صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۱۱ مهر ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۱  ، 
کد خبر : ۳۹۶۸۴۰
مروری بر یادداشت روزنامه‌های شنبه یازدهم مهرماه ۱۴۰۵

امام نور چه می‌گوید؟

مروری بر پیام‌های رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت‌الله امام سید مجتبی خامنه‌ای نشان می‌دهد، مهم‌ترین دغدغه معظم له حفظ صفوف فشرده مردم در برابر هجوم تجاوزکارانه اشرار عالم به سرکردگی آمریکاست. سرخط این رهنمودها را اگر کسی گوش شنوا داشته باشد و پیام‌های رهبری را دنبال کرده باشد، می‌تواند در ذهن خود مرور کند.

یاد

سران محترم سه قوه، لطفاً خودتان بخوانید!

حسین شریعتمداری

۱- روی سخن با سران محترم سه قوه است و این درخواست جدی در میان است که یادداشت پیش‌روی را حتماً خودشان بخوانند و به خواندن و نظر مشاورانشان بسنده نکنند! آنچه در این نوشته آمده است، از یک‌سو، نمونه‌های مستندی از خط و نشان کشیدن‌ها و برنامه‌های رسماً اعلام شده مقامات ارشد اطلاعاتی دشمنان تابلودار اسلام و انقلاب در‌باره ضرورت مبارزه بی‌وقفه با حجاب و عفت زنان و دختران در ایران اسلامی است و از دیگر سو، دلشوره و نگرانی بارها اعلام شده آقای شهید از این برنامه ویرانگر و خروجی خطرناکی است که برای آن تدارک دیده و با جدیت دنبال می‌کنند. اهمیت حفظ عفاف و نقش سرنوشت‌ساز آن در آموزه‌های اسلامی و قوانین جاری نیز آشکارتر از آن است که نیازی به توضیح و یا گوشزد داشته باشد. از این روی بدون کمترین تردیدی می‌توان و باید گفت که بی‌توجهی مسئولان نظام و مخصوصاً سران محترم سه قوه در مقابله با این پدیده پلشت، -با عرض پوزش- همسویی با دشمنان تابلودار نظام، بی‌توجهی به آموزه‌های اسلامی، پشت پا زدن به قوانین جاری و نادیده گرفتن توصیه‌های اکید آقا و رهبر شهید انقلاب است. بخوانید!
۲- به این چند نمونه از تاکید دشمنان بر مقابله جدی با عفت و حجاب زنان در ایران نگاهی بیندازید. این فقط اندکی از بسیارهاست؛
الف- مارتین ایندیک: دیگر وقت آن نیست که دانشجویان را به خیابان‌ها بکشانیم؛ بلکه باید چادر را از سر زنان برداشت و از این طریق می‌توان نظام اسلامی ایران را سرنگون کرد.
ب- میشل هوئلیک نویسنده اسلام‌ستیز فرانسوی: جنگ بر ضد اسلام‌گرایی، با کشتن مسلمانان فایده‌ای ندارد، فقط با فاسد کردن آن‌ها می‌توان به پیروزی دست یافت. پس باید به جای بمب بر سر مسلمانان‌، دامن‌های کوتاه فرو بریزیم.
ج- دیوید کیو مأمور سابق سیا: مهم‌ترین حرکت در جهت براندازی جمهوری اسلامی، تغییر فرهنگ جامعه فعلی ایران است و ما مصمم به آن هستیم.
د- بنیامین نتانیاهو نخست‌وزیر پلید و خونریز رژیم صهیونیستی در گزارشی به کمیته اصلاح دولتی آمریکا: آمریکا می‌تواند با پخش سریال‌هایی که افراد زیبا‌روی جوان را در وضعیت‌های متنوعی از برهنگی نشان می‌دهند و زندگی‌های فریبنده و مادی‌گرایانه دارند و رابطه‌های بی‌قید جنسی برقرار می‌کنند یک انقلاب را علیه حکومت ایران به راه اندازد. این[سریال‌ها] واقعاً براندازانه هستند. 
هـ - یکی از مشاورین و جاسوسان کاخ سفید: اگر ما بتوانیم این روسری را از خانم‌های ایرانی بگیریم و زنان ایرانی را به خیابان‌ها بکشانیم در نهایت، زنان ایرانی دیگر فرصتی برای تربیت فرزندانشان ندارند! آن‌وقت چیزی از اسلام و انقلاب در ایران باقی نخواهد ماند!
و- کنت دمارانش، رئیس سابق سازمان جاسوسی فرانسه در اظهاراتی به ریگان رئیس‌جمهور سابق آمریکا گفت: شما نمی‌توانید با یک عقیده، به وسیله‌ تانک و هواپیما مبارزه کنید. شما باید با هر عقیده‌ای به وسیله عقیده بجنگید. این‌بار دشمن ما مذهب است.
۳- حالا فقط به دو نمونه از ده‌ها توصیه آقای شهید نگاه کنید؛
- «...کشف حجاب، حرام شرعی و حرام سیاسی است، هم حرام شرعی است، هم حرام سیاسی است. خیلی از کسانی که کشف حجاب می‌کنند نمی‌دانند این را، اگر بدانند که پشت این کاری که اینها دارند می‌کنند چه کسانی هستند، قطعاً نمی‌کنند، من می‌دانم. خیلی از اینها کسانی هستند که اهل دینند، اهل تضرّعند، اهل ماه رمضانند، اهل‌ گریه و دعایند، [منتها] توجّه ندارند که چه کسی پشت این سیاستِ رفعِ حجاب و مبارزه‌ با حجاب است. جاسوس‌های دشمن، دستگاه‌های جاسوسی دشمن، دنبال این قضیّه هستند. اگر بدانند، حتماً نمی‌کنند... همه توجّه داشته باشند که دشمن با نقشه و برنامه وارد این کار شده، ما هم باید با برنامه و نقشه وارد بشویم؛ کارهای بی‌قاعده و بدون برنامه نباید انجام بگیرد.» 
(15 فروردین ماه 1402). توجه کنید، فرموده‌اند کار بی‌برنامه نباید انجام بگیرد. ولی مسئولان محترم اصلاً کاری انجام نمی‌دهند که با برنامه باشد یا بی‌برنامه!
- « اروپایی‌ها وقتی خواستند اندلس را از مسلمانان پس بگیرند، اقدامی بلند مدّت كردند. آن روز صهیونیست‌ها نبودند، اما دشمنان اسلام و مراكز سیاسی، علیه اسلام فعّال بودند. آنها به فاسد كردن جوانان پرداختند و در این راستا انگیزه‌های مختلف مسیحی، مذهبی یا سیاسی داشتند. یكی از كارها این بود كه تاكستان‌هایی را وقف كردند تا شراب آنها را به‌طور مجّانی در اختیار جوانان قرار دهند! جوانان را به سمت زنان و دختران خود سوق دادند تا آنها را به شهوات آلوده كنند. گذشت زمان راه‌های اصلی برای فاسد یا آباد كردن یك ملت را عوض نمی‌كند. امروز هم آنها همین كار را می‌كنند.» 
(ششم اسفندماه 1381). چه کسی می‌تواند این واقعیت تلخ را انکار کند که به گفته آقای شهیدمان: «امروز هم آنها [‌دشمنان‌] همین كار را می‌كنند‌»؟!
۴- اکنون جای این سه پرسش از سران محترم سه قوه است که برای «ترک فعل» خود و نه فقط کم‌کاری، بلکه وادادگی در برابر اهداف رسماً اعلام شده دشمن چه پاسخی دارند؟! برای عبور خود از خط قرمزهای اسلامی و قانونی درباره عفت و حجاب چه توجیهی ارائه می‌کنند؟! و نادیده گرفتن توصیه‌های مکرر امام شهید را چگونه توضیح می‌دهند؟! با جرأت می‌توان گفت که برای هیچ‌یک از سه پرسش یاد شده، پاسخ قابل قبولی ندارند! نه برای مردم شریف و امت مبعوث‌شده ایران اسلامی و نه در پیشگاه خدا که ناظر امروز است و قاضی فردا. 
گاه می‌گویند که پرداختن به موضوع عفاف و حجاب در شرایط جنگی مناسب نیست‌(!) که باید گفت اولاً؛ وادادگی حضرات، از مدت‌ها قبل از جنگ بوده است! ثانیاً؛ ضرورت دینی و قانونی را نمی‌توان با این بهانه‌ها تعطیل کرد! مثلاً آیا وجوب نماز را در دوران جنگ تعطیل می‌فرمائید؟! و ثالثاً؛ کشف حجاب و حمله به عفت عمومی یکی از اهرم‌های نقش‌آفرین دشمن در جنگ ترکیبی است بنابراین وادادگی در مقابل این ناهنجاری خطرآفرین و رها کردن آن به حال خود، بدون تعارف، همکاری [‌البته ناخواسته و نا‌دانسته] با دشمن است.
و اما، این نوشتار را با سروده‌ای از شیخ اشراق، مرحوم شیخ بهایی به پایان می‌بریم که وصف‌الحال است؛
دل گفت مرا علم لدنی هوس است 
تعلیمم کن‌، اگر تو را دسترس است 
گفتم که الف، گفت دگر؟ گفتم هیچ
در خانه اگر کس است یک حرف بس است.

یاد

فداکاری ناجا را جبران کنید

رسول سنائی‌راد

دشمن جنایتکار امریکایی که بار‌ها از نابودی ایران و برگرداندن آن به عصر حجر سخن گفته و جنگی ویرانگر را به کشورمان تحمیل کرده، در حمله به نیروی انتظامی کینه‌ورزی و عصبانیت ویژه‌ای به خرج داده است. ارتش تروریستی امریکا در جنگ رمضان از حملات انهدامی علیه کلانتری‌ها در شهر‌ها تا حمله به برجک‌های مرزی و انهدام گشت موتوری را انجام داد که در بیشتر موارد، هیچ همخوانی با منطق و روال متداول در جنگ‌های معمول ندارد. 
این اقدامات دیوانه‌وار و غیرعقلانی ارتش امریکا را می‌توان به عصبانیت ناشی از شکست طرح‌های خبیثانه آنان برای بی‌ثبات‌سازی و آشوب داخلی و شبه‌کودتایی مثل وقایع دی‌ماه سال گذشته و همچنین تلاش احمقانه برای حذف موانع از پیش روی تکرار آن و باز کردن مسیر ورود گروهک‌های مزدور تجزیه‌طلب به داخل و اطمینان‌بخشی به پادو‌های داخلی خود برای آشوب و جنگ داخلی و تشدید فشار بر حاکمیت در ایران به‌حساب آورد. 
اما برخلاف تصور دشمن، کارکنان خدوم انتظامی که امام شهید آنها را مجاهدان خاموش نامیده بود، لحظه‌ای از انجام وظایف و مأموریت‌های خود غفلت نورزیده و امنیت را از مرز تا شهر، به احسن وجه حفظ کرده و فراتر از آن با حضور در کنار مردم در اجتماعات شبانه و سرعت‌بخشی به خدمات انتظامی به مردم با استقرار در خودرو و کانکس در شرایط سخت آب و هوایی، زمینه‌های امنیت مردم‌پایه را نیز تقویت کردند. به موازات برقراری امنیت داخلی، نیروی انتظامی با همکاری سایر دستگاه‌ها و سازمان‌های اطلاعاتی و نظامی کشور، عملیات‌های مؤثری علیه گروهک‌های برانداز و شبکه مزدوران داخلی دشمن به اجرا گذاشت و مقادیر زیادی اسلحه و مهمات کشف کرد که موجب اخلال در طرح‌های خبیثانه دشمن برای استفاده از این ظرفیت نیابتی وابسته به خود گردید. علاوه بر این، فراجا با گسترش محدوده وظایف خود در شرایط جنگ رمضان مثل درگیری مستقیم با هواگرد‌های متجاوزان امریکایی در دشت محیای اصفهان، رکورد جدیدی از رشادت بر جای گذاشتند و حضور سردار فرمانده محترم آن در بین مردم در شرایط جنگ و تهدید باعث دلگرمی و قوت قلب مردم برای مقاومت در برابر دشمن امریکایی و تقویت پایداری عمومی می‌شد. 
نظم‌بخشی به ترافیک شهری و جاده در وضعیت اضطراری ناشی از جنگ و تهدید، جلوه دیگری از مجاهدت‌های مخلصانه حافظان امنیت بود که در مراسم تشییع پیکر مطهر امام شهید شکل ویژه به خود گرفت. همچنین عزیزان انتظامی با وجود اینکه در شرایط جنگی قرار داشتند، اما تنگنا‌ها و مشکلات ناشی از این شرایط، هیچ تأثیری بر خدمات آنها در مراسم آئینی و پرشور اربعین حسینی نگذاشت و در پیوند با باور‌های درونی خود، تمام آن را به احسن وجه به سرانجام رساندند. 
این میزان و نحوه اجرای مأموریت‌ها و انجام وظایف و مسئولیت‌شناسی مأموران انتظامی و آن هم در شرایط سخت جنگ و تهدید، مصداق کامل‌ترین و روشن‌ترین جهاد فی سبیل‌الله است که وقتی نسبت آن با حقوق و مزایای دریافتی این عزیزان سنجیده شود، اسباب شرمندگی از یک سو و شکل‌گیری امید به وجود غیرت و تعهدی درونی و دیگرخواهانه و شرافتمندانه است که شایسته تقدیر و تعظیم است. ما با تبریک هفته گرامیداشت نیروی انتظامی، از صاحبان این غیرت و شرافت صمیمانه تشکر می‌کنیم و البته از مسئولان هم درخواست می‌کنیم بالاغیرتاً جبران نمایند که غیر این از مرام و مروت به دور محسوب می‌شود.

یاد

ضرورت اقدام حقوقی در مورد تحریم

محمدعلی بهمنی

تحریم های ثانویه خطوط هوایی ایران از سوی امریکا و اعمال این تحریم ها از سوی کشورهای مختلف ، اقدامی غیر قانونی و غیر انسانی و مغایر با اصول حقوق بین الملل در مورد تکلیف دولت ها به توسعه روابط دوستانه و همکاری با یکدیگر و نیز اقدامی در جهت هدف قرار دادن مردم ایران و آسیب زدن به آنان است .
ایران باید اقدام حقوقی در واکنش به این تحریم ها را در دستور کار خود قرار دهد ، در این راستا ایران می‌تواند موضوع تحریم خطوط هوایی خود را به استناد قواعد حل اختلاف کنوانسیون شیکاگو (کنوانسیون هوانوردی غیرنظامی بین‌المللی ۱۹۴۴) در طریق شورای ایکائو (ICAO) مطرح نماید .
ماده ۸۴ کنوانسیون شیکاگو مقرر می‌کند: اگر هرگونه اختلاف میان دو یا چند دولت متعاهد در مورد تفسیر یا اجرای این کنوانسیون و ضمائم آن از طریق مذاکره حل نشود، به درخواست هر دولت ذی‌نفع در اختلاف، شورای ایکائو در مورد آن تصمیم خواهد گرفت.
این ماده شرط مذاکره قبلی را دارد (مذاکرات واقعی یا تلاش‌های جدی برای مذاکره که به بن‌بست رسیده باشد).
پس از تصمیم شورا، هر طرف می‌تواند ظرف ۶۰ روز از تاریخ ابلاغ تصمیم، به دیوان بین‌المللی دادگستری (ICJ) یا یک دادگاه داوری ad hoc (مورد توافق طرفین) اعتراض کند (ماده ۸۴ و ۸۵).
تصمیمات ICJ یا دیوان داوری ، نهایی و الزام‌آور است. در صورت عدم توافق بر ترکیب دیوان داوری، سازوکار ماده ۸۵ برای تعیین داوران اعمال می‌شود.ص
با توجه به این که تحریم‌های آمریکا علیه خطوط هوایی ایران (به‌ویژه محدودیت دسترسی به قطعات یدکی، خدمات نگهداری، سوخت، بیمه و خدمات مرتبط با ایمنی) می‌تواند با اصول و اهداف کنوانسیون، از جمله: اهداف ماده ۴۴ (توسعه ایمن، منظم، کارآمد و اقتصادی هوانوردی بین‌المللی و جلوگیری از تبعیض).
اصول مربوط به ایمنی هوانوردی غیرنظامی.
مقدمه کنوانسیون در مورد نقش هوانوردی در دوستی و تفاهم میان ملت‌ها.
ماده ۴ (منع استفاده از هوانوردی کشوری برای اهداف مغایر با کنوانسیون).
مغایرت داشته باشد و گزارش‌هایی از ایکائو وجود دارد که تأثیر تحریم‌ها بر ایمنی را تأیید کرده‌اند. ایران می تواند براساس موادی که اشاره شد موضوع نقض کنوانسیون شیکاگو از طرف امریکا و‌کشورهایی که از تحریم ها تبعیت می کنند را در شورای ایکائو طرح نماید ، شایان ذکر است پیشتر در دعوی ایران علیه امریکا در دیوان بین المللی دادگستری ، در پرونده «نقض‌های ادعایی عهدنامه مودت، روابط اقتصادی و حقوق کنسولی ۱۹۵۵» (شکایت ایران علیه ایالات متحده آمریکا))، دیوان بین‌المللی دادگستری در قرار موقت ۳ اکتبر ۲۰۱۸ به جنبه‌های مربوط به ایمنی هوانوردی غیرنظامی اشاره کرده است . بنابراین ایران می‌تواند مساله تحریم خطوط هوایی خود را به‌عنوان اختلاف مربوط به تفسیر یا اجرای کنوانسیون شیکاگو به شورای ایکائو ارجاع دهد (پس از مذاکره یا اثبات بن‌بست مذاکرات) و در صورت نیاز، از تصمیم شورا به ICJ یا داوری ad hoc اعتراض کند.
راهکار دیگر برای ایران استفاده از ظرفیت کنوانسیون مونترال ۱۹۷۱ (جلوگیری از اعمال غیرقانونی علیه ایمنی هواپیمایی کشوری) است ، این کنوانسیون عمدتاً به جرائمی مثل خرابکاری، حمله به هواپیما، فرودگاه و تأسیسات هوانوردی غیرنظامی می‌پردازد که ایران به آن ملحق شده است.
ماده ۱۴ کنوانسبون در مورد سازوکار حل اختلاف میان دولت‌ها مقرر داشته است :
هر اختلاف میان دو یا چند دولت متعاهد در مورد تفسیر یا اجرای کنوانسیون که از طریق مذاکره حل نشود، به درخواست یکی از طرفین به داوری ارجاع می‌شود.
اگر ظرف ۶ ماه از تاریخ درخواست داوری، طرفین نتوانند در مورد سازمان‌دهی داوری توافق کنند، هر یک از آن‌ها می‌تواند اختلاف را به دیوان بین‌المللی دادگستری (ICJ) ارجاع دهد.
دولت‌ها می‌توانند هنگام امضا، تصویب یا الحاق، حق رزرو (عدم پذیرش این بند) اعلام کنند.

یاد

چرا جنگ پایان نمی‌گیرد؟

مهرداد احمدی شیخانی
تا وقتی کاری را شروع نکرده‌ایم، می‌توان آن را انجام داد یا نداد، ولی با شروع کار، دیگر وارد پروسه‌ای شده‌ایم که یا به موفقیت ختم خواهد شد‌ یا بی‌نتیجه رها می‌شود که در هر یک از اینها عوامل بسیاری می‌تواند دخیل باشد. در این میان، ممکن است بعضی کارها را برای دلیل مشخصی انجام ندهیم، ولی اگر قبلا و حتی در سال‌های متمادی در مورد انجام یا عدم انجامش صحبت و گفت‌وگو کرده باشیم، دیگر انجام‌دادن یا انجام‌ندادن آن‌ بی‌دلیل نخواهد بود و هرکدام را که انتخاب کنیم، به قصد رسیدن به هدفی خواهد بود. حالا در جنگ تجاوزکارانه‌ای که کشورمان درگیرش شده، می‌توان اهدافی را برای هر‌کدام از طرفین‌ برای ادامه یا پایان برشمرد، اما بدون توجه به دلایلی که جنگ بر اساس آن آغاز شده است، فهم چرایی ادامه و پایان‌نیافتنش تا امروز، غیرممکن خواهد بود.

از آنجا که جنگ را آمریکا و اسرائیل آغاز کردند، باید دید آنها برای آغاز این جنگ چه دلایلی را مد‌نظر داشتند؟

1. طبق آنچه استراتژیست‌هایی همچون برژینسکی و کیسینجر برای آینده آمریکا ترسیم کردند و مطابق با آنچه نیروهای اجرائی ساختار آمریکا ترسیم کرده بودند، بنا بر دلایل زیر‌ حمله به ایران برای آمریکا یک ضرورت بنیانی و نه یک حرکت احتمالی بوده است. برژینسکی تصرف ایران را برای کنترل روسیه و چین ضروری و بدیهی می‌دانست. برخی از نخبگان و تحصیل‌کردگان آکادمیک کشورمان همین ضرورت را دلیلی می‌دانند که می‌شد با آمریکا مذاکره کرد و به توافق رسید که چون آنها به ایران برای کنترل چین و روسیه نیاز دارند، می‌توانستیم با مذاکره به توافقی برسیم که شریک آمریکا در این کنترل شویم. مشکل اما اینجاست که نه در استراتژی برژینسکی و نه در سوابق تمدن غرب، کشوری مثل ایران هیچ‌وقت شریک محسوب نمی‌شود، بلکه سهم و مایملک به حساب می‌آید و اصلا در طرح برژینسکی‌ هیچ اشاره‌ای به اینکه ایران هم کشوری است و مردمانی دارد و برای خود صاحب شأن است، نشده، بلکه همچون یک برهوت تصویر شده که هرکس زودتر به آن برسد، صاحبش می‌شود.

2. کیسینجر نیز در استراتژی خود که بر اساس تحلیل توانایی هسته‌ای ایران است، از این می‌گوید که هر نوع امکان غنی‌سازی که ایران داشته باشد، در هر سطحی که باشد، یعنی توانایی ساخت تسلیحات اتمی؛ لذا باید به هر طریق ممکن و حتی حمله نظامی، جلوی این توانایی را به‌صورت مطلق گرفت و سقف زمانی آن را سال ۲۰۱۳ اعلام می‌کند که اگر از آن بگذرد، ایران به درجه‌ای از توانایی می‌رسد که دیگر نمی‌توان سد راهش شد.

3. دیک چنی در سال ۲۰۰۳، کنترل ایران را برای کنترل جهان یک ضرورت غیرقابل چشم‌پوشی اعلام می‌کند و هدف از حمله به عراق را آماده‌سازی مقدمات برای تصرف ایران اعلام کرده است؛ همان که دو سال بعد، تونی بلر هم می‌گوید حمله به عراق درختی بود که میوه‌هایش را در ایران  خواهیم چید.

4. جورج دبلیو بوش پسر، رئیس‌جمهور اسبق آمریکا، بعد از وقایع 11 سپتامبر، با آنکه ۱۵ نفر از ۱۹ نفری که آن عملیات را رقم زدند و رهبرشان بن‌لادن، همگی اهل عربستان سعودی بودند، عراق، ایران و کره شمالی را محور شرارت اعلام کرد و نه عربستان را‌ و پس از تصرف افغانستان، با حمله به عراق، نابودی اولین کشور از سه‌کشور اعلام‌شده را آغاز کرد. در سال ۲۰۰۷ نیز وسلی کلارک که فرمانده ارتش آمریکا در اروپا بود، اعلام کرد‌ پنتاگون طرح حمله به هفت کشور را آماده کرده که یکی از آنها ایران است و به شش کشور از این هفت کشور حمله شده، غیر از ایران که حمله به ایران هم سرانجام عملیاتی شد.

5. مارکو روبیو بعد از جنگ ۴۰روزه در جواب خبرنگاران می‌گوید: «ایران در توانایی ساخت سلاح‌های متعارف (و نه ساخت تسلیحات اتمی) به مرحله‌ای رسیده بود که اگر الان به آن حمله نمی‌کردیم، دیگر هیچ‌وقت نمی‌توانستیم به آن حمله کنیم». دقت کنیم که در گفته روبیو، حمله به ایران به خاطر توان تسلیحات هسته‌ای یا امکان دستیابی به این توان نبوده، بلکه می‌گوید ایران در ساخت سلاح‌های متعارف به مرحله‌ای رسیده بود که اگر الان حمله نمی‌کردیم، دیگر هیچ‌وقت نمی‌توانستیم به ایران حمله کنیم. لذا دلیل حمله، برخلاف ادعاهای ترامپ، ربطی به توان هسته‌ای ایران نداشته و باید آن را در دلایلی که قبلا برژینسکی، بلر و چنی اعلام کرده بودند، جست؛ به‌ویژه که طبق گفته کیسینجر، بعد از سقف زمانی ۲۰۱۳، دیگر امکان بازداشتن ایران در توانایی هسته‌ای وجود ندارد و برای همین هم اوباما در سال ۲۰۱۵ با ایران به توافق‌نامه برجام رسید، چون دیگر ایران از سقف زمانی اعلام‌شده گذشته بود. از این‌رو حمله نظامی، ۱۲ سال بعد از آن سقف زمانی به بهانه بازدارندگی هسته‌ای، فقط یک بهانه بود و در کابینه ترامپ که طراح اهدافش کسی مانند روبیو است، دلایل را باید در سخنان او جست.

برای همین هدف‌گذاری همان‌هاست که برژینسکی و چنی گفته‌اند و چون موضوع اصلی برای آمریکا، کنترل چین و روسیه است و مطابق استراتژی اعلام‌شده، این کنترل‌ بدون در اختیار داشتن ایران امکان‌پذیر نخواهد بود، پایان‌دادن به تجاوز علیه ایران در این مرحله یعنی پذیرش این مسئله از سوی آمریکا که دیگر امکان کنترل جهان برایش میسر نیست و این برای کشوری که ۸۰ سال جهان را کنترل کرده است، به‌هیچ‌وجه ‌پذیرفتنی نیست و تا پذیرش این موضوع از سوی آمریکا‌ هنوز زمان مانده است. و اما چرا ایران نمی‌تواند در این مقطع جنگ را پایان دهد؟ ایران این را خوب دانسته که چون هدف آمریکا در اختیار گرفتن کشورمان برای کنترل جهان است و این طرح الان عملیاتی هم شده و نظام سرمایه‌داری و هژمونی آمریکایی، ترامپ را برای اجرای همین پروژه به ریاست‌جمهوری رسانده، چاره‌ای نیست جز اینکه راهبردی در پیش گرفته شود تا‌ رسیدن به این هدف برای آمریکا غیر‌ممکن شود. بنابراین، ایران برای چنین راهبردی‌ دو حرکت بسیار تنظیم‌شده را در پیش گرفت:

اول. جنگ را از زمین به دریا منتقل کرد. این شاید مهم‌ترین استراتژی ایران بود؛ اینکه ایران با توان نظامی‌ای بسیار کمتر از مجموع توان نظامی آمریکا-اسرائیل و کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس که حالا معلوم شده کشورهای اروپایی و ناتو هم در آن سهیم بودند و هستند، کاری شگرف و باورنکردنی را انجام داد.

دوم. جنگ دریایی را ایران بسیار هوشمندانه اداره کرد و با ابزار موقعیت ژئوپلیتیک در جنگ ۱۳روزه تنگه هرمز‌ که در ادامه به خودکشی در ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن، آتش‌سوزی در ناو هواپیمابر جرالد فورد (که آخرش هم معلوم نشد چطور رختشوی‌خانه به آتش کشیده شده) و در آخر‌ اصابت موشک به ناوهای جنگی آمریکایی در دریای عمان، یکی از پیچیده‌ترین عملیات دریایی قابل تصور در مقابل قدرتمندترین نیروی دریایی جهان بود.

سوم. تبدیل جنگ دریایی به جنگ اقتصادی. این سومین مرحله‌ شاید عجیب‌ترین و غیرقابل تصورترین مرحله جنگ بوده و هست. آنچه برای ایران غیرقابل انجام است و تا آینده‌ای بسیار دور نیز خواهد بود، این است که جواب حمله نظامی به کشورمان را با حمله به کشور متجاوز در آن‌ سوی دنیا پاسخ بدهد. اما از این غیرممکن‌تر، آن بود که جنگ اقتصادی را با جنگ اقتصادی پاسخ بدهیم؛ ولی این اتفاق غیرممکن، حالا با بستن تنگه هرمز و کنترل باب‌المندب از سوی یمنی‌ها ممکن شده‌ است. قطعا جنگ اقتصادی آمریکا و هم‌پیمانانش علیه ایران بسیار بزرگ و قدرتمند است، ولی جنگ اقتصادی ما علیه آمریکا و هم‌پیمانانش‌ دارد آرام‌آرام اثر می‌کند. 

نمی‌خواهم از عبارت تکراری تاب‌آوری استفاده کنم، ولی همین که ترامپ از زلنسکی می‌خواهد ‌به پالایشگاه‌های روسیه حمله نکند و زلنسکی گوش نمی‌دهد، بعد ترامپ از هم‌پیمانان اروپایی خود می‌خواهد که علاوه بر ذخایر استراتژیک نفت، ذخایر استراتژیک بنزین و گازوئیل را نیز وارد بازار کنند و هم‌زمان‌ چین نیز دستور ممنوعیت صادرات بنزین و گازوئیل را صادر می‌کند، آن‌هم درست در آستانه فصل سرد، یعنی وارد‌کردن حساب‌شده جهان به جنگ اقتصادی طراحی‌شده از سوی ایران.

قطعا طرف مقابل نیز ساکت نخواهد نشست و تحرکاتی برای خروج از جنگ اقتصادی متقابلی که ایران در پیش گرفته است، انجام خواهد داد که یکی از آنها، بازگشت به جنگ نظامی است و سناریوهایی مانند ماجرای پایگاه نظامی در انگلستان و داستان هواپیمای اماراتی با مسافران اسرائیلی، بلافاصله بعد از سفر نتانیاهو به امارات و حالا دوباره داستان‌سازی عربستان در مکه به اسم بمب‌گذاری در خانه خدا، همه از جنس آماده‌کردن افکار عمومی جهانیان و مسلمانان برای یک تجاوز نظامی گسترده‌تر احتمالی است. اینجاست که باید دید ایران و همراهانی همچون چین، روسیه و ...، چطور ماجرایی را که در پیش است، کنترل و مدیریت خواهند کرد؟ دلیل عدم پایان جنگ در این مقطع همین‌هاست؛ اهدافی که آمریکا داشته، محقق نشده و خروج از جنگ یعنی پایان کنترل ۸۰‌ساله جهان؛ ایران نیز بدون پذیرش آمریکا که ما یک کشور مستقل هستیم و نه یک برهوت که هر‌وقت هرکس خواست تصرفش کند، خروجش از جنگ در این مقطع یعنی همان تسلیم بی‌قید‌و‌شرط که ترامپ هر بار تکرار کرده است‌.

یاد

امام نور چه می‌گوید؟

محمد کاظم انبارلویی
۱.مروری بر پیام‌های رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت‌الله امام سید مجتبی خامنه‌ای نشان می‌دهد، مهم‌ترین دغدغه معظم له حفظ صفوف فشرده مردم در برابر هجوم تجاوزکارانه اشرار عالم به سرکردگی آمریکاست. سرخط این رهنمودها را اگر کسی گوش شنوا داشته باشد و پیام‌های رهبری را دنبال کرده باشد، می‌تواند در ذهن خود مرور کند.

_اختلافات غیرموجه حتی موجه را به تنازع و تفرقه تبدیل نکنید.
_قاطعانه اعلام می‌کنم هر آنچه به ضرر انسجام اجتماعی باشد، ممنوع است.
_هرگونه دوگانه سازی موهوم و هر سخن ناامیدکننده و تضعیف‌کننده انگیزه‌های ملی و عمومی ممنوع است.
_نقد نباید موجب ظلم به کسی شود. نقد نباید علامت ضعف به دشمن بدهد. نقد نباید موجب شکستن وحدت و انسجام ملی شود.
_ابزار دشمن، کاشت بذر تردید، یأس، ترس، بدگمانی و اختلاف است. راه‌حل مقابله با آن، ایستادگی، روشن‌بینی، حفظ وحدت و انسجام و اعتماد متقابل و هم‌صدایی نکردن با دشمن است.
 _هر اقدامی که موجب بدبینی و سرخوردگی آحاد مردم شود، نوعی کمک به دشمن است.
_و بالاخره رهبر شهید و رهبر رشید بارها بر اعتماد بر مسئولان نظام به‌ویژه رؤسای قوا و تأکید بر دلسوز بودن و صادق بودن رئیس‌جمهور تأکید کرده‌اند.
۲.مشی دشمن به‌طور اَعم و جریان نفاق در داخل، باند جاسوسی بهاییان و یگان ۸۲۰۰ رژیم صهیونیستی که مأمور به جنگ شناختی و جنگ روانی علیه ملت هستند، روی چند امر و دستور کاری همواره طی نیم‌قرن اخیر متمرکز بوده‌اند:
 _نگذارید صدای رهبری در داخل شنیده شود.
 _نگذارید صدای رهبری صدرنشین باشد، آن را با صدای متفاوت به حاشیه برانید.
_اگر صدای رهبری شنیده شد، نگذارید به گفتمان تبدیل شود و جامه نظریه بپوشد.
_اگر صدای رهبری جامه نظریه پوشید، آن را دچار بدفهمی، کج‌فهمی و تحریف کنید.
_حرف رهبری باید مورد نقادی و عیب‌جویی قرار گیرد و بر اساس آن شبه سازی شود.
_توفیقات رهبری و نظام را کم و ناکامی‌ها را برجسته کنید.
۳.اگرریخت‌شناسی پیام‌های دشمن که در رسانه‌های اهریمنی و امپریالیستی دسته‌بندی شود، عمدتا همان است که در بند ۲ به آن اشارت رفت.
خب از دشمن انتظاری غیرازاین نیست، اما پیام احزاب، گروه‌ها، رجال سیاسی و مذهبی و ... را می‌توان رصد کرد، دید آیا ردپایی از نادیده گرفتن پیام‌های امام "نور" و اعتنا به پیام‌های امام "نار" دیده می‌شود؟!
آنچه در ذهن مردم ما در زمان جنگ تحمیلی و حیات امام نشسته است، آن است که جریان نهضت آزادی و جبهه ملی به بهانه لایحه قصاص می‌خواستند غائله‌ای برپا کنند که با پیام امام (ره) مردم به خیابان‌ها ریختند و با فریاد "ملی‌ها کوشند، تو سوراخ موش‌اند" توطئه را خنثی کردند.
دومین غائله موضوع کوی دانشگاه به بهانه بستن روزنامه سلام بود که فاجعه ۱۸ تیر ۱۳۷۸ را رقم زد و مردم با هوشیاری اولین نبرد نرم دشمن صهیونیستی را به شکست رساندند.
سومین توطئه در جریان انتخابات سال ۱۳۸۸ صورت گرفت که باند تبهکار موسوی و کروبی معرکه‌گردان آن بودند.
چهارمین شرارت در جریان مرگ مهسا امینی در سال ۱۴۰۱ صورت گرفت. پنجمین تبهکاری سیاسی همین سال گذشته در ۱۸ دی ماه، که سنگین‌ترین مانور براندازی از سوی دشمن بود که با خفت و خواری دشمن، تیر آن‌ها به سنگ خوردند.
امروز دشمن دنبال شکاف در داخل و حمله از خارج است. باید دید چه کسانی نامزد این مأموریت خائنانه هستند که با وجود رهنمودهای صریح و روشن امام سید مجتبی خامنه‌ای پای در راه عملیاتی کردن نقشه‌های شوم دشمن گذاشتند.
یک جماعتی که سابقه تبهکاری‌های آن‌ها ازآنجا شروع شد که در روز ۲۲بهمن، روز اتحاد و همبستگی ایرانیان در شهر مقدس قم با پرتاب مهر به سروصورت رئیس مجلس -شهید علی لاریجانی- مراسم را به هم زدند، امروز چند کار بزرگ را نمایندگی می‌کنند:
الف_فحاشی و هتاکی به مسئولان نظام
ب_کاشتن تخم بی‌اعتمادی به دولت و حاکمیت
ج_نادیده گرفتن قانون و به حاشیه راندن رهنمودهای رهبری
د_دادن علامت ضعف به دشمن برای تمهید حمله سوم آمریکا به ایران
برای دور شدن از این پرتگاه کافی است به رهنمودهای امام "نور" عمل کنیم و از راهبرد خائنانه و فریبکارانه امام "نار" فاصله بگیریم.
این‌طرف امام سید مجتبی خامنه‌ای مقتدرانه ایستاده و قدرت اول جهان را بر اساس محاسبات الهی نمایندگی می‌کند و آن‌طرف‌ ترامپ به‌عنوان نماینده‌ی اشرار جهانی رجزخوانی می‌کند.

یاد

فرمول اقناع افکار عمومی

سیدناصر نعمتی 

شما هم حتما اختلاف نظرهای موجود در جامعه درباره دستاوردهای جنگ و مذاکرات را شنیده‌اید. جنس این مسئله شاید از جنس همان مشکل همیشگی باشد: چطور باید دستاوردها را برای مردم تبیین کرد؟ واقعیت این است که در جامعه شبکه ای امروز، مردم به این سادگی اقناع نمی‌شوند. اقناع یک فرایند عقلانی محض نیست؛ یک فرایند عاطفی - اعتمادی است. باید اعتماد را بازسازی کرد وگرنه حتی بهترین استدلال‌ها هم خریدار نخواهد داشت.
موانع اقناع جامعه
شکاف میان روایت رسمی و تجربه زیسته مردم، یکی از ریشه هایی است که نه تنها در این حوزه بلکه در حوزه تبیین دستاوردهای دستگاه ها برای مردم نیز تاثیرگذار است. وقتی مبالغه در ادبیات مسئولی بیش از حد به کارگرفته می شود و با برخی واقعیت های محسوس مردم تفاوت دارد، اعتبار روایت رسمی از بین می‌برد. مسئولی که از هزینه ها و اشکالات، پیش از بیان دستاوردها صحبت می کند، باورپذیرتر خواهد بود. واقعیت این است که پس از سال‌ها وعده‌های تحقق‌نیافته طبیعی است که مردم به روایت رسمی با پیش‌فرض «شاید درست نباشد» نگاه می‌کنند. این بی‌اعتمادی محصول یک روز نیست، محصول سال‌هاست. این را اضافه کنید به تنوع منابع اطلاعاتی امروزِ مردم که مخاطب را دچار سردرگمی کرده است که کدام رسانه خارجی یا داخلی راست می گوید و کدام یک دروغ.
راه پیشِ رو در تعامل با افکار عمومی
چه اصراری وجود دارد که فقط فلان مسئول حرف بزند؟ باید باور کنیم که استفاده از شاهدان ماجرا به جای مسئولان موجب ارتباط بهتر افکارعمومی با روایت ها می شود. یک مادر مینابی، یک رزمنده یا یک کارآفرین بسیار تأثیرگذارتر از یک مسئول در پشت تریبون می‌توانند با مردم حرف بزنند. واقعیت دیگر در این زمینه این است که مردم با اعداد و داستان های شکل گرفته در جنگ و مذاکرات ارتباط بیشتری می گیرند تا بیانیه ها. زبان ساده و بدون شعار در این زمینه بهتر عمل خواهد کرد. البته چالش گفت‎وگوی دوسویه در فضای اجتماعی ما در این موضوع نیز خودنمایی می کند. شاید تکراری باشد اگر بگوییم که مردم باید فرصت پرسیدن، نقد کردن و شنیدن پاسخ را داشته باشند، اما این واقعیتی است که در اقناع جامعه اثرگذار است. حتما واکنش مردم به عذرخواهی مدیران ژاپنی را در فضای مجازی دیده باشید و مقایسه کاربران در این زمینه به چشم‌تان خورده باشد. درواقع پذیرش خطاها و ترمیم اعتماد ضعف نیست، بلکه قوی‌ترین ابزار بازسازی اعتماد است. رفتاری که کمتر توسط مردم دیده می‌شود. اختلاف نظرها در خیابان، فضای مجازی، رسانه‌ها و گفت‎وگوهای اجتماعی درباره دستاوردهای جنگ و مذاکرات، ریشه در یک کلیدواژه دارد: اعتماد اجتماعی. اعتماد پیش‌شرط هر اقناعی است. تا وقتی مردم احساس کنند روایت رسمی با تجربه زیسته آن‌ها فاصله دارد و مسئولان از پذیرش خطا پرهیز می‌کنند، دستاوردها باورپذیر نخواهند بود. راه بازسازی اعتماد، بیانیه‌های پرطمطراق نیست؛ بلکه در روایت صادقانه هزینه‌ها (معیشت، اشتغال، تورم و...) و گفت‎وگوی دوسویه با مردم درباره دستاوردهاست

یاد

سابقه تاریخی اسرائیل و عملیات پرچم‌ دروغین

سید علی موسوی

در هفته گذشته، خبری در صدر گزارش‌های مربوط به جنگ اسرائیل و ایران قرار گرفت: «بازداشت پنج مرد جوان بریتانیایی در نزدیکی پایگاه نیروی هوایی سلطنتی «فرفورد» به اتهام جرایم مرتبط با مواد منفجره و تروریسم.» پایگاه فرفورد در دهه‌های گذشته، به‌ویژه در جریان عملیات‌های نظامی آمریکا در خاورمیانه، یکی از مراکز مهم استقرار و فعالیت بمب‌افکن‌های آمریکایی بوده است. همین مسئله باعث شد مقام‌های ضدتروریسم بریتانیا اعلام کنند که در حال بررسی چند فرضیه، از جمله احتمال ارتباط این افراد با ایران هستند. اما ماجرا خیلی زود ابعاد سیاسی پیدا کرد. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، از آزادی این پنج نفر با قرار وثیقه ابراز تعجب کرد و گفت اگر تصمیم با او بود، اجازه آزادی آن‌ها را نمی‌داد. مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا نیز مدعی شد در این پرونده «به‌وضوح پای یک عامل خارجی در میان است»، اما از معرفی کشور خاصی خودداری کرد و جزئیات بیشتری ارائه نداد. بااین‌حال، نتیجه تحقیقات اولیه پلیس بریتانیا پرسش‌های تازه‌ای ایجاد کرد. پس از چند روز تحقیق و استفاده از تیم خنثی‌سازی بمب، پلیس اعلام کرد که مواد منفجره‌ای در خودروها پیدا نشده و تنها مقداری بنزین کشف شده است؛ در نهایت نیز هر پنج نفر با قرار وثیقه آزاد شدند.

 ناگهان نتانیاهو وارد می‌شود!
ماجرا زمانی پیچیده‌تر شد که بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل اعلام کرد اسرائیل پیش‌ازاین حادثه به بریتانیا درباره یک حمله احتمالی هشدار داده بود. نتانیاهو در گفت‌وگو با فاکس‌نیوز مدعی شد اسرائیل اطلاعاتی در اختیار بریتانیا گذاشته که بر اساس آن، حمله‌ای علیه یک پایگاه هوایی در حال برنامه‌ریزی بوده و این حمله با حمایت ایران انجام ‌شده است. به گفته نتانیاهو، این هشدار تقریباً یک روز پیش از آن مطرح شده بود که دولت بریتانیا تحریم‌هایی را علیه محصولات تولیدشده در شهرک‌های اسرائیلی در کرانه باختری اعلام کند. اینجاست که یک پرسش مهم شکل می‌گیرد: آیا میان هشدار اطلاعاتی اسرائیل، حادثه فرفورد و تلاش برای نسبت‌دادن یک عملیات به ایران ارتباطی وجود دارد؟ برای پاسخ به سؤال، باید به مفهوم «عملیات پرچم دروغین» و نمونه‌های تاریخی این سبک عملیا‌ت توسط اسرائیل نگاهی داشته باشیم.

 پرچم دروغین چیست؟
در ادبیات نظامی و اطلاعاتی، «عملیات پرچم دروغین» یا False Flag Operation به عملیاتی گفته می‌شود در آن یک بازیگر، اقدامی را انجام می‌دهد یا سازمان‌دهی می‌کند، اما تلاش می‌کند مسئولیت آن را متوجه طرف دیگری کند. چنین عملیاتی، در صورت اثبات، می‌تواند اهداف مختلفی داشته باشد؛ از ایجاد مشروعیت برای اقدام نظامی گرفته تا تأثیرگذاری بر افکار عمومی، ایجاد فشار سیاسی یا فراهم‌کردن زمینه برای تحریم و برخورد با یک کشور یا گروه دیگر.

 ماجرای لاوون
یکی از مشهورترین پرونده‌هایی که در این زمینه به اسرائیل مرتبط می‌شود، عملیات سوزانا در سال ۱۹۵۴ در مصر است؛ پرونده‌ای که بعدها به «ماجرای لاوون» شهرت یافت. در این عملیات، شبکه‌ای از یهودیان مصری که با اطلاعات نظامی اسرائیل ارتباط داشتند، در چند عملیات خرابکارانه در مصر دخیل شدند. هدف، ایجاد بی‌ثباتی و نسبت‌دادن حملات به گروه‌های مصری بود. این اقدامات قرار بود شرایط سیاسی لازم برای تضعیف موقعیت بریتانیا در منطقه کانال سوئز را فراهم کند. عملیات شکست خورد و پس از افشای شبکه، بحران سیاسی بزرگی در اسرائیل شکل گرفت که در نهایت به استعفای پینهاس لاوون، وزیر دفاع وقت اسرائیل، انجامید. این پرونده از جمله مواردی است که درباره ارتباط مستقیم اسرائیل با عملیات‌های خرابکارانه با هدف نسبت‌دادن مسئولیت به دیگران، اسناد و شواهد تاریخی قابل‌توجهی درباره آن وجود دارد.

 ماجرای «یاس‌اس لیبرتی»
نمونه بحث‌برانگیز دیگر، حمله به کشتی اطلاعاتی آمریکایی USS Liberty در جریان جنگ 6 ‌روزه در سال ۱۹۶۷ است. هواپیماها و قایق‌های نیروی دریایی اسرائیل در ۸ ژوئن ۱۹۶۷ به این کشتی آمریکایی در آب‌های بین‌المللی حمله کردند، در نتیجه این حمله، ۳۴ خدمه آمریکایی کشته و ۱۷۱ نفر زخمی شدند. اسرائیل اعلام کرد این حادثه ناشی از اشتباه در شناسایی کشتی بوده و نیروهای اسرائیلی آن را با یک کشتی مصری اشتباه گرفته بودند. تحقیقات رسمی آمریکا نیز این حادثه را ناشی از مجموعه‌ای از اشتباه‌ها و خطاهای ارتباطی و اطلاعاتی دانست. بااین‌حال، تعدادی از بازماندگان حادثه و برخی پژوهشگران و مقام‌های نظامی سابق آمریکا این روایت را نپذیرفتند و احتمال عمدی بودن حمله را مطرح کردند. به همین دلیل، ماجرای لیبرتی همچنان یکی از بحث‌برانگیزترین حوادث جنگ شش‌روزه باقی‌مانده است. البته باید میان این دو پرونده تفاوت گذاشت؛ ماجرای لاوون نمونه‌ای مستند از یک عملیات مخفی خرابکارانه بود، اما پرونده لیبرتی اثبات‌کننده یک عملیات پرچم دروغین نیست و درباره عمدی بودن آن همچنان اختلاف نظر وجود دارد.

 بازگشت به فرفورد
حالا به ماجرای اخیر در بریتانیا برگردیم. در یک‌سو، مقام‌های آمریکایی از احتمال وجود عاملی خارجی سخن گفته‌اند. در سوی دیگر، نخست‌وزیر اسرائیل مدعی شده اسرائیل پیش از حادثه درباره حمله‌ای با حمایت ایران هشدار داده بود. اما آنچه تاکنون به صورت رسمی گزارش شده، این است که پلیس بریتانیا در خودروهای این پنج نفر مواد منفجره پیدا نکرده و تنها بنزین کشف کرده است و آنها نیز با قرار وثیقه آزاد شده‌اند. ایران هم هر گونه دخالت در این حادثه را رد کرده است. با توجه به شدت گرفتن فضای انتخاباتی اسرائیل ‌و فشار‌ها بر نتانیاهو و تحریم کالاهای شهرک‌نشین‌ها توسط دولت بریتانیا و هم‌زمانی میان هشدار ادعایی اسرائیل به بریتانیا، حساسیت سیاسی موضوع، تلاش اولیه برای بررسی ارتباط با ایران و سپس نبود مواد منفجره در خودروها، قطعات این پازل را کنار هم قرار می‌دهد. در مطلب بعدی، سراغ معمای پرواز پر ماجرای «فلای‌دبی» خواهیم رفت.

یاد

سلاح کهنه در شبیخون به صنایع خودرویی و ریلی

زهرا طوسی

دستورهای تازه خزانه‌داری آمریکا برای تنگ‌تر کردن حلقه محاصره دور صنعت خودرو و حمل‌ونقل ریلی، پیش از اینکه نشانه قدرت و ابتکار عمل باشد، گواه آشکار استیصال در به بن‌بست کشاندن شریان‌های حیاتی کشور است.
واشنگتن تلاش می‌کند با هدف گرفتن بخش‌های اشتغال‌زا و ملموس زندگی مردم، اهرم فشارش را حفظ کند، اما در پس این ظاهرسازی قدرت، این راهبرد، هزینه‌هایی سنگین برای خودشان و نظم اقتصادی جهان دارد که بازدهی تحریم‌ها را به‌شدت کاهش می‌دهد. امروز صنعت خودرو و صنایع جانبی آن با سهمی نزدیک به یک‌دهم از کل تولید ناخالص داخلی و اشتغال مستقیم و غیرمستقیم بیش از ۷۰۰ هزار نفر، در خط مقدم یک شبیخون لجستیکی و اعتباری قرار گرفته‌اند. این رویکرد که حالا با درج نام شرکت‌های خودروساز بزرگ ازجمله ایران‌خودرو، سایپا، پارس‌خودرو و چند شرکت تابع و سازنده موتورسیکلت در فهرست سیاه، ابعاد تازه‌ای به خود گرفته، تنها به جاده‌های تولید محدود نمانده است.
واشنگتن با هدف قرار دادن بخش حمل‌ونقل زیربنایی، نام شرکت راه‌آهن جمهوری اسلامی ایران و مجموعه‌های ریلی مرتبط با آن را نیز در این فهرست گنجانده است. اما حقیقت ماجرا این است که خزانه‌داری آمریکا بخش اعظم مهره‌های سنگین خود را بازی کرده و حالا وقتی به سراغ ریزترین لایه‌های شرکت‌های واسطه‌ای و کارخانه‌های صنعتی می‌رود، معنایی جز ورود به منطقه انتهایی و پرهزینه تحریم ندارد؛ یعنی جعبه‌ابزار واشنگتن دیگر سلاح تازه و اثرگذاری برای رو کردن ندارد.
پیش از این نیز، سیاست‌گذاران واشنگتن با هدف قرار دادن سایر حوزه‌های راهبردی اقتصاد ایران، امید داشتند چرخ‌های تولید را متوقف کنند، اما گذر زمان و تداوم فعالیت آن بخش‌ها، نشان می‌دهد امروز دیگر تحریم‌ها کارکرد توقف‌دهنده پیشین را ندارند؛ بلکه تنها هزینه‌های مبادله را برای مدتی افزایش می‌دهند.
از سوی دیگر، این راهبرد هزینه‌ معکوس و سنگینی برای هژمونی اقتصادی ایالات متحده به همراه دارد، چراکه تحریم‌های آمریکا علیه ایران پس از سال‌ها تکرار، به مرحله‌ فرسایش رسیده است. هر بار که آمریکا از دلار و نظام بانکی خود به عنوان سلاح استفاده می‌کند، سایر اقتصادهای بزرگ، انگیزه بیشتری برای تقویت ارزهای ملی و ایجاد سیستم‌های پایاپای پیدا می‌کنند. امروز بازار جهانی با شتابی بی‌سابقه به سمت ارزهای جایگزین، مدل‌های تسویه دوجانبه و پیمان‌های مالی مستقل در بلوک‌های غیرغربی از بریکس تا شانگهای حرکت می‌کند. گویی تیری که امروز به سمت تولید ملی ایران شلیک می‌شود، کمانه کرده و در میان‌مدت پایه‌های بی‌بدیل بودن نظام ارزیِ مبتنی بر دلار را می‌لرزاند.در داخل مرزها، تجربه سال‌های اخیر ثابت کرد مسدودسازی یک خط تولید، لزوماً به معنی خاموشی آن نیست. صنعتی که امروز با تکیه بر شبکه قطعه‌سازی داخلی و بیش از ۲۰۰ شرکت دانش‌بنیان فعال در حوزه فناوری‌های خودرویی سرپا مانده، ظرفیت انعطافی فراتر از محاسبات اتاق‌های فکر واشنگتن بروز داده است. پیوند ناگزیر میان بنگاه‌های پیشرو با هسته‌های فناور داخلی و شکل‌گیری کریدورهای جایگزین تأمین، اثبات کرد ساختار صنعتی کشور در برابر این توفان‌ها واکسینه شده است و دیگر با این تحریم‌های کاغذی از پا درنمی‌آید.
با این همه، امروز تنها گلوله‌ای که می‌تواند خطوط تولید ما را از درون زمینگیر کند، تحریم‌های بیرونی نیست، بلکه «خودتحریمی» در ساختار سیاست‌گذاری است. نبود شفافیت ارزی، مقررات دست‌وپاگیر، قیمت‌گذاری‌های دستوری نامتوازن که سودآوری تولید را از بین می‌برد و بروکراسی‌های فرساینده اداری، گاهی ضرباتی به مراتب سهمگین‌تر از تحریم‌های خزانه‌داری آمریکا بر پیکره تولید وارد می‌کنند. تا زمانی که این گره‌های داخلی باز نشوند، تولید کشور همزمان باید در دو جبهه بجنگد؛ در حالی که رفع موانع درونی، بهترین و کارآمدترین پاتک به جنگ اقتصادی است.

یاد

جنگ ایران فرض چند دهه‌ای واشنگتن درباره امکان عملیات از پایگاه‌های امن نزدیک خط مقدم را زیر سؤال برد

پایان عصر پایگاه‌های امن

مهدی حسنی

 روزنامه واشنگتن‌پست، در متن تحلیلی‌ای به قلم «مکس بوت» کارشناس معروف آمریکایی و نظامی بازنشسته ارتش تروریست آن کشور، ایده‌ای پرورانده که بر اساس آن، ایران عملا در جنگ با آمریکا، تمام مفروضات نظامی ارتش آن کشور پس از جنگ دوم جهانی را از بین برده و ویران کرده و ارتش تروریست آمریکا باید به فکر یک دکترین جدید باشد.
بوت اول از همه تلاش می‌کند نشان دهد ایده انبوه پایگاه‌های نظامی آمریکا، با چه منطقی گسترش یافت و چه قدرتی از آن پشتیبانی می‌کرد و ایران چطور تمام آن‌ منطق را به چالش کشید: «از زمان جنگ دوم جهانی، ایالات متحده شبکه‌ای گسترده متشکل از ۷۵۰ پایگاه در ۸۰ کشور و قلمرو ایجاد کرده است. 
هنگامی که نشانه‌های جنگ پدیدار می‌شود، همان‌طور که در عراق در سال‌های ۱۹۹۱ و ۲۰۰۳ رخ داد، آمریکا پیش از آغاز عملیات تهاجمی، حجم عظیمی از تجهیزات و تدارکات را که به «کوه‌های آهنین» شهرت دارد، در پایگاه‌های نزدیک انباشته می‌کند. همواره فرض بر این بوده که برتری هوایی آمریکا امنیت این پایگاه‌ها را تضمین خواهد کرد. 
حتی در جریان جنگ‌های عراق و افغانستان نیز پایگاه‌های آمریکا با وجود قرار داشتن در مناطقی آکنده از فعالیت شورشیان، از امنیت نسبی برخوردار بودند».
تمام این مفروضات اما در جنگ علیه ایران عملا ویران شد: «جنگ جاری علیه ایران نشان داد این فرض دیگر اعتبار ندارد؛ موضوعی که یکی از بنیان‌های دیرینه راهبرد نظامی آمریکا را زیر سؤال می‌برد. ایران با استفاده از پهپادها و موشک‌ها، خسارات سنگینی به پایگاه‌های آمریکا در سراسر منطقه خلیج فارس وارد کرد. 
همان‌گونه که در گزارش اخیر بازرس کل وزارت جنگ آمریکا آمده است، حملات ایران در طول این درگیری به صدها ساختمان و تأسیسات در پایگاه‌های آمریکا در کویت، بحرین، قطر، امارات، سعودی، عراق، عمان و اردن آسیب زده یا آنها را به طور کامل ویران کرده است. افزون بر این، ده‌ها هواپیمای آمریکایی نیز نابود شده یا خسارت دیده‌اند».
بوت اشاره می‌کند ایران عملا برخی پایگاه‌ها مانند بحرین را چنان ویران کرده که دیگر قابل بازیابی نیستند: «شدت خسارات به‌ویژه در پایگاه پشتیبانی دریایی بحرین (مقر ناوگان پنجم آمریکا) چشمگیر بود؛ پایگاهی که ۲۸ فوریه، یعنی همان روز نخست جنگ، عملا از مدار عملیات خارج شد. هانگ کائو، سرپرست وزارت نیروی دریایی اخیرا گفت: «بحرین را حسابی در هم کوبیدند».  دریاسالار داریل کادل، فرمانده عملیات نیروی دریایی نیز در یک نشست عمومی با کارکنان نیروی دریایی گفت قرار نیست به این زودی‌ها بتوانیم دوباره به آنجا برگردیم. فقط می‌خواهم در این باره کاملا صادق باشم». او پس از این توصیف، از آمریکایی‌ها می‌پرسد اگر راهبردی که ایران پیش گرفت، چین هم در پیش بگیرد، چه بلایی ممکن است بر سر آمریکا بیاید: «حال تصور کنید چین، با شمار بسیار بیشتری از پهپادها و موشک‌ها نسبت به ایران، چه کاری می‌تواند با پایگاه‌های آمریکا در ژاپن، کره جنوبی، استرالیا، فیلیپین، گوآم و حتی هاوایی کند. اگر بخش عمده این پایگاه‌ها، حتی به طور موقت از کار بیفتد، توان آمریکا برای دفاع از تایوان به‌شدت فلج خواهد شد. افزایش آسیب‌پذیری پایگاه‌های آمریکا در نتیجه گسترش پهپادها و موشک‌های ارزان‌قیمت - روندی که با فراگیرتر شدن سامانه‌های هدایت مبتنی بر هوش مصنوعی وخیم‌تر نیز خواهد شد - راه‌حل ساده‌ای ندارد. 
بستن پایگاه‌ها یکی از راه‌های جلوگیری از هدف قرار گرفتن آنهاست اما چنین اقدامی پیامد سیاسی منفی خواهد داشت، زیرا نشانه عقب‌نشینی آمریکا تلقی می‌شود. پایگاه‌های آمریکایی نقش مهمی به عنوان یک «سیم تله» ایفا می‌کنند: به دشمنان هشدار می‌دهند اگر به یکی از متحدان آمریکا حمله کنند، ناگزیر نیروهای آمریکایی را نیز هدف خواهند گرفت. ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه و شی جین‌پینگ، رهبر چین، چیزی بیش از بسته شدن پایگاه‌های آمریکا در نزدیکی کشورهای‌شان نمی‌خواهند». به باور بوت، بعید است بسیاری از پایگاه‌های آمریکا دیگر بازسازی شود و اگر آمریکا در مکان دیگری بخواهد پایگاه برقرار کند، مجبور است از جنگ علیه ایران درس‌های مهمی بگیرد: «ممکن است بازسازی همه پایگاه‌های آمریکا در خلیج فارس منطقی نباشد اما در عین حال ضروری است دفاع فعال و غیرفعال پایگاه‌های آمریکا در سراسر جهان تقویت شود. نخستین گام، ساخت شمار بیشتری پناهگاه‌ و سازه‌های مقاوم برای نیروها، هواپیماها و تجهیزات است. روشن است در خاورمیانه، دست‌کم به اندازه کافی، چنین کاری انجام نشده و در دیگر مناطق نیز وضعیت چندان متفاوت نیست». اوضاع اما در وزارتخانه تروریست‌های جنگ‌طلب آمریکایی چنان وخیم است که بوت از بازسازی راهبرد آمریکا ابزار ناامیدی مطلق می‌کند و دلیل عمده آن را وزیر سطح پایین و متوهم آن، هگست می‌داند: «ارتش آمریکا به تغییر بنیادین در شیوه تفکر خود نیاز دارد. دیگر نمی‌تواند انتظار داشته باشد از پایگاه‌هایی نزدیک به خط مقدم عملیات کند که در برابر حمله مصونند. 
با این‌ حال، دشوار است تصور کنیم نیروهای مسلح بتوانند بر چنین بازنگری راهبردی بزرگی متمرکز شوند، در حالی که همزمان با تصفیه‌های سیاسی بی‌ثبات‌کننده پیت هگست، وزیر جنگ و مطالبات واپس‌گرایانه او برای افزایش سطح تستسترون دست‌وپنجه نرم می‌کنند».

نظرات بینندگان
captcha
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات