رضا اولین فرزندمان بود. یک ماهونیمه بود که به مشهد آمدیم. رضا از بچگی مهد قرآن میرفت. کنار خودمان نماز میخواند و قبل از سن تکلیف، خودش اهل نماز شده بود. ما برای نماز صبح بیدارش نمیکردیم؛ خودش همیشه سحرخیز بود، حتی برای مدرسه. این سحرخیزی و انس با عبادت، در سالهای بعد هم در زندگیاش پررنگ ماند: به نماز اول وقت خیلی مقید بود. رضا بیشتر وقتهای آزادش را با کتابهای دینی و تاریخی میگذراند. درکنار این روحیه مذهبی، درس و مدرسه هم برایش مسیر موفقی بود. همیشه شاگرد اول بود.
رضا دربرابر دیگران بیتفاوت نبود؛ چه در خانواده، چه در جامعه. اگر کسی از او درخواستی داشت، نه نمیگفت و هر کاری از دستش برمیآمد، انجام میداد. از دوران راهنمایی عضو بسیج ۲ مسجد امام حسین (ع) و دشتبانی شد. در مسجدی که نزدیکتر بود، برای نمازجماعت میرفت و در مسجد دشتبانی هم مسئول نیروی انسانی بسیج شده بود. چندسالی در امور جهادی و رسیدگی به نیازمندان فعالیت کرد.
بعد از اینکه کارشناسیاش تمام شد، از طریق یکی از دوستانش فهمید که سپاه نیرو جذب میکند. خوشحال شد؛ چون هم کارش مرتبط با رشتهاش بود و هم جایی بود که از نظر دینی و اخلاقی با روحیاتش سازگارتر میدانست. سال ۱۳۹۹ جذب نیروی هوافضای سپاه شد. محل خدمتش ثابت نبود؛ حدود یک سال تهران بود، ۹ماه کاشان، چند ماه مشهد و دو سه سال آخر هم شاهرود خدمت کرد. در هنگام شهادت هم در تبریز بود. گفتند رضا با دو نفر دیگر پای پدافند تبریز بودند. یک موشک را رهگیری و منهدم کردند. بعد برای نماز ظهر و عصر رفتند. وقتی برگشتند، با موشک بعدی... هر سه نفر شهید شدند.
هر بار که مرخصی میآمد، اول میرفت حرم و موقع رفتن هم همینطور. رضا باوری داشت که همیشه با لبخند بیان میکرد؛ اینکه پارتی من پیش خدا، امام رضا (ع) است؛ او بخواهد، میشود. ماجرای تغییر محل دفن او هم اینطور رقم خورد که بنا بود بهشت رضا (ع) باشد. پدرش در مراسم وداع از تولیت آستان قدس رضوی پرسید: میشود پسرم در حرم دفن شود و جواب شنید: البته که میشود؛ و اینگونه، رفتوآمدی که همیشه از حرم آغاز میشد، به همان نقطه ختم شد.
به نقل از مادر شهید رضا بشگزی
شهید رضا بشگزی تکپسر خانواده بود و مهندس برق. از سر علاقه و احساس تکلیف و عشق به شهادت، وارد سپاه شد؛ جانانه در سپاه زحمت کشید و مزد زحماتش را با شهادت گرفت، آنهم فقط به فاصله چند ساعت پس از شهادت مقتدایش، شهید سیدعلی خامنهای و در حالی که تازه داماد بود و چشمبهراه تولد اولین فرزندش.