جان مرشایمر این وضعیت را پیامد محدودیتهای ذاتی قدرت در نظام بینالملل میداند؛ جایی که برتری نظامی، زمانی که نتواند به اراده سیاسی و دستاورد عملی تبدیل شود، دیگر ضامن پیروزی نیست. البته که مسئله امروز آمریکا نه کمبود قدرت، بلکه ناتوانی در بهکارگیری مؤثر آن است. هرگونه گزینه نظامی علیه ایران، به دلیل توان تهران در کنترل سطوح تصاعد بحران و تحمیل هزینههای فزاینده به طرف مقابل، از منطق کلاسیک هزینه و فایده فاصله گرفته است.
بصیرت بررسی می کند
تقلای زلنسکی برای کسب بودجه چند صد میلیارد دلاری از اروپا و دریافت سامانههای موشکی و تسلیحات نظامی از آمریکا در حالی صورت میگیرد که شواهد امر حکایت از تبدیل شدن رویاهای سران کی یف به کابوسهایی دارد که نه تنها حیات سیاسی آنها بلکه آینده اوکراین را نیز به نابودی خواهد کشاند.
بصیرت بررسی میکند
حقیقت آن است که آمریکا در جنگ روانی صلح و جنگ و فشار و مذاکره به دنبال شکستن تاب آوری ایران است حال آنکه جمهوری اسلامی با تکیه بر میدان، خیابان، دیپلماسی ، رسانه و بهره گیری از مدیریت تنگه هرمز در مسیر شکست این طراحی گام بر میدارد.
پدرو سانچز، نخستوزیر اسپانیا، در ماههای اخیر با حمایتهای علنی خود از مردم فلسطین و انتقاد صریح از نسلکشی رژیم صهیونی در غزه، خشم واشنگتن و تلآویو را برانگیخته است. او همچنین با مخالفت با استفاده از پایگاههای نظامی اسپانیا برای تجاوز نظامی آمریکا علیه ایران، خط قرمزهای کاخ سفید را پشت سر گذاشته است. این مواضع شجاعانه اما پرهزینه، اکنون اسپانیا را در معرض یک حمله ترکیبی قرار داده است که در آن، پناهجویان به سلاح ژئوپلیتیک تبدیل شدهاند.
نکته قابل تأمل در اظهارات ترامپ، ادعای او درباره تعامل با «یک مجموعه و گروه متفاوت در داخل ایران» بود. این اظهارات که نشان از تلاش برای القای وجود شکاف در ساختار قدرت کشور دارد، نشاندهنده ناامیدی واشنگتن از تأثیرگذاری بر سیاستهای جمهوری اسلامی از طریق ابزارهای معمول است.