صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۱۳ تير ۱۴۰۵ - ۱۷:۴۰  ، 
شناسه خبر : ۳۹۳۳۲۱
شهید امام خامنه‌ای، به‌عنوان نظریه‌پردازی که از دل متن اسلام ناب و تاریخ پرفراز و نشیب این سرزمین برخاست، مکتبی را پایه‌گذاری کرد که در آن «ایمان»، نه یک حس درونی، بلکه سپری استراتژیک در برابر هجمه‌های فرهنگی است؛ «دانش» نه انباشتی از اطلاعات، بلکه موتور محرکه استقلال و بازدارندگی ملی به‌شمار می‌رود
پایگاه بصیرت / علی بیگدلی

صحبت از یک مکتب سیاسی تنها صحبت از یک نظام مدیریتی یا مجموعه‌ای از شعار‌ها نیست؛ بلکه تبیین یک جهان‌بینی، یک نظام ارزشی و یک نقشه راه برای زیستن در طوفان‌های تاریخی است. شهید امام خامنه‌ای، به‌عنوان نظریه‌پردازی که از دل متن اسلام ناب و تاریخ پرفراز و نشیب این سرزمین برخاست، مکتبی را پایه‌گذاری کرد که در آن «ایمان»، نه یک حس درونی، بلکه سپری استراتژیک در برابر هجمه‌های فرهنگی است؛ «دانش» نه انباشتی از اطلاعات، بلکه موتور محرکه استقلال و بازدارندگی ملی به‌شمار می‌رود؛ و «ایستادگی» نه لجاجتی بی‌حاصل، بلکه عقلانیتی برای بقا و عزت در جهانی سرشار از نابرابری.

مرور اجمالی بر اضلاع این مثلث، بعنوان مثلث قدرت و ایستادگی ایران، نشان می‌دهد تا دریابیم چگونه می‌توان با تمسک به این سه‌گانه ایمان، دانش و ایستادگی، راهی به‌سوی تمدن‌سازی نوین اسلامی گشود و میراث آن شهید بزرگوار را برای نسل‌های آینده به امانت نگه داشت.

ایمان در نگاه ایشان، نه یک فضیلت فردی، بلکه یک سرمایه اجتماعی بود که ملت را از یأس و فرسایش فرهنگی مصون می‌دارد. ایشان در ۱۶ مرداد ۱۳۹۸ فرمودند: «در جنگ نرم، دشمن به دنبال این است که ملت را افسرده، ناامید و نسبت به توانایی‌های خود دچار تردید کند. شما با کسب این موفقیت‌ها، در جهت کاملاً مخالف حرکت کردید». ایمان، سپری استراتژیک در برابر مهندسی روانی دشمن محسوب می‌شد.

دانش در اندیشه ایشان، علم انتزاعی نبود، بلکه منشأ قدرت و بازدارندگی ملی به شمار می‌رفت. ایشان علم را بنیان بازدارندگی ملی و کلید استقلال می‌دانستند. جمله معروف ایشان در همان سخنرانی که «این موشک‌ها توسط جوانان ایرانی ساخته شده است؛ این کارت هویت جوان ایرانی است»، نشان می‌دهد که در نگاه ایشان، فناوری‌های پیشرفته صرفاً ابزار نظامی نیست، بلکه نماد تکامل علمی و اراده ملی است.

ایستادگی، اما به معنای انزوا نیست؛ در چارچوب فکری ایشان، ایستادگی به معنای استقلال در تصمیم‌گیری در مقابل تحمیل قدرتمندان است. ملت‌ها وقتی شکست می‌خورند که دشمنان به ذهن آنها نفوذ کنند، نه وقتی که از مرزهایشان عبور کنند.

اسلام سیاسی، نه به مثابه ایدئولوژی، بلکه به مثابه تمدن

مکتب سیاسی رهبر شهید، بازگشت به اسلام ناب محمدی بود. در جوانی، ایشان آثار سید قطب را ترجمه می‌کردند و در میانسالی، خود به یک نظریه‌پرداز اسلام سیاسی شیعی تبدیل شدند. اما فراتر از آن، آنچه مکتب ایشان را متمایز می‌کند، تمدنی بودن آن است. ایشان به دنبال تأسیس یک دولت اسلامی نبودند، بلکه به دنبال تمدن‌سازی بودند. همان طور که در بیانیه گام دوم، از مراحل خودسازی، جامعه‌پردازی و تمدن‌سازی سخن گفتند؛ و این تمایز مهمی است: وقتی از اسلام سیاسی تمدنی سخن می‌گوییم، منظور ما مدیریت یک کشور نیست؛ بلکه طراحی یک سبک زندگی، یک نظام ارزشی و یک افق تاریخی برای بشریت است.

بخشی از ارکان مکتب سیاسی امام شهید بر اساس منظومه فکری ایشان

الف) رکن اول: عدالت‌محوری به مثابه پارادایم حکمرانی: در اندیشه امام شهید، عدالت، ارزشی برتر و ثابت در طول تاریخ است. اما عدالت در این نگاه، نه تنها به معنای توزیع عادلانه ثروت، بلکه به معنای ادغام اخلاق و قانون در فرآیند حکمرانی است. در این چارچوب، دولت وظیفه دارد زمینه‌ساز کمال اخلاقی شهروندان باشد.

ایشان معتقد بودند که حکمرانی در منطق اسلامی اساساً با اشکال رایج حکمرانی در جهان تفاوت دارد: چنانچه در دیدار اعضای مجلس خبرگان رهبری در تاریخ ۱۹ اسفند ۱۴۰۰ فرمودند: «نه شبیه سلطنت است، نه شبیه ریاست‌جمهوری‌های امروز دنیا است، نه شبیه فرماندهی است و نه شبیه روسای کودتاگر»

ب) رکن دوم: تربیت جامع عقلانی–معنوی: در مقابل مدل‌های سکولار که به پرورش عقل و مهارت‌های شناختی بسنده می‌کنند، مکتب ایشان بر تربیت هم‌زمان عقل و روح تأکید دارد. در این نگاه، انسان موجودی است که هم به دانش نیاز دارد و هم به تزکیه. پیوند «حکمت» و «طهارت» در کانون این نگاه قرار دارد.

ج) رکن سوم: گفتمان مقاومت به مثابه هویت‌ساز: یکی از برجسته‌ترین ویژگی‌های مکتب سیاسی امام خامنه‌ای شهید، گفتمان مقاومت است. این گفتمان، بر اساس آموزه‌های عاشورایی و تاریخ مبارزه شیعه، به عنوان یک هویت‌بخش در برابر قدرت‌های سلطه‌گر عمل می‌کند. در این چارچوب، مقاومت به یک تاکتیک سیاسی تقلیل نمی‌یابد، بلکه به یک استراتژی تمدنی و سبک زندگی تبدیل می‌شود.

د) رکن چهارم: تربیت معنوی برای ظهور: ابعاد آخرالزمانی اندیشه سیاسی ایشان، یکی از لایه‌های عمیق مکتب ایشان است. تربیت سیاسی در این نگاه، نه تنها برای اداره دنیا، بلکه برای آماده‌سازی جامعه برای عصر ظهور طراحی شده است. «خودسازی» در این چارچوب، نخستین گام برای دستیابی به حیات طیبه و زمینه‌سازی برای تحقق عدالت جهانی به دست حضرت مهدی (عج) است.

ایران مستقل: بازتعریف قدرت در قرن بیست‌ویکم

رهبر شهید، تصویری از ایران ترسیم کرد که نه به دنبال بقای صرف، بلکه به دنبال معناست. در جهانی که قدرت‌های بزرگ با بحران مشروعیت دست‌وپنجه نرم می‌کنند، ایشان مفهوم «ایران مستقل» را به عنوان جایگزینی اخلاقی و عقلانی برای نظم موجود جهانی ارائه می‌دهند.

این استقلال به خودکفایی اقتصادی محدود نمی‌شود، بلکه استقلال فکری و تولید علم بومی، استقلال فرهنگی و هویت ملی و استقلال علمی و فناوری را نیز شامل می‌شود.

به باور ایشان، بازدارندگی ایران در سه لایه شکل می‌گیرد: بازدارندگی نظامی مبتنی بر فناوری موشکی و هوش بومی، بازدارندگی علمی که مانع وابستگی فناورانه می‌شود و بازدارندگی فرهنگی، زاده ایمان و اعتماد به نفس ملی

شهادت، نقطه اوج مکتب سیاسی

در نگاه رهبر شهید، شهادت یک حادثه فردی نبود؛ یک استراتژی مبارزه و یک دکترین سیاسی بود. در گفتمان ایشان، شهادت، منطق مبارزه با ظلم را به سطحی متعالی ارتقا می‌دهد. ایشان این گفتمان را که ریشه در واقعه عاشورا داشت، توسعه دادند و به ساختار‌های پایدار تبدیل کردند. شهادت خود ایشان در ماه مبارک رمضان، در حال روزه، در حمله دشمن صهیونی آمریکایی، این گفتمان را به اوج رساند. سرنوشت، به نظر می‌رسد واپسین قطعه از روایت زندگی ایشان را با استراتژی شهادت و اسطوره‌شناسی عاشورا هماهنگ کرد. این رویداد، گنجینه تاریخی اسلام سیاسی را با یک چهره اسطوره‌ای جدید غنی ساخت که یادآور دو کهن‌الگوی بنیادین شیعه است: علی بن ابی‌طالب (ع) و حسین بن علی (ع)

نتیجه اینکه مکتب سیاسی آقای شهید ایران، یک مکتب چندلایه و منسجم است که از یک سو به تربیت انسان می‌پردازد و از سوی دیگر نقشه راه تمدن‌سازی را ترسیم می‌کند. این مکتب، با تأکید بر عدالت، ایمان، دانش، خانواده، مقاومت و چشم‌انداز ظهور، یک نظام فکری کامل ارائه می‌دهد که می‌تواند الگویی برای سایر جوامع اسلامی و حتی جوامع غیراسلامی در جستجوی استقلال و هویت باشد؛ و این مکتب، با شهادت ایشان پایان نمی‌یابد؛ بلکه با خون ایشان تثبیت می‌شود. امروز وظیفه ما، به عنوان میراث‌داران این مکتب، این است که:

۱- این اندیشه‌ها را بشناسیم و تبیین کنیم

۲- آنها را در زندگی فردی و اجتماعی خود پیاده کنیم

۳- آنها را به نسل آینده انتقال دهیم

۴- در مسیر تحقق تمدن نوین اسلامی گام برداریم