صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۰۶ مهر ۱۴۰۵ - ۰۸:۲۳  ، 
کد خبر : ۳۹۶۶۷۱
مروری بر یادداشت روزنامه‌های دوشنبه ششم مهرماه ۱۴۰۵

جمال مقاومت

اگر امروز نام نصرالله به عنوان نماد غرور و غیرت عربی در تاریخ ثبت شده، به این دلیل است که او کانال انتقال اراده تسلیم‌ناپذیر رهبر شهید انقلاب به شریان‌های خفته جهان عرب بود

یاد

ایستادگی؛ رمز پیروزی در سه دفاع مقدس

حسن رشوند

واکاوی تاریخ پرفرازونشیب چهل‌وهشت‌ساله انقلاب اسلامی ایران، پیش و بیش از هر خوانش سطحی و تقلیل‌گرایانه، بیانگر یک حقیقت بنیادین و تغییرناپذیر است. تخاصم مستمر و عنادورزی بی‌پایان جبهه استکبار جهانی به سردمداری آمریکا با جمهوری اسلامی ایران ، ریشه در یک اصطکاک زودگذر دیپلماتیک یا اختلاف‌نظر مقطعی بر سر منافع مرزی و ژئوپلیتیک ندارد، بلکه این هماوردی تاریخی، ریشه در نزاعی ماهوی و تقابلی آشتی‌ناپذیر میان دو الگوی زیست و حکمرانی دارد؛ الگویی برآمده از دکترین رهایی‌بخش «نفی سبیل» و حاکمیت مردم‌پایه دینی در برابر ساختار تمامیت‌خواه نظام سلطه که حیات خود را در گرو بلعیدن استقلال ملت‌ها و تحمیل نظم تک‌قطبی تعریف کرده است.
از نخستین روزهای استقرار نظام مقدس جمهوری اسلامی، اتاق‌های عملیات روانی و کانون‌های طراحی راهبردی در واشنگتن، ایده «مهار قطعی و اسقاط ساختاری» این کانون بیداری را به‌عنوان سرفصل سیاست‌های ضدایرانی خود تثبیت کردند. تجربه این دهه‌ها گواهی می‌دهد که استکبار هرگاه در پروژه‌های نفوذ، کودتاهای مخملی، شبیخون فرهنگی و اعمال تروریسم اقتصادی به بن‌بست محاسباتی رسیده، گزینه تحمیل جنگ آشکار و مواجهه مستقیم یا نیابتی خود همچون دفاع مقدس اول که صدام به نیابت از آمریکا وارد جنگ با ایران شد یا در دفاع مقدس دوم و سوم ۱۲ روزه و ۴۰ روزه - که هنوز با وجود امضای تفاهم‌نامه اسلام‌آباد ادامه دارد- به‌صورت مستقیم توسط آمریکا و رژیم صهیونیستی البته با در اختیار داشتن زمین و امکانات شیخ‌نشین‌های خلیج فارس صورت گرفت. اما ملت مؤمن و رشید ایران اسلامی در طول حیات مبارک خود، سرافرازانه از دل سه آزمون بزرگ دفاعی و جنگ تحمیلی عبور کرده یا در میانه آن ایستاده است؛ آزمون‌هایی که جوهره هر سه، تقابل جبهه حق با ائتلاف تجاوزکار استکبار بوده و یگانه پیشران پیروزی در آنها، عنصر بی‌بدیل «ایستادگی» و «ابتناء بر قدرت لایزال الهی» است. آنچه مسلم است نزاع و تقابل ایران با جبهه دشمن آمریکایی- صهیونیستی ، نزاع و تقابل ماهوی بر سر استقلال و نفی سلطه است.
۱- دفاع مقدس اول ملت ایران در واقع پس از یک دوره طولانی شکست‌ها از حکومت قاجار گرفته تا پهلوی اول و دوم ، توانست دکترین تسلیم در نبرد ۸ ساله را درهم بشکند و دشمن را برای اولین بار با وجود وسعت منطقه جغرافیایی نبرد و دوره طولانی جنگ در ۸ سال پشیمان کند . بنابراین نخستین فراز از این مواجهه بزرگ، تحمیل جنگ هشت‌ساله توسط ماشین جنگی رژیم بعث صدام در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ بود؛ تهاجمی که در آن، دیکتاتور بغداد صرفاً نقش پیاده‌نظام و ماشه‌چکان را برای اجماعی شوم از قدرت‌های بلوک شرق و غرب و دلارهای نفتی مرتجعین منطقه‌ای ایفا می‌کرد. برآورد طراحان پنتاگون و دستگاه‌های اطلاعاتی ناتو این بود که ایرانِ پس از انقلاب، متأثر از تصفیه‌های ارتش، عدم سازمان‌یافتگی ساختار دفاعی کلاسیک و منازعات زودگذر سیاسی، ظرف چند روز تسلیم خواهد شد و خوزستان از پیکره وطن جدا می‌گردد. اما آن متغیر حیاتی که در هندسه ذهنی و محاسبات مادی‌گرایانه غرب هرگز محاسبه نشده بود، جوشش فرهنگ عاشورایی، تدبیر بی‌بدیل حضرت امام خمینی (رضوان‌الله‌علیه) و حضور توده‌های مؤمن در آوردگاه جهاد فی‌سبیل‌الله بود. در این هشت سال نبرد نابرابر، ملت ایران با دستانی خالی اما با قلوبی آکنده از ایمان و شهادت‌طلبی، نه‌تنها متجاوز را گام‌به‌گام از سرزمین‌های اشغالی به عقب راند، بلکه با ابداع تاکتیک‌های نوین عملیاتی در فاو، شلمچه و هویزه، هیمنه پوشالی ماشین جنگی مدرن جبهه کفر را در هم شکست. خروجی آن حماسه بی‌مانند، تثبیت اصل بازدارندگی و اثبات این گزاره راهبردی بود که: «در منظومه انقلاب اسلامی، هزینه تسلیم در برابر زیاده‌خواهی مستکبران به مراتب سنگین‌تر و ویران‌کننده‌تر از بهای پایداری و شهادت است.»
۲- با ناکامی غرب در جنگ سخت مستقیم و توسعه عمق راهبردی و پیشرفت‌های حیرت‌انگیز دفاعی نیروهای مسلح ایران، اردوگاه خصم در خرداد ۱۴۰۴ دست به قماری دیگر زد. استراتژیست‌های کاخ سفید و دنباله‌های منطقه‌ای آنها با این تصور باطل که می‌توان از طریق یک حمله غافلگیرکننده، برق‌آسا و پرحجم، مراکز حساس و سلسله فرماندهی را هدف قرار دهند و توان بازدارندگی نظام را فلج سازند، جنگ ۱۲ روزه را در خرداد ۱۴۰۴ علیه ایران اسلامی تحمیل کردند.
هرچند در این جنگ نابرابر به جهت خوش‌بینی به مذاکراتی که با آمریکایی‌های عهدشکن در عمان بودیم در وهله اول با غافلگیری حملات دشمن مواجه شدیم و بسیاری از فرماندهان طراز اول کشور را از دست دادیم اما در نهایت با پاسخ کوبنده و یکپارچگی ارکان دفاعی کشور و ابتکار عمل پدافندی و آفندی غیورمردان نیروهای مسلح، تمام سناریوهای دشمن را در همان روزهای اول نقش‌برآب کردیم. این دفاع مقتدرانه ۱۲‌روزه نشان داد که سامانه دفاعی جمهوری اسلامی به درجه‌ای از بلوغ، انعطاف و سرعت‌عمل دست یافته است که قادر است هرگونه تجاوز کور را در کوتاه‌ترین زمان ممکن با ضربات پشیمان‌کننده و غیرقابل‌محاسبه مواجه سازد. این آزمون به اردوگاه استکبار به‌وضوح نشان داد که قدرت بازدارندگی ایران اسلامی درون‌زا و متکی به شبکه‌ای مستحکم از فناوری و اراده‌ای است که با تهاجم نظامی متزلزل نمی‌گردد.
۳- سومین مرحله از این هماوردی بزرگ و تاریخی، مقطع حاضر است که هنوز از آن خارج نشده‌ایم و از اسفند ۱۴۰۴ با ترکیب پیچیده‌ای از تروریسم کور و هدف قرار دادن شخصیت‌های طراز اول کشور به‌ویژه امام امت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای عزیز (قدس‌الله نفسه الزکیه) ، مراکز فرماندهی و فرماندهان ارشد، جنایت علیه غیرنظامیان بی‌دفاع نظیر شهدای مظلوم مدرسه میناب و تلفیق آن با جنگ شناختی، تحریم‌های جدید همچون محاصره دریایی و هوایی ایران و ارعاب رسانه‌ای آغاز گردید و کشور را در وضعیت «نه جنگ، نه صلح» قرار داده است.
هدف استکبار در این مرحله، ایجاد فرسایش روانی در جامعه، ایجاد رخنه در محاسبات حاکمیتی و القای یأس برای تحمیل اراده باطل خود است. دشمن تصور می‌کرد با حذف فیزیکی بزرگان و فرماندهان میدان، شیرازه نظام از هم گسیخته و اراده ملی دچار لغزش خواهد شد؛ اما تاریخ پرافتخار این مرز و بوم همواره شهادت داده است که درخت تناور انقلاب اسلامی با خون پاک‌ترین فرزندان و رهبرانش آبیاری شده و تنومندتر می‌گردد. «شهادت»، نه پایانی بر یک راه، بلکه آغازی بر رویش نسل‌های تازه و طوفانی از خشم مقدس علیه عاملان جنایت است. آنچه امروز در افکار عمومی و صفوف به‌هم‌پیوسته ملت مشاهده می‌شود، تبدیل اندوه جانکاه شهادت به سرمایه عظیم اجتماعی برای پایداری و انتقام قطعی از متجاوزان است.
۴- مرور این سه جنگ تحمیلی و دفاع مقدس ملت ایران نشان می‌دهد که پیروزی همواره مرهون تحقق سه مؤلفه راهبردی بوده است:
الف) جنایتکاران کاخ سفید به سبب نگرش مادی، همواره جامعه ایرانی را با معیارهای شکننده جوامع لیبرال- دموکراسی می‌سنجند و تصور می‌کنند با ترور و فشار اقتصادی، پیوند امت و حاکمیت گسسته می‌شود؛ حال آنکه تجارب عینی نشان داده است فشار بیرونی همواره ضریب همبستگی ملی و انسجام انقلابی را به اوج می‌رساند و حضور بیش از ۲۰۵ شب مردم در خیابان و حمایت از نظام و رهبری عزیز انقلاب گواه بر این مدعاست.
ب) دستیابی به فناوری‌های بازدارنده نظامی و تثبیت استقلال در عرصه‌های کلیدی سبب شده است که حتی تحت شدیدترین تدابیر تحریمی، توان پاسخ متقابل و ضربه دوم کشور دست‌نخورده و ویرانگر باقی بماند. این در حالی است که با استفاده از هر تسلیحات نظامی و موشکی در جنگ سوم شاهد یک رونمایی جدید بوده‌ایم و همین عامل اساسی در تعلل دشمن برای تشدید حملات نظامی در این جنگ بوده است که انفجار موشک بر فراز ناو جنگی آمریکا نمونه روشن این توانمندی است که اگر اراده‌ای بر زدن ناو جنگی آمریکا بود، یقیناً این اتفاق می‌افتاد.
ج ) پیوند معنوی و استوار ملت با ولایت فقیه، همان لنگرگاه ثبات‌بخشی است که تاکنون اجازه نداده امواج سهمگین حوادث و توطئه‌ها، مسیر حرکت کاروان انقلاب را دچار انحراف یا سردرگمی استراتژیک سازد و تا زمانی که بر این خط استوار حرکت شود ، هیچ دشمنی را یارای مقاومت در برابر ملت ایران نخواهد بود.
۵- اکنون در چهل‌وششمین سالگرد حماسه نخستین دفاع مقدس، جامعه ما بار دیگر در بزنگاهی سترگ و خطیر ایستاده است. درس بنیادین و بی‌بدیل تاریخ چهل‌وهشت‌ساله انقلاب اسلامی به همه ما، از مسئولان و کارگزاران تا آحاد مردم، این است که صلح شرافتمندانه، امنیت درون‌زا و رفاه پایدار، هرگز از معبر کرنش، وادادگی، اعتماد به بیگانگان و تن دادن به مذاکرات فرسایشی از موضع ضعف به دست نمی‌آید. چرا که آمریکا و ایادی منطقه‌ای‌اش تنها زبان «اقتدار» و «قاطعیت» را می‌فهمند. یقین داریم ملت مؤمن ایران که از کوران نبردهای سهمگین پیشین سربلند و پولادین بیرون آمده، در دفاع مقدس جاری نیز با اتکا به نصرت لایزال الهی، حفظ وحدت کلمه، پایداری در میدان و حفظ هوشیاری در جنگ شناختی دشمن، این مرحله حساس را نیز با عزت پشت سر خواهند گذاشت و به جهانیان اثبات خواهند کرد که پیروزی، سرنوشت حتمی صابران و مجاهدان فی‌سبیل‌الله است.

یاد

منطق مقاومت در منظومه فکری سید مقاومت

سیدعبدالله متولیان

دومین سالگرد شهادت سیدحسن نصرالله بهانه‌ای است برای بازخوانی معماری قدرتی که یک فرد را به یک مکتب تبدیل کرد.
در میان انسان‌های بزرگ تاریخ گاهی تک‌ستاره‌های معدودی طلوع می‌کنند که به‌خاطر ظرفیتی که برای ساختن آینده ایجاد کرده‌اند، به تاریخ معنا می‌دهند. سید شهید مقاومت را باید در شمار همین معدود انسان‌ها دانست. دغدغه سید مقاومت ساختن قدرتی بود که بتواند مقاومت کند، یاد بگیرد، بازسازی شود، تکثیر شود و ادامه پیدا کند. 
کارنامه حزب‌الله در سه دهه رهبری او نشان می‌دهد که مقاومت به تدریج به سازمان، تجربه، کادرسازی، خدمات اجتماعی، حضور سیاسی، قدرت بازدارنده و توان بازسازی مجهز شد. در توصیف امام و آقای شهید ایران نیز رشد حزب‌الله «مرحله به مرحله، صبورانه، منطقی و طبیعی» توصیف شده است. معنای راهبردی این فرایند روشن است. قدرت فقط در توان ضربه زدن نیست، در توان باقی‌ماندن پس از ضربه است. 
شهادت نصرالله و ضربات سنگین سال ۲۰۲۴ آزمونی تاریخی برای مشاهده بخشی از کتاب «مکتب سید مقاومت» شد. پس از شهادت سیدحسن و شمار زیادی از فرماندهان، ساختار حزب‌الله از هم نپاشید و فرایند بازسازی رهبری و سازمان ادامه یافت. بنابراین یکی از بزرگ‌ترین دستاورد‌های مدیریتی سیدحسن را باید در کاهش وابستگی قدرت به شخص جست‌و‌جو کرد. 
اما نبوغ راهبردی سید شهید فقط در لبنان قابل مطالعه نیست. حزب‌الله در دوران نصرالله به یک تجربه قابل انتقال در میان بازیگران همسو در منطقه تبدیل شد، تجربه‌ای که عناصر آن (از سازماندهی و جنگ نامتقارن تا پیوند میدان، جامعه و سیاست) مورد توجه دیگر گروه‌های مقاومت قرار گرفت. نقش نصرالله در ایجاد زبان مشترک، انتقال تجربه و تقویت تصور یک جبهه به‌هم‌پیوسته در محور مقاومت (از لبنان تا فلسطین و از یمن تا عراق) غیرقابل انکار است. این شاید یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های «رهبر یک سازمان انقلابی» با «معمار منظومه مقاومت» باشد. 
منطق مقاومت در منظومه فکری نصرالله، از ایجاد یک جریان انقلابی برای ایستادگی در برابر دشمنان فراتر رفته و همه ابعاد فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، معیشتی، امنیتی و خدماتی مردم حامی مقاومت را دربر می‌گیرد. همین ترکیب است که توضیح می‌دهد چرا حزب‌الله توانست هم‌زمان در میدان نظامی، عرصه اجتماعی و سیاست لبنان حضور فعال داشته باشد و چرا تصویر مقاومت برای بخشی از افکار عمومی منطقه به یک سرمایه هویتی تبدیل شده است. 
اما شاید عمیق‌ترین لایه میراث ماندگار سیدحسن، جایی باشد که راهبرد با معنا پیوند می‌خورد. او مقاومت را فقط «تحمل شکست» معرفی نکرد بلکه تلاش کرد باور به امکان پیروزی و نصرت الهی را به سرمایه روانی و اجتماعی مقاومت تبدیل کند. از این منظر، عاشورا برای او صرفاً خاطره نبود، منبع تولید معنا، هویت و انگیزه بود. به این ترتیب مقاومت از یک تاکتیک نظامی به یک فرهنگ پویا و ماندگار تبدیل شد؛ فرهنگی که به انسان‌ها می‌آموزد که شکست تاکتیکی در میدان هرگز نباید به شکست اراده تبدیل شود. 
تاب‌آوری راهبردی میراث ماندگار و گران‌بهای سید شهید مقاومت است. سازمانی که بتواند فرمانده از دست‌رفته را با ساختار جایگزین کند، تجربه را به دانش تبدیل کند، ضربه را به اصلاح تبدیل کند، فناوری را بیاموزد، نسل جدید تربیت کند و در عین حفظ هویت، روش‌های خود را متناسب با محیط تغییر دهد، از «مقاومت» به «تاب‌آوری راهبردی» رسیده است. 
از همین رو، دومین سالگرد شهادت سید مقاومت را نباید فقط فرصتی برای بازگویی خدمات او دانست. این روز می‌تواند فرصتی برای فهم یک پرسش بزرگ‌تر باشد: سیدحسن نصرالله چگونه کاری کرد که مقاومت در سایه شخصیت او محو نشود بلکه شخصیت سید شهید ذیل بزرگی و ظرفیت‌های چندلایه و فراگیر مقاومت تعریف شود؟ پاسخ به این پرسش بنیادین شاید در یک زنجیره خلاصه شود:
طی کردن مسیر از ایمان به انسان‌سازی، از انسان‌سازی به سازمان، از سازمان به قدرت، از قدرت به بازدارندگی، از بازدارندگی به امید، از امید به استمرار و النهایه از استمرار به تاب‌آوری راهبردی. با این زنجیره سید مقاومت از میان ما نرفته و وسط میدان در روح و جان رزمندگان حزب‌الله لبنان و حتی سایر اجزای محور مقاومت حضوری پررنگ و مؤثر دارد. 
او یک منطق قدرت به یادگار گذاشته، منطقی که می‌گوید رهبر بزرگ کسی نیست که همه چیز به حضور او وابسته باشد، بلکه کسی است که آن‌چنان قدرت را بنا کند که پس از شهادتش نیز، راه متوقف نشود. این شاید دقیق‌ترین معنای جمله‌ای باشد که درباره او گفته‌اند: سید مقاومت یک شخص نبوده و نیست، او یک راه و یک مکتب است. او نشان داد می‌توان از یک انسان، یک مکتب، از یک مکتب، یک سازمان و از یک سازمان، یک قدرت ماندگار ساخت؟

یاد

معادله مخالفت با توافق ایران و آمریکا

عبدالرضا فرجی راد

سیاست عربستان و امارات که البته کویت و بحرین هم از ان حمایت می‌کنند خلاف رویکرد چین،پاکستان و ترکیه است که بر برگشت به تفاهمنامه اسلام آباد تاکید دارند.
بویژه آن که رییس جمهور ایران علنا و در خاک امریکا به جهانیان اعلام کرده آمادگی وجود دارد که کارشناسان آژانس را بپذیرد و اورانیوم ۶۰ درصد را رقیق کند که پیام مهمی است.
اگر به جهان عرب وسیع تر نگاه کنیم مصر نیز همین رویه را می‌پذیرد و خود واسطه بین ایران و آژانس بوده است.
حال چرا این دو کشور عرب و مهم جنوبی خلیج فارس که امریکا را تحت فشار قرار داده اند که محاصره دریایی را برندارد و محکم بدان بچسبد قابل تامل است.
البته می‌توانند به همراه اسراییل بر سیاستهای کاخ سفید تاثیر گذار باشند ولی بعید است ترامپ با توجه به نگرانی های جدی از انتخابات آبان ماه کنگره بخواهد از معامله صرفنظر کند.
معامله ای که محور اصلی و اولیه آن باز شدن تنگه هرمز حداکثر در مهلتی ۷ روزه و رفع محاصره کامل اقتصادی ایران است.
با توجه به صحبت های اخیر نتانیاهو در سازمان ملل و طرح این بحث که نظام جمهوری اسلامی فرو می‌پاشد این امکان وجود دارد که دوستان اماراتی نخست وزیر رژیم صهیونیستی که مدام با یکدیگر در ارتباط و مشورت هستند تحت تاثیر حرفهای اسراییلی ها قرار گرفته باشد و فکر کنند که محاصره اقتصادی می‌تواند کار دست دولت در ایران بدهد.
در غیر این صورت اگر مجددا جنگی دربگیرد و رهبران این کشور در صدد افزایش تنش با ایران باشند تشدید محاصره جمهوری اسلامی می‌تواند این کشور را با خطرات جدی اقتصادی و امنیتی مواجه کند.
از خط لوله نفتی فجیره گرفته تا ایستایی فعالیت های فرودگاههای دبی و ابوظبی که در واقع در صورت وقوع، کشور امارات فلج می شود.در مورد عربستان تا حدودی قضیه فرق می کند.
هر چند در یک هفته اخیر خبرهایی را از مشورت سعودی ها با اسراییل دریافت کرده ایم ولی بنظر می رسد مقامات عربستان سعودی نمی خواهند با توافق ایران و امریکا که احتمالا حملات حوثی ها هم بطور موقت متوقف می شود این استخوان لای زخم باقی بماند و امنیت عربستان را گاهگاهی بخطر اندازند.
عربستان در حال یارگیری در سطح منطقه و اروپا ست و تاکنون فرانسه و بریتانیا به درخواست کمک انها پاسخ مثبت داده اند.
در مجموع اگر این دو کشور بخواهند به کینه و دشمنی با ایران ادامه دهند می توانند در انزوا قرارگیرند.
یک نکته که به ذهن می رسد این است که آیا کم رونق شدن فعالیت پاکستان در میانجیگری و فعال شدن جدی قطر که نقش انها هم اکنون در درون امریکا برای میانجی گری جدی شده در ارتباط با این سیاست عربستان است یا خیر.
طبیعی است که پاکستان به عنوان متحد عربستان نمی تواند ضد مواضع دوست کمک دهنده خود اقدام نماید و به همین دلیل نقش قطر افزون شده است.البته پاکستان در شرایط سختی قرار گرفته است بخصوص آن که حامی استراتژیک آن کشور یعنی چین جدی تر از قبل پا به مذاکرات گذاشته و روند فعلی را تایید میکند.این مساله و اختلاف دیدگاه پاکستان و ترکیه با عربستان سعودی میتواند پیمان مکه را در ابتدای کار تضعیف نماید.

یاد

وضعیت ارتش تا پیش از آغاز جنگ

احسان هوشمند

این روزها، چهل‌وششمین سالگرد آغاز حمله همه‌جانبه ارتش عراق به مام میهن عزیزمان، ایران است و بازبینی روند رویدادهای تاریخی می‌تواند به درک بهتری از شرایط ایران در زمان آغاز جنگ منجر شود.

پس از قرارداد 1975 یا پیمان الجزایر میان ایران و عراق و برگشت آرامش نسبی به مناسبات میان دو کشور، دولت عراق خود را در این پیمان طرف مغموم و زیان‌دیده می‌دید و با وقوع انقلاب، صدام حسین در پی زدودن آثار این پیمان برآمد. در آن سو هم، دولت جدید بر‌آمده از انقلاب به نخست‌وزیری مهندس مهدی بازرگان درگیر شرایط حاد و درهم‌ریختگی اوضاع کشور بود. با وقوع انقلاب، شرایط برای نیروهای مسلح وقت ایران، یعنی ارتش و ژاندارمری با ابهام روبه‌رو شده بود. تا روز اول اسفندماه 1357، یعنی کمتر از هشت روز پس از استقرار دولت بازرگان، حدود 160 نفر از فرماندهان و افسران ارشد ارتش در نیروهای هوایی، دریایی و زمینی بازنشسته‌ یا برکنار شدند و تمامی فرماندهای ژاندارمری هم برکنار شدند. شورای انقلاب هم در 30 بهمن 1357 همه افسران ارتش و ژاندارمری از سرتیپ به بالا را بازنشسته کرد و در چهارم اسفندماه 1357 اعلام شد از 22 بهمن تا 4 اسفند، 900 نفر از افراد لشکری و کشوری نظام گذشته بازداشت شده‌اند. در این شرایط، از مجموع نیروهای سیاسی، احزاب، سازمان‌ها یا رسانه‌ها و افراد قدرتمند مسئول، کمتر کسی را می‌شد یافت که درباره پیامدهای این رفتار اعتراض یا انتقاد و شرایط حساس کشور و احتمال تجاوز عراق را مطرح نکند.

در این روزها، هم‌زمان یگان‌های ارتش به صورت هدفمند هدف تبلیغات تضعیف‌کننده و اهانت‌آمیز بسیاری از گروه‌های سیاسی و از جمله سازمان‌های مسلحی چون مجاهدین و سازمان فداییان خلق قرار داشتند. سازمان چریک‌های فدایی خلق حتی پا را فراتر گذاشته و خواهان این بود که همه فرماندهان سابق ارتش باید در دادگاه خلق محاکمه شوند. در این میان، افرادی از گروه‌های فداییان خلق، مجاهدین خلق و توده‌ای‌ها هم حضور داشتند و همه این گروه‌ها یک‌صدا شعار انحلال ارتش را اشاعه می‌دادند. حملات به پادگان‌ها و یگان‌های ارتش و ژاندارمری توسط احزاب تجزیه‌طلب و چپ چون حزب دموکرات و دیگر گروه‌های مارکسیست هم موجب تشدید فشار به ارتش شده بود. پادگان مهاباد در یکم اسفند 1357 خلع سلاح و غارت شد. پادگان سقز مورد هجوم قرار گرفت. به چند پایگاه مرزی نیز حمله شد و پادگان لشکر 28 کردستان در سنندج هم مورد هجوم گروه‌های مارکسیست قرار گرفت. افزون بر این، تحولات سلب اختیار از فرماندهان ارتش و در‌هم‌شکسته‌شدن سلسله‌مراتب در ارتش موجب بی‌نظمی و بی‌انضباطی و انجام عمل خودسرانه و هرج‌ومرج فراگیر در یگان‌های ارتش شده بود. از همین روزها تا آغاز حملات عراق به ایران و شروع جنگ تحمیلی، در ستاد مشترک ارتش، کمیته نظامی انتصابات تشکیل و گزینش فرماندهان بیشتر بر‌اساس اعتقادات دینی و پایبندی آنها به انقلاب بود. در اکثر یگان‌های ارتش هم در رده گردان به بالا شورایی به نام شورای اسلامی شکل گرفت. اعضای این شورا هم از درجات پایین (درجه‌داران و افسران تا سروانی) بود. انتخاب فرمانده هم توسط این شورا انجام و معرفی می‌شد. تعداد نیروهای یگان‌های ارتش هم نسبت به سال پیش از انقلاب تقریبا به نصف رسیده بود. در همین روزهای ابتدایی پس از انقلاب، چند تصمیم حساس هم اتخاذ شد: کاهش خدمت سربازی به یک سال، آزادی نقل و انتقالات کارکنان سازمانی ارتش و لغو قراردادهای نظامی. البته لغو قراردادهای نظامی از جمله خرید جنگنده‌های اف-16 و اف-14 هم بر پیچیدگی این وضعیت افزود. همه این شرایط منجر به بروز هرج‌ومرج و بی‌نظمی مفرط در ساختار ارتش و کاهش توان دفاعی کشور شده بود. 

این در حالی بود که ارتش عراق در این دوره در حال تقویت توان رزم و افزایش قدرت ماشین جنگی خود بود. در این شرایط، گزارش‌هایی هم به تهران می‌رسید که عراق در حال تقویت توان نظامی و احتمال حمله ارتش این کشور به ایران است. در گفت‌وگوی نگارنده این یادداشت با دکتر ابراهیم یزدی، معاون نخست‌وزیر در دولت موقت در این روزها (پیش از انتقال او به وزارت امور خارجه به جانشینی دکتر کریم سنجابی) به‌صراحت تأکید کرد‌ بخش خارجی سازمان امنیت کشور یا ساواک پس از انقلاب منحل نشده بود و این بخش در عراق چندصد جاسوس داشت که در هفته نخست پس از انقلاب دچار سردرگمی در تماس با رابطین ایرانی شده و سپس با بخشی از این بدنه جاسوسی ارتباط برقرار شده بود. بنا بر اظهارات دکتر یزدی، این نیروها اطلاعات بسیار دقیقی از نقل و انتقال نیروهای عراقی و تقویت توان نظامی این ارتش برای ایران ارسال می‌کردند، اما آشفتگی اوضاع کشور هم موجب شده بود در میان انبوه مسائل کشور تازه‌انقلاب‌کرده، نتوان برای این مسائل تدبیری دقیق و کارشناسی‌شده اندیشید. هم‌زمان با این وضعیت، تشنج رسانه‌ای هم بر مسائل میان ایران و عراق افزوده بود و دولت عراق نیز با نگرانی نسبت به سرایت گفتار انقلابی از ایران به عراق و به اصطلاح صدور انقلاب به عراق، بر شدت عمل خود افزوده و در همین دوره بود که آیت‌الله محمدباقر صدر، فقیه مشهور شیعه عراقی، به همراه خواهرش، بنت‌الهدی صدر، در عراق اعدام و این اقدام موجب تشدید تنش‌های سیاسی و رسانه‌ای میان ایران و عراق شد. در این اوضاع و احوال، برخی گزارش‌ها حاکی از احتمال حمله ارتش عراق به ایران بود. ریاست ستاد ارتش از نیروی زمینی درخواست ارائه طرحی در‌باره احتمال وقوع جنگ را به نیروی زمینی ارتش ابلاغ کرده بود و نیروی زمینی نیز در فروردین‌ماه 1359 برآوردی تهیه و با عنوان «برآورد وضعیت درباره احتمال وقوع جنگ بین ایران و عراق و راهکارهایی برای دفاع از تمامیت ارضی ایران در مقابله با حمله احتمالی عراق» به مسئولین ارائه کرده بود. البته رئیس‌جمهور، ابوالحسن بنی‌صدر، پس از ملاحظه این طرح گفت: «نظامی‌ها جریان را خیلی جدی می‌گیرند، حکومت عراق جرئت آن را ندارد به ایران حمله کند». علی‌رغم این موضع بنی‌صدر، در خرداد 1359 سرتیپ فلاحی، فرمانده وقت نیروی زمینی ارتش، طرح دفاعی ابوذر را به یگان‌ها ابلاغ کرد تا آمادگی کشور برای حمله احتمالی عراق تقویت شود. هر‌چند همه این مقدمات و پیش‌بینی‌ها منجر به تجدید‌نظر در سازماندهی ارتش برای تقویت توان رزم و آمادگی در‌باره حمله احتمالی عراق نشد و عملا ارتش از نظر تجهیزات، نیروی رزم، آموزش و نظم و انضباط سازمانی آماده تام و تمام برای دفاع از کشور نبود. 31 شهریورماه ارتش عراق رسما جنگ و حملات خود را علیه ایران آغاز کرد اما علی‌رغم تمام این کاستی‌ها و مشکلات، نیروهای مسلح از کشور دفاع و قهرمانانه در راه دفع تجاوز جنگیدند و ده‌ها هزار نفر در این دفاع ملی جان خود را قربانی ایران و ملت ایران کردند. اما موضوع جنگ هشت‌ساله همچنان نیازمند مطالعات بیشتری است. آیا وقوع جنگ با عراق اجتناب‌ناپذیر بود؟ آیا استمرار جنگ در دوره‌ای هشت‌ساله هم ضروری بود؟ آیا پس از جنگ، به‌درستی از منافع ملت ایران برای دریافت غرامت از متجاوز دفاع شد؟ همه این موضوعات و موضوعات مشابه از جمله مباحثی است که نیازمند بررسی بیشتر است.

یاد

بعثت رحمانی و بعثت شیطانی

جواد شاملو
در یکی از نامه‌های حضرت امیرالمؤمنین سلام‌الله‌علیه خطاب به معاویه، عبارت اسرارآمیزی به چشم می‌خورد که شاید بتوان آن را مهم‌ترین تحلیل از ریشه رفتارهای حق‌ستیزانه معاویه دانست. حضرت خطاب به او می‌نویسد: «إِنَّکَ مُتْرَفٌ قَدْ أَخَذَ الشَّیْطَانُ مِنْکَ مَأْخَذَهُ وَ بَلَغَ فِیکَ أَمَلَهُ وَ جَرَى مِنْکَ مَجْرَى الرُّوحِ وَ الدَّم‏؛ تو کسی هستی که ثروت‌مندی، تو را به طغیان کشیده است. شیطان در تو جا گرفته و از طریق تو به آرزویش رسیده و مانند روح و خونت، در سراسر وجودت جریان پیدا کرده است.» منظور حضرت امیر از کلمه مترف در این جمله صرفا ثروتمند بودن نیست؛ بلکه منظور همان مترفی است که در سوره واقعه معرفی می‌شود و به طور خلاصه، می‌توان مترف را ثروتمندی دانست که به پشتوانه اشرافیت خود، هم خودش گمراه است و هم با تکذیب حق، دیگران را گمراه می‌کند. 

اما آنچه این خطاب را اسرارآمیز می‌کند، توصیفی است که مولا از رابطه شیطان با معاویه بیان می‌دارد. «شیطان در تو جاری است، همچون خون و روح...». این بیان صرفا یک بیان تمثیلی نیست و با صراحت معاویه را فردی شیطان‌زده معرفی می‌کند، فردی که صرفا کالبد انسانی دارد، اما روح یک شیطان است که در وجود او حکم می‌راند. از معاویه صرفا یک جسم مانده، روح او راننده‌ای است که روی صندلی شاگرد نشسته است! یک پهپاد، از خودش هیچ ندارد، کیلومترها دورتر از او یک متصدی متخصص پشت یک مانیتور نشسته و او را هدایت می‌کند. امیر مؤمنان و مولای موحدان، همو که روح خدا بود و خدا همچون روح در رگ‌های مبارکش جریان داشت، به معاویه می‌گوید تو دیگر چیزی جز دست و بازوی یک روح شیطانی نیستی. 
شاید بتوان از این شرایط که بر انسانی عارض می‌شود، به «بعثت شیطانی» تعبیر کرد و آن را در مقابل «بعثت رحمانی» در نظر گرفت. ما می‌دانیم که شیطان هست و می‌دانیم که برای خود جنود و لشکریانی دارد و می‌دانیم که او و سپاهیانش از سپیده‌دم خلقت بشر هدفی جز انحطاط نوع انسان و  انحراف مسیر هدایت ندارند.
از این رو به موازات بعثت رحمانی، بعثت شیطانی شکل می‌گیرد و در کتاب خدا نیز می‌خوانیم: «وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَيَاطِينَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَىٰ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُ؛ و این گونه برای هر پیامبری دشمنانی از شیاطین انس و جن قرار دادیم، که برای فریب مردم همواره گفتاری باطل ولی به ظاهر آراسته و دلپسند به یکدیگر القاء می کنند و اگر پروردگارت اراده می‌فرمود، چنین نمی کردند».
این‌ها معارف ماست؛ این آسیب بزرگی است که ما در تحلیل شرایط حاکم بر زمانه‌ صرفا به تحلیل‌های مادی و ظاهری بسنده کنیم و از عنصر غیب عمداً یا سهواً غافل شویم؛ حال‌آنکه می‌دانیم غیب بر ماده حاکم است و بر آن احاطه دارد و لحاظ عنصر غیب در معادلات و تحلیل‌ها، از سنت‌های آقای شهید ایران بود.
اگر بخواهیم با این عینک به شرایط امروز نگاه کنیم، باید بپذیریم این فقط ملت ایران نیستند که مبعوث شده‌اند، امت شیطان هم به بعثت رسیده و همانگونه که طرفداران حق تا پای جان از عقیده خود دفاع می‌کنند، حزب شیطان هم کمر به نابودی جبهه حق بسته است. این نگاه، چارچوب فهم و ادراک ما را گسترده می‌کند. با این نگاه دیگر نمی‌توان پذیرفت سردمداران امروز رژیم سلطه صرفا به دنبال رفع احساس خطری هستند که از سوی ایران می‌کنند و یا صرفا به دنبال هسته‌ای نشدن ایران هستند یا صرفا می‌خواهند دوباره یک جریان همسو با غرب در ایران حکومت کند؛ ما با شیاطین و شیطان‌زدگانی مواجهیم که برای «نابودی» ایران و محور مقاومت و سرتاسر جبهه طرفدار حق «مبعوث» شده‌اند. هدف بی‌خطر بودن ایران نیست؛ هدف سهم داشتن از ایران نیست؛ هدف پروکسی نداشتن ایران نیست؛ هدف سنگینی نکردن سایه ایران بر سر صهیون منحوس نیست؛ هدف دشمن «فقط» این‌ها نیست. اگر آقای شهید ایران هدف آمریکا را «بلعیدن» ایران عنوان فرمودند از همین جهت است که جبهه شیاطین جن و انس از قدرت گرفتن حق احساس خطر کرده و بوی حاکمیت نور بر جهان به شامه‌اش رسیده و در این شرایط تا ایران را به عنوان پایتخت حق‎مداری در جهانِ امروز زیر دندان‌های خود نجود و آن را از حلقوم خود پایین ندهد، ول‌کنِ ماجرا نیست. از همین جهت است که می‌بینیم دشمن رغبتی به پیشنهادها و ابتکارهای دیپلماتیک ایران نشان نمی‌دهد و هر سخنی که از مذاکره و توافق می‌گوید هم چیزی جز فریب نیست؛ یا فریب ایرانی‌ها به قصد زمان خریدن و یا فریب بازارهای جهانی و افکار عمومی در خود ایالات متحده. 
ما بعثت شیطانی را در رفتار دشمن صهیونی نیز به وضوح می‌بینیم. مگر نه اینکه دو سال پیش حکومت بشار اسد سقوط کرد و به دنبال آن پایگاه‌های ایران در سوریه تخلیه شد و آن کشور تماما به دست تروریست‌هایی افتاد که مزدوران ائتلاف غربی-عبری-عربی‌اند و هیچگونه مزاحمتی از سوی آن‌ها متوجه رژیم غاصب نیست؟
 پس چرا در طول این دو سال، بمبماران سوریه قطع نشد و هنوز هم خبر انفجارهایی عظیم مربوط به انبار مهمات و ذاقه‌ها و زرادخانه‌های آن کشور به گوش می‌رسد؟ مگر نه اینکه یکسال پس از آتش‌بس رژیم با حماس، بمباران وحشیانه غزه هرگز قطع نشد و شمار شهدای پس از آتش‌بس به حدود هزار شهید رسید؟ چرا دشمن قناعت نمی‌کند و چرا به موفقیت‌های محدود راضی نمی‌شود؟
 آیا نتانیاهو نمی‌بیند مشروعیتی که اسرائیل در طول دهه‌ها و با تخصیص بودجه‌های هنگفت در راستای دیپلماسی فرهنگی، برند ملی و تاریخ‌سازی در غرب به دست آورده بود، چگونه به باد فنا رفته و آیا برای او راحت است که از ترس دستگیر شدن نه در فرودگاه نیویورک، که در فرودگاهی دورافتاده از هواپیما پیاده شود و در مجمع عمومی سازمان ملل هم شاهد خالی شدن سالن هنگام سخنرانی خود باشد و کاری جز یک پوزخند کریه، ابلهانه و مضحک از دستش برنیاید؟ از خورشید درخشان‌تر است این حقیقت که آن جنایتکار خون‌آشام و دیوانه نه در راستای منافع اسرائیلِ غاصب و حتی نه در راستای منافع سیاسی شخص خودش، بلکه در راستای منافع دیرینه جبهه باستانی و کهن شیاطین گام برمی‌دارد و شیطان چنان با وجودش یکی شده که نمی‌توان فهمید او در شیطان حلول کرده یا شیطان در او.  
نزاع امروز فراتر نزاع بین چند کشور است. دو تمدن و بالاتر از تمدن دو گونه نظم و بالاتر از نظم، دو جهان با یکدیگر در نبردند. این تاریکی است که با تمام هیمنه خود در برابر نور قد علم کرده و سودای شکست آن را دارد. با این عینک دیگر گمان نمی‌کنیم که با برقراری یک میز دیپلماتیک «برد-برد» می‌توان این غائله را خاتمه داد و یا حتی با نشان دادن جلوه‌هایی از اقتدار می‌توان دشمن را وادار کرد پای میز مذاکره بیاید و به ایران امتیازهای واقعی بدهد و با یک محاسبه هزینه-فایده ساده، عطای جنگ را به لقایش ببخشد.
 تجربه یک سال اخیر ثابت می‌کند او به این راحتی‌ها کنار نمی‌کشد و دلایلش برای این سطح افسارگسیخته از خصومت و ماجراجویی الزاما هم تحلیل‌پذیر و متکی بر هر نوعی از منطق نیست. باید کمربندها را سفت کرد و طبق فرمایش حیدر کرار، جمجمه‌ها را به خداوند عاریه داد و چشم‌ها را به انتهای لشکر دشمن دوخت و دندان‌ها را بر هم سایید و پاها را بر زمین کوبید و چنان اراده آهنینی به دشمن نشان داد که «باد» از سرش بپرد و امیدش از ما و از سرزمین ما و از اعتقادات ما و از منافع ما و از سیاست‌های ما و از متحدین ما قطع شود. 
و به یاری خدا اینگونه خواهد شد.

یاد

رکود بهار ۱۴۰۵؛ تلنگری برای بازآفرینی اقتصاد ملی

داود منظور

گزارش تازه مرکز آمار ایران از حساب‌های ملی بهار ۱۴۰۵، تصویری واقع‌بینانه از وضعیت اقتصاد کشور ارائه می‌کند که اگرچه نشان‌دهنده فشار‌های سنگین است، اما هم‌زمان می‌تواند فرصتی برای بازسازی ساختار‌های اقتصادی و تقویت تاب‌آوری ملی پیش روی اقتصاد ایران قرار دهد. تولید ناخالص داخلی در سه‌ماهه نخست سال نسبت به بهار ۱۴۰۴ حدود ۱۰.۱ درصد کاهش یافته و حتی با کنارگذاشتن نفت، اقتصاد ۴.۶ درصد کوچک‌تر شده است. گروه صنایع و معادن ۱۴.۷ درصد و خدمات ۴.۸ درصد منقبض شده‌اند و تنها کشاورزی با رشد ۲.۳ درصدی، ظرفیت‌های تاب‌آوری اقتصاد ایران را به نمایش گذاشته است؛ بنابراین با یک افت صرفاً نفتی مواجه نیستیم، اما همین آمار نیز نشان می‌دهد بخش‌هایی از اقتصاد همچنان توان رشد و مقاومت دارند. البته نسبت‌دادن تمام این کاهش به جنگ، تحلیل دقیقی نیست. جنگ ۳۹ روزه از ۹ اسفند ۱۴۰۴ آغاز شد و در ۱۹ فروردین ۱۴۰۵ به مرحله آتش‌بس رسید؛ بنابراین تنها بخشی از دوره جنگ مستقیم در فصل بهار قرار گرفته است. آنچه در حساب‌های ملی سه‌ماهه نخست مشاهده می‌کنیم، ترکیبی از آثار مستقیم جنگ و پس‌لرزه‌های اقتصادی آن نظیر اختلال در صادرات و تجارت خارجی، آسیب برخی زیرساخت‌ها، افزایش ریسک حمل‌ونقل، وقفه تولید، تشدید نااطمینانی و کاهش مصرف و سرمایه‌گذاری است. اما تجربه تاریخی نشان داده اقتصاد ایران پس از هر شوک بزرگ می‌تواند با اتکا به ظرفیت‌های داخلی، نیروی انسانی متخصص و منابع طبیعی غنی، مسیر بازسازی را طی کند.
ازسوی‌دیگر، جنگ بر اقتصادی وارد شد که پیش از آن نیز از حاشیه اطمینان چندانی برخوردار نبود. رشد اقتصادی سال ۱۴۰۴ تنها ۰.۲ درصد و رشد بدون نفت منفی ۰.۳ درصد بود. سرمایه‌گذاری ضعیف، ناترازی انرژی، بی‌ثباتی ارزی، محدودیت تأمین مالی و فرسودگی بخشی از ظرفیت تولید، اقتصاد ایران را پیشاپیش در برابر شوک خارجی آسیب‌پذیر کرده بود. ازاین‌رو، نه می‌توان تمام افت بهار را به جنگ نسبت داد و نه می‌توان با پایان عملیات نظامی انتظار داشت اقتصاد خودبه‌خود به مسیر پیشرفت بازگردد؛ اما همین آسیب‌پذیری، ضرورت اصلاحات ساختاری را بیش‌ازپیش آشکار کرده است. اگر امروز با اراده‌ای ملی و مدیریتی منسجم به‌سوی رفع این ضعف‌ها حرکت کنیم، می‌توانیم از دل این بحران، اقتصادی مقاوم‌تر و پویاتر بسازیم. ترکیب رشد بخش‌ها، ابعاد مسئله را بهتر نشان می‌دهد. استخراج نفت و گاز طبیعی ۲۶.۴ درصد کاهش یافته و به‌تنهایی حدود ۶.۷ واحد درصد از رشد اقتصاد کاسته است.

توزیع گاز طبیعی ۲۱.۳ درصد، ساختمان ۶.۴ درصد، آب و برق ۵.۴ درصد و صنعت ۲.۵ درصد کاهش یافته‌اند. در بخش خدمات نیز عمده‌فروشی، خرده‌فروشی، هتل و رستوران با افت ۱۷ درصدی مواجه شده‌اند. 
اقتصاد ایران در بهار به طور هم‌زمان سه شوک عرضه، شوک تجارت و شوک تقاضا را تجربه کرده است؛ اما در همین آمار نیز می‌توان نشانه‌های امیدوارکننده یافت. کشاورزی رشد مثبت داشته، برخی زیربخش‌های صنعتی مقاومت نشان داده‌اند و ظرفیت‌های تولیدی قابل‌احیا در کشور فراوان است. اما شاید هشدار مهم‌تر در سمت تقاضای اقتصاد نهفته باشد. مصرف نهایی بخش خصوصی ۴ درصد کاهش یافته است. به این معنا که خانوار ایرانی، در شرایط تورمی، در مجموع کالا و خدمات واقعی کمتری مصرف کرده است. این متغیر نشانه روشنی از کاهش قدرت خرید و تشدید فشار معیشتی است. نگران‌کننده‌تر از آن، کاهش ۸.۴ درصدی تشکیل سرمایه ثابت ناخالص است. سرمایه‌گذاری در ماشین‌آلات حدود ۹.۷ درصد و در ساختمان ۶.۴ درصد افت کرده است. کاهش مصرف، وضعیت امروز جامعه را نشان می‌دهد؛ اما کاهش سرمایه‌گذاری درباره ظرفیت تولید فردای کشور هشدار می‌دهد. بااین‌حال، همین عدد کاهش سرمایه‌گذاری می‌تواند به مهم‌ترین نقطه تمرکز سیاست‌گذاری تبدیل شود؛ اگر بتوانیم سرمایه‌گذاری را حفظ و تقویت کنیم، آینده تولید و اشتغال کشور تضمین خواهد شد. 

تجارت خارجی نیز یکی از کانون‌های اصلی آسیب بوده است. صادرات کالا و خدمات ۳۵.۷ درصد و واردات ۱۴.۸ درصد کاهش یافته است. کاهش صادرات، درآمد ارزی و تقاضا برای تولید داخلی را محدود می‌کند و کاهش واردات، چنانچه شامل ماشین‌آلات، قطعات و مواد واسطه‌ای باشد، می‌تواند در ماه‌های آینده خود به عاملی برای کاهش بیشتر تولید تبدیل شود.  از این منظر، مسئله امروز کشور صرفاً جبران خسارات جنگ نیست. مسئله اصلی حفاظت از ظرفیت تولید ملی در برابر فرسایش است. اقتصادی که هم‌زمان با محدودیت صادرات، دشواری نقل‌وانتقال مالی، افزایش هزینه حمل‌ونقل و محدودیت دسترسی به سرمایه و فناوری روبه‌روست، اگر نتواند تولید و سرمایه‌گذاری خود را حفظ کند، ممکن است حتی پس از کاهش تنش‌های نظامی نیز برای مدت‌ها آثار جنگ را با خود حمل کند. به همین دلیل، سیاست اقتصادی در این مرحله بخشی از سیاست امنیت ملی است؛ اما این تهدید، هم‌زمان فرصتی است برای بازتعریف نقش دولت در اقتصاد که به‌جای تصدی‌گری، به تسهیل‌گری، هماهنگی و هدایت هدفمند منابع بپردازد و از طریق تقویت نهاد‌های اقتصادی، زمینه را برای شکوفایی بخش خصوصی و تعاونی‌ها فراهم کند.

پاسخ به چنین وضعیتی نمی‌تواند تزریق عمومی پول و افزایش بی‌ضابطه مخارج دولت باشد. در اقتصادی که همچنان با تورم بالا و محدودیت منابع روبه‌روست، تحریک تقاضا از طریق کسری بودجه و خلق پول می‌تواند رکود موجود را به رکود تورمی شدیدتر تبدیل کند. کشور به یک برنامه ضد رکود هدفمند نیاز دارد که به‌جای توزیع منابع محدود میان همه فعالیت‌ها، بر بازگرداندن ظرفیت‌های تولید، حفظ سرمایه‌گذاری و جلوگیری از تعطیلی بنگاه‌های قابل‌احیا متمرکز باشد. این برنامه باید مبتنی بر اولویت‌بندی دقیق، شفافیت در تخصیص منابع و پاسخگویی نهاد‌های مسئول باشد. تجربه موفق بسیاری از کشور‌ها در بازسازی پس از بحران نشان می‌دهد تمرکز بر چند بخش کلیدی و ایجاد هماهنگی بین دستگاه‌ها، می‌تواند اثرات شوک را به‌سرعت کاهش دهد.

شورای‌عالی اقتصاد و تقویت فرماندهی منسجم
در چنین شرایطی، بیش از هر زمان دیگری، نیاز به یک نهاد فرابخشی با اختیارات کافی برای هدایت سیاست‌های اقتصادی احساس می‌شود. شورای‌عالی اقتصاد که در دوره دولت شهید رئیسی موردتوجه جدی قرار گرفت بار دیگر می‌تواند به‌عنوان فرماندهی واحد اقتصادی کشور عمل کند. این شورا باید اختیار تصویب و اجرای فوری سیاست‌های ضد رکود، اولویت‌بندی تخصیص ارز و منابع و هماهنگی بین دستگاه‌ها را داشته باشد. تجربه نشان داده اقدامات پراکنده دستگاه‌ها، هرچند لازم، اما کافی نیست. آنچه بیش از ایجاد نهاد و سازمان جدید ضرورت دارد، یک فرماندهی اقتصادی منسجم، تقسیم کار روشن و اولویت‌های محدود و قابل‌سنجش است.

تقویت دولت در این مرحله به معنای افزایش تصدی‌گری نیست، بلکه به معنای توانمندسازی نهاد‌های دولتی برای ایفای نقش تنظیم‌گری، تسهیل‌گری و حمایت هدفمند از تولید و سرمایه‌گذاری است. دولت باید ضعف‌های خود را در حوزه‌هایی مانند شفافیت بودجه، کارآمدی دستگاه‌های اجرایی، مبارزه با فساد و پاسخ‌گویی به شهروندان برطرف کند. کاهش ضعف‌های دولت در زمینه‌هایی مانند ناترازی انرژی، بی‌ثباتی ارزی و محدودیت تأمین مالی، مستلزم اصلاحات ساختاری است که می‌تواند در قالب برنامه‌ای ملی و با مشارکت همه قوا اجرا شود. دولتی که بتواند اعتماد عمومی را جلب کند، از حمایت مردمی در اجرای سیاست‌های سخت برخوردار خواهد بود.

در رأس این برنامه، سازمان برنامه‌وبودجه باید بودجه ۱۴۰۵ را متناسب با شرایط جدید بازتنظیم کند. بودجه‌ای که پیش از جنگ تدوین شده، نمی‌تواند بدون تغییر، مبنای اداره اقتصاد پس از جنگ باشد. منابع و مصارف باید بر اساس چند سناریوی روشن از ادامه فشار، تشدید محدودیت‌ها یا کاهش تنش بازآرایی شوند. 

طرح‌های کم‌اولویت باید به تعویق افتند و منابع عمرانی محدود به پروژه‌هایی منتقل شوند که مستقیماً ظرفیت انرژی، آب، حمل‌ونقل، لجستیک و تولید را افزایش می‌دهند. در چنین شرایطی، همان‌قدر که افزایش بی‌ضابطه هزینه جاری خطرناک است، کاهش شدید سرمایه‌گذاری عمومی نیز می‌تواند آینده تولید را تضعیف کند؛ اما با ایجاد شورای‌عالی اقتصاد و تقویت هماهنگی بین سازمان برنامه، بانک مرکزی و وزارت اقتصاد، می‌توان از منابع محدود، بیشترین بهره‌وری را گرفت.

وزارت نفت در خط مقدم بازگرداندن رشد قرار دارد. افت ۲۶.۴ درصدی استخراج نفت و گاز بیشترین سهم را در کاهش تولید ناخالص داخلی داشته است. حفاظت و بازیابی ظرفیت تولید، تعمیر سریع تأسیسات آسیب‌دیده، حفظ تولید میادین مشترک و افزایش انعطاف مسیر‌های صادراتی باید در صدر اولویت‌ها قرار گیرد. بازگرداندن حتی بخشی از تولید ازدست‌رفته، هم‌زمان بر رشد اقتصادی، درآمد ارزی و وضعیت بودجه اثر خواهد گذاشت. خوشبختانه بخش عمده‌ای از ظرفیت‌های آسیب‌دیده در این بخش قابل‌بازسازی است و با برنامه‌ریزی صحیح، می‌توان در مدت کوتاهی بخش قابل‌توجهی از تولید ازدست‌رفته را احیا کرد.

در کنار آن، وزارت نیرو باید مانع تبدیل ناترازی برق و گاز به رکود صنعتی شود. در شرایط محدودیت عرضه انرژی، اولویت‌بندی واحد‌های تولیدی بر اساس اشتغال، ارزش افزوده و اهمیت آن‌ها در زنجیره تأمین ضروری است. قطع‌های غیرقابل‌پیش‌بینی برق و گاز باید جای خود را به قرارداد‌های مدیریت بار و برنامه‌های قابل‌پیش‌بینی بدهد؛ زیرا برای بنگاه تولیدی، نااطمینانی گاه از افزایش هزینه نیز مخرب‌تر است. با اجرای برنامه‌های مدیریت مصرف و توسعه ظرفیت‌های تولید انرژی تجدیدپذیر، می‌توان در میان‌مدت به پایداری در تأمین انرژی دست‌یافت.

وزارت صمت، بانک مرکزی و وزارت اقتصاد هم باید سیاست صنعتی، تجاری، ارزی و اعتباری را حول استمرار تولید بازآرایی کنند. مواد اولیه و قطعاتی که نبود آن‌ها یک زنجیره تولید را متوقف می‌کند باید در تخصیص ارز و ترخیص گمرکی اولویت داشته باشند. بنگاه سالمی که صرفاً در اثر جنگ و اختلال تجارت با مشکل سرمایه در گردش روبه‌رو شده، نباید به دلیل یک شوک موقت از چرخه تولید خارج شود. درعین‌حال، حمایت اعتباری باید موقت، هدفمند و مشروط به حفظ تولید و اشتغال باشد؛ نه آنکه زیان بنگاه‌های ناکارآمد با خلق نقدینگی دائمی پوشانده شود. شورای‌عالی اقتصاد می‌تواند با ایجاد سامانه‌ای شفاف برای پایش عملکرد بنگاه‌های دریافت‌کننده حمایت، از انحراف منابع جلوگیری کند.

در این میان، عملکرد کشاورزی حامل پیام مهمی است. رشد ۲.۳ درصدی کشاورزی در میان انقباض گسترده سایر بخش‌ها نشان می‌دهد برخی اجزای اقتصاد از ظرفیت تاب‌آوری بالاتری برخوردارند. تأمین کود، بذر، خوراک دام، سوخت و سرمایه در گردش و توسعه صنایع تبدیلی و زنجیره‌های غذایی می‌تواند هم امنیت غذایی را تقویت کند و هم با سرمایه‌گذاری نسبتاً محدود، اشتغال و تولید ایجاد نماید. این بخش می‌تواند به‌عنوان الگویی برای سایر بخش‌ها در زمینه تاب‌آوری و رشد در شرایط سخت موردتوجه قرار گیرد.
نباید بخش خدمات و بنگاه‌های کوچک را نیز از نظر دور داشت. افت ۱۷ درصدی تجارت، هتل و رستوران نشان می‌دهد رکود به‌سرعت به کسب‌وکار‌هایی منتقل شده که ذخیره نقدی و قدرت تحمل شوک شرکت‌های بزرگ را ندارند. تقسیط بدهی مالیاتی و بیمه‌ای، تمدید موقت بدهی بانکی و حمایت محدود از حفظ اشتغال برای بنگاه‌هایی که مستقیماً از جنگ آسیب دیده‌اند، می‌تواند از تعطیلی فعالیت‌هایی جلوگیری کند که پس از عادی‌شدن شرایط دوباره قابلیت ادامه فعالیت دارند. دولت می‌تواند با ایجاد صندوق ضمانت برای بنگاه‌های کوچک و متوسط، دسترسی آن‌ها به تسهیلات بانکی را تسهیل کند.

با همه این‌ها، شاید مهم‌ترین عدد گزارش مرکز آمار نه رشد منفی ۱۰.۱ درصد، بلکه کاهش ۸.۴ درصدی سرمایه‌گذاری باشد. افت تولید ناشی از یک شوک را می‌توان با بازگشت ظرفیت‌ها جبران کرد؛ اما اگر سرمایه‌گذاری برای طولانی‌مدت کاهش یابد، خود ظرفیت تولید آینده از میان می‌رود. ازاین‌رو «حفاظت از سرمایه‌گذاری» باید به یکی از ارکان اصلی سیاست اقتصادی کشور تبدیل شود؛ تکمیل پروژه‌های نیمه‌تمام دارای بازده اقتصادی بالا، اولویت واردات ماشین‌آلات و تجهیزات حیاتی، حفظ امنیت حقوقی سرمایه و پرهیز از تصمیمات ناگهانی در مالیات، قیمت‌گذاری و مقررات. بخش خصوصی در شرایط نااطمینانی، بیش از اعتبار ارزان به ثبات و قابلیت پیش‌بینی نیاز دارد. ایجاد شورای‌عالی اقتصاد با حضور نمایندگان بخش خصوصی می‌تواند به تقویت اعتماد سرمایه‌گذاران و کاهش ریسک سرمایه‌گذاری کمک کند.

گزارش بهار ۱۴۰۵ هنوز حکم قطعی درباره سرنوشت اقتصاد در کل سال نیست. بخشی از کاهش تولید، به‌ویژه در نفت و تجارت، در صورت بازسازی ظرفیت‌ها قابل‌جبران است؛ اما اگر افت سرمایه‌گذاری، مصرف، صادرات و تولید صنعتی استمرار یابد، شوک بهاری می‌تواند به رکودی ساختاری تبدیل شود. ازاین‌رو دفاع اقتصادی در این مرحله معنایی کاملاً عینی دارد و آن حفظ تولید، نجات سرمایه‌گذاری، تأمین انرژی و نهاده‌های حیاتی، پایداری شبکه تجارت، جلوگیری از سقوط بیشتر قدرت خرید و حفظ بنگاه‌های دارای قابلیت بقا است. این مأموریت نیز با اقدامات پراکنده دستگاه‌ها محقق نمی‌شود. سازمان برنامه باید محور هماهنگی برنامه اقتصادی باشد. وزارت نفت ظرفیت انرژی را بازیابی کند و وزارت نیرو محدودیت تولید را کاهش دهد. در همین راستا وزارت صمت استمرار زنجیره‌های تولید را تضمین کند و جهاد کشاورزی امنیت غذایی را حفظ کند. وزارت کار بر حفظ اشتغال متمرکز شود و بانک مرکزی میان ثبات پولی و تأمین هدفمند سرمایه در گردش تعادل برقرار کند. آنچه از تجربیات قبل باید در این شرایط مدنظر قرار گیرد، یک فرماندهی اقتصادی منسجم، تقسیم کار روشن و اولویت‌های محدود و قابل‌سنجش است که در قالب شورای‌عالی اقتصاد و با تقویت دولت در زمینه‌های تنظیم‌گری، شفافیت و پاسخگویی قابل‌تحقق است. موفقیت در این مرحله نه با حجم منابع توزیع‌شده، بلکه با سرعت بازگشت تولید، حفظ سرمایه‌گذاری و توان اقتصاد برای ایستادن بر پای خود سنجیده خواهد شد.

خلاصه آنکه در پس این آمار‌های دشوار، فرصتی بزرگ نهفته است. اقتصاد ایران با اتکا به نیروی انسانی تحصیل‌کرده، منابع طبیعی غنی، موقعیت ژئوپلیتیک منحصربه‌فرد و تجربه سال‌های مقاومت، توانایی عبور از این مرحله را دارد. اگر امروز با اراده‌ای ملی، مدیریتی منسجم و مشارکتی فراگیر، به‌سوی اصلاحات ساختاری حرکت کنیم، می‌توانیم از دل این بحران، اقتصادی مقاوم‌تر، پویاتر و عادلانه‌تر بسازیم و به بازآفرینی اعتماد عمومی، رونق سرمایه‌گذاری و شکوفایی تولید ملی کمک کنیم. آینده اقتصاد ایران، به‌رغم همه دشواری‌ها، روشن و امیدبخش است؛ به‌شرط آنکه امروز، با هم و با عزمی راسخ، مسیر بازسازی را طی کنیم.

یاد

لااقل دفاع مقدس دوم و سوم را از بخشنامه‌ها نجات دهیم

سید مصطفی صابری 

چند دهه قبل مدارس که باز می‌شد، شروع هفته دفاع مقدس را داشتیم، زمان زیادی در صف‌های کشدار می‌ماندیم تا مدیر برای‌مان صحبت کند؛ به‌خانه که می‌رفتیم برنامه‌های تلویزیون روال عادی‌اش را برای گرامی‌داشت هفته دفاع مقدس تغییر می‌داد و برنامه‌های کودکانه جایش را به محتواهای نچسب می‌داد؛ انگار همه دست‌به‌دست هم داده‌ بودند تا بچه‌هایی که آن روزها را از لنز دنیای کودکی دیده بودند و حتی شاهد حضور نزدیکان‌شان در جنگ بودند، حس خوبی به این مناسبت مهم نداشته باشند؛ خیلی گذشت تا برخی از ما تلاش کردیم آن حماسه‌ها را از دل کتاب‌ها و روایت‌های بهتر و هنرمندانه بشناسیم؛ چرا که اگر قرار بود به مدرسه و تلویزیون و... دل ببندیم که یک روایت پر اعوجاج از دفاع مقدس پیش روی‌مان بود و بس. تازه دنیای نسل ما محدود بود؛ با یکی دو شبکه تلویزیونی، بدون اینترنت و... اما روایت و بازنمایی دفاع مقدس اول، دوم و سوم برای بچه‌های نسل‌های جدید چطور خواهد بود؟ نسلی که بومیان فضای مجازی هستند؛ در ذهن‌شان فرم از محتوا پیشی گرفته و جذب کردن‌شان دشوار است.
یادمان باشد ما در هر روز از زندگی و با هر تصمیمی که برای ساختن، کنار هم ایستادن یا بی‌تفاوت بودن نسبت به پیرامون‌مان می‌گیریم، در حال دفاع از این آب و خاک یا نادیده گرفتن دِین‌مان به آن هستیم؛ اما این روح جاری دفاع از میهن گاه در مقاطعی سرنوشت‌ساز، نمودهای عینی و فراگیری می‌یابد که روایت درستش می‌تواند سازنده باشد و به تاریخ جهت بدهد. ما یک دفاع مقدس را در دهه شصت از سر گذراندیم و در ماه‌های اخیر، دو تبلور زیبا و حماسی دیگر از آن را زیستیم: «دفاع مقدس دوم» یعنی دفاع ۱۲روزه و پر از حماسه برابر رژیم صهیونیستی، و «دفاع مقدس سوم» در جنگ ترکیبی و تجاوز نظامی ۴۰ روزه از سوی آمریکا و اسرائیل. دو تجاوز نظامی که بر فرض فروپاشی جامعه درگیر چالش اقتصادی ایران استوار بود، اما در عمل هر دو  به سد پولادین حافظه جمعی و تاریخی قوی و زیست پر از انسجام ملتی اصیل برخورد کرد که در عین فرسایش زیاد به دلایل مختلف، فارغ از نگاه سیاسی، اعتقادی و سبک زندگی، حول فصل مشترکی به‌نام ایران اختلاف‌ها را فراموش کرد. اما حالا که زمان بازنمایی آن حماسه ملی برای ثبت در تاریخ و تثبیت در حافظه جمعی فرارسیده، یک نگرانی عمیقی وجود دارد: «آیا قرار است آن ماشین پرهزینه، بی‌سلیقه و بوروکراتیکی که روح زنده حماسه دفاع مقدس اول را در شعار، بخشنامه و پوسترهای بی‌روح و برنامه‌های فاقد ذوق و هنر محدود کرد، همان کج‌سلیقگی‌ها را برای دفاع مقدس دوم و سوم هم مرتکب شود و روایت حماسه‌ای خودجوش و مردمی را از واقعیتش دور کرده و به اشکال خاص مصادره کند؟»
همان‌طور که گفتیم برای بسیاری از ما، بازنمایی رسمی دفاع مقدس ۸ ساله با ایستادن صف‌های طولانی، کسل‌کننده و اجباری اول مهر گره خورده است؛ آیین‌هایی بی‌رمق با بلندگوهایی گوش‌خراش که حماسه‌ای بزرگ را از یک تجربه غنی انسانی به یک آیین ملال‌آور تقلیل می‌داد. سال‌ها شهدا را به‌جای انسان‌هایی با همه  دلبستگی‌ها، عاطفه‌ها، دغدغه‌ها و علایق متکثر سیاسی و... به کاراکترهایی ماورایی، دست‌نیافتنی و تک‌رنگ تبدیل کردند. بخش‌های مهمی از وصیت‌نامه‌های شهدا که آینه نقد قدرت و مطالبه صریح اصلاح از مسئولان بود بایکوت شد و تنها پوسته شعاری آن روی بنرها نشست که از مردم انواع مطالبه‌ها را داشت. نتیجه آن شد که هنر و ادبیات نحیف ماند، نسل کودک و نوجوان به‌جای کشش به سمت ارزش‌های این دفاع، از آن رانده شدند، و در مواردی حتی خون شهدا به سپری برای توجیه ناکارآمدی‌های اجرایی مدیران بعدی بدل شد؛ طوری‌که به اشتباه در نگاه برخی از بچه‌های نسل‌های قبل، شهدا انگار متعلق به یک جریان فکری و سیاسی شدند؛ طوری‌که کم‌کاری مسئولان هم به پای اصل دفاع مقدس از میهن نوشته می‌شد.
اما دو تجربه اخیر نشان داد که چشمه زنده غیرت ملی، مستقل از دستگاه‌های تبلیغاتی، در اعماق روان ایرانیان جاری است. در جنگ ۱۲روزه، برآورد نهادهای اتاق فکر دشمن این بود که جامعه زیر تیغ شوک اقتصادی به خیابان می‌ریزد و فروپاشی از درون کلید می‌خورد؛ اما مردم در اوج غافلگیری، بلوغی خیره‌کننده از تاب‌آوری و همدلی را به نمایش گذاشتند. فراتر از آن، در دفاع ۴۰ روزه بود که مفهوم دفاع همه‌جانبه تجسمی بی‌بدیل در کوچه و خیابان یافت؛ جایی که در روزهای ابتدایی جنگ، مردم بعد از افطار خیابان‌ها را پر کردند؛ شهرها لبریز از همدلی بود؛ تفاوت‌های متعدد در باورهای سیاسی، سبک زندگی، پوشش و... در برابر عظمت یک کلان‌مفهوم رنگ باخته بود یعنی نام «ایران». اما با عبور از شب‌های اضطرار، رفتارهای نادرست کم کم به چشم آمد؛ تکثرها کم شد و نوک پیکان شعارها از سوی دشمن به سمت خودی‌ها اعم از دولت و هموطن چرخید. رسانه ملی هم در خیلی از موارد به سیاق گذشته، بی‌توجه به ضرورت تداوم انسجام، رفتارهای تنگ‌نظرانه را با حضور چهره‌های تکراری تداوم بخشید. 
امروز، در هفته‌ای که مربوط به بزرگداشت دفاع مقدس اول است و در میانه تجربه دو دفاع مقدس دوم و سوم، باید بی‌لکنت هشدار داد: دفاع از کیان ایران، در انحصار هیچ طبقه، سلیقه و دستگاه خاصی نیست. شهدای عزیزی که در این آزمون‌ها جان فدا کردند، متعلق به همه خطوط فکری و طیف‌های فکری این سرزمین بودند که در روزهای سخت کنار هم قرار گرفتند. موشک دشمن هسته سخت و غیرسخت نمی‌شناخت. اگر بازنمایی دفاع دوم و سوم هم مانند حماسه اول در شعارزدگی مسدود شود، نه تنها در انتقال حقایق به کودکان و نوجوانان شکست می‌خوریم، بلکه سرمایه تاب‌آوری ملی را در مواجهه با چالش‌های سهمگین پیش‌رو از دست خواهیم داد. اگر قرار است نهادها و سازمان‌ها در این بازنمایی سهیم باشند باید در چارچوب حمایت غیرمستقیم از جامعه، هنرمندان و اهالی قلم باشد نه کارگردانی سفارشی حماسه‌ها. ما نیازمند روایتی انسانی، صادقانه، بدون روتوش و عاری از شعار‌های مرسوم اداری هستیم؛ روایتی که کودک و نوجوان این دیار را نه دلزده، بلکه به این باور برساند که ایران اسلامی، مأمن مشترک همه ماست و در هنگامه خطر، هیچ دیواری نمی‌تواند میان کسانی که قلب‌شان برای این خاک می‌تپد فاصله بیندازد.

یاد

دفاع مقدس؛ آینه‌ای برای امروز ایران

سردار محمدرضا مهدوی

۴۶ سال از آن روزهایی می‌گذرد که خاک ایران زیر آتش حمله ناجوانمردانه صدام و حزب بعث عراق بود و ما در خطوط مقدم ایستادیم. هر سال که هفته دفاع مقدس فرا می‌رسد، خاطرات آن هشت سال دوباره زنده می‌شود؛ نه فقط خاطرات جنگ و رنج؛ بلکه خاطرات چیزی که شاید امروز هم اکسیر شفابخش جامعه محسوب شود و آن انسجامی است که از دل یک ملت برمی‌خاست.
در آن سال‌ها جبهه فقط خط مقدم نبود. جبهه از آشپزخانه‌های محلی شروع می‌شد که زنان برای رزمندگان غذا می‌پختند، از کارگاه‌هایی که برای تولید تجهیزات، شبانه‌روزی کار می‌کردند و از مدارسی که دانش‌آموزانشان برای جبهه نامه می‌نوشتند. آن انسجام اجتماعی، محصول یک اراده جمعی بود؛ مردمی که با همه اختلاف‌ سلیقه‌ها و تفاوت‌ها، در یک نقطه به هم می‌رسیدند: بقای ایران. این همبستگی، بیش از هر سلاحی، ما را در میدان نگه داشت.
امروز وقتی به فضای جامعه نگاه می‌کنیم، می‌بینیم شرایط تفاوت‌هایی با آن دوران دارد؛ اگرچه دشمنی‌ها همچنان ادامه دارد. اگر در آن سال‌ها صدام و حزب بعث با تجاوز زمینی به کشور یورش آوردند، اکنون شاهد حملات ددمنشانه و تجاوزکارانه آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران عزیزیم؛ حملاتی که این ‌بار به شکل دیگری، از راه هوا و فضای سایبری و جنگ روانی و رسانه‌ای، متوجه کشور شد. دشمن امروز، همان‌قدر که به زیرساخت‌های ما در شهرها و... حمله می‌کند، به انسجام درونی جامعه نیز حمله‌ور شده است. به بی‌اعتمادی مردم به یکدیگر و بی‌اعتمادی میان مردم و نهادها و حاکمیت دامن می‌زند این یک میدان نبرد و در عین حال نامرئی‌تر و البته به همان اندازه تعیین‌کننده است.
آنچه این روزها می‌بینیم، بازگشت همان روحیه‌ای است که در هشت سال دفاع مقدس در دل این ملت جوشید. شهادت رهبر شهید ایران به دست خبیث‌ترین موجودات عالم، به جای آنکه این ملت را به زانو درآورد، همان روح خفته را در مردم بیدار کرد؛ همان‌طور که شهادت هر فرمانده و رزمنده در جبهه‌های آن هشت سال، به‌ جای شکستن اراده رزمندگان، آتش عزم آن‌ها را شعله‌ورتر می‌کرد. این شهادت مظلومانه هم به‌ جای تفرقه، موجب بعثت دوباره و همدلی عمیق مردم شد و ما این همدلی را نه فقط در شعار؛ بلکه در تجمعات شبانه مردمی در میادین و خیابان‌های شهرهای مختلف کشور به چشم می‌بینیم؛ مردمی که خودجوش گرد هم می‌آیند و نشان می‌دهند پیوند میان ملت و آرمان‌هایش ناگسستنی است.
از منظر نظامی هم، جهان دیگر جهان آن‌ روزها نیست. جنگ‌های امروز کمتر با موج‌های پیاده‌نظام و بیشتر با فناوری، پهپاد، جنگ سایبری و اطلاعاتی تعیین می‌شوند؛ همان‌طور که در حملات اخیر آمریکا و رژیم صهیونیستی دیدیم؛ اما باید گفت با وجود تغییر در جنگ‌ها یک اصل ثابت این است که هیچ سامانه دفاعی، به تنهایی جای پشتوانه مردمی را نمی‌گیرد. تجربه دفاع مقدس این درس روشن را به ما داد که وقتی مردم پشت نیروهای مسلح بایستند، توان دفاعی کشور چند برابر می‌شود و وقتی این پیوند سست شود، حتی مدرن‌ترین تجهیزات هم کافی نیست.
از این ‌رو یاد آن هشت سال دفاع در برابر تجاوز صدام، برای من نه یک خاطره صرفاً نظامی؛ بلکه یک آینه است؛ آینه‌ای که نشان می‌دهد قدرت واقعی ایران در بحران، نه فقط در تعداد نیرو و سلاح؛ بلکه در میزان اعتماد متقابل میان مردم و کسانی است که مسئولیت اداره کشور را برعهده دارند. هرچه این اعتماد صادقانه‌تر و دوطرفه‌تر باشد، جامعه در برابر فشارهای بیرونی؛ از هر جنسی که باشد، مقاوم‌تر خواهد بود.
در این هفته، یاد رزمندگانی را گرامی می‌دارم که جان و جوانی خود را برای ایران گذاشتند؛ اما بهترین ادای احترام به آن‌ها، تکرار شعار نیست؛ تلاش صادقانه برای ساختن جامعه‌ای است که در آن، همان روحیه همبستگی که روزی این سرزمین را نجات داد، دوباره زنده شود.

یاد

شهید سیدحسن نصرالله تأثیر شگرفی بر جهان‌بینی جهان عرب نسبت به گذر از ناسیونالیسم عربی به مقاومت اسلامی گذاشت

جمال مقاومت

ایلیا داوودی

برای فهم ابعاد وجودی شخصیتی که جهان عرب و خاورمیانه را در ۳ دهه اخیر دگرگون کرد، باید نقطه عزیمت تاریخ را شناخت. تاریخ معاصر اعراب تا پیش از طلوع جنبش‌های نوین مقاومت، تاریخی انباشته از داغ، واگذاری و سرخوردگی ساختاری بود. از «یوم‌النکبه» در سال ۱۹۴۸ و آوارگی ملتی بی‌پناه تا شوک 6 روزه «یوم النکسه» در ژوئن ۱۹۶۷، ذهن جمعی انسان عرب با این گزاره‌ شوم پیوند خورده بود که اسرائیل، شکست‌ناپذیر است و ارتش‌های عرب توان مقاومت ندارند. ژوئن ۱۹۶۷ ائتلاف 3 ارتش کلاسیک، پرشمار و مجهز مصر، سوریه و اردن ظرف کمتر از یک هفته در برابر ماشین جنگی صهیونیست‌ها از پا درآمد. صحرای سینا، بلندی‌های جولان، کرانه باختری و قدس شرقی در چند روز تصرف شدند. ناسیونالیسم عربی با پرچمداری جمال عبدالناصر، با همه شعارهای پرطنین و جاذبه‌های توده‌ای‌اش، به صخره سخت شکست نظامی خورد و درهم شکست. نتیجه این فروریختگی، زایش یک سندروم روانی فراگیر در جهان عرب بود؛ احساس حقارت مزمن، فلج‌شدگی اراده و پذیرش خفت‌بار این ادعا که خاورمیانه لاجرم باید زیر سایه سنگین هژمونی امنیتی - نظامی غرب و تل‌آویو نفس بکشد.
پایان منطقی این سندروم، پیمان‌های زنجیره‌ای تسلیم بود؛ از توافق «کمپ دیوید» در ۱۹۷۸ با خیانت انور سادات به آرمان فلسطین تا نشست مادرید در ۱۹۹۱، پیمان «اسلو» در ۱۹۹۳ و معاهده «وادی عربه» در ۱۹۹۴. سران عرب یکی پس از دیگری به این باور رسیده بودند ۹۹ درصد کارت‌های بازی در دست آمریکاست و اعراب هیچ چاره‌ای جز تن دادن به شرایط طرف غالب ندارند. در چنین اتمسفر یأس‌آلود و خفقان‌باری، ظهور سیدحسن نصرالله یک انقلاب شناختی و رستاخیز هویتی در کالبد جهان عرب بود.

تغییر ریل تاریخ؛ از انفعال ناسیونالیسم عربی تا اقتدار مکتب ولایت
جالب اینجاست که این رستاخیز عظیم، پدیده‌ای خلق‌الساعه یا برآمده از نظریات بومی کلاسیک جهان عرب نبود. هویت، استقامت و نبوغ استراتژیک سید به طور مستقیم از مکتب ولایت فقیه و رهبری حکیمانه حضرت آیت‌الله‌العظمی شهید سیدعلی خامنه‌ای سیراب می‌شد. نصرالله همواره با افتخار و بیانی صریح، خود را سرباز و تربیت‌یافته این مکتب می‌دانست؛ پیوندی که نه از سر تبعیت اداری، بلکه ناشی از یک ذوب‌شدگی ایمانی و درک عمیق افق‌های تمدنی بود.
امام شهید انقلاب در عصری که تمام دستگاه‌های محاسباتی جهان عرب مغلوب منطق قدرت مادی غرب شده بودند، هندسه جدیدی از قدرت را صورت‌بندی کردند؛ بازدارندگی بر پایه ایمان میدانی، تدبیر محاسباتی و عدم سازش با طاغوت. ایشان به جهان اسلام و به‌ویژه بدنه عرب مقاومت آموختند اتکا به زرادخانه‌های مادی بدون تکیه بر نصرت الهی و اراده استوار، نتیجه‌ای جز شکست‌های ۱۹۶۷ نخواهد داشت.
سیدحسن نصرالله با الهام همه‌جانبه از رهبری داهیانه و نگاه راهبردی ایشان توانست این دکترین را در جغرافیای عربی بازتولید کند. اگر امروز نام نصرالله به عنوان نماد غرور و غیرت عربی در تاریخ ثبت شده، به این دلیل است که او کانال انتقال اراده تسلیم‌ناپذیر رهبر شهید انقلاب به شریان‌های خفته جهان عرب بود. رهبری حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای، با ارائه عمیق‌ترین پشتیبانی‌های فکری، معنوی و استراتژیک، به نصرالله این ظرفیت را بخشید تا بتواند از لبنان کوچک، سدی پولادین در برابر افزون‌خواهی صهیونیسم بسازد و عطر حریت و اعتمادبه‌نفس را در فضای مسموم شکست‌خوردگی عربی بپراکند. این هدایت مستمر بود که به نصرالله جرات داد قواعد بازی تحمیلی ۵۰ ساله را به سود کرامت انسان عرب بر هم بزند.

شبی که اسطوره بن‌گوریون زیر گام‌های مقاومت دفن شد
نخستین ضربه خردکننده نصرالله بر سندروم تحقیر، ۲۵ مه ۲۰۰۰ (ایار) رخ داد؛ روزی که برای همیشه تاریخ غرب آسیا را به 2 دوره پیش و پس از خود تقسیم کرد. پس از ۱۸ سال اشغالگری ارتش صهیونیستی در خاک لبنان، رزمندگان حزب‌الله تحت فرماندهی مستقیم و نبوغ‌آمیز سید، ارتش مدعی رژیم را بدون اینکه حتی یک بند قرارداد، یک امتیاز دیپلماتیک یا سند صلح امضا شود، وادار به فرار شبانه و ذلیلانه از جنوب لبنان کردند.
این رویداد، ستون‌های نظریه امنیتی بن‌گوریون را ویران کرد. برای نخستین‌بار در تاریخ منازعه عربی - صهیونی، این اعراب بودند که سرزمینی را با نیروی قهرآمیز اسلحه و بدون دادن کوچک‌ترین باج، از دهان گرگ بیرون می‌کشیدند. سخنرانی تاریخی سیدحسن نصرالله در شهر آزادشده بنت‌جبیل، نقطه عطف نابودی اعتبار بازدارندگی دشمن بود؛ آنجا که با صدای رسا و با استناد به درک عمیق میدانی، گزاره‌ای را در گوش تاریخ فریاد زد که مانند صاعقه بر پیکره ارتش اشغالگر فرود آمد: «اسرائیل با همه سلاح‌های اتمی و هواپیماهای پیشرفته‌اش، والله از خانه عنکبوت سست‌تر است».
این جمله بیانیه‌ای بر مبنای شناخت شکاف‌های درونی و ساختار شکننده جامعه صهیونیست بود. شهید نصرالله با این کلام، حصار روانی ۵۰ ساله‌ای را که دیکتاتورهای عرب پیرامون قدرت خیالی اسرائیل کشیده بودند، در چند دقیقه فروریخت. جوان عرب در قاهره، دمشق، بغداد، صنعا و امان ناگهان دید پیروزی امکان‌پذیر است؛ دید می‌توان ارتش صهیونی را عقب راند و تسلیم نشد.

نبرد تموز ۲۰۰۶؛ اثبات نظریه نصر و تجلی کاریزمای فراملی
آزمون نهایی تثبیت این دگرگونی هویتی، در جنگ ۳۳ روزه ژوئیه ۲۰۰۶ رقم خورد. ماشین جنگی اسرائیل با تمام توان هوایی، آتش سنگین و حمایت تمام‌عیار واشنگتن به میدان آمد تا خط بطلانی بر اسطوره نصرالله بکشد اما هدایت بی‌نقص میدانی سید، عملیات روانی بی‌بدیل و آرامش خیره‌کننده‌اش، صحنه‌هایی آفرید که تا آن زمان در تاریخ مدرن عرب دیده نشده بود. جهان عرب هنوز فراموش نکرده شبی را که سید به صورت زنده پشت دوربین حاضر شد و درست در لحظه سخنرانی، رزمندگان حزب‌الله، ناوچه مدرن «ساعر ۵» نیروی دریایی اسرائیل را در ساحل بیروت هدف قرار دادند: «انظروا إليها تحترق...» (بنگرید که چگونه در میان شعله‌های آتش غرق می‌شود). این تصویر زنده، تمام ۵۰ سال ناتوانی ناوگان‌های عرب را یک‌تنه شست و تطهیر کرد. نصرالله در سال ۲۰۰۶ نشان داد ارتش‌های متکی به اراده، تقوا و سازماندهی شبکه نامتقارن می‌توانند ارتش تا بن دندان مسلح تل‌آویو را پس از ۳۳ روز بمباران بی‌وقفه، بدون دستیابی به حتی یک هدف استراتژیک، وادار به التماس برای آتش‌بس کنند. پس از پایان جنگ تموز، تصاویر نصرالله در مغازه‌ها و خانه‌های مصر، اردن، فلسطین، تونس و الجزایر در کنار تصویر جمال عبدالناصر و فراتر از او قرار گرفت.
او به «سید عزت عربی» تبدیل شد؛ مردی که اهل تسنن غزه و کرانه باختری، مسیحیان لبنان و شیعیان عراق نام فرزندان خود را به عشق او «حسن» می‌گذاشتند. او ثابت کرد قطب‌نمای واقعی کرامت عربی نه از کاخ‌های ریاض و ابوظبی، بلکه از سنگرهای مقاومت و در خط پیوند با ولایت در تهران عبور می‌کند.

تقابل تاریخی سیدِ غیرت برابر پروژه‌های حقارت
طی دهه گذشته، ماشین رسانه‌ای عبری - عربی - غربی با سرمایه‌گذاری نجومی تلاش کرد با ایجاد فتنه مذهبی و برجسته‌سازی دوگانه ساختگی شیعه - سنی و عرب - عجم، نصرالله را از جایگاه رهبر معنوی و محبوب جهان عرب پایین بکشد. پترودلار خلیج فارس به میدان آمد تا پیمان‌های خیانت‌بار آبراهام را به عنوان تنها گزینه بقای اعراب بزک کند. حاکمانی که برای بقای تاج و تخت خود به دستبوسی جنایتکاران جنگی تل‌آویو می‌رفتند، تلاش کردند دوباره روان رنجور عربی را به زنجیر تحقیر بکشند.
پاسخ نصرالله به این توطئه، تاریخی و تعیین‌کننده بود. با آغاز نبرد طوفان‌الاقصی در اکتبر ۲۰۲۳، در شرایطی که پایتخت‌های ثروتمند عرب در سکوتی مرگبار فرورفته و حتی در حال تجارت زمینی با تل‌آویو بودند، سید جبهه شمال را گشود و اعلام کرد لبنان تمام قد فدای فلسطین و غزه مظلوم خواهد شد.
او مذهب، طایفه و مرزهای جعلی سایکس - پیکو را به آتش کشید. جوان عرب نظاره‌گر فرماندهی شد که رزمندگان حزب‌الله را برای دفاع از خواهران و برادران اهل سنت خود در خان‌یونس و رفح به شهادت می‌سپرد. نصرالله با خون پاک خود، فریبکاران مذهبی و سران خائن عرب را رسوا کرد. او نشان داد غیرت، عربیت واقعی و اسلام ناب، کلماتی هستند که در میدان آتش و خون معنا می‌یابند، نه در کریدورهای سازش و هتل‌های عادی‌سازی.

پایان نیم‌قرن تحقیر؛ رستاخیز اسلامی هویت عربی در مکتب نصرالله
پاییز ۲۰۲۴ زمانی که رژیم صهیونیستی با استفاده از ۸۰ تن بمب سنگرشکن آمریکایی، قلب فرماندهی ضاحیه را شکافت تا سید را ترور کند. این اقدام از سر اقتدار نبود، اعتراف وحشت‌زده دشمن به بن‌بست کامل در برابر شخصیتی بود که نمی‌توانستند او را در جنگ اراده‌ها شکست دهند. دشمن تصور می‌کرد با قطع فیزیکی این حنجره حقیقت، صدای عزت اعراب بار دیگر برای نیم‌قرن خاموش خواهد شد.
امروز اما ۲ سال پس از شهادت سید مقاومت، صحنه به طرز اعجاب‌آوری گواه پیروزی خط و میراث اوست. خون پاک نصرالله که حاصل مکتب پرفروغ و هدایت حضرت آیت‌الله شهید خامنه‌ای بود، نه‌تنها جریان مقاومت را متوقف نکرد، بلکه به بذر هویت‌بخش یک رستاخیز غیرقابل‌ مهار در ضمیر جوانان جهان عرب بدل شد. اسرائیل ۲ سال پس از ترور نصرالله، خسته‌تر، ناامن‌تر، متزلزل‌تر و درگیرتر از هر زمان دیگری در تاریخ جعلی خویش است؛ در حالی که یاد، استراتژی و قواعد تحمیلی سید همچنان مرزهای جغرافیایی و خطوط آتش را اداره می‌کند.
سیدحسن نصرالله به ابدیت پیوست اما میراث او زنده است. او یک‌تنه دیو سیاه عقده حقارت اعراب را به زنجیر کشید و واژه «پیروزی» را که برای دهه‌ها از لغتنامه‌های سیاسی جهان عرب حذف شده بود، با خون، خطابه و عقل استراتژیک بازگرداند. تاریخ گواهی خواهد داد مردی با عمامه سیاه و لبخندی مالامال از اطمینان و ایمان، شاگرد مکتب ولایت و شجاع‌ترین سردار جهان عرب در قرن بیست‌ویکم، چگونه سرنوشت یک ملت و امت را از قعر تاریکی شکست به قله‌های رفیع کرامت و پیروزی رساند.

نظرات بینندگان
captcha
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات