یکی از مهمترین ویژگیهای حضرت آیتاللهالعظمی خامنهای در طول حیات و فعالیت سیاسیشان، تعاملات گسترده با جوانان بوده است. جلسات ایشان معمولاً با استقبال گسترده این قشر، به ویژه جوانان آگاه و دانشجویان همراه بود؛ به نحوی که کمتر نقطهای در کشور را در آن مقطع میتوان یافت که چنین جمع باشکوهی از دانشجویان در اطراف یک روحانی گرد آمده باشند. در این باره نقل میکنند: «یک شب مرحوم شهید باهنر (رحمةاللهعلیه) مشهد بود، با من آمد مسجد ما. وضعیت را که دید، شگفتزده شد. حالا آقای باهنر کسی بود که در تهران با مجامع جوان و دانشجویی هم مرتبط بود. ایشان گفت که من به عمرم اینقدر جمعیت دانشجویی و جوان در یک مسجد ندیدهام.»
وجود روحیه معاشرتی و شجاعت حضور در محافل گوناگون و بعضاً نامأنوس با شأن روحانیت در عرف آن زمان، در برقراری روابط میان آیتالله خامنهای و دانشجویان نقش مهمی داشته است. در سوی مقابل، گرد وی را عمدتاً دانشجویان نوگرا و مبارز گرفته بودند که در آن عصر، پیشروترین دانشجویان زمانه خود به شمار میآمدند: «قبل از انقلاب، در خیل مبارزات عظیم مردم، دانشجویان چشمگیر بودند؛ حضور داشتند و فعال مینمودند. من بیشترین مشاهدهام در این مورد، مربوط به مشهد است. در محیط دانشجویی مشهد، من فعال بودم؛ تهران هم که میآمدم، همینطور بود. در دانشگاههای مختلف میآمدم و میرفتم؛ دانشجویان با من ارتباط داشتند و از نزدیک میدیدم که چه خبر است. الان بعضی از همین مسئولان کنونی کشور، از دانشجویان آن روز ما هستند که با ما ارتباط داشتند.»
مثلاً یکی از این دانشجویان مترقی و مبارز، مهدی باکری بود که از طریق دوستی با یکی از آشنایان آیتالله خامنهای، با ایشان آشنا شده و ارتباط گرفته بود: «مرحوم شهید آقامهدی باکری را من از قبل از انقلاب میشناختم؛ ایشان دانشجوی دانشگاه تبریز بود، با یکی از دوستان ما که ایشان هم دانشجوی دانشگاه تبریز بود آمدند مشهد؛ اتفاقاً تابستان بود و من در یکی از همین ییلاقات اطراف مشهد بودم؛ آمدند آنجا و دیدم این جوان را. اهل کار بودند، اهل مبارزه بودند، فهیم بودند؛ مسائل کشور را، موقعیت کشور را میفهمیدند.»
به این ترتیب در سالهای پیش از پیروزی انقلاب، نوعی پیوند معنوی و تقارب ذهنی میان آیتاللهالعظمی خامنهای و دانشجویانی که در اطراف ایشان قرار داشتند، به وجود آمده بود. البته «این ارتباطات، ارتباطات سازمانی نبود، ارتباطات تشکیلاتی نبود، ارتباطات در مسائل مبارزاتی تند نبود؛ ارتباط فکری و تبیینی بود؛ یعنی جلساتی داشته باشیم که دانشجوها در آنجا شرکت کنند، یا ما احیاناً در جلسهای از جلسات دانشجویی در دانشگاه شرکت کنیم.»
آیتالله خامنهای در بخشی از آموزههایی که به دانشجویان میآموخت، چنین اشاره دارند: «بنده سال ۵۰ در مشهد برای دانشجوها درس تفسیر میگفتم و اوایل سوره بقرهـ ماجراهای بنیاسرائیلـ را تفسیر میکردم. بنده را به ساواک خواستند و گفتند چرا شما راجع به بنیاسرائیل حرف میزنید؟ گفتم آیه قرآن است؛ من دارم آیه قرآن را معنا و تفسیر میکنم. گفتند نه، این اهانت به اسرائیل است! درس تفسیر بنده را به خاطر تفسیر آیات بنیاسرائیلـ، چون اسم اسرائیل در آن بودـ تعطیل کردند.»
واپسین اقدام عمده آیتالله خامنهای و روحانیون مبارز در آستانه پیروزی انقلاب، تحصن در دانشگاه تهران بود. مکانیابی این تحصن در دانشگاه، نشانه دیگری از میل روحانیت برای وحدت با دانشگاهیان بود و البته با حضور آنها در بطن حوادث انقلاب در مرکزیترین نقطه شهر تهران، آنها را به مجموعه عظیم ملت انقلابی پیوند میزد. با پیروزی انقلاب، فصل جدیدی در روابط آیتالله خامنهای با دانشجویان آغاز شد.