حسن رشوند
تاریخ، تکرار مداومی است که انسان را در مسیر یک انتخاب قرار میدهد. اگر در سال ۶۱ هجری، صحرای کربلا به عنوان میعادگاه تمیز سره از ناسره و «حق» از «باطل» برای همیشه در تاریخ بشریت تثبیت شده است، امروز نیز جمهوری اسلامی به عنوان پرچمدار جریان حسینی، در پیچ تاریخی سالهای ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵، در میانه همان میدان ایستاده است. وقایع این سالها، تداوم همان «مواجهه راهبردی» است که در یومالواقعه عاشورا کلید خورد. در این شباهتهای تاریخی به این چند شاخص توجه کنید:
۱- منطق عاشورا در واقع الگوی بصیرت در گردونه فتنههاست.عاشورا، تنها یک واقعه تاریخی در تقویم نیست؛ بلکه یک «منطق حکمرانی» و «سنت الهی» برای شناخت دشمن و جریان نفاق است. در سال ۶۱ هجری، دشمنان امام حسین(ع) نه تنها لشکر کفر آشکار، که منافقانی بودند که با نقاب «دین» و «شریعت»، بر «حجت خدا» شمشیر کشیدند. در دیماه سال گذشته هم جمهوری اسلامی با جریانی روبهرو شد که با شعارهای فریبنده و با ابزار جنگ شناختی و رسانهای، تلاش میکرد «حقیقت انقلاب و نظام اسلامی و بلکه فراتر از آن ایرانیت یک نظام سیاسی» را ذبح کند. مؤلفه اصلی عاشورا، «بصیرت» بود. چنانکه امام شهید انقلاب بارها تأکید میکردند که در غبار فتنهها، آنچه راه را نشان میدهد، شناخت «مرز دشمن» است. اتفاقات و جنگهای ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵، آزمونی بود که در آن دشمن با بهرهگیری از پیاده نظام فرهنگی و فشارهای اقتصادی تحمیلی، سعی در دوقطبیسازی میان «مردم» و «حاکمیت» داشت. دقیقاً مشابه همان کاری که دستگاه تبلیغاتی بنیامیه با کوفیان کرد.آنها با پروپاگاندا، فرزند رسول خدا را «خارجی» معرفی کردند تا وجدان جامعه را برای جنایت بزرگ عاشورا تخدیر کنند. آنچه در فتنه 18 و 19 دی 1404 اتفاق افتاد و دست کمک به سوی دشمن خارجی دراز شد و زمینه آن جنایت بزرگ یعنی جنگ رمضان و شهادت رهبر حکیم و عظیمالشأن انقلاب و خیل عظیمی از فرماندهان نظامی، مردم و کودکان معصوم مینابی شد، محصول همین جریان تبلیغاتی بنیامیه منشی بود که صورت میگرفت.
۲- پیوند «اقتدار دینی» و « استقامت انقلابی» از دیگر شاخصه عاشورای حسینی با انقلاب امام خمینی و امام خامنهای شهید است. آنچه در عاشورا، عامل بقای جریان حسینی شد، «پایداری بر اصول» در سختترین شرایط بود. امام حسین(ع) در اوج غربت، «مصلحت» را فدای «حقیقت» نکرد. جمهوری اسلامی نیز در سالهای اخیر، به ویژه در مواجهه با توطئههای ۱۴۰۴ و 1405 و دو جنگی که در این دو سال رخ داد، دقیقاً از همین الگوی «استقامت فعال» تبعیت کرده است. دشمنان این نظام در سالهای ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵، به دنبال «قبض روح انقلاب» از طریق تضعیف مؤلفههای اقتدار کشور؛ همچون قدرت موشکی و گرفتن توان دفاعی و منطقهای ایران بودند. این همان راهبردی است که یزیدیان برای «تسلیم کردن اباعبدالله الحسین(ع) در سال 61 هجری» در ایجاد ترس و وحشت در امت رسول خدا برای همراهی با حسین بن علی(ع) پیش گرفتند. اما با نگاه عبرت آموز به حوادث سال 61 هجری، در جمهوری اسلامی ایستادگی نظام در برابر هجمهها، ریشه در درک عمیق این حقیقت دارد که عقبنشینی در برابر باطل، نه تنها صلحی به ارمغان نخواهد آورد، بلکه جسارت دشمن را برای ضربه نهائی چند برابر میکند. اینکه امروز جریان دلسوز نظام و مردم کف خیابان- نه افرادی که با هیاهوهای سیاسی و توهین به مسئولین نظام میخواهند سخنان خود را حق جلوه دهند- نسبت به اتفاقاتی که در تفاهمنامه بین ایران و آمریکا و نقض اولین بند این تفاهمنامه یعنی توقف حملات به جنوب لبنان و بازگشت رژیم صهیونیستی به مرزهای قانونی، واکنش نشان میدهند، در واقع درسی است که از عاشورا و تسلیم ناپذیری در برابر دشمن گرفته شده است.
3- نکته قابل تأمل دیگر در تحلیل وقایع عاشورا و فتنه کودتایی دیماه و دو جنگ 1404 و ۱۴۰۵، شناسایی «بازیگران پشتصحنه» است. در عاشورا، کسانی بودند که ادعایی دینداری داشتند ولی در صف مقابل امام ایستادند. امروز نیز، جریانهای داخلی که با غرب همنوا شدهاند تا ارزشهای دینی را در زیر چرخدندههای مطالبات کاذب اجتماعی له کنند، دقیقاً همان مسیری را طی میکنند که جریان «خواص بیبصیرت» در کوفه طی کردند. در همین رابطه اظهارات سخنگوی دولت که دو روز پیش در مصاحبه با خبرگزاری جمهوری اسلامی با نقد از منتقدین تفاهمنامه ایران با آمریکا خواسته یا ناخواسته شعارهای مردم را درکف خیابان زیر سؤال میبرد قابل تامل است. وی در این مصاحبه میگوید: «اداره کشور با شعار ممکن نیست؛ اگر مذاکره را نفی میکنند باید توضیح دهند برای حفظ منافع ملی و تثبیت دستاوردهای کشور چه برنامهای دارند». این در حالی است که تاکید بر 10 بند مورد تاکید رهبر حکیم انقلاب و از جمله شرط توقف حملات رژیم صهیونیستی به جنوب لبنان و تفاهمنامه و مذاکره، با همین نگاهِ تثبیت دستاوردهای کشور در جنگ رمضان بوده است و هیچگاه چنین تاکیدی جنبه شعاری نداشته است که بیش از 110 روز حرکت مردم در کف خیابان صرفا شعار بدون دستاورد تلقی شود. جمهوری اسلامی ایران در سالهای ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵، با تدبیرحکیمانه و بدون افتادن در دام خشونتهای کور مدنظر دشمن، توانست «فصل نفاق» را از «بدنه انقلابی» جامعه جدا کند. این یک پیروزی بزرگ بود؛ چرا که در فرهنگ عاشورایی، «شناخت دشمن» از خود «نبرد» مهمتر است. چرا که نظام توانست با روشنگری، تبیین کند که دشمن به دنبال «ایران قوی» نیست، بلکه به دنبال «ایران ویران شده» است، اگر به پیامهای ترامپ در شبکه اجتماعی «سوشال تروث» که در پیام به ملت ایران در آستانه دو جنگ 12روزه و جنگ رمضان مدعی شده بود دولتمردان ایرانی به دنبال ویرانی ایران هستند و او میخواهد مردم ایران را نجات دهد، توجه داشته باشیم در خواهیم یافت که این خط باطل توسط جریانی ضد انقلاب در خارج و بعضا با ادبیات دیگر در داخل که نسخه تسلیم در برابر ترامپ را میپیچیدند، دنبال میشد و این همان خطی بود که 1346 سال پیش توسط جریان باطل یزیدیان برای بازگشت به عصر جاهلیت دنبال میشد و حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) در مقابل آن ایستادند و جان عزیز خود و 72 یار وفادار خویش را فدا کردند تا آنجا که رنج اسارت نیز بر خاندان رسول خدا تحمیل شد.
4- اکنون باید به این باور رسیده باشیم که نسبت امروز ما با عاشورا، یک نسبت وجودی است. عاشورا برای ما «پایان راه» یک اتفاق بزرگ نبوده و نیست، بلکه یک «نقشه راه» است. سالهای ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵، بخشی از فرآیند «تکامل تاریخی انقلاب» به سمت تمدن نوین اسلامی است که امام شهیدمان در گام دوم انقلاب در 22 بهمن 1397 این نقشه راه 50 ساله نظام را ابلاغ کردند و حرکت به سمت قله را به عنوان یک مطالبه جدی از ما خواستند. هر فتنهای که در این مسیر رخ میدهد، چه عوامل نفوذی صحنهگردان آن باشند یا دشمن بیرونی با راهاندازی جنگهای تحمیلی با حمایت عوامل داخلی خود به دنبال سد پیشرفت ایران عزیز باشد، در واقع «غربالگری» جدیدی است تا کسانی که در شعار «یا لیتنا کنا معک» صادقاند، از کسانی که فقط ظاهرسازی میکنند، جدا شوند.امروز اگر امام خامنهای شهید نیست، امام خامنهای جوان هست و باید ثابت کنیم برهمان عهدی که با اباعبدالله الحسین(ع) و امام شهید خود با شعار «یا لیتنا کنا معک» بستهایم، وفاداریم.باید به این نکته ایمان داشت که امروز جمهوری اسلامی در جایگاه «خیمهگاه حق» قرار دارد. عاشورا به ما آموخت که اگر کسی در «خیمه امام» ایستاد، نباید از تهدید لشکر کفر هراسی به دل راه دهد. چرا که وقایع ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵ و دو جنگ آن در فاصله کمتر از یک سال ثابت کرد که نظام، برخلاف تحلیلهای سطحی دشمن و رسانههای معاند، نه تنها ضعیف نشده، بلکه به بلوغ جدیدی دست یافته است که حیرت و تعجب دوستان و دشمنان را برانگیخته است. چراکه این نظام، با تکیه بر «ایدئولوژی عاشورایی»، در برابر تمدن مادیگرای غرب، ایستاده و نشان داده است که «حق»، شکستناپذیر است، حتی اگر در ظاهر و به صورت کوتاهمدت، همچون شرایط حاضر فشارهای طاقتفرسایی را متحمل شود.
5- در پایان، این یادداشت را مزین به این کلام نورانی امام شهید خود درباره این فراز مهم «کلّ یوم عاشورا و کلّ ارض کربلا» میکنیم که فرمودند: «اینکه گفتند: «کلّ یوم عاشورا و کلّ ارض کربلا» به معنای این است که زمان میگذرد، اما حوادث جاری در زندگی بشر، حقایق آفرینش دست نخورده است. در هر دورهای انسانها نقشی دارند که اگر آن نقش را به درستی، در لحظه مناسب، در زمان خود ایفا کنند، همه چیز به سامان خواهد رسید، ملّتها رشد خواهند کرد، انسانیت گسترده خواهد شد». اکنون با این فراز از کلام گهر بار امام شهیدمان باید خود را در معرض ارزیابی قرار دهیم تا ببینیم در کجای فرهنگ عاشورایی حسین بن علی(ع) قرار داریم و آیا از نگاه ما همه روزها عاشورا و همه زمینها کربلاست و به تکلیف خود به درستی عمل میکنیم یا خدای نکرده در وقت مقتضی پای دین و انقلاب نایستاده و عاشورای دیگری رقم میخورد.
سیدعبدالله متولیان
در تقویم ملت، سال ۱۴۰۴ سال زخم و حماسه بود. سه موج سهمگین (جنگ ۱۲ روزه، فتنه دیماه و تهاجم ۴۰ روزه) هر یک میتوانست بنیان اعتماد عمومی را متلاشی کند، اما در دل این طوفان، نهادی در برابر امواج، چون کوه استوار ایستاده است که امام شهیدمان، یک دهه پیش آن را «پناهگاه مردم» و «دژ امنیت روانی جامعه» تعریف کرده است. اینک، روایت نهادی را باید بازخوانی کرد که بیهیاهو و در کنار مردم زنجیرههای فروپاشی را قطع کرده است.
یکم؛ سد در برابر جنگ روانی: امام خامنهای در دیدار سال ۹۸ با مسئولان قضایی، این قوه را «دژ امنیت روانی جامعه» نامیدند و هشدار دادند که تخریب این دژ، هدف اصلی دشمن است. در خرداد ۱۴۰۴، این تحلیل به عینیت رسید. همزمان با تحرکات میدانی دشمن، موجی از جنگ روانی با هدف «فلجسازی ذهنیت عمومی» فعال شد. نقش قوه قضائیه در این مقطع، نه صرفاً برخورد با عوامل که «قطع پمپاژ ترس» بود. برخورد قاطع با عناصر شایعهپراکن و مخل امنیت روانی در کنار به جریان انداختن پروندههای خاموشی نظیر تشکیل دادگاه رسیدگی به جنایات منافقین و پرونده ترور سردار دلها شهید سلیمانی، پیامی راهبردی به جامعه مخابره کرد: دستگاه قضا، پیش از آنکه دشمن بتواند «هراس» را به «بحران مشروعیت» تبدیل کند، مرز بین ناامنی واقعی و القایی را تثبیت کرد.
دوم؛ مدیریت میدان اقتصاد در دل جنگ: فرمایش امام شهید در دیدار ۱۳۹۹: «مبارزه با اخلال اقتصادی، جهاد است.»، نقشه راه قوه در جنگ ۴۰ روزه اسفندماه ۱۴۰۴ شد. طراحی دشمن روشن بود: فعالسازی شبکه نفوذ اقتصادی برای متلاشی کردن معیشت در اوج بحران نظامی. قوه قضائیه با ورود مستقیم به میدان مبارزه با محتکران، اخلالگران ارزی و فساد سازمانیافته، دو کارکرد همزمان را فعال کرد؛ نخست، اثبات این گزاره که «هیچ پناهگاهی برای غارتگران داخلی حتی در زمان جنگ وجود ندارد» و دوم، تبدیل امنیت اقتصادی از یک شعار به یک «تجربه زیسته» برای شهروندان. اینجا قوه قضائیه از یک نهاد صرفاً مجازاتگر، به یک «نهاد تنظیمگر میدان بحران» ارتقا یافت.
سوم؛ اعتمادسازی از مسیر شفافیت: در دیدار ۱۴۰۲، امام شهید «اعتماد عمومی» را بزرگترین سرمایه نظام و «شفافیت قضایی» را مهمترین ابزار حفظ آن دانستند. در فتنه دیماه، خطر اصلی، «روایتسازی دروغین از انفعال حاکمیت» بود. قوه قضائیه با انتشار عمومی فرآیند رسیدگی به پروندههای مخلان امنیت و هنجارشکنان سازمانیافته، بدون ورود به بازی رسانهای دشمن، توانست خلأ اطلاعاتی را که بستر اصلی عملیات روانی بود، پر کند. این شفافیت، سرمایه اجتماعی را در بحرانیترین لحظات بازسازی کرد.
چهارم؛ مساجد، رکن مردمیسازی اعتماد: وقتی امام خامنهای سلامالله علیه از «پناه مردم» سخن گفتند، نقشه راهی ترسیم شد که مرکز وکلای قوه قضائیه، پرچمدار آن شد. حضور مستمر و هدفمند وکلای قوه در تمامی مساجد سراسر کشور و نشستن پای درددل مردم و ارائه مشاوره و حمایت رایگان حقوقی، یک دستاورد راهبردی در مسیر «اعتمادسازی خرد» برای نظام محسوب میشود. این اعتماد، سرمایهای شد که در جنگ ۱۲ روزه خرداد و فتنه دیماه، مانع از آن شد که ناامنی، به «بحران مشروعیت» تبدیل شود. وقتی مردم «عدالت را در محله خود» لمس کرده باشند، طوفان روانی دشمن، سقف اعتمادشان را فرو نمیریزد. این، لایه پنهان، اما حیاتی امنیت اجتماعی نظام را تضمین کرده است.
پنجم؛ دفاع از حقوق ملت در عرصه بینالملل: در عرصه بینالمللی نیز، تعامل با جامعه حقوقی بریکس و جلب حمایت حقوقدانان این کشورها در ماجرای سه تهاجم، دستگاه قضا را به یک «دیپلمات قضایی» در نظم نوین جهانی تبدیل کرد. اینجا بود که امنیت قضایی داخلی، به «قدرت نرم بینالمللی» پیوند خورد و موقعیت ایران بهعنوان قدرت چهارم را مستحکمتر ساخت. قوه قضائیه در سال حماسه و زخم نشان داد که «پناه عدالت بودن» یک شعار و استعاره کلامی نیست. دستگاه قضا مفتخر است که از جنگ روانی تا فساد سازمانیافته، نگذاشته هیچ شکافی به فروپاشی و بیاعتمادی منتهی شود و دشمن ائتلافی را برای همیشه از گسستن پیوند ملت و حاکمیت ناامید ساخته است.
فردین قریشی
ایران در چارچوب امضای یادداشت تفاهم به دستاوردهای قابل توجهی نائل شده است؛ بهگونهای که میتوان این توافق را نهتنها متوازن، بلکه در مواردی حتی بیشتر به سود ایران ارزیابی کرد تا امریکا. پرسش اساسی در این میان آن است که چه تحولاتی موجب پذیرش چنین چارچوبی از سوی آمریکا شده و آیا میتوان به پایداری تعهد آن کشور به مفاد این یادداشت امیدوار بود یا باید همچنان احتمال بازگشت به الگوهای پیشین نقض توافق را جدی گرفت.
به نظر میرسد مهمترین عامل در این تغییر رفتار، شکلگیری نوعی موازنه مؤثر در عرصه قدرت است. در تجربههای پیشین، سطح اهرمهای فشار ایران حداقل در ذهنیت برخی از زمامداران آمریکا به اندازهای نبود که آنها را از پیگیری امتیازات حداکثری بازدارد. اما شرایط کنونی هزینههای تقابل را برای واشنگتن بهطور معناداری افزایش داده است. قدرت تهاجم موشکی،تابآوری اقتصادی، کنترل خیابان توسط پایگاه اجتماعی نظام و بهویژه ظهور ظرفیت ایران در انسداد تنگه هرمز و ناتوانی عملی آمریکا در بیاثر کردن آن در مناسبات جاری بسیار موثرند. پیامدهای مستقیم این وضعیت بر اقتصاد جهانی، آمریکا را به سمت پذیرش یک توافق واقعبینانهتر سوق داده و این احتمال را تقویت میکند که در دستکم در میانمدت به تعهدات خود پایبند بماند.
با این حال، در تحلیل رفتار ایالات متحده نمیتوان صرفاً به سطح آشکار ماجرا اکتفا کرد. سناریوی جایگزین، هرچند با احتمال کمتر، آن است که آمریکا این توافق را بهمثابه یک وقفه تاکتیکی تلقی کرده باشد؛ فرصتی برای کاهش فشارهای فوری، آزادسازی مسیرهای حیاتی مانند تنگه هرمز، و سپس بازگشت به سیاستهای تهاجمی در زمان مقتضی.
در این چارچوب، تحولات اقتصادی داخلی ایران اهمیت راهبردی پیدا میکند. به طور مشخص شکلگیری انتظارات مثبت در بازار، کاهش قابل توجه قیمت ارز و طلا، و افت انتظارات تورمی، اگرچه در ظاهر نشانهای از بهبود است، اما میتواند بهعنوان یک متغیر آسیبزا نیز عمل کند. این احتمال وجود دارد که آمریکا با درک این پویایی، در پی آن باشد که ابتدا اثرات روانی مثبت توافق را در جامعه ایران تقویت کرده و سپس با برهمزدن آن از طریق سیاست تقابل مجدد، شوک اقتصادی و اجتماعی شدیدی ایجاد کند؛ شوکی که بتواند نارضایتی عمومی را افزایش داده و نظام سیاسی را در موقعیت تدافعی و رویارویی با بحرانهای اجتماعی قرار دهد.
از منظر نظری نیز این وضعیت قابل تبیین است. برخی نظریههای انقلاب، از جمله نظریه «توقعات فزاینده»، نشان میدهند که دورههای بهبود نسبی میتوانند به افزایش انتظارات عمومی منجر شوند و در صورت عدم تحقق این انتظارات، زمینه نارضایتی و بیثباتی سیاسی فراهم میشود. از این رو، مدیریت انتظارات و کنترل متغیرهای اقتصادی در این مقطع، اهمیتی مضاعف مییابد.
در مجموع شرایط جدیدی در روابط ایران و آمریکا پدید آمده است که ربط مستقیم با تکوین موازنه قدرت جدید دارد. در کنار این نکته بسیار مهم، تجربیات تاریخی ما حامی از آن است که اعتماد به آمریکا بدون در نظر گرفتن ملاحظات ساختاری و رفتاری آن کشور، میتواند پرهزینه باشد. از این رو، در کنار بهرهبرداری از فرصتهای دیپلماتیک، حفظ نگاه واقعگرایانه و آمادگی برای سناریوهای بدبینانه، ضرورتی انکارناپذیر در سیاستگذاری کلان ایران است.
2- «تأخیر حتی یک ساعت در این موضوع، ظلم به کشور و مردم است». مقصود از این موضوع در سخنان آقای قالیباف، نماینده ایران در امور چین و رئیس هیئت مذاکرهکننده ایران با آمریکا، رابطه با چین بوده است؛ چراکه به اعتقاد او «در هر بلوکی که در آینده شکل بگیرد، دو کشور ایران و چین در آن حضور قطعی خواهند داشت و محور این بلوکبندیها خواهند بود». سخنانی که اگرچه مورد استقبال فعالان اقتصادی بخش خصوصی و اعضای اتاق بازرگانی حاضر در جلسه قرار گرفت، اما پیشنیازهای فراوان چنین همکاری راهبردی نیز از سوی آنان روی میز گذاشته شد؛ از ایجاد نظم مالی پایدار و توسعه سازوکار لجستیکی و حملونقل گرفته تا جذب سرمایهگذاری مستقیم، انتقال فناوری و تعریف جایگاه ایران در زنجیره ارزش چین. مطالباتی که رئیس مجلس را وادار به واکنش کرد که «نه بهعنوان یک اقتصاددان بلکه بهعنوان مدیری که میتواند هماهنگسازی و تنظیم امور را دنبال کند، معتقدم ایران و چین باید در یک اکوسیستم مشترک، از آموزش تا بازار و زنجیرههای تأمین به یکدیگر متصل شوند» (روزنامه ایران-28/3/1405). در اهمیت کشور چین و ضرورت ارتباط با این کشور به واسطه آموزهها و توانمندیهای آن هیچ تردیدی نیست، از رشد اقتصادی معجزهآسا، اوجگیری شتابان در صحنههای سیاسی جهان تا رشد انفجاری در برنامههای کاربردی به ثبت رسیده و... اما در این میان باید به چند نکته علاوه بر نکات اقتصادی و زیرساختی عنوانشده از سوی فعالان اقتصادی توجه داشت. مهمترین نکته در شرایط حاضر شاید واکنش آمریکا به این گرهخوردگی اقتصادی ایران و چین است که مغایر با استراتژی آمریکا مبنی بر کاهش نفوذ چین در جهان و بهخصوص خاورمیانه و خلیج فارس است.
چنانکه به اعتقاد بسیاری از کارشناسان یکی از مهمترین دلایل همدستی آمریکا با اسرائیل برای تجاوز به میهنمان به غیر از توهم پیروزی سریع و ونزوئلایی و منافع حیثیتی و سیاسی داخلی (حل مسئله 47ساله ایران و دست برتر در برابر رقبای دموکراتها و...)، مهارکردن قدرت چین و کاهش تسلط آن بر منابع نفتی منطقه و ایران بوده است. همچنین با گذاشتن تمامی تخممرغهای ایران در سبد چین (و احیانا روسیه و کشورهای بهاصطلاح شرق- مواد 100 و 101 برنامه هفتم توسعه) و حذف آمریکا و غرب از این تعاملات اقتصادی شاید همان فرجامی رقم بخورد که برای برجام در دوره اول رئیسجمهور فعلی رقم خورد یا حداقل بهانهای برای آن خروج بود: «بیاییم و به ایرانیها پاداش بدهیم؟ برای آنها رهایی اقتصادی قائل شویم؟ به اروپاییها، فرانسویها یا انگلیسیها اجازه دهیم با ایران تجارت کنند؟ و نه ما، به یاد داشته باشید حتی در دوران توافق هستهای، شرکتهای آمریکایی مجاز نبودند آنجا تجارت کنند. این چقدر عجیب است» (مایک پمپئو، وزیر خارجه دوره اول ترامپ- 30/9/1399).
3- اگر از یک نگرش و گروه خاص بگذریم که صرفا به دنبال مبارزه و ایستادگی است و توسعه و رفاه جامعه اولویت اول آن نیست، گرایش و گروههای متنوعی در ساختار قدرت وجود دارند که در پی پیشرفت و توسعهاند و صلح و ثبات را پیششرط آن میدانند (امروز باید سنگر را از بچههای لانچر تحویل بگیریم، بایستیم و این مردم را از زیر فشار اقتصادی در بیاوریم و... یک زندگی راحت و رفاهی برای مردم فراهم کنیم»- قالیباف- 27/3/1405)، اما این گروهها و جریانها امر توسعه را کمتر در ربط با دموکراسی معنا میکنند، چنانکه مقبولیت چین و الگوی توسعهای این کشور نزد دو سه جریان مهم حاضر در ساختار قدرت در کشورمان به نظر به سبب تحقق مدلی از توسعه است که بینیاز از «دموکراسی» است. در این الگوی توسعه میتوان به رشدهای بالای اقتصادی و ارتقای تولید ناخالص ملی و درآمد سرانه و... دست یافت بدون آنکه نیاز به مشارکت مدنی و رقابتهای سیاسی از طریق نهاد و تشکلهای مدنی و صنفی و سیاسی باشد، خلأیی که در چین سعی شده از طریق حزب کمونیست و شعبات آن پر شود که البته آینده چنین توسعهای سخت زیر سؤال است (چرا کشورها شکست میخورند، چین چگونه سرمایهداری شد و...). حزب و سازمان و ساختاری که در کشورمان وجود ندارد و نبود آن نیز برآمده از شاید تجربه ناکام تاریخی آن باشد (ایجاد حزب رستاخیز در اواسط دهه 50).
تعلیق یا امتناع توسعه در کشورمان را شاید بتوان در ربط با همین ضعف اساسی یعنی غیبت دموکراسی در گفتار اکثر جریانهای سیاسی کشور دانست. رویهای که مجازی و خیابانیکردن امر سیاست و فقدان تشکلیابی در قالب سندیکاها و اتحادیهها و احزاب و سازمانهای سیاسی مقتدر و توسعهگرا ازجمله مشخصههای آن است. درواقع تخفیف «امر سیاسی» به مدیریت فنی و تکنوکراتیک یا تودهای و خودی/ غیرخودیکردن مشارکت اجتماعی و غفلت از خیر و خرد و اراده تشکلیافته عمومی، دردی مزمن و تاریخی است که بدون حل آنها، هر نوع تفاهم و توافق خارجی بهتنهایی درمانگر نخواهد بود. چراکه تضاد و شکاف داخلی عامل اساسی طمعورزی و دشمنیهای خارجی است: «بزرگترین نارسایی نظام حکمرانی ایران، فقدان چارچوب نهادی پایدار در رقابت سیاسی است. فضایی که در آن گروهی از مسئولان به طور مداوم گروهی دیگر را به سازشکاری، خیانت یا عدول از اصول متهم میکنند و...، پرسش اصلی امروز این است که آیا ایران میتواند به یک نظم سیاسی معطوف به رشد و توسعه دست پیدا کند یا خیر؟» (مسعود نیلی- همان) بکوشیم و امیدوار باشیم که چنین شود.
میراحمدرضا مشرف
بنابر اعلام روابط عمومی دفتر ریاستجمهوری، آقای پزشکیان امروز برای سفری احتمالاً یک روزه وارد پاکستان خواهد شد. این سفر تا حدی غیرمترقبه، دومین حضور رئیسجمهور ایران در پاکستان در کمتر از یکسال است. برخلاف سفر مردادماه گذشته آقای پزشکیان به اسلامآباد که در چارچوبی از پیش تعیین شده انجام گرفته بود، اهداف و برنامههای این سفر بهطور دقیق روشن نشده است. با این حال با توجه به روند تحولات اخیر در منطقه و شرایط فعلی آن، اهداف این سفر را شاید بتوان در چند محور مورد ارزیابی قرار داد.
الف) تشکر و قدردانی از تلاشهای میانجیگرانه پاکستان؛ این موضوع روشن است که تلاشهای مستمر و صادقانه پاکستان و بهخصوص صبر و پایداری که مقامات این کشور در فرایند میانجیگری بسیار دشوار میان ایران و آمریکا از خود نشان دادهاند، در توافق کنونی میان تهران و واشنگتن و بهبود نسبی وضعیت منطقه نقشی تعیینکننده ایفا کرده است. بر همین اساس، رئیسجمهور در گفتوگوی تلفنی با نخستوزیر پاکستان پیش از این سفر، از رویکرد مبتنی بر حسن نیت، برادری اسلامی و مسئولیتپذیری منطقهای مقامات پاکستان قدردانی کرده و آن را جلوهای ارزشمند از همدلی و همکاری دو ملت دانست. اکنون به نظر میرسد این سفر پیش و بیش از همه برای ابراز حضوری مراتب قدردانی رئیسجمهور و نظام جمهوری اسلامی ایران از این تلاشها انجام میگیرد.
ب) هماهنگی در راستای ایجاد ترتیبات جدید امنیت منطقهای؛ عراقچی در یادداشتی که در آستانه سفر قبلی پزشکیان به پاکستان منتشر شد، تأکید کرد «همکاری ایران و پاکستان فراتر از مدیریت بحران، ظرفیت تبدیل رقابتهای منطقهای به همکاریهای سازنده را دارد».
اکنون با پایان یافتن جنگ سوم تحمیلی آمریکا و رژیمصهیونیستی و نتایج حاصل از آن، این نکته بیش از هر چیز روشن شده است که ترتیبات امنیتی مبتنی بر اتکا به قدرتهای فرامنطقهای همچون آمریکا، دیگر نمیتواند پاسخگوی نیازها و الزامات امنیتی منطقه باشد. به نظر میرسد پاکستان پیش از این و با امضای توافقاتی همچون معاهده دفاع راهبردی با عربستان، در چنین مسیری گام گذاشته است. همانطور که از یادداشت آقای عراقچی استنباط میشود، این نکته مهمی است که جمهوریاسلامی ایران به عنوان یکی از قدرتهای برتر منطقه، از تلاشهای پاکستان استقبال کرده و حتی خواهان بست و توسعه آن در قالب یک بستر همکاری چندجانبه درون منطقه است.
ج) احیای خط لوله صلح؛ همانطور که روابط عمومی دفتر ریاست جمهوری اشاره مختصری داشته است، پیگیری برنامههای قبلی و پیشبرد همکاریهای اقتصادی میان دو کشور، بخشی از اهداف این سفر را تشکیل میدهد. در این راستا میتوان به برنامهریزی برای گسترش سطح مبادلات دوجانبه از ۳میلیارد دلار کنونی به ۱۰میلیارد دلار در سال اشاره کرد. اما بدون تردید آنچه میتواند از همه اینها مهمتر ارزیابی شود، احیای کلانترین پروژه اقتصادی و ملی هر دو کشور یعنی خط «لوله صلح» است.
این پروژه کلانِ انتقال گاز ایران به پاکستان که حدود سه دهه قبل مورد توافق قرار گرفت، در این مدت با فراز و نشیبهای زیادی، بهویژه از طرف پاکستان مواجه شده است. در شرایطی که جمهوری اسلامی تاکنون بخشهای عمده اجرایی این پروژه را در خاک خود به اتمام و بهرهبرداری رسانده، پاکستان به دلایل متعدد ازجمله تحریمها و ناتوانی مالی، در تحقق آن ناکام بوده است. حتی شرایط بهگونهای پیشرفته که امکان شکایت ۱۸میلیارد دلاری ایران از پاکستان برای عدم اجرای پروژه به شکلی قوی مطرح شده است.
با این حال به نظر میرسد با توجه به احتمال توافق میان تهران و واشنگتن و رفع تحریمها از یکسو و تلاشهای صادقانه پاکستان در میانجیگری برای دستیابی به این توافق از سوی دیگر، فرصتی استثنایی بهوجود آمده باشد که این پروژه کلان ملی هر دو کشور یکبار دیگر احیا شود. این همان نکتهای است که از سوی رسانهها و مقامات پاکستانی هم مورد توجه قرار گرفته است، چنانکه شبکه خبری «جیو نیوز» پاکستان به نقل از منابع وزارت نفت و معادن این کشور از احتمال احیای این پروژه با توجه به پیشرفت روند تفاهم ایران و آمریکا و احتمال کاهش یا رفع برخی تحریمها خبر دادهاند. بنابراین حضور رئیسجمهور در پاکستان میتواند زمینه خوبی فراهم کند تا از فرصت بهوجود آمده برای احیای خط لوله صلح بهرهبرداری شود.
سید مصطفی صابری
حجتالاسلام محمدرضا زائری
فرهنگ دینی ما در ایران عزیز سرشار از محبت و دلبستگی به خاندان رسالت است و در طول قرنها آداب و عادات مختلفی این ولایت و محبت را بازتاب داده، از جمله برپایی مجالس سوگواری اهلبیت(ع) مخصوصاً سالار شهیدان در خانهها و محافل کوچک.
این حلقههای نور و معرفت بهمرور بخشی از فرهنگ عمومی شده است و حتی کسانی که التزام چندانی به تقیدات شرعی و دستورات دینی نداشتهاند نیز در فضای صمیمی خانه با بستگان و همسایگان و دوستان خود برای اقامه عزا و برپایی مجالس ذکر، همکاری و همراهی میکردهاند. این تجربهها به شکل مستقل جای پژوهش و مطالعه دارد و نمونههای متعدد و متنوع حکایات و خاطرات آن باید گردآوری و تدوین شود (ما در سالهای اخیر هم در مجله خیمه به این موضوع پرداختهایم و هم در نشر خیمه دو کتاب در این زمینه منتشر کردهایم که یکی «مناسک مذهبی زنانه در آینه تاریخ» و دیگری «مجلس دهم» حاوی عکسهای روضههای خانگی زنانه بود.) مخصوصاً به نظر میرسد درباره آسیبشناسی این پدیده و نکاتی که آن را تهدید میکند، باید بیشتر مطالعه و بررسی کرد. طی سالهای اخیر تغییراتی مانند کوچکشدن خانهها و نقشآفرینی رسانهها در سبک زندگی رخداده که تااندازهای این عنصر ارزشمند فرهنگ دینی را تهدید میکند. تلاشهایی که در این سالها برای احیای روضههای خانگی صورت میگیرد (از کارهای هسته پژوهشی احیای امر در دانشگاه امام صادق علیهالسلام و فعالیت جامعه ایمانی مشعر تا تولید محصولات ماهد و حلقههای فعال و خودجوش برخی طلاب قم) اگر به هم پیوند بخورد و همافزایی پیدا کند قطعاً نتایج پربارتری خواهد داشت. ما روضههای خانگی را مهبط فرشتگان و بقعهای از بقاع متبرکه میدانیم و معتقدیم با تحقق اخلاص و نیت صالح در مدت برپایی مجلس روضه، بوستانی از باغهای بهشتی هستند، بهشرط آن که ضوابط اساسی اخلاق و آداب دینی را رعایت کنند و به حقوق شهروندی و ضرورتهای اولیه رعایت حقالناس پایبند باشند.
١- ٣٦٤ روز دیگر چطور گذشته است؟
مجلس روضهای که در یک مجتمع مسکونی برپا میشود، در ظاهر فقط با یک جلسه تمام میشود، اما مسئله برای همسایگان فقط همان چند ساعت نیست. باید دید ما بهعنوان برپاکنندگان این جلسه در بقیه روزهای سال چه گونه بودهایم و چه رفتار و تعاملی با همسایگان خود داشتهایم؟ اگر در بقیه روزهای سال از ما انسانیت و محبت و همدلی و همراهی دیده باشند، قطعاً در آن یک روز هم آنها با ما همراهی و همدلی میکنند و از چیزی گلایه و شکایت نخواهند داشت، اما اگر در ٣٦٤ روز دیگر سال برای پارک ماشین و نظافت حیاط و سروصدای داخل پلهها با هم مشکلی داشته باشیم نمیتوان انتظار داشت در همین یک روز از ما تصویری مثبت و متفاوت در ذهن آنها نقش ببندد!
٢- انصاف، شرط ایمان است!
همه باید بیاموزیم در هر کاری خودمان را جای طرف مقابل بگذاریم و همهچیز را از چشم آنان ببینیم. اگر ما بهخاطر نوع تربیت و پیشینه خانوادگی و باورهای مذهبی آرزو داریم همه زندگیمان حسینی باشد و همه لحظاتمان در مجلس روضه بگذرد، نمیتوانیم توقع داشته باشیم که دیگران نیز دقیقاً همین حسوحال را داشته باشند. هر کسی دنیایی برای خودش دارد و شاید- مثلاً همسایه ما- به دلایل مختلف از جمله فضای فرهنگی و اجتماعی و پیشینه خانوادگی از نظر ذهنی و فکری کاملاً با ما اختلاف داشته باشد. در این موقعیت باید حتی جزئیاتی مثل کفشهای مهمانان در راهپلهها و ساعت پایان مجلس را از چشم او ببینیم و خودمان را جای او بگذاریم و انصاف را (به معنی نصف من و نصف طرف مقابل من) رعایت کنیم!
٣- روضه برای دین یا دین برای روضه؟
برپایی مجالس روضه خانگی یکی از راههای احیای شعائر است و احیای شعائر برای تحقق اهداف دین، یعنی روضههای خانگی زیرمجموعه دین است که اساس آن را مراعات حقالناس میدانیم. حق مردم آنقدر مهم و از حق خدا حساستر است که حتی شهید با آن مقام والا در روز قیامت بهخاطر حقالناس معطل میشود و مورد بازخواست قرار میگیرد. نقل کردهاند روزی مرحوم آیتالله میرزا رحیم ارباب برای مجلس روضهای در بازار اصفهان دعوت شده بودند؛ ولی هنگامی که دیدند فرش مجلس روضه در مسیر عبورومرور مردم پهن شده برگشتند و حاضر نشدند به آن مجلس وارد شوند؛ زیرا حق مردم بهخاطر اقامه مجلس روضه ضایع شده بود! گاهی میخواهیم با اقامه مجلس روضه ثواب کنیم، اما با صدای بلندگو یا بستن راه پارکینگ ساختمان گناهی میکنیم که هم ثواب را از بین میبرد و هم باعث بدنامی مذهب و دین و اهلبیت(ع) میشود!
٤- سر سوزن ذوقی!
برای برپایی یک مجلس روضه خانگی باید دشواریها و سختیهایی را تحمل کرد، اما این کار آدابی نیز دارد که حتماً یکی از مهمترین آنها بهخرجدادن ذوق برای زیباتر شدن کار است؛ شاید بتوان قبل از اعلام مجلس با یک نامه و یک شاخه گل از همسایهها اجازه گرفت، شاید بتوان بعد از پایان مجلس بخشی از تبرکی روضه مثل غذای نذری یا حلوا و میوه را با احترام برای همسایگان برد و از صبوری و همراهیشان تشکر کرد، شاید بتوان با مراعات برخی نکات ریز و بهظاهر کماهمیت خاطرهای شیرین و سرشار از ادب و احترام از روضههای خانگی برای دیگران رقم زد، مثل مهندس پیمانکار یک پروژه ساختمانی که وقتی چنین ذوقی در آغاز کار به خرج میدهد، همسایگان سروصدا و گردوخاک کار او را راحتتر تحمل میکنند!
٥- اینجا با متر و کیلو حساب نمیکنند!
باید همه - مخصوصاً ما منبریها و مداحها و بانیان مجالس - حواسمان باشد و به خودمان یادآوری کنیم که قواعد محاسبه و ارزیابی در این مجالس نورانی با ضوابط دنیایی مرسوم فرق میکند؛ اینجا با متر و کیلو حساب نمیکنند و نمیپرسند که مثلاً چند صفحه دعا خواندی یا روضه شما چند ساعت طول کشید؟ اگر نیت صادق در کار باشد و صفای باطن حاصل شود، گاهی با یک سلام ساده میتوان تا عرش خدا رفت و با یک آه میشود تا کربلا رسید. یکی از آسیبهای نباید کاری کنیم که طولانی شدن مجلس مردم را خسته کند یا تکلفها و تشریفات زیادی، برگزارکنندگان روضه را از تکرار و ادامه آن پشیمان سازد!
٦-علیکم بالبچهها!
مهمترین اتفاقی که در مجالس روضه خانگی میافتد، تربیت کودکان و نوجوانان در فضای نورانی این محافل قدسی است. روضههای خانگی کارکردهای متفاوتی دارند که مستقلاً میتوان به هر کدام از آنها پرداخت، اما بیتردید نقش تربیتی این مجالس برای کودکان مهمترین آنهاست. سعی کنید به بچهها نقش و مسئولیت بدهید و آنها را در برپایی مجلس شریک کنید و بدانید مشارکت آنها در اقامه این مجالس بسیار خاطرهانگیز و مهم است. شاید نقشی مثل گرداندن قندان یا تنظیم بلندگو یا مسئولیتی مانند ایستادن دم در یا مرتبکردن کفشها برای شما اصلاً به چشم نیاید، ولی برای کودک شما حتماً بسیار مهم و جدی خواهد بود. بکوشید این نقشها را پررنگ کنید و حیاتی بودن و اهمیت مسئولیتشان را نیز به آنها یادآور شوید. چهبسا مستندنگاری تجربهشان نیز با ثبت خاطرات شخصی کودکونوجوان بعد از مجلس روضه با کمک شما بتواند مسیری را برای آینده او رقم بزند.
٧- مهمان «صاحب مجلس» یا شما؟
از لحظهای که روضه خانگی را شروع میکنید، محل برپایی روضه دیگر «خانه» شما نیست و تا زمان برپایی روضه «قطعهای از حرم سیدالشهدا(ع)» است. فرشتگان دور سر اهل روضه میگردند و نور و رحمت الهی بر آن میتابد. در طول این مدت هر کسی که به مجلس روضه وارد میشود، مهمان صاحبمجلس و عزیز سیدالشهداست، نه مهمان شما! خیلی مراقب باشید حرمت این مهمان را نگه دارید، شاید همسایهای باشد که مثل شما آداب دقیق حضور در این مجالس را نداند، شاید جوانی باشد که لباس مناسبی نپوشیده است، شاید بانویی باشد که حجابش را کامل ندانید، شاید همسایهای باشد که به هر دلیل از او خوشتان نمیآید، شاید...اما بههرحال هر یک از کسانی که به مجلس روضه وارد میشوند مهمانان ویژه و خاص امام حسین(ع) هستند و به طور مشخص از سوی صدیقه طاهره فاطمه زهرا سلاماللهعلیها برای قدمگذاشتن در این بهشت نورانی دعوت شدهاند، خیلی مراقب باشید، نهتنها باید از کلام و سخن خود مراقبت کنید، بلکه باید بهشدت مراقب نگاه و حرکات خود باشید تا نکند سر سوزنی به این مهمان بیحرمتی شود!
رضا رحمتی
تحولات اخیر مذاکرات ایران و آمریکا بار دیگر یک واقعیت مهم را در برابر تصمیمگیران ایرانی قرار داد؛ اینکه در روابط با ایالات متحده، بویژه در دورهای که دونالد ترامپ در رأس قدرت قرار دارد، صرف ورود به مذاکره یا حتی ارائه نشانههای حسن نیت، الزاماً به کاهش تنش یا تعدیل ادبیات طرف مقابل منجر نمیشود. برعکس، تجربه نشان داده هرگاه طرف آمریکایی احساس کند ایران به هر دلیل در موقعیت نیاز به توافق قرار گرفته یا برای رسیدن به نتیجه عجله دارد، سطح مطالبات خود را افزایش داده و همزمان از ادبیات تهاجمیتری استفاده میکند.
اظهارات اخیر ترامپ علیه ایران، تهدیدهای لفظی و استفاده از ادبیاتی خارج از عرف دیپلماتیک را باید در همین چارچوب تحلیل کرد. بخشی از این رفتار ناشی از شخصیت وی است؛ شخصیتی که همواره تلاش میکند از طریق نمایش قدرت، ایجاد فضای روانی و استفاده از ادبیات تحقیرآمیز، طرف مقابل را در موضع تدافعی قرار دهد اما بخشی دیگر از این رفتار محصول برداشت او از وضعیت مذاکرات و ارزیابی او از سطح نیاز طرف مقابل به توافق است.
در این میان، برخی تحلیلگران معتقدند بازگشایی سریع تنگه هرمز و ارسال پیامهایی مبنی بر کاهش تنش در شرایطی که هنوز هیچ امتیاز عملی از سوی آمریکا دریافت نشده بود، به شکلگیری این برداشت در واشنگتن کمک کرده که ایران بیش از طرف مقابل به آرامش و توافق نیاز دارد. در عالم سیاست خارجی، برداشتها گاهی به اندازه واقعیتها اهمیت دارد. اگر طرف مقابل تصور کند شما برای رسیدن به توافق عجله دارید، به جای نرمش بیشتر، معمولاً خواستههای خود را افزایش میدهد.
ضرورت راستیآزمایی عملی به جای اعلام تعهد سیاسی
موضوع مهم دیگر، مساله بدعهدی آمریکا در حوزه مالی است. بر اساس گزارشهای منتشرشده، حتی در زمینه آزادسازی بخشی از منابع مالی ایران نیز وعدههای مطرحشده عملی نشده است. این مساله جدید نیست. سابقه روابط ایران و آمریکا طی دهههای گذشته نشان میدهد یکی از ابزارهای اصلی واشنگتن، استفاده از وعدههای مرحلهای، تعویق اجرای تعهدات و ایجاد ابهام در مسیر اجرای توافقات است. به همین دلیل، هرگونه طراحی راهبردی از سوی ایران باید بر مبنای «راستیآزمایی عملی» و نه صرفاً «اعلام تعهد سیاسی» استوار باشد.
مدیریت هوشمندانه فضای رسانه
البته در کنار این تحولات، برخی رفتارهای هیات ایرانی در عرصه نمادین و رسانهای قابل توجه بود. جلوگیری از تبدیل نشست به یک نمایش تبلیغاتی برای رسانههای آمریکایی، خودداری از ثبت تصاویر مشترک و تلاش برای حفظ استقلال و شأن هیات ایرانی، پیام مهمی را منتقل کرد. در فضای سیاست بینالملل، نمادها و تصاویر نقش مهمی در شکلدهی افکار عمومی و برداشتهای سیاسی دارند. از این منظر، مدیریت هوشمندانه فضای رسانهای میتواند از سوءاستفاده طرف مقابل جلوگیری کند.
با این حال، پرسش اصلی این است: راهبرد مطلوب ایران برای مواجهه با چنین الگویی از رفتار آمریکا چیست؟
1- حذف تصور نیاز فوری ایران به توافق
نخستین اصل، حذف هرگونه تصور نیاز فوری ایران به توافق است. مذاکره زمانی میتواند به تأمین منافع ملی منجر شود که طرف مقابل باور داشته باشد ایران در صورت شکست مذاکرات نیز قادر به اداره امور کشور و پیگیری مسیر خود خواهد بود، همانطور که پیش از جنگ و در شرایط جنگ نیز چنین کرده بود. هرچه وابستگی روانی یا اقتصادی به نتیجه مذاکرات بیشتر نمایش داده شود، قدرت چانهزنی کاهش مییابد. بنابراین ضروری است مسؤولان کشور در گفتار و رفتار خود از ایجاد این تصور که اقتصاد ایران به شکل مطلق به توافق وابسته است، پرهیز کنند. بنابراین دستکم در حوزه رسانهای باید اینگونه بازنمایی شود که ایران نیاز فوری به توافق ندارد. در این شرایط صحبتهایی که از مسؤولان ایرانی درست در روز مذاکرات منعکس میشود باید از موضع اقتدار باشد؛ خصوصاً مقامات عالی کشور. سخنان از موضع ضعف تنها منجر به گستاختر شدن ترامپ میشود.
2- اجرای دقیق سیاست اقدام در برابر اقدام
اصل دوم، اجرای دقیق سیاست «اقدام در برابر اقدام» است. تجربه توافقهای پیشین نشان داد وعدههای آینده نمیتواند مبنای امتیازدهی امروز قرار گیرد. هر گام ایران باید در برابر یک اقدام عملی، قابل سنجش و راستیآزماییشده از سوی آمریکا برداشته شود. این رویکرد نه به معنای مخالفت با مذاکره، بلکه به معنای افزایش ضریب اطمینان و حفاظت از منافع ملی است.
3- تقویت ابزارهای قدرت ملی
اصل سوم، تقویت ابزارهای قدرت ملی است. در نظام بینالملل، مذاکره جایگزین قدرت نیست، بلکه ادامه قدرت با ابزارهای سیاسی است. کشوری که از ظرفیت اقتصادی، فناوری، امنیتی و منطقهای بالاتری برخوردار باشد، در مذاکرات نیز دست برتر را خواهد داشت. از این رو، سرمایهگذاری بر رشد اقتصادی، توسعه زیرساختهای صنعتی، افزایش صادرات غیرنفتی، گسترش همکاریهای منطقهای و تقویت توان بازدارندگی باید همزمان با روند مذاکرات دنبال شود.
4- تنوعبخشی به روابط خارجی
اصل چهارم، تنوعبخشی به روابط خارجی است. یکی از نقاط ضعف هر کشور، محدود شدن گزینههای سیاست خارجی آن است. ایران باید ضمن حفظ آمادگی برای گفتوگو با غرب، روابط اقتصادی و راهبردی خود را با کشورهای منطقه، آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین نیز گسترش دهد. دست بر قضا در همین ایام مذاکره با آمریکا بهتر بود یک هیات ویژه یا یک تیم ویژه برای ارتباط با کشورهای شرقی اعزام شود، این موضوع هم نیاز فوری به توافق را مخدوش میکرد و هم بازی غرب با ایران را به هم میریخت. هرچه گزینههای همکاری خارجی متنوعتر باشد، اثرگذاری فشارهای آمریکا کاهش خواهد یافت.
5- مدیریت جنگ روانی
اصل پنجم، مدیریت جنگ روانی است. بخش مهمی از سیاست ترامپ بر پایه ایجاد فضای رسانهای و عملیات روانی بنا شده است. هدف چنین رویکردی، تأثیرگذاری بر افکار عمومی، بازارها و حتی محاسبات تصمیمگیران است. مقابله با این راهبرد نیازمند اطلاعرسانی دقیق، پرهیز از واکنشهای احساسی و حفظ انسجام پیامهای رسمی کشور است. پاسخ به تهدیدهای لفظی باید در چارچوب منافع ملی و محاسبه دقیق هزینه و فایده باشد.
6- اجماع داخلی
اصل ششم، اجماع داخلی است. تجربه کشورهای مختلف نشان داده موفقیت در مذاکرات خارجی بدون حداقل اجماع داخلی دشوار است. اختلاف دیدگاه در حوزه سیاست خارجی طبیعی است اما تبدیل این اختلافات به شکافهای فرساینده میتواند قدرت چانهزنی کشور را کاهش دهد. هرچه طرف مقابل احساس کند میتواند از شکافهای داخلی بهرهبرداری کند، احتمال افزایش فشارها بیشتر خواهد شد.
7- ترکیب مذاکره و اقتدار
در نهایت، آنچه امروز برای ایران اهمیت دارد، نه ترک عجولانه میز مذاکره است و نه شتابزدگی برای رسیدن به توافق. راهبرد مطلوب، ترکیبی از مذاکره، اقتدار، صبر راهبردی و مطالبهگری دقیق است. ایران باید نشان دهد از گفتوگو استقبال میکند اما حاضر نیست در برابر وعدههای مبهم یا فشارهای رسانهای امتیاز بدهد. در چنین شرایطی، طرف مقابل نیز ناچار خواهد شد هزینههای تداوم سیاست فشار را در محاسبات خود وارد کند.
منافع ملی ایران ایجاب میکند هر توافق احتمالی بر پایه توازن تعهدات، راستیآزمایی عملی، حفظ عزت ملی و تأمین منافع اقتصادی ملموس شکل گیرد. تنها در این صورت است که مذاکره میتواند از یک فرآیند فرسایشی و پرهزینه به ابزاری برای تأمین منافع بلندمدت کشور تبدیل شود.