صبح صادق >>  تاریخ >> صفحه تاریخ
تاریخ انتشار : ۲۴ تير ۱۴۰۵ - ۲۲:۵۴  ، 
شناسه خبر : ۳۹۳۷۳۸
برشی از زندگینامه و خاطرات رهبر شهید انقلاب اسلامی‌ـ ۱۴
پایگاه بصیرت / مهدی سعیدی

در دوران مبارزه و پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای شخصیتی محبوب و ذی نفوذ داشت که دایره تعاملاتش به محافل دینی و مساجد و حوزه‌های علمیه محدود نمی‌شد. شخصیت موسع ایشان و علم و دانش گسترده و عمیق‌شان موجب آن بود تا با اقشار گوناگونی از جامعه در ارتباط باشد که در این میان روشنفکران و محافل روشنفکری نیز قرار می‌گیرد. آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای در آن مقطع با بسیاری از روشنفکران و کانون‌های روشنفکری مشهور در عرصه مبارزه نیز ارتباط و همکاری داشت. هر چند فضای آن روز چنین محافلی فضای آلوده‌ای بود که با فرهنگ اسلامی‌ـ ایرانی چندان سازگار نبود و رنگ و بویی از مبارزه نیز در آن مشاهده نمی‌شد. اغلب مدعیان مشغول حواشی و مسائلی بودند که با نیاز‌های زمانه جامعه نسبتی نداشت و حواشی انحراف و معضلات اخلاقی بر آن سایه انداخته بود. آقای خامنه‌ای اوضاع محافل روشنفکری آن را چنین شرح می‌دهند:

«روشنفکر جماعت در کشور ما به شدت ترسو بود و از اسم پلیس می‌ترسید، اهل اقدام و اهل حرکت و کار نبود و از این گذشته آلوده به تمام گرفتاری‌ها بود، اهل مشروب، اهل مواد و از این قبیل چیز‌ها بود، غالباً شب تا صبح را می‌نشینند و گپ می‌زنند، صبح تا نزدیک ظهر می‌خوابند بعد هم عصر که می‌شود در خیابان شاهرضای آن روز یا جا‌های دیگر قدم بزنند و سرشب به فلان قهوه‌خانه سری بزنند، و به فلان بار بروند دمی به خمره بزنند و بعد بقیه شب را باز برگردند به همان گپ زدن، کارشان این بود! یک سیکل بسیار، بسیار غلط زشت! این کار عمده روشنفکر‌ها و همین نام نشان‌دار‌هایی است که شما می‌شنوید، یعنی همین‌هایی که حالا اسم‌شان در روزنامه‌های ضدانقلاب خارج از کشور با تجلیل می‌آید که چند کلمه‌ای در فلان مجله ضدانقلاب داخلی نوشته (در داخل هم مجله ضدانقلاب کم نداریم که چاپ می‌کنند) یا اگر شعری گفته با آب و تاب شعرشان را می‌نویسد.

یکی از همین آقایان شعرا که از دوستان مشهدی من بود و در طول مبارزات تقریباً با ما ارتباط داشت عیال او آمده بود به من شکایت می‌کرد که او رفته تهران و با اینها مأنوس شده. غالباً اینطور بودند که از حرکات مردمی و این چیزی که در بین مردم وجود داشت اینها خبری نداشتند و اصلاً جرئت ورود در حرکت‌های مردمی را نداشتند. پس وقتی نوبت اقدام می‌رسد، به‌طور غالب روشنفکر غیبش می‌زند، مگر موارد استثنایی و آنها که واقعاً یک احساس ایمانی داشتند که عمدتاً مستلزم ایمان به غیب است و ایمان به غیب در اینجا‌ها کمک می‌کند، اما آنهایی که ایمانی ندارند غیب‌شان می‌زند و همانطور که در جریان انقلاب دیده‌اید اقدام و خطرپذیری را کردند خود این ورود در صحنه اقدام، یک روشن بینی ویژه‌ای به انسان در صحنه می‌دهد و آن آدمی که در صحنه هست چیز‌هایی را می‌بیند که آدم بیرون صحنه از دیدن آنها عاجز است، یعنی همین جوان معمولی که یا کاسب، یا دانشجو یا کارگر است و جزء آن قشر مخصوص روشنفکر نیست، وقتی وارد میدان اقدام و حرکت‌های کذایی کتک خوردن‌ها و کتک‌زدن‌ها می‌شود و روی صحنه می‌آید، خود این یک روشن‌بینی‌هایی پیدا می‌کند که این روش‌بینی با آن روش‌بینی روشنفکرانه تفاوت عمده دارد، یعنی این روشن‌بینی، گستاخانه و همراه با تهاجم است، همین چیزی که در مردم ما دیده شده.»

البته این توصیف از آنچه در زندگی روشنفکران پیش از پیروزی انقلاب اسلامی قابل مشاهده بوده، به معنای این نیست که ایشان مفهوم روشنفکری را مرادف ضدیت با دین و اباحی‌گری بدانند. از نگاه ایشان «روشنفکری به معنای حقیقی کلمه، نه ضدیت با مذهب هست و نه ضدیت با تعبد. یک انسان می‌تواند هم روشنفکر باشد؛ به همان معنایی که همه روشنفکر را تعریف کرده‌اند‌ـ کسی که به آینده نگاه می‌کند، کار فکری می‌کند، رو به پیشرفت دارد‌ـ و هم می‌تواند مذهبی باشد، می‌تواند متعبد باشد، می‌تواند مرحوم دکتر بهشتی باشد، می‌تواند شهید مطهری باشد، می‌تواند بسیاری از شخصیت‌های روشنفکر مذهبی کاملاً مؤمن ما باشد که ما دیده‌ایم. هیچ لزومی ندارد که مخالف مذهب باشد.»