صفحه نخست >>  عمومی >> یادداشت
تاریخ انتشار : ۰۱ مهر ۱۴۰۵ - ۱۵:۲۷  ، 
کد خبر : ۳۹۶۵۱۸
بازخوانی تطبیقی الگوی حکمرانی در مواجهه با نبرد‌های نسلی و هیبریدی

گذار از مقاومت دفاعی به تاب‌آوری راهبردی

تاب‌آوری در ادبیات حکمرانی استراتژیک، دلالت بر قابلیتی ذاتی دارد که به‌موجب آن یک سامانه سیاسی-اجتماعی قادر است شوک‌های ویرانگر را جذب، پیامد‌های آن را ترمیم، از اصطکاک‌ها یادگیری ساختاری استخراج نموده و مسیر پویایی خویش را بر اساس ظرفیت‌های واقعی بازتولید کند، نه بر مبنای اضطرار‌های تحمیلی جبهه مقابل.
صبح صادق آنلاین / علیرضا اسپرهم

چکیده سیاستی و مفهومی

پدیدارشناسی بحران در ساختار جمهوری اسلامی ایران نشان‌دهنده یک جهش ماهوی از الگو‌های کلاسیک منازعه سخت به سمت «جنگ ترکیبی چندسویه» است. مقایسه تطبیقی دفاع هشت‌ساله (دفاع مقدس) و تقابل فرسایشی حاضر، گویای استمرار یک دغدغه ساختاری بنیادین در قالب دو پارادایم فناورانه و عملیاتی متفاوت است: حفظ استقلال عقلانیت نظام تصمیم‌گیری در تندباد تحمیل ادراکی دشمن. متن حاضر با اتخاذ رویکردی متاتئوریک در حوزه حکمرانی راهبردی، به تبیین پنج متغیر می‌پردازد که در آنها، مقاومت مکانیکی دهه‌های نخست به بلوغ سازمانی و تاب‌آوری بازتولید کننده در نظم نوین جهانی ارتقا یافته است؛ نقطه‌ای که پیروزی استراتژیک نه با سنجه‌های فرسایش فیزیکی، بلکه از مجرای استواری شناختی و هم‌بستگی ساختاری جامعه و حاکمیت تعریف می‌شود.

۱. مقدمه و درآمدی بر تحول پارادایمی تقابل

پدیداری هر درگیری ژئوپلیتیک با به‌کارگیری سخت‌افزار تسلیحاتی رقم می‌خورد، لیکن پیامد غایی آن، به‌ویژه در منازعات هیبریدی متأخر، در ابعادی ورای موازنه‌های صرفاً نظامی بازتولید می‌گردد. کانون ثقل این‌گونه نبرد‌ها در بستری فرامکانی و غیرملموس تکوین می‌یابد؛ قلمروی حیاتی که در آن، کارآمدی سازوکار‌های حاکمیتی در جذب تکانه‌های شوک‌آور نخستین، بازیابی ارگانیک ساختار‌ها و مصون‌سازی «عقلانیت محاسباتی ملی» در برابر گسست‌های تحمیلی به بوته آزمون گذاشته می‌شود.

بررسی تطبیقی الگوی دفاع هشت‌ساله با منازعه فرسایشی فراگیر حاضر، نشانگر گسست فناورانه و عملیاتی عمیق از حیث تسلیحات و ابزارهاست؛ با این وجود، دال مرکزی و مسئله محوری بقای استراتژیک در هر دو مقطع ماهیتی یکسان دارد: تلاش هژمونیک نظام سلطه به‌منظور مهندسی معکوس ادراک و دگرگون‌سازی نظام ترجیحات محاسباتی حاکمیت. در تقابل اول، ائتلاف قدرت‌های متخاصم بر اشغال فیزیکی جغرافیای سرزمینی تمرکز یافت، اما نبرد در حصار مفروضات متجاوز باقی نماند و با بازیابی ژئواستراتژیک خاتمه یافت. در منازعه متأخر، دینامیک تقابل تحت تأثیر ادغام داده‌محور آتش با ابزار‌های ماهواره‌ای، جنگ الکترونیک، سایبر، تنگنا‌های فرامرزی مالی و عملیات شناختی پیچیده بازآفرینی شده است. علی‌رغم این دگرگونی فرمی، منظومه امنیت ملی از خلال پنج اشتراک راهبردی، ظرفیت تکاملی خویش را سامان می‌بخشد.

۲. واگرایی تکانه عملیاتی از بازدهی ژئوپلیتیک

نخستین اصل در تبیین حکمرانی بحران، بازخوانی تمایز بنیادین میان «دستاورد تاکتیکی کوتاه‌مدت» و «تثبیت اهداف کلان راهبردی» است. تحمیل غافلگیری عملیاتی می‌تواند موقتاً برتری مقطعی ایجاد کند، تأسیسات کلیدی را دچار تخریب زیرساختی سازد یا هزینه‌های مالی فزاینده‌ای به بار آورد، اما هیچ‌یک از این سنجه‌ها ذاتاً به فروپاشی اراده سیاسی یا انحلال اهداف کلان راهبردی دولت هدف منتهی نمی‌شود.

فاصله معنادار میان «کامیابی میدانی متجاوز» و «تبلور اغراض سیاسی غایی آن»، دقیقاً همان سطحی است که تاب‌آوری راهبردی معنا می‌یابد. در چارچوب نظریه‌های امنیت پایدار، توانایی یک نظام سیاسی در هضم اصطکاک‌های ناشی از حملات ضربتی و مصادره زمان به‌منظور بی‌اثرسازی شوک اولیه، خنثی‌کننده اهداف ژئوپلیتیکی متخاصم خواهد بود. ضربات غافلگیرکننده، آزمون میزان انسجام استراتژیک حاکمیت در نپذیرفتن منطق تسلیم و حفظ جهت‌گیری‌های کلان ملی در شرایط عدم‌قطعیت رادیکال محسوب می‌شوند.

۳. صیانت از اصالت عقلانیت و ثبات ارگان تصمیم‌گیری

نبرد‌های معاصر بیش از آنکه بر انهدام دارایی‌های دفاعی متمرکز باشند، با رویکردی شناختی و فرسایشی، «مراکز ثقل تصمیم‌گیری ملی» را هدف‌گذاری می‌کنند. راهبرد نفوذ و محاصره همه‌جانبه زمانی به نقطه فرجامین خود نائل می‌گردد که بتواند میان هزینه‌های مادی تحمیلی و اراده پولادین لایه‌های هویتی جامعه، یا میان ناپایداری‌های معیشتی و هم‌پوشانی نهادی گسست تحلیلی ایجاد کند.

در چنین وضعیتی، تاب‌آوری راهبردی معادل حفظ استاندارد‌ها و اصالت محاسباتی تصمیم‌سازان زیر شدیدترین بار متغیر‌های محیطی است. زمانی‌که ادراک کارگزاران ارشد حاکمیت از برآورد واقع‌بینانه منافع ملی به سوی هراس انفعالی تنزل نیابد و دستگاه سیاست‌گذاری قادر باشد میان منافع بنیادین و فشار‌های هیجانی مرزگذاری کند، عملیات شناختی حریف در مرحله ادراکی عقیم می‌ماند. حکمرانی تاب‌آور فرآیندی ساختاریافته است که مانع از آلودگی زنجیره تفکر راهبردی به داده‌های دستکاری‌شده روانیِ بیگانه می‌گردد.

۴. تکامل مفهوم بنیان اجتماعی قدرت و بسیج منابع

در هر دو نبرد تاریخی، لایه اجتماعی نه‌تنها بستر پشتوانه، بلکه مؤلفه مولد قدرت دفاعی بوده است؛ مع‌الوصف، الگوی کنشگری جامعه دچار دگرگونی شکلی عمیقی شده است. در دوران دفاع مقدس، سرمایه انسانی از رهگذر سازمان‌دهی میدانی، خدمات پشتیبانی لجستیک و مشارکت جهادی در خطوط مقدم، معادله تقابل را مردم‌پایه نمود.

در هندسه نبرد‌های نوین، تجلی اجتماعی قدرت از سطح «حضور فیزیکی در جبهه‌ها» به سوی «تاب‌آوری کارکردی در حیات روزمره» بسط یافته است. بازتولید سرمایه اجتماعی، حفظ اعتماد نهادی، استمرار تولید ارزش اقتصادی در میانه جنگ مالی، پایداری روان‌شناختی در قبال جنگ ارعاب شناختی و پاسداری از روایت‌های معتبر، ستون‌های اتکای دفاع ترکیبی تلقی می‌شوند. جامعه در پارادایم جدید، کارگزاری مستقل، پویا و خط‌شکن در میدان تولید قدرت ملی است که مانع از گسست پیوند میان ملت و سازوکار‌های رسمی اداره کشور در بحبوحه تحریم و تهدید می‌شود.

۵. انسجام عمودی و بازآفرینی اراده عمومی در پرتو رهبری حکیمانه

در بطن تجارب زیسته تاریخی ایران پس از انقلاب، ساختار فرماندهی عالی و پیوستگی عاطفی-عقلانی مردم با رکن ولایت فقیه، کاتالیزور محوری پیوند انسجام ملی و ایستادگی ساختاری بوده است. در دوران جنگ تحمیلی، رهبری حضرت امام خمینی (ره) با بازتعریف الهیاتی نبرد، دفاع نظامی را به یک نهضت عامه و جهاد انسان‌ساز تبدیل کرد و مردم را در قبال سهمگین‌ترین بحران‌های مادی منسجم نگه داشت.

در امتداد آن سنت، در تهاجمات چندوجهی کنونی، هدایت داهیانه مقام معظم رهبری و تثبیت این پیوند وثیق هویتی-ایمانی، مهم‌ترین مؤلفه همگرایی نهادی و مصونیت روانی در مواجهه با محاصره ادراکی محسوب می‌شود. در ساحت حکمرانی شیعی، فرماندهی عالی تنها متکفل آرایش تسلیحاتی و مانور قوا نیست؛ بلکه کانون دگردیسی هیجانات و تهدید‌های امنیتی به فرصت‌های بازتولید وحدت، جهت‌دهی تمدنی به اراده‌های متکثر و صیانت از هویت مقاومت در تراز یک ملت مبعوث و تاریخ‌ساز است.

۶. دیالکتیک میدان، دیپلماسی و خدمت: چندبُعدی‌شدن پایان‌پذیری جنگ

فرجام منازعات پیچیده را نمی‌توان با شاخص‌های یک‌بعدی نظیر حجم تبادل آتش یا پیشروی‌های جغرافیایی صورتبندی کرد. همان‌گونه که در مقطع پایانی دفاع مقدس، مجاهدت عملیاتی رزمندگان در هماهنگی نهایی با ضرورت‌های ساختاری و استواری مدنی زمینه برون‌رفت آبرومندانه از بحران را آفرید، در محیط تقابل‌های کنونی نیز تک‌ساحتی نگریستن به سرنوشت رویارویی دچار خطای راهبردی است.

امروزه، سرنوشت غایی تقابل در نقطه تلاقی تفکیک‌ناپذیرِ «اقتدار بازدارندگی تسلیحاتی»، «ابتکار عمل‌های دیپلماتیک پویا»، «میدان بی‌وقفه خدمات کارآمد اجتماعی-اقتصادی» و «حضور پایدار لایه‌های متعهد اجتماعی» ترسیم می‌گردد. هم‌افزایی ارگانیک میان کارآمدی اداری، گشایش‌های دیپلماتیک و پایداری سنگر‌های مقاومت، منظومه‌ای یکپارچه از حکمرانی مقتدر را پدید می‌آورد که متجاوز را به واسطه بن‌بست تحلیلی و عقیم‌ماندن راهبردهایش، ناگزیر از بازنگری در محاسبات و پذیرش بازدارندگی فعال جمهوری اسلامی می‌نماید.

۷. نتیجه‌گیری: بازتولید تمدنی از معبر تاب‌آوری فراگیر

بنابراین، عطف توجه به نقاط عطف تاریخی نظیر دفاع مقدس، صرفاً بازخوانی نوستالژیک حماسه‌ها نیست، بلکه بازشناسی ژرف یک ذخیره معرفتی در تبیین سازوکار بقای یک تمدن الهی است. اگر مرحله پیشین، مشق «مقاومت سرسختانه» در برابر دست‌اندازی‌های ارضی بود، آزمون خطیر کنونی عبارت است از گذار به «تاب‌آوری چندلایه، هوشمند و بازتولیدکننده قدرت».

تاب‌آوری در ادبیات حکمرانی استراتژیک، دلالت بر قابلیتی ذاتی دارد که به‌موجب آن یک سامانه سیاسی-اجتماعی قادر است شوک‌های ویرانگر را جذب، پیامد‌های آن را ترمیم، از اصطکاک‌ها یادگیری ساختاری استخراج نموده و مسیر پویایی خویش را بر اساس ظرفیت‌های واقعی بازتولید کند، نه بر مبنای اضطرار‌های تحمیلی جبهه مقابل. دو برهه تاریخی با فرم‌های متفاوت، گویای قاعده‌ای خدشه‌ناپذیرند: پیروزی راهبردی محتومِ کلیتی سیاسی است که ضمن حفظ حضور حداکثری خویش در آوردگاه، حق تعیین سرنوشت، شاکله معنایی و استقلال در محاسبه آینده تمدنی خود را به هر قیمتی صیانت می‌نماید.

نظرات بینندگان
captcha
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات