کشورهای استعمارگر هنگام ورود به کشورها ابتدا با خشونت، اعمال قوه قهریه، سرکوب مردم و کودتا به همراه خونریزی قدرتنمایی میکنند؛ اما این روش خشونتآمیز تنها تا مدتی قابل تداوم است و چندی بعد، ناگریز هستند روش خود را تغییر بدهند و از شعار دروغین «فضای باز سیاسی» استفاده کنند. در ایران نیز پس از کودتای ۲۸ مرداد این روش قابل مشاهده است، در این زمینه گزینههای زیر قابل ملاحظه است:
۱ ـ آمریکاییها مجبور شدند برای استمرار حاکمیت سلطه گرانهشان از «خشونت» به «فضای بازسیاسی» تغییر وضعیت بدهند. برای تحقق این هدف، آنها باز هم ناچار بودند که از مهره جدیدی به نام «منوچهر اقبال» بهرهگیری کنند؛ فردی جاهطلب، متملق و چاپلوس بود و برای ماندن بر مسند قدرت به هر کاری تن میداد.
۲ ـ اقبال با زبان چرمی که داشت با ترفند توانست القا کند که وقت حکومت نظامی به سر آمده است؛ لذا آن را لغو کرد و با تظاهر به آزادیخواهی سعی کرد سبک لیبرالیستی غرب را در ایران ترویج کند تا فضای ملتهب میلیتاریستی به حرکت به سیاسی جدید انتقال دهد. برای این منظور با یک بازی سیاسی به ایجاد تشکلهای حزبی یا گروهی دامن زد. برای نمونه جمعی را به نام «ملیون» به جریان انداخت و با موازات آن هم حزب دیگری با نام «حزب مردم» ایجاد کرد تا اینکه این دو تشکل در رقابت هم قرار گیرند و ذائقهها را تغییر دهند.
۳ ـ کار دیگری که در دستور کار قرار داد به اصطلاح «مدرنیزه کردن» ساختار اداری بود. اصطلاح انقلاب اداری و تصویب لایحه «از کجا آوردهای؟» در جامعه مطرح شد که پیامدهای آن طبعاً پیچیده شدن و گسترش نظام بروکراتیک کشور بود که در واقع وابستگی نظام اداری ایران را به آمریکاییها قطعیتر از گذشته میکرد و متأسفانه اثرات منفی آن هنوز باقی است.
۴ ـ در این فرصت آمریکاییها به یک معامله با شورویها در ایران نیاز داشتند. شورویها بعد از جنگ جهانی دوم پایگاههایشان را در ایران از دست داده بود و یک جنگ تبلیغاتی شدیدی علیه ایران راه انداخته بودند که یکی از اهداف جنگ تبلیغاتی این بود که منافعی برای شوروی در ایران منظور شود. در نهایت قرار شد امتیاز ساخت و تحول ذوب آهن به شورویها واگذار شود که پیامدهای این خیانت هنوز باقی است.
۵ ـ ایران با یک بحران عظیم اقتصادی روبهرو بود. از یک طرف وامهای بیبرنامه که بعد از کودتای ۲۸ مرداد به دولت داده میشد، عمدتا به صورت پولهای سرگردان و بیحساب و کتاب به درون جامعه سرازیر شده بود و هیچ دستگاه تولیدی به موازات آن ایجاد نشده بود. این وضعیت چنان رسواییای برای آمریکا و دولت اقبال به وجود آورد که بعد از حدود سه سال و نیم دوران نخستوزیری بحران اقتصادی به وجود آم و اقبال با افتضاح بر کنار شد.