در هندسه معرفتی انقلاب اسلامی، واژگان و مفاهیم فراتر از دلالتهای لغوی، حامل بارهای راهبردی و نشانه شناختی هستند. هنگامی که در لسان حکیمانه رهبری معظم انقلاب امام سید مجتبی خامنهای «مدظله العالی»، واژه «سامری» برای تبیین یک عارضه درونی در جبهه حق بهکار میرود، این نه یک تشبیه ساده، بلکه فراخوانی برای بازخوانی یک «سنت تخلف ناپذیر الهی» در تاریخ انبیاست. برای درک عمیق این مفهوم، باید از سطح پدیدهها به عمق لایههای جریان شناختی عبور کرد و با ابزار «فرماندهی افکار عمومی» و «مهندسی معکوس انحراف»، به بازخوانی این پدیده همت گماشت.
۱. پدیدارشناسی سامری؛ از «خاستگاه نخبگانی» تا «تکنیکهای استحاله»
سامری در منطق قرآن کریم (سوره طه)، نه یک دشمن بیرونی (مانند فرعون)، بلکه عنصری از درون جبهه توحید بود. او از خواص قوم موسی (ع) و دارای بصیرتهای ظاهری بود؛ چنان که خود میگوید: «بصرت بما لم یبصروا به»؛ من چیزی را دیدم که دیگران ندیدند. این نخستین ویژگی جریان سامری در هر عصری است: «ادعای تشخیص برتر و داشتن بصیرت ظاهری».
جریان سامری با بهرهگیری از خلاءهای تبیینی و با استفاده از «زینتهای عاریهای» (ذهب و طلاهای قوم)، بدلی برای حقیقت میسازد. در واقع، سامرییسم یعنی «تکنولوژی تولید امر بدل»؛ ارائه نسخهای از دین، سیاست یا رفاه که در ظاهر «صدای دلنشین» (خوار) دارد، اما فاقد «روح توحیدی» و «قدرت حیات بخش» است.
۲. الگوی رفتاری ولی خدا؛ طرد استراتژیک و ایزولاسیون گفتمانی
برخورد حضرت موسی (ع) با سامری، عالیترین الگوی «صبر راهبردی» و «جراحی تمدنی» است. حضرت به او فرمود: «فاذهب فان لک فی الحیاه ان تقول لا مساس» برو که بهرهی تو در زندگی این است که بگویی کسی با من تماس نگیرد. این فرمان «لا مساس»، تنها یک مجازات فردی نبود، بلکه یک «عایقکاری گفتمانی» بود.
در سیره مدیریت الهی بر پایه صیانت از هویت تمدنی استوار است. از این منظر، مواجهه با رویکردهایی که از مسیر اصلی حرکت نظام منحرف میشوند، مستلزم نوعی «جداسازی فکری و عملی» است. این مواجهه با هدف مدیریت بحران و حفظ انسجام داخلی صورت میگیرد؛ به گونهای که با بازشناسی دقیق مرزهای فکری، از تداخل منطقهای متضاد در فرآیندهای تصمیمسازی جلوگیری شود. این رویکرد، یک «وظیفه صیانتی» برای حفظ ثبات و وضوح راهبردی انقلاب است.
۳. جریان شناسی به جای مصداق زدگی؛ ضرورت پختگی سیاسی
یکی از آفات بزرگ در عرصه جهاد تبیین، سقوط در ورطه «اتهام زنیهای جناحی» و «مصداق سازیهای شتابزده» است. جریان سامری، دقیقاً از همین دوقطبی سازیها تغذیه میکند. او میخواهد جامعه را به جنگ «نامها» بکشاند تا «منطق انحراف» در حاشیه امن باقی بماند.
وظیفه افسران جنگ نرم و نخبگان انقلابی، در مواجهه با چالشهای موجود، گذار از رویکرد «برچسب زنی» بهسوی «شاخص گذاری پارادایمیک» است. در این راستا، شناسایی الگوهای انحرافی از طریق تحلیل تضادهای ساختاری امکان پذیر است. به عبارت دیگر، جریان سامری معاصر را باید با این مختصات بازشناخت:
۱/۳ تقابل در مبانی عقلانیت: این جریان بر پایه عقلانیت خودبنیاد استوار است که «مقاومت فعال» را رویکردی هزینهزا میانگارد؛ در حالیکه در تقابل با آن، عقلانیت وحیانی مقاومت محور قرار دارد که استقلال در تصمیمگیری را پیش شرط اصلی پیشرفت و تعالی میداند.
۲/۳ تغییر اولویتهای مدیریت بحران: شناسایی الگوهایی که با اتکای بیش از حد به متغیرهای خارجی و فشارهای فرامرزی، سعی در تبدیل «چالشهای اقتصادی» به «اهداف سیاسی برای تغییر استراتژیها» دارند، بهعبارتی این جریان سعی بر آن دارد که کلید حل مسائل داخلی را به اراده بیگانگان گره بزند.
۳/۳ تنش در مبانی حرکت: جریانی که با بهرهگیری از ادبیات «مدیریت فاقد رویکرد ارزشی و منهای ولایت» یا «تکنوکراسی لاییک»، تلاش میکند پیوستگی میان دانش فنی و مبانی تمدنی نظام را دچار چالش کند.
۴. حکمت درنگ در برخورد؛ رعایت مصالح عامه
این پرسش قابل طرح است که چرا برخی مرزبندیها با رویکردهای مسئله دار، گاه با تدریج و زمانسنجی همراه میشود. پاسخ را باید در منطق حکمرانی اسلامی و حکمت ولایی جستوجو کرد؛ جاییکه پاسداری از اصول، همراه با حفظ ثبات کشور و مراقبت از معیشت مردم دنبال میشود. در چنین نگاهی، تعیین مرزها و اصلاح مسیرها باید بهگونهای انجام گیرد که کمترین هزینه متوجه منافع عمومی باشد. از همین منظر، صراحت در مرزبندیها نیز معمولاً در زمانی بروز بیشتری مییابد که کمترین آسیب به اداره کشور و زندگی مردم وارد شود. این شیوه، جلوهای از صبر راهبردی و تقدم مصالح عمومی در چارچوب حکمت ولایی است.
از طرفی این رویکرد همان «حکمت علوی» است. امیرالمومنین امام علی (ع) با جریاناتی که در دل حکومت رخنه کرده بودند، تا زمانیکه دست به «بَغی» و خروج عیان نزدند، مدارا کرد تا حجت بر همگان تمام شود.
۵. رسانه؛ بستر تجلی فتنه جدید
سامری باستان، از صدای گوساله برای فریب بهره برد؛ سامری امروز از «امپراتوری رسانهای» استفاده میکند. این جریان با بهرهگیری از فنون عملیات روانی، تلاش میکند جای «خادم» و «خائن» را عوض کند. آنها با ایجاد «مارپیچ سکوت»، نخبگان مومن را به انزوا میرانند و با برجستهسازی چهرههای میان مایه، مسیر تصمیمگیری را به سمت «انفعال» سوق میدهند.
دقت در «کدهای رسانهای» بسیار حیاتی است. جریانی که از سوی رسانههای معاند حمایت میشود، یا جریانی که نامههایش سر از رسانههای بیگانه در میآورد، در حال بازتولید همان منطق «سامری» است. شناخت و طرد این جریان، در واقع پاسخ به همین «خیانت گفتمانی» است.
۶. رسالت جهادی و تبیین عمارگونه و صبر بصیرانه
بر اساس آیه شریفه «فاصبر کما صبر اولو العزم من الرسل» ما باید:
۱. سطح تحلیل جامعه را ارتقا دهیم: تا بهجای تمرکز بر «پوسته»، به «هسته» انحراف توجه گردد.
۲. بصیرت تاریخی ایجاد کنیم: با بازخوانی سرنوشت کسانیکه از «خیمه ولایت» فاصله گرفتند و در نهایت به «بن بست سیاسی و معنوی» رسیدند.
۳. وحدت جبهه حق را حفظ کنیم: و اجازه ندهیم دشمن با استفاده از مهرههای نفوذی، در صفوف مستحکم نیروهای انقلاب رخنه کرده و دو قطبیهای کاذب (مانند جنگ مصادیق) ایجاد کند.
نتیجه گیری: عبور از گردنه با چراغ ولایت
در نهایت، باید دانست که «فتنه سامری» بخشی از فرآیند «تمحیص» و غربالگری پیش از ظهور است. این جریانها میآیند تا صف «مؤمنان ثابت قدم» از «مدعیان سست عنصر» جدا شود. طبق فرموده امام صادق (ع): «لابد للناس من ان یمحصوا و یمیزوا و یغربلوا» مردم حتماً باید مورد آزمایش قرار گیرند و از هم جدا شوند و غربال گردند.
شناخت جریان سامری، نه برای کینه توزی، بلکه برای «واکسیناسیون سیاسی جامعه» است. ما با نگاهی جهادی، تخصصی و به دور از هیجانات مخرب، بر مدار «ولایت» حرکت میکنیم. هر جا ولی امر، چراغی را خاموش کرد، ما نیز دلبستگی خود را میبریم؛ و هر جا ایشان بر ایستادگی تأکید کرد، ما با تمام توان در میدان میمانیم.
این مسیر، مسیر رسیدن به «تمدن نوین اسلامی» است؛ تمدنی که در آن هیچ سامریای توان بدلسازی برای «حقیقت ناب محمدی (ص)» را نخواهد داشت. آگاهی امروز ما، تضمین کننده پیروزیهای فرداست. انشاءالله