صفحه نخست >>  عمومی >> یادداشت
تاریخ انتشار : ۰۳ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۵:۳۲  ، 
شناسه خبر : ۳۹۴۱۲۳
آینده این جنگ نه فقط به توان تهاجمی، بلکه به ظرفیت نگه‌داشت انسجام داخلی، کنترل ادراک عمومی، حفظ مشروعیت منطقه‌ای و مدیریت فشار‌های طولانی‌مدت وابسته است.
صبح صادق آنلاین / سعید سپاهی

در بسیاری از منازعات معاصر، خطای تحلیلی از همان‌جا آغاز می‌شود که قدرت صرفاً با حجم آتش، تعداد پایگاه‌ها یا اندازه بودجه نظامی سنجیده می‌شود. این نگاه، اگرچه در ظاهر واقع‌بینانه به نظر می‌رسد، اما یک لایه مهم‌تر را نادیده می‌گیرد:

جنگ‌های بزرگ امروز، پیش از آنکه نبرد تجهیزات باشند، نبرد ظرفیت تحمل، سازمان‌دهی فشار و مدیریت فرسایش‌اند.

در این چارچوب، مسئله اصلی فقط این نیست که چه کسی ضربه شدیدتری وارد می‌کند؛ مسئله این است که کدام طرف می‌تواند هزینه را بهتر جذب کند، واکنش خود را هوشمندانه‌تر تنظیم کند و طرف مقابل را وادار سازد برای هر گام بعدی، بهای بیشتری بپردازد. از همین زاویه، بسیاری از تحولات را باید نه در قالب پیروزی و شکست لحظه‌ایی، بلکه در نسبت میان ابتکار عمل و تاب‌آوری راهبردی فهم کرد.

قدرت‌های بزرگ معمولاً در آغاز بحران، بر برتری فنی و شبکه گسترده لجستیکی خود تکیه می‌کنند، اما هرچه سطح درگیری طولانی‌تر می‌شود، همان مزیت اولیه می‌تواند به نقطه آسیب‌پذیری تبدیل شود؛ زیرا بازیگری که شبکه گسترده‌تری از منافع، پایگاه‌ها، متحدان و زیرساخت‌های درگیر دارد، ناچار است از جبهه‌های بیشتری محافظت کند و برای جلوگیری از گسترش بحران، هزینه‌های متراکم‌تری بپردازد. اینجاست که جنگ از سطح درگیری مستقیم به سطح فرسایش در تصمیم‌سازی منتقل می‌شود.

در چنین صحنه‌ایی، بازدارندگی دیگر فقط یک مفهوم نظامی نیست؛ یک معماری چندلایه است که از میدان تا اقتصاد، از جغرافیا تا افکار عمومی امتداد پیدا می‌کند. طرفی که بتواند این لایه‌ها را به هم پیوند بزند، حتی بدون دستیابی به پیروزی کلاسیک، می‌تواند موازنه را تغییر دهد.

به همین دلیل، آینده این جنگ نه فقط به توان تهاجمی، بلکه به ظرفیت نگه‌داشت انسجام داخلی، کنترل ادراک عمومی، حفظ مشروعیت منطقه‌ای و مدیریت فشار‌های طولانی‌مدت وابسته است.

نکته مهم اینجاست که در نبرد‌های فرسایشی، زمان بی‌طرف نیست. زمان به سود بازیگری عمل می‌کند که ساختار تصمیم‌گیری‌اش با فشار سازگارتر است و جامعه‌اش از شوک‌های مقطعی عبور می‌کند بی‌آنکه به فروپاشی روانی یا آشفتگی محاسباتی برسد. بر همین اساس، دوام آوردن در این‌گونه منازعات، انفعال نیست؛ خود دوام، یک کنش راهبردی است.

در نهایت، برنده واقعی در چنین میدانی الزاماً کسی نیست که تصویر بزرگ‌تری از قدرت تولید می‌کند، بلکه کسی است که طرف مقابل را در تردید، فرسایش و بازنگری مداوم نگه می‌دارد. در غرب آسیا، این همان معیاری است که باید با آن تحولات را سنجید: نه فقط چه کسی بیشتر می‌زند، بلکه چه کسی می‌تواند بیشتر بماند، بیشتر تحمل کند و با هزینه کمتر، معادله بزرگ‌تر را تغییر دهد.