صفحه نخست >>  عمومی >> یادداشت
تاریخ انتشار : ۱۲ تير ۱۴۰۵ - ۱۶:۴۷  ، 
شناسه خبر : ۳۹۳۲۵۷
اگر جامعه‌ای فقط متخصص داشته باشد، اما فاقد مرکز هدایت تمدنی باشد، به مجموعه‌ای از سیستم‌های پراکنده تبدیل می‌شود که ممکن است پیشرفته باشند، اما فاقد روح تاریخی و هویت مستقل‌اند. ولایت، در این نگاه، سازوکارِ تبدیل «توان پراکنده» به «قدرت تمدنی» است
پایگاه بصیرت / علیرضا اسپرهم

یکی از مهم‌ترین مسائل در فلسفه حکمرانی اسلامی، تفکیک میان «مرجعیت راهبردی ولایت» و «مرجعیت تخصصی کارشناسی» است. بسیاری از منازعات نظری در باب ولایت فقیه ناشی از آن است که جایگاه «کارشناس» با جایگاه «ولی» خلط می‌شود؛ در حالی که در منظومه حکمرانی اسلامی، این دو، نه متعارض‌اند و نه هم‌عرض، بلکه هرکدام در سطحی متفاوت از تصمیم‌سازی عمل می‌کنند.

موضوع اینجاست که کارشناس، مسئله را در سطح «ابزار، روش و کارآمدی بخشی» تحلیل می‌کند، اما ولی‌فقیه، مسئله را در سطح «جهت تمدنی، مصلحت کلان و هندسه حرکت تاریخی امت» می‌بیند. تفاوت اصلی دقیقاً در همین نقطه است.

۱. تفاوت در موضوع شناخت

نظریه کارشناسی اساساً معطوف به «شناخت جزئیات فنی» است. اقتصاددان درباره تورم، مهندس درباره زیرساخت، نظامی درباره میدان نبرد و جامعه‌شناس درباره رفتار اجتماعی تحلیل ارائه می‌کند. قلمرو کارشناس، قلمرو «تخصص موضوعی» است، اما ولی‌فقیه مأمور تعیین «جهت کلان» است؛ یعنی تشخیص اینکه جامعه اسلامی در میان انبوه گزینه‌ها باید به کدام سمت حرکت کند تا هویت توحیدی و استقلال تمدنی خود را حفظ نماید.

کارشناس می‌گوید: «چه چیزی کارآمدتر است؟» ولی‌فقیه می‌پرسد: «چه چیزی جامعه را به عدالت، استقلال، عزت و قرب الهی نزدیک‌تر می‌کند؟» بنابراین تفاوت، تفاوت میان «عقل ابزاری» و «عقل هدایتی» است. قرآن کریم نیز به همین تمایز اشاره دارد. در ماجرای طالوت، بنی‌اسرائیل معیار رهبری را ثروت و موقعیت ظاهری می‌دانستند، اما خداوند فرمود: «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَیْکُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ» (بقره/۲۴۷) یعنی معیار رهبری صرفاً تخصص اجرایی یا قدرت مادی نیست، بلکه «اصطفاء الهی» و «قدرت هدایت اجتماعی» نیز هست.

۲. تفاوت در سطح تصمیم‌گیری

کارشناس در سطح «بخش» تصمیم می‌گیرد. ولی‌فقیه در سطح «کل سیستم»؛ ممکن است یک تصمیم اقتصادی در کوتاه‌مدت سودآور باشد، اما در بلندمدت وابستگی تمدنی ایجاد کند. ممکن است یک توافق سیاسی از نگاه دیپلماتیک مفید به نظر برسد، اما زیرساخت استقلال فرهنگی و امنیت راهبردی جامعه را تضعیف کند.

کارشناس معمولاً بر اساس:

- محاسبه سود و هزینه

- داده‌های تجربی

- مدل‌های علمی

- کارآمدی کوتاه‌مدت قضاوت می‌کند.

اما ولی‌فقیه علاوه بر این موارد، مؤلفه‌هایی چون:

- هویت اسلامی

- استقلال تمدنی

- آرایش دشمن

- امنیت بلندمدت

- عدالت اجتماعی

- حفظ انسجام امت

- افق تاریخی انقلاب را نیز لحاظ می‌کند. از این رو، فرمان ولی‌فقیه الزاماً «ضد کارشناسی» نیست، بلکه فراتر از سطح کارشناسی بخشی قرار دارد.

۳. نسبت ولایت و تخصص در حکمرانی اسلامی

در حکمرانی اسلامی، ولایت جایگزین تخصص نیست؛ بلکه تخصص را در «مدار توحیدی» قرار می‌دهد. قرآن کریم می‌فرماید: «وَشَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ» (آل عمران/۱۵۹) مشورت با اهل نظر و تخصص، اصل قرآنی است. اما در ادامه همان آیه می‌فرماید: «فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ»؛ یعنی پس از فرآیند مشورت، باید «عزم نهایی» و تصمیم واحد وجود داشته باشد.

این همان نقطه‌ای است که ولایت معنا پیدا می‌کند: تبدیل تکثر دیدگاه‌ها به وحدت اراده اجتماعی؛ اگر جامعه فقط در سطح کارشناسی باقی بماند، دچار پراکندگی می‌شود، زیرا هر متخصصی بر اساس منطق رشته خود سخن می‌گوید و هیچ نقطه‌ای برای جمع‌بندی نهایی وجود ندارد. ولایت، مرکز «توحید اراده‌ها» است.

۴. تفاوت در غایت

کارشناس معمولاً به دنبال:

- بهره‌وری

- رشد

- توسعه

- کارآمدی است، اما ولایت به دنبال:

- اقامه حق

- تحقق عدالت

- حفظ هویت دینی

- تربیت انسان

- ساخت امت

- زمینه‌سازی تمدن اسلامی است.

ممکن است یک سیاست از منظر تکنوکراتیک موفق باشد، اما جامعه را به مصرف‌گرایی، فردگرایی و وابستگی فرهنگی بکشاند. در نگاه اسلامی، این پیشرفت نیست، زیرا تمدن اسلامی صرفاً با افزایش تولید ناخالص داخلی تعریف نمی‌شود، بلکه با «جهت حرکت انسان» تعریف می‌گردد.

قرآن درباره فرعون می‌فرماید: «إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِی الْأَرْضِ» (قصص/۴) فرعون از نظر سازمان اداری، فناوری و قدرت سیاسی بسیار پیشرفته بود، اما چون جهت حرکت او طاغوتی بود، قرآن آن را تمدن مطلوب نمی‌داند.

۵. تأثیر این تمایز در تمدن‌سازی

تمدن‌سازی بدون «وحدت راهبردی» ممکن نیست. همچنین تمدن، صرف تجمع تخصص‌ها نیست بلکه هماهنگی همه ظرفیت‌ها حول یک غایت تاریخی مشترک است. مشکل تمدن مدرن غربی این است که تخصص‌ها از غایت انسانی جدا شده‌اند. اقتصاد مسیر خود را می‌رود، رسانه مسیر خود را، فناوری مسیر خود را، و سیاست نیز تابع قدرت و سرمایه شده است.

نتیجه این انفکاک:

- بحران معنا

- فروپاشی خانواده

- استعمار جهانی

- سلطه سرمایه

- جنگ شناختی

- انسانِ مصرفی است.

اما در حکمرانی ولایی، ولایت نقش «معمار تمدنی» را ایفا می‌کند. یعنی:

- تخصص‌ها را هم‌جهت می‌کند.

- اولویت‌ها را تنظیم می‌کند.

- مانع تعارض‌های ویرانگر می‌شود.

- جامعه را به سمت یک افق مشترک سوق می‌دهد.

در این منظومه:

- دانشگاه، اقتصاد، رسانه، سیاست، فناوری، حتی سبک زندگی باید در خدمت «حیات طیبه» قرار گیرند. این همان چیزی است که قرآن از آن با تعبیر: «لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» حدید/۲۵) یاد می‌کند. تمدن اسلامی زمانی شکل می‌گیرد که تخصص، ذیل هدایت قرار گیرد؛ نه آنکه هدایت، اسیر تکنوکراسی شود.

۶. جمع‌بندی نهایی در حکمرانی اسلامی:

- کارشناس، ابزار حرکت را می‌شناسد ولی‌فقیه، مقصد و جهت حرکت را تعیین می‌کند.

کارشناس درباره «چگونگی» سخن می‌گوید، اما ولی‌فقیه درباره «چرایی» و «به کجا رفتن».

اگر جامعه‌ای فقط متخصص داشته باشد، اما فاقد مرکز هدایت تمدنی باشد، به مجموعه‌ای از سیستم‌های پراکنده تبدیل می‌شود که ممکن است پیشرفته باشند، اما فاقد روح تاریخی و هویت مستقل‌اند. ولایت، در این نگاه، سازوکارِ تبدیل «توان پراکنده» به «قدرت تمدنی» است. به همین دلیل، اطاعت از ولی‌فقیه در منظومه تمدنی اسلام، صرفاً یک تکلیف سیاسی نیست؛ بلکه شرط حفظ وحدت راهبردی و استمرار حرکت تاریخی امت اسلامی تلقی می‌شود.