صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۰۴ مهر ۱۴۰۵ - ۰۷:۱۱  ، 
کد خبر : ۳۹۶۵۸۴
مروری بر یادداشت روزنامه‌های شنبه چهارم مهرماه ۱۴۰۵

برادران یمنی! آنها از ما نیستند!

حضور آقایان در جشن یاد شده آل‌سعود، آن هم بعد از جنگ‌های اخیر و همراهی آشکار و بی‌پرده دولت سعودی با آمریکا و رژیم صهیونیستی در حمله نظامی به ایران، نه فقط قابل توجیه نیست، بلکه دهن‌کجی آشکار به خون مطهر آقای شهید، و خون‌های به ناحق ریخته دانشمندان، فرماندهان نظامی، دانش‌آموزان به خون غلتیده، مجلس عروسی به آتش کشیده شده و هزاران تن از مردم شریف این مرز و بوم و صدها جنایت دیگر آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه نظام و مردم ایران است

یاد

برادران یمنی! آنها از ما نیستند!

حسین شریعتمداری

۱- روز پنجشنبه (۲ مهرماه‌) آقایان قائم‌پناه، معاون اجرائی رئيس‌جمهور و صالحی، وزیر امور خارجه اسبق کشورمان با حضور در سفارت عربستان، در نود و ششمین سالگرد جشن ملی این کشور شرکت کرده و کیک یادبود این مراسم را بریدند! این رخداد اگر قبل از جنگ‌های ۱۲روزه و جنگ رمضان اتفاق افتاده بود، نه فقط قابل انتقاد نبود، بلکه نشانه‌ای از ابراز دوستی و تاکید بر حسن همجواری با همسایگان بود. اگرچه پیش از این هم دولت عربستان در همراهی با رژیم صهیونیستی و آمریکای جنایتکار، لکه‌های سیاهی در روابط سیاسی با ایران اسلامی از خود برجای گذاشته بود، تا آنجا که آقای شهید ما در این‌باره فرموده بودند؛ «‌من در این منطقه کشوری به بدی دولت سعودی سراغ ندارم‌». و اما حضور آقایان در جشن یاد شده آل‌سعود، آن هم بعد از جنگ‌های اخیر و همراهی آشکار و بی‌پرده دولت سعودی با آمریکا و رژیم صهیونیستی در حمله نظامی به ایران، نه فقط قابل توجیه نیست، بلکه دهن‌کجی آشکار به خون مطهر آقای شهید، و خون‌های به ناحق ریخته دانشمندان، فرماندهان نظامی، دانش‌آموزان به خون غلتیده، مجلس عروسی به آتش کشیده شده و هزاران تن از مردم شریف این مرز و بوم و صدها جنایت دیگر آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه نظام و مردم ایران است که با مشارکت مستقیم عربستان سعودی صورت گرفته است. همین دیروز «‌وال استریت ژورنال‌» روزنامه مطرح آمریکایی خبر داد که عربستان و امارات در تماس با ترامپ خواستار تشدید محاصره دریایی ایران شده‌اند! و ده‌ها نمونه دیگر از خباثت دولت آل‌سعود که شرح آن به درازا می‌کشد.
۲- این رخداد زشت و پلشت در حالی اتفاق افتاده است که برادران یمنی ما در بحبوحه یک جنگ تمام‌عیار با دولت عربستان سعودی هستند. جنگ همه‌جانبه‌ای که در آن، عربستان نمایندگی آمریکا و رژیم صهیونیستی را برعهده ‌دارد. گفتنی است که «وحدت ساحات‌» یکی از اصول اعلام شده جمهوری اسلامی ایران در تقابل با دشمنان غربی و عبری و عربی بوده و بارها برآن تاکید شده است. مفهوم و معنای وحدت ساحات، آن است که ایران و سایر جبهه‌ها و نیروهای مقاومت نظیر انصارالله یمن، حزب‌الله لبنان، حشد‌الشعبی عراق، حماس و‌... «‌یک روح واحد و یگانه هستند که در چند کالبد متفاوت دمیده شده‌اند». به بیان دیگر، یمن و سایر نیروهای مقاومت بخشی جدا نشدنی از ایران اسلامی هستند. بنابراین اقدام پلشت یاد شده، علاوه‌ بر دهن‌کجی به جمهوری اسلامی ایران و عبور از خون پاک شهیدانمان، بی‌حرمتی آشکار و دهن‌کجی به مردم بزرگوار یمن و رزمندگان جان‌برکف و پاکباخته آن سامان نیز هست. از این روی باید خاضعانه و صمیمانه از برادران یمنی پوزش خواسته و خطاب به آن عزیزان همرزم گفت؛ شرکت‌کنندگان در جشن روز ملی عربستان از ما نیستند! 
۳- دیروز رئیس امور اطلاع‌رسانی دولت آقای پزشکیان در توجیه اقدام پلشت معاون رئيس‌جمهور و وزیر اسبق امور خارجه، ادعا کرد: «‌دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران در تمامی سطوح و با هماهنگی کامل ارکان نظام در جریان است. همزمان با رایزنی‌های فشرده رئیس‌جمهور و وزیر امور خارجه در سازمان ملل، حضور دکتر قائم‌پناه، نماینده ارشد دولت در مراسم دیپلماتیک تهران نیز با هدف تثبیت منافع ملی و تقویت روابط منطقه‌ای انجام می‌شود‌»‌!
ایشان توضیح نداد (بخوانید توضیحی نداشت‌) که؛
 اولاً؛ «‌رایزنی‌های فشرده رئیس‌جمهور و وزیر امور خارجه در سازمان ملل‌» چه ربطی به اقدام ضدایرانی و ضد‌انقلابی آقایان قائم‌پناه و صالحی دارد! و چرا اصرار دارد که از سخنرانی قابل تقدیر رئیس‌جمهور در سازمان ملل برای توجیه اقدام ناپسند معاون ایشان مایه بگذارد؟! کجای این دو رخداد شبیه یکدیگر است؟! 
ثانیاً؛ توضیح نداد که منظورش از «هماهنگی کامل با ارکان نظام‌»! کدام مرکز و کدام‌یک از ارکان نظام است؟! 
ثالثاً؛ ادعا می‌کنند که این اقدام «‌با هدف تثبیت منافع ملی و تقویت روابط منطقه‌ای‌»! صورت گرفته است ولی توضیح نمی‌دهند که منظورشان «‌کدام منافع ملی‌»؟ و تقویت کدام «‌روابط منطقه‌ای‌»؟ است؟!
۴- دیشب آقای قائم‌پناه در مصاحبه تلفنی با برنامه «‌به وقت ایران» شبکه خبر سیما تلاش کرد، حضورش در مراسم یاد‌شده را موجه! قلمداد کند و در این خصوص گفت: «‌به دستور مراجع ذی‌صلاح برای بهبود روابط، در مراسم سفارت عربستان شرکت کردم و در این مراسم مواضع ایران نسبت به اقدامات عربستان را صراحتاً اعلام کردم و گفتم که ان‌شاءالله به زودی که موشک‌هایمان به آمریکا رسید، دیگر به شما حمله نمی‌کنیم‌»!
در این سخنان دقت کنید! می‌فرمایند «‌به دستور مراجع ذی‌صلاح برای بهبود روابط‌»! در مراسم شرکت کرده‌اند ولی توضیح نمی‌دهند به دستور کدام مرجع ذی‌صلاح؟! کاش نام آن مرجع به قول ایشان ذی‌صلاح را اعلام می‌کردند تا صلاحیت آن زیر سؤال برود!
می‌گویند: در این مراسم مواضع ایران نسبت به اقدامات عربستان را اعلام کردم! و باز هم توضیح نمی‌دهند که چه گفته‌اند؟! ولی از بخش بعدی سخنان ایشان به‌وضوح می‌توان نتیجه گرفت که از مواضع جمهوری اسلامی ایران در این خصوص بی‌خبر بوده‌اند و احتمالاً نظر شخصی خودشان را مطرح کرده‌اند (اگر مطرح کرده باشند‌)!
آقای قائم‌پناه می‌گوید به سفیر عربستان گفته است: «ان‌شاءالله به‌زودی که موشک‌هایمان به آمریکا رسید، دیگر به شما حمله نمی‌کنیم‌»!. انگار پایگاه‌هایی که به آن حمله کرده‌ایم متعلق به آمریکا نبوده است و انگار نه انگار که از همین پایگاه‌ها مردم ما و امام بزرگوارمان را به شهاد‌ت رسانده‌اند و انگار نه انگار که عربستان هم‌اکنون نیز بر همراهی خود با جنایات آمریکا و رژیم صهیونیستی تاکید می‌ورزد! و‌... 
۵- خدای مهربان بر درجات آقای شهیدمان بیفزاید که چند روز قبل از آخرین انتخابات ریاست جمهوری (۵ تیرماه ۱۴۰۳‌) خطاب به دو نامزد انتخابات می‌فرمایند: «‌توصیه و عرض ما به نامزدهای انتخابات [‌این است‌]. من به این حضرات محترم عرض می‌کنم که با خداوند خودتان عهد کنید که اگر موفق شدید و توانستید مسئولیتی به دست ‌آورید‌، کسان و کارگزاران خود را از کسانی قرار ندهید که ذره‌ای با انقلاب زاویه دارند. آن کسی که با انقلاب، با امام راحل، با نظام اسلامی ذره‌ای زاویه داشته باشد، او به درد شما نمی‌خورد. او همکار خوبی برای شما نخواهد بود. آن کسی که دلبسته‌ آمریکا باشد و تصور کند که بدون لطف آمریکا نمی‌شود قدم از قدم برداشت در کشور، او برای شما همکار خوبی نخواهد بود».

یاد

 

جنگ بعدي از امروز آغاز مي‌شود

 سیدعبدالله متولیان 

امنيت آينده را نمي‌توان شب آغاز جنگ ساخت. بايد پيش از آن كشوري ساخته باشيم كه غافلگير نشود و در برابر شوك از كار نيفتد. 
جنگ بعدي لزوماً با نخستين موشك آغاز نمي‌شود. ممكن است با يك اختلال در شبكه انرژي، يك حمله سايبري، قطع يك زنجيره تأمين، يك شوك سنگين ارزي، اختلال در ارتباطات، اختلال در باورهاي مردم و ايجاد ميدان آشوب در عمليات شناختي يا حتي يك بحران هم‌زمان در چندين حوزه آغاز شود. به همين دليل، مهم‌ترين درس جنگ امروز شايد نه درباره جنگي كه گذشت بلكه درباره كشوري باشد كه بايد براي جنگي كه هنوز نيامده آماده شود. 
دفاع مقدس به ما ياد داد كه چگونه مقاومت كنيم، اما جنگ جديد با استفاده از تجربه جنگ تحميلي اول، ضرورت ديگري را آشكار كرده است؛ چگونه مقاومت را به ابتكار و قابليت دائمي ملي تبديل كنيم. اين تحول نيازمند عبور از «آمادگي نيروهاي مسلح» به «آمادگي چندلايه ملي» است. حتي در الگوهاي امنيتي كشورهاي ديگر نيز همين تغيير قابل مشاهده است. ناتو در الزامات تاب‌آوري ۲۰۲۶، تداوم حكومت، انرژي، غذا و آب، ارتباطات، حمل‌ونقل، سلامت، زنجيره‌هاي تأمين و هماهنگي بخش دولتي و خصوصي را به عنوان اجزاي امنيت تعريف كرده است. بر اين اساس، براي ايران آينده بايد حداقل هفت ستون آمادگي ملي هم‌زمان ديده شود. 
يكم، تداوم فرماندهي و تصميم‌گيري: هيچ بحراني نبايد بتواند كشور را در خلأ تصميم، ابهام مسئوليت يا اختلال ارتباطي گرفتار كند. استمرار حكمراني در بحران از مؤلفه‌هاي مهم بازدارندگي است. 
دوم، تداوم زندگي مردم: آب، غذا، انرژي، درمان، ارتباطات، حمل‌ و نقل و خدمات اساسي نبايد با نخستين شوك به نقطه بحران برسند. جامعه‌اي كه زندگي آن ادامه دارد، ظرفيت بيشتري براي تحمل بحران دارد. 
سوم، اقتصاد آماده بحران: اقتصاد مقاوم فقط اقتصادي نيست كه تحريم را تحمل كند، اقتصادي است كه بتواند مسيرهاي جايگزين، ذخاير راهبردي، زنجيره‌هاي تأمين متنوع و ساز و كارهاي بازگشت سريع را از پيش طراحي كرده باشد. 
چهارم، زيرساخت دوگانه و افزونه‌پذير: ارتباطات، انرژي، داده، حمل ‌و نقل و خدمات حياتي بايد براي سناريوي از كار افتادن بخشي از شبكه نيز طراحي شوند. بي‌شك وابستگي به يك گلوگاه، در عصر جنگ‌هاي تركيبي، يك آسيب راهبردي است. 
پنجم، جامعه آماده، نه جامعه هراسان: تاب‌آوري اجتماعي با تبليغ ايجاد نمي‌شود، با اعتماد، شفاف‌سازي، اطلاع‌رساني معتبر، آموزش عمومي و احساس مشاركت در سرنوشت كشور ساخته مي‌شود. جامعه بايد بداند در بحران چه مي‌كند، از كجا اطلاعات مي‌گيرد و چگونه به تداوم زندگي كمك مي‌كند. 
ششم، برتري اطلاعاتي و يادگيري مستمر: كشوري كه از هر بحران فقط عبور كند اما از آن عبرت نگيرد، در بحران بعدي دوباره هزينه مي‌دهد. بايد هر جنگ، هر حمله، هر تحريم و هر اختلال به «داده آموزشي» براي اصلاح ساختارها تبديل شود. اتفاقاً منطق جهاني كاهش ريسك نيز بر شناخت ريسك، حكمراني ريسك، سرمايه‌گذاري براي تاب‌آوري و آمادگي براي بازيابي تأكيد دارد. 
هفتم، توان بازسازي سريع: آمادگي فقط پيشگيري نيست، سرعت بازگشت نيز بخشي از قدرت است. هدف، ساخت كشوري نيست كه هرگز آسيب نبيند، ساخت كشوري است كه آسيب آن را براي مدت طولاني از كار نيندازد. 
اما اين هفت ستون بدون يك ساز و كار مركزي پراكنده خواهند ماند؛ رزمايش ملي. همان‌گونه كه نيروهاي مسلح براي جنگ تمرين مي‌كنند، كشور نيز بايد براي بحران با سناريوهاي واقعي، مشاركت دستگاه‌ها، بخش خصوصي، دانشگاه‌ها، رسانه‌ها و جامعه و با ارزيابي بي‌رحمانه و دائمي نقاط ضعف، برنامه مدام تمرين داشته باشد. 
جنگ آينده را نمي‌توان پيش‌بيني كرد، اما مي‌توان آسيب‌پذيري‌هاي آينده را امروز شناخت. اين شايد بنيادي‌ترين درس سه جنگ باشد. امنيت را نبايد پس از آغاز بحران توليد كرد. بايد آن را پيشاپيش در اقتصاد، زيرساخت، جامعه، حكمراني، فناوري و فرهنگ كشور مهندسي كرد. جنگ بعدي، هر شكلي كه داشته باشد، از روز شليك نخستين گلوله آغاز نمي‌شود بلكه از امروز آغاز مي‌شود، از تصميم ما براي اينكه در بحران بعدي، غافلگير نشويم.

یاد

محاصره هوایی؛ نقض صریح حقوق بشر

نیما گلیاری

محاصره هوایی ایران نقض آشکار حقوق بشر و قوانین بین‌المللی است. بر اساس اصول منشور سازمان ملل متحد و کنوانسیون‌های مربوط به هوانوردی غیرنظامی، هیچ کشوری حق ندارد پروازهای مسافربری و غیرنظامی را به بهانه‌های سیاسی یا امنیتی مسدود کند.
این اقدام نه تنها آزادی جابه‌جایی انسان‌ها را نقض می‌کند، بلکه حق دسترسی به خدمات ضروری پزشکی، خانوادگی و تجاری را نیز از میلیون‌ها شهروند سلب می‌نماید.
پروازهای غیرنظامی ایران هیچ تهدیدی برای امنیت سایر کشورها ایجاد نمی‌کنند؛ هواپیماهای مسافربری بر اساس قوانین بین‌المللی ایکائو فعالیت می‌کنند، مسیرهای مشخص دارند و تحت نظارت دقیق کنترل ترافیک هوایی قرار می‌گیرند.
ادعای خطرناک بودن این پروازها فاقد پایه منطقی و فنی است و بیشتر به ابزاری برای فشار سیاسی تبدیل شده است.
ادامه این رویه نه تنها حقوق مسافران بی‌گناه را پایمال می‌کند، بلکه پیامدهای انسانی سنگینی به همراه دارد: جدایی خانواده‌ها، تأخیر در درمان بیماران، اختلال در تجارت مشروع و افزایش هزینه‌های زندگی مردم عادی.
قوانین بین‌المللی هوایی بر اصل آزادی پروازهای غیرنظامی تأکید دارند و هرگونه محاصره یکجانبه می‌تواند به عنوان نقض تعهدات بین‌المللی تلقی شود.
جامعه جهانی باید به جای سکوت یا همراهی با چنین اقداماتی، بر بازگشت فوری به رویه‌های قانونی و انسانی اصرار ورزد.
توقف سریع این محاصره نه یک امتیاز سیاسی، بلکه ضرورتی حقوقی و اخلاقی است تا حقوق اولیه انسان‌ها محفوظ بماند و اعتماد به نظام هوانوردی بین‌المللی خدشه‌دار نشود. هر روز تأخیر در پایان دادن به این رویه، بار رنج بیشتری بر دوش شهروندان عادی می‌گذارد و اعتبار قواعد بین‌المللی را تضعیف می‌کند.

یاد

استاندارد دوگانه غرب

مهرداد احمدی شیخانی
آن قدیم‌ها و تا پیش از تأسیس اولین مدارس مدرن توسط جاودان‌یاد حسن رشدیه، در ایران عصر قاجار، روش سوادآموزی این‌گونه بود که کودک را به مکتب‌خانه می‌فرستادند تا توسط «ملا» خواندن و نوشتن یاد بگیرد و این لقب ملا هم اشاره به دانایی داشت و هنوز هم در کلام عامیانه، هستند افرادی که به آن‌ کس که سوادی بیش از متوسط جامعه دارد، ملا می‌گویند و البته سطح متوسط جامعه در آن زمان، بی‌سوادی بود و برای همین، ملا کسی بود که از نعمت سواد برخوردار بود.

اما در همین نگاه عامیانه، داستان‌هایی نیز برای ملا‌ها ساخته‌اند که یکی از آنها چنین است که در دهی ملایی که در تکلم برخی از حروف مشکل داشت و برای مثال «لام» را «نون» تلفظ می‌کرد، موقع آموزش حروف الفبا به شاگردان مکتب، این جابه‌جایی حروف در تلفظ، باعث دردسر بود و هر کلمه‌ای که در آن حرف «لام» داشت، با صدای «نون» به شاگردان مکتب می‌آموخت و شاگردان بخت‌برگشته نیز که با صدای «نون» آن کلمه را بر زبان می‌آوردند، با تشر ملای مکتب روبه‌رو می‌شدند و فریاد ملا به آسمان می‌رفت که «وقتی من میگم انف، شما نگید انف، شما بگید انف». ‌قطعا جهان در قرن بیست‌ویکم با جهان گذشته بسیار متفاوت است، ولی آنچه در این چند سال و پس از وقایع هفتم اکتبر و به‌خصوص در این جنگ تجاوزکارانه آمریکا-‌اسرائیل علیه کشورمان گذشته، در جنبه‌های ماهیتی، این تصور را که واقعا جهان با گذشته تفاوت کرده باشد، به چالش کشیده است. کشتار حداقل  ۷۰ هزار کودک و زن و مرد فلسطینی در غزه که همچنان ادامه دارد و بمباران مدرسه میناب و ورزشگاه دخترکان لامرد و میهمانی عروسی در همین کشور خودمان و اصرار رسانه‌های جریان اصلی نظام سرمایه‌داری که با وجود جنایت جنگی دانستن این کشتار توسط آمریکا از سوی شورای حقوق بشر سازمان ملل، هنوز گزارش تهیه می‌کنند. که این جنایت به دلیل خطا در نقشه‌های قدیمی بوده، به‌جد این نتیجه را تقویت می‌کند که خیر، جهان اگر هم تغییری کرده، فقط در صورت و شکل است و الا اگر صاحب قدرت و زور و رسانه و پول باشی، همچنان دستت برای انجام هر جنایتی باز است، تا آنجا که حتی می‌توانی بیایی پشت تریبون سازمان ملل و یک کشور را تهدید به نابودی کنی (چنانکه ترامپ چنین کرد) و رئیس جلسه و دبیرکل سازمان ملل، لام تا کام چیزی نگویند و نتانیاهو نیز پشت همان تریبون، پیجر از جیب خود بیرون بیاورد و با افتخار آن را به رخ همان معدود حاضرانی که در سالن مانده بودند نشان دهد و به همه بفهماند این پیجر را به‌ یاد داشته باشید و فراموش نکنید اسرائیل همان است که هرکسی را در هر گوشه جهان که اراده کند، ترور خواهد کرد و باز هم صدایی از رئیس جلسه یا دبیرکل درنیاید. این دقیقا ماهیت جهان پسامدرن است. واقعیتی که دیگر حتی کسی لزومی به پنهان‌کردنش نمی‌بیند و تو نه‌تنها باید آن را بپذیری، که باید به آن عشق بورزی.

یادداشت هفته پیش نگارنده، در همین روزنامه شرق، واکنش‌های عجیبی برانگیخت، تا آنجا که به‌خاطر آن، نه‌تنها توهین و تهمت بسیار شنیدم، بلکه از چند گروه تلگرامی و واتس‌اپی که حتی یکی از آن گروه‌ها‌ فقط شامل استادان دانشگاهی بود، با توهین و تهمت بیرون شدم؛ چرا؟ فقط به خاطر اینکه وتوی قطع‌نامه پیشنهادی آمریکا در شورای امنیت توسط چین و روسیه را موفقیتی برای ایران دانسته بودم، که‌ ای داد و هوار «هرچه بدبختی به سر ایران آمده، تقصیر روسیه است». دقت کردید؟ یعنی حتی اینکه ترامپ و نظام سرمایه‌داری می‌خواهد ایران را نابود کند، تقصیر روسیه است. خب، الان چه کنیم؟ ناراحت باشیم که با وتوی چین و روسیه، تحریم‌های سازمان ملل بازنگشت؟ من در حیرتم که بارها این صحنه بازسازی‌شده سخنان دیک چنی در فیلمی از «الیور استون» را به حتی معروف‌ترین تئوری‌پردازان اهل فلسفه سیاسی در کشور خودمان نشان داده‌ام که گفته «برای کنترل جهان باید ایران را در اختیار بگیریم» یا قبل از آن برژینسکی در کتاب «صفحه بزرگ شطرنج» تأکید کرده بود برای کنترل چین و روسیه باید ایران را در اختیار بگیریم و هر دو جوری این را می‌گویند که گویی ایران یک سرزمین برهوت است و هیچ انسانی در آن ساکن نیست و هرکس زودتر به آن رسید، صاحب ایران است، بی‌آنکه حتی یک کلمه از این بگویند که آیا ایرانیان حق دارند مخالف این تصاحب شما باشند یا نه؟ کل ماجرا همین است؛ در نگاه آنان، ما نه‌تنها حق نداریم که مخالف باشیم، بلکه اصلا وجود نداریم که حالا موافق باشیم یا نباشیم.

در روزهای پایانی هفته گذشته گروه جی هفت بیانیه داده که «یمنی‌ها باید حمله به عربستان را پایان دهند و ایران نیز باید از حمایت یمنی‌ها دست بردارد».

فردای این بیانیه، مارک روته دبیرکل ناتو می‌گوید در حمله آمریکا-اسرائیل به ایران، پنج هزار پرواز از پایگاه‌های اروپایی برای بمباران ایران انجام شده و اگر ناتو نبود، آمریکا هیچ موفقیتی در این جنگ به‌دست نمی‌آورد. بعد هم‌زمان با این اظهارات دبیرکل ناتو، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا (دقیقا همان اروپایی که پنج هزار پرواز برای بمباران ایران از آنجا انجام شده و نه یک اروپای دیگر) از ایران می‌خواهد تنگه هرمز را باز کند. چشم حتما. عربستان بر سر یمن بمب بریزد، اروپا و کشورهای عرب حاشیه‌ خلیج فارس، آسمان و زمین را در اختیار متجاوزان بگذارند و ما هم بنشینیم، تماشا کنیم و هیچ چیز نگوییم. آنها بگویند «عنف» و ما نگوییم «عنف» و آن‌وقت یک عده هم در داخل کشور و از همین ایرانیان خودمان، عصبانی باشند که چرا قطع‌نامه بازگشت تحریم‌های سازمان ملل علیه ایران، توسط چین و روسیه وتو شد؟ و وقتی یکی این وتو را از جهت منافع ملی بااهمیت بداند، بگویند نخیر، با آنکه این غرب و آمریکا و کشورهای حوزه خلیج فارس هستند که بر سر ما بمب می‌ریزند، ولی دلیل همه بدبختی ما، روسیه است و نخبگان ما همچنان بر این عقیده باشند، با آنکه در گفته‌های چنی و برژینسکی اعلام شده غرب و خصوصا آمریکا، ما را داخل آدم نمی‌داند و اصلا نظر ما برایشان مهم نیست، ولی تقصیر ماست که آمریکا و اسرائیل به ما حمله کرده‌اند و اصلا هم مهم نیست که کسینجر بنا به فیلمی که از سخنانش منتشر شده، گفته بود یا تا سال ۲۰۱۳ باید جلوی ایران را گرفت، یا دیگر هیچ‌وقت نمی‌شود کاری با ایران کرد و نهایتا ۱۳ سال بعد از سقفی که کسینجر اعلام کرده بود، روبیو می‌گوید اگر الان به ایران حمله نمی‌کردیم، دیگر هیچ‌وقت نمی‌توانستیم حمله کنیم.

یاد

کار ویژه رئیس جمهور در نیویورک

محمد کاظم انبارلویی
۱_قبل از سفر رئیس جمهور به نیویورک برای شرکت در اجلاس سالانه مجمع عمومی سازمان ملل برخی با نگرانی و نیز تکیه بر شرارت ترامپ توصیه می‌کردند وی از این سفر منصرف شود. اما مجموعه رایزنی‌ها در شورای عالی امنیت ملی و دیگر محافل این بود که این سفر انجام شود. اکنون که بازتاب سخنان شجاعانه، جسورانه، غرورانگیز و صادقانه وی در محافل خبری جهان و نیز محافل داخلی دیده می‌شود، معلوم شد آن جمع‌بندی درست بوده است.
۲_نطق رئیس جمهور در سازمان ملل اینطور نبود که در تهران یک متن کارشناسی شده تهیه شود و از تریبون سازمان ملل خوانده شود. این نطق در نیویورک با توجه به اظهارات ترامپ بروزرسانی شد.
وی توفیق یافت سیاست‌های تجاوزکارانه آمریکا و شرکای خیانتکارش در منطقه را به محاکمه بکشد. اگر کسی بپرسد مهارت پزشکیان در این نطق چه بود؟ پاسخ این است، رئیس جمهوری ایران دفاع جانانه ملت ایران و نیروهای مسلح جمهوری اسلامی در زمین، هوا و دریا را برد در زمین، هوا و دریای ذهن جامعه جهانی و مطالبه‌ای مطرح کرد که حرف دل مردم آزاده جهان در برابر تجاوزات روز افزون استکبار جهانی است.
او توانست ذهن جامعه جهانی را شخم بزند و تخم آگاهی و شجاعت در برابر زیاده خواهی‌های آمریکا و رژیم صهیونیستی بکارد و محصول آن را در نبرد آتی با تروریست‌های بی‌آبروی غرب بچیند.
آنچه از زبان رئیس جمهور عزیز ما در سازمان ملل صادر شد در حقیقت مروری بر جنایات آمریکا در دادگاه مجمع عمومی سازمان ملل بود. او نشان داد سخنگوی صادق ملت مبعوث امامین انقلاب است.
۳_روز قبل که ترامپ ایران را به حمله اتمی و محو کردن از روی زمین تهدید کرد، ارتش تروریستی آمریکا را در مرتبت یک جلاد جهانی نشاند.
اما التماس او برای مذاکره و توافق چه در نطق وی و چه در فرستادگان پنهان او نشان می‌دهد وی شبیه یک موش ترسوست که دنبال سوراخ مطمئن برای ادامه حیاتش در سپهر سیاست جهان می‌گردد.
مجموعه اظهارات دبیر شورای عالی امنیت ملی و دستگاه دیپلماسی کشور نشان می‌دهد، آمریکا در پیغام و پسغام‌های خود حتی از مفاد توافق اسلام‌آباد عقب نشسته و پاسخ خود را هم دریافت کرده است.
حمله شدید رئیس جمهور در نطق خود علیه آمریکا و رژیم صهیونیستی و آژانس که فرمود: "بمب اتم در اسرائیل است اما بازرسان آژانس در ایران هستند" ، نشان می‌دهد که مذاکرات هسته‌ای از فهرست گفتگوها حذف شده است.
تمرکز روی بازگشایی تنگه های هرمز و باب المندب است. این حقیقت چیزی است که ناظران جهانی با مشام دیپلماتیک خود به خوبی حس می‌کنند.
فناوری هسته ای یک امر داخلی است و جایگاه آن در توسعه یک کشور معلوم است. آمریکا نباید و نمی تواند در امور داخلی ایران دخالت کند. اگر دخالت کند با دفاع جانانه ملت سرش به سنگ موشک و پهپاد خواهد خورد.
۴_همانطور که سرلشگر رضایی گفته است؛ ایران ۷ شرط دارد تا این هماوردی با استبداد جهانی پایان یابد. رونمایی از این ۷ شرط یعنی پذیرش قطعی شکست آمریکا در جنگ علیه ملت ایران و اعلام پیروزی ملت و نشاندن پرچم مقدس جمهوری اسلامی بر قلل رفیع استقلال، آزادی، عزت و شرف یک ملت که بیش از هفت هزار سال سابقه تمدنی دارد.

یاد

پالس جنگی نیویورک

کبری آسوپار

عبارات از منتهی‌الیه مدح تا منتهی‌الیه ذم نوسانات بسیاری خواهد داشت، اگر قرار باشد مثبت و منفی سفر رئیس‌جمهور و هیئت همراهش را به هشتادویکمین مجمع‌عمومی سازمان ملل بنویسیم و یک ارزیابی کلی از آنچه در این سفر گذشت، داشته باشیم. روز‌هایی مانده به آغاز این سفر، اصل آنکه چنین سفری انجام شود یا خیر، بحث‌هایی را در فضای مجازی داشت. برخی موافق بودند و این سفر را ابزار رساندن صدای ایران به جهان و نیز تلاشی برای به شکست رساندن اقدامات آمریکا برای انزوای سیاسی ایران می‌دانستند؛ برخی مخالف بودند و مهم‌ترین دلیلشان هم این بود که نهاد‌های بین‌المللی عملاً کارکرد خود را از دست داده‌اند و مهم‌ترین نشانه آن هم دو جنگ اخیری است که بر ایران تحمیل شد، مقاماتی که ترور شدند و مردمی که به شهادت رسیدند و نهاد‌های بین‌المللی در عمل نتوانستند نقش‌آفرینی داشته باشند. در نهایت اما رئیس‌جمهور و همراهانش راهی نیویورک شدند و گذشته از دیدار‌های معمول در حاشیه مجمع که خود در شکل‌دهی تصویر کلی سفر بی‌تأثیر نخواهد بود، می‌توان بخش‌های مهم این سفر را در گزاره‌های زیر خلاصه کرد: سخنرانی مسعود پزشکیان در مجمع‌عمومی با مشخصه‌های خاصی که داشت، خبر‌هایی که از مذاکرات ایران و آمریکا بیرون آمد و در نهایت، گفت‌وگوی رئیس‌جمهور با فاکس‌نیوز.

ملاک ارزیابی
برای درک عمیق سفر هیئت ایرانی به نیویورک، نباید تنها به دیپلماسی علنی و مذاکرات رسمی بسنده کرد، بلکه باید این سفر را در چهارچوب یک راهبرد کلان‌تر تحلیل کرد؛ راهبردی که از منظر طرف مقابل، شامل آغاز یک جنگ نرم و اقتصادی فراگیر است. طرف مقابل که در جنگ نظامی هفت‌ماهه به اهداف اعلامی خود نرسیده و حتی متحمل هزینه‌های اضافی مانند بسته‌شدن تنگه هرمز شده، اکنون فاز‌های دیگری را اضافه کرده است: محاصره دریایی، تحریم خطوط هوایی به‌منظور زمینه‌سازی برای آشوب داخلی و جنگ شناختی و نیز فشار اقتصادی. این همه البته از قبل بود، اما حال در دوران جنگ نظامی به شکل‌های دیگر و با فشار‌های مضاعف انجام می‌شود. طبعاً دولت‌های متخاصم با ایران و طراحان فشار حداکثری در همه ابعاد، برای بررسی آنکه این ابزار‌هایی که به‌کار گرفته‌اند، تا چه حد توانسته آن‌ها را به اهداف خود نزدیک کند، نگاه می‌کنند که این سیاست‌ها چه بازخوردی در میان مردم و سیاست‌مداران ایرانی داشته است؛ در واقع بررسی می‌کنند که ملت و دولت (حاکمیت) ایران، در برابر سیاست فشار حداکثری چقدر تاب‌آوری داشته‌اند. اگر طرف مقابل دریابد که این مسیر بر ایران اثر گذاشته، بی‌شک آن را تا ابد ادامه خواهد داد. همان‌طور که تحریم‌های اقتصادی اثر نسبی گذاشت و مسیر ادامه یافت. بنابراین، برای بی‌اثر کردن این سیاست‌ها باید به شکلی عملی نشان داد که آن‌ها اثر منفی بر ایران نداشته‌اند. سفر نیویورک به طرف مقابل نشان داد که ایران در چه وضعیتی قرار دارد و چه پیام‌هایی از خود مخابره می‌کند. با چنین مقدمه‌ای می‌توان بخش‌های مهم سفر را ارزیابی کرد.

قابی ناهمخوان با ذهن آمریکا و اسرائیل
طبعاً مهم‌ترین اتفاق سفر نیویورک را می‌توان سخنرانی مسعود پزشکیان در مجمع‌عمومی سازمان ملل دانست که کل سفر هم بر محور این اتفاق انجام شده بود. دال مرکزی سخنرانی پزشکیان این بود که «قدرت تولید می‌کنیم و از خود در برابر تجاوز دفاع می‌کنیم». روشن است که چنین محوری، دقیقاً ضد ایده کلان آمریکایی‌هاست؛ چراکه آن‌ها می‌خواستند از ایران حالت ضعف و رویکردی رو به تسلیم بگیرند و ببینند، اما در عمل با قدرت‌نمایی رئیس‌جمهوری مواجه شدند که خواب تسلیم‌شدنش را می‌دیدند. از سویی دیگر، سخنرانی پزشکیان در مجمع‌عمومی در بخش‌های متعددی پاسخ به لاطائلات ترامپ در روز قبل از همان تریبون بود. ضمن آنکه سخنرانی پزشکیان به دلیل نگاه ملی منتقدان داخلی او که در بازخورد این سخنرانی، از اختلافات خود با پزشکیان عبور کردند و به تحسین موضع رئیس‌جمهور پرداختند، توانست باعث تقویت انسجام و وحدت داخلی شود. 

به این تصویر نگاه کنیم: کشوری تحت‌فشار همه‌جانبه آمریکا قرار گرفته، موشک‌باران شده، رهبرانش ترور شده‌اند، برای تفرقه و تجزیه‌اش برنامه‌های متعدد طراحی و اجرا شده است، اما در مقابل آمریکا ایستاده و از خود دفاع کرده و حالا هم در قلب همان آمریکا همچنان از محق‌بودن خود، جنایتکار بودن آمریکا، مظلومیت ملتش و آمادگی خود برای دفاع می‌گوید و از هیچ‌یک از مواضع خود که پیش از حملات آمریکا داشته هم عقب‌نشینی نکرده است و اتحاد و انسجام خود را هم بیشتر کرده است. روشن است که هیچ جای این قاب با آنچه در سر ترامپ و نتانیاهو می‌چرخیده که نتیجه حملاتشان به ایران باشد، هم‌خوانی ندارد.

قصه پرابهام مذاکره
اتفاق بعدی، خبر‌هایی است که همان شب اول حضور رئیس‌جمهور ایران در نیویورک، از دیدار سیدعباس عراقچی با ویتکاف و کوشنر بیرون آمد. دیداری که هنوز نمی‌دانیم با چه مختصات و محتوایی برگزار شده است و همین عدم اطلاع‌رسانی طرف ایرانی، تصویر مثبتی از ایران برای طرف آمریکایی ارائه نخواهد داد و این پنهان‌کاری می‌تواند خود به‌تنهایی پالسی ضعف از ایران مخابره کند. از سویی دیگر، کل ماجرای مذاکره هم کمک به ایده غربی‌هاست. ترامپ تلاش می‌کند با دروغ‌های رسانه‌ای ایران را مشتاق و حتی ملتمس مذاکره نشان دهد و طبعاً باید دقت شود که در این مسیر، به‌گونه‌ای عمل نشود که مقامات دولت آمریکا بتوانند از عملکرد مقامات ایرانی خوراک جنگ روانی علیه مردم ایران تولید کنند. 

از سویی دیگر، همین اخبار مذاکره باعث موج منفی روانی در ایران و البته به‌هم‌ریختن فضای رسانه‌ای به سمت‌وسوی تفرقه و چالش‌های جدی در روز اول حضور رئیس‌جمهور در سازمان ملل شد. نگرانی این بود که مستقیم شدن مذاکره، در افکار عمومی به‌مثابه عقب‌نشینی تعبیر شود. منتقدان معتقد بودند در شرایطی که ترامپ همان روز ایران را تهدید کرده بود، استقبال از دیدار و سپس توصیف آن به‌عنوان «بسیار خوب» از سوی کاخ سفید، نشانه ضعف و امتیازدهی به طرف مقابل است. همچنان هم ابهام درباره اینکه مذاکره با مجوز اعطا شده در تهران به تیم وزارت خارجه همخوانی داشته یا خیر پابرجاست.

پزشکیان در استودیوی جنگ‌طلبان
موضوع بعدی مصاحبه پزشکیان با فاکس‌نیوز است؛ جایی که تک‌تک کلمات اهمیت حیاتی پیدا می‌کنند و باتوجه‌به جنگ شناختی، به‌مثابه گلوله‌هایی هستند که باید درست به سمت هدف شلیک شوند. عباراتی در این گفت‌وگو که از آن برداشت شود که ایران برای توافق عجله دارد، دقیقاً به ضرر ایران تمام می‌شود، حتی اگر عین چنین عباراتی گفته نشده باشد و صرفاً برداشت مخاطب باشد؛ اما همین هم نشان می‌دهد که کلمات و مواضع با دقت انتخاب نشده‌اند. 

بسیاری افراد با این گفت‌وگو و حتی انتخاب فاکس‌نیوز موافق بودند. آن‌ها این اقدام را یک ابتکار دیپلماتیک هوشمندانه تلقی کردند و معتقد هستند انتخاب فاکس‌نیوز به‌عنوان رسانه‌ای نزدیک به دونالد ترامپ، نشانه‌ای از تلاش مستقیم برای تأثیرگذاری بر تصمیم‌گیران واشنگتن بود، نه حتی صرفاً افکار عمومی حامی ترامپ. این گروه معتقد بودند پزشکیان با بیان آمادگی برای توافق و شفاف‌سازی درباره برنامه هسته‌ای، تلاش کرد موضوع غنی‌سازی ۶۰ درصدی را از چهارچوب تقابل نظامی خارج و به میز مذاکره بازگرداند. در مقابل، منتقدان این مصاحبه را نشانه ضعف و عقب‌نشینی در برابر فشار آمریکا دانستند. آن‌ها معتقد بودند وعده‌های داده‌شده درباره توقف غنی‌سازی ۶۰ درصدی و پذیرش بازرسان، امتیاز‌هایی یک‌طرفه است که بدون دریافت تضمین واقعی از سوی واشنگتن ارائه شده است. 

صحبت‌های پزشکیان درباره توافق و مذاکره و غنی‌سازی باعث شد تا بخش‌های مثبت این گفت‌وگو، از جمله توضیحات پزشکیان درباره وقایع کودتای دی‌ماه و شهادت 500 تن از نیرو‌های حافظ امنیت ایران در این وقایع چندان دیده نشود. برخی نیز اصل پذیرش گفت‌وگو با فاکس‌نیوز را اشتباه دانستند؛ چون این رسانه حامی اصلی تجاوز نظامی به ایران بود. 

در نهایت آنکه سفر به نیویورک، آوردگاهی برای سنجش مقاومت ایران در برابر فشار‌های همه‌جانبه بود. از یک‌سو، سخنرانی پزشکیان نشان داد ایران به دنبال تولید قدرت و دفاع از خود است و ازسوی‌دیگر، برخی مواضع و مصاحبه‌ها، تصویری از عجله و فشار را به طرف مقابل مخابره کرد و ازسویی‌دیگر، اصل حضور ایران و دیدار‌های خارجی نشان داد ایران با انزوای سیاسی مدنظر آمریکا فاصله بسیاری دارد. 

یاد

محاکمه نظام سلطه در سازمان ملل

کوروش شجاعی

سخنان و مواضع مستدل، محکم، اصولی و عزتمندانه رئیس جمهور کشورمان در مجمع عمومی سازمان ملل متحد، از زوایای گوناگون قابل بحث و بررسی است. در این نوشتار به برخی از آثار این سخنان در سپهر سیاسی کشور، افکار عمومی، وضعیت حال و فردای میهن و همچنین بعضی آثار منطقه ای و بین المللی این سخنان اشاره می شود.
 ۱-ازآن‌جا که سخنان و مواضع دکتر پزشکیان به عنوان رئیس جمهور کشورمان در هشتادویکمین اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد، «حرف دل ملت»بود، شاهد هستیم که آحاد مردم با سلایق گوناگون سیاسی و همچنین احزاب، جناح ها و گروه های سیاسی مختلف از این سخنان حمایت کردند؛ سخنانی که صادقانه و مقتدرانه و از سرعشق به وطن و سرافرازی دین و میهن، عزت و استقلال ایران را در بزرگ ترین گردهمایی سران کشورهای جهان فریاد کرد.
۲-رئیس جمهور در آن فراز از سخنان خود که ضمن اعلام آمادگی برای گفت وگو، براین اصل مهم تاکید کرد که حرف زور نمی پذیریم، و هرگز زانو نمی زنیم و تا پای جان از کشورمان دفاع می کنیم و با قدرت درمقابل هرتجاوزی از خود دفاع می کنیم، علاوه براین که برتقویت روحیه و استواری هرچه بیشتر «مردان میدان»و رزمندگان و همچنین بر اطمینان قلبی مردم افزود، شاهد دیگری شد بر تداوم افزایش روحیه سلطه ناپذیری و استحکام اراده مسئولان برای حفظ عزت ایران و ایرانی.
۳-اشاره رئیس جمهور در سازمان ملل به حضور حدود ۷ماهه مردم در خیابان ها برای حفاظت از امنیت کشور، علاوه برتزریق امید و روحیه موجب تقویت انگیزه مردم برای تداوم حضور و جلوه گر کردن هرچه بیشتر «اتحادمقدس»،همدلی، رواداری و استقامت و پایداری آحاد ملت می شود.
۴-بالا بردن و نشان دادن عکس های کودکان پرپرشده مدرسه شجره طیبه میناب، سردست گرفتن تصویر امام شهیدمان آن بزرگ علمدار عزت و استقلال ایران در مقابل چشم جهانیان، اقدام تحسین برانگیز و البته وظیفه ملی،اخلاقی و انسانی رئیس جمهورمان بود برای نشان دادن اولا اوج مظلومیت ملت مقتدر ایران،ثانیا ثبت کردن بی سابقه ترین جنایت علیه بشریت توسط مدعی کدخدایی عالم، همان آمریکا و ترامپ جنایتکار وثالثا اثبات خوی جنایت پیشگی حاکمان نظام سلطه که برای رسیدن به اهداف شوم خود و تسلط برکشورها از هیچ جنایتی فروگذار نمی کنند.
۵-دکتر پزشکیان شجاعانه بر این نکته تاکید کرد که ما به دنبال قدرت هستیم اما نه برای حمله و تجاوز به کشور دیگر، بلکه برای دفاع از کشورمان. بیان این مطلب در این اجلاس جهانی، علاوه براین که نشانگر استمرار همت مسئولان برای هرچه قوی تر شدن کشورمان است، موید این مهم است که نه تنها ایران اهل تسلیم و عقب نشینی نیست بلکه با اتکا به دانش بومی جوانان دانشمند خود هر روز برتوان علمی خود می افزاید و برای رسیدن به «ایران قوی» در تمامی عرصه ها از جمله تجهیزات لازم برای دفاع از کشور آن هم در شرایط تحریم از هیچ تلاشی فروگذار نمی کند.
۶-سخنان رئیس جمهور آن جا که با اشاره به کشورهای منطقه گفت، یا باهم «امنیت منطقه»را می سازیم یا با هم «ناامنی»را تحمل می کنیم نشان دیگری از تداوم اراده، قدرت و اقتدار مسئولان کشورمان برای حفظ امنیت و اشراف بر مناطق استراتژیک و مهم از جمله خلیج‎فارس و به ویژه مدیریت تنگه هرمز با «ترتیبات ایرانی» است و بر این امیدواری برای این که تنگه هرمز هیچ‎گاه به وضعیت قبل از جنگ برنمی گردد،می افزاید. از طرف دیگر این سخن دکتر پزشکیان بیانگر این است که آمریکا علاوه براین که در تحمیل دو جنگ ۱۲روزه و ۴۰روزه(رمضان) نتوانست به هیچ یک از اهداف خود دست یابد بلکه با سدمحکم و مشکل پیچیده دیگری نیز مواجه شد آن هم بسته شدن تنگه هرمز که ماه هاست به هردری می زند برای بازکردن تنگه هرمز، از تجاوز وحمله به مناطق جنوبی کشورمان ،به شهادت رساندن مردم در مجلس عروسی تا التماس به کشورهای دنیا برای کمک به آمریکا برای بازکردن تنگه هرمزی که قبل از جنگ باز بود!
۷-آن جا که رئیس جمهور گفت، کسانی که خود تروریست پرورش می دهند و ترور می کنند مردم ما را در حمله نظامی می کشند،کودکان میناب را، دانشمندان را، فرماندهان را، رهبر مارا، به شهادت می رسانند آن هم در حین انجام مذاکره، این ها که خودشان تروریست هستند به ما تهمت تروریست می زنند درحالی که ما «قربانی تروریسم»هستیم نه تروریست؛ این سخنان صریح از این حیث از اهمیت بیشتری برخوردار می شود که پاسخ دندان شکن رئیس جمهورکشورمان بود به یاوه گویی های ترامپ  و البته محاکمه نظام سلطه در سازمان ملل.
۸-سخنان بسیار صریح رئیس جمهور درباره مسائل هسته ای و بمب اتم، سازمان انرژی اتمی و دیگر سازمان های مرتبط را آشکارا به چالش کشید؛ آن جا که گفت: اسرائیل بمب اتم دارد،اما بازرسان در ایران هستند!... اسرائیل بیش از ۷۰هزار انسان را در غزه قتل عام می کند ، ایران تحریم می شود؛ و آن جا که به استفاده ایران از دانش هسته ای برای درمان، تولید دارو، برق و... اشاره کرد، باردیگر بریکی از حقوق اساسی ملت ایران برای رشد و پیشرفت تاکید کرد .
۹-نکته مهم این که سخنان سنجیده و اصولی رئیس جمهور محترم در سازمان ملل علاوه براین که قدرت و اقتدار و اراده ایران برای حفظ امنیت، عزت و استقلال کشورمان را در پیش چشم جهانیان و به ویژه سلطه گران به نمایش گذاشت، به خوبی نشان داد که «ایران قوی»امروز با حفظ اتحاد مقدس، وحدت و انسجام ملی، هوشیاری، همدلی و همچنین شنیده شدن«صدای واحد» از مسئولان و اتخاذ مواضع اصولی ، دقیق و به موقع، می تواند از این پیچ تاریخی بزرگ بگذرد، پیروز نهایی جنگ تحمیلی باشد و پس از آن وارد مرحله ای از «زیست جهانی» و منطقه ای خود شود و به دنیا و خصوصا نظام سلطه ثابت شود که ایران نه تنها هیچ گاه تسلیم نمی شود و تن به سلطه نمی دهد، بلکه با وجود این ایران مستقل، عزتمند و قوی با ملتی رشید، غیور، زمان شناس و دلاور و برخوردار از نیروهای رزمنده، مومن، سلحشور، جان برکف و مجهز به پیشرفته ترین تجهیزات آفندی و پدافندی ،به لطف الهی بساط پایگاه های نظامی آمریکای جنایتکار از منطقه جمع خواهد شد و یا لااقل دیگر از حیز انتفاع خارج می شود .نشانه های روشن این مهم در بسیاری از پایگاه های آمریکایی در برخی کشورهای حاشیه خلیج فارس و دورشدن ناوهای آنان از منطقه به وضوح قابل رصد است. 

یاد

زهره کهندل

در سینمای ایران یک تصور اشتباه ولی رایج وجود دارد؛ اینکه فیلم‌های کمدی، خانوادگی‌اند و همین تصور اشتباه، موجب شده بحث رده‌بندی سنی در مورد فیلم‌های کمدی کمتر از دیگر گونه‌های سینمایی جدی گرفته شود.به نظر می‌رسد خنداندن مخاطب به‌خودی‌خود به معنای مناسب بودن اثر برای همه گروه‌های سنی است، در حالی که کمدی برخلاف تصور رایج، الزاماً ژانری مناسب کودک و خانواده‌پسند نیست. شوخی‌های کلامی و جنسی، کنایه‌های دوپهلو، موقعیت‌های اروتیک یا موضوعاتی که برای مخاطب بزرگسال طراحی شده‌اند، می‌توانند در یک فیلم کمدی حضور داشته باشند اما اصلاً مناسب تماشای کودک و نوجوان نیستند بنابراین کمدی بودن نمی‌تواند معیار مناسبی برای فراگیری مخاطب باشد.در سینمای ایران، سابقه اعمال محدودیت سنی برای فیلم‌های سینمایی کمابیش وجود داشته و فیلم‌های کمدی هم از این قاعده مستثنا نبوده‌اند. با این حال، مسئله اصلی، نبود یک سازوکار روشن و یکپارچه است که مخاطب پیش از خرید بلیت بداند فیلمی که قرار است ببیند برای چه گروه سنی مناسب بوده و این محدودیت دقیقاً بر چه اساسی تعیین شده است.
اینجا تفاوت میان «ممیزی» و «رده‌بندی سنی» اهمیت پیدا می‌کند. ممیزی درباره محتوایی است که اساساً اجازه نمایش پیدا می‌کند اما رده‌بندی سنی، حق انتخاب مخاطب را به رسمیت می‌شناسد. ممکن است محتوایی برای بزرگسالان قابل نمایش باشد اما الزاماً برای کودکان و نوجوانان مناسب نباشد. در چنین شرایطی، حذف صحنه یا جلوگیری از اکران عمومی تنها راه‌حل نیست بلکه اطلاع‌رسانی دقیق به خانواده‌ها می‌تواند بخشی از راه‌حل باشد که برخی الفاظ یا شوخی‌ها، مناسب فرزندانشان نیست در حالی که بسیاری از فیلم‌های کمدی با تبلیغات «مفرح و خانوادگی» به مخاطبان معرفی می‌شوند. در چنین شرایطی، مسئولیت تنها بر دوش خانواده نیست؛ سینما، سامانه‌های فروش بلیت و نهادهای متولی اکران نیز باید اطلاعات روشنی درباره مخاطب هدف فیلم ارائه کنند.
وقت آن رسیده که در سینمای ایران، «کمدی» دیگر به‌طور خودکار مترادف «خانوادگی» تلقی نشود و خانواده حق دارد بداند فیلمی که برای خندیدن انتخاب کرده، دقیقاً برای چه سنی ساخته شده است. در واقع رده‌بندی سنی قرار نیست آزادی تماشای فیلم را محدود کند بلکه قرار است انتخاب را آگاهانه‌تر کند. اگر فیلمی برای بزرگسالان ساخته شده، بهتر است این موضوع صریح و پیش از ورود مخاطب به سالن مشخص باشد. کمدی می‌تواند برای همه سنین باشد، اما «کمدی بودن» به‌تنهایی دلیلی برای «همه‌سن بودن» نیست.

یاد

قدرت چگونه زبان دیپلماسی را تغییر می‌دهد؟

درس پکن برای تهران

محسن ردادی

برای فهم اینکه قدرت چگونه بر مذاکره اثر می‌گذارد، به نظر می‌رسد لازم نباشد سراغ کتاب‌های قطور روابط بین‌الملل برویم؛ کافی است چند سال گذشته، رابطه دونالد ترامپ و شی جین‌پینگ را کنار هم بگذاریم.
ترامپ در دوره نخست ریاست‌جمهوری خود، از ادبیات بسیار تندی علیه چین استفاده می‌کرد. مارس ۲۰۲۰ در بحبوحه همه‌گیری کرونا، شخصا بارها از تعبیر «ویروس چینی» استفاده کرد و حتی در یک نشست رسمی کاخ سفید از همین عبارت دفاع کرد.
چند سال بعد اما تصویر کاملا متفاوتی مقابل چشمان جهان قرار گرفته است: ۲۳ سپتامبر ۲۰۲۶ ترامپ شخصا برای استقبال از شی به فرودگاه رفت؛ اقدامی که برای رئیس‌جمهور آمریکا در استقبال از یک رهبر خارجی، رفتاری غیرمعمول توصیف شده است. روز بعد نیز کاخ سفید مراسم رسمی استقبال دولتی را با تشریفات گسترده برگزار کرد.
آیا ترامپ ناگهان به چین علاقه‌مند شده است؟ قطعا مساله چنین نیست. رقابت آمریکا و چین همچنان بر سر تجارت، فناوری، تایوان، هوش مصنوعی و نظم جهانی ادامه دارد اما این تصویر یک واقعیت مهم‌تر را نشان می‌دهد: وقتی طرف مقابل آنقدر قدرتمند باشد که هزینه فشار بر او برای واشنگتن بالا برود، زبان دیپلماسی نیز تغییر می‌کند. این نکته برای ایران نیز اهمیت دارد؛ به‌ویژه در شرایطی که بحث مذاکره با آمریکا بار دیگر در مرکز توجه قرار گرفته است. چین امروز صرفا یک صادرکننده بزرگ کالا نیست، این کشور در زنجیره‌های تولید جهانی جایگاهی مرکزی دارد، در فناوری‌های پیشرفته و هوش مصنوعی با آمریکا رقابت می‌کند و در برخی حوزه‌های حیاتی، اهرم‌هایی در اختیار دارد که اعمال فشار علیه پکن را برای واشنگتن پرهزینه می‌کند. یکی از روشن‌ترین نمونه‌ها عناصر کمیاب است. چین بخش بزرگی از استخراج و بیش از ۸۵ درصد ظرفیت پالایش و تولید این مواد را در اختیار دارد؛ موادی که برای فناوری، خودرو و صنایع دفاعی اهمیت دارد. رویترز گزارش کرد محدودیت صادرات این مواد، پس از تشدید جنگ تجاری، عملا به یک اهرم مهم برای پکن تبدیل شد و بر دامنه فشار آمریکا علیه چین اثر گذاشت.
این نکته بسیار مهم است. پکن برای مذاکره به واشنگتن التماس نکرد؛ اهرم ساخت و سپس مذاکره کرد. هنگامی که تعرفه‌ها افزایش یافت، چین مقابله به مثل کرد، نه اینکه صرفا خواهان انجام مذاکره شود. هنگامی که صادرات عناصر کمیاب محدود شد، صنایع غرب با مساله تأمین مواجه شدند. همزمان چین تلاش کرد وابستگی خود را به بازار آمریکا از طریق توسعه تجارت با سایر کشورها کاهش دهد.
بنابراین شاید مهم‌ترین درس این ماجرا این است: «وقتی هزینه فشار علیه یک کشور بالا می‌رود و آن کشور می‌تواند هزینه متقابل ایجاد کند، مذاکره برای طرف مقابل نیز جذاب‌تر می‌شود».
استقبال ترامپ از شی را باید در همین چارچوب دید. واشنگتن اکنون به دنبال تثبیت آتش‌بس تجاری، مدیریت جریان عناصر کمیاب و ایجاد سازوکارهای گفت‌وگو درباره هوش مصنوعی است. حتی گزارش‌های رویترز پیش از دیدار این دو نشان می‌داد ترامپ نسبت به گذشته از تهدیدهای بزرگ تجاری و فناوری علیه چین فاصله گرفته است. این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت: جنگ علیه ایران فقط محاسبات تهران و واشنگتن را تغییر نداده؛ در طرف سوم این معادله یعنی پکن نیز ادراک تازه‌ای از توازن قدرت شکل گرفته است. امروز ترامپ، ترامپ یک سال پیش نیست؛ آمریکا پس از 7 ماه‌ درگیری با ایران، نتوانسته به موفقیت برسد و با هزینه‌های نظامی، فشارهای انرژی و پیامدهای اقتصادی ناشی از جنگ روبه‌رو شده است. ارزیابی‌های منتشرشده در آمریکا نیز از آن حکایت دارد جنگ ایران به چین فرصت داده ضعف‌ها و محدودیت‌های قدرت آمریکا را از نزدیک مشاهده کند و در حوزه‌های نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک دست بالاتری به دست آورد. در واقع، ایران با وادار کردن آمریکا به تحمل هزینه‌های یک جنگ فرسایشی، به چین نیز نشان داد فاصله میان «قدرت اسمی» آمریکا و «قدرت قابل اعمال» آن، دست‌کم در برخی عرصه‌ها، آنقدر که پکن تصور می‌کرد، کم نیست. این تجربه برای پرونده ایران نیز از یک جهت قابل تأمل است، البته نه به این معنا که ایران و چین را بتوان از هر حیث با یکدیگر مقایسه کرد. تفاوت اندازه اقتصاد، ظرفیت صنعتی، جایگاه جهانی و ساختار روابط خارجی 2 کشور بسیار زیاد است اما یک قاعده عمومی در چانه‌زنی وجود دارد: «ابراز اشتیاق به مذاکره، قدرت چانه‌زنی ایجاد نمی‌کند».
مذاکره وقتی مؤثر است که طرف مقابل هزینه نپذیرفتن آن را هم محاسبه کند. این همان نقطه‌ای است که در بحث سیاست خارجی ایران اهمیت می‌یابد. گاهی در داخل کشور چنین تصور می‌شود که برای رسیدن به مذاکره باید پیشاپیش نشان دهیم به مذاکره نیازمندیم، مشکلات ما جدی است، تاب‌آوری‌مان محدود است و حاضر به دادن امتیاز هستیم! اما از منظر نظریه چانه‌زنی، این نوع پیام‌رسانی لزوما به شکل‌گیری توافق منجر نمی‌شود. مذاکره زمانی معنا دارد که 2 طرف، هم منافع توافق و هم هزینه عدم توافق را محاسبه کنند. اگر یک طرف تصور کند طرف مقابل به هر قیمت خواهان توافق است، ارزش امتیازهای خود را بالاتر می‌برد. به زبان ساده‌تر: اگر متاع مذاکره برای یکی از طرفین ضروری باشد، دسترسی به آن دشوارتر می‌شود.
اگر ایران بتواند نشان دهد در برابر فشار، ظرفیت ادامه مسیر، تحمل هزینه، پیدا کردن گزینه‌های جایگزین و ایجاد هزینه متقابل را دارد، محاسبه طرف مقابل تغییر می‌کند.
از این منظر، بحث اصلی در ایران نیز نباید «مذاکره یا مقاومت» باشد؛ این دو الزاما متضاد نیستند. مساله، «نسبت قدرت و مذاکره» است. مذاکره هنگامی معنا می‌یابد که پشت آن ظرفیت ملی، تاب‌آوری اقتصادی، انسجام داخلی، توان دفاعی، دیپلماسی فعال و گزینه‌های جایگزین وجود داشته باشد.
در فضای سیاسی و رسانه‌ای ایران، 2 الگوی متفاوت در قبال این مساله دیده می‌شود.
الگوی نخست می‌گوید اگر ایران مذاکره می‌خواهد، باید این خواسته را همراه با نمایش ظرفیت‌های خود بیان کند: ایران مذاکره‌گری است که امکان ادامه مقاومت، حفظ اقتصاد، توسعه فناوری، دفاع نظامی و گسترش روابط خارجی را دارد. بنابراین مذاکره برای تهران یک «راه نجات» نیست، یکی از ابزارهای تأمین منافع ملی است. الگوی دوم، آگاهانه یا ناآگاهانه، ممکن است این پیام را منتقل کند که ایران تحت فشار قرار گرفته و برای خروج از این وضعیت به توافق نیاز دارد. در این صورت، مذاکره از یک رابطه متقابل به رابطه‌ای نامتقارن نزدیک می‌شود؛ در نتیجه، طرف مقابل انگیزه بیشتری برای افزایش مطالبات پیدا می‌کند.
ماجرای سخنان اخیر یکی از مسؤولان دولتی درباره مشکلات تأمین مواد اولیه دارویی و نحوه انتقال آن از هند که در رسانه‌ها بازتاب یافت، از همین منظر قابل تأمل است. آن سخنان، به‌وضوح پیام ضعف به ناظران خارجی ارسال و توافق را نیاز ضروری ایران معرفی کرد.
بنابراین اگر قرار است از تجربه پکن برای تهران درسی استخراج شود، آن درس لزوما کنار گذاشتن گفت‌وگو نیست. درس اصلی، تفکیک «مذاکره» از «وابستگی به مذاکره» است. کشوری که گفت‌وگو می‌کند اما همزمان ظرفیت مقاومت، تاب‌آوری و انتخاب‌های جایگزین خود را حفظ می‌کند، با کشوری که تمام امید خود را به توافق گره زده و برای رسیدن به آن مرتبا از محدودیت‌ها و آسیب‌پذیری‌هایش سخن می‌گوید، در یک موقعیت چانه‌زنی قرار ندارد.
اگر افرادی در ایران مذاکره می‌خواهند، نباید ناشیانه تلاش کنند آمریکا را متقاعد کنند ایران به مذاکره «نیاز» دارد، بلکه آنها باید تمام تلاش خود را به کار گیرند که به آمریکا بفهمانند ایران، علاوه بر مذاکره، گزینه‌های دیگری هم دارد؛ این مهم‌ترین اقدامی بود که آقای پزشکیان در سخنرانی سازمان ملل انجام داد و الگویی برای سایر کارگزاران دولت است.
باید این واقعیت دیپلماسی را باور کرد که در سیاست بین‌الملل، احترام دیپلماتیک و امکان توافق اغلب فقط از «ابراز تمایل به گفت‌وگو» نمی‌آید، بلکه با «ظرفیت ایجاد اهرم قدرت»، «تاب‌آوری ملی» و «کاهش آسیب‌پذیری» ساخته می‌شود.

نظرات بینندگان
captcha
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات