نتیجه آن حکم قاضی فدرال آمریکا، بازگرداندن سریع مجوز فعالیت خبری به آکوستا در کاخ سفید بود.
اما مهمترین اتفاق در ۱۹ سپتامبر ۲۰۲۶ روی دارد که در آن، ترامپ ورود خبرنگاران CNN، MS NOW و Politico را به کاخ سفید ممنوع کرد و کارت‌های دسترسی آنان را ضبط و غیرفعال نمود. وی که از سئوالات و پوشش خبری این شبکه ها ناراضی می باشد، حتی اعلام کرد که در مقابل شکایت حقوقی آنها هم مقاومت خواهد کرد. در همین حال، روزنامه نیویورک تایمز امروز (۳۱/۶/۱۴۰۵) گزارش داد که شبکه‌های ان‌بی‌سی، سی‌بی‌اس، ای‌بی‌سی و فاکس نیوز در اعتراض به جلوگیری کاخ سفید از انجام وظایف شبکه سی‌ان‌ان ( در چارچوب نظام پوشش تلویزیونی مشترک رئیس‌جمهور آمریکا)، پوشش مشترک برنامه‌های دونالد ترامپ را متوقف کردند. در واکنش به این اتفاق، برایان کراسنشتاین، روزنامه‌نگار، تحلیلگر و فعال سیاسی آمریکایی در پیامی در پلتفرم ایکس نوشت: “این ( لغو مجوز شبکه های رسانه ای) دقیقاً نتیجه معکوس داد. مراسم ترامپ در کاخ سفید همین حالا در حال برگزاری است. شبکه نیوزمکس این مراسم را پوشش می‌دهد، اما نمی‌تواند صحبت‌های او را بشنود، زیرا تمام خبرنگاران حاضر در گروه خبری مشترک، در اعتراض به ممنوعیت فعالیت شبکه CNN، پولیتیکو و MSNOW از سوی کاخ سفید، پوشش این مراسم را تحریم کرده‌اند”.
البته مهمترین مشکل آقای ترامپ، رسانه های رسمی نیست بلکه فضای مجازی است. در دنیایی که اطلاعات بصورت گسترده در حال جابجایی است و هرکس که یک موبایل دارد می تواند خبر و تصویر تهیه کند، ایجاد سلطه خبری به آسانی ممکن نیست. در شبکه های اینترنتی، نظرات به شکل توده وار ارائه و مانند یک موج می تواند یک مسئله را ترند کند. ترامپ برای مقابله با این مسئله تلاش نمود با ایجاد یک شبکه شخصی ( سوشیال مدیا ) نظرات و عقایدش را بیان کند اما علیرغم آنکه این شبکه مشترکان زیادی دارد لیکن تفسیر و درک همگان از صحبت های آقای ترامپ، یکسان نیست و گاهی بیان برخی مطالب، نتیجه عکس می دهد. در هرصورت اقدام ترامپ در شروع یک جنگ رسانه ای برای او که یک فرد شومن و نمایشگر است و علاقه زیادی به نشان دادن خود در رسانه ها دارد، اشتباه دیگری بود که می توان گفت شاید از جنگ با ایران برایش هزینه های بیشتری بدنبال خواهد داشت. بایکوت و تحریم تصویری و گفتاری در زمانی که انتخابات میان دوره ای مجلس نمایندگان و سنای آمریکا نزدیک است، برای ترامپ که پای ثابت برنامه های انتخاباتی اعضای حزب جمهوریخواه می باشد، دردناک تر خواهد بود.

یاد

از شکنندگی تا بحران

اقتصاد ایران در سایه جنگ

محمدرضا یوسفی شیخ‌رباط

اقتصاد ایران پیش از جنگ رمضان در وضعیت شکننده‌ای قرار داشت. دو دهه تحریم‌ و به‌ویژه از سال ۱۳۹۷، اقتصاد کشور را کوچک‌تر، تورم را مزمن‌تر و فقر را گسترده‌تر کرده بود. جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در سال ۱۴۰۴، این شکنندگی را به بحرانی چندلایه تبدیل کرد که اکنون ابعاد منطقه‌ای و جهانی یافته است. میانگین تورم دوره هشت‌ساله ۱۳۹۷ تا ۱۴۰۴ به ۴۳.۲ درصد رسید؛ رقمی بی‌سابقه در تاریخ اقتصاد ایران از سال ۱۳۱۶ تاکنون. نرخ ارز از چهار هزار و 200 تومان در ۱۳۹۶ به بیش از ۹۰ هزار تومان در ۱۴۰۴ رسید و رشد نقدینگی در همین سال به ۵۳.۳ درصد جهش کرد. رشد اقتصادی نیز از ۵.۳ درصد در ۱۴۰۲ به منفی ۱.۱ درصد در ۱۴۰۴ سقوط کرد. فقر نیز روندی صعودی داشت: از ۱۵ درصد در ۱۳۹۰ به ۳۶ درصد در ۱۴۰۲ و مرز ۴۰ درصد در ۱۴۰۳ رسید. براساس برآوردها، امروز از هر دو ایرانی، یک نفر زیر خط فقر زندگی می‌کند. نکته مهم آنکه فقر شهری (۵۴.۲ درصد) به‌مراتب بحرانی‌تر از فقر روستایی (۳۴.۶ درصد) است؛ این امر به دلیل دو‌برابر‌بودن خط فقر شهری نسبت به خط فقر روستایی است. همچنین شکاف میان درآمد اسمی و هزینه واقعی زندگی، فقرا را در تله‌ای مزمن گرفتار کرده است. فساد سیستماتیک نیز به‌ عنوان مانع اصلی توسعه، نهادهای نظارتی را تضعیف کرده است. ایران در شاخص ادراک فساد ۲۰۲۵ با نمره ۲۳ در رتبه ۱۵۳ از ۱۸۲ کشور قرار گرفت؛ 

در حالی که میانگین جهانی ۴۲ است. جنگ رمضان بر‌خلاف جنگ 12روزه، ابعاد تقابل را گسترده و جهان را نیز درگیر آسیب‌های خود کرد. تورم فروردین ۱۴۰۵ نسبت به سال قبل، ۶۷ درصد رشد نشان می‌دهد و صندوق بین‌المللی پول تورم سال جاری را ۶۸.۹ درصد پیش‌بینی کرده است. بیکاری به ۹.۱ درصد در بهار ۱۴۰۵ رسید و بیکاری زنان و جوانان به ترتیب ۱۵ و ۱۹ درصد گزارش شده است. برنامه عمران ملل متحد برآورد می‌کند‌ ۳.۵ تا ۴.۱ میلیون نفر دیگر به جمعیت زیر خط فقر افزوده شود و نرخ کلی فقر تا حدود ۴۱ درصد بالا رود. تخریب زیرساخت‌ها، تعطیلی صنایع در زنجیره‌های پیشین و پسین، از دست رفتن بخشی از صادرات فولاد و پتروشیمی‌ و افزایش نااطمینانی اقتصادی، سرمایه‌گذاری را کاهش داده و رکود را تعمیق کرده است. پیامدهای اجتماعی نیز نگران‌کننده است. فشار اقتصادی دهه ۱۳۹۰ خودکشی را ۴۵ درصد، نزاع‌های فردی را ۱۰۱ درصد و سرقت از اماکن خصوصی را بیش از ۷۰۰ درصد افزایش داد. اکنون با تداوم جنگ، خطر گسترش آسیب‌های اجتماعی و اعتراضات مردمی جدی است. خروج از این بحران در کوتاه‌مدت نیازمند رویکردی چندلایه است. تشکیل کارگروه ملی هماهنگ، تهیه جامع خسارات، اجرای کالابرگ هوشمند متصل به تورم، بسته حمایتی برای صنایع کوچک و راه‌اندازی سامانه شفافیت مالی دولتی و اتخاذ رویکرد توسعه‌محور و لوازم آن ضروری است. اما آنچه تعیین‌کننده است‌ نه شدت بحران، بلکه کیفیت پاسخ‌دهی نهادی است. بدون پذیرش تکثر، شفافیت و پاسخ‌گویی، هیچ راهبردی به نتیجه نخواهد رسید. تداوم توسعه‌نیافتگی معلول سیاست‌هاست، نه تقدیر؛ و مبارزه با آن، نخستین گام در مسیر توسعه است.

یاد

خون ولی خدا؛ مبدأ یک عصر جدید

جواد شاملو 
در روز عاشورا اگر تمام یاران امام حسین (ع) و تمام بنی‌هاشم به شهادت می‌رسیدند اما خود اباعبدالله علیه‌السلام زنده می‌ماندند، عاشورایی خلق نمی‌شد و قرن‌ها به عنوان غم‌بارترین روز تاریخ نزد معتقدان به اسلام ناب، بزرگ داشته نمی‌شد. آنچه عاشورا را عاشورا کرد خون خود سیدالشهداء علیه‌السلام بود، کربلا آنجا کربلا شد و عاشورا آنجا عاشورا شد که «بلندمرتبه شاهی ز صدر زین افتاد...»

خون ولی خدا در عرض دیگر خون‌ها نیست و شهادت او قابل قیاس با شهادت دیگر شهدا نیست. خون ولی خدا باید عصر جدیدی را در حیات فردی و اجتماعی هر خداپرستی ایجاد کند؛ در غیر این صورت، او در آزمون بزرگی شکست خورده است.
در عصر ما یک ولی خدا زندگی می‌کرد که مرجع تقلید بزرگ جهان تشیع، یکی از بزرگ‌ترین دانشمندان اسلامی در طول تاریخ اسلام، یکی از بلندترین نام‌ها در میان سلطه‌ستیزان و آزادی‌خواهان جهان و رهبر سیاسی قانونی و رسمی ایرانیان بود و به دست کسی به قتل رسید که در میان جرثومه‌های فساد و تباهی در تاریخ از نام‌آوران خواهد بود.
مبادا خون آقای شهید و سیدعلی مظلوم‌مان را فراموش کنیم!
ما هم به عنوان ملت و هم به عنوان فرد، در برابر خون او مسئولیم... این خون باید شیرازه زندگی همه ما باشد. او تجسم ایستادگی در برابر نظم ظالمانه جهانی و صدای رسای مستضعفانی بود که در هیاهوی استکبار به حاشیه رانده شده‌اند. همان‌گونه که خون سیدالشهداء (ع) پایه‌های کاخ اموی را به لرزه درآورد، خون پاک این رهبر فرزانه نیز نقاب از چهره کریه طاغوت‌های زمان برکشید و حقانیت مسیر مقاومت را تثبیت کرد. دشمن به خیال خام خود گمان می‌کرد با حذف فیزیکی او، پرچم مبارزه بر زمین خواهد افتاد؛ غافل از آنکه خون شهید، بذر بیداری است و در شریان‌های تاریخ، هزاران اراده خفته را بیدار می‌کند. این خون اکنون میراثی جهانی برای تمام آزادگان است و ما در نقطه عطفی ایستاده‌ایم که هر قدم و هر موضع‌مان، پاسخی به ندای «هل من ناصر» او در میدان تقابل حق و باطل است. 
در پایان، تصورش هم زیباست که عکس رهبر شهیدمان را در دستان رئیس‌جمهورمان در مجمع عمومی سازمان ملل ببینیم...

یاد

مهر بی‌مهر میناب

زینب مرزوقی

حسین صفا ترانه‌ای دارد با صدای محسن چاوشی که می‌گوید: «ای ماه مهر، زهر هلاهل بازآ که زنگ‌های ثلاثه روزی هزار بار بمیرند/ تا کودکان به‌وقت دبستان، از ترس امتحان نهایی با نمره چهار بمیرند/ ای ماه مهرماه بداخلاق، با ایده‌های محکم و خلاق، ما را بزن به خط‌کشی از چوب/ ما را بزن به ترکه‌ای مرطوب، تا در درون کودک دیروز مردان بی‌شمار بمیرند.» شب یک مهر که می‌شود مادرها کیف‌های مدارس بچه‌هایشان را چندبار وارسی کرده‌اند، نکند چیزی جامانده باشد؛ مداد، دفتر، خودکار و... آن‌ها هنوز صبح نرسیده، استرس جاماندن بچه‌هایشان را دارند.  از روزها قبل سعی می‌کنند کم‌کم عادت دیر خوابیدن در تابستان را اصلاح کنند. شب یک مهر، خاموشی در خانه زودتر برقرار می‌شود. بچه‌مدرسه‌ای‌ها زودتر به رختخواب می‌روند تا فردا صبح راحت‌تر راهی مدرسه شوند. این داستان تمام مادران ایران است... همه مادران به جز مادران میناب. 

اینجا در میناب همه چیز برعکس رقم خورده. از روزها قبل با نزدیک‌شدن به اول مهر، مادران بیشتری کنار مزار فرزندانشان می‌خوابند. ساعت به حوالی ساعات 12 شب که می‌رسد، مادران کودکان شهید دانش‌آموز «شجره طیبه» بالشت می‌گذارند و روی چمن مصنوعی گلزار شهدا کنار فرزندانشان می‌خوابند. هر کدام هم برای این کار دلیلی دارند. یکی‌شان می‌گوید این چند شب منتهی به یک مهر و بازگشایی مدارس برایش دلگیر و سنگین است. دیگری می‌گوید پیش پسرش می‌آید تا تنها نماند. هیچ‌کس اما نمی‌داند در دل‌هایشان چه آشوبی است؟ اگر در روزهای اول تدفین کودکان، پدر و مادرها بالای سر مزار فرزندشان می‌خوابیدند تا بچه‌شان که از تاریکی می‌ترسیده، کمتر بترسد، این روزها ماندن بالای سر مزار، به خاطر خودشان است. شاید می‌خواهند در خانه نباشند و در و دیوار خانه را در روزهای منتهی به بازگشایی مدرسه نبینند یا شاید دلشان می‌خواهد امروز صبح، ساعت 7 یکم مهر، پسر و دخترشان را صدا بزنند... خدا را چه دیده‌ای، شاید از این خواب ابدی بیدار شوند؟ اما زخم‌های جامانده بر آن پیکرهای ضعیف و نحیف چه؟ تا دنیا دنیاست، مهر دیگر در میناب بوی شادی مدرسه، روپوش و مانتوی اتوخورده مدرسه را نمی‌دهد. مهرماه در این گوشه از ایران یادآوری کودکان شهیدی است که با لباس فرم مدرسه، تکه‌تکه شدند. مهرماه در میناب دیگر بوی «ماه مهر، ماه مدرسه» نمی‌دهد. مهر میناب یادآور کودکان مجروحی است که غم از دست دادن خواهر و برادر و رفقایشان زودتر از آنچه که باید بزرگ و پیرشان کرد.  همه ما هرقدر هم که از درس و مدرسه فراری بوده باشیم، تابستان دلمان برای مدرسه و رفاقت‌هایش تنگ می‌شود. روزهای منتهی به مهر، خدا خدا می‌کردیم که با هم‌کلاسی‌های قبلی‌مان باز هم توی یک کلاس بیفتیم. با آنکه نزدیک‌تر و صمیمی‌تر بودیم، روی یک نیمکت بنشینیم و سعی کنیم گروه همبازی‌هامان همه توی یک ردیف باشند. برای علیرضا، این رفقای صمیمی، محمدعلی، رضا و آراز بودند.

محمدعلی یک برادر بزرگ‌تر به نام علی‌اکبر داشت که تمام تابستان‌ها همراه با علیرضا، توی کوچه دوچرخه‌سواری و فوتبال بازی می‌کردند. پدرها نوبتی دنبال هر سه پسر می‌رفتند. گاهی پدر علیرضا دنبال علیرضا و محمدعلی و علی‌اکبر می‌رفت و گاهی هم پدر محمدعلی و علی‌اکبر، علیرضا را با خودشان به خانه می‌برد. 

علیرضا پارسافر، محمدعلی کریانی‌پاک، رضا بارانی، رضا حبشیان و آراز احمدزاده در پایه دوم مدرسه «شجره طیبه» با هم دوست و هم‌کلاسی بودند. علی‌اکبر کلاس سومی بود. تمام دوستان علیرضا در صبح نهم اسفندماه رفتند و علیرضا امسال اول مهرش را تنها مانده است. خودش می‌گوید بدون دوستانش تنهاست. 

پدر علیرضا می‌گوید چند شبی است که از صدای هق‌هق علیرضا از خواب بیدار می‌شود. می‌گوید علیرضا بارها گفته که نمی‌خواهد به مدرسه برود؛ چون در مدرسه دیگر دوستی ندارد. او صبح نهم اسفند توی حیاط مدرسه مشغول بازی بوده است. پدر دو شهید کریانی دنبالشان آمده بود و بچه‌ها از همه‌جا بی‌خبر، آرام‌آرام به سمت پدر شهیدان کریانی می‌رفتند که به خانه بازگردند... اما به یکباره موشک اول در مدرسه فرود می‌آید. 

علیرضا نزدیک پدر دو دوستش یعنی کریانی‌ها بود. پدر محمدعلی و علی‌اکبر بعد از اصابت موشک اول روی علیرضا حائل می‌شود که علیرضا آسیب بیشتری نبیند. علیرضا اما 15 ترکش می‌خورد. دو دست، بازو، زانو، توی سر و کمرش. ترکش توی زانوی علیرضا برای مدتی، توانایی حرکت را از او گرفته بود. مجبور بودند علیرضا را در آغوش بگیرند؛ چون راه نمی‌توانست برود. مادر علیرضا تعریف می‌کند که اولین کاری که علیرضا پس از به هوش آمدن کرده بود، از عمویش خواسته بود تا روی تخت‌های بیمارستان دنبال آراز بگردد و ببیند شاید مجروح شده باشد. تا چند ماه علیرضا نمی‌دانست که تمام رفقایش شهید شده‌اند. از کلاس نزدیک به 20 نفره‌شان؛ 12 نفر شهید شده بودند. نمی‌خواستند به او چیزی بگویند، حتی پدر علیرضا مجبور شده بود ماشینش را دودی کند تا علیرضا تصویر دوستان و همکلاسی‌هایش را در سطح شهر نبیند. با این وجود بعد از 2 ماه، در میدان میناب، چشم علیرضا روی نام و عکس شهیدی که روی بنر رفته بود، قفل شد. خودش بود: «آراز». همان آرازی که وقتی روی تخت بیمارستان به هوش آمده بود، عمویش را پی‌ او فرستاده بود. 

اینجا بوی خون میاد
مادرش می‌گوید مشاور در بازی‌درمانی از بچه‌ها خواسته بود تا توپ را به سمتش پرتاب کنند و نام دوست شهیدشان را فریاد بزنند. علیرضا با تمام توان و با صدای بلند، توپ را پرت کرده بود و فریاد زده بود «شهید آراز احمدزاده». توی خانه وقتی مادرش پرسیده بود که علیرضا جان! از کجا فهمیدی آراز شهید شده؟ پاسخ شنیده بود که تو بنرها دور میدون، اسم و عکس آراز رو دیدم. برای مدت‌ها خانواده دو شهید کریانی، توی خانه‌شان نبودند. کلید خانه دست پدر علیرضا بود. به علیرضا گفته بودند محمدعلی و علی‌اکبر کریانی مجروح شده‌اند و در یزد بستری‌اند. گاهی اوقات که پدر علیرضا به خانه شهیدان کریانی سر می‌زدند، علیرضا مادرش را در آغوش می‌گرفت و می‌گفت: «مامان! اینجا بوی خون میاد. دوستام تو یزد بستری نیستن... شهید شدن.» خبر شهادت محمدعلی و علی‌اکبر را هم آرام‌آرام، به علیرضا می‌دهند. بعد از مدت‌ها وقتی حال جسمی و تا حدودی حال روحی علیرضا بهتر می‌شود، او را به گلزار شهدا می‌برند؛ اما شب که می‌خواهند به خانه بازگردند، توی ماشین علیرضا با چشمانی اشک‌بار به مادرش گفته بود: «مامان می‌تونم شعار بدم؟» و بعد با صدای بلند فریاد زده بود: «مرگ بر آمریکا».

می‌خوام توی هوافضا کار کنم
علیرضا کیف و لباس خونی‌اش را نایلون پیچ کرده توی خانه نگه داشته است. می‌گوید می‌خواهد یادگاری از آن روز بماند تا یادش نرود چطور دوستانش به شهادت رسیده‌اند. او مدت‌ها با هیچ غریبه‌ای حرف نمی‌زد؛ اما تمام آنچه را دیده بود برایم تعریف کرد. مرا کنار مزار هم‌کلاسی‌ها، معلم و مدیرش برد. در آخر کیف، دفتر و پیراهنش را نشانم داد و گفت: «می‌خوام توی هوافضا کارکنم تا شهید بشم و برم پیش دوستام.»

از بازماندگان مدرسه «شجره طیبه»، فقط علیرضا نیست که این روزها دور از دوستانش در رنج و عذاب است. ماهک دختر کلاس‌اولی، با اینکه آسیب جسمی ندیده؛ اما موهایش دارد سفید می‌شود. دخترک دیگری هم به دلیل اضطراب حادثه، هورمون‌هایش به‌هم‌ریخته و دچار بلوغ زودرس شده و خانواده‌اش یک پایشان در مطب پزشکان متخصص است. همسر یکی از معلم‌های مدرسه «شجره طیبه» که خانم و دخترش را آمریکا از او گرفته، افسردگی گرفته و توانایی روحی و جسمی نگهداری از کودک خردسالش را ندارد. یکی از دخترهای کلاس ششمی روز حادثه در حال ترک مدرسه بود، فقط برای چند لحظه بعد از اصابت موشک خودش را به حیاط مدرسه پسرانه رسانده بود و هنوز دچار لکنت‌زبان است. مجروحان جسمی یا اصطلاحاً جانبازان کوچک «شجره طیبه» هم بسیاری‌شان همچنان پیگیر درمان هستند و تکلیف سال تحصیلی جدیدشان مشخص نیست. ثنا، پرستش و محمد که دچار سوختگی شده بودند؛ هنوز چندتایی عمل دارند و هر ماه برای تزریق کورتون به شیراز اعزام می‌شوند. 

توی میناب و بندرعباس شایعه شده بود که مدارس از خانواده‌ها خواسته بودند تا مبلغی پول جهت ساخت پلاک برای بچه‌ها بپردازند. خانواده‌ها هم باید رضایت‌نامه‌ای را امضا کنند که مثلاً با رضایت کامل بچه‌هایشان را به مدرسه فرستاده‌اند. خیلی از خانواده‌های شهدا و مجروحان از نامشخص بودن وضعیت تحصیلی امسال ناراضی‌اند. می‌گویند در بندرعباس و میناب و سیریک، جنگ هنوز ادامه دارد. همچنان چند روزی یک‌بار صدا می‌آید. مادر شهیدان حانیه و سبحان می‌گوید که از اینکه فرزند بزرگ‌ترش را امسال به مدرسه بفرستد، می‌ترسد. فاطمه‌سنا که حالا تنها فرزند این خانواده است از مادرش پرسیده که اگر به مدرسه برود و او هم شهید شود چه‌کار می‌کند؟

شهید محمدمهدی سر صف قرآن می‌خونه
چندتایی از بچه‌ها، مزار اصلی‌شان در گلزار شهدا نیست. محمدمهدی جنگچی یکی از همان‌هاست. پدر محمدمهدی، پسرش را توی پارک روبه‌روی خانه‌شان که محل بازی محمدمهدی و رفقایش بوده، خاک کرده تا همیشه پسرش پیش رفقایش و جایی که دوست دارد بماند. کنار پارک، مسجد محل است. هم‌محله‌ای‌های محمدمهدی پس از هر نماز، سری به محمدمهدی می‌زنند و بعد می‌روند پی کار و زندگی‌شان. فرقی هم ندارد سر ظهر باشد یا غروب. هر وقت از مسجد خارج می‌شوند، می‌روند کنار محمدمهدی. پدر محمدمهدی نان محلی می‌پزد. می‌گوید خودش و همسرش تمام کارشان این شده که کنار محمدمهدی بنشینند. توی گرمای ظهر میناب، یا آخر شب؛ اما دهیاری روستایشان از این عاجز است که یک پنکه کنار مزار پسرشان نصب کند. محمدمهدی تک‌فرزند بود و پدرش هنوز که هنوز است وقتی از پسرش می‌گوید، از فعل مضارع استفاده می‌کند: «محمدمهدی خیلی قرآنیه. سر صف تو مدرسه قرآن می‌خونه همیشه. میای خودت می‌بینیش. به حرف من نیست عمو!»

البته این تمام مطالبات خانواده شهدا نیست. کمتر از یک هفته پیش، یک‌بار دیگر بقایایی از پیکر بچه‌ها در مدرسه تفحص شده. آن‌طور که مینابی‌ها می‌گویند ظاهراً استخوان و دندان بود. ظاهراً بدون مشخص شدن اینکه این بقایا برای کدام شهید است، در گلزار دفن شده‌اند. برخی خانواده‌ها مانند خانواده ماکان و چندتایی دیگر از بچه‌ها گلایه داشتند که شاید این‌ها بقایای پیکر فرزندشان باشد. حالا بعد از چند ماه، چندتایی از پدران بچه‌های شهید مدرسه «شجره طیبه» اعتراف کرده‌اند که روز تشییع، خبری از پیکر بچه‌هایشان نبود و توی کفن و تابوت، فقط کفش و کیف بود. مسیحا سالاری و امیرعلی جداوی هم مثل ماکان، دیگر شهدای مفقودالاثر مدرسه «شجره طیبه» هستند. قصه و غصه‌های میناب فقط همین یکی و دوتا نیست.

بچه‌ها می‌خواهند به همان مدرسه بروند
وضعیت مدرسه جدید «شجره طیبه» هم همچنان نامشخص است. برای بچه‌های بازمانده از حمله، ساختمان قدیم آبفا روستایی درحال تجهیز و تکمیل است تا مدرسه با همان نام خود ادامه سال جدید را آغاز کند. بعضی خانواده‌های مجروحین مانند خانواده علیرضا می‌گویند که خود بچه‌ها اصرارشان این است که توی مدرسه خودشان ادامه تحصیل بدهند. کنار سایر بازماندگان از این حمله. اما وضعیت سال جدید همچنان مبهم و نامشخص است. به خانواده‌ها گفته‌اند که ساختمان جدید مدرسه «شجره طیبه» قرار است در هفته روزی دوبار برای دخترها باشد و روزی دوبار برای پسرها. باقی روزها هم مجازی ‌است. خانواده‌های مجروحین می‌گویند که این شکل از ادامه تحصیل برای بچه‌هایشان سخت و طاقت فرسا خواهد بود.

یاد

تماشای غزه از پنجره زندگی

زهره کهندل

غزه را بیشتر با تصاویر ویرانی می‌شناسیم؛ با ساختمان‌هایی که فرو می‌ریزند، کودکانی که در میان آوار هستند و نام‌هایی که به فهرست بلند قربانیان جنگ اضافه می‌شوند. اما پشت این تصاویر، شهری وجود دارد که زندگی در آن، پیش از آنکه به خبر تبدیل شود، جریان داشته است؛ مردمی که کار می‌کردند، درس می‌خواندند، هنر می‌آفریدند، عاشق می‌شدند و برای آینده رؤیا داشتند.
«سپیده‌دم در غزه» می‌کوشد همین تصویر کمتر دیده‌شده را به مخاطب نشان دهد؛ غزه‌ای که فقط یک جغرافیای درگیر جنگ نیست، بلکه سرزمینی با فرهنگ، خاطره و مردمانی صاحب داستان است.
کتاب «سپیده‌دم در غزه؛ روایت‌هایی از زندگی و فرهنگ فلسطینیان» نوشته محمود مونا و متئو تلر با ترجمه یعقوب نعمتی وروجنی که توسط انتشارات سوره مهر روانه بازار شده؛ مجموعه‌ای از روایت‌هایی است که مخاطب را به زندگی مردم غزه نزدیک می‌کند. نویسندگان به جای آنکه صرفاً درباره تحولات سیاسی و نظامی سخن بگویند، به‌سراغ آدم‌ها رفته‌اند؛ آدم‌هایی از مشاغل و موقعیت‌های مختلف که هر کدام بخشی از تصویر بزرگ‌تر جامعه فلسطینی را پیش روی خواننده می‌گذارند.
اهمیت کتاب در همین تغییر زاویه نگاه است. وقتی اخبار جنگ را دنبال می‌کنیم، آدم‌ها اغلب به عدد تبدیل می‌شوند؛ تعداد کشته‌ها، مجروحان یا آوارگان. اما روایت، عدد را به انسان تبدیل می‌کند. به کسی که نام دارد، گذشته دارد، خانواده دارد و پیش از آنکه قربانی جنگ باشد، زندگی داشته است. «سپیده‌دم در غزه» از این منظر، کتابی درباره زندگی روزمره در سایه یک بحران طولانی است.
روایت پزشک، هنرمند، معلم، ورزشکار یا دانشجو فقط شرح یک زندگی شخصی نیست؛ هر کدام قطعه‌ای از فرهنگ و جامعه‌ای هستند که تلاش می‌کند هویت خود را حفظ کند. همین روایت‌های فردی کمک می‌کنند غزه را نه فقط از منظر سیاست و جنگ، بلکه از دریچه فرهنگ و جامعه ببینیم.
یکی از وجوه قابل تأمل کتاب، توجه به مفهوم حافظه است. در سرزمینی که جنگ می‌تواند خانه‌ها، بناها و نشانه‌های تاریخی را از بین ببرد، خاطره و روایت به شکل دیگری از حفظ گذشته تبدیل می‌شود.
آدم‌ها با تعریف کردن داستان زندگی خود، از آنچه داشته‌اند و آنچه از دست داده‌اند، تصویری باقی می‌گذارند؛ تصویری که قرار نیست در میان خبرهای روزانه ناپدید شود.از همین‌جاست که عنوان کتاب نیز معنای نمادین پیدا می‌کند. «سپیده‌دم» را می‌توان نشانه امید و امکان آغاز دوباره دانست؛ نوری که قرار است پس از تاریکی پدیدار شود. کتاب، اگرچه از رنج، فقدان و ویرانی سخن می‌گوید، اما در نهایت فقط روایت مرگ نیست بلکه روایتِ اصرار انسان بر ادامه دادن زندگی نیز هست.
شاید جذاب‌ترین ویژگی «سپیده‌دم در غزه» این باشد که مخاطب را مجبور می‌کند چند لحظه از تصاویر آشنای جنگ فاصله بگیرد و پشت آن تصاویر را ببیند.
پشت هر خانه ویران‌شده، خانه‌ای بوده که در آن خانواده‌ای زندگی می‌کرده؛ پشت هر مدرسه تخریب‌شده، دانش‌آموزانی بوده‌اند که رؤیاهایی برای آینده داشته‌اند و پشت هر بنای تاریخی، بخشی از حافظه یک جامعه قرار داشته است.
به همین دلیل، «سپیده‌دم در غزه» را نمی‌توان تنها کتابی درباره جنگ دانست. این کتاب تلاشی است برای بازگرداندن چهره انسانی غزه؛ برای اینکه مخاطب، پیش از آنکه ویرانی را ببیند، زندگی‌ای را ببیند که در این سرزمین جریان داشته و هنوز، با همه زخم‌هایش، می‌خواهد ادامه پیدا کند.در جهانی که خبرها سریع می‌آیند و سریع فراموش می‌شوند، شاید روایت کردن زندگی آدم‌ها یکی از معدود راه‌هایی باشد که می‌تواند مانع فراموشی شود. «سپیده‌دم در غزه» از همین مسیر می‌رود؛ از خبر فاصله می‌گیرد، به آدم‌ها نزدیک می‌شود و از مخاطب می‌خواهد غزه را یک ‌بار نه از قاب جنگ، که از پنجره زندگی تماشا کند.

یاد

طنین خرد شدن استخوان‌های لیبرال‌- دموکراسی

ایلیا داوودی

دی‌ماه ۱۳۶۷ هنگامی که هیات اعزامی بنیان‌گذار کبیر جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی(ره) پیام تاریخی ایشان را به کاخ کرملین برد، میخائیل گورباچف و ناظران بین‌المللی در سرمای کشنده مسکو متوجه ابعاد عمیق هشدار پیر جماران نشدند. امام امت با بیانی صریح و فراتاریخی فرمودند: «برای همه روشن است از این پس کمونیسم را باید در موزه‌های تاریخ سیاسی جهان جست‌وجو کرد». اما بخش مهم‌تر و کمتر تبیین‌شده آن پیام، انذاری راهبردی خطاب به رهبر شوروی بود: «از شما می‌خواهم مبادا در پیچ و تاب بحران‌های اقتصادی و اجتماعی، به باغ سبز دنیای غرب رو آورید که آن سراب است و دروغ... مشکل اصلی کشور شما مساله مالکیت و اقتصاد و آزادی نیست، مشکل شما عدم اعتقاد واقعی به حق است؛ همان مشکلی که غرب را هم به ابتذال و بن‌بست کشیده یا خواهد کشید».
4 دهه پس از آن واقعه و پس از سال‌ها سرمستی واشنگتن از توهم «پایان تاریخ» فرانسیس فوکویاما، اکنون همان صدای خرد شدن استخوان‌ها، این بار از قلب اردوگاه لیبرال - ‌دموکراسی و نظم بین‌الملل برآمده از آن به گوش می‌رسد. جهان در حال عبور از یک پیچ تمدنی خطیر است؛ نظمی که بیش از 7 دهه تحت عنوان نظم بین‌المللی قانون‌محورِ لیبرال بر سینه دنیا چنبره زده و راه تنفس را بر آن بسته بود، امروز در گرداب بحران مشروعیت، ریاکاری سیستماتیک و زوال درونی دست‌وپا می‌زند. رفتارهای هیستریک سال‌های اخیر واشنگتن که تازه‌ترین پرده از آن در خروج رسوای آمریکا از شورای حقوق بشر سازمان ملل متجلی شد و انگیزه اصلی نگارش این سطور است، در کنار تهدید علنی دادگاه‌های بین‌المللی و سرکوب عریان در دانشگاه‌ها، گواه آن است که جهان مدرن در حال تماشای واپسین نفس‌های نظمی است که خود را نقطه غایی کمال بشریت می‌پنداشت.

افسانه «بی‌طرفی بین‌المللی»؛ چگونگی اختراع سازمان ملل و حقوق بشر 
برای فهم فروپاشی نظم فعلی، نخست باید تبارشناسی دقیقی از شالوده آن داشت. ساختار حقوقی و نهادی جهان پس از سال ۱۹۴۵ از همان ابتدا بر پایه نیک‌خواهی بشردوستانه شکل نگرفت، بلکه خروجی مستقیم موازنه قوای پیروزمندان جنگ دوم جهانی به سرکردگی آمریکا بود. از کنفرانس برتون وودز و تأسیس صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی گرفته تا ساختار سازمان ملل، منشور حقوق بشر و بعدها تأسیس دادگاه‌ها و شوراهای بین‌المللی، جملگی به مثابه سیستم‌عامل نرم‌افزاری برای تثبیت و استمرار «صلح آمریکایی» طراحی شدند.
طراحان غربی دریافته بودند اداره جهان صرفا با تکیه بر ناوگان دریایی و زرادخانه‌های اتمی پرهزینه و شکننده است، بنابراین نیازمند یک هژمونی هنجارین بودند. بر پایه مبانی لیبرالیسم، نهادهای بین‌المللی پدید آمدند تا به منافع نامشروع غرب ردای جهان‌شمولی، بی‌طرفی و قانون‌گرایی بپوشانند. واژگانی چون «حقوق بشر»، «حقوق بین‌الملل»، «آزادی تجارت» و «حاکمیت قانون» اختراع شدند تا استانداردی دوگانه پدید آورند؛ چماقی برای تنبیه، تحریم، بی‌ثبات‌سازی و مداخله نظامی علیه کشورهای مستقل و خارج از مدار واشنگتن و در همان حال سپری از مصونیت برای جنایات سیستماتیک بلوک غرب و پایگاه‌های نظامی - امنیتی آن در سراسر جهان. این نهادها ذاتا فرزندان نامشروع نظم سرمایه‌داری لیبرال بودند؛ ابزاری که بنا بود قانون را جایگزین اراده قدرت‌ها جلوه دهد، در حالی که در واقعیت، تجسم اراده قدرت‌های غربی در قالب قانون بود.

شکست هژمونی حقوقی در محکمه افکار عمومی جهان
بحران ساختاری زمانی آغاز شد که موازنه ژئوپلیتیک جهان تغییر کرد و انحصار رسانه‌ای و روایی غرب شکسته شد. نظم لیبرال بین‌الملل تا زمانی برای واشنگتن مطلوب و معتبر بود که خروجی خردکننده این نهادها، منافع بلوک سرمایه‌داری را تضمین کند اما امروز ما در عصری زندگی می‌کنیم که غرب به دست خود در حال متلاشی کردن ویترینی است که دهه‌ها برای تقدس‌بخشی به آن هزینه کرده بود.
رسوایی و بی‌اعتباری نهادهای بین‌المللی زمانی به اوج رسید که پرونده جنایات آپارتاید صهیونیستی در باریکه غزه به آزمون سنجش این نظم بدل شد. وقتی افکار عمومی بیدارشده دنیا، دیوان بین‌المللی دادگستری (ICJ) را به محکمه کشاندن نسل‌کشی وادار کرد و دیوان کیفری بین‌المللی (ICC) پس از ماه‌ها تعلل مجبور شد احکام بازداشت جلادان تل‌آویو را بررسی و پیگیری کند، چهره واقعی آنچه «نظم مبتنی بر قانون» نامیده شده بود، نقاب از رخ برکشید. نمایندگان کنگره آمریکا نهادهای قضایی بین‌المللی را به تحریم علنی، مسدود کردن دارایی‌ها و تعقیب قضایی تهدید کردند! سناتورهای برجسته آمریکایی علنا اعلام کردند دادگاه لاهه برای محاکمه سران آفریقا و رقبای شرقی است، نه متحدان غرب!
از سوی دیگر، رفتار آمریکا با شورای حقوق بشر سازمان ملل، نماد کامل این فروپاشی ساختاری است. واشنگتن هر بار سازوکارهای این شورا خلاف جهت ماشین کشتار صهیونیستی چرخیده، آن را بایکوت کرده یا از آن خارج شده است. وقتی وتوهای پیاپی قطعنامه‌های آتش‌بس در شورای امنیت، جان ده‌ها هزار زن و کودک بی‌گناه را زیر بمب‌های اهدایی غرب قربانی می‌کند، دیگر چه اعتباری برای ساختار سازمان ملل باقی می‌ماند؟
این وقایع نشان داد حقوق بین‌الملل و نهادهای بین‌المللی خروجی همان کارخانه فریب لیبرالیسم هستند که هرگاه کارکرد چماق‌گونه خود علیه شرق و جهان اسلام را از دست بدهند، توسط سازندگان‌شان به رسمیت شناخته نمی‌شوند. انتحار هنجاری آمریکا و خرد کردن شیشه‌های این معبد پوشالی اثبات کرد نهادهای متولدشده از بطن نظم لیبرال، تندیس‌هایی پوشالی و فاقد هرگونه جوهر ذاتی، اخلاقی و عادلانه‌اند.

بحران معنایی و ناتوانی لیبرالیسم در بازتولید مشروعیت
مقارن با بی‌اعتبار شدن سازوکارهای جهانی لیبرالیسم، ستون‌های داخلی این مکتب نیز در پایتخت‌های غرب دچار لرزش ویرانگر شده است. دهه‌ها، لیبرال - ‌دموکراسی مدعی بود برترین سامانه برای تحقق تساهل، مدارا، کثرت‌گرایی و به‌ویژه «آزادی بیان» است اما حقیقتِ سرکوب‌شده، در بزنگاه اخیر و در واکنش به جنبش‌های ضداستعماری جوانان غربی فوران کرد. در طول 2 سال اخیر، لشکرکشی ارتش و نیروهای ویژه پلیس به صحن دانشگاه‌های معتبری چون کلمبیا، هاروارد، یوسی‌ال‌ای و تگزاس، ضرب ‌و جرح فجیع اساتید کهنه‌کار، اخراج دانشجویان نخبه به دلیل اعلام انزجار از کودک‌کشی و تصویب قوانین تفتیش عقاید به بهانه واهی مقابله با یهودستیزی، پرده از فاشیسم مستتر در لایه‌های عمیق لیبرالیسم برداشت. این وقایع ثابت کرد آزادی بیان در غرب، شوخی تلخی است که تنها تا مرز حفاظت از منافع بنیادهای صهیونیستی و مجتمع‌های نظامی - صنعتی مجاز شمرده می‌شود.
تاریخ مدرن بر 2 بال ماتریالیسم ایستاده بود: کمونیسم و لیبرال‌دموکراسی. هر دو الگو، انسان را بریده از مبدأ قدسی و اسیر حیوانیت، اصالت قدرت و ماده تعریف کردند. بلوک شرق به دلیل تعارض آشتی‌ناپذیر با فطرت انسان، ناکارآمدی اقتصادی و خفقان هویت، سال ۱۹۸۹ فروریخت و امروز دوقلوی دیگر مدرنیته، در ایستگاه توحش اخلاقی، بدهی‌های نجومی، گسست اجتماعی و جنگ‌افروزی بین‌المللی به صخره خورده است. استبداد پلیسی در دانشگاه‌های آمریکا گواه آن است لیبرال - ‌دموکراسی دیگر در درون خود نیز قادر به بازتولید مشروعیت و مدیریت بحران‌های معنایی نیست.

توهم «جامعه جهانی» در ذهن نولیبرال‌های بومی
در میانه این فروپاشی جهان‌شمول و اعتراف استراتژیست‌های برجسته غرب به پایان هژمونی آمریکا، شاید مضحک‌ترین و در عین حال اندوه‌بارترین پرده، رویکرد بخشی از روشنفکران، غرب‌گرایان و نولیبرال‌های بومی در داخل ایران باشد. این طیف که به یک تأخیر شناختی مزمن مبتلاست، هنوز در نوستالژی دهه 70 خورشیدی و جزوه‌های کهنه علوم سیاسی ترجمه‌شده زیست می‌کند.
غرب‌زدگان ما هنوز کعبه آمال خود را در مقر سازمان ملل و سفارتخانه‌های فرسوده اروپایی جست‌وجو می‌کنند. آنها با ساده‌لوحی یا مزدوری رسانه‌ای، همچنان از «جامعه جهانی»، «بی‌طرفی سازمان ملل» و «معیارهای حقوق بشری غرب» سخن می‌گویند؛ گویی دهه‌ها محاصره دارویی، شهادت دانشمندان هسته‌ای، ترور ناجوانمردانه فرماندهان مقاومت و قتل‌عام صدها هزار انسان بی‌گناه ایرانی و غیرایرانی توسط تسلیحات آمریکایی رخ نداده است.
ایمان کورکورانه به اینکه دستگاه‌های هنجارساز سازمان ملل و نهادهای لیبرال دغدغه آزادی، کرامت و حقوق ملت ایران را دارند، جهل مرکب هویتی است. غربی که حق حیات پایه‌ای‌ترین کودکان معصوم را به مسلخ منافع تسلیحاتی می‌برد و احکام قضایی لاهه را لگدمال می‌کند، چگونه می‌تواند پناهگاه و دادخواه آزادی مردم ایران باشد؟ شیفتگی به چنین ساختار در حال احتضاری، سجده بر جسدی است که تعفن آن عالم‌گیر شده اما حواس بیمار غرب‌زدگان، توان استشمام آن را ندارد.
صدای مهیب خرد شدن استخوان‌های لیبرال - ‌دموکراسی برآیند جبری یک قانونمندی تخلف‌ناپذیر تاریخی و سنت لایتغیر الهی است. نظمی که پایه‌هایش بر غارت منابع جنوب جهانی، بردگی نوظهور، ریاکاری نهادی و طرد معنویت و اخلاق نهاده شده باشد، محکوم به فروپاشی است.
افول بی‌بازگشت جایگاه نهادهای برآمده از جنگ دوم جهانی، مهارناپذیری جبهه مقاومت در شاهرگ‌های ژئوپلیتیک جهان، شکل‌گیری بلوک‌های نوظهور قدرت و پیمان‌های متکثر مانند بریکس و شانگهای و به چالش کشیده شدن هژمونی دلار، همگی اجزای یک پازل کلانند؛ پایان عصر لیبرال بین‌الملل و ورود به جهان پساغرب.
غرب هژمون نقاب‌های مخملین حقوق بشر و جهان‌شمولی هنجارهایش را با دستان خود درید و هیولای بربریت لیبرال را نمایان کرد. تاریخ ورق خورده و سازندگان این بنای استکباری، از مهار زوال خود ناتوانند. آن کسانی که هنوز بقای سیاسی و فکری خود را به حیات این نظم رو به‌ مرگ گره زده‌اند، مصداق بارز تمثیل کلام وحی هستند؛ دل‌بستگان به سرابی در بیابان بی‌پایان که تشنه، آن را آب می‌پندارد؛ تا زمانی که به آن نزدیک می‌شود و جز هیچ و قهر تاریخی چیزی نمی‌یابد. استخوان‌های لیبرال - ‌دموکراسی خرد شده و هر نظمی که از ویرانه‌های این بت فروریخته تمکین کند، همراه با آن زیر آوار تاریخ مدفون خواهد شد.

نظرات بینندگان
captcha
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات