نتانیاهو نخست وزیر صهیونیستها بار دیگر راهی آمریکا شده تا با ترامپ دیدار داشته باشد. این همچون گذشته با محوریت ایران و غرب آسیا در حالی صورت می گیرد که برخی بر این نگاهند که نتانیاهو به دنبال برهم زدن مذاکرات ایران و آمریکاست، لذا برای مقابله با این اقدام ایران باید به مدیریت تنش با آمریکا پرداخته و با خویشتنداری بیشتر به تعامل و دیپلماسی بیشتر با واشنگتن بپردازد. مستندات ادعایی این افراد نیز باز نشر برخی سخنان آمریکا درباره رژیم صهیونی است، چنانکه ترامپ چندین مرتبه در پاسخ به اینکه آیا نتانیاهو میخواهد شما با ایران به توافق برسید، یا میخواهد به حملات خود ادامه دهید، مدعی شد: بیبی عالی است.
وضعیت ایران اکنون هشت درصد آن چیزی است که چهار ماه پیش بود!ترامپ گفت: اگر آمریکا نبود، اسرائیل نمی توانست به حیات خود ادامه دهد. ما با بسیاری از کشورها که بدون ما زنده نمیماندند، بسیار مهربان بودهایم. میدانید چه کسی بدون ما دوام نمیآورد؟ اسرائیل. همچنین جی.دی. ونس، معاون رئیسجمهور ایالات متحده، در گفتوگویی با برنامه جو روگان در تیر ۱۴۰۵ اظهار داشت: «ما بدون هیچ تردیدی میدانیم که افراد مشخصی در درون ساختار اسرائیل در حال دستکاری و جهتدهی به افکار عمومی آمریکا هستند تا این جنگ برای مدت نامحدود ادامه یابد.»ونس همچنین مدعی شد شبکههایی وابسته به دولت اسرائیل، با تأمین مالی برخی بازیگران سیاسی در آمریکا، عمداً مذاکرات را بهعنوان «تسلیم شدن» جلوه میدادند تا حمایت سیاسی از آن را ناممکن سازند. با استناد به چنین مواضعی برخی بر این ادعایند که شواهد تاریخی نشان میدهد که مدیران پیاپی در اسرائیل، استمرار تقابل میان ایران و ایالات متحده را همواره بهعنوان وضعیتی مطلوب از منظر راهبردی تلقی کردهاند. اگر ابتکارهای دیپلماتیک آینده قرار است به سرنوشت بسیاری از تلاشهای پیشین دچار نشوند، شناسایی و خنثی کردن این الگوی نظاممندِ بهرهگیری از اطلاعات، رسانهها و سازوکارهای سیاسی داخلی در هر دو سوی این شکاف، ضرورتی انکارناپذیر خواهد بود.
این نگاه به روابط میان آمریکا و رژیم صهیونی و نسخه نویسی رویکرد به آمریکا برای شکاف با این رژیم در حالی مطرح می شود که دو سناریو در باب این روایط و نیز سفر نتانیاهو به آمریکا مطرح است. نخست آنکه اگر بپذیریم که امریکا چنانکه ترامپ می گوید ارباب و همه کاره رژیم صهیونی است پس تمامی اشغالگریها و جنایات این رژیم با هماهنگی و به خواست آمریکا صورت گرفته است و این بدان معناست که عملا برای آمریکا واژهای به نام دیپلماسی و غرب آسیای آرام معنایی ندارد و ریشه بحرانها را باید در سیاستهای آمریکا جستجو کرد. این امر زمانی نمود می یابد که آمریکا به رغم ادعای رویکرد به دیپلماسی تاکتون از هیچ ابزار سیاسی، اقتصادی، تحریمی، نظامی و بین المللی علیه این رژیم استفاده نکرده بلکه تقویت کننده همه جانبه آن بوده است. دوم آنکه اگر دیدگاه ادعایی تصمیم گیری رژیم صهیونی برای آمریکا مورد پذیرش باشد پس در این صورت نیز سران آمریکا هیچ اختیاری در برابر این رژیم نداشته و عملا ورود به مذاکره و یا کوتاه آمدن در برابر این کشور نمی تواند مانع این وابستگی شود.
آنچه این روزها مبنی بر استقبال سرد از نتانیاهو در آمریکا ذکر می شود نیز نه به معنای دوری واشنگتن از این رژیم بلکه برگرفته از مجموعه بحرانهایی که سران این رژیمها از ترامپ تا نتانیاهو با آن مواجه هستند.
به عبارتی دیگر چه آمریکا برتر و چه پایین تر از رژیم صهیونی باشد در عمل هیچ تفاوتی در نتیجه نخواهد بود چرا گه یا آمریکا به خواست خود محور بحران و جنایت است و یا به خواست این رژیم و واژه صلح و امنیت برای آن هیچ معنایی ندارد. بر این اساس تصور آنکه با رویکرد تعاملی با آمریکا می توان شکاف میان آن و رژیم صهیونی ایجاد کرد توهمی بیش نمی باشد. آنچه این روزها مبنی بر استقبال سرد از نتانیاهو در آمریکا ذکر می شود نیز نه به معنای دوری واشنگتن از این رژیم بلکه برگرفته از مجموعه بحرانهایی که سران این رژیمها از ترامپ تا نتانیاهو با آن مواجه هستند. در یک سوی معادله 70 درصد جامعه آمریکا اصل اول اسرائیل را زمینه ساز بحرانهای اقتصادی و جنگ افروزی کشورشان میدانند چنانکه بسیاری از نامزدهای انتخابات آمریکا برای کسب رای مردم به موضع گیری علیه این رژیم روی آوردهاند. در این شرایط ترامپ و همقطارانش برای فرار از شکست در انتخابات میان دورهای کنگره و در شرایطی که عملا وعدههای اقتصادی آنها محقق نشده با رویکرد به ظاهر تقابلی با این رژیم به دنبال کاهش حساسیتهای اجتماعی هستند حال آنکه جنگ افروزی آمریکا علیه ایران و نیز تحرکاتی که علیه مقاومت برای سلطه صهیونیستها در منطقه صورت میدهد تهی بودن این ادعا را نشان می دهد. در سوی دیگر نیز رقبای نتانیاهو بر این ادعایند که او با جنگ علیه ایران منافع این رژیم را قربانی ترامپ کرده است در این شرایط نتانیاهو با ادعای ایستادگی در برابر ترامپ و نیز تغییر موضع آن پیرامون مذاکره با ایران به دنبال نمایش قدرت و دوری از وابستگی به آمریکاست. به عبارتی دیگر اکنون جنگ زرگری میان سران آمریکا و رژیم صهیونی با بازی انتخابات جریان دارد و در عمل هیچ تفاوتی میان آنها علیه ایران و منطقه وجود ندارد و صرفا تاکتیکها کمی تفاوت دارد و در عمل مسیر هر دو یکی است. در این شرایط تصور ایجاد شکاف میان آنها سرابی خسارتبار است و تنها راهکار آمادگی همه جانبه برای پشیمان سازی آنها از هرگونه تعهدی، ترور و تجاوزی است.