صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۰۱ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۱۳  ، 
شناسه خبر : ۳۹۴۰۳۰
در سال‌های اخیر، امنیت تنگه هرمز و باب‌المندب بیش از هر زمان دیگری به یکی از ارکان اصلی امنیت انرژی جهان تبدیل شده است. هرگونه اختلال در این دو گذرگاه، تنها بر کشور‌های منطقه تأثیر نمی‌گذارد، بلکه زنجیره تأمین انرژی، تجارت دریایی، بیمه حمل‌ونقل، بازار‌های مالی و اقتصاد جهانی را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد.
صبح صادق آنلاین / سید مقداد یوسفی

اعلام محاصره دریایی عربستان از سوی نیرو‌های مسلح یمن را می‌توان یکی از مهم‌ترین تحولات در روند معادلات ژئوپلیتیکی و امنیت دریایی غرب آسیا ارزیابی کرد. این اقدام، صرفاً یک تصمیم تاکتیکی در میدان نبرد یمن نیست، بلکه از منظر راهبردی تلاشی برای انتقال هزینه‌های جنگ از جغرافیای داخلی یمن به حوزه منافع حیاتی رقیب محسوب می‌شود. در چارچوب راهبرد «محاصره در برابر محاصره»، صنعا می‌کوشد این پیام را منتقل کند که استمرار فشار بر زیرساخت‌های اقتصادی و بنادر یمن، بدون تحمیل هزینه متقابل بر بازیگران مداخله‌گر امکان‌پذیر نخواهد بود. از این منظر، ورود تأسیسات نفتی، خطوط صادرات انرژی و شریان‌های دریایی به معادلات بازدارندگی، نشان‌دهنده تغییر تدریجی قواعد تقابل از جنگ‌های کلاسیک به رقابت بر سر کنترل گلوگاه‌های راهبردی و ابزار‌های اعمال فشار اقتصادی است.

اهمیت این تحول زمانی آشکارتر می‌شود که در بستر تحولات ژئواکونومیک منطقه مورد بررسی قرار گیرد. در سال‌های اخیر، امنیت تنگه هرمز و باب‌المندب بیش از هر زمان دیگری به یکی از ارکان اصلی امنیت انرژی جهان تبدیل شده است. هرگونه اختلال در این دو گذرگاه، تنها بر کشور‌های منطقه تأثیر نمی‌گذارد، بلکه زنجیره تأمین انرژی، تجارت دریایی، بیمه حمل‌ونقل، بازار‌های مالی و اقتصاد جهانی را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. در چنین شرایطی، اگر مسیر‌های جایگزین صادرات نفت عربستان نیز با محدودیت مواجه شوند، ظرفیت مانور ریاض در مدیریت صادرات انرژی کاهش یافته و وابستگی بازار جهانی به ثبات امنیتی این آبراه‌ها بیش از گذشته آشکار خواهد شد. از منظر راهبردی، این وضعیت بیانگر آن است که رقابت‌های نظامی منطقه، بیش از گذشته به رقابت بر سر کنترل شریان‌های حیاتی اقتصاد جهانی تبدیل شده است.

از سوی دیگر، این تحول را می‌توان بخشی از روند شکل‌گیری بازدارندگی شبکه‌محور در غرب آسیا دانست؛ الگویی که در آن، توان بازدارندگی صرفاً بر قدرت یک بازیگر متکی نیست، بلکه از هم‌افزایی ظرفیت‌های بازیگران همسو در چندین جبهه عملیاتی شکل می‌گیرد. باتوجه به سیاست‌های محور مقاومت، افزایش هماهنگی میان بازیگران این محور، امکان توزیع فشار در چند میدان به‌صورت هم‌زمان را فراهم کرده و قدرت تصمیم‌گیری طرف مقابل را با پیچیدگی بیشتری مواجه ساخته است. در این چارچوب، هرگونه تشدید تنش در یک جبهه می‌تواند پیامد‌هایی فراتر از همان جغرافیا داشته باشد و دامنه بحران را به حوزه‌های اقتصادی، دریایی و امنیت انرژی گسترش دهد.

در سطح فرامنطقه‌ای، این تحول محاسبات قدرت‌های بزرگ را نیز با چالش‌های جدیدی روبه‌رو کرده است. ایالات متحده که طی سال‌های گذشته تلاش کرده امنیت دریانوردی و جریان آزاد انرژی را یکی از ارکان حضور راهبردی خود در منطقه معرفی کند، اکنون با شرایطی مواجه است که هم‌زمان چند کانون حساس دریایی در معرض تنش قرار گرفته‌اند. چنین وضعیتی، علاوه بر افزایش هزینه‌های نظامی، می‌تواند توان مدیریت بحران، تخصیص منابع و تمرکز راهبردی واشنگتن را نیز تحت تأثیر قرار دهد. در همین حال، کشور‌های اروپایی نیز که بخش مهمی از امنیت انرژی خود را به ثبات مسیر‌های دریایی وابسته می‌دانند، ناگزیر خواهند بود میان ملاحظات امنیتی، اقتصادی و سیاسی توازن جدیدی برقرار کنند.

برای عربستان، این تحولات صرفاً یک چالش امنیتی محسوب نمی‌شود، بلکه آزمونی برای جایگاه ژئوپلیتیکی این کشور در معادلات انرژی جهان است. ریاض طی سال‌های گذشته تلاش کرده خود را به‌عنوان یکی از ستون‌های اصلی امنیت عرضه انرژی و بازیگری قابل اتکا در بازار جهانی نفت معرفی کند؛ اما افزایش مخاطرات پیرامون مسیر‌های صادراتی، می‌تواند این تصویر را با چالش مواجه سازد. در چنین فضایی، میزان موفقیت عربستان در حفظ ثبات صادرات، مدیریت ریسک‌های امنیتی و تعامل با شرکای بین‌المللی، نقش مهمی در آینده جایگاه منطقه‌ای و بین‌المللی این کشور خواهد داشت.

در مجموع، تحولات اخیر را می‌توان نشانه‌ای از ورود غرب آسیا به مرحله‌ای جدید از رقابت‌های ژئوپلیتیکی دانست؛ مرحله‌ای که در آن، ابزار‌های اقتصادی، دریایی و زیرساختی به اندازه توان نظامی در شکل‌دهی به موازنه قدرت نقش‌آفرین هستند. در واقع اگر این روند تداوم یابد، مفهوم بازدارندگی در منطقه بیش از گذشته با امنیت انرژی، کنترل آبراه‌های راهبردی و توان اعمال فشار اقتصادی گره خواهد خورد. در چنین شرایطی، آینده رقابت‌های منطقه‌ای نه‌تنها در میدان‌های نظامی، بلکه در عرصه ژئواکونومی، دیپلماسی دریایی و مدیریت شریان‌های حیاتی تجارت جهانی نیز رقم خواهد خورد.

وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ