امروزه دیگر کمتر سیاستمدار هوشمند و آگاهی را میتوان یافت که نداند که «انسجام ملی» مهمترین ضریب تبدیل قدرت سخت به قدرت مؤثر به شمار میآید. هر اندازه جامعه همبستگی بیشتری داشته باشد، ظرفیت کشور برای تحمل فشارهای خارجی افزایش مییابد.
دشمن در جنگهای نوین تنها به دنبال تخریب زیرساختهای نظامی، اقتصادی یا انرژی نیست. هدف اصلی، کاهش تابآوری ملی و فرسایش اراده جامعه برای ادامه مقاومت است. به همین دلیل، همه نظریههای جنگ ترکیبی بر این نکته تأکید دارند که عملیات روانی، قطبیسازی اجتماعی و ایجاد بیاعتمادی داخلی، مکمل عملیات نظامی هستند، نه پدیدهای جدا از آن. هنگامی که آسمان جنوب کشور با حملات مستمر مواجه است، طبیعی است که اتاقهای فکر دشمن نیز همزمان به دنبال تشدید اختلافات در فضای داخلی باشند تا فشار نظامی با فرسایش اجتماعی همراه شود.
آنچه در این میان نگرانکننده است، آن است که گاهی برخی جریانها و چهرههای سیاسی در داخل کشور، خواسته یا ناخواسته، دقیقاً در مسیری حرکت میکنند که نتیجه آن افزایش شکافهای داخلی است. استفاده از ادبیات حذف، متهم کردن بخشهایی از جامعه، بازتولید منازعات سیاسی و فرهنگی و تبدیل رسانهها به میدان تسویهحسابهای جناحی، در وضعیت عادی نیز آثار منفی دارد، اما در شرایط جنگی، این رفتارها میتواند پیامدهای امنیتی قابل توجهی به همراه داشته باشد.
نکته تأملبرانگیز آن است که بخشی از این افراد، خود را مدافع ارزشهای انقلاب و منافع ملی معرفی میکنند. انقلابیگری، اگر به معنای دفاع از استقلال، امنیت، عزت و منافع کشور باشد، طبیعتاً با هر اقدامی که سرمایه اجتماعی و انسجام ملی را تضعیف کند، ناسازگار است. نمیتوان از یک سو شعار دفاع از کشور سر داد و از سوی دیگر، با تولید مستمر دوقطبیهای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی، مهمترین مؤلفه قدرت ملی را فرسوده کرد.
امروز یکی از مهمترین وظایف نظام حکمرانی، صیانت از سرمایه اجتماعی شکلگرفته در روزهای سخت جنگ است. مردم کشورمان، با وجود تفاوت دیدگاهها و گلایههای موجود، نشان دادهاند که هنگام تهدید تمامیت ارضی و امنیت ملی، در کنار کشور خود میایستند. این رفتار مسئولانه، سرمایهای راهبردی است که نباید قربانی منازعات کوتاهمدت سیاسی شود.
رسالت رسانهها در وضعیت جنگی، تقویت آرامش روانی جامعه، افزایش اعتماد عمومی، تبیین واقعبینانه تحولات و کمک به همگرایی ملی است. اگر رسانهای با اتکا به منابع عمومی به بستری برای بازتولید شکافهای داخلی یا تشدید تنشهای سیاسی تبدیل شود، ضروری است مأموریت، کارکرد و سازوکارهای نظارتی آن مورد بازنگری قرار گیرد.
واقعیت آن است که بازآرایی سیاسی و رسانهای، موضوعی برای دوران پس از جنگ نیست. همانگونه که نیروهای مسلح تجهیزات خود را در میانه نبرد بهروزرسانی و بازسازی میکنند، نظام حکمرانی نیز باید همزمان با مدیریت تهدید خارجی، نقاط آسیبپذیر داخلی را اصلاح کند. به تعویق انداختن این اصلاحات، به معنای کاهش تدریجی ظرفیت کشور برای مدیریت شرایط پیشرو خواهد بود. حفظ انسجام ملی، مسئولیتی مشترک برای همه جریانهای سیاسی، رسانهها و نهادهای اثرگذار است.