آمریکا از دولت ایران اجاری برنامههایش را خواستار بود، اوایل سال ۱۳۴۰ علی امینی نخستوزیر بود اعلام کرد در پی اجرای کامل قانون اصلاحات ارضی هستم برای این هدف مجلس شورا را منحل کرد و از طرفی اختیارات بیشتری از شاه درخواست کرد امینی معتقد بود که شاه فقط باید سلطنت کند و این موضع برای محمدرضا شاه خیلی سنگین بود و نمیتوانست بپذیرد و برایش قابل تحمل نبود و حاکمیت دچار چندی چالش شد که عبارتند از:
۱ ـ اجرای قانون اصلاحات ارضی منافع بسیاری را به خطر انداخت و با به عبارتی دچار تضاد منافع شدند به خصوص کسانی که از مقامات کشور محسوب میشدند، در رأس آن خانواده محمدرضا شاه و اعوان و انصارش بودند. به دلیل اینکه بزرگترین و بهترین زمینهای کشاورزی ایران در اختیار این خاندان بود.
۲ ـ محمدرضاشاه در فروردین ۱۳۴۱ به آمریکا سفر کرد تا مذاکراتی با مسئولان آمریکایی داشته باشند. او در این سفر به آنها گفت: «آمریکا قصد دارد در ایران تحولی (اصلاحات ارضی) به وجود بیاورد. من حاضر هستم بدون وجود امینی به هر ترتیبی آن را اجرا کنم به این شرط که مرکز ثقل دولت به جای اینکه در نخستوزیری باشد، به دربار منتقل شود. آمریکا هم با قول و قرارهایی از شاه گرفت با پیشنهاداش موافقت کرد.
۳ ـ بعد از بازگشت محمدرضاشاه از آمریکا به ایران با برکناری علی امینی از نخستوزیری و با انتصاب علم به عنوان نخستوزیر، خودش سر نخ تمامی تحولات سیاسی و دولتی در دست شاه و دارو دستهاش بود.
۴ ـ همنیکه «علم» نخستوزیر شد، در تاریخ ۱۶ مهر ۱۳۴۱ دولت او اعلام کرد لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی در هیئت دولت تصوبی شد، با وجود اینکه «مجلسی شورا» وجود نداشت آن مصوبه دولت را به منزله قانون تلقی شد، این لایحه مسائل مختلفی را در برداشت، از جمله در یکی از مواد لایحه مزبور شرط اسلام برای تصدی بسیاری از پستهای مهم مملکتی، صراحتا از قانون مدنی کشور حذف شد.
۵ ـ شاه در ۱۹ دیماه همان سال ۱۳۴۱ در اجتماعی برای اولین بار «اصول انقلاب سفید» را اعلام کرد که یکی از آنها اصلی اصلاحات ارضی بود، که وقتی در دستور اجرا قرار گرفت. جنایاتی که به نام اصلاحات ارضی بر اقتصاد و ترکیب اجتماعی و فرهنگی این مملکت وارد شد بسیار سنگین بود. کسانی که در ایران نبودند و یا بافت ایران آشنایی نداشتند برای اداره آن برنامه تنظیم کردند و به زور خواستند به جامعه تحمیل کند طبیعی است که با واکنش مردم روبهرو میشوند.