انتشار کتاب جدیدی در آمریکا با عنوان:«تغییر نظام؛ ریاستجمهوری امپراتورگونه دونالد ترامپ از درون» بار دیگر این پرسش قدیمی را در فضای سیاسی آمریکا زنده کرده است که آیا نظام سیاسی ایالات متحده همچنان از ظرفیتهای لازم برای مهار قدرت رئیسجمهور برخوردار است یا این کشور به سمت تمرکز فزاینده قدرت در کاخ سفید حرکت میکند؟
نویسندگان این کتاب با تکیه بر صدها مصاحبه و اسناد متعدد، تصویری از دوره دوم ریاستجمهوری دونالد ترامپ ارائه میدهند که در آن حلقه تصمیمسازی به شدت محدود شده و بسیاری از سازوکارهای سنتی کنترل قدرت تضعیف شدهاند. آنچه در این روایت بیش از هر چیز جلب توجه میکند، نه صرفاً شخصیت ترامپ، بلکه روندی است که طی سالهای اخیر در ساختار سیاسی آمریکا شکل گرفته است؛ روندی که اختیارات گسترده رئیسجمهور را به یکی از مهمترین چالشهای دموکراسی آمریکایی تبدیل کرده است.
افشاگریهای کتاب درباره تصمیمگیری برای جنگ با ایران، مدیریت پرونده اپستین، فشار بر نهادهای اقتصادی و نقش شرکتهای بزرگ فناوری، همگی نشانههایی از گسترش نفوذ کاخ سفید در حوزههایی هستند که پیشتر از استقلال بیشتری برخوردار بودند. در این میان، نویسندگان تلاش دارند نشان دهند که مسئله اصلی تنها یک فرد نیست، بلکه شکلگیری الگویی از حکمرانی است که در آن وفاداری سیاسی بیش از تخصص و نهادهای قانونی اهمیت پیدا میکند.
واکنش تند ترامپ به انتشار این کتاب نیز نشان میدهد که نبرد بر سر روایت دوره دوم ریاستجمهوری او همچنان ادامه دارد. با این حال، فارغ از میزان صحت یا اغراق موجود در برخی ادعاها، «تغییر نظام» یک هشدار جدی درباره آینده ساختار قدرت در آمریکاست؛ هشداری که میگوید بزرگترین تهدید برای دموکراسیها گاه از درون نهادهای رسمی و در پوشش سازوکارهای قانونی شکل میگیرد.
شاید مهمترین پیام این کتاب آن باشد که حتی قدیمیترین دموکراسیهای جهان نیز از خطر تمرکز قدرت مصون نیستند و حفظ تعادل میان نهادها، همچنان مهمترین تضمین برای بقای نظامهای سیاسی به شمار میرود.