تنگه هرمز این روزها به میدان آزمونی سخت برای اروپا تبدیل شده است؛ جایی که باید میان همراهی با سیاستهای ترامپ و دفاع از منافع حیاتی خود یکی را انتخاب کند. فرانسه در روزهای اخیر پیشنویس قطعنامهای را در شورای امنیت دنبال کرده تا آزادی کشتیرانی در هرمز را تضمین کند، اما همزمان مقامهای این کشور بر ضرورت بازگشت به مسیر دیپلماسی با تهران تأکید کردهاند. لندن نیز بدون مشارکت نظامی، بر فشار علیه کشورمان افزوده و در شهریورماه محدودیتهای تازهای در حوزههای انرژی، بانکی، کشتیرانی، بیمه و فناوری وضع کرده، اما در همان بیانیه رسمی تصریح کرده که راهحل مذاکرهشده تنها مسیر بلندمدت برای حل مسئله هستهای ایران است. همین همزمانی فشار و دیپلماسی، مرز سیاست اروپا را با رویکرد واشنگتن روشن میکند؛ بروکسل و پایتختهای اروپایی میخواهند ابزارهای فشار را حفظ کنند، اما ورود به جنگ و تشدید نظامی بحران را هممعنای تأمین منافع خود نمیدانند.
اروپا در دوره دوم ترامپ با الگوی تازهای از رابطه با واشنگتن روبهرو شده است؛ الگویی که در آن آمریکا فقط از متحدانش انتظار همراهی ندارد، بلکه برای واداشتن آنها به پذیرش خواستههایش از تعرفه، تهدید اقتصادی، فشار امنیتی و حتی مناقشه بر سر قلمرو یک عضو ناتو نیز استفاده میکند. بحران گرینلند نقطه عطف این روند بود؛ ترامپ در اوج فشارها برای واگذاری این سرزمین، تهدید کرد بر چند کشور اروپایی تعرفه وضع میکند و حتی استفاده از زور را نیز در مقطعی منتفی ندانست. واکنش اروپا صرفاً دیپلماتیک نبود؛ مقامهای اروپایی از امکان اقدامات متقابل اقتصادی سخن گفتند و شورای اروپا بر حاکمیت دانمارک و گرینلند تأکید کرد. ماجرا به گرینلند ختم نشد و تعرفههای تجاری، فشار برای افزایش هزینههای دفاعی، تهدید به کاهش تعهدات نظامی آمریکا در اروپا و اختلاف بر سر نحوه پایان جنگ اوکراین، به تدریج این پرسش را برای پایتختهای اروپایی پررنگ کرده که آیا هر تصمیم واشنگتن الزاماً در خدمت امنیت اروپا نیز هست یا خیر.
مسئله امروز اروپا فقط اعتماد داشتن یا نداشتن به آمریکا نیست؛ مسئله این است که متحدان اروپایی تا چه اندازه میتوانند در برابر تصمیمات واشنگتن حق انتخاب مستقل داشته باشند. مشاهدات چند ماه گذشته نشان میدهد بروکسل در برابر فشار ترامپ، گاهی مذاکره میکند، گاهی امتیاز میدهد و گاهی نیز مرز میکشد. اما هرچه این فشارها بیشتر به منافع مستقیم اروپا، حاکمیت اعضای آن یا امنیت اقتصادی و نظامیشان برخورد کند، فاصله میان «ائتلاف» و «تبعیت» برای اروپاییها مهمتر میشود. اروپا در قبال ایران مسیر متفاوتی از همراهی کامل با واشنگتن را دنبال کرده است؛ از یک سو تحریمها، فشارهای سیاسی و مواضع سختگیرانه درباره برنامه صلحآمیز هستهای و توان موشکی کشورمان را حفظ کرده و حتی دامنه این فشارها را افزایش داده، اما از سوی دیگر ورود مستقیم به جنگ و تجاوزگری را راهحل اختلافات نمیداند. فرانسه و انگلیس نمونه روشنی از همین سیاست دوگانهاند.
با این حال، این فاصلهگذاری را نباید به معنای مصون ماندن اروپا از هزینههای جنگ تلقی کرد. بحران هرمز مستقیماً به اقتصاد اروپا سرایت کرده و افزایش قیمت انرژی، هزینه سنگینی بر کشورهای این قاره تحمیل کرده است. فرانسه همین روزها از اتحادیه اروپا خواسته برای مهار قیمت انرژی اقدام فوری انجام دهد؛ قیمت گاز اروپا در سال جاری از حدود ۲۷ یورو به ۸۰ یورو به ازای هر مگاواتساعت رسیده و قیمت نفت نیز از مرز ۱۰۰ دلار عبور کرده است. بر اساس برآورد کمیسیون اروپا، از آغاز بحران منطقه در سال ۲۰۲۶، کشورهای عضو اتحادیه حدود ۵۳ میلیارد یورو هزینه اضافی برای واردات سوختهای فسیلی پرداختهاند؛ بنابراین احتیاط اروپا را نمیتوان صرفاً حاصل یک انتخاب سیاسی موفق یا فاصله گرفتن از ترامپ دانست؛ اروپا خودش یکی از پرداختکنندگان هزینه جنگ است و چارهای جز محدود کردن دامنه بحران ندارد. به نظر میرسد برای بروکسل، مسئله اصلی جلوگیری از بحرانی است که هزینه آن را اقتصاد و شهروندان اروپایی نیز باید بپردازند.