در ایالات متحده، اعلان رسمی جنگ منحصراً در اختیار کنگره است؛ به همین دلیل، تمامی درگیری‌های نظامی این کشور پس از جنگ جهانی دوم (مانند ویتنام، عراق و افغانستان) از نظر فنی «جنگ قانونی» محسوب نمی‌شوند.
در خود آمریکا این پرسش جدی‌تر شده که آیا جنگ واقعاً برای امنیت ملی بوده یا بخشی از یک پروژه سیاسی برای نمایش قدرت انتخاباتی یا صرفاً انجام خواسته‌های کثیف بنیامین نتانیاهو؟
سلاح دروغ برای جبران شکست!
واقعیت میدانی نشان می‌دهد که ترامپ و تیمش به خوبی دریافته‌اند که رویارویی نظامی مستقیم با ایران، هزینه‌های جبران‌ناپذیری برای منافع آمریکا در منطقه به همراه داشته است. از این رو «جنگ ترکیبی شناختی» را در اولویت قرار داده‌اند.
از خطای محاسباتی تا بن‌بست راهبردی دشمن
آن‌گاه که پنتاگون و کابینه جنگ تل‌آویو، نقشه عملیاتی خود را با عنوان تغییر ساختار قدرت در تهران ذیل سناریوی «حمله محدود ۴۸ ساعته» طراحی کردند، کمتر کسی گمان می‌بُرد که پس از گذشت بیش از یک ماه، نه تنها خبری از آن فروپاشی سریع و خیالی نیست، بلکه اکنون سران کاخ سفید و صهیونیست‌ها، درگیر معمایی پیچیده‌تر از همیشه‌اند؛ چگونه از باتلاقی که خود ایجاد کرده‌اند، با حفظ آبروی از دست رفته خود بیرون بیایند.
ترامپ هرگز تصور نمی‌کرد نیروهای مسلح جمهوری اسلامی، مقتدرانه، خلیج فارس و تنگه هرمز و عبور و مرور کشتی‌ها را در کنترل خود بگیرند.
گروهک‌های مسلح تجزیه‌طلب که آنان هم یک کارنامه سیاه و سراسر شکست از جمهوری اسلامی و ملت ایران و خصوصاً اقوام ایرانی دارند؛ دچار توهم شده و اینگونه می‌پندارند که گویا با یک فرصت تاریخی و بی‌نظیر مواجه شده و باید برای تجزیه و جداسازی مثلاً مناطق کردی از ایران اقدام کنند.
قبلی۴بعدی