به طور کلی سیاست داخلی و بقای نخبگان حاکم، پیوندی ناگسستنی با پیامدهای مادی و هزینههای ساختاری سیاست خارجی دارند. دولت دونالد ترامپ با آغاز تجاوز نظامی به ایران (عملیاتی موسوم به «خشم حماسی») با خطای محاسباتی در چارچوب انگاره «جنگ کوتاهمدت و کمهزینه»، ساختار موازنه قدرت داخلی آمریکا را در آستانه انتخابات میاندورهای نوامبر ۲۰۲۶ در معرض فروپاشی قرار داد. شکست در این کارزار را میتوان در سه فاز راهبردی تبیین کرد:
فاز اول؛ خطای ضربه برقآسا و بنبست بازدارندگی است. ترامپ با وعده اتمام بحران در بازه ۴ تا ۵ هفته، تهاجم همهجانبهای را آغاز کرد؛ اما ناکامی در خلع سلاح یا تحمیل تسلیم به جمهوری اسلامی ایران، عملیات را به جنگی فرسایشی بدل ساخت. پنتاگون با اعمال سیاست بایکوت و پنهانکاری آماری در سامانههایی نظیر DCAS، سعی در مدیریت افکار عمومی داشت، اما گزارشهای درزیافته از افزایش تلفات نیروهای رزمی و پنهانسازی تلفات پایگاههایی، چون کمپ بویهرینگ، مشروعیت امنیتی کاخ سفید را از میان برد؛ چنانکه طبق نظرسنجیها، تنها ۳۶ درصد جامعه عملکرد ترامپ در مدیریت جنگ را تایید میکنند و ۵۲ درصد آن را اقدامی فاقد ارزش میدانند.
فاز دوم؛ بحران گلوگاه ژئواکونومیک و استیصال در تنگه هرمز است. تلاش ناکام ناوگان پنتاگون برای تأمین امنیت تردد و تحمیل نظم تکقطبی بر تنگه هرمز، جریان روزانه نفت را با بحران مواجه کرد. اثر وضعی ناامنی در این آبراهه استراتژیک، با انتقال شوک به بازارهای انرژی نمایان شد؛ قیمت بنزین در آمریکا به مرز ۴.۵ دلار و گازوئیل به ۶.۵ دلار در هر گالن جهش یافت. نرخ بهره وام مسکن نیز در اثر موج تورمی به ۷ درصد رسید تا هزینههای جنگ مستقیماً به سبد معیشت شهروندان این کشور تحمیل گردد.
فاز سوم؛ گسست پیوند حزبی و واگرایی انتخاباتی است. ناکارآمدی ساختاری، شکاف عمیقی در اردوگاه جمهوریخواهان ایجاد کرد. سقوط رضایت از ترامپ به ۳۳ درصد و افت تأیید عملکرد او در هزینههای زندگی به ۱۷ درصد طبق نظرسنجیهای رویترز و ایپسوس، نامزدهای کلیدی حزب در ایالتهای رقابتی نظیر آیووا، میشیگان و اوهایو را وادار به حذف نام و تصاویر ترامپ و اعلام برائت علنی از جنگ کرد. این واگرایی تا جایی پیش رفت که بر اساس مدلهای انتخاباتی دانشگاه کرنل، شانس دموکراتها برای تصاحب مجلس نمایندگان به حدود ۸۰ درصد رسیده است.
حال با توجه به موارد بیان شده، در چارچوب منطق علی اقتصاد سیاسی، تقابل با ایران به کاتالیزور فرسایش پایگاه زیستسیاسی نومحافظهکاران تبدیل شده است. ناتوانی ترامپ در کنترل تنگه هرمز، کالاییشدن هزینههای ژئوپلیتیک را به صورت جهش قیمت سوخت و تورم ساختاری به جامعه آمریکا تحمیل کرد. این گرهخوردگی میان شکست میدانی و فشار معیشتی، نه تنها توانایی بازتولید هژمونی خارجی آمریکا را سلب نموده، بلکه با متلاشی کردن همبستگی حزبی جمهوریخواهان، ساختار حاکمیت یکپارچه واشنگتن را به سوی پذیرش یک شکست قطعی در انتخابات نوامبر هدایت کرده است.