وقتی از دستاوردهای رهبر شهید انقلاب سخن گفته میشود، معمولاً نگاهها به عرصههای سیاسی، امنیتی، علمی، دفاعی یا مدیریتی معطوف میشود. از تثبیت نظام اسلامی، عبور از بحرانهای پیچیده، توسعه قدرت بازدارندگی و پیشرفتهای گوناگون کشور سخن گفته میشود. همه اینها درست است؛ اما شاید مهمترین و ماندگارترین دستاوردی که کمتر مورد توجه قرار گرفته، در جایی دیگر نهفته باشد؛ دستاوردی که بسیاری از موفقیتهای دیگر نیز بر آن بنا شدهاند: «خواصپروری در مقیاس یک ملت».
برای فهم این مسئله باید به یکی از مهمترین بیانات رهبر شهید در ۲۰ خرداد ۱۳۷۵ در جمع فرماندهان لشکر ۲۷ محمد رسولالله(ص) بازگشت؛ بیاناتی که اگرچه درباره عاشورا و عوامل وقوع آن حادثه عظیم است، در حقیقت تحلیلی عمیق از سرنوشت جوامع اسلامی و راز بقا یا سقوط آنها ارائه میدهد.
رهبر شهید در آن جلسه، مسئله «خواص و عوام» را مطرح کردند؛ اما نه با تعریفی رایج و متداول. در نگاه ایشان، خواص لزوماً صاحبان منصب، شهرت، مدرک یا جایگاه اجتماعی نیستند. خواص کسانیاند که قدرت فکر و تحلیل دارند؛ کسانی که در حوادث، اسیر فضای غالب نمیشوند و بر اساس فهم، تشخیص و انتخاب خود بهنگام و به موقع عمل میکنند. ممکن است تحلیلشان درست یا غلط باشد، اما اهل اندیشیدن و تصمیمگیریاند.
بر همین اساس، ممکن است یک راننده کامیون یا یک کشاورز در شمار خواص قرار گیرد و در مقابل، یک استاد دانشگاه، روزنامهنگار، روشنفکر، روحانی یا مسئول بلندپایه به دلیل حرکت در مسیر جو عمومی و فقدان تحلیل مستقل، در زمره عوام باشد. این تعریف، معیار را از جایگاه اجتماعی به بصیرت و قدرت تشخیص منتقل میکند.
اما اهمیت آن سخنرانی فقط در ارائه این تعریف نبود؛ اگر امروز از فاصله سه دهه به آن نگاه کنیم، به نظر میرسد رهبر معظم انقلاب تنها یک تحلیل تاریخی از عاشورا ارائه نکردند، بلکه نقشه یک طرح اجتماعی بلندمدت را ترسیم کردند؛ طرحی برای افزایش «خواص اهل حق خوب» در جامعه اسلامی. در همان سخنرانی، ایشان هشدار میدهند که اگر خواص اهل حق گرفتار دنیاطلبی، رفاهزدگی، محافظهکاری، ترس یا مصلحتاندیشیهای نادرست شوند، جامعه در معرض خطر قرار خواهد گرفت. فجایعی مانند عاشورا از همین نقطه آغاز میشوند؛ از زمانی که خواص قدرت تشخیص و ایستادگی خود را از دست میدهند. در مقابل، هر جامعهای که بتواند تعداد قابل توجهی از خواص اهل حق را در خود حفظ و تکثیر کند، در برابر انحرافات و بحرانها بیمه خواهد شد.
مرور سه دهه گذشته نشان میدهد، بخش مهمی از اقدامات فکری، فرهنگی و اجتماعی رهبر شهید را میتوان در همین چارچوب فهمید. تأکید مستمر بر بصیرت، دشمنشناسی، جهاد تبیین، مطالبهگری جوانان، مسئولیتپذیری اجتماعی، میدان دادن به جوانان و اعتماد به مردم را نمیتوان توصیههایی پراکنده دانست. اینها اجزای یک راهبرد منسجم برای تربیت انسانهایی بودهاند که بتوانند در بزنگاهها مستقل بیندیشند و مسئولانه عمل کنند.
از همین منظر است که مفاهیمی مانند «افسران جوان جنگ نرم»، «آتش به اختیار»، تأکید بر تشکیل گروههای مردمی، مطالبه حضور جوانان در میدان و خطاب مستقیم به دانشجویان، طلاب، معلمان، کارگران و فعالان فرهنگی معنا پیدا میکند. رهبر معظم انقلاب در طول این سالها کوشیدهاند مردم را از جایگاه تماشاگران حوادث به جایگاه تحلیلگران و کنشگران حوادث ارتقا دهند.
البته روشن است همه مردم به تحلیلگرانی بیخطا تبدیل نشدهاند؛ بلکه در این سالها شمار انسانهایی که در بزنگاههای تاریخی قدرت تشخیص و اقدام دارند، به شکل چشمگیری افزایش یافته است. همین افزایش کمی و کیفی خواص اهل حق، سرمایه راهبردی جمهوری اسلامی را شکل داده است.
شواهد این واقعیت را میتوان در حوادث چهار دهه گذشته مشاهده کرد. در فتنه ۱۳۸۸، هنگامی که بخشی از چهرههای شناختهشده سیاسی، فرهنگی و رسانهای دچار خطا، تردید یا انفعال شدند، این بدنه مردم بود که در حماسه نهم دی به میدان آمد و مسیر انقلاب را تثبیت کرد. در عرصه خدمترسانی اجتماعی نیز همین حقیقت قابل مشاهده است. در سیلهای گسترده، زلزلهها، بحران کرونا و چندین حادثه دیگر با عنوان ایران همدل، هزاران گروه جهادی، هیئت مردمی، بسیجی و داوطلب پیش از بسیاری از ساختارهای رسمی وارد میدان شدند و بار سنگینی از مشکلات جامعه را بر دوش کشیدند. این روحیه مسئولیتپذیری نتیجه شکلگیری نسلی بود که خود را نسبت به سرنوشت جامعه مسئول میدانست.
در بزنگاههای امنیتی و سیاسی نیز بارها مشاهده شده که مردم، بدون نیاز به سازماندهیهای پیچیده، به سرعت صحنه را فهمیده و واکنش مناسب نشان دادهاند. حضورهای میلیونی در دفاع از آرمانهای انقلاب، تشییع شهدا، حمایت از جبهه مقاومت و حضور در لحظات حساس تاریخی، همگی نشانه وجود سرمایه عظیمی از خواص اهل حق در متن جامعه است. یکی از روشنترین جلوههای این حقیقت را بتوان در جریان کودتای آمریکایی دی ماه سال ۱۴۰۴ مشاهده کرد؛ زمانی که در شرایطی بیسابقه و دشوار، مردم ایران در برابر تهدید و فشارهای همهجانبه ایستادند و در ۲۲ دی، بار دیگر انسجام ملی و قدرت تشخیص خود را به نمایش گذاشتند. مهمتر از آن، در دوره حساس فقدان رهبر و شرایطی که دشمنان انتظار آشفتگی و فروپاشی محاسبات اجتماعی را داشتند، همین مردم بودند که به تعبیر رهبر انقلاب حضرت امام مجتبی خامنهای، کشور را رهبری کردند و اجازه ندادند خللی در مسیر حرکت ملت ایجاد شود. این همان سرمایهای است که در طول دههها تربیت شده است.
از همین منظر، اعتماد عمیق رهبر شهید به مردم نیز معنا پیدا میکند. این اعتماد مبتنی بر مشاهده عینی رشد یک جامعه است. جامعهای که میلیونها نفر در آن به سطحی از بصیرت، مسئولیتپذیری و قدرت تشخیص رسیدهاند که میتوانند در شرایط پیچیده تصمیم درست بگیرند و اقدام مؤثر انجام دهند. در این نگاه، آینده جامعه را تنها مدیران، نخبگان و ساختارهای رسمی نمیسازند. آینده را انسانهای مؤمن، بصیر و مسئولیتپذیری میسازند که ممکن است هیچ منصب رسمی نداشته باشند، اما در لحظات حساس حقیقت را تشخیص میدهند و برای دفاع از آن به میدان میآیند.
علت این اعتماد نیز روشن است. بسیاری از مردم، برخلاف بخشی از خواص رسمی، درگیر مناسبات قدرت، رقابتهای سیاسی، محاسبات پیچیده جناحی و ملاحظات ناشی از حفظ موقعیت و منافع شخصی نیستند. از همین رو گاه میتوانند حقایق را شفافتر ببینند و در بزنگاهها تصمیمات دقیقتری اتخاذ کنند. همان عاملی که در طول تاریخ بارها موجب لغزش برخی خواص شده است، یعنی دلبستگی به دنیا، قدرت و موقعیت، در میان تودههای مؤمن و انقلابی جامعه کمتر اثرگذار است؛ به همین دلیل نیز بارها مشاهده شده است که مردم مسیر صحیح را زودتر از برخی چهرههای شناخته شده تشخیص دادهاند.
امروز در سراسر کشور میتوان هزاران نمونه از این انسانها را در کف خیابانها مشاهده کرد؛ افرادی که شاید نامشان در رسانهها مطرح نباشد، شاید هیچ مسئولیت رسمی نداشته باشند و شاید حتی تحصیلات عالی نداشته باشند، اما در بزنگاهها درست میفهمند، درست انتخاب میکنند و درست عمل میکنند. در مقابل، کم نیستند کسانی که با وجود شهرت، جایگاه و سابقه، در لحظات حساس دچار خطا شده و حتی ناخواسته روایت دشمن را بازتولید میکنند.
این همان تمایزی است که رهبر معظم انقلاب سه دهه پیش میان خواص و عوام ترسیم کردند؛ تمایزی که نه بر پایه مدرک و مقام، بلکه بر پایه بصیرت و قدرت تشخیص استوار است.
در اینجا شاید بتوان به یکی از تفاوتهای اساسی میان منطق انقلاب اسلامی و بسیاری از الگوهای رایج سیاسی در جهان اشاره کرد. در بخش قابل توجهی از نظامهای سیاسی مدرن، ثبات سیاسی غالباً با کاهش حضور و مداخله مردم در عرصههای سرنوشتساز همراه است. هرچه مردم بیشتر به مصرفکنندگان اخبار، سرگرمیها و محصولات فرهنگی تبدیل شوند، مدیریت جامعه برای صاحبان قدرت آسانتر خواهد بود. اما در منطق انقلاب اسلامی، مسئله برعکس است. رهبر شهید در طول این سالها پیوسته مردم را به متن میدان فراخواندهاند؛ از انتخابات و عرصههای اجتماعی گرفته تا میدان جهاد، فرهنگ، علم، اقتصاد و دفاع از کشور. در این نگاه، مردم فقط موضوع حکمرانی نیستند، بلکه شریک و رکن اصلی آن هستند. خواصپروری دقیقاً بر همین مبنا معنا پیدا میکند؛ تلاشی برای آنکه هرچه بیشتر از افراد جامعه به سطحی از فهم، مسئولیتپذیری و قدرت تشخیص برسند که بتوانند در سرنوشت خود و جامعه نقشآفرین باشند.
از این منظر، شاید بتوان مهمترین میراث رهبری در این سالها را ساختن انسانها دانست؛ انسانهایی که قدرت تحلیل دارند، مسئولیت میپذیرند، در برابر موجهای رسانهای تسلیم نمیشوند و در لحظات حساس از حقیقت دفاع میکنند.
اگر در سال ۱۳۷۵ ایشان از ضرورت افزایش خواص اهل حق سخن گفتند، امروز میتوان آثار آن طرح را در متن جامعه مشاهده کرد. جامعهای که دیگر تنها به چند چهره شناختهشده متکی نیست، بلکه از سرمایهای عظیم به نام مردم بصیر برخوردار است؛ مردمی که به برکت انقلاب اسلامی، مجاهدت حضرت امام خمینی(ره) و هدایتهای مستمر رهبر شهید، بخش قابل توجهی از آنان از دایره عوام خارج شده و در شمار خواص اهل حق قرار گرفتهاند.
شاید به همین دلیل باشد که بسیاری از بحرانهایی که میتوانستند موجودیت یک نظام سیاسی را با خطر مواجه کنند، در ایران اسلامی به فرصتی برای تجدید حیات اجتماعی تبدیل شدهاند؛ زیرا انقلاب اسلامی تنها به تربیت مدیر و مسئول اکتفا نکرده، بلکه در مسیر تحقق هدف اصلی بعثت انبیا، یعنی انسانسازی، گام برداشته است. معنای حقیقی مردمسالاری دینی نیز در همین نقطه آشکار میشود؛ جایی که یک ملت، نه پیرو تصمیمات طبقهای خاص، بلکه شریک در فهم، تشخیص و دفاع از حق است. اگر بخواهیم نامی بر این میراث ماندگار بگذاریم، شاید هیچ عنوانی دقیقتر از این نباشد: «خواصپروری در مقیاس یک ملت».