صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۰۷ مهر ۱۴۰۵ - ۰۹:۱۷  ، 
کد خبر : ۳۹۶۷۱۶
مروری بر یادداشت روزنامه‌های سه‌شنبه هفتم مهرماه ۱۴۰۵

مردی که برخاست

سید رفت تا از بلندای تاریخ مقاومت با دستی بازتر و کلامی نافذتر، همسنگرانش را در نبرد با لشکریان شیطان فرماندهی کند. رزمندگانی که برخلاف روزهای آغازین، حالا دیگر آوازه‌شان در جهان پیچیده است.

یاد

مردی که برخاست

سید محمدعماد اعرابی

هشتاد و سه تُن بمب برای از جا کندن هر کوهی کافی است اما اگر آن کوه، کوه استوار مقاومت، سید حسن نصرالله باشد قضیه فرق می‌کند. بمب‌های سنگرشکن آمریکایی BLU-109 آن روز 27 سپتامبر 2024 (6 مهر 1403) در عصر پاییزی بیروت، نردبانی شدند تا سید را فراتر از هر قله‌ای بر شانه‌های آسمان بنشانند.
سید رفت تا از بلندای تاریخ مقاومت با دستی بازتر و کلامی نافذتر، همسنگرانش را در نبرد با لشکریان شیطان فرماندهی کند. رزمندگانی که برخلاف روزهای آغازین، حالا دیگر آوازه‌شان در جهان پیچیده است. روزهای آغازین یعنی اولین سال‌های دهه 1980 میلادی؛ زمانی که رژیم صهیونیستی تا بیروت پیشروی کرد و دولت متبوعش را به ریاست «بشیر جمیل» بر سر کار آورد. زمانی که خبری از «حزب‌الله لبنان» نبود.
برای هر قوم و ملتی همیشه در اوج ناامیدی و سختی، مرد یا مردانی پیدا می‌شوند که بار سنگین تاریخ را بر شانه‌های نحیف خود می‌کشند. سید و دوستانش از جمله آن مردان بودند. جمعی کوچک با تصمیمی بزرگ که آن روزها از دل آشوب‌های داخلی و خارجی لبنان برخاستند تا سرنوشت کشورشان را جور دیگری رقم بزنند.
کم یا زیاد، یک نفر، دو نفر، صد نفر و ... فرقی ندارد؛ وقتی مسئولیتی الهی را بر دوش می‌کشی باید از «کمیّت‌ها» بگذری و دل بر کیفیت نفوس و جان‌ها، و قوت اراده و ایمان‌ها بسپاری؛ اینجا دیگر «یک» هرگز با «یک» برابر نیست. هر «فرد» یک ملت است و هر «رزمنده» یک لشکر.
جوانانی اندک و کم‌سن‌وسال که بعدها «حزب‌الله لبنان» لقب گرفتند، برای اخراج رژیم صهیونیستی از لبنان برخاستند. دلشان گرم بود به بشارت پیرمردی روشن‌ضمیر و دوست‌داشتنی در جماران که به آنها گفت: «من پیروزی را در پیشانی شما می‌بینم.» در غربت دلگیر لبنان و در روزهایی که نه فقط مخالفان که حتی دوستان‌شان هم به آنها پناه نمی‌دادند، شروع به عملیات‌های چریکی در جنوب لبنان کردند تا هر روز حضور ارتش اشغالگر اسرائیل و مزدورانش در این منطقه را سیاه‌تر از روز قبل کنند.
برخلاف ارتش‌ صهیونیستی، آنها نه نیروی هوایی داشتند، نه نیروی دریایی و نه حتی نیروی زمینی مجهز به تانک و نفربر و ... تعدادی سلاح سنگین و بیشتر سلاح‌های سبک، در کنار مشتی نارنجک و بمب‌های دست‌ساز تمام ادوات نظامی‌شان بود و البته بزرگ‌ترین سلاح‌شان یعنی ایمان را برای لحظه‌ای از خود جدا نکردند. چشم ظاهربینِ دنیاپرست در چنین مصاف نابرابری جز شکست و نابودی نمی‌بیند و برای همین «مقاومت» سید و دوستانش در برابر اسرائیل را «خودکشی» می‌خواندند.
«مقاومت» اما مثل همیشه جواب داد و از جوانانی کم‌تجربه، جنگاورانی آبدیده ساخت که عرصه را بر دشمن صهیونیستی چنان تنگ کردند تا راهی جز فرار نداشته باشند. چه کسی باور می‌کرد گروه کوچکی که به طعنه آنها را «حزب‌المجانین» می‌خواندند پس از 18 سال مبارزه مستمر، سرانجام در 25 می 2000 (۵ خرداد ۱۳۷۹) سرزمین لبنان را از حضور اشغالگران صهیونیست پاک کنند؟!
دو روز پس از عقب‌نشینی رژیم صهیونیستی از جنوب لبنان یکی از افسران ارشد رژیم به «معاریو» گفت: «ما در تجربه‌ بسیار سخت و مصیبت‌بار 22 ساله در لبنان 1580 کشته و 6485 زخمی دادیم. این میزان، از تلفات جنگ ژوئن 1967 که طی آن اراضی سه کشور عربی ‌به تصرف ما درآمد، بسیار بیشتر است. حال اگر درست قضاوت کنیم می‌بینیم که ما خود از لبنان خارج نشدیم، بلکه فرار کردیم.» مدیر مرکز مطالعات راهبردی بگین-سادات مستقر در اراضی اشغالی خیلی صریح‌تر به شکست اعتراف کرد و 13 ژوئن 2000 (24 خرداد 1379) به جروزالم‌پست گفت: «ما تحت فشار نظامی عقب‌نشینی کردیم. تجهیزات‌مان را در منطقه باقی گذاشتیم و مردم لبنان به سربازان‌مان توهین کردند. این به هیچ عنوان نشانگر پیروزی ما نیست. ما در لبنان شکست خوردیم، این اصلاً خوب نیست.»
سید می‌گفت: «آزادسازی جنوب لبنان در سال ۲۰۰۰، دوره پیروزی‌ها را پایه‌گذاری کرد.» نام «سید حسن نصرالله» و آوازه «حزب‌الله لبنان» در جهان پیچید و دشمن مجبور شد از این پس جایگاه ویژه‌ای برای آنها در محاسبات خود باز کند. بعد از پاکسازی خاک لبنان از وجود اشغالگران صهیونیست، نوبتِ پاکسازی زندان‌های اشغالگران صهیونیست از حضور اسیران لبنانی بود. کاری که سید مقاومت و همرزمانش در حزب‌الله لبنان مدتی پس از جنگ 33 روزه به اتمام رساندند. جنگی تمام‌عیار که توسط رژیم صهیونیستی در واکنش به عملیات «الوعد الصادق» حزب‌الله برای به اسارت گرفتن نظامیان اسرائیلی آغاز شد. علی‌رغم ضربات کوبنده و غافلگیرکننده حزب‌الله بر رژیم صهیونیستی اما در مقطع کوتاهی کار برای سید مقاومت چنان سخت شد که حاج قاسم گفت: «من یاد قصه‌ حضرت مسلم افتادم؛ نه برای خودم بلکه برای سید.»
سید اما اهل پا پس کشیدن نبود. در اوج سختی و غربت در مسیرش پایدار ماند و ادامه داد. این بار بشارت آقای عزیز ایران بود که دل سید و هسنگرانش را گرم کرد: «نتیجه‌ این جنگ، همانند پیروزی جنگ خندق خواهد بود؛ و اگرچه سختی‌های زیادی دارد اما پیروزی بزرگی حاصل می‌شود.» آقایی که می‌گفت: «آن وقتی که می‌توانید، مبارزه کنید؛ وقتی که دیدید دارید شکست می‌خورید، باز هم مبارزه کنید؛ تا برسید به آن لحظه‌ای که یقین می‌کنید حتما شکست خواهید خورد، باز هم مبارزه کنید؛ وقتی در آن لحظه‌ای که یقین دارید حتما شکست می‌خورید باز به تلاش و کوشش و مبارزه خودتان ادامه دادید؛ آن وقت پیروزی و فتح نصیب‌تان خواهد شد.» همین‌طور هم شد؛ با استقامت سید و یارانش، حزب‌الله شروط خود را در جنگ 33 روزه بر رژیم صهیونیستی تحمیل کرد و سرانجام دو سال بعد در جولای 2008 (تیر 1387) آخرین اسرای لبنانی در تبادل با جنازه دو سرباز اسرائیلی از زندان رژیم صهیونیستی آزاد شدند.
فلسطین، فلسطین و باز هم فلسطین؛ دغدغه‌ای که سید مقاومت لحظه‌ای از آن غافل نبود. او پیروزی سال 2000 حزب‌الله را به «فلسطین» تقدیم کرد و گفت «هدف آنجاست». در روز آزادسازی آخرین اسرای لبنانی نیز دولت‌های عرب را خطاب قرار داد و گفت فکری برای آزادی اسیران فلسطینی کنند. با شروع عملیات «طوفان‌الاقصی» هم لحظه‌ای در حمایت از فلسطین شک نکرد؛ درست از فردای 7 اکتبر در حالی که حتی یک گلوله هم به سوی لبنان و حزب‌الله شلیک نشده بود، مردانه به یاری مجاهدان فلسطینی رفت تا دست‌کم بخشی از ماشین کشتار رژیم صهیونیستی را در شمال اراضی اشغالی مشغول کند.
 40 سال از مبارزه او و یارانش با رژیم صهیونیستی در اولین سال‌های دهه 1980 میلادی می‌گذشت اما او با همان انگیزه و ایمان روزهای اول باز هم برای ادای وظیفه الهی خود برخاست.
«مرگ در بستر» کابوس همیشه همراه هر مجاهدی است. 27 سپتامبر 2024 (6 مهر 1403) سید از این کابوس رها شد. او با محاسنی سپید شده از سال‌ها مبارزه، با آن چهره بشاش و با آن لبخند‌های بیادماندنی در قابی نشست که آرزوی همه انبیاء و اولیاء در تمام طول تاریخ است. سلام بر مردی که برخاست، در زمانی که امیدی به رهایی نبود؛ سلام بر مردی که بر مسیر پایدار ماند، در زمانی که شماتت می‌شد و سلام بر مردی که فلسطین را تنها نگذاشت، در زمانی که غزه با سکوت شیوخ عرب در خون می‌غلتید. سلام بر سیدالشهدای مقاومت شهید «سید حسن نصرالله»؛ فرماندهی که حالا در همسایگی خدا با توانی بیشتر، یارانش را فرماندهی می‌کند.

یاد

۷ ماه ایستادگی مردم تجلی میراث راهبردی امام شهید

علی‌حسن‌حیدری

در شرایط جنگ و بحران، قدرت کشور فقط در توان نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک آن خلاصه نمی‌شود. آنچه به این ظرفیت‌ها امکان ایستادگی و استمرار می‌دهد، میزان پیوند مردم با سرنوشت کشور است. جنگ، بیش از هر زمان دیگری نشان می‌دهد که مردم یک کشور تا چه اندازه خود را در قبال آینده آن مسئول می‌دانند. آیا حاضرند در برابر فشار‌های بیرونی، وحدت و انسجام خود را حفظ کنند. از این منظر، هفت ماه ایستادگی مردم را نمی‌توان تنها یک واکنش اجتماعی به جنگ دانست. این ایستادگی، فرصتی برای بازخوانی یکی از مهم‌ترین مبانی منظومه فکری امام شهید، یعنی جایگاه مردم در حکمرانی است. در این منظومه، مردم‌سالاری دینی با حضور مردم در سرنوشت کشور آغاز می‌شود. این حضور احساس تعلق و مسئولیت ملی را شکل می‌دهد، برای تصمیم‌های اساسی کشور پشتوانه اجتماعی ایجاد می‌کند و در شرایط بحران، همین پشتوانه می‌تواند به انسجام، تاب‌آوری ملی و در نهایت به یک ظرفیت راهبردی برای دفاع از کشور تبدیل شود. خود را صاحب کشور می‌داند و در لحظه‌های تعیین‌کننده، سرنوشت کشور را از سرنوشت خود جدا نمی‌بیند. این همان نقطه‌ای است که اهمیت میراث سیاسی و فکری امام شهید، در هفت ماه ایستادگی مردم آشکار می‌شود. 
معظم له در طول سال‌های رهبری خود، مردم را نه توده‌ای برای حضور مقطعی و نه صرفاً رأی‌دهندگانی در انتخابات، بلکه یکی از ارکان قدرت و استمرار نظام جمهوری اسلامی می‌دانست. از منظر رهبری شهید، مردم‌سالاری دینی فقط یک شیوه اداره سیاسی نیست بلکه ظرفیتی برای تولید قدرت ملی و حفظ کشور در برابر تهدید‌های داخلی و خارجی است و مردم‌سالاری دینی در منظومه فکری رهبری شهید، فراتر از انتخابات و به‌عنوان مشارکت مستمر مردم در سرنوشت سیاسی و اجتماعی کشور است، و مردمی‌سازی نظام سیاسی به این معناست که جامعه از حاشیه به متن سیاست و سرنوشت کشور منتقل می‌شود. از این رو مردم باید احساس کنند کشور متعلق به آنهاست، تصمیم‌های اساسی کشور به «زندگی و آینده» آنان مربوط است و در لحظه‌های حساس، خود آنان نیز «مسئولیت دفاع» از آن را بر عهده می‌گیرند. 
از همین زاویه، هفت ماه ایستادگی مردم را نمی‌توان یک رفتار واکنشی دانست. اهمیت این دوره در آن است که نشان می‌دهد مردم چگونه می‌توانند از یک جامعه تحت فشار، یک جامعه با ظرفیت مقاومت و تاب‌آوری ملی بسازند. این دقیقاً همان جایی است که میان «مردم‌سالاری دینی و قدرت ملی» پیوند برقرار می‌شود. مردم فقط برای نظام «مشروعیت و مقبولیت» ایجاد نمی‌کنند؛ حضور آگاهانه آنان می‌تواند برای «تصمیم‌های ملی پشتوانه اجتماعی» ایجاد بکند، وحدت کشور را تقویت کند و «مانع تبدیل فشار خارجی به بحران اراده ملی» شود. در این معنا، «مردم‌سالاری دینی از یک مفهوم سیاسی به یک ظرفیت راهبردی» تبدیل می‌شود؛ ظرفیتی که در شرایط جنگ می‌تواند در کنار قدرت دفاعی، توان اقتصادی و ظرفیت دیپلماتیک، به تاب‌آوری ملی کمک کند. به همین دلیل، نقش مردم را نمی‌توان به حضور در خیابان، انتخابات یا مراسم‌های سیاسی محدود کرد. مردم در منظومه قدرت ملی، بخشی از قدرت تصمیم‌گیری، مقاومت، تاب‌آوری و پشتوانه دیپلماسی هستند، این تعریف از جایگاه مردم خاص نظام ولایی است. نظیر آن در جهان وجود ندارد. 
از این منظر، معنای عمیق‌تر هفت ماه ایستادگی را باید در یک نقطه جست‌و‌جو کرد، «مردم، ستون اصلی قدرت ایران اسلامی، و نظام جمهوری اسلامی هستند. این همان ظرفیتی است که مردمی‌سازی نظام سیاسی می‌تواند در شرایط بحران ایجاد کند. از این منظر، «میراث امام شهید» صرفاً مجموعه‌ای از سخنان و مواضع درباره مردم نیست. میراث او را باید در تبدیل مردم به «عنصر فعال قدرت ملی» نیز جست‌و‌جو کرد. در روایت‌های تحلیلی درباره اندیشه رهبری شهید، نیز مردم صرفاً مخاطب نظام سیاسی نیستند، بلکه در ساخت و استمرار آن نقش دارند. 
در منظومه فکری امام شهید، مردم‌سالاری دینی فقط شیوه‌ای برای اداره کشور نیست؛ سازوکاری برای مردمی‌سازی قدرت است. وقتی مردم خود را صاحب کشور و شریک سرنوشت آن بدانند، حضور آنان در بزنگاه‌های تاریخی از مشارکت سیاسی فراتر می‌رود و به سرمایه‌ای راهبردی برای حفظ وحدت ملی، افزایش تاب‌آوری و دفاع از کشور تبدیل می‌شود. هفت ماه ایستادگی مردم را می‌توان یکی از مهم‌ترین نمود‌های عملی اندیشه‌ای امام شهید دانست که ایشان در طول رهبری خود بر آن تأکید داشت؛ کشور قدرتمند، کشوری نیست که فقط حکومت قدرتمندی داشته باشد؛ کشوری است که مردم آن نیز خود را صاحب قدرت، صاحب کشور و مسئول سرنوشت ملی بدانند. میراث امام شهید در چنین برداشتی، نه در ستایش صرف از مردم، بلکه در به‌رسمیت شناختن آنان به‌عنوان یک مؤلفه واقعی قدرت است؛ مؤلفه‌ای که در شرایط جنگ می‌تواند انسجام ملی را حفظ کرد، به میدان دفاعی پشتوانه داد و به دیپلماسی عمق اجتماعی بخشید. راز نقش‌آفرینی مردم در هفت ماه گذشته را باید در نوع نگاه امام شهید به جایگاه مردم جست‌و‌جو کرد. این همان حلقه‌ای است که میان مردم‌سالاری دینی و قدرت ملی پیوند برقرار کرده است. 
میراث امام شهید را می‌توان در یک واقعیت مهم بازخوانی کرد؛ «مردم زمانی به پشتوانه‌ای پایدار برای کشور تبدیل می‌شوند که خود را صاحب سرنوشت آن بدانند. هفت ماه گذشته، از این منظر، بیش از آنکه صرفاً یک عدد در تقویم بحران باشد، آزمونی برای همین ظرفیت دفاعی مردم بوده است؛ آزمونی که نشان می‌دهد قدرت ملی، در کنار همه مؤلفه‌های سخت و رسمی خود، یک پایه اجتماعی نیز دارد: مردمی که کشور را متعلق به خود می‌دانند و در لحظه‌های تعیین‌کننده، سرنوشت خود را از سرنوشت کشور جدا نمی‌کنند.

یاد

جنگ روایت‌ها در سازمان ملل

صلاح الدین خدیو

در سال ۱۵۱۴ و درست قبل از آغاز جنگ سرنوشت‌ساز چالدران میان دو قدرت رقیب صفوی و عثمانی، تاریخ شاهد بکارگیری دیپلماسی تحقیرآمیز از سوی دو طرف بود.
شاه اسماعیل صفوی در پاسخ به نامه خالی از نزاکت سلطان سلیم عثمانی جعبه‌ای طلایی برای باب عالی فرستاد. داخل جعبه پر بود از تریاک اعلا. اسماعیل می‌خواست بگوید که نامه‌ سلیم بدست کاتبان افیونی نوشته شده است؛
سلیم برافروخته شد و پاسخ پیشکش اسماعیل را با ارسال دو هدیه نامتعارف داد.
یک دست لباس زنانه به هدف انکار مردانگی او و یک دست خرقه صوفیانه به شمول عصا و عبا و مسواک به معنای انکار مشروعیت سیاسی شاه صفوی و اینکه جای تو گوشه خانقاه و رهبری طریقت است نه نشستن بر سریر سلطنت.
این مبادله بعدا هم ادامه یافت و ظاهرا تا عهد شاه عباس کبیر به طول انجامید. جالب این جاست که پروتوکل‌های تشریفات میان دو دربار شیعه و سنی با دقت مراعات و هدایای تحقیرآمیز همراه “ احترامات فائقه “ ارسال می‌گردید.
به حرکات نمایشی نتانیاهو و هیات اسرائیلی نیز باید در این چارچوب نگریست. تعارف گیرنده استارلینک از سوی دنی دنون نماینده اسرائیل به ناصر اسدی دیپلمات ایرانی، پرده دیگری از جنگ همه‌جانبه دو کشور است. جنگی که اینک به راهروهای سازمان ملل کشیده شده و اشیا و اجسام را هم به عرصه نبرد نمادین بر سر ساختن روایت مطلوب خود منتقل کرده است.
برخی ناظران اقدام هیات ایرانی در ترک سالن موقع سخنرانی نتانیاهو و بر جای گذاشتن تصویر سردار سلیمانی را اقدامی حساب شده در این زمینه دانستند.
سخنرانی نتانیاهو یک روز بعد از پزشکیان انجام شد و محک خوبی برای ارزیابی مقبولیت و میزان قدرت نرم هر یک در اختیار گذاشت. ترک جلسه از سوی دهها هیات نمایندگی خارجی موقع سخنرانی نتانیاهو حاکی از موقعیت وخیم اسرائیل در مجامع سیاسی و افکار عمومی جهانی است.
مضاف بر این خود نتانیاهو به عنوان مجرم جنگی تحت تعقیب است و حضورش در جلسه با اگر و اما و حاشیه‌های فراوان انجام شد.
با این وصف ایران راند اول بازی روایت‌ها را در سازمان ملل به صورت نسبی برد.‌ نطق جنجالی نتانیاهو که از فرانسه و انگلیس تا قطر و ترکیه را نواخت، واکنشی هیجانی به انزوای پیشگفته بود.
از این منظر تاکید بی‌بی بر ممنوعیت استارلینک در ایران و سپس اقدام نمایشی دنون در تعارف آن به اسدی، تلاشی آگاهانه برای جبران شکست و بازپس گرفتن قلمروی روایتی بود که از جلسه مخابره می‌شد. اسرائیل با اشاره به محدودیت‌های حاکم بر اینترنت در ایران و در مقابل آزادی بیان گسترده‌تر در اسرائیل، در پی روایت‌سازی از کلیشه قدیمی مبنی بر نامیدن خود به عنوان تنها دمکراسی منطقه است. به عبارت دیگر می.گوید:ما تنها کشور متمدن در خاورمیانه بدوی هستیم و بنابراین در خارج از مرزهای خود مجاز به هر کاری می‌باشیم.

یاد

ظهور الیگارشی جهانی در غیاب نهاد بین‌المللی

محمد‌حسین عمادی
جهان امروز با یک تناقض آشکار تاریخی روبه‌رو است؛ از یک سو، سرمایه، فناوری، اطلاعات، شرکت‌ها و قدرت اقتصادی بیش از هر زمان دیگری جهانی و فرامرزی شده‌اند و از سوی دیگر، سازوکارهای پاسخ‌گویی و تنظیم این قدرت‌ها عمدتا همچنان در چارچوب ایستای دولت‌های ملی باقی مانده‌اند.

در چنین شرایطی، پرسش اساسی این است که اگر قدرت جهانی شود اما نظام حکمرانی جهانی متناسب با آن شکل نگیرد، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ در آستانه نشست هشتاد‌و‌یکم مجمع عمومی سازمان ملل، برنی سندرز، این پرسش را با مفهوم «الیگارشی جهانی» مطرح کرد. او معتقد است جهان وارد مرحله‌ای شده که در آن تمرکز ثروت، مالکیت، رسانه، فناوری و نفوذ سیاسی در دست گروه کوچکی از افراد و شرکت‌ها، از مرزهای ملی عبور کرده است. سندرز البته این تعبیر را به‌عنوان چارچوب سیاسی خود مطرح می‌کند، اما بخش مهمی از ارقامی که به آنها استناد می‌کند، با داده‌های نهادهای پژوهشی دیگر نیز هم‌پوشانی دارد. او‌ سخنان خود را با این گزاره آغاز می‌کند که «هرگز در تاریخ بشر چنین تعداد اندکی، مالک چنین ثروت عظیمی نبوده‌اند». به گفته او، در آمریکا یک درصد بالای جامعه اکنون ثروتی بیش از ۹۴ درصد پایین جامعه در اختیار دارد. او همچنین می‌گوید تنها در یک سال، کمتر از هزار میلیاردر آمریکایی حدود ۱.۵ تریلیون دلار بر ثروت خود افزوده‌اند. در پنج دهه گذشته حدود ۷۹ تریلیون دلار از ثروت آمریکا از ۹۰ درصد پایین جامعه به یک درصد بالای آن منتقل شده است. این رقم برای او نشانه یک تغییر ساختاری است، نه صرفا افزایش عادی نابرابری. او‌ با استناد به اکسفام و دیگر پژوهشگران، می‌گوید یک درصد ثروتمندان جهان ثروتی بیش از ۹۵ درصد جمعیت جهان در اختیار دارند. سندرز همچنین به این رقم اشاره می‌کند که حدود سه‌هزارو ‌۴۰۰ میلیاردر جهان در یک سال چهار تریلیون دلار به ثروت خود افزوده‌اند؛ در حالی که نزدیک به نیمی از جمعیت جهان با درآمد کمتر از ۸.۳۰ دلار در روز زندگی می‌کنند. 

بر اساس گزارش این نهاد، ثروت میلیاردرها در سال ۲۰۲۵ بیش از ۱۶ درصد افزایش یافت و به ۱۸.۳ تریلیون دلار رسید؛ ۸۱ درصد بیشتر از سال ۲۰۲۰. همچنین تعداد میلیاردرها برای نخستین بار از سه هزار نفر عبور کرد. اما مسئله اصلی فقط این نیست که ثروتمندان ثروتمندتر شده‌اند؛ نقطه نگرانی زمانی آغاز می‌شود که ثروت به مالکیت و مالکیت به قدرت سیاسی تبدیل شود. سندرز به ساختار بازار سرمایه آمریکا اشاره می‌کند و می‌گوید چهار مؤسسه بزرگ مالی  -‌BlackRock، Vanguard، Fidelity و State Street- سهامداران عمده بیش از ۹۵ درصد شرکت‌های شاخص  S&P 500 هستند. در مقیاس جهانی نیز اکسفام گزارش کرده است‌ سه مدیر بزرگ دارایی آمریکایی -BlackRock، State Street و Vanguard- در سال مورد بررسی حدود ۲۰ تریلیون دلار دارایی در اختیار داشتند؛ رقمی نزدیک به یک‌پنجم کل دارایی‌های قابل سرمایه‌گذاری جهان. 

این ارقام به معنای آن نیست که چند شرکت مستقیما همه اقتصاد جهان را کنترل می‌کنند، اما نشان می‌دهد که ساختار مالکیت سرمایه جهانی به‌شدت متمرکز شده است. در اینجا یک تحول مهم رخ می‌دهد: قدرت اقتصادی دیگر الزاما در مرزهای کشورها محصور نیست. شرکتی می‌تواند در یک کشور ثبت شده باشد، سرمایه‌گذارانش در چند قاره باشند، زنجیره تولیدش در ده‌ها کشور گسترده باشد و داده‌های میلیاردها انسان را در سراسر جهان در اختیار داشته باشد. در چنین ساختاری، پاسخ‌گویی صرفا ملی، به‌طور طبیعی با محدودیت روبه‌رو می‌شود.

 رسانه؛ قدرت روایتگری و تعیین آنچه جهان می‌بیند

شاید حساس‌ترین حلقه این زنجیره، رسانه و اطلاعات باشد. به گفته سندرز، بیش از نیمی از بزرگ‌ترین شرکت‌های رسانه‌ای جهان در مالکیت میلیاردرها قرار دارند و ۹ شرکت از ۱۰ شرکت بزرگ شبکه‌های اجتماعی جهان متعلق به میلیاردرهاست. او درباره آمریکا نیز مدعی است که شش مجموعه بزرگ رسانه‌ای حدود ۹۰ درصد آنچه را مردم می‌بینند، می‌شنوند و می‌خوانند، کنترل می‌کنند. مؤسسه اکسفام نیز در گزارش ۲۰۲۶ خود می‌گوید میلیاردرها بیش از نیمی از بزرگ‌ترین شرکت‌های رسانه‌ای جهان و همه شرکت‌های اصلی شبکه‌های اجتماعی را در اختیار ‌یا بر آنها کنترل عمده دارند. قدرت در عصر اطلاعات فقط به معنای داشتن کارخانه، بانک یا معدن نیست؛ کنترل جریان اطلاعات خود مهم‌ترین رکن قدرت در دنیای مدرن است. هنگامی که مالکیت رسانه و پلتفرم‌های دیجیتال در دست تعداد محدودی از صاحبان ثروت متمرکز شود، پرسش مهم دیگر فقط این نیست که «چه کسی چه چیزی دارد؟»، بلکه این است که چه کسی تعیین می‌کند جامعه جهانی چه چیزی را ببیند، بشنود و درباره چه چیزی گفت‌وگو کند و مهم‌تر آنکه چگونه داوری کرده و رأی دهد؟

 هوش مصنوعی؛ تسریع‌‌کننده روند تمرکز قدرت

اکنون معجزه هوش مصنوعی این معادله را وارد مرحله‌ای جدید کرده است. بسیاری معتقدند‌ تصمیم‌گیری درباره فناوری‌ای که می‌تواند به‌طور ‌مستقیم‌ بر اشتغال، اطلاعات، حریم خصوصی، امنیت و آینده انتخابات اثر بگذارد، نباید صرفا در اختیار تعداد محدودی از شرکت‌های بزرگ فناوری باشد. آنها هشدار می‌دهند که اگر توسعه AI بدون قواعد الزام‌آور جهانی و بین‌المللی ادامه یابد، شکاف میان قدرت فناوری و ظرفیت حکمرانی عمومی ممکن است بیشتر شود. این نگرانی فقط سیاسی و صرفا ملی و بین‌المللی است. گوترش، دبیرکل سازمان ملل نیز در تحلیل مسائل جهانی، سه اولویت اصلی‌ هوش مصنوعی خارج از کنترل، بحران اقلیمی و افزایش نابرابری را از تهدیدهای بزرگ پیش‌روی جهان دانسته است. از این منظر، «الیگارشی جهانی» الزاما به معنای وجود ‌گروهی مخفی یا یک حکومت واحد جهانی نیست؛ معنای مهم‌تر آن، تمرکز فزاینده ابزارهای قدرت در شبکه‌ای فراملی از سرمایه، شرکت‌ها، فناوری، داده و رسانه است، در حالی که سازوکارهای دموکراتیک و حقوقی جهان هنوز عمدتا بر دولت‌های ملی استوار هستند. در چنین شرایطی، تغییر اقلیم و بیماری‌های همه‌گیر مرز نمی‌شناسند، هوش مصنوعی و داده هرگونه کنترلی را بر‌نمی‌تابند‌ و بازارهای مالی و زنجیره‌های تأمین نیز مرزهای سیاسی را به‌سادگی پشت سر می‌گذارند. با این حال، بسیاری از مقررات و نهادهای پاسخ‌گو همچنان در محدوده دولت‌های ملی فعالیت می‌کنند. بنابراین مخاطره اصلی فقط نابرابری بیشتر نیست؛ ‌احتمال ایجاد شکافی میان قدرت واقعی در جهان و ظرفیت نهادهای عمومی برای تنظیم و پاسخ‌گو‌کردن آن قدرت است. این همان‌جایی است که بحث الیگارشی جهانی به بحث آینده سازمان ملل و حکمرانی بین‌المللی پیوند می‌خورد. اگر سرمایه و فناوری جهانی شده‌اند، اما قواعد بازی همچنان عمدتا ملی یا تحت نفوذ قدرت‌های بزرگ باقی بمانند، جهان با پدیده‌ای روبه‌رو خواهد شد که می‌توان آن را «جهانی‌شدن قدرت بدون جهانی‌شدن پاسخ‌گویی» نامید. شاید مهم‌ترین پرسش آینده این نباشد که آیا الیگارشی جهانی وجود دارد یا نه؛‌ این باشد که چه سازوکار جهانی‌ای باید میان قدرت اقتصادی و فناوری جهانی و منافع عمومی جهانی مفاهمه و توازن برقرار کند؟ اگر نهادهای بین‌المللی نتوانند این خلأ را پر کنند، خطر آن وجود دارد که تصمیم‌هایی که سرنوشت میلیاردها انسان را تعیین می‌کنند، بیش از پیش در خارج از نهادهای عمومی و در مراکز متمرکز سرمایه، فناوری و اطلاعات اتخاذ شوند. در این صورت، مسئله آینده جهان فقط «چه کسی ثروتمندتر است؟» نخواهد بود؛‌‌ پرسش بنیادی‌تر این خواهد شد: چه کسی حاکم و تعیین‌کننده نقشه و‌ قواعد آینده جهان است؟

یاد

محاسبات الهی

مسعود پیرهادی
رهبر انقلاب در پیام اخیرشان فرمودند: «امروز کسانی ما را ابرقدرت چهارم دنیا می‌دانند. البته آنان براساس محاسبات دنیایی چنین می‌گویند؛ ولی محاسبات الهی، کشوری که خود را متعلّق به عترت طاهره صلوات‌الله‌ و سلامه‌‌علیهم‌اجمعین می‌داند و عمده مردمانش دلبستهٔ آن والامقامانند و برای اقامهٔ حق هراسی ندارند را قدرت اوّل جهان می‌داند.»

«قدرت اول جهان» در محاسبات الهی، به معنای اول بودن در تولید ناخالص داخلی، تعداد هواپیما، ذخایر ارزی یا حتی قدرت نظامی متعارف نیست. پس اگر دیدید افرادی این عبارت را دستمایه هجمه کردند تعجب نکنید؛ عمل آن‌ها یا برخاسته از درک ناقص است یا دل بیمار.
ایشان دقیقا میان «محاسبات دنیایی» و «محاسبات الهی» تفکیک می‌کنند و می‌گویند در محاسبات دنیایی ممکن است ایران را در رتبه‌های دیگری قرار دهند، اما در محاسبات الهی، کشوری که خود را متعلق به عترت می‌داند و برای اقامه حق هراس ندارد، جایگاه دیگری دارد. 
خداوند اصلا قدرت را با چه متر و معیاری می‌سنجد؟
یک. قدرت در منطق الهی، «توان اثرگذاری در مسیر حق» است.
ممکن است کشوری هزاران بمب اتم داشته باشد، اما نتواند یک تصمیم مستقل خارج از اراده قدرت‌های بزرگ بگیرد. چنین کشوری از منظر سیاسی قدرتمند به نظر می‌رسد، اما میزان استقلال اراده هم بخشی از قدرت است.
قرآن یک معیار بسیار مهم دارد:
«وَلا تَهِنوا وَلا تَحزَنوا وَأَنتُمُ الأَعلَونَ إِن كُنتُم مُؤمِنینَ»
یعنی اگر مؤمن باشید، در جایگاه برتری قرار دارید.
این «اعلون» لزوما به معنای برخورداری از بزرگ‌ترین اقتصاد و ارتش نیست؛ سخن از برتری جبهه‌ای است که ایمان دارد و در برابر باطل تسلیم نمی‌شود.
دو. قدرت واقعی را باید از روی «دشمنان» هم شناخت.
یکی از عجیب‌ترین واقعیت‌های چهار دهه اخیر این است که یک کشور، با وجود تفاوت عظیم امکانات مادی، حاضر نشده استقلال سیاسی خود را در برابر قدرت‌های بزرگ معامله کند.
ایران در این سال‌ها فقط با یک کشور درگیر نبوده؛ از جنگ تحمیلی تا تحریم، فشار اقتصادی، عملیات اطلاعاتی، فشار سیاسی و جنگ‌های اخیر، مجموعه‌ای از قدرت‌های بزرگ و منطقه‌ای در مقاطع مختلف در برابر آن قرار گرفته‌اند.
اما مسئله ایران برای آنها فقط خود ایران نیست؛ مسئله این است که آیا یک ملت می‌تواند خارج از نظم مطلوب آنها، مستقل بماند یا نه.
این یعنی ایران به یک «مسئله» در محاسبات قدرت جهانی تبدیل شده است؛ و این خود یکی از نشانه‌های قدرت است.
سه. قدرت ایران فقط در «آنچه دارد» نیست؛ در «آنچه حاضر نیست بفروشد» هم هست.
خیلی از کشورها ممکن است امکانات بیشتری داشته باشند، اما استقلال، عزت، حاکمیت و آرمان خود را در معامله‌های سیاسی خرج کنند.
قدرت یک ملت را باید از خطوط قرمزی که حاضر نیست از آنها عبور کند هم فهمید.
ملت ایران هزینه داده است، تحریم شده، جنگ دیده، ترور شده، فشار اقتصادی تحمل کرده؛ اما اصل استقلال را به قیمت آسایش کوتاه‌مدت نفروخته است.
این دقیقا همان جایی است که «محاسبات الهی» از «محاسبات مادی» جدا می‌شود.
چهار. قدرتی که با شهادت یک نفر تمام نمی‌شود، از جنس دیگری است.
در منطق معمول قدرت، حذف فرمانده، رهبر، دانشمند یا چهره کلیدی باید موجب فروپاشی یک جریان شود.
اما یکی از ویژگی‌های مهم انقلاب اسلامی این بوده که شهادت، در موارد متعدد به جای پایان دادن به مسیر، به تولید نسل بعدی نیرو منجر شده است.
امام حسین علیه‌السلام را کشتند؛ اما نهضت او را نتوانستند بکشند.
صدها نفر مثل شهید بهشتی، رجایی، باهنر، مطهری، حاج قاسم سلیمانی، سید حسن نصرالله و مهمتر از همه، آیت‌الله سید علی خامنه‌ای، ترور شدند؛ اما جریان فکری و اجتماعی آنها پایان نیافت.
در منطق الهی، این بسیار مهم است:
اگر با حذف اشخاص، حقیقت حذف نشود، آن جریان قدرتی فراتر از قدرت اشخاص پیدا کرده است.
پنج. مهم‌تر از موشک، «انسانی» است که حاضر است پای آرمانش بایستد.
ممکن است یک کشور سلاح پیشرفته داشته باشد، اما سربازش برای پول بجنگد.
در مقابل، ممکن است ملتی با امکانات محدودتر، انسان‌هایی داشته باشد که برای عقیده، وطن، مردم و حق، از جان خود بگذرند.
این همان چیزی است که در دفاع مقدس خودمان دیدیم.
قدرت مادی، ابزار جنگ را می‌سازد؛ قدرت ایمانی، انسان جنگاور را می‌سازد و از منظر الهی، دومی ریشه‌ای‌تر است.
شش. ایران فقط یک «کشور» نیست؛ یک «مکتب» تولید کرده است.
این شاید مهم‌ترین قسمت ماجرا باشد.
ایران پس از انقلاب اسلامی صرفا یک حکومت جدید تشکیل نداد؛ یک مفهوم را وارد معادلات جهان کرد؛ اینکه می‌توان در برابر نظم سلطه ایستاد و استقلال را اصل قرار داد.
به همین دلیل، تأثیر ایران را نمی‌توان فقط با مرزهای جغرافیایی آن اندازه گرفت.
وقتی یک ایده از مرزهای جغرافیایی عبور می‌کند و برای انسان‌های دیگری در نقاط مختلف جهان الهام‌بخش می‌شود، دیگر با یک «قدرت ملی» معمولی مواجه نیستیم؛ با قدرت تمدنی مواجهیم.
هفت. این حرف‌ها به معنای ندیدن ضعف‌های ما نیست. این نکته برای دل‌های مردد خیلی مهم است. اگر کسی بگوید ایران در اقتصاد، فساد، مدیریت، عدالت، بهره‌وری، فناوری یا کیفیت حکمرانی هیچ ضعفی ندارد، اتفاقا مفهوم قدرت را کوچک کرده است.
قدرت اول بودن، به معنای بی‌نقص بودن نیست.
ممکن است در حوزه‌هایی از آمریکا، چین، روسیه، آلمان، ژاپن یا کشورهای دیگر عقب‌تر باشیم. این واقعیت‌ها را باید دید و برای اصلاحشان جنگید اما اینها با آن گزاره تناقض ندارند؛ چون موضوع دو سنجه متفاوت است.
مثل این است که بگویی:
یک انسان ممکن است ثروتمندترین فرد نباشد، اما بخشنده‌ترین انسان باشد.
ممکن است قوی‌ترین بدن را نداشته باشد، اما شجاع‌ترین باشد. ممکن است بیشترین امکانات را نداشته باشد، اما بیشترین اثر را بر تاریخ بگذارد.
قدرت، یک مفهوم چندلایه است.
هشت. «محاسبات الهی» یعنی محاسبه چیزی که دنیا معمولا حساب نمی‌کند.
دنیا معمولا اینها را در جدول قدرت می‌گذارد: ثروت، جمعیت، GDP، ارتش، سلاح، فناوری، منابع، بازار و ائتلاف‌ها.
اما دین، چیزهای دیگری را هم وارد محاسبه می‌کند:
ایمان، صبر، تقوا، وفاداری، شهادت، نصرت حق، نترسیدن از غیر خدا، استقامت و اثرگذاری.
«إِن تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرکُم وَیُثَبِّت أَقدامَکُم»
یعنی یک معادله‌ای وجود دارد که در اکسل قدرت‌های جهانی دیده نمی‌شود.
اگر ملتی در مسیر حق ایستاد و برای آن هزینه داد، در محاسبه الهی یک متغیر وارد معادله می‌شود که قدرت‌های مادی قادر به محاسبه آن نیستند: نصرت الهی.
و شاید تمام معنای این تعبیر در همین باشد.
نه. بنابراین «قدرت اول» یک وعده برای آینده نیست؛ یک معیار برای فهم گذشته و حال است.
اگر فقط با عینک مادی نگاه کنیم، ممکن است بپرسیم:
چطور ایران با این همه مشکلات می‌تواند قدرت اول باشد؟
اما اگر سؤال را عوض کنیم، پاسخ متفاوت می‌شود:
کدام ملت توانسته در چنین مدت طولانی، با چنین سطحی از فشار، استقلال خود را حفظ کند، یک نظام فکری مستقل ایجاد کند، از یک انقلاب عبور کند، جنگ هشت‌ساله را پشت سر بگذارد، تحریم‌های گسترده را تحمل کند، در معادلات منطقه‌ای اثرگذار شود و همچنان مسئله‌ای تعیین‌کننده برای قدرت‌های بزرگ باقی بماند؟
آن وقت معنای جمله روشن‌تر می‌شود.
و شاید ساده‌ترین توضیح این باشد:
ایران قدرت اول جهان نیست چون بیشترین پول یا سلاح را دارد؛ قدرت اول است چون در محاسبه الهی، قدرت فقط «توان تحمیل اراده به دیگران» نیست، بلکه «توان حفظ اراده خود در برابر تحمیل دیگران» است.
ده. کشوری که بتواند مستقل بماند، از آرمانش دفاع کند، برای حق هزینه بدهد، از شکست نترسد، با شهادت نیروهایش از حرکت نایستد و یک اندیشه را از مرزهای خودش فراتر ببرد، در یک دستگاه محاسباتی دیگر، با همان متر و معیار قدرت‌های مادی اندازه‌گیری نمی‌شود.
و شاید مهم‌تر از همه این باشد که این سخن، مجوز غفلت از ضعف‌ها نیست؛ دقیقا برعکس، تکلیف سنگین‌تری ایجاد می‌کند.
اگر ملتی در محاسبات الهی ظرفیت «قدرت اول» شدن را دارد، پس باید در محاسبات زمینی هم اقتصادش را قوی کند، عدالتش را بیشتر کند، فساد را کم کند، علم و فناوری را جلو ببرد، مدیریت را اصلاح کند و رضایت مردمش را جدی بگیرد.
قدرت الهی اگر درست فهمیده شود، بهانه برای ندیدن ضعف‌ها نیست؛ انگیزه‌ای است برای برطرف کردن آنها.
خداوند ظرفیت یک ملت را با وضعیت امروز آن یکی نمی‌گیرد. گاهی آنچه در چشم ما «یک ملت تحت فشار» است، در محاسبه الهی «ملتی در حال ساخته‌شدن برای یک مأموریت بزرگ» است.

یاد

هشدار بزرگ به ناوهای آمریکایی

علی ملکی

داده‌ها و تصاویر ماهواره‌ای «سنتینل-۲» در روز‌های اخیر نشان داده است ناو‌های آمریکا از خطی که ماه‌ها در آن دیده می‌شدند، ناپدید شده‌اند. پایگاه «مولومانیتور» با رصد ناوگرو‌های آمریکا اعلام کرد در ۲۶ روز گذشته هیچ‌یک از ناو‌های «یواس‌اس جورج اچ. دبلیو. بوش»، «یواس‌اس جورج واشنگتن»، «یواس‌اس باکسر» و ناوشکن‌های کلاس «آرلی برک» همراه آن‌ها در محدوده‌ای که پیش‌تر «خط محاصره دریایی ایران» شناخته می‌شد، در تصاویر ماهواره‌ای دیده نشده‌اند. خلاصه گزارش این بود که خط محاصره دریایی آمریکا شکسته شده و از حالت اولیه عقب‌تر رفته است. همچنین پایگاه امنیتی «امنیت دفاعی آسیا» همین اطلاعات را با زبان محتاطانه‌تر گزارش کرد. بر اساس این گزارش، ناو‌های آمریکایی پس از حمله موشکی ایران در روز 14 شهریور 1405، مواضع قبلی خود در نزدیکی دریای عمان را ترک کرده و به مناطق دورتر در دریای عرب منتقل شده‌اند. همان زمان سازمان تروریستی سنتکام تأیید کرد موشک‌های بالستیک ایران به یک ناو هواپیمابر و یک ناوشکن شلیک شد و آن‌ها «با مانور از چند حمله بدون مجوز ایرانی گریختند»؛ بااین‌حال سنتکام زیر بار اصابت یا تلفات نرفت اما چند روز بعد رسانه‌های غربی از آسیب به تسلیحات آمریکایی در این حمله خبر دادند. پس از آن بود که خط محاصره عقب کشیده شد.

خط محاصره کجا بود و چرا عقب‌رفتنش مهم است؟
از ابتدای شهریورماه، اوسینت‌کار‌ها (کسانی که جست‌وجوی پیشرفته‌ای در منابع اطلاعاتی دارند) ناو‌های هواپیمابر آمریکا و ناوشکن‌های همراه را در تصاویر ماهواره‌ای، در خروجی خلیج عمان و روی محور «رأس‌الحد» (عمان) تا «چابهار» (ایران) پیدا می‌کردند. این خط عملاً دروازه تنگه هرمز بود؛ نقطه‌ای که هر کشتی خروجی از خلیج‌فارس برای ورود به اقیانوس باز باید از کنار آن بگذرد. حالا شناور‌ها در میانه دریای عرب گزارش شده‌اند. پنتاگون این تغییر را «تلاش برای کاهش آسیب‌پذیری» نامیده؛ اما هرکسی می‌داند عقب کشیدن یک آرایش زرهی از زیر آتش طرف مقابل بدون آتش‌بس، یعنی پذیرفتن شرط دشمن. ناوگان دشمن طبق رصد «مولومانیتور»، در میانه دریای عرب است. این جابه‌جایی چند صد کیلومتری هزینه‌های سنگینی دارد از جمله افزایش فاصله پرواز جنگنده‌های ناو، وابستگی بیشتر به هواگرد‌های سوخت‌رسان و سوخت‌گیری در هوا، دشوارشدن هماهنگی‌های پشتیبانی و اتکای بیشتر به شناور‌های تأمین در دریا. یعنی آمریکا برای حفظ همان محاصره باید هزینه بیشتری بدهد.

گسترش جغرافیای تهدید علیه ناو‌ها 
برای فهم اهمیت آنچه در آب‌های جنوب ایران گذشته، باید ابتدا نقشه جغرافیایی این آب‌ها را شناخت. خلیج‌فارس از تنگه هرمز به خلیج عمان می‌ریزد و خلیج عمان خودش بخشی از دریای عرب است و دریای عرب بخشی از اقیانوس هند. یعنی دریای عرب هم وسیع‌تر از دریای عمان است و هم آن را در بر می‌گیرد. تا امروز در ادبیات نظامی ایران، نام دریای عرب را کمتر شنیده بودیم و بیشتر صحبت از دریای عمان بود. رهبر انقلاب اما در پیام روز گذشته خود در اقدامی معنادار درباره حضور نظامی آمریکا به دریای عرب اشاره کردند؛ یعنی جغرافیایی فراتر از ادبیات قبلی. این کار دو اثر هم‌زمان دارد. در این معنا، چهارچوب روایت از تنگه هرمز به کل حوضه دریای عرب و اقیانوس هند گسترش می‌یابد و از حالا ناو‌های آمریکایی باید منتظر مهمان‌های ناخوانده در دریای عرب هم باشند.

پایان منطقه امن
نیمه شهریور بود که نیروی دریای ایران برای نخستین‌بار موشک بالستیک ضدکشتی «قاسم بصیر» را به کار برد. این موشک راهبردی با برد حدودی ۱۲۰۰ کیلومتر، سر جنگی مانورپذیر حدود ۵۰۰ کیلوگرمی، هدایت نهایی با رهیاب الکترواپتیکی و مادون‌قرمز، بدنه کامپوزیت کربنی و سرعت نهایی حدود ۵ ماخ به یکی از مهم‌ترین ابزار‌های هزینه‌زای ایران علیه ناو‌های آمریکا تبدیل شده است. از سواحل جنوب ایران، این برد تقریباً تمام دریای عرب را پوشش می‌دهد. برای ناو هواپیمابری که در میانه دریای عرب مستقر است، همچنان استقرار امنی وجود ندارد و گستره پوشش این موشک، می‌تواند کل حوضه را شامل شود.

تکرار لینکلن؟
در دریا، لازم نیست هر شلیک مستقیماً به هدف اصابت کند تا هزینه ایجاد شود. نبرد در دریا آن‌هم هزاران کیلومتر دورتر از مبدأ فرسایش بسیاری دارد. جابه‌جایی ناو و مانور برای مورد هدف قرارنگرفتن توسط موشک، خود یکی از مهم‌ترین هزینه‌هایی است که ناوگروه‌ها باید بپردازند و اگر این روند ادامه پیدا کند، سرنوشت فرسودگی و بازگشت کامل آبراهام لینکلن برای دیگر ناو‌های آمریکایی رخ خواهد داد؛ بنابراین اگرچه آمریکا ناوی را از دست نداده؛ اما عقب‌نشینی تا جایی که کارکرد ناو از بین برود، نه‌تنها برای ارتش تروریستی آمریکا بی‌فایده است که هزینه جنگ را برای واشنگتن بالاتر نیز می‌برد.  تهران این رویه را پیش‌تر و پله‌پله مطرح کرده بود؛ هشدار‌هایی که اکنون مشروعیت بیشتری دارد. سرلشکر محسن رضایی، دبیر شورای‌عالی امنیت ملی درباره حملات موشکی گفته بود موشک‌ها «برای آمریکا جهنم ساختند و آن‌ها فرار کردند.» او بعدتر هم گفت که «در جنگ بعدی ناو‌های آمریکایی را در هر نقطه‌ای از اقیانوس هند باشند، می‌زنیم.»

سردار ابوالفضل شکارچی، سخنگوی کل نیرو‌های مسلح هشدار داد اگر آمریکا در تنگه هرمز دخالت کند «سیلی» می‌خورد و «راه بازگشت آمریکایی‌ها جز خروج از غرب آسیا نیست؛ هر چه زودتر بروند، ضرر کمتر است.» سردار علی محمدی، معاون سیاسی نیروی دریای سپاه نیز اعلام کرد در صورت جنگ جدید ایران «کشتی‌ها و ناوشکن‌های آمریکا را حتی در اقیانوس هند» هدف خواهد گرفت و به ترامپ که در شبکه اجتماعی خود نقشه‌ای با برچسب «تنگه ترامپ» منتشر کرده بود، پاسخ داد: «اگر ترامپ تنگه هرمز را مال خود می‌داند، پس چرا کشتی‌هایش اینجا نیستند؟»

این راهبرد هم شکسته شد
محاصره دریایی را باید با دو شاخص سنجید. آیا آبراهه واقعاً بسته است؟ و آیا محاصره‌گر حاضر است در حوضه بماند؟ در شاخص اول، ایران تنگه هرمز را از اسفند 1404 بسته و مدیریت عبور را در اختیار خود گرفته است؛ مسیر موقت رسمی، مجوز و هزینه عبور وضع کرده و شرکت‌ها و کشتی‌های متخلف را در فهرست سیاه گذاشته است. علی‌رغم حملات آمریکا علیه برخی نفتکش‌های ایرانی آن‌هم در زمانی که خط محاصره در نزدیکی آب‌های ایران بود، ایران توانست میلیون‌ها بشکه نفت بفروشد و این را رسماً اعلام کرد. حالا که خط محاصره عقب‌تر رفته، جایی که پهنه آبی گسترده‌تر شده، احتمال عبور موفق کشتی‌ها از محاصره بیشتر شده است. در شاخص دوم، دشواری‌هایی وجود دارد که آمریکا را نسبت به بقای خود در محاصره تحت‌فشار گذاشته است. این فشار‌ها در دو سطح سیاسی و نظامی دسته‌بندی می‌شوند. 

1. در سطح سیاسی، انتخابات میان‌دوره‌ای فضای تصمیم‌گیری کاخ سفید را پر کرده است. ترامپ از نتایج نظرسنجی‌ها علیه خود باخبر است و همین باعث شده تصمیم‌های دیوانه‌وارش را با احتیاط اتخاذ کند. او وعده داده بود جنگ علیه ایران به‌سرعت تمام می‌شود و مقاماتش مدام تکرار می‌کردند که این تهاجم طولانی نخواهد شد. اکنون در آستانه هشتمین ماه از جنگ، هزینه‌های سیاسی تهاجم علیه ایران از قیمت بنزین و گازوئیل در آمریکا سبقت گرفته است. 2. لازمه بقای محاصره نظامی، ابزار نظامی است. بر اساس آخرین گزارش نیویورک‌تایمز که به تأیید کنگره آمریکا هم رسیده، تاکنون 1100موشک کروز رادارگریز دوربرد که به‌طور خاص برای «درگیری احتمالی با چین» طراحی شده بودند استفاده شده است. همچنین بیش از ۱۰۰۰ موشک تاماهاک یعنی تقریباً ۱۰ برابر تعدادی که ارتش آمریکا سالانه خریداری می‌کند، شلیک شده است. علاوه بر این در این جنگ بیش از ۱۲۰۰ موشک رهگیر پاتریوت، استفاده شده و بیش از ۱۰۰۰ موشک زمین‌پرتاب PRISM و ATACMS شلیک شده است. به‌علاوه، ارتش آمریکا حجم غیرقابل جایگزینی از پهپاد، جنگنده، سوخت‌رسان و هواپیمای شناسایی از دست داده است. همچنین ایران در روز‌های اخیر دومین زیرسطحی آمریکا را در تنگه هرمز توقیف کرده است؛ یعنی در عین حالی که آمریکا از خط عقب کشیده، حوزه کنترل عملیاتی ایران گسترده‌تر شده است. بدیهی است که نمی‌توان درباره ذخایر تسلیحاتی گران‌ترین ارتش جهان نگاهی تقلیل‌گرایانه داشت؛ اما باید به این نکته توجه داشت که پرونده ایران تنها یکی از پرونده‌های روی میز آمریکاست؛ اما هزینه سیاسی و اقتصادی که جبهه ایران به ایالات متحده تحمیل کرده، بسیار بیشتر از یک پرونده است.

آمریکا هنوز در منطقه حضور دارد و هنوز در تلاش برای ایجاد مزاحمت برای کشتی‌هاست. اما آنچه در روز‌های اخیر شکست، جرئت استقرار بود. ناو هواپیمابری که پیش‌تر در چند صد کیلومتری بنادر ایران مستقر شده بود، اکنون در میانه دریای عرب در گردش است. پس خط محاصره عقب‌تر رفته و کارآمدی‌اش کمتر شده است. حالا یک خطای محاسباتی دیگر در حال اضافه‌شدن به پرونده تهاجمی آمریکایی‌هاست. 

یاد

خوانشی قرآنی از پیام رهبر معظم انقلاب در هفته دفاع مقدس؛ تبیین سنت‌های تاریخی در بالندگی انقلاب اسلامی و جاودانگی جبهه مقاومت

سنت لایتغیر عزت؛ چرا بازگشت به دوران سلطه ناممکن است؟

مریم احمدی شیروان

در روزهایی که عطر ایام‌الله دفاع مقدس و خاطره مجاهدت‌های ملت ایران با یاد و نام رهبر شهید انقلاب(ره) و مقاومت کنونی ملت ایران درآمیخته است، انتشار پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی، افق‌های تازه‌ای از تحلیل مبتنی بر بینش توحیدی را پیش روی جامعه مؤمنان گشود. کلام هدایت‌بخش ایشان، روایتی عمیق از یک قانون قطعی در تاریخ ادیان و سنن الهی است؛ اینکه حرکت ملتی که با نثار خون فرزندانش از تاریکی تحقیر و وابستگی به نور حاکمیت دین هجرت کرده، بازگشت‌ناپذیر است. بیانات معظم‌له با در هم شکستن توهمات دشمنان، حقیقت اقتدار برآمده از مکتب اهل‌بیت(ع) را آشکار کرد و نشان داد چگونه دست نصرت پروردگار، حافظ و هادی این مسیر پرافتخار بوده و خواهد بود.

‏از ظلمات تحقیر تا نور استقلال؛ حقیقت ماندگار ایام‌الله

پیام رهبر معظم انقلاب با استناد به آیه ۵ سوره ابراهیم آغاز می‌شود: «وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَی بِآیَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ وَ ذَکِّرْهُم بِأَیَّامِ اللَّهِ». استناد به این فرمان الهی، بازخوانی یک اصل زنده است؛ چراکه ایام‌الله، بزنگاه‌های تجلی نصرت غیبی در میدان عمل مجاهدانه‌اند؛ مقاطعی سرنوشت‌ساز که در آن‌ها اراده جبهه حق، معادلات مادی مستکبران را در هم می‌شکند و مسیر تاریخ را به سوی عزت دگرگون می‌کند.
رهبر معظم انقلاب با این تحلیل، یادآوری می‌کنند ایران پیش از انقلاب، گرفتار ظلمات وابستگی مطلق بود؛ دورانی که اراده ملت در برابر تصمیمات سفارتخانه‌های بیگانه هیچ انگاشته می‌شد. خروج از آن سیاهی و ورود به نور حکومت اسلامی، نه یک تغییر سیاسی ساده، که هجرتی عظیم به سوی توحید اجتماعی بود. از منظر منطق وحی، سنن الهی به جامعه‌ای که از ظلمات به نور هجرت کرده و با بذل جان، این مسیر را تثبیت نموده، وعده نصرت می‌دهد. از همین‌رو، بازگشت به آن دوران فرومایگی، نه تنها از نظر محاسبات انسانی، که از منظر سنت‌های تغییرناپذیر الهی ناممکن است.

سنت ابتلائات و تولد اقتدار از دل آتش

تعبیر کم‌نظیر رهبر معظم انقلاب درخصوص ققنوسی که از دل آتش جنگ‌ها سر برآورد، ترجمان سنت الهی تمحیص یا خالص‌شدن مؤمنان در کوره شدائد است. سنت پروردگار بر این جاری شده که جبهه حق با عبور از ابتلائات سنگین، صیقل یابد. قرآن مجید این حقیقت را چنین بیان می‌فرماید: «وَلِیُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَیَمْحَقَ الْکَافِرِینَ». (سوره آل‌عمران، آیه ۱۴۱) جنگ تحمیلی که با توهم خام نابودی نهضت نوپای اسلامی افروخته شد، نه تنها به تضعیف نظام نینجامید، بلکه بستری برای رویش نسلی باایمان و تکوین بنیان‌های دفاعی مستحکمی شد که ثمرات آن امروز در سراسر جغرافیای مقاومت جاری است. همان‌گونه که در پیام رهبری معظم تصریح شده، این ویژگی مستمر نظام اسلامی است که در دل تهدیدها بالنده‌تر می‌شود؛ تا آنجا که امروز سایه اقتدار آن، محاسبات مادی دشمن را برهم زده و متجاوزان را در عرصه دریا و زمین به انفعال کشانده است.

محاسبات مادی استکبار در برابر موازنه توحیدی

جهان مادی، قدرت را در تراز نامتقارن سلاح، ابزارهای رسانه‌ای و ثروت‌های انباشته خلاصه می‌کند. در مقابل، رهبر معظم انقلاب با تمایز نهادن میان محاسبات دنیایی و الهی، حقیقت بنیادین قدرت در تفکر دینی را پیش چشم تحلیلگران قرار دادند. در منطق دین، ملتی که جان و روح خود را به عترت طاهره پیوند زده و از بذل جان در راه آرمان هراسی ندارد، واجد برترین قدرت است.
قرآن کریم منشأ حقیقی عزت را تنها در حریم بندگی حق جست‌وجو می‌کند: «مَن کَانَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِیعًا». (سوره فاطر، آیه ۱۰) این عزت برآمده از یقین است که سبب می‌شود در کمتر از دو ساعت، صدها هزار داوطلب برای جان‌فدایی در میدان‌های دفاع از حریم اسلام ثبت‌نام کنند و میلیون‌ها انسان، یکصدا بر سر حفظ مواضع برحق کشور پای بفشارند. این پیوند وثیق میان مردم و ایمان است که تمامی پیش‌بینی‌ها و فتنه‌انگیزی‌های رسانه‌ای سلطه‌گران را با شکست قطعی روبه‌رو کرده است.
در مقابل، کسانی که در این آوردگاه تاریخی، دل به وعده‌های تهی مستکبران خوش کرده‌اند، براساس منطق قرآن سرانجامی جز تباهی نخواهند داشت: «مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ أَوْلِیَاءَ کَمَثَلِ الْعَنکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتًا وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنکَبُوتِ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ». (سوره عنکبوت، آیه ۴۱) تاریخ نشان داده تکیه‌کنندگان بر طاغوت، به‌سرعت در اوراق فراموشی دفن خواهند شد و قضاوت آیندگان درباره آنان، جز یادکرد بی‌تدبیری و خیانت نخواهد بود.

افق‌های گشوده به سوی فتح و نصرت

پیام امیدبخش و حکیمانه رهبر معظم انقلاب اسلامی نشان از ایستادن در نقطه‌ای روشن از تاریخ دارد. با وجود جای خالی امام راحل عظیم‌الشأن و هدایت‌گری‌های رهبر شهید، میراث فکری و عملی آن قله‌های تاریخ‌ساز، چراغ راه امت است. منطق استوار این پیام به‌روشنی نشان می‌دهد دوران ضعف و انفعال گذشته است و صیرورت امت اسلامی، به برکت مجاهدت‌های پیوسته و اتکال به نصرت الهی، به سوی فتح‌های بزرگ‌تر و تجلی نهایی عزت اهل حق در حرکت است. «وَأُخْرَی تُحِبُّونَهَا نَصْرٌ مِّنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِیبٌ». (سوره صف، آیه ۱۳)

یاد

حمله به محاسبات دشمن

مصطفی غنی زاده  

خلاصه پیام راهبردی روز گذشته رهبر معظم انقلاب، حمله به محاسبات دشمن در چندین جبهه است. درواقع آنچه خط اصلی این پیام را تشکیل می‌دهد، این است که به تصورات اشتباه دشمن شبیخونی زده می‌شود و سپس برای آن ابعاد مختلفی ذکر می‌شود. در آغاز به مسئله کودتای آمریکایی سال ۳۲ اشاره می‌شود و با اتصال آن به دوران طاغوت، به دشمن این پیام منتقل می‌شود که کودتا از جنس آنچه در دی‌ماه گذشته توسط او پیگیری شد، در هر برنامه آینده‌ای بازهم ناکام خواهد ماند؛ کودتایی که می‌خواست طاغوت را دوباره به این کشور بازگرداند. در این زمینه قدرت اجتماعی جمهوری اسلامی یعنی مردم پای کار و جانفدایان میلیونی به رخ دشمن کشیده می‌شود تا خطای محاسباتی قبلی تکرار نشود. ذکر ۵۰۰ هزار ثبت نام جانفدایان در ۱۰۰ دقیقه اولیه اعلام، مصداقی است برای این عقبه اجتماعی قدرتمند و افتخارانگیز که باید در چشم ناپاک آن دشمنان شود.
تاکید بر دفاع مقدس و دست‌های خالی آن روزگار در مقایسه با امروز و افتخارات حال حاضر، بخش دیگری از این حمله به محاسبات دشمن است که نشان دهد، عناصر مادی قدرت نظامی نمی‌تواند ایران را عقب بزند. همان‎طور که در جنگ ۴۰ روزه، نشان داده شد که این قدرت تا چه اندازه راهبردی و حیاتی است و چگونه ایران را به صدر مباحثات درباره ابرقدرت‌ها برده است. سپس به مسئله تنگه هرمز اشاره می‌شود که این روزها در التهاب است و اصل راهبردی حفظ آن مورد تاکید قرار می‌گیرد. در این میان به مسئله ضربه در دریای عرب نیز اشاره می‌شود. دشمنی که محل اصلی قدرت خود را در دریا تعریف کرده، حالا از دریای عرب عقب نشسته تا مبادا دوباره زیر ضرب رزمندگان اسلام برود. دقت کنید که هر کدام از این مباحث، چگونه جورچین ضربه به محاسبات دشمن را کامل می‌کند.
در بخش نهایی نیز به آن شهید سعید، افتخار عرب و نماد بزرگ جبهه مقاومت، شهید سید حسن نصرا... اشاره می‌شود که خود دارای نکات فراوانی است. پس از تاکید بر وجوه بی‌نظیر آن عزیز، مشخصا موضع و خواست ایران بیان شده و انتقاد شدید به دولت غرب‎زده‌ و ذلیل کنونی بیان می‌شود.
 ثانیا درستی مسیر آن شهید و برادران کنونی مقاومت در لبنان مورد تاکید واقع می‌شود تا تداوم حمایت ایران از این مردمان شریف برای همه واضح شود. بر اهمیت پرونده لبنان و لزوم عقب زدن دشمن صهیونی نیز تاکید می‌شود.
آنچه رهبر عزیزمان بیان کرده‌اند، حمله‌ای منسجم و چندوجهی به برآوردهای دشمن است که تصور می‌کند با فشار اقتصادی و تلاش دست‌آموزانش می‌تواند در ایران تغییری از جنس سال ۳۲ انجام دهد. دشمنی که فکر می‌کند تنگه را باز کرده و در پرونده‌های مهم مانند لبنان از ایران پیش افتاده است. صلابت پیام و جای ایستادن آن، دقیقا متناقض با این محاسبات دشمن است. اگرچه امیدواری به این‎که این احمق‌ها از خطای محاسباتی مجدد پرهیز کنند، کم خواهد بود.

یاد

همه‌پرسی سوییس و بازگشت منطق قدرت به متن سیاست بین‌الملل

جهان جای بی‌طرف‌ها نیست

حنیف غفاری

شهروندان سوییس در همه‌پرسی اخیر با اکثریتی قاطع، پیشنهاد مطرح‌شده برای تقویت و سخت‌گیرانه‌تر کردن قوانین بی‌طرفی این کشور را رد کردند. بر اساس نتایج نهایی اعلام‌شده از سوی دولت برن، ۷۰ درصد رای‌دهندگان در تمام ۲۶ کانتون سوییس به این طرح رای منفی دادند. رمزگشایی از نتایج این همه‌پرسی در نگاه اول پیچیده و دشوار به نظر می‌رسد: آنچه در سوییس رخ داد، به معنای تمایل شهروندان آن کشور به جنگ بوده یا به معنای نفی نگاه ایده‌آل‌گرایانه و تزیینی سیاستمداران آن نسبت به مقوله جنگ و صلح در نظام بین‌الملل؟ راهبرد کلان آمریکا و متحدان اروپایی آن در «خلق بحران های پایدار» در جهان امروز، چه تاثیری بر تغییر رویکرد ایده‌آل‌گرایانه شهروندان سوییس از «ایده‌آل‌گرایی» به «احتیاط» و متعاقبا «اقتدار» داشته است؟! در این خصوص نکاتی وجود دارد که نمی‌توان به‌سادگی از کنار آنها عبور کرد.
دهه‌هاست جریان‌های نظری مسلط در غرب، با وام‌گیری از میراث فلسفی ایده‌آلیسم لیبرال و آموزه‌های موسوم به «صلح پایدار» امانوئل کانت، تلاش کرده‌اند تصویری ویترینی، تزئینی و به‌غایت تقلیل‌گرایانه از مفاهیم بنیادین «جنگ» و «صلح» به افکار عمومی و نخبگان سیاسی تحمیل کنند. در این خوانش انتزاعی، جنگ همواره به مثابه یک «انحراف موقت» از روند تکاملی نظم بین‌الملل، یک «ناهنجاری رفتاری قابل اصلاح از طریق نهادهای چندجانبه» یا پدیده‌ای شناور در سطور معاهدات بین‌المللی بازنمایی می‌شود اما هنگامی که پرده‌های ضخیم پروپاگاندای نهادگرایی لیبرال کنار می‌رود، واقعیت عریان، خشن و ملموس نظام بین‌الملل رخ می‌نماید: جهانی آنارشیک، چندتکه و متلاطم که در آن ماشین جنگی و زیاده‌خواهی ساختاری بازیگران سلطه‌گر، هرگونه مفهوم انتزاعی از صلح را پای منافع هژمونیک خود ذبح کرده است. این مساله در عصر کنونی مصادیق ویژه‌تری پیدا کرده: جایی که آمریکا، رژیم صهیونیستی و کشورهای اروپایی متحد واشنگتن از جنگ به مثابه ابزاری جهت توجیه مداخله‌گرایی مزمن خود در نقاط گوناگون دنیا استفاده می‌کنند. بر همین اساس واشنگتن راهبرد کلان «خلق بحران‌های کور راهبردی» در نقاط گوناگون دنیا را دستور کار خود قرار داده است.
واقعیت امروز جهان گواهی می‌دهد جنگ نه یک استعاره، بلکه متغیری ملموس و میدانی است که حیات ملت‌ها، امنیت مرزها، ژئوپلیتیک انرژی و خطوط مواصلاتی جهان را مستقیما دگرگون می‌سازد. از جنگ‌های ترکیبی، سایبری و شناختی تا شعله‌ور شدن منازعات سخت در شرق اروپا، حوزه بالکان، تنگه‌های راهبردی و قلب منطقه غرب آسیا، همگی اثبات می‌کنند ساختار قدرت در جهان کنونی نه بر اساس رژیم‌های حقوقی ملل متحد، بلکه بر پایه «موازنه قوا» و «منطق سخت‌افزاری بقا» قوام یافته است. ایده‌آلیست‌هایی که جنگ را صرفا ناشی از «سوءتفاهم ارتباطی» یا «کمبود رژیم‌های بین‌المللی» می‌پندارند، از این حقیقت ساختاری غافلند که سلطه‌گران بین‌المللی، خود تولیدکننده بحران و ذی‌نفع مستقیم بی‌ثباتی هستند. برای بلوک غرب و جریان صهیونیسم بین‌الملل، بحران‌آفرینی و صدور آشوب، راهبرد بازتولید بقاست؛ بنابراین تحلیل این فضا با عینک انتزاعی حقوق بین‌الملل، به نوعی «خودخلع‌سلاحی ادراکی» منتهی خواهد شد.
در بستری که سلطه‌گران جهان، تعارضات را به سطوح موجودیتی ارتقا داده و سیاست «با ما یا بر ما» را با ابزارهای مالی، تحریمی، امنیتی و نظامی به اجرا درمی‌آورند، تمایل به اتخاذ سیاست بی‌طرفی از سوی برخی کشورها مترادف نوعی خودزنی یا خودکشی راهبردی-ماهوی محسوب می‌شود. رای منفی شهروندان سوییس به همه‌پرسی «تشدید سیاست بی‌طرفی» نشان‌دهنده آن است که حتی کسانی که تا قبل از بروز مناقشات اخیر، «بی‌طرفی» را شالوده سیاست خارجی خود می‌پنداشتند، اکنون از آن عبور کرده‌اند. اثبات اراده خاص واشنگتن، مهره‌ها و متحدان آن مبنی بر تزریق مستمر بحران‌های امنیتی و شکل‌دهی جنگ‌های منظم، نامنظم و نیابتی در جهان، جایی برای تزیین «بی‌طرفی» و «ایده‌آل‌گرایی» از سوی ذهن پرسشگران و مخاطبان حوزه روابط بین‌الملل باقی نمی‌گذارد.
بی‌طرفی نیازمند یک پیش‌شرط اساسی است: «پذیرش و احترام متقابل از سوی همه بازیگران متخاصم به حریم بی‌طرفی». هنگامی که ناتو (و به عبارت دقیق تر آمریکا) هیچ خط قرمزی برای حقوق حاکمیتی کشورها قائل نیست، استقلال اقتصادی را نمی‌پذیرد، گلوگاه‌های بانکی و ترانزیتی را گروگان می‌گیرد و تحریم‌های فراسرزمینی وضع می‌کند، ادعای بی‌طرفی بازیگران مستقل، فضایی برای تحقق عینی در ساختار بین‌الملل ندارد. در غیاب یک تضمین‌کننده عادل، گوشه‌نشینی در میانه میدان آتش، صرفا دعوت از گرگ‌ها برای دریدن بی‌دردسر است. حتی اگر بر فرض محال کشوری بخواهد در انزوای ارادی روزگار بگذراند، ماهیت درهم‌تنیده و سرایت‌پذیرِ بحران‌های نوین (از شوک‌های تورمی غلات و انرژی تا مهاجرت‌های اجباری و اخلال در آبراه‌ها) امکان مصون‌ ماندن را سلب می‌کند. بنابراین کشوری که برای موازنه تهدید، تولید قدرت نکند و در جبهه‌بندی‌های سرنوشت‌ساز جایابی راهبردی نداشته باشد، ناخواسته قربانی اراده قدرت‌های متخاصم خواهد شد.
یکی از مخرب‌ترین آفات تفکر انتزاعی، ترویج «صلح تزئینی» است؛ صلح به مثابه یک بیانیه مطبوعاتی، عکس یادگاری در کنفرانس‌های ژنو و وین یا ژست‌های بشردوستانه در برابر دوربین‌ها. در حالی که کانون‌های بحران‌ساز با حداکثر توان به بازتسلیح، گسترش پیمان‌های تهاجمی (همچون ناتو) و حمایت بی‌دریغ از رژیم‌های تروریست و اشغالگر مشغولند، پرهیز از کنشگری فعال ملت‌های مستقل، پازلی از جنگ شناختی غرب است. واقعیت صحنه بین‌الملل، بی‌رحمانه‌تر از آن است که با عینک رمانتیک  به نظاره آن نشست. در دنیایی که طبل تصاعد تهدیدات از اتاق‌های فکر و عملیات غرب نواخته می‌شود و نظام سلطه ماهیت تروریستی خود را بدون نقاب به نمایش گذاشته، «بی‌طرفی» یک توهم ناممکن و انتخابی نامقدور است.

نظرات بینندگان
captcha
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات