فرهنگی >>  فرهنگی >> نبض فرهنگ
تاریخ انتشار : ۲۹ تير ۱۴۰۵ - ۱۲:۲۰  ، 
شناسه خبر : ۳۹۳۸۷۵
تحلیل رسانه‌ای جام جهانی 2026
جام جهانی فوتبال ۲۰۲۶ به پایان رسید، اما آنچه از این رویداد بزرگ در ناخودآگاه جمعی مردم جهان باقی خواهد ماند، صرفاً گل‌ها، جام و قهرمانی نیست. این دوره بیش از هر زمان دیگری نشان داد که فوتبال دیگر تنها یک مسابقه ورزشی نیست؛ بلکه به یکی از مهم‌ترین میدان‌های رقابت رسانه‌ای، اقتصادی و ژئوپلیتیکی جهان تبدیل شده است. میزبانی مشترک آمریکا، کانادا و مکزیک نیز بیش از آنکه صرفاً یک تصمیم ورزشی باشد، حامل پیام‌هایی درباره نظم رسانه‌ای و سیاسی جهان بود.
پایگاه بصیرت / آرش فهیم

در نگاه نخست، جام جهانی جشن بزرگ ملت‌هاست؛ اما در واقعیت، آنچه میلیاردها نفر در سراسر جهان مشاهده می‌کنند، نه خود فوتبال، بلکه «روایت رسانه‌ای فوتبال» است. مخاطب پیش از آنکه مسابقه را ببیند، محصولی رسانه‌ای را تماشا می‌کند که توسط شبکه‌ای پیچیده از کارگردانی تلویزیونی، تدوین، گزارشگری، تبلیغات، شبکه‌های اجتماعی و سیاست‌های خبری ساخته و پرداخته شده است. به همین دلیل، جام جهانی را باید یکی از بزرگ‌ترین پروژه‌های تولید معنا در جهان معاصر دانست.

جام جهانی ۲۰۲۶ این واقعیت را آشکارتر از همیشه نشان داد. گسترش مسابقات به ۴۸ تیم، برگزاری ۱۰۴ مسابقه، سرمایه‌گذاری عظیم شرکت‌های چندملیتی، توسعه فناوری‌های پخش و حضور میلیاردها بیننده، این رویداد را به بزرگ‌ترین کارخانه تولید محتوا در جهان تبدیل کرد؛ کارخانه‌ای که در آن، فوتبال تنها یکی از محصولات است و اقتصاد رسانه، مهم‌ترین ذی‌نفع آن محسوب می‌شود.

اما مهم‌ترین پرسش اینجاست که آیا ورزش در چنین فضایی همچنان بی‌طرف باقی مانده است؟ جام جهانی ۲۰۲۶ بار دیگر نشان داد که ادعای جدایی سیاست از ورزش، بیش از آنکه یک واقعیت باشد، یک شعار است. بخش عمده مسابقات در ایالات متحده برگزار شد؛ کشوری که هم‌زمان با میزبانی این جشن جهانی، به دلیل سیاست‌های جنگی، مهاجرتی، محدودیت‌های مرزی و برخی تصمیمات امنیتی، با انتقادهای گسترده مواجه است. اگر «فیفا» یک نهاد دور از فساد و زد و بندهای مالی و سیاسی بود، قطعا میزبانی آمریکا برای جام جهانی زیرسوال می‌رفت. فراموش نمی‌کنیم که تیم‌های ورزشی «روسیه» به خاطر جنگ اوکراین، سال‌هاست امکان شرکت در مسابقات ورزشی جهانی و اروپایی را ندارند، اما درمقابل، آمریکا با وجود ابتلا به تاریخی مملو از تجاوزارت و حملات غیرقانونی، هیچ‌گاه با چنین مجازاتی روبرو نشد؛ ازجمله حمله غیرقانونی آمریکا به ایران و کشتار صدها غیرنظامی و به ویژه کشتار دانش آموزان یک مدرسه در میناب و ... باعث نشد تا حتی میزبانی‌اش سلب شود، چه برسد به اینکه از حضور در مسابقات ورزشی محروم شود!

از سوی دیگر، رسانه‌های جریان اصلی غرب تلاش کردند تا تصویر غالب این جام جهانی را بر محور فناوری، هیجان، رکوردهای اقتصادی و جشن فوتبال سامان دهند؛ در حالی که بسیاری از چالش‌های انسانی، اجتماعی و سیاسی در حاشیه قرار گرفت. این همان قدرت رسانه است؛ قدرتی که تعیین می‌کند مخاطب درباره چه چیزی بیندیشد و از کنار چه موضوعاتی بی‌تفاوت عبور کند.

به طور مثال، در حالی که رسانه‌های جریان اصلیِ غرب، فوتبال را «زبان مشترک ملت‌ها» می‌نامند، عملکرد ایالات متحده در قبال تیم‌های ملیِ ناهمسو با سیاست‌هایش، عملاً فوتبال را در حصار سیاست قرار داد. برخوردِ سرد و کینه‌توزانه با کادر فنی و بازیکنان تیم ملی ایران، از سنگ‌اندازی‌های بی‌پایان در صدور ویزا گرفته تا امتناع از فراهم کردنِ حداقل‌های اسکان برای تیمی که بازی‌هایش در خاک آمریکا برگزار می‌شود، نشان می‌دهد که برای میزبان، فوتبال پیش از آنکه میدان رقابت باشد، ابزار فشارِ سیاسی است.

این «ظلمِ فوتبالی» زمانی آشکارتر می‌شود که به استانداردهای دوگانه در رفتارهای ورزشی نگاه کنیم. بخشش‌ محرومیت‌ بازیکنانِ تیم‌ آمریکا (مانند آنچه در دیدار حساس مقابل بلژیک اتفاق افتاد) در مقایسه با سخت‌گیری‌های غیرمتعارف برای رقبای سیاسی، نشان‌دهنده «استاندارد دوگانه‌ای» است که در بطنِ نظام مدیریت فوتبال آمریکا نهادینه شده است. این رخدادها، اگرچه در رسانه‌های غربی به حاشیه رانده می‌شوند، اما نقاب از چهره‌ «فوتبالِ سیاسی» برمی‌دارند و نشان می‌دهند که فوتبال تا چه حد در غرب به ابزارِ پیشبردِ سیاست‌های استعماری تبدیل شده است. درمقابل آمریکا به عنوان «ضد قهرمان منفور اما سلطه‌گر» ، تیم ملی ایران با نحوه رفتار و حرکاتش چه در بازنمایی‌های رسانه‌ای و چه در زمین بازی ، نقش «مظلوم سربلند و دوست‌داشتنی» را ایفا کرد.

 

چرا فوتبال فقط ورزش نیست؟!

فوتبال امروز دیگر صرفاً یک ورزش نیست؛ بلکه بخشی از صنعت عظیم سرگرمی جهانی است. حجم انبوه تبلیغات محیطی، قراردادهای میلیارددلاری پخش تلویزیونی، اسپانسرهای فراملی و شبکه‌های دیجیتال، نشان می‌دهد که اقتصاد سیاسی فوتبال، نقشی به مراتب پررنگ‌تر از رقابت‌های داخل زمین یافته است. در چنین فضایی، طبیعی است که منافع اقتصادی و تصویرسازی سیاسی نیز بر بسیاری از تصمیم‌ها سایه بیفکند.

سیاسی شدن فوتبال و نحوه بازنمایی آن در رسانه، در گرایش به ستاره‌ها هم تأثیر دارد. به طور مثال، در همین کشور خودمان، لیونل مسی به خاطر روابط خاصش با رژیم صهیونیستی، دچار افت شدید محبوبیت شد؛ طوری که بسیاری از مردم تمایل به حذف تیم آرژانتین از مسابقات پیدا کردند. درمقابل، کریستیانو رونالدو به عنوان یکی از مخالفین اسرائیل، محبوبیت بیشتری یافته و حتی بین خیلی از مردم ایران علاقه به تیم ملی پرتغال به واسطه رونالدو افزایش یافت؛ حتی برخی صفحات در شبکه‌های اجتماعی، پرتغال را پیشاپیش قهرمان جام جهانی معرفی می‌کردند یا آرزویش را می‌پروراندند!

 

مسئولیت رسانه مستقل

این وضعیت برای رسانه‌های کشورهای مستقل نیز یک آزمون جدی است. اگر رسانه صرفاً به بازنشر تصاویر، نتایج، آمار و حاشیه‌های مسابقات اکتفا کند، عملاً به بخشی از ماشین تبلیغاتی جام جهانی تبدیل می‌شود. در حالی که رسالت رسانه، صرفاً انتقال هیجان نیست؛ بلکه باید لایه‌های پنهان این رویداد را نیز برای مخاطب آشکار کند؛ از اقتصاد فوتبال و مناسبات قدرت گرفته تا کارکردهای فرهنگی و رسانه‌ای آن.

متأسفانه در بسیاری از برنامه‌های ورزشی– به ویژه برنامه‌هایی که در پلتفرم‌ها و سایت‌ها پخش شدند- همچنان سهم عمده زمان صرف پرداختن به حاشیه‌های کم‌اهمیت، زندگی شخصی ستارگان یا موضوعات سرگرم‌کننده می‌شود ؛ به خصوص «برجام 2026» با حضور جواد خیابانی و خداد عزیزی و «بیست بیست و شش» با اجرای عادل فردوسی‌پور؛ این برنامه‌ها از نظر رسانه‌ای دقیقا محصولاتی زرد و گمراه کننده محسوب می‌شوند که ذائقه ، نگاه و هوش رسانه‌ای و فرهنگی مخاطب را تخریب می‌کنند! این درحالی است که جام جهانی هم فرصتی برای ارتقای سواد رسانه‌ای مخاطبان است، نه صرفاً تشدید هیجان مصرف رسانه‌ای. البته برنامه فردوسی‌پور علاوه بر رنگ زرد، بعد سیاسی خفیفی، درجهت جبهه رسانه‌ای مقابل ایران داشت. به طور مثال، در این برنامه تا جای ممکن تیم ملی ایران تخفیف یافت، هیچ اشاره‌ای به ظلم میزبان جنگ طلب به تیم کشورمان نشد ،  یک داور وطن فروش و متملق ترامپ به عنوان اسطوره معرفی شد و ...

 

جنگ روایت‌ها در مستطیل سبز

تجربه جام جهانی ۲۰۲۶ یک پیام روشن دارد؛ در عصر رسانه، فوتبال دیگر فقط در مستطیل سبز بازی نمی‌شود. مسابقه اصلی در میدان روایت‌ها، تصویرسازی‌ها و مدیریت افکار عمومی جریان دارد. هر کشوری که روایت خود را از این رویداد نسازد، ناگزیر مصرف‌کننده روایتی خواهد بود که دیگران برای او طراحی کرده‌اند.

از همین رو، رسانه‌های ایرانی باید از نگاه منفعلانه فاصله بگیرند و در کنار پوشش حرفه‌ای مسابقات، روایت مستقل، منتقدانه و هویت‌محور خود را نیز ارائه دهند؛ روایتی که ضمن احترام به جذابیت‌های فوتبال، از نقد مناسبات قدرت، استانداردهای دوگانه، تجاری‌سازی افراطی و بهره‌برداری سیاسی از این ورزش جهانی غفلت نکند و مخاطب را نسبت به مسائل آشکار و نهان در جهت مدیریت افکار عمومی و جنبه های سیاسی و اقتصادی جام جهانی آگاه کند. تنها در چنین صورتی است که فوتبال، به جای آنکه ابزاری برای غفلت باشد، می‌تواند فرصتی برای ارتقای آگاهی عمومی و تقویت سواد رسانه‌ای جامعه نیز محسوب شود.