مشکل اساسی در تئاتر امروز ما، ضعف در مدیریت اقتصادی در این عرصه و عدم تنظیمگری در سیاستهای حمایتی-هدایتی است. این مشکل، میدان را برای یکهتازی سرمایهسالاری در عرصه هنر فاخر تئاتر باز کرده است. در چنین بستر آسیبزایی، تئاتر از یک عرصه اندیشهورز و هویتساز، به کالای تجاری صرف تغییر ماهیت میدهد. «تئاتر، تعریفاش تفکر و اندیشه است.» این جمله صریح و اصولی از سوی اهالی باسابقه و متعهد صحنه، تذکری مدام بر جوهره هنری است که از دیرباز ویترین پویایی و هویت فرهنگی جامعه محسوب میشده است. هنر نمایش در ایران قدمتی دیرینه دارد و تاریخ چندلایه آن که به بیش از هزار سال پیش بازمیگردد، همواره با خردورزی، باورهای بومی و ارتباط مستقیم با عامه مردم پیوند خورده است. با این حال، آنچه این روزها بر صحنههای نمایش پایتخت میگذرد، اغلب فرسنگها از آن حقیقت معرفتی فاصله گرفته است.
کالاییسازی فرهنگ و سقوط ذائقه عمومی
مشکل اساسی در تئاتر امروز ما، ضعف در مدیریت اقتصادی در این عرصه و عدم تنظیمگری در سیاستهای حمایتی-هدایتی است. این مشکل، میدان را برای یکهتازی سرمایهسالاری در عرصه هنر فاخر تئاتر باز کرده است. در چنین بستر آسیبزایی، تئاتر از یک عرصه اندیشهورز و هویتساز، به کالای تجاری صرف تغییر ماهیت میدهد.
شکرخدا گودرزی، تهیهکننده و کارگردان باسابقه تئاتر، با نقد جدی این وضعیت میگوید: «مسأله اصلی از زمانی شروع شد که دولت نقش حمایتی خود را از تئاتر کاهش داد و به نوعی سلب مسئولیت ساختاری رخ داد. وقتی ماهیت تجاری بر جهت گیری هنری غلبه کند، افرادی با توهم پول و سرمایه وارد عرصه میشوند تا اعتبار نداشته خود را بخرند. تئاتر ما این روزها تبدیل به کارهای بساز بفروشی شده است. تالار وحدت ویترین فرهنگی ماست و نباید به سالن عروسی یا رونماییهای تجاری تقلیل یابد. وقتی سرمایهگذار بازاری احساس خطر میکند، کل کار فرهنگی را تخلیه کرده و سراغ نمایشهای سخیف و ابتذال میرود.»
این تقلیلگرایی نهتنها شأن صحنه را خدشهدار میسازد، بلکه ذائقه جامعه را به سمتی سوق میدهد که شوخیهای جنسی، رفتارهای هنجارشکنانه و کمدیهای بیمحتوا جایگزین تفکر و نقد اجتماعی شوند.
تئاتر لاکچری؛ انسداد مسیر هنر مردمی
یکی دیگر از پیامدهای مرگبار تجاریسازی، پدیده «تئاتر لاکچری» و ورود پولهای بادآورده است. نرخهای نجومی بلیت، هزینههای میلیاردی تبلیغات شهری و بهرهگیری از سلبریتیها برای پر کردن گیشه، تئاتر را از دسترس طبقات متوسط و محروم جامعه خارج کرده و آن را به تفننی اشرافی برای قشر نوکیسه تبدیل کرده است.
چیستا یثربی، مدرس دانشگاه، نویسنده و کارگردان مطرح تئاتر، با گلایه شدید از رویکردهای حاکم بر مدیریت نمایش میگوید: «شعار «تئاتر برای همه» به یک دروغ بزرگ تبدیل شده و امروز تئاتر تنها برای پولدارها و اسپانسرهاست. متأسفانه مدیریت هنری به جایی رسیده که صرفاً به دنبال فروش است و هنر برایش اهمیتی ندارد. وقتی پای کاسبکاران و دلالان به این حوزه باز میشود، هنرمندان واقعی و استخوانخوردکرده خانه-نشین میشوند و بیهنران جولان میدهند. امروز به جای تئاتر، شوهای کپیبرداریشده و رقص و آواز را روی صحنه میبرند و اگر تهیه میلیاردی نداشته باشی، اسمت از تئاتر خط میخورد. تئاتر اجتماعیترین هنر است، اما با این فرمان، فاتحه تئاتر اندیشهورز خوانده شده است.»
در همین راستا، دکتر قطبالدین صادقی، استاد دانشگاه و کارگردان برجسته تئاتر، با اشاره به ریشههای جامعهشناختی این مبتذلسازی میافزاید: «تئاتر امروز به دست دلالانی افتاده که نه سواد دارند، نه اشرافی به فرهنگ دارند و نه دلشان برای آینده کشور میسوزد. قشر نوکیسهای که با رانت و پولهای بادآورده بالا آمده، برای تفنن و عکس یادگاری گرفتن با سلبریتیها وارد تئاتر شده است. این قشر به دنبال فرهنگ انتقادی و آگاهیبخشی نیست؛ بلکه صرفاً تجملگرایی و پوچی خود را روی صحنه بازتاب میدهد. وقتی تالار دولتی مانند گاراژ اجاره داده میشود و تبلیغات خیابانی یک نمایش چند برابر کل بودجه جشنواره فجر است، باید پرسید این پولها از کجا میآید؟ چرا دولت مسئولیت مردمی خود را رها کرده و تئاتر را به تسخیر بورژواها درآورده است؟»
مرزبندی میان خلاقیت هنری و ابتذال کاسبکارانه
پاسخ مدافعانِ ولنگاری صحنه غالباً پنهان شدن پشت واژههایی نظیر «خلاقیت» و «آزادی عمل هنرمند» است. اما آیا در تمام جوامع، صحنه تئاتر بیهیچ چارچوب و اصالتی تعریف میشود؟
ایرج راد، پیشکسوت برجسته عرصه نمایش، با مرزبندی میان هنر اصیل و رفتارهای هنجارشکنانه میگوید: «تعریف تئاتر، تفکر و اندیشه است. البته دست و پای خلاقانه کار هرگز نباید بسته شود و اگر خلاقیتی ریشه در اندیشه داشته باشد، جایگاه متفاوتی دارد؛ اما هر عملی در تئاتر مجاز نیست. در زندگی معمولی هم هر عملی مجاز نیست. نباید با آوردن چهرهها صرفاً برای جلب مشتری، راه را به مخاطب اشتباه نشان داد. مهم این است که در اثر هنری فریبکاری، کاسبکاری و سرکیسه کردن مردم وجود نداشته باشد و جایگاه تفکر حفظ شود.»
بازگشت به ریشهها؛ تنها راه نجات تئاتر معاصر
اصلیترین راهکار برونرفت از این خفتِ گیشهای و بیهویتی وارداتی، بازخوانی و احیای سنتهای نمایشی اصیل ایرانی-اسلامی است. تئاتر ایران پیش از آنکه مقلد بیچونوچرای فرمهای ارسطویی یا ابتذال غربی باشد، از گنجینههای گرانبهایی، چون تعزیه، نمایشهای آیینی و آیینهای کهن برخوردار است که توان هویتبخشی و پاسخگویی به نیازهای امروز را دارند.
داود فتحعلیبیگی، استاد و پیشکسوت نمایشهای ایرانی، راه نجات هنر هفتم را در تکیه بر اصالتهای بومی دانسته و میگوید: «مهمترین نیاز امروز تئاتر کشور، حمایت از «نمایش ایرانی» به مفهوم اخص کلمه است؛ نمایشی که برآمده از سنتها و فرهنگ کهن خودمان باشد، نه اینکه صرفاً متأثر از تئاتر غرب شکل گرفته باشد. ما پیش از الگوبرداریهای غربی، تکیه دولت و سنتهای نمایشی عظیمی داشتیم. همانطور که تمدنهای شرقی جهانبینی خود را در هنر نمایشیشان حلول دادند، ما نیز باید میراث نمایشی خود را دستمایه قرار دهیم تا به زبان نمایشی متناسب با فرهنگ و هویت ملی دست یابیم.»
تئاتر زنده میماند؟
صحنه تئاتر کشور، سنگر مهم مبارزه با جنگ شناختی و حفظ حافظه جمعی یک ملت است. کوتاهی در نظارت هوشمند، رهاسازی اقتصاد هنر به نفع سودجویان و بیتوجهی به بازسازی ساختارهای هدایتی، تئاتر را به مسلخ بی هویتی برده است. صیانت از حرمت و قداست صحنه، نیازمند پایان دادن به انفعال مدیریت هنری، خلع ید از دلالان و بازگرداندن تئاتر به ریل اندیشه، هویت ملی و دسترسی عمومی جامعه است.
باید به هشدار سیدشهیدان اهل قلم، سیدمرتضی آوینی برگردیم که طی یادداشتی با عنوان «آیا تئاتر زنده میماند؟» نوشته بود: «هنر نمایش اگر ریشه در خاک فرهنگ و ادب این مرز و بوم بدواند، عرصههای دیگری نیز برای ادامه حیات خواهد یافت، چنان که در سالهای آغازین پیروزی انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی چنین شد و گروههای نمایشی خودپروردهای از میان مردمان پایین دست سر برآورد؛ اما این نهالهای نازک مورد بی مهری باغبان واقع شدند و از تشنگی خشکیدند. تئاتر امروز ایران مصداق شجرهای است که ریشه در عمق خاک ندارد و به طوفانی نه چندان شدید فرو خواهد افتاد... دوران جلوه فروشی طاوس پیر غرب گذشته و آن شیفتگی جنونآمیز که ما را از تأمل و تفکر در خودمان باز میداشت فرو نشسته است. عهد بشر با خدا تجدید گشته است و اگر تئاتر از مقتضیات این تجدید عهد تاریخی غفلت کند، سر از بستر این بیماری برنخواهد داشت و خواهد مرد...»